پرتال امام خمینی(س): یادداشت/مجید تاجیک
در میان ازدحام بیرقها و هیاهوی کلمهها، حقیقت گاهی در غبارِ زمان گم میشود. اما محرم، نقطه عطف است؛ فرصتی برای بازگشت به خویشتن و پناه بردن به کشتیِ حقیقتی که هزار و چهارصد سال است پناهگاه بیپناهان بوده است. امسال، در میان دردهای بیپایان، دوباره به این چراغ روشن پناه میآوریم تا سهممان از آرامش، بیش از اندوه باشد.
سالی به درازای یک عمر بر ما گذشته است. در آن بسیار نگران شدیم، بسیار اشک ریختیم، بسیار خبرهای تلخ شنیدیم، و بیش از همیشه فهمیدیم که زندگی چقدر شکننده است.
در این یک سال، دلهایی شکست، خانههایی داغدار شد، مادرانی اشک ریختند، پدرانی صبوری کردند، و مردمی بارِ اندوه روزگار را بر دوش کشیدند.
بارها خسته و ناامید در کوچههای تاریک حوادث گم شدیم، در هجوم صداها و عربده ها، در ازدحام نامها و بیرقها.
*و چه رازی است در این محرم*، که درست وقتی کارد به استخوان میرسد، درست وقتی دلها یخ میزند، درست وقتی که حقیقت آخرین تلاشهایش را میکند تا در غبار زمان گم نشود، از دور نوری پیدا میشود.
نه نوری برای چشم، که نوری برای جان، از چراغی بر فراز خیمهای سوخته از دل زمان
*چراغ حسین(ع)*.
گمشدگان، این نور را زودتر میشناسند؛ زیرا کسی که در تاریکی سرگردان نشده باشد، قدر روشنایی را نمیداند.
عجب چراغی است این چراغ ...
قرنها گذشته است، ظالمان آمدهاند و رفتهاند، قدرتها برخاستهاند و فرو افتادهاند، و باطلها هزار بار نقاب حق بر چهره زدهاند، اما هنوز این چراغ روشن است.
هر محرم میآید تا یادمان نرود هر گمشدهای را، هرچقدر دور افتاده و سرگشته باشد، خدای حسین(ع) به خانه بازمیگرداند.
و خدا
خدای فکه و هور و مجنون، خدای شلمچه و اروند، خدای شهیدان راه آزادی در جبههها، زندانها و کوچههای این سرزمین.
خدای جوانان سال هفتاد و هشت و مردان سال هشتاد و هشت، خدای همه آنان که زودتر از دیگران زخم روزگار را چشیدند، زودتر سوختند، و زودتر بار غربت حقیقت را بر دوش کشیدند.
خدای خورشیدآفرین، خدای همه دختران و پسرانی که نامشان در هیاهوی روزگار گم شد اما یادشان از خاطر مردم نرفت.
خدای کیان، خدای هجده و نوزده دی، خدای پارهپارههای میناب، و امان از داغِ میناب...
خدای مظلومیت ناو دنا، خدای اشکهای پنهان، خدای داغهای بیصدا، خدای همه مردم ایران.
همه مردم ایران
همان خدایی که در کربلا نشان داد حقیقت را نمیتوان به بند کشید و امید را نمیتوان از دل مردمی که به نور دل بستهاند و به کشتی حقیقت پناه آوردهاند گرفت.
محرم میآید تا سحرِ ظالمان و جادوگرانِ کلمه را فرو بریزد؛
آنان که با واژهها افسون میکنند و با همان واژهها، حقیقت را در غبارِ معنا پنهان میسازند، اربابان سفسطه و مغلطه.
محرم می آید تا غبار را از آیینه دلها بزداید، تا دست گمشدگان را بگیرد، و به ما یادآوری کند که در میان این همه مصیبت هنوز راه نجاتی هست.
و شاید راز محرم همین باشد؛
اینکه هرچه روزگار سختتر باشد، هرچه زخمها عمیقتر باشند، و هرچه شب تاریکتر شود، چراغ حسین(ع) روشنتر دیده میشود.
و ما، خسته از راه، زخمی از روزگار، و دلنگران فردا، امسال دوباره به این کشتی پناهنده شدهایم؛
به مصباحی که هزار و چهارصد سال است گمشدگان را به خانه بازمیگرداند.
الهی دستمان را به محرم برسان تا لابهلای گریه بر سالار مظلومان، دعا کنیم هیچ پدری در کوچههای داغ و بیپایانِ اندوه، به دنبال پیکر پارهپاره جوانش نگردد.
هیچ مادری، در دل شبهای بیقراری و خشم، از بالکن خانهاش نفرین را به جای دعا به درگاه خدا نبرد، و اشکهایش، به جای داغ، به امید بدل شود.
تا از خدا بخواهیم، سهم این سرزمین از اشک، کمتر از گذشته باشد؛ و سهم دلهای همه مردم از آرامش، بیشتر از همیشه.
شاید راز دیگر محرم این باشد که میان همه زخمها، هنوز امید را زنده نگه میدارد، و به ما یادآوری میکند که دعا، آخرین پناه انسان است در برابر دردهای بیپایان دنیا.
.
انتهای پیام /*