در روز شانزدهم بهمن ماه 57 که دولت موقت انقلاب بنا به پیشنهاد شورای انقلاب و تأیید امام خمینی به عنوان دولت رسمی ایران معرفی شد، در امریکا جناحهایی که هر یک در حدود مسئولیتهای از پیش تعیین شده خود برای جلوگیری از موفقیت امام خمینی در ایران تلاش می کنند، بر فعالیتهای خود افزوده اند. جناح مرتبط با وزارتخارجه امریکا با هدایت سایروس ونس ـ وزیر خارجه امریکا ـ و سرپرستی ویلیام سولیوان، سفیر این کشور در ایران برای برقراری روابط گسترده تر با میانه روها از گروه نظامی هایزر واقع بینانه تر عمل می کند سولیوان شخصاً دانسته که دیگر خشونت و عملیات نظامی توفیقی به همراه ندارد، او اکنون امیدوار است که با استفاده از همراهان و موافقان بختیار دامنه اختلاف و تفرقه را گسترده تر کند. بنا به نوشته مجله تایم «ویلیام سولیوان سفیر امریکا در ایران همکاران خود را ترغیب کرده است که با مخالفان رژیم [شاه] در ایران و دستیاران رهبر شیعیان ایران به گفتگو بنشینند و سیاست سفارت امریکا در تهران را برای آنها تشریح کنند[1]

اسناد و گزارشهای جلسات پیاپی استمپل و دیگر مأمورین سفارت امریکا با چند تن از اعضا و مسئولین «نهضت آزادی» و «جبهه ملی» که بعدها از مجموعه اسناد سفارت امریکا در تهران منتشر گردید به وضوح نشان می داد که منظور از «مخالفان رژیم در ایران و دستیاران...» کسانی جز این اعضا نبوده اند. در همین حال بنا به گزارش همان مجله، سولیوان اظهار داشته است که «بزرگترین هراس واشنگتن برانگیخته شدن یک کودتای نظامی در ایران است که مسلماً باعث بروز جنگ داخلی می شود و بر حضور امریکا در ایران اثر منفی می گذارد[2]

وزارت خارجه امریکا احتمالات دیگر را هم در نظر داشت. سایروس ونس در خاطراتش می نویسد: «احتمال عدم موفقیت دولت هم نباید از نظر دور بماند. و در صورتی که حکومت بختیار در معرض سقوط قرار بگیرد، باید نقشه هایی برای دست زدن به اقدامات ضروری به منظور خاتمه دادن به اغتشاش و خونریزی و خشونت آماده اجرا باشد[3]».

منظور وی از «اقدامات ضروری» همان طرحهایی است که جناح دیگر، با هدایت برژینسکی، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، و به سرپرستی ژنرال هایزر، در گروه مشترک مستشاران نظامی امریکا و فرماندهان ارتش شاه در تهران در دست اجرا دارد. هایزر در یادداشتهایش می نویسد: «به فرماندهان گفتم: ما یک ارتش کامل داریم که ماههاست از آن استفاده نشده. افسران آمادگی خود را برای طراحی یک برنامه مکتوب اعلام کردند و برای انجام آن حداقل یک ماه وقت خواستند[4]

در یکی از سندهایی که از دفتر ویژه اطلاعات، به ریاست ارتشبد حسین فردوست (و با حاشیه نویسی وی به تاریخ 16 بهمن 57) به دست آمد، در جمع بندی چند گزارش از افسران نظامی عضو دفتر ویژه جهت ارائه به رئیس ستاد ارتش چنین گفته شده است:

«چند نفر از افسران دفتر معتقدند که شخص تیمسار ریاست، بطور محرمانه و فوراً به پیشگاه همایونی شرفیاب و نیت ایشان را در مورد اوضاع جاری و بخصوص تکلیف ارتش سؤال نمایند... عموم افسران دفتر معتقدند که هرگاه مذاکرات و سایر اقدامات مسالمت آمیز بین دولت قانونی و مخالفین به نتیجه مثبت نرسد و درگیری ارتش با مخالفین اجتناب ناپذیر باشد، مراجعت شاهنشاه به کشور... ضروری است... چند نفر از افسران دفتر معتقدند که تیمسار ریاست در این زمینه با شخص حضرت آیت الله شریعتمداری مذاکره فرمایند که ایشان به طور محرمانه به ریاست دولت تذکر دهند که شاهنشاه برای حفظ وحدت ارتش به کشور مراجعه فرمایند[5]»!

