وحدت کلمه علما و مراجع تقلید عامل پیشرفت و پیروزی

نگاهی به نتایج وحدت نظری و عملی مراجع و علما در صحنه های سیاسی و اجتماعی 50 سال اخیر به رهبری امام خمینی(س)

□ محمد رجایی نژاد

مقدمه

بی تردید فقها و مراجع شیعه در طول تاریخ از پاسداران اصلی دین و مذهب و پناهگاه محکم و استوار مردم در برابر ظلم و ستم ظالمان و ستمکاران بوده اند. آنان همیشه از مردم و در بین مردم و با مردم بوده و هرگز بودن با توده جامعه را به هیچ بهاء و بهانه ای عوض نکرده اند. حتی، گاه فصل و وصلهای حساب شده فقهاء و مراجع با سلاطین، حکام و دولتمردان نیز در راستای مصلحت و دفاع از دین و آموزه های دینی و محدود کردن ستم حاکمان نسبت به مردم بوده است.

با مطالعه تاریخ چند صد ساله اخیر می توان به نمونه های زیادی از این گونه موارد اشاره نمود، مثل به صحنه کشاندن مردم در زمان قاجاریه در جنگ های ایران و روس، انقلاب مشروطه، مبارزه با سیاست های ضد مذهبی رضا خان، ملی شدن صنعت نفت و از همه مهم تر مبارزات علما و مراجع با محوریت امام خمینی در انقلاب اسلامی. لذا فقها و مراجع از دوران گذشته پایگاه اجتماعی بالایی در بین توده مردم داشته و مورد احترام بودند و به همین دلیل می توانستند دست به بسیج عمومی زده و از این طریق در برابر دشمنان و مخالفان داخلی و خارجی ایستادگی و مبارزه نمایند یا این که سیاستمداران و حاکمان وقت را مجبور به قبول سیاست اسلامی و پذیرش امری در راستا نمایند.

حال ممکن است این پرسش پیش بیاید؛ آیا علما و مراجع وقت، هر زمان و در همه حال و به صورت انفرادی هم می توانستند این نقش آفرینی را داشته باشند؟ آیا مردم در هر صورت و به هر تک صدا و تک ندای مراجع و علما لبیک گفته و جان بر کف و گوش به فرمان، آماده جان فشانی بودند، یا این که در صورت وحدت نظر و انسجام آنان مردم نیز دلگرم شده و یکپارچه به حمایت و دفاع از آنان به پا خواسته و نقش آفرینی می کردند؟

با مطالعه و بررسی دقیق تاریخ نهضت های صد سال اخیر روحانیت می توان به پرسشهای فوق پاسخ داد. هدف این نوشتار نیز دستیابی به پاسخ همین پرسش است.  پنجاه سال اخیر تاریخ ایران، دوره ای است پر از وقایع و حوادث مهم و تاریخ ساز و در هر کدام هم به نوعی حضور و نقش روحانیت و مراجع دیده می شود، لذا برای بهره وری و تأثیر بهتر و دوری از حجم انبوه مطالب و اطلاعات که ممکن است برای خواننده خستگی به همراه داشته باشد، ما فقط مقاطع مهم و سرنوشت ساز دوران اخیر را مورد بررسی قرار می دهیم که مهم ترین آنها عبارتند از : الف ـ واقعه انجمن های ایالتی و ولایتی در دولت علم /  ب ـ مقطع «انقلاب سفید» /  ج ـ قیام 15 خرداد سال 42 /  د ـ جریان کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی در سال 43 /   ه ـ مقطع آغاز انقلاب اسلامی و پیروزی آن در سال 57 می باشد.

واقعه انجمنهای ایالتی و ولایتی

امام خمینی که چند ماه پس از ورود آیت الله حائری یزدی به قم و تأسیس حوزه علمیه، وارد قم شدند، تا زمانی که مؤسس حوزه، حیات داشتند و مشغول تدرس بودند، در پای درس او حاضر می شد تا این که در دهم بهمن ماه ۱۳۱۵ ش، شمع وجود حوزه  تازه تاسیس قم خاموش گشت. از آن پس تا هشت سال، سه عالم و مجتهد بزرگ آن روزگار، حوزه علمیه و امور روحانیت قم را اداره می کردند، یعنی آیات؛ سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمدتقی خوانساری. امّا حوزه تازه تأسیس و نیمه تثبیت و انسجام نگرفته قم و دیگر شرایط سیاسی و اجتماعی آن روز کشور، بخصوص وجود دیکتاتور مستبدی همچون رضاخان می طلبید که یک نظر واحد و منسجم و یک ندای واحد از حوزه شنیده شود تا در برابر طوفانهای سهمگین یارای مقاومت داشته باشد. چنین چیزی میس نبود مگر با مرجعیت واحد. حوزه نیازمند یک شخصیت علمی برجسته بود که بتواند جانشین مناسبی برای مرحوم حائری و حفظ کیان حوزه باشد تا اوضاع به وحدت گراید. این دیدگاه از سوی شاگردان مرحوم حائری بویژه حضرت امام خمینی که در آن زمان مجتهد جوان و تیزبینی بود، پیگیری شد.

انگیزه اصلی چیزی نبود جز ضرورت حفظ وحدت و یکپارچگی حوزه و خنثی کردن فتنه های حکومت مستبد پهلوی. پس از فوت مؤسس حوزه قم، رژیم پهلوی امید بسیاری داشت که بتواند از تشتت و چندگانگی آراء و نظرات در حوزه استفاده کرده و مقاصد ضد اسلامی خود را اجرا نماید، امّا درست در همان زمانی که رضاخان چشم طمع به انحلال و یا کساد حوزه دوخته بود، شاگردان مرحوم مؤسس، در رأس آنان امام خمینی مصمم شدند تا با پیدا کردن شایسته ترین جانشین برای آیت الله حائری یزدی آتش فتنه او را خاموش کنند. از این رو همه آنانی که در این امر مهم با امام هم فکر و موافق بودند، به شهرها و بلاد دور سفر کردند و نظر عالمان و بزرگان مناطق مختلف را به این جایگزینی جلب کردند. امام خود به همدان سفر کرد و با علمای آن شهر در این باب مذاکره کرد و با دست پر بازگشت. این تلاش ها و بستر سازی ها ثمر داد و با سابقه ذهنی و شناختی که نسبت به مقام علمی، جایگاه اجتماعی، زهد و تقوا، و کیاست و نوآوری آیت الله العظمی بروجردی پیدا کردند، ایشان را گزینه مناسبی دانستند و بالاخره با پیگیری و تلاش زیاد، آیت الله وارد حوزه علمیه قم شد.

آنچه راه زعامت عامه را برای آیت الله بروجردی هموار کرد، علاوه بر تلاش امام خمینی و دوستان همفکرش، اخلاص و از خود گذشتگی آیات ثلاث(حجت، خوانساری و صدر) بود که مدعوین از آقای بروجردی را تأیید و همراهی بسیار نمودند.

