پرتال امام خمینی(س):یادداشت/محمد نادری ملکشاه*

با حمایت و تقویت دیپلماسی، دژ دفاعی را کامل کنیم

دیپلماسی به معنای گفت‌وگوی بین‌المللی و متقاعد کردن بازیگران قدرت جهانی است که در واقع بازتابی از ژرفای استراتژی فراامنیتی هر کشور است. تاریخ گواه آن است که اگر کشوری در این عرصه ناتوان باشد یا دچار ضعف گردد، به سوی نابودی کشیده خواهد شد؛ بنابراین، هرگز نباید در این حوزه بنیادین و استراتژیک، دچار غفلت یا تنزل جایگاه شود. بلکه تمام توانمندی‌های یک کشور، اعم از اقتصادی و دفاعی، باید در این عرصه متجلی شود. برای بازتولید و استمرار مشروعیت جهانی، بر هر کشور لازم است تا توانمندی و بازیگری خود را در محیط پیرامون (دور و نزدیک) به اثبات برساند تا امنیت ملی و مشروعیت بین‌المللی‌اش تضمین گردد.

در جهان امروز، هیچ کشوری نمی‌تواند بدون ایفای نقش به‌عنوان یک بازیگر عرصه بین‌المللی، ظهور و بروز یابد و عرض اندام کند. هر اندازه جایگاه یک کشور در میان بازیگرانی که سازمان‌ها، نهادها و نظام‌های هژمونیک قدرت را شکل می‌دهند برجسته‌تر و بارز‌تر باشد، استحکام و امنیت ملی آن کشور بیشتر تضمین می‌گردد. در مقابل، کشورهایی که در ایفای نقش بین‌المللی ناتوان‌اند و یا نمی‌توانند جایگاه خود را به اثبات برسانند، به‌تدریج رو به زوال رفته و به حاشیه رانده یا حتی با خطر نابودی و متلاشی مواجه می‌‌گردند.

به همین دلیل، حمله به دستگاه دیپلماسی و متهم کردن بی‌جهت آن، رویکردی بشدت بی‌خردانه و کوته‌بینانه است. دیپلماسی در واقع در جنگ قدرت نرم و کشمکش‌های نزاع جهانی به مثابه دژ مستحکم دفاعی کشور است. سیاست خارجی ما در محیطی بحرانی شکل می‌گیرد بطوری که حتی کشورهای طرف ما، خود با یک دیگر درگیر جنگ و تضاد هستند و دیپلمات‌های ما در این فضای حساس، گویی روی لبه تیغ یا میدان مین حرکت می‌کنند. برای نمونه، کشور‌های هند و پاکستان هر دو با ما دوست هستند و با آنها روابط خوبی داریم، اما آنها با یکدیگر بشدت دشمنی می‌کنند؛ و از سویی یکی با رژیم صهیونیستی روابط دوستانه و حسنه دارد و دیگری سال‌ها حامی و پشتیبانی‌ کننده طالبان در افغانستان بود.

که هر دوی اینها دشمنان اصلی ما بودند و هستند. در اینجا دیپلمات‌های ما با ظرافت و رعایت آداب و روابط نانوشته سیاسی و احتیاط خاصی عمل می‌کنند تا هیچ‌کدام از آن دو کشور، علیه کشور و منافع ما در تعارض و اقدام سیاسی وارد نشوند. دیپلماسی را نباید تنها در ظاهر و لباس‌های شیک دید؛ هر سخن دیپلمات همانند شلیک یک موشک است و هر اشتباه کوچک آنها، بازتاب جهانی داشته و به منافع ملی ضربه سنگینی می‌زند.

مردان دیپلماسی باید در هر لحظه با هوشمندی و ظرافتی هنرمندانه، واکنش‌هایی را در پیش بگیرند که علاوه بر همسویی با منافع ملی، موجب تخطی از قواعد بازی در عرصه بازیگری بین‌المللی نشود. هدف این است که هم ظرفیت‌های همسویی و یارگیری در سطح جهانی حفظ گردد و هم از تبدیل شدن سایر بازیگران به دشمنانی بی‌دلیل جلوگیری گردد. عرصه دیپلماسی، حساس‌ترین محیط فراامنیتی هر کشور است و هرگونه آسیب به این جایگاه، در واقع ضربه‌ای به امنیت ملی و اقتدار حکومت تلقی می‌گردد.

در شرایط جنگ و تجاوز خارجی، نیاز به دیپلماسی در عرصه بین‌المللی بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود؛ چرا که دیپلماسی مؤثر، بازدارنده‌ای جدی در برابر شکل‌گیری ائتلاف‌های هواداران متجاوز یا متجاوزان است. در چنین مقاطع حساسی، نه تنها هرگونه نقد یا تخریب علیه دستگاه دیپلماسی غیرمنطقی است، بلکه حمایت همه‌جانبه از آن، به اندازه پشتیبانی از رزمندگان در میدان نبرد، ضروری است. ایجاد هرگونه شکاف یا تفرقه میان نظامیان و دیپلمات‌ها، به‌منزله نوعی جنگ روانی علیه کلیت کشور و نظام آن است و باید به‌شدت از چنین اختلافات و تفرقه اجتناب کرد.