فردوست در ذیل این گزارش می نویسد: «رژیم که باید حفظ شود و احتیاج به اخذ اوامر نیست اما از راه مسالمت در آتیه امکان پذیر است»! این گفته نشان می دهد که فردوست ظاهراً چون به ناتوانی ارتش آگاه بوده به دیدگاه سولیوان بیشتر تمایل پیدا کرده بوده بخصوص آنکه دوستان او در ساواک، در این ایام به جمع طرفداران مذاکره با میانه روها پیوسته اند[6]

در همان حال که کاخ سفید برای آنکه زمینه های مساعد برای طرحهای بعدی فراهم گردد، سعی بسیار به کار می برد تا دولت بختیار را بر سر پا نگاه دارد، مردم ایران که روزهای پیروزی را آغاز کرده اند به تظاهرات خود در سراسر کشور ادامه می دهند. پس از معرفی دولت موقت، شعار «حمایت از دولت منتخب انقلاب» شعار همه مردم ایران می گردد. و همچنان حماسه مردم با خون و شهادت نیرو می گیرد. بنا به گزارش مطبوعات تنها در تظاهرات آغاجاری 13 تن از مردم بی دفاع به شهادت رسیده اند. همچنین به دنبال شهادت دو نفر در تظاهرات گرگان و در اعتراض به آتش سوزی مغازه ها و اماکن عمومی توسط مأموران نظامی، 20 هزار نفر از مردم گرگان به تظاهرات وسیعی دست زدند و در بیمارستان مرکزی این شهر متحصن شدند. در بسیاری از شهرها مردم خود کنترل اوضاع و اداره امور شهر را به دست گرفته اند و با هوشیاری در انتظار فرمان امامند[7].

در همین روز، (16 بهمن) آیت الله طالقانی طی مصاحبه ای مطبوعاتی اظهار داشت: «بختیار ممکن است مقاومت کند ولی به نظر ما نتیجه ندارد و خونریزیها بیشتر می شود[8].

حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی نیز در پیامی برای امام خمینی نوشت: «اکنون که ملت مسلمان ایران با استقبالی که از جنابعالی بعمل آورد، برای چندمین بار رأی خود را که از هر مراجعه به آراء عمومی قاطعتر است، اظهار کرد و خود را سرکوب کردن کاخهای ارتجاع همچنان مصمم نشان داد. عموم ملت از درجه داران و افسران و افراد ارتش که تا حال به نهضت اسلامی رسماً نپیوسته اند، انتظار دارند رشد اسلامی و علاقه خود را به سعادت و استقلال مملکت نشان دهند و فوراً به ملت ملحق شوند و در تکمیل این نهضت نقش مهم را ایفاء نمایند و نام ارتش را در تاریخ به اسلام خواهی و حمایت از آزادی با افتخار ثبت نمایند. ما هرگز نمی خواهیم در دنیا منعکس شود که ارتش مسلمان ایران در برابر انقلاب اسلامی موضع معارض اتخاذ کرده است، و این وظیفه امراء محترم ارتش است که نگذارند چنین چیزی در دنیا منعکس گردد[9]

انقلاب اسلامی روزهای پر مخاطره ای را می گذراند، اینک خطر وقوع کودتا تنها یک شایعه نیست. پس از معرفی دولت موقت خطر لحظه به لحظه نزدیکتر می شود. بختیار دولت بی اختیار خود را «تنها دولت قانونی» می خواند، «حزب توده»، «چریکهای فدایی» و «سازمان مجاهدین» معدود عناصر خویش را گرد آورده اند تا فرصتهای احتمالی آینده را از دست ندهند.