ریاست عامه و پر افتخار آن بزرگ مرد، پانزده سال به طول انجامید و در این فرصت طلایی، حوزه علمیه قم به کانون همه فعالیتهای دینی و علمی در سرتاسر ایران و جهان بدل شد. امام خمینی هم با همه تنگ نظری ها و اجحاف و بی مهری های بعضی از اطرافیان آقای بروجردی، تا پایان راه، زعیم حوزه را، همراهی صادق و فداکار بود و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نکرد. چون یکپارچگی، سربلندی و شکوه حوزه و حوزویان را و قدرت و عظمت آن را در وحدت نظر و وحدت رویه می دید، لذا حفظ حرمت او را بر خود واجب می دانست و به آن عمل می کرد.

آیت الله العظمی بروجردی روز دهم فروردین سال ۱۳۴۰ ش، دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. بعد از فوت ایشان که مانع بزرگی در برابر سیاستهای ضد دینی رژیم بود، رژیم محمدرضا شاه فرصت را مناسب دید و در صدد اجرای نقشه های خود بر آمد. با این تصور که مرجعیت رفته و دیگر جایگاهی در ایران ندارد، در اولین اقدام رحلت مرجع بزرگ شیعه را به ریاست وقت حوزه علمیه نجف(آیت الله حکیم) تسلیت گفت، نه به علما و مجتهدین قم، با این خیال که هم اینها دیگر موقعیت چندانی ندارند و هم بهتر است مرجعیت در خارج از ایران و غیر ایرانی باشد تا مانعی بر سر اهداف رژیم شاه  پیش نیاید.

در همین راستا، در نخستین اقدام، پس از طرح اصلاحات ارضی که از زمان آیت الله بروجردی در بایگانی بود، برنامه لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی به جریان انداخت.

الف ـ لایحه  انجمن های ایالتی و ولایتی دولت

طرح اصلاحات ارضی در اردیبهشت ماه 1339 ش، به تصویب مجلس رسیده بود، ولی ماده پنجم آن یعنی اعطای حقوق کامل و برابر سیاسی به زنان در شانزدهم مهر ماه 1341، چند ماه قبل از انقلاب سفید در هیات دولت به تصویب رسید. البته اصلاحات ارضی تا زمان حیات آیت الله بروجردی به علت نفوذ فراگیر ایشان، موفقیت چندانی نداشت. پس از رحلت ایشان نیز مخالفت روحانیون با آن، اندک بود و شواهدی نیز دال بر مخالفت امام خمینی با آن وجود ندارد.

بعد از ارتحال آیت الله بروجردی، در مرحله اول؛ دولت امینی فقط توانست، بخشی از برنامه اصلاحات ارضی و دیگر اصلاحات اجتماعی را به اجرا در آورد. در این راستا امینی خود را به عنوان دلسوز مردم و علاقه مند به روحانیت مطرح ساخت. حتی برای فریب افکار عمومی و جلب نظر جامعه روحانیت، به دیدار علما و مراجع قم رفت. ولی امام خمینی با عنوان کردن مطالبی در مورد دیکتاتوری پهلوی و سلطه استعمار آمریکا، وی را ناامید و مایوس ساخت. (انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 436)

با رفتن دولت امینی و روی کار آمدن دولت اسدالله علم، در تاریخ شانزدهم مهر ماه 1341 مطبوعات کشور نوشتند، در هیات دولت لایحه ای به تصویب رسیده که در آن سه نکته وجود دارد: دادن حق رای به زنان، برداشتن قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و سوگند به کتاب آسمانی بجای قرآن.(داستان انقلاب، ص 192) این همان لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی بود.

از نظر علما و مراجع و دیگر مخالفان مذهبی، این لایحه نقطه آغاز برنامه  هجومی شاه به ارزشهای مذهبی محسوب می شد. لذا پس از تصوب و اعلام مصوبه انجمن های ایالتی و ولایتی، مرحله نوینی در تاریخ مبارزات سیاسی مردم ایران با رژیم شاه آغاز گردید. این لایـحه با مخالفت گسترده نیروهای سیاسی، به ویژه نیـروهای مـذهبی و علما و مراجـع به رهبـری امـام

خمینی مواجه شد. حضرت امام که توطئه رژیم را به درستی دریافته بود، از طرفی اقدام انفرادی و تک محوری را به مصلحت نمی دانست، بلافاصله علمای تراز اول قم را به مشاوره و تصمیمگیری دعوت کرد. به درخواست حضرت امام، نشست ویژهای در منزل حاج شیخ مرتضی حائری (فرزند موسس حوزه) با حضور مراجع و آیات طراز اول قم برگزار شد. در این شورای مهم و سرنوشت ساز، امام خمینی با آیت الله گلپایگانی و برخی از مراجع دیگر رایزنی های بسیار کردند و پس از گفتگوهای مفصل، تصمیم بر آن شد که تلگرافی به شاه ارسال کرده و مخالفت مراجع قم را با مصوبه دولت ابراز نمایند. حضرت امام همزمان پیامهای روشنگرانه ای نیز به علمای مراکز و شهرهای دور و نزدیک ارسال فرمودند. همچنین 15 آبان 41، برای نخست وزیر نوشت:

«این جانب مجدداً به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید، و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون بترسید؛ و بدون موجب، مملکت را به خطر نیندازید؛ و الّا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد.» (صحیفه امام، ج 1، ص90)

دولت علم، نخست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت روی آورد. حتی صراحتاً گفت: «دولت از برنامه اصلاحی که در دست اجرا دارد، عقب نشینی نمی کند.» اما وحدت کلمه و رویه واحد و پیام ها و اقدامات موثر امام خمینی و دیگر علمای قم، نهضت دو ماهه ۴۱ را چنان میان مردم گسترانده بود که برای دولت علم و حکومت شاه چاره ای جز تسلیم باقی نگذاشت. سرانجام پس از قریب دو ماه کشمکش، شاه و دولت به دادن پاسخهای مساعد به علمای قم تن دادند.

برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع کننده تشخیص دادند و خواستار پایان دادن به قیام شدند، اما حضرت امام ضمن رد آن، مراجع و علمای وقت را متقاعد نمود که از دولت بخواهند لغو آن را در جراید نیز اعلام کند. در نتیجه، درخواست خود را تلفنی به آیت الله بهبهانی در تهران منتقل کردند و دولت نیز مجبور شد این امر را در دهم آذر 41 عملی نماید. (هفت هزار روز، ج اول، ص 112)

با این که عمال رژیم شاه تلاش کردند با طرح اختلاف بین طرفداران و اطرافیان مراجع از اتحاد و وحدت رویه آنها جلوگیری نموده سپس آنها را تک تک منزوی نمایند و وادار به سکوت کنند، ولی رایزنیها حضرت امام با علما و نشستها و مشورت و تلاشهای مراجع موجب انسجام نظر و وحدت رویه شده و در ادامه با اعتراض قشرهای مختلف جامعه، دولت علم مجبور به لغو رسمی این لایحه شد. با این پیروزی، مبارزه مردم ایران به رهبری روحانیت وارد مرحله نوینی شد.

نتیجه آن که؛ دلیل اصلی این پیروزی، ید واحده بودن و وحدت نظری و عملی مراجع و استمرار درخواستها بود. بزرگترین دستاورد این قیام دو ماهه را هم می توان اعتماد و گسترش و تعمیق رابطه مردم با مراجع، به خصوص امام خمینی دانست.