نادیده انگاشتن نقش نهاد دیپلماسی در زمان جنگ و تمرکز حملات تنها بر این دستگاه، به گونه‌ای که القا شود نفوذ دشمن صرفاً در این حوزه صورت می‌گیرد، به‌منزله نوعی توطئه یا انحرافی خطرناک برای کشور است. با توجه به کنترل گسترده نهادهای نظارتی، رسانه‌ها و جریان‌های سیاسی بر دستگاه دیپلماسی، این نهاد در مقایسه با سایر ارگان‌هایی که از نظارت بیرونی، مردمی و رسانه‌ای به‌دور هستند، بسیار شفاف‌تر و پاک‌تر است. اگر تنها پنج درصد از این نظارت‌های همه‌جانبه و مطالبات عمومی که بر دستگاه دیپلماسی متمرکز است، بر دیگر نهادهای اثرگذار اعمال می‌شد، احتمالاً عمق اشتباهات استراتژیک، هزینه‌های کلان بی‌مورد و بی‌عدالتی‌های آن‌ها آشکار می‌گشت و از برخی خسارات جلوگیری می‌گردید.

غیرمنطقی است که تمام تیرهای نظارتی در این زمان حساس تنها به سوی دولت و دیپلماسی رها شوند، اما سایر قوه‌ها و ارگان‌ها مصونیت صددرصدی داشته باشند و اشتباهات و ضررهای احتمالی آن‌ها در سایه بماند. این تمرکز حداکثری برخی نهادها بر تخریب دیپلماسی، تردید برانگیز است؛ گویی این حملات، پوششی برای پنهان کردن ناکارآمدی‌های خودشان یا راهی برای فرار از پاسخگویی است. عدالت در نظارت ایجاب و حکم می‌کند که تمام اجزای نظام، بدون استثنا، تحت نظارت متقابل باشند. هر نهادی باید عملکرد خود را به مردم گزارش دهد و نظارت رسانه‌ای بر بودجه و عملکرد تمامی ارگان‌ها، به اندازه نظارت بر دولت، الزامی و ممکن باشد.

وقتی مصوبات محرمانه عالی‌ترین نهاد کشور مثل شورای عالی امنیت ملی، به‌راحتی توسط برخی مقامات برای تخریب دولت و دیپلماسی به صورت مخدوش افشا می‌شود، دیگر هیچ توجیهی برای مصونیت خبری سایر نهادها و ارگان‌ها باقی نمی‌ماند. دیگر نمی‌شود پشت بهانه "امنیت و محرمانگی" پناه گرفت و از گزارش عملکرد به مردم یا نظارت افکار عمومی گریخت.

باید هشدار داد که اگر این وضعیت تداوم یابد و عدالت در شفافیت برقرار نشود، شرایط به گونه‌ای پیش خواهد رفت که دیگر هیچ‌ چیز به حالت عادی باز نمی‌گردد و سنگ روی سنگ بند نمی‌گردد و ثبات موجود به‌شدت متزلزل خواهد شد.
باید از ایجاد این شائبه جلوگیری کرد که نهادهای انتصابی در تقابل با قوای انتخابی عمل می‌کنند.

در این میان، پرسشی بنیادین مطرح است: چرا رسانه‌ها، مردم و دستگاه‌های نظارتی نمی‌توانند حتی یک نهاد انتصابی یا ارگانی را مورد پرسش و نقد عملکردی قرار دهند، اما در مقابل، آزادی بی‌حد و حصری برای نقد قوای انتخابی و نهادهای برآمده از آن وجود دارد؟

این وضعیت تا جایی پیش رفته که حتی در رسانه ملی، کنایه‌های تند و حملات بی‌پرده‌ای علیه مقامات ارشد انتخابی و دکترین دیپلماسی سیاسی نظام به راحتی صورت می‌گیرد. بدیهی است که چنین جسارتی در تخریب اجزای انتخابی نظام، تنها زمانی ممکن است که برخی نهادها و ارگان‌ها، با ایجاد مصونیت برای گویندگان، به عنوان سپری در برابر پاسخگویی عمل کنند.

انتظار می‌رود قوه قضائیه، همان‌گونه که در مورد اظهارات جریان‌های مقابل در برخورد با تخلفات قاطعانه عمل کرده است، در برابر جریان‌های دیگری که موجب تشویش افکار عمومی و ایجاد اختلاف می‌شوند نیز، بدون هیچ‌گونه ملاحظه و تردیدی، احکام مجازاتی را صادر نماید.

این اقدام برای زدودن شائبه "مصونیت مطلق" برخی گروه‌ها از ذهن جامعه ضروری است. باید دانست که احساسِ حمایت یا حفاظت از یک گروه یا جریان خاص در اظهاراتشان، نه تنها شائبه‌های منفی ایجاد می‌کند، بلکه موجب شکل‌گیری کینه، دشمنی و ایجاد شکاف میان مردم و اجزای نظام می‌گردد و در نهایت، پیامدهایی ناگوار برای انسجام ملی به همراه خواهد داشت.

عدالت قضایی نباید خدای نکرده تحت تأثیر جریان‌های سیاسی قرار گیرد؛ چرا که فقدان احساس برابری در اجرای قانون و ادراک تبعیض در عدالت، دستیابی به رضایت عمومی را غیرممکن می‌سازد. باید دانست که تنها ابزاری که می‌تواند اهداف استراتژیک امنیت فراملی و فرامنطقه‌ای را محقق سازد، وحدت همه‌جانبه ملت ایران ذیل پرچم جمهوری اسلامی ایران است؛ وحدتی که باید در شعار و عمل، در تمامی ابعاد عدالت اجتماعی تجلی یابد. در چنین شرایطی، هرگونه گسست در وحدت ملی، بزرگ‌ترین خیانت تاریخی در حق وطنمان ایران تلقی می‌گردد.

"إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُحِبُّ ٱلْخَائِنِینَ"

*دانش آموخته علوم سیاسی

. انتهای پیام /*