در آخرین بیانیه حزب توده که با شعار منافقانه «حمایت از شورای انقلاب» منتشر شده آمده است:

«فرصت تشکیل سازمانی ارتش 5 میلیونی کارگران فراهم است[10]»!

خبرگزاری فرانسه در روز پانزدهم بهمن ماه گزارش داد: «یک دیدار تاریخی میان امام خمینی و شاپور بختیار در شرف انجام است»!

این خبرگزاری گفت: «شاپور بختیار دیروز خطاب به نمایندگان مطبوعات گفت برای فعالیتهای مهندس مهدی بازرگان در جهت انجام یک دیدار میان او [: بختیار] و امام خمینی، آرزوی موفقیت دارد[11]»!

در چنین شرایطی است که رهبر انقلاب در یکی از چندمین دیدارهای خود در شانزدهم بهمن، پس از شرح تاریخچه وابستگیهای رضاخان و پسرش، و ذکر رنجهای ملت در طول دوران سلطنت آنها شدیداً به دولت بختیار و حامیان خارجی وی هشدار داد و تلویحاً فهماند که کودتا خیال خامی است و تأکید کرد اگر وضع به چنین مراحلی برسد، فرمان یکسره کردن کار پس مانده های رژیم شاه را صادر خواهد کرد. معرفی دولت موقت انقلاب در روز شانزدهم بهمن 57، شرایط را به نفع انقلاب به سرعت دگرگون کرده است. رادیو تلویزیون مسکو در بعد از ظهر این روز با قطع برنامه عادی خود، بدون هیچ گونه اظهار نظری خبر معرفی دولت انقلاب را اعلام کرد. ولی تأکید کرد که «استانفیلد ترنر، رئیس «سیا»، در بیاناتی تلویزیونی در واقع گفته است که امریکا به مداخله در امور داخلی ایران ادامه می دهد[12]».

در امریکا نیز، توماس رستون، سخنگوی وزارتخارجه این کشور در یک کنفرانس مطبوعاتی که با شتاب زدگی برگزار گردید، اعلام کرد: «سیاست دولت امریکا هنوز به اعلامیه چهارم ژانویه وزارت خارجه که در آن همکاری همه جانبه با دولت بختیار اعلام شده بود، متکی است».

بنا به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از واشنگتن، «سخنگوی وزارت خارجه امریکا از اظهار نظر مستقیم درباره دولت بختیار بعد از انتخاب بازرگان خودداری کرد». این خبرگزاری علت برخورد محتاطانه امریکا را چنین توضیح داد: «حمایت آشکار جیمی کارتر از شاه درست یک ماه پیش از آنکه وی مجبور به ترک ایران شود، برای کارتر یک شکست تبلیغاتی بوده است».

آسوشیتدپرس ضمن مخابره این خبر اعلام کرد: «با انتخاب مهدی بازرگان از سوی آیت الله خمینی به سمت نخست وزیری شانس دولت بختیار بیش از پیش ضعیفتر می شود[13]».

در داخل کشور، معرفی رئیس دولت موقت از سوی امام خمینی و به راه افتادن سیل عظیم قشرهای مختلف مردم و جامعۀ روحانیت و فرهنگیان و دانشگاهیان[14] برای نشان دادن پشتیبانی از دولتی که امام معرفی کرده است نشانگر یکپارچگی مردم در اطاعت از رهبری است. در مقابل این نیروی خردکننده، گروههای سیاسی مخالف خط مشی انقلاب اسلامی ناگزیر به موضع انفعالی کشیده شدند. از دیدگاه آنها، استمرار شرایط موجود و طولانی شدن دوران رویارویی ها فرصتی به دست می دهد تا گروههای گمنام و آنان که به دلیل عدم همسویی با قیام اسلامی مردم در ماههای اخیر از متن حوادث کنار بوده اند مجالی برای ابراز وجود بیابند.