 ب ـ انقلاب سفید شاه

39 روز بعد از وقایع مربوط به  انجمنهای ایالتی و ولایتی که به تازگی فروکش کرده بود، شاه خود به میدان آمد و طرحی با عنوان «انقلاب سفید» یا « انقلاب شاه و مردم» با اصولی شش گانه را اعلام کرد. به زعم شاه، شکست حکومت در ماجرای انجمنها، از آن رو بود که دولت عهده دار آن شده بود، اما اینک که او خـود پا به میـان گذاشـته است، کسی جـرئت مخالفـت و ابراز نظر مخالف نخواهد داشت. لذا شاه در دی ماه ۱۳۴۱ ش، اصول شش گانه اصلاحات خویش را اعلام کرد و از مردم خواست که در ۶ بهمن همان سال به پای صندوق ها آمده و بدان رأی مثبت دهند. امام خمینی این بار هم با همان دید مبتنی بر وحدت نظر و اقدام جمعی، مراجع قم را به تشکیل جلسه و اخذ تصمیم فرا خواند. بدین ترتیب جلسه برگزار و در نهایت قرار شد نماینده ای از سوی رژیم دعوت شود تا انگیزه شاه را از طرح این لوایح توضیح دهد. به همین منظور آقای بهبودی [وزیر دربار] روانه قم شد و بی درنگ با مقامات روحانی و علمای قم به گفتگو نشست و چند بار نیز نظرات علمای قم را به رژیم و پاسخ های شاه را به آنها رساند.

بی نتیجه ماندن گفتگوی علما با نماینده شاه سبب شد آنها آیت الله روح الله کمالوند را که از علمای بزرگ و دارای شم سیاسی بود به نزد شاه روانه کنند. شاه در پاسخ به پرسش های آیت الله کمالوند به جای اینکه توضیح روشنی به وی دهد، می گوید: «اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم زیرا اگر نکنم از بین می روم.» (زندگی نامه سیاسی امام خمینی، ص 181)

پس از مراجعت آیت الله کمالوند مراجع و علمای قم جلسه ای تشکیل دادند تا نتیجه ملاقات وی با شاه را جویا شوند. امام خمینی در جمع علمای قم بعد از استماع گزارش آقای کمالوند از دیدار با شاه، وضعیت و فضای سیاسی پیش آمده را تحلیل کرده و معتقد است این بار مقابله با دولت نیست، بلکه مقابله با خود شاه و نظام سلطنتی است، لذا طرف مقابل ما کوتاه نخواهد آمد

و ما هم نباید کوتاه بیاییم، لذا:

«آقایان توجه داشته باشند که با وضعی که پیش آمده، آینده تاریک، و مسئولیت ما سنگین و دشوار می باشد... باید توجه داشت که این حادثه را نمی توان  با غائله «تصویبنامه» [انجمنهای ایالتی و ولایتی] مقایسه کرد و به همان ملاک، نسبت به این ماجرا برخورد نمود.

آن غائله به حسب ظاهر به دولت مربوط می شد، طرف حساب ما دولت بود؛ شکست نیز به پای دولت محسوب گردید و شکست یک دولت حتی سقوط دولتی در یک حکومت چندان اهمیت ندارد، اساس رژیم را بر باد نمی دهد و حتی گاهی برای تحکیم رژیم و حفظ آن از خطر، به سقوط دولت مبادرت می شود؛ لکن در اینجا آن که روبروی ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما می باشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگی قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته، عقب نشینی او در این مورد به قیمت سقوط و نابودی او تمام خواهد شد. بنابر این او مأمور است که این برنامه را به هر قیمتی است به مرحله اجرا بگذارد و نه تنها عقب نشینی نمی کند و دست از کار نمی کشد، بلکه با تمام قدرت و با کمال درندگی با هر گونه مخالفتی مقابله خواهد کرد. بنابر این نباید مثل غائله گذشته، عقب نشینی دستگاه را انتظار داشت؛ و در عین حال، مخالفت و مبارزه با آن از وظایف حتمیه و ضروریه ما می باشد، زیرا خطری که اکنون عموم مردم را تهدید می کند بزرگتر از آن است که بتوان از آن چشم پوشید و در قبال آن بی تفاوت ماند.» (صحیفه امام، ج 1، ص 134-133)

با توجه به تحلیل وضعیت حاکم و روشنگری حضرت امام، بعضی از علما و مراجع مصلحت اندیشی کرده و نظرات متفاوتی ارائه می دهند، لذا جمع نمی تواند به نظر و نتیجه واحدی برسد و تصمیمگیری نهایی جهت نحوه ابراز مخالفت و مقابله با انقلاب سفید شاه به جلسه بعدی موکول می گردد. در نشست بعدی علمای قم، حضرت امام خواستار تحریم رفراندوم می شود، اما باز بعضی از اعضای جلسه با این رویه و ستیزه جویی با شاه، موافقت نمی کنند.

در این باره، آیت الله هاشمی رفسنجانی می گویند: در جریان انجمن های ایالتی و ولایتی همه به میدان آمدند. در این مرحله، مبارزه چندان خطری نداشت. اما در جریان رفرانـدوم که مقابـله با شاه بود و خطر بسیار داشت، رفته رفته خیلی ها به بهانه هایی عقب نشینی کردند. شیوه برخورد و اعلامیه ها بر علیه رژیم کم شد و... (دوران مبارزه، ج 1، ص 135)

با وجود این شرایط حضرت امام کوتاه نیامد و به تنهایی دست به اقدام زد و در پاسخ به نامه جمعی از متدینین تهران، طی پیامی در دوم بهمن 41، رفراندوم را خلاف قانون و شرع دانسته و آن را تحریم کرد. (صحیفه امام، ج 1، ص 135) به دنبال پخش این پیام، بازار تهران و مغازه های اطراف آن بسته شد و جمعیت به طرف خانه آیت الله خوانساری که نزدیک بازار بود به راه افتاد و تظاهرات روز سوم و چهارم بهمن نیز ادامه داشت. (داستان انقلاب، ص 197 تا 199)

منازل آیت الله سید احمد خوانساری و سید محمد موسوی بهبهانی از طرف عمال رژیم به محاصره در می آید. امام سکوت نکرده و در سوم بهمن، خطاب به ملت مسلمان ایران پیام مجدد می دهد:

«مسلمین آگاه باشند که اسلام در خطر کفر است. مراجع و علمای اسلام بعضی محصور و بعضی محبوس و مهتوک [در معرض هتک حرمت و بی احترامی] هستند. دولت امر داد حوزه های علمیه را هتک کنند، و... در تهران حضرت آیت الله خوانساری و حضرت آیت الله بهبهانی را در محاصره شدید قرار دادند؛ و عده‏ای از علمای محترم و وعاظ معظم را محبوس نمودند...کاش مأمورین بیایند و مرا بگیرند تا تکلیف نداشته باشم.» (صحیفه امام، ج 1، ص 141)

با همه تلاش و زحمات حضرت امام این اعتراض به دلیل عدم اجماع علما و مراجع راه به جایی نبرد و شاه به هر سختی و هزینه ای که داشت برنامه انقلاب سفیدش را پیش برد و به هر زحمتی بود روز ۶ بهمن، رفراندوم انجام شد. در حالی که مردم اغلب شهرها آن را تحریم کرده بودند، رسانه های دولتی به طرز وقیحانه ای خبر از تصویب با اکثریت آرا را دادند.

