مجموعه آثار امام به منزله کلمات طیبه ‏ای هستند که در هر زمانی از نو به بار می‏ نشیند و ثمر می ‏دهد. در سیره بزرگان عرفا‏ن، نگارش نامه‏ های عرفانی خطاب به افراد معین (به صورت ابتدایی و یا در پی درخواست مرید، سنت حسنه ‏ای است که پرتو نهایی از بحر نورانیت وجود آنان را ظاهر می ‏نماید. امام نیز در ایام عمر پر برکت خود نامه هایی عرفانی خطاب به خانواده و دوستانشان داشته اند. از تدبر در نامه‏ های عرفانی ایشان می‏ توان به ویژگی ها و محورهایی در عرفان نظری و عملی ایشان دست یافت یافت از جمله فطرت‏ گرایی، تفکیک ‏ناپذیری عرفان و قرآن و سنت، شریعت ‏گرایی، جامعه ‏نگری، خانواده‏ گرایی، اصالت و تقدم مبارزه با انانیت و اصالت و تقدم رعایت اخلاص بر امور دیگر. یکی از این نامه ها، نامه ای است که امام خطاب به سید ابراهیم خویی (مقبره ‏ای) نوشته اند. امام در این نامه که در روز 27 بهمن سال 1317 نوشته شده در فرازهایی دلنشین و تاثیرگذار از لطایف توحیدی و اسرار عرفانی‏ سخن گفته اند. متن این نامه ارزشمند در ادامه آمده است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم‏

حمد و سپاس از آنِ خدایی است که از مَکمَن غیبِ هویت (حضرت احدیت) بر حضرت اسمایی تجلی فرمود و اسمای ذاتی او به حقیقتِ عمایی در حضرت واحدیت ظاهر شد، و جمله نعوت و صفاتش در احدیتِ غیبی وحدت یافت و نعمات وی به وجهه باطنی کسوت یگانگی پوشید. متعالی و متفرد در عین تشبیه، و مُتَدانی و متجلی در اصل تنزیه. و او راست کلیدهای (خزاین) غیب اسما، و مُهرشده ‏های حقایق نعمت ها. خدایا! پس تو پاک و منزهی؛ ای آنکه آمال عارفان به اوج کمال احدیتش نرسد و اوهام واصفان از رسیدن به کبریای هویتش عاجز مانَد! عظمتت والاتر از آن است که راه ورود بر واردی دهد، و آلای تو مقدستر از آنکه محمودِ حامدی شود. اوّلیت در عین آخریت و آخریت در عین اوّلیتْ تو راست؛ پس تویی که پرستیده و پرستنده ‏ای. بارالها! تو را به لسان‏ های پنج‏گانه ‏ات حمد و سپاس می‏ گوییم در عینِ جمع وجود، بر آلای متجلی در غیب و شهود؛ ای آنکه ظاهری در عین باطن بودن، و باطنی در عین ظاهر بودن!

پروردگارا! از تو یاری می‏ جوییم و به تو پناه می ‏بریم، از شرّ وسواسِ خناس؛ راهزن طریق انسانیت و راهبر یاران خود به جهنم پرتگاه طبیعت ظلمانی. پس ما را به صراط مستقیم، که همانا برزخیت کبرا و مقام احدیتِ جمع اسمای حُسْناست، راهبر باش؛ و درود فرست بر مبدأ ظهور و غایت، و صورتِ اصل وجود و ماده آنکه هیولای اولی و برزخیت کبراست؛ آنکه «نزدیک شد» و تعیّنات را رها کرد، «سپس فرود آمد» و (فاصله‏ اش) به اندازه دو قوسِ وجود و دایره غیب و شهود شد «یا نزدیکتر»؛ که همانا مقام عِماء بلکه «لا مقام» است بر اساس عالیترین رأی:

 «عنقا شکار کس نشود، دام بازگیر!»