پس از پایان مراسم معرفی دولت آقای بازرگان[15]، آقای هاشمی رفسنجانی در توضیحی به خبرنگاران اظهار داشت: «نباید این تصور به وجود بیاید که اینکه امام خمینی گفته اند که مخالفت با این دولت خلاف شرع است و عقوبت دارد، نوعی شدت عمل است. چون اعلامیه های امام را دیده اید که مکرر فرموده اند که همه مردم در اظهار عقیده و انتقاد نسبت به دولت و رژیم در جمهوری اسلامی آزادند و هیچ گونه دیکتاتوری و فشاری در مورد مخالفین نخواهد بود. در مورد «عقوبت» نظر ایشان به آن کسانی است که احیاناً بخواهند با توطئه و خیانتها با آرای مردم و اکثریت مردم مقابله کنند که در این صورت این را نه ملت اجازه می دهد و نه رهبر ملت[16]».

از سوی دیگر مأمور اعزامی کاخ سفید برای هدایت کودتا ـ درست یکماه پس از تلاش بی وقفه در جهت آن ـ روز چهاردهم بهمن آخرین جلسه برای هماهنگ ساختن گروهی از فرماندهان ارتش شاه که وی آن را «گروه پنج» نامیده است، برگزار کرد. ژنرال هایزر در یادداشتهای مربوط به این جلسه از لحظه خداحافظی ژنرالهای شاه سخن می گوید و اینکه آنان به سختی دستهای او را رها می کردند و گویی «ملتمسانه» از او می خواستند تا آنها را رها نکند، هر چند که امریکائیان جانشین او «گاست» را تعیین کرده بودند.

این اظهارات و احساسات شرم آور گواه روشن فلاکت «تمدن بزرگ» شاه و اسفناکتر بودن وضع ارتش ایران است که عالیرتبه ترین فرماندهان آن که بر پایگاههای نظامی و انبارهای تسلیحاتی میلیاردها دلاری فرمان می رانند، اینک از تصور شکست اقدامات یک نظامی امریکایی برخود می لرزند و برای کشتار و دریدن ملتشان بدون حضور یک فرمانده اجنبی احساس زبونی و بدبختی می کنند و امید را در دستهای این ژنرال امریکایی می جویند و به سایه او پناه می برند. اف بر این خیانت 57 ساله که به استقلال یک ملت بزرگ تا این حد اهانت روا داشت.

هایزر می نویسد: «موقع خداحافظی، دستها مدت بیشتری در دست یکدیگر می ماندند و فشاری که بر دستها وارد می شد، بیشتر بود. بغل گرفتنها و تماسهای بدنی هم فراوان صورت گرفت. دستها بر شانه ها یا بر پشتها می خورد. در کمال تعجب من، بعد از همه حرفهایی که زده شده بود، خداحافظی من با قره باغی گرمتر و صادقانه تر بود[17]»!

معاون فرماندهی ناتو، هایزر، آخرین تماس خود را با کاخ سفید که از محل سفارت امریکا در تهران برقرار شد چنین توضیح می دهد: «تماس در ساعت مقرر برقرار شد. متوجه شدم در آن سوی خط در واشنگتن ژنرال جونز، هارولد براون، سایروس ونس، برژینسکی و وارن کریستوفر حضور دارند... گفتم که نخست وزیر [بختیار] بسیار قوی و مصمم بوده و در نظر دارد محکم بایستد و به آنچه که آیت الله خمینی می کند و می گوید توجهی نکند و اعلام کرده است که با کمک ارتش موفق خواهد بود. گفتم که به اعتقاد من این صحت دارد به شرط آن که اقدام مثبت هم اکنون صورت پذیرد».

منظور هایزر از «اقدام مثبت» این است: «گروه پنج»، مواضعی قوی در مورد حمایت از بختیار اتخاذ کرده و با من به این توافق قطعی رسیده است که اگر در ایران، جمهوری اسلامی مستقر شود، پایانی به جز پیوستن به اردوگاه کمونیسم ندارد و از این رو حالا باید عمل کنند[18]».