امام خمینی مجدداً در راستای وحدت علما و مراجع و دوری از تشتت آراء که موجب سوء استفاده رژیم می شد، سعی کرد جلسه دیگری با حضور همه علما و مراجع ترتیب دهد و علی رغم انجام انتخابات و پیروزی شاه، پیگیر دفع عوارض آن شوند، لذا به هر طریق نشست مجددی در 25 بهمن 41، با حضور نه تن از علما تشکیل داد و به بیانهای مختلف، حاضران در جلسه را با عقیده خود همراه ساخت و سرانجام اعلامیه مشترک علما، معروف به «اعلامیه 9امضایی» با تلاش امام صادر شد و بر غیر قانونی بودن مفاد انقلاب سفید شاه تأکید کردند. (همان، ص 145)

در این اعلامیه بر بازگو کردن کارهای خلاف قانون شاه، به خصوص مغایرت شرکت زنان در انتخابات با قانون اساسی انگشت گذاشتند. گویا در این نشست نیز میان علما بر سر محتوای اعلامیه، اختلافاتی بروز می کند و برخی حاضر به امضا نمی شوند ولی در نهایت با گذشت و مماشات حضرت امام و با تعدیل و تغییر مطالب و عبارات،  حاضر به تأیید و امضا می شوند.

این اعلامیه که خطاب به مردم ایران نوشته شد، به امضای آقایان: «مرتضی الحسینی اللنگرودی، احمد حسینی الزنجانی، محمدحسین طباطبائی، محمد الموسوی الیزدی، محمدرضا الموسوی الگلپایگانی، سید کاظم شریعتمداری، روح الله الموسوی الخمینی، هاشم الآملی، مرتضی الحائری» رسید. (صحیفه امام، ج 1، ص 150)

شاه هم در برابر آقایان علما و مراجع کوتاه نیامد و در روز 23 اسفند 1341، در نطق خود هنگام باز دید از پایگاه هوایی دزفول، از کلمات زننده و اهانت آمیز به روحانیت استفاده کرد. از این رو حضرت امام هم باز سعی کرد اتحاد و اجماع از دست رفته را که موجب جرأت و دریدگی شاه شده بود جبران نماید. به همین دلیل در نشستی دوبار با مقامات روحانی قم، پیشنهاد کرد که عید نوروز پیش رو از طرف همه علمای قم و دیگر حوزه های علمیه و نیز علمای شهرستان ها، عزای عمومی اعلام شود. در ادامه منتظر اقدام دیگر آقایان نماند و چند روز پس از این در آستانه عید، نوروز 1342 را عزای عمومی اعلام کرد و اعلامیه ای تحت عنوان: «روحانیت اسلام، امسال عید ندارند» صادر کرد. (همان، ص 155)

شاه هم به تهدیدهای قبلی بسنده نکرد و با توجه به عقب نشینی و سکوت بعضی علما و مراجع فرصت را غنیمت دانسته و از راه تطمیع و مسالمت نیز وارد شده و خطاب به آقایان پیام می دهد: «در صورتی که ] روحانیون با این برنامه اصلی موافقت کنند و به کارشکنی و مخالفت دست نزنند، اطمینان می دهم که هر پیشنهاد و خواسته ای که درباره روحانیت داشته باشند، برآورده سازم.» (محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی، ج ۱، ص ۱۸۱)

در همین راستا شخصی روحانی نما به نام «علی نخعی» را در یازدهم اردیبهشت 42، جهت مذاکره و تطمیع و تهدید پیش مراجع، از جمله حضرت امام می فرستد که حضرت امام خطاب به ایشان که معمم بوده می فرماید: «معممین دو رنگ را اخیراً شناخته ام، عده ای که مزدهای هنگفتی از دولت دریافت می کنند. مادامی که این دولت علم مصدر کار است، داخل هیچ قسم مذاکره صلح و مصالحه ای نخواهیم شد. تماس با رژیم شاه انتحار روحانیت است.» (ر.ک صحیفه امام، ج 1، ص 192)

اگر به اسناد و تاریخ این دوره دقت شود، خواهیم دید هم روحانیت و مراجع به رهبری امام خمینی تاکتیک خود در مقابله با رژیم را تغییر می دهند و هم حکومت شاهنشاهی در مقابله با مخالفت های روحانیت و مراجع روش متفاوتی در پیش می گیرد؛ قبلاً نوک حملات و اعتراضات روحانیت و مراجع و حضرت امام علیه دولت و نخست وزیر رژیم بود، چرا که هدفشان پیشگیری و کنترل حرکت های ضد مذهبی رژیم شاه بود، ولی هنگامی که حکومت، حملات همه جانبه خود را آغاز کرد و شخص شاه وارد عمل شد، امام و روحانیت نیز تاکتیک دیگری انتخاب کردند، و آن رویارویی با اصل نظام شاهنشاهی و خود شاه بود که با اعلام انقلاب سفید شاه و برپایی رفراندوم تشدید شده و ادامه پیدا کرد و با وقوع قیام 15 خرداد 1342 رنگ و بوی دیگری گرفت.

با این حال در یک نگاه کلی می توان گفت در جریان رفراندوم، علما و مراجع مثل جریان «لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی» انسجام کافی نداشته و بعضاً مرد میدان نبودند و امام را به آن صورت پشتیبانی نکردند، چرا که مقابله با شخص شاه و سلطان شیعه را مصلحت ندانسته و کمک به شاه برای مقابله با کمونست ها هم بهانه دیگری برای سکوت بود.

برای نمونه در اسناد ساواک به این مسئله اشاره شده است:

طبق اسناد ساواک که مربوط به اواخر فروردین سال 42 است، رئیس شهربانی قم، طی مذاکراتی با آیت الله شریعتمداری، از ایشان قول همکاری و عدم مخالفت با لوایح ششگانه را می گیرند، آقای شریعتمداری می گویند که آقای خمینی را هم راضی خواهم کرد. لکن آقای خمینی رضایت نمی دهند. (امام در آینه اسناد ساواک، ج 1، ص 256)

یا نمونه دیگر از توطئه اختلاف افکنی و ایجاد تفرقه در بین طرفداران مراجع و تحت تأثیر قرار دادن آنان، اقدام ساواک نسبت به جمع آوری عکس های امام خمینی در سطح کشور در اوایل خرداد سال 1342 ش، است، بدون اینکه به تصاویر دیگر مراجع تعرضی نمایند.

بیش از دهها سند و گزارش ساواک شهرهای مختلف کشور وجود دارد که مربوط به عکس العمل و جمع آوری عکس های حضرت امام از مغازهها و اماکن عمومی است. در سند شماره 782- 311- د 3 مورخ 4 / 3 / 42، به ساواک تهران و کرج دستور داده شده که هر کجا عکسی از امام خمینی وجود دارد یا جمع آوری گردد یا این که به جای آن، عکس حضرت امام علی(ع) نصب گردد. حتی به اداره عملیات ساواک دستور داده میشود که هر چه سریعتر عکس حضرت امام علی(ع) تهیه و تکثیر گردد. (همان، ج 16، ص 130)

اینها همه نشانه هایی از فعالیت و سیاستهای رژیم برای ایجاد زمینه های اختلاف افکنی و دوری مراجع و علما از هم و عدم انسجام و وحدت نظر و رویه واحد آنان بود.