و نیز (درود فرست) بر آل و اهل بیت او که مفاتیح ظهور و چراغ های نورند، بل نور بر سر نورند: فَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نوراً (یَهْدیه الَیْهِم) فَما لَهُ مِنْ نورٍ بویژه بر خاتم ولایت محمدی و مقبض فیوضات احمدی، که پس از ظهور پدرانش به عبودیت، خود مظهر ربوبیت خواهد شد؛ و «براستی عبودیت، گوهری است که کُنه آن، ربوبیّت است». امام آنکه خلیفه حق در ملک و ملکوت، و وجودش گنجینه اسمای خدای حیّ لا یموت است؛ امام غایب و منتظَر، و ثمره و ولیده اولیای گذشته که جانهای ما فدای او باد! و بار خدایا! بر دشمنان او که راهزنان طریق هدایت و راهبران امت بر راههای هلاکت و گمراهی ‏اند، لعنت فرست‏ و بعد، در حقیقت، انسان میان سایر موجودات به لطیفه ربانی و نفخه روحی الهی و فطرت سلیم روحانی ممتاز است؛ فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها؛ و این لطیفه ربانی، به تعبیری دیگر، همان «امانت» است که خداوند متعال بدین گونه به آن اشارت فرموده: انّا عَرَضْنَا الْامانةَ عَلَی السَّمواتِ و الْأرضِ ... الخ و این فطرت، همان فطرت توحیدی در مقامات سه‏ گانه است: واگذاشتن تعینات و بازگرداندن همه چیز به او؛ اسقاط اضافات- حتی اضافات ‏اسمایی؛ و فنا و محو جملگی در او. و آنکه بدین مقام نایل نگردد، همو است که خارج از فطرت ربانی و خائن به امانت الهی و سراپا جهل به مقام ربوبیت و سراسر ظلم به حضرت احدیت است. و نزد اصحاب قلوب و عرفان و ارباب شهود و عیان، که مسبوق به سابقه حسنایند، معلوم است که حصول این منزلت و وصول به این مرتبت، ممکن نیست مگر به ریاضت های عقلانی- پس از طهارت نفس و تزکیه آن و وجهه اراده و سمت و سوی همت را متوجه به معارف الهیه داشتن، در پی تطهیر باطن و خالی داشتنش از ما سِوا  پس- ای نفس که در سراچه خاک مخلد گشت ه‏ای- از خانه تاریک و دهشتناک طبیعت به درآی! و به سوی اللَّه تعالی- مقام جمع احدی- و رسول او- آن صاحب قلب احدی احمدی- هجرت کن! تا گاهی که مرگ دریابدت- مرگی که همانا نیستی تعینات است؛ در آن صورت اجر تو به عهده خداوند است. و در سیر الی اللَّه، به پدر روحانی خویش (ابراهیم خلیل) تأسی جوی و بگو: وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی‏ فَطَر السَّمواتِ و الْارضَ ...؛ و این همان فوز عظیم و جنت ذاتی لقایی است که [به فرموده رسول اکرم (ص):] ... لا عَیْنٌ رَأتْ وَ لا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلی‏ قَلْبِ بَشَرٍ.

و- ای نفس!- به دستیابی لذت های حیوانی و شهوانی و ریاست های ظاهری دنیایی، قانع مباش؛ و خویش را به عبادات و طاعات خرسند مگردان؛ و به حسن صورت و زیبایی خداداد بسنده مکن؛ و به حکمت رسمی و شبهات کلامی خود را راضی مساز؛ و به خوش سخنی ارباب تصوف و عرفان رسمی خشنود مباش؛ و به دعاوی و طامات پر سر و صدای اهل خرقه راه مسپار؛ چرا که صرف همت در همه اینها و تکیه بر آنها شکست و هلاکت است و [به فرموده ولیّ خدا:] الْعِلمُ هُوَ الحِجابُ الأکبَرُ. نه؛ بل همت تو در تمامی حرکات و سکنات و افکار و انظار و رهپوییها باید به سوی اللَّه تعالی- آفریننده و پدیدآورنده و بازگرداننده ‏ات- باشد.

و این سفارش و وصیت من است به نفس تیره و ظلمانی و نیز به دوست و سرورم، که در علوم الهی فکری روشن و در معارف ربانی نظری دقیق دارد، عالم فاضل، سرور گرامی، آقا سید ابراهیم خوئی مشتهر به مقبره‏ ای- که خدای تعالی شوکتش را دوام بخشد و وی را به غایت آمال عارفان و منتهای سلوک سالکان برساند. پس این بنده آنچه را که از امّهات اصول حکمت متعالیه می‏ دانستم بدو القا کردم و از آنچه نزد بزرگان از مشایخ و کتب ارباب معارف دریافتم، بهره ‏ای وافر بدو رساندم؛ تا بحمد اللَّه اکنون به مراد خویش دست یافته و خویشتن را به جامه صلاح و سداد آراسته است؛ و در آغاز و انجام، اتکال تنها به خداوند متعال است‏ و مکرر می‏ گردانم وصیت خود را به آنچه که مشایخ عظام به ما سفارش کردند؛ و آن، فاش نساختن اسرار معارف است مگر به اهلش، و دهان نگشودن به حقایق عوارف مگر در محلش. پس خداوند - که والاست نامش- فرمود: وَ نُنَزّلُ مِنَ الْقُران ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ الاّ خَساراً و از ایشان - دام عزه- ملتمس هستم که نزد پروردگارش از این بنده به نیکویی یاد کند و مرا در هیچ حالی در دعا فراموش نفرماید؛ که براستی دعا دری است که برای دوستداران حضرتش گشوده است‏.

رَبَّنا اتِنا فیِ الدُّنیا حَسَنةً وَ فیِ الْآخِرَةِ حَسَنةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ. و پروردگارا! ما را با نیکویان محشور فرما و از همنشینی با بدسگالان از اشرار دورمان گردان؛ به حق محمد و آله الاطهار - علیهم السلام‏

و از این نوشته در روز 26 ذی حجة الحرام 1357 [27 بهمن 1317] فراغت حاصل کرد. بنده ضعیف، سید روح الله فرزند سید مصطفی خمینی کمره‏ ای.]

(صحیفه امام، ج‏ 1، ص: 14 - 19)

. انتهای پیام /*