نکته بسیار حائز اهمیت که منشأ آشوبهای گروهکهای سیاسی و عوامل ضد انقلاب و کمک برخی روحانی نمایان به آنان را در روزهای بعد آشکار می سازد، در این گفته ژنرال امریکایی خطاب به کاخ سفید است که:

«در داخل اردوگاه او [آیت الله خمینی] جنگ قدرت وجود دارد و بین گروههای داخل اوپوزیسیون هم عدم توافقهایی وجود دارد. به این اختلافات می توان بدون درگیری مسلحانه شدید، دامن زد». هایزر در ادامه می نویسد: «هارولد براون، مرا زیر باران سؤالها قرار داد. می خواست بداند که نظر فرماندهان ارتش در مورد رفتن من از ایران چیست؟ گفتم که این مطلب را به تفصیل با آنان مورد بحث قرار داده ام و آنها موقعیت را دریافته اند... هرچه من بکنم مورد قبول آنها خواهد بود. آنها بدون درنگ تصمیم واشنگتن را می پذیرند[19]»!

براون دوباره پرسید در صورت اقدام نظامی چه کسی بهتر است رهبری کار را به عهده داشته باشد؟ گفتم اگر چه قره باغی توانا و باهوش است، اما دل اقدام نظامی بر علیه هموطنان خود را ندارد! دریاسالار حبیب اللهی هم آدمی محتاط بوده و بیشتر مثل سولیوان فکر می کند... تیمسار بدره ای یک سرباز به تمام معناست و در صورت ضرورت آماده اقدام است. تیمسار ربیعی هم یک خلبان جنگی است. تردیدی به ذهنم راه نمی دادم که تیمسار طوفانیان نیز که از همه ارشدتر بود و بیشترین نفوذ را داشت می توانست رهبری گروه را به عهده بگیرد و البته همیشه تیمسار خسروداد هم وجود داشت که به طور کامل توانایی اجرای هرگونه اقدامی را دارا بود. وزیر دفاع می خواست از روحیه گروه خبردار شود. گفتم به خاطر مواضع ضد امریکایی تند خمینی بی نهایت نسبت به او بدبین هستند اما همگی سخت در تلاش هستند و مشکلی در روحیه آنها وجود ندارد[20]».

در اینجا علت مأموریت هایزر را از خاطرات سایروس ونس وزیر خارجه امریکا نقل می کنیم: «می خواستیم که بختیار از حمایت یکپارچه نظامیان برخوردار شود ولی در عین حال می بایست نظامیان آمادگی لازم برای دست زدن به اقدامات ضروری را در صورت عدم موفقیت دولت غیرنظامی داشته باشند. من در پیام خود به سولیوان در این مورد تأکید کردم که هدف هرگونه طرح احتمالی از طرف نظامیان باید منحصر به برقراری نظم باشد. حفظ وحدت و یکپارچگی نیروهای نظامی ایران برای ما به صورت یک مسأله حیاتی در آمده بود. پرزیدنت کارتر پس از مشورت با هارولد براون [وزیر دفاع] ژنرال دیوید جونز [رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا] و خود من، تصمیم گرفت یک افسر عالی رتبه امریکایی را برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت آنها از دولت قانونی و آماده ساختن آنان برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل کشور بود افسری که برای انجام این مأموریت انتخاب شد، ژنرال رابرت هایزر بود که در آن هنگام معاونت الکساندر هیگ فرمانده کل نیروهای پیمان آتلانتیک [شمالی (ناتو)] را در اروپا به عهده داشت.

هایزر که شخصاً با بسیاری از ژنرالهای برجسته ایران آشنا بود، روز پنجم ژانویه وارد تهران شد. سولیوان از حضور غیر منتظره یک ژنرال امریکایی در حوزه مأموریت خود برآشفته شد و با عصبانیت از ما خواست که به هایزر دستور داده شود کارهای خود را با او هماهنگ سازد. این کار انجام شد و در پیامی که به دنبال سفر هایزر به تهران مخابره شد، تأکید کردیم که سولیوان و هایزر باید هر چه از دستشان بر می آید، برای جلب همکاری و حمایت نیروهای مسلح از دولت غیرنظامی و طرفدار بختیار انجام دهند[21]».