 ج ـ قیام ۱۵ خرداد

شاه که با برگزاری انتخابات به ظاهر موفق 6 بهمن 41، و تا حدودی سرکوب حوزه و روحانیت و وادار به سکوت کردن بعضی از علما، سرمست از قدرت بود، به خاطر ادامه مخالفت بعضی علما، به خصوص حضرت امام که عید سال 42 را عزای عمومی اعلام نمود و روحانیت و دیگر مراجع نیز عملاً تبعیت نمودند، در پی انتقام و زهرچشم بود. لذا در روز دوم فروردین ماه سال ۱۳۴۲، که مصادف بود با سالگشت شهادت امام جعفر صادق (ع) و مطابق معمول مجالس بسیاری در سوگ شهادت امام ششم (ع) برگزار شده بود، به دستور شاه عمّال رژیم دست به اغتشاش و حمله به مجالس عزا زدند. به مدرسه فیضیه که به دعوت آیت الله گلپایگانی، مجلسی برگزار شده بود حمله کردند و پس از وارد ساختن جراحت و قتل چند تن از روحانیان مدرسه فیضیه، دست به خرابکاری زدند. نظیر همین جنایت ها و خرابکاری ها در همان روز در مدرسه طالبیه تبریز نیز روی داده بود.

وقتی خبر یورش عمال رژیم به مدرسه فیضیه به امام  رسید، ایشان آماده حرکت به سوی فیضیه شدند اما  به دلیل ممانعت اطرافیان، منصرف شد، (کوثر، ج اول، ص53 تا 55) ولی در بیاناتی حضار را به صبر و استقامت دعوت کرده، فرمودند: «ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید.. دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه، شکست و نابودی خود را حتمی ساخت.» (صحیفه امام، ج1، ص166) در سخنرانی چهلم شهدای وقایع فیضیه و مدرسه طالبیه تبریز در 12 اردیبهشت 42، ضمن ارزیابی حوادث پیش آمده از سکوت بزرگان گلایه کرده و می فرمایند:

«امروز سکوتْ همراهی با دستگاه جبار است؛ نکنید سکوت‏.» (صحیفه امام، ج 1، ص 213) در اصل به نوعی حضرت امام علت این همه وقاحت و تعرض عمال رژیم در روز شهادت امام صادق (ع) را سکوت و عدم تصمیم جمعی و وحدت علما و مراجع می داند.

در همین سخنرانی است که امام اشاره می کنند: «مردک می فرستد رئیس شهربانی را، رئیس این حکومت خبیث را می فرستد منزل آقایان [مراجع]، من راهشان ندادم. ای کاش راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد کرده بودم، می فرستند منزل آقایان که اگر نفستان در فلان قضیه درآید، فرموده اند اعلی حضرت! فرموده اند اگر نفس شما درآید، می فرستیم منزل هایتان را خراب  می کنیم، خودتان را هم می کشیم، نوامیستان را هتک می کنیم.» (همان،ص214-213)

باز در همین بیانات است که حضرت امام نسبت به سکوت آقایان علما اعتراض کرده و می فرمایند: «وای بر ما! وای بر این علمای ساکت! وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت‏.» (همان)

در حالی که برخی از بزرگان قم به تهدیدها و خط و نشان کشیدنهای رژیم، پاسخ مثبت می دهند و حتی عهد می کنند که دیگر اعلامیه و یا صدای اعتراضی از آنان شنیده نشود، امام خمینی کمترین همراهی را با ژریم شاه به عمل نمی آورند و حسرت سکوت را به دل آنان می گذارند. او گرچه به انتظار همراهی و حمایت کسی نمی نشست و گاه یک تنه به مبارزه برمی خاست، لیکن هماره علما و مراجع قم را به مبارزه دعوت میکرد و آنان را از سکوت و یا حتی مبارزه منفی برحذر می داشت. در کمتر سخنرانی و یا پیامی است که امام خمینی از عالمان دین و بزرگان ملت نخواهد که با همه قوا به نهضت بپیوندند و با حضور خود به رونق قیام ملی – مذهبی مردم ایران بیفزایند.

در همین روزهاست که طیفی از مراجع و علما که بعضاً نقش رهبری قیـام را هم ایفا مـی کردند، زمزمه تقیه و مدارا سر دادند. حضرت امام با صدور اعلامیه «شاه دوستی یعنی غارتگری» فتوای حرمت تقیه و وجوب اظهار حقایق را صادر کرد. (همان، ص 178) این اعلامیه و سخنان حماسی امام در مجالس و محافل دینی، چنان محبوبیتی برای امام فراهم آورد که همه چشم ها و دلها را متوجه خود ساخت. از آن پس، او در کانون توجهات مردم و مایه دلگرمی مبارزان و مجاهدان شد.

با این اوصاف باز حضرت امام سعی می کنند تا با ایجاد وحدت رویه بین مراجع، با شاه مقابله نماید، اما موفق نمی شود. در مورد جمع آوری امضا از مراجع، امام تلاش داشتند، کسانی چون آیت الله شریعتمداری نیز یک اعلامیه جمعی را امضا نمایند ولی تلاششان بی ثمر ماند. امام در نامه ای به آیت الله میلانی در 7 خرداد 43، با اشاره به این موضوع، از شایعاتی که از سوی اطرافیان آقای شریعتمداری به دروغ منتشر می شد، اظهار ناراحتی کرده و آن را مصیبتی برای اسلام و مسلمین دانستند. در سند شماره 121 مورخ 7 / 3 / 43، ساواک مشهد نیز به این نامه اشاره شده است. این اختلاف دیدگاه حتی با جلسه مشترک امام با آیت الله نجفی و شریعتمداری نیز فایده ای نداشت. به همین سبب موجب سوء استفاده و خشنودی ساواک گردید. (امام در آینه اسناد ساواک، ج 3، ص 426)

محرم سال ۴۲ فرا می رسد. مردم هنوز داغی را که از ماجرای فیضیه دیده بودند فراموش نکرده و منتظر بهانه ای بودند تا جبران کنند. عاشورای حسینی این فرصت را پیش آورد. صبح روز عاشورا جمعیت چند صدهزار نفری مردم تهران با داشتن عکسهایی از امام، عزاداریهای خود را مایه انقلابی دادند. عصر عاشورا در قم امام خمینی با اعلان قبلی به جمعیت انبوه عزاداران حسینی در مدرسه فیضیه پیوستند. در آن روز تاریخی، حضرت امام پس از یادکرد شهدای فیضیه، سخنان مهم و مهیجی علیه شاه و اسرائیل ایراد کردند. در این سخنرانی تاریخ ساز، مردم را به روابط پنهانی شاه با اسرائیل توجه داد و به آمریکا و شاه حمله کرد.

آشکار بود که این سخنان تند و انقلابی، چه آثاری در پی خواهد داشت. شاه بیش از هر وقت دیگر، در انظار عمومی ایران تحقیر شد. او هیچگاه تصور نمی کرد که در دوران سلطنت او، چنین خطابه ای تحقیرآمیز علیه او ایراد شود. شاه چنان برآشفته و عصبانی شده بود که نتوانست چند ساعت بیشتر صبر کند و دستور داد  صدها کماندو با استفاده از تاریکی شب، پس از محاصره بیت امام، به درون خانه ریختند و امام خمینی را دستگیر و به تهران منتقل و زندانی کردند.

در واقع بر اثر قدمی عقب نشینی و عدم انسجام مراجع و مصلحت اندیشی بیجا، رژیم دیکتاتور صفت شاه کوتاه که نیامد هیچ، بلکه وقاحت را به اوج رساند و مرجع تقلید محبوب مردم را در جلوی چشم سایر علما دستگیر و روانه زندان کرد که در پی به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت.

 

دستگیری امام و قیام 15 خرداد، انسجام مجدد علما و مراجع

ماه محرم که از راه می رسد، رژیم شاه تردید نداشت در این ماه خطبا و وعاظ طرفدار امام، از جنایت های دستگاه سلطنت سخن خواهند گفت. ساواک برای پیشگیری از این واقعه، جمعی از گویندگان مذهبی را احضار و با تهدید و ارعاب، به آنان یادآور شد که در سخنان خود، سه مطلب را رعایت کنند: 1ـ بر ضد اعلی حضرت سخنی نگویند؛ 2ـ از اسرائیل و آن چه مربوط به اسرائیل است، چیزی نگویند؛ 3ـ نگویند اسلام و قرآن در خطر است و دستگاه را ضد اسلامی نخواهند. (کوثر، ج اول، ص 84)

 چند روز بعد عاشورای حسینی فرا رسید. از مدتها پیش در قم، تهران و دیگر شهرها این خبر منتشر شده بود که امام در عاشورا، سخن خواهند گفت. انعکاس این خبر دستگاه جاسوسی شاه را به تکاپو واداشت. بامداد عاشورا، در حالی که هزاران نفر در منزل امام گرد آمده و مشغول عزاداری بودند، یکی از مقامات ساواک پیش امام آمده گفت: «من از طرف اعلیحضرت مأمورم به شما ابلاغ نمایم که اگر امروز بخواهید در مدرسه فیضیه سخنرانی کنید، کماندوها را به مدرسه می ریزیم و آنجا را به آتش و خون می کشیم.» (نهضت امام خمینی، ج 1، ص 451) امام هم با خون سردی پاسخ دادند: «ما هم به کماندوهای خود دستور می دهیم که فرستادگان اعلیحضرت را تأدیب نمایند.» (همان)

حضرت امام عصر عاشورا، روز 13 خرداد با حضور در مدرسه فیضیه سخنرانی تاریخی خود را ایراد کردند. با اقدامات روشنگرانه امام، رژیم شاه تصمیم به دستگیری امام گرفت. شبانگاهان مأموران رژیم به منزل امام هجوم آورده و پس از ضرب و شتم خدمتکار ایشان، در حالی که حضرت امام مشغول نماز شب بودند، ایشان را دستگیر و به تهران بردند. عمال رژیم پهلوی ابتدا در صبح 15 خرداد ایشان را به بازداشت گاه باشگاه افسران (پادگان بی سیم)، سپس غروب همان روز به زندان قصر منتقل کردند که 19 روز در آنجا محبوس بودند. بعد ایشان را به پادگان عشرت آباد انتقال داده و پس از یک شبانه روز سلول انفرادی، در اتاقی زندانی کردند. (حدیث بیداری، ص 53)

با دستگیری امام، قیام تاریخی و نقطه عطف انقلاب اسلامی رقم خورد که بعدها در تاریخ انقلاب به «قیام 15 خرداد» معروف شد. با خبر دستگیری امام، مردم ایران، به ویژه در شهر مقدس قم مردم با بستن مغازه ها و تعطیلی کسب و کار، اقدام به تظاهرات و اعتراض نمودند. رژیم پهلوی که خود را در خطر می دید با تمام قوا به مقابله با تظاهرات مردم برخاسته و آنها را به خاک و خون کشید. در اکثر شهرها؛ قم، مشهد، شیراز، ورامین و تبریز مردم قتل عام شدند. رژیم برای کنترل اوضاع در تهران و قم حکومت نظامی اعلام کرد و برای ارعاب مردم قم دیوار صوتی را توسط هواپیماها شکست که موجب ترس مردم گشت. (هفت هزار روز، ج 1، ص 153 تا150)

ایام محرم و شور حسینی احساسات دینی و مذهبی مردم را دو چندان کرده و موجب حضور گسترده مردم و طلاب گردیده بود، همچنین اتحاد و یکدلی و یکپارچگی علما و مراجع را به دنبال داشت. لذا پس از دستگیری امام در 15 خرداد 42 و زندانی شدن ایشان در تهران، مراجع وقت و علما تلاشهای زیادی برای آزادی امام کردند. پیامها و اطلاعیه های بسیار تند و صریح علیه اقدامات رژیم و به حمایت از امام صارد کردند به گونه ای که دستگاه حکومت را سردرگم کرد. (دهها سند در کتاب مجلدات اسناد 15 خرداد، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی آمده است.) از جمله در 30 خرداد 42، بیش از 45 نفر از بزرگان و علمای حوزه های علمیه شهرهای مختلف، به منظور تلاش برای آزادی امام خمینی در تهران اجتماع کردند.

آیت الله روح الله کمالوند، از طرف علمای مهاجر، نزد شاه رفت و شاه به ناچار در مورد جان امام، به ایشان اطمینان و تضمین داد. همچنین در همین روز آیت الله سید احمد خوانساری، با اصرار نماینده مهاجران (حاج آقا کمالوند) با امام خمینی در زندان ملاقات نمود. (همان، ص 159)

سیل اعلامیه ها، تلگراف ها و نامه ها از سوی مراجع داخل و خارج و شخصیتهای ملی – مذهبی، دستگاه حاکم را محاصره کرده بود. حتی مفتی اعظم الازهر مصر، مرحوم شیخ محمود شلتوت نیز اعلامیه ای خطاب به مسلمانان جهان منتشر کرد و درخواست واکنش مسلمانان شد. (نهضت امام خمینی، ج ۱، ص 54)

در نهایت بار دیگر همکاری و اتحاد علما و مراجع وقت نتیجه بخش شد و رژیم نتوانست نسبت به امام اقدام سخت گیرانه ای که تا حد اعدام پیش رفته بود، انجام دهد. با گذشت چند ماه او را از زندان آزاد کردند ولی در حصر نگه داشتند اما سرانجام  در  فروردین سال 43 ایشان آزاد و به قم بازگشتند.