و اما آنچه شگفت آور است اینکه همه این تلاشها و توطئه ها و صدها نمونه دیگر آن که مجال بیان آن را نداریم، به وسیله مردی پیش بینی و خنثی می شد که حتی یک واحد درسی دیپلماسی پیچیده جهان معاصر را در دانشکده های رسمی نگذرانده و هیچ گاه در میدان آزمایش و تجربه سیاسی به عنوان سیاستمداری حرفه ای رسمی درگیر امور اجرایی نبوده و سلاحش تنها کلام و قلم صریح و صادق است و شعارش «تکبیر» و «پیروزی خون بر شمشیر»، و پایگاهش مسجد، و سپاهش مردان و زنانی با دستهای خالی ولی مؤمن و دلیر. اینک هرچه شور و نیروی ایمان هست از همان کلمه همیشگی او است که می گوید:

«تنها به خدا اتکا کنید» و «تا خدا با شماست پیروزید». راز این پیروزی شگرف را در مناجاتهای شبانه او باید جست؛ و سرّ حکومت او را نیز بر دلهای مردم در همان فطرتهای خداخواهی بشر باید دید که در ازل فطرت آدمی بر حق خواهی و حقیقت جویی سرشته شده است. آنان که از «رهبری کاریزماتیک» و موهومات دیگر دم می زنند و «علتهای اقتصادی» و کنشهای سیاسی و «جبر تاریخی» و مقوله هایی از این قبیل را برجسته می کنند و همه چیز را به این مقولات باز می گردانند حتی نمی توانند تصویری درست از یک حادثۀ انقلاب اسلامی ارائه نمایند تا چه رسد به تمامیت انقلاب و نقش رهبری آن.

امواج حمایت از نهضت امام خمینی همچنان در جنبش و تلاطم است. مطبوعات گزارش می دهند که جمع کثیری از نظامیان در شهرهای درود، اصفهان، قم و قصرشیرین به تظاهراتی در حمایت از انقلاب اسلامی دست زدند.[22] و چنانکه انتظار می رفت، ضد انقلاب نیز دست به کار شده است. در پی آتش سوزیهای متعدد در تهران و شهرستانها، که بقایای مزدوران رژیم بدان دست می زنند، در تاریخ 15 بهمن 1357 دو کوکتل مولوتف به سوی ساختمان خبرگزاری یونایتدپرس در تهران پرتاب شد.[23] بنا به گزارش مطبوعات، صاحب نظران اظهار می دارند که رئیس بخش این خبرگزاری در تهران که یک جوان پاکستانی است، سعی در انتشار بی غرضانه خبرها داشته است. در سوی دیگر، دشمنان انقلاب، یعنی مدعیان خلق، حرکتهای سازمان یافته خود را علیه امام و انقلاب آغاز کرده اند. «سازمان چریکهای فدایی خلق» طی بیانیه ای اعلام داشته: «شورای واقعی انقلاب ایران برای بنای ایرانی آزاد و دموکراتیک (!) باید توسط میلیونها اعتصاب کننده... تشکیل بشود.»[24]

بیانیه ها و شعارهایی از این دست در راستای این واقعیت باید ارزیابی شوند که آنها در عمل برای تشکیلات پرادعای خویش، نقش و جایگاهی در سازماندهی قیام اسلامی اخیر و رو به پیروزی ملت ایران نمی بینند.