کاپیتولاسیون، اعتراض امام و سکوت علما

نخستین موضعگیری امام سه روز پس از آزادی و بازگشت از تهران، در خصوص مطالب مندرج در روزنامه اطلاعات سه شنبه 18 / 1 / 43 بود. پس از انتشار مقاله «اتحاد مقدس به خاطر هدف مقدس» در این روزنامه مبنی بر تفاهم میان دولت و روحانیت در زمینه «انقلاب سفید»، حضرت امام ضمن اعتراض، حجت الاسلام فضل الله محلاتی را به اداره روزنامه می فرستد تا معلوم شود این روحانیون کیستند؟ مدیر روزنامه اظهار می دارد که سرمقاله از طرف مقامات دولتی به روزنامه فرستاده شد و ما مجبور به انتشار آن بودیم. امام مدیر روزنامه را ملزم به تکذیب کردند. (کوثر، ج اول، ص 117) همچنین از سخنرانان مراسم جشن مدرسه فیضیه در 20 فروردین خواستند که اکیداً این مسأله را تکذیب کنند. در تلگرافهایی که به علمای شهرهای مختلف از جمله به آقایان و آیات: میلانی، خادمی، اهری، همدانی، آملی و آخوند ملاعلی همدانی ارسال داشتند، از آنان تقاضا کرد که این مطلب را تکذیب نمایند. خودشان نیز در سخنرانی جمعه 21 فروردین این موضوع را تکذیب کردند. (امام در آینه اسناد ساواک، ج 3، ص132، صحیفه امام، ج 1، ص 267)

لذا حضرت امام از همان بدو آزادی سکوت نکرد و دست از مبارزه برنداشت. رژیم شاه نیز به طرق مختلف در صدد اختلاف بین مراجع و علما بود. چرا که یک بار دیگر اتحاد و همبستگی آنان باعث پیروزی و آزادی امام از زندان و حصر شده بود. از جمله از طریق تحریک و تطمیع طرفداران و اطرافیان مراجع و القاء و طرح بعضی برنامه ها به اختلافات دامن می زد.

یکی از موارد اختلاف امام و آقای شریعتمداری در این دوره تأسیس مؤسسه دارالتبلیغ توسط آقای شریعتمداری در اردیبهشت 43 بود. در سند شماره 15478 / 5- 29 / 5 / 43 ساواک و چندین سند دیگر به آن اشاره شده است. بخصوص به اختلافات طرفداران امام و آقای شریعتمداری که حتی به درگیری فیزیکی نیز کشیده شده، اشاره شده است. (امام در آینه اسناد ساواک، ج 9، ص 203 تا 235)

یکی از دیگر از راههای ایجاد تفرقه و به هم زدن وحدت نظر و رویه واحد علما و مراجع، استفاده رژیم شاه از روحانی نمایان بود. برخی از شاغلان روحانی نما که در مراکز دولتی و سازمان اوقاف اشتغال داشتند و از دریافت شهریه امام محروم شده بودند، با هدایت ساواک در صف منتقدان ایشان قرار گرفتند. بدیهی است ساواک از این مخالفت ها استقبال می کرد. در سند شماره 1612 / ق م-5 / 7 / 43 در این خصوص پیشنهاد شده است: در صورتی که طرحی در نظر گرفته شود که با تشویق طلاب مدرسه سپهسالار و طلابی که در دانشگاه ثبت نام کرده اند و خمینی حقوق آنها را قطع کرده است، جمعیتی تشکیل شود که هدف و فعالیت آنها حمله به خمینی، چه به صورت اعلامیه و چه به صورت سخنرانی یا گفت و گوهای دوستانه چند نفری باشد، بهتر است چون مخالفین از طلاب و روحانیون هستند، مبارزه آنها اثر مفیدتری خواهد داشت که حداقل آن، دو دستگی در بین طلاب و علما است. (همان، ج 16، ص 269 تا 272)

با همه این اقدامات رژیم شاه و سکوت و بیمهریهای بعضی علما و مراجع، حضرت امام تمام برنامه های ضد دینی و ضد ملی حکومت پهلوی را دنبال می کرد و به موقع واکنش نشان می داد. در همین راستا وقتی برنامه مصونیت مستشاران آمریکایی را به حضرت امام اطلاع می دهند، ایشان در اولین فرصت اعتراض کرده و در 4 آبان 43، همزمان با پیام، سخنرانی نیز انجام داده و دست به افشاگری می زنند.

پیشنهاد کاپیتولاسیون، در اسفند ماه 1340 و پیش از آغاز رفورم شاه از سوی آمریکا به ایران تسلیم شد، اما به عللی پیگیری جدی آن تا پس از قیام خونین 15 خرداد متوقف شد. تا این که لایحه مجدداً در 13 /  مهر / 1342 در کابینه امیر اسدالله علم به تصویب رسید و در مرداد ماه 1343 به مجلس سنا و در 21 / مهر / 1343 به مجلس شورای ملی ارسال شد و از تصویب نمایندگان گذشت. چندی بعد نشریه داخلی مجلس، حاوی متن کامل سخنرانی ها و گفتگوهای نمایندگان و رئیس دولت به دست حضرت امام رسید. ایشان با صدور پیام به روحانیون و ملت ایران، همچنین با ایراد سخنرانی تاریخی خود در جمع اقشار مختلف مردم در چهارم آبان ماه، به تصویب قانون کاپیتولاسیون یا همان اعطای مصونیت قضائی به اتباع آمریکا در ایران، شدیداً اعتراض کردند. (کوثر، ج اول، ص 162 و 163) حضرت امام در پیام خود که در سطح وسیع توسط هیئت های مؤتلفه اسلامی پخش گردید، کاپیتولاسیون را مخالف اسلام و قرآن شمردند. ایشان همچنین در سخنرانی خود به افشای خیانتهای شاه، آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخت. این پیام و نطق امام، طوفانی به پا کرد و رژیم شاه را تحت فشار قرار داد تا اینکه مجبور شد ضمن ایجاد محدودیتهای تازه برای امام، در نهایت در 13 آبان ماه همان سال، ایشان را بازداشت و به ترکیه تبعید کند. (صحیفه امام، ج1، ص409 و ص415)

از محورهای اصلی سخنان امام در روز 4 آبان 43، دعوت ایشان از علما و روحانیون برای حضور در صحنه های سیاسی کشور و عدم سکوت آنان بود. همچنین سیاست اختلاف افکنی بین علما و مراجع را افشا کرده و خطاب به عمال شاه فرمودند:

«شما گمان کردید که با صحنه‏سازیها می‏توانید که بین روحانیون اختلاف بیندازید؟ نمی‏شود؛ این خواب باید در مرگ برای شما حاصل بشود! نمی‏توانید همچو کاری را انجام بدهید. روحانیون با هم هستند. من باز تمام روحانیین را تعظیم می‏کنم؛ دست تمام روحانیین را می‏بوسم. آن روز اگر دست مراجع را بوسیدم، امروز دست طلاب را هم می‏بوسم‏.» (صحیفه امام، ج 1، ص 418)

افشاگری امام خمینی علیه احیای کاپیتولاسیون، می رفت تا ایران را در آستانه قیامی دیگر قرار دهد، اما رژیم شاه با بهره گیری از تجربه های پیشین خود، با همه قوا و تمهیداتی که از پیش اندیشیده بود، دست به کار شد. از طرفی، بر عکس قیام 15 خرداد این مرتبه تقریباً بیشتر مراجع و نامداران حوزه به میدان نیامدند و با همه توان و نفوذی که داشتند، پشتیبانی نکردند. از قیام 15 خرداد 42 تا 13 آبان 43، برخی از رهبران نهضت و مراجع و علما به مصلحت گرایی و محافظه کاری گراییده بودند و کمتر گفتار و رفتارهای انقلابی، از آنان سر میزد. لذا حرکت و مبارزه دوباره و جدید امام خمینی علیه رژیم وابسته پهلوی، این بار با مشکلات بیشتری رو برو بود. چراکه شاه و همدستانش مجربتر و ظریفتر از پیش عمل کرده و با ایجاد تفرقه و اختلاف در حوزه های علمیه، آن وحدت و همدلی سابق را از بین برده بودند. این اختلاف، دست شاه را برای شدت عمل و تصمیمهای خطرناک باز می کرد. شاه هم به دلیل حمایت های بیشتر امریکا و هم از سر کینه و بغضی که از امام به دل داشت، و هم به دلیل احساس ایمنی از عدم اعتراض مراجع و شورش یکپارچه حوزه ها، این بار تصمیم گرفت امام را به خارج از کشور تبعید کند. لذا تبعید امام و عدم وحدت نظر و عکس العمل علما و مراجع، شروع دوران فترت حوزه های علمیه را به دنبال داشت.

نگاهی به واکنش رژیم شاه و دستگاه های امنیتی نسبت به وحدت رویه علما و مراجع

مطالعه تاریخ و بررسی اسناد 50 ساله نهضت اسلامی و مردمی ایران به رهبری امام خمینی به وضوح نشان می دهد که رژیم شاه همیشه از وحدت رویه و انسجام بین روحانیت و علما و مراجع وحشت داشته و به انحاء مختلف تلاش می کرده تا وحدت آنان را از بین برده، از این راه به اهداف خود برسد.

همیشه وحدت کلمه و رویه واحد و رفع اختلاف مراجع تقلید و امام خمینی، هراس و نا امیدی ساواک را در پی داشت. رفت و آمد حضرت امام با مراجع و روحانیون، پس از آزادی و برگشت به قم در فروردین سال 43، به ویژه با آیت الله شریعتمداری، موجب شد تا برای مدتی از سوی اطرافیان، اختلافات کنار گذاشته شود و وحدت رویه ایجاد گردد که این وضع باعث وحشت و نگرانی دستگاه های دولتی و امنیتی رژیم شاه شد. این دیدگاه در اسناد و گزارشات مختلف ساواک کاملاً روشن است. در سند شماره 144 س ت / 3 – 27 / 1 / 43 آمده است: شایع است که مخالفت بین آقای خمینی و شریعتمداری ریشه عمیق ندارد، بلکه طلاب طرفدار آنها موجبات سوء تفاهم را فراهم می آورند و در مورد مبارزه با دولت متفق هستند و... در سندهای شماره 194 / ق م – 30 / 1 / 43 و سند شماره 173 – 31 / 1 / 43 نیز به این امر اشاره شده است. (امام در آینه اسناد ساواک، ج 9، ص15 و 16)

یا اینکه وقتی در سی ام اردیبهشت 43، اطلاعیه مشترک مراجع به مناسبت سالگرد قیام 15 خرداد (اطلاعیه مشترک حضرت امام و آقایان مرعشی نجفی، میلانی و قمی) صادر می شود و این نشانه تلاش های امام در ایجاد وحدت میان علما بود، هراس و وحشت رژیم شاه ا فرا می گیرد، لذا قبل صدور اعلامیه، پاکروان رئیس ساواک در تلگراف به ساواک مشهد (سند شماره 331 / 130 مورخ 26 / 2 / 43) می خواهد که آقایان میلانی و قمی را از امضاء اعلامیه مذکور منصرف کنند. حتی پس از نوشتن و چاپ و پخش اعلامیه، ساواک در صدد برآمد تا با فشار و پرسش از آقایان میلانی و قمی، از آنان تکذیبیه بگیرد، (سند شماره 10637 / 321 مورخ 30 / 2 / 43) ولی موفق نمی شود. (همان، ج 3، ص 425)

حضرت امام در طول پنجاه سال دوران مبارزه همیشه تلاش داشت که تفرقه ای بین روحانیت و مراجع پیش نیاید و در همه جریانات وحدت نظر باشد، نه فقط بین مراجع و علمای شیعه مراکز بلکه می خواستند تمام روحانیت و علمای مسلمان کشور، همچنین علما و بزرگان اهل سنت نیز تشریک مساعی کرده و از قیام و اعتراض علمای شیعه حـمایت نمایند. برای نمونه در قیام 15 خرداد 42، حضرت امام از عدم همراهی علمای اهل سنـت با علـما و مـراجع شیعـه ابراز ناراحتی می کنند.

در اسناد ساواک آمده است: «اخیراً یک نفر از طلاب علوم دینیه به نام ابوبکر، اهل مهاباد به نزد آیت الله خمینی به قم رفته ... و آیت الله خمینی خطاب به وی اظهار داشته: بدبختی مسلمانان از این اختلاف شیعه و سنی سرچشمه گرفته، زیرا همین مبارزه اخیر [قیام 15 خرداد]که کلیه علمای شیعه در ایران به خاطر دین مقدس اسلام پیش گرفته بودیم و آقای شیخ محمود شلتوت، رئیس جامعه الازهر مؤید با ما علما شیعه بود، می بایستی علما تسنن ایران نیز از دستورات شیخ شلتوت پیروی می کردند، در این صورت صد در صد پیروز می شدیم.(همان،ج 1،ص 281)

نتیجه

از مباحث گذشته می توان نتیجه گرفت، در جریانات و وقایع مقاطع مختلف تاریخ نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی، به ویژه مقطع سه سال اول دهه چهل (آغاز حرکت و مبارزات تا تبعید امام خمینی) هر زمان بین علما و مراجع وحدت و هماهنگی بود، رژیم شاه عقب نشینی کرده، کوتاه می آمد و قدرت تصمیم گیری و عکس العمل و شدت عمل را از دست می داد، اما زمانی که به هر دلیل اختلاف و تشتت آراء پیش آمد و انسجامی نبود، رژیم شاه بیشترین بهره را برده و به اهداف خود می رسید.

قاعدتاً این وحدت نظر و رویه واحد در مسائل سیاسی و اجتماعی در همه زمان ها مؤثر است و کارایی دارد و اسباب وصول به نتیجه مطلوب با کمترین هزینه خواهد بود.

منابع و مآخذ

1ـ انقلاب اسلامی و ریشه های آن، عباسعلی عمید زنجانی، نشر کتاب سیاسی، اول، زمستان67.

2ـ داستان انقلاب، طلوعی، محمد، تهران، علمی، 75 .

3 ـ صحیفه امام، امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 .

4ـ هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، کرباسچی غلامرضا، تهران، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، 1371 .

5ـ زندگی نامه سیاسی امام خمینی، رجبی، محمدحسن، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377 .

6ـ دوران مبارزه، خاطرات هاشمی رفسنجانی، علی اکبر، تهران، نشر معارف، 1376 .

7ـ نهضت امام خمینی، روحانی، سید حمید، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

8ـ سیر مبارزات امام خمینی به روایت اسناد ساواک، دوره 22 جلدی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1386 .

9ـ کوثر(مجموعه سخنرانیهای امام خمینی همراه با شرح وقایع انقلاب اسلامی)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1371 .

10ـ حدیث بیداری، نگاهی به زندگی آرمانی و علمی و سیاسی امام خمینی، انصاری، حمید، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1377.  

 

منبع: حضور، ش 84، ص 72.

. انتهای پیام /*