شاپور بختیار نیز همچنان حکومت اسلامی را یک مجهول می داند و در سخن گفتن از دولت منتخب شورای انقلاب و معرفی شده از سوی امام لحن تهدید دارد. او در مصاحبه ای رادیویی اظهار می کند:

«ایران یک دولت دارد، بیشتر از این غیرقابل تحمل است؛ نه برای بنده نه برای شما و نه برای هیچ ایرانی دیگر،... نخست وزیر منتخب امام اگر وارد عمل شود توقیف خواهد شد. دولت اسلامی در حد شهر قم آزاد است و ما هم یک واتیکان پیدا می کنیم.»[25]

پشتوانه این تهدیدها، پیامهایی بود که از کاخ سفید دریافت می شد! زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر و یکی از مقامات اصلی گروه ویژه رئیس جمهور امریکا برای بررسی بحران ایران، برداشت خود را از موقعیت کشورمان در روزهای شانزدهم و هفدهم بهمن ماه 57 چنین توضیح می دهد: «روز پنجم فوریه (16 بهمن 57) ژنرال هایزر شخصاً در اطاق کابینه کاخ سفید درباره اوضاع ایران موقعیت نظامیان به رئیس جمهوری گزارش داد... ما تا آخرین لحظه فکر می کردیم که یک اقدام نظامی در ایران امکان پذیر است. اطلاعاتی که ما در دست داشتیم میزان از هم پاشیدگی و ضعف روحیه را در ارتش ایران نشان نمی داد، و نظریات هایزر هم کم و بیش امیدوارکننده بود، هر چند من روی هم رفته، البته نه به اندازه سولیوان بدبین تر از هایزر بودم. در دفتر یادداشت های روزانه خود بتاریخ 17 ژانویه درباره اوضاع ایران نوشته ام «ما مرتباً گزارش های ضد و نقیضی درباره روحیه نظامیان ایران و میزان آمادگی آنها دریافت می کنیم و علامتی که می تواند صحت نظریات هایزر را به محک امتحان بزند داده نمی شود».

نگرانی من از اینکه ما هرگز چنین علامتی را به تهران ندهیم در یادداشت مفصلی که روز 18 ژانویه برای رئیس جمهوری فرستادم منعکس است. در این یادداشت یا گزارش که در هفت صفحه ماشین شده بود و مطالبی هم با دست نوشته و ضمیمه آن کرده بودم نوشتم که ما در ایران با چنان وضع مرتبی روبرو نیستیم که انتخاب ساده ای بین دو رنگ سیاه و سفید داشته باشیم. این کشور در حال سقوط و زوال تدریجی است که اگر نتوانیم از آن جلوگیری کنیم عواقب بین المللی مصیبت باری برای امریکا خواهد داشت.

در این یادداشت به رئیس جمهوری هشدار دادم که اگر ما بیش از این دست روی دست بگذاریم ارتش ایران بیش از پیش به سیاست آلوده خواهد شد، روحیه خود را خواهد باخت و سرانجام متلاشی خواهد شد. من تأکید کردم که با ادامه این اوضاع ایران یا به کشوری مانند لیبی (از نظر جهت گیری سیاسی) مبدل خواهد شد و یا در کام هرج و مرج و جنگ داخلی فرو خواهد رفت که در نتیجه آن موقعیت ما در خلیج فارس به خطر خواهد افتاد، اعتبار ما در دنیای عرب متزلزل خواهد شد، اسرائیلها در صدد تحکیم موضع دفاعی خود بر خواهند آمد و انعطاف کمتری نشان خواهند داد، نفوذ شوروی در آسیای جنوب غربی (خاورمیانه) افزایش خواهد یافت، متحدین ما اعتماد خود را به قدرت و رهبری ما از دست خواهند داد، بهای نفت افزایش خواهد یافت، ما بعضی از تجهیزات حساس اطلاعاتی خود را که برای آگاهی از فعالیتهای نظامی شوروی و اطمینان از اجرای قرارداد سالت ضرورت دارد از دست خواهیم داد و مجموع اینها در سیاست داخلی امریکا هم واکنش های جدی ببار خواهد آورد.

من سپس راه حلهای پیشنهادی خود را عنوان کرده و نوشتم در حال حاضر دو راه بیشتر در پیش پای ما وجود ندارد، یا بر تلاش خود برای تشکیل یک دولت ائتلافی از گروه های متخاصم بیافزائیم و یا مقدماتی یک کودتای نظامی را فراهم کنیم. من به نتیجه تلاش در راه تشکیل حکومت ائتلافی امیدی نداشتم و لذا دلائل خود را برای اقدام به یک کودتای نظامی عنوان کردم و مقدمتاً نوشتم من از جنبه های منفی و انعکاس نامطلوب چنین اقدامی آگاهم، ولی زیان آن را کمتر از ادامه مسیر فعلی می دانم. من همچنین این نظر را که نظامیان قادر به حکومت نیستند رد کردم و چند مثال از کودتاهای موفق و رژیم های نظامی که کارائی و توانایی خود را نشان داده اند ارائه کردم.»[26]

در همان روزی که برژینسکی به اقدام نظامی به عنوان تنها راه حل باقیمانده می اندیشد، در تهران جمعی از ارتشیان و وکلای مستعفی مجلسی شورای ملی بحضور امام خمینی رسیده اند. حضور آنها در کنار روحانیون پیامی با خود داشت که هیچگاه کاخ سفید واشنگتن به آن توجه نکرد. هایزر می خواست با ارتشی کودتا کند که از ماهها پیش و از زمانی که فتوای امام خمینی مبنی بر وجوب پیوستن نظامیان به ملت و فرار از سربازخانه ها صادر شده بود، کارآیی خود را برای چنان مأموریت شومی از دست داده بود و به جز جمعی از امرای بیگانه پرست ارتش شاه، اکثریت آنها در خفی و یا علناً به انقلاب پیوسته بودند و اینک با لباس رسمی نظامی گروه گروه به سوی امام خمینی می شتافتند. تزلزل در ارکان رژیم سرایت کرده و مدتی است که رئیس و اعضای شورای سلطنت استعفا کرده اند و اکنون در روزهای آخر، نمایندگان عاقلتر مجلس نیز به جمع وزرا و دیگر مقامات مستعفی پیوسته اند.

قره باغی، ژنرالی که در غیاب هایزر و با هدایت ژنرال گاست امریکایی می باید عملیات کودتا را هماهنگ سازد، در مورد دیدار امروز امام خمینی با وکلای مستعفی، نگرانی و سردرگمی خود را چنین بازگو می کند: «گروهی از نمایندگان مجلس شورای ملی که استعفا داده بودند به محل اقامت آقای خمینی رفته و اعلام همبستگی نمودند. آقای دکتر سعید رئیس مجلس شورای ملی و عضو شورای سلطنت به من تلفن کرد و ضمن اظهار نگرانی شدید از اوضاع کشور اضافه نمود که نمایندگان مجلس به تدریج استعفا کرده و اعلام همبستگی می نمایند، نمی دانم من چه کار کنم؟! جواب دادم: شما رئیس مجلس شورای ملی هستید؛ به نظر من در این موقعیت بحرانی کشور مصلحت نیست شما اعلام همبستگی کنید. سؤال نمود: فکر می کنید چه طور می شود؟ جواب دادم از نخست وزیر سؤال کند...[27]

پیوست ها:

[1]. روزنامه اطلاعات، 16 / 11 / 57 به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس. [2].همان مأخذ. [3]. مأموریت در ایران. [4]. مثل برف آب خواهیم شد  /  مقدمه، ص 19 به نقل از خاطرات ژنرال هایزر در کتاب مأموریت در تهران. [5]. فرازهایی از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و امریکا، ص 367. [6]. مواضع تیمسار مقدم، آخرین رئیس ساواک، از آن جمله است. نگاه کنید به: خاطرات قره باغی در کتاب اعترافات ژنرال و مذاکرات شورای فرماندهان ارتش در کتاب مثل برف آب خواهیم شد و یادداشتهای هایزر در کتاب مأموریت در تهران. [7]. روزنامه اطلاعات، 17 / 11 / 57. [8]. روزنامه اطلاعات، 17 / 11 / 57، ص 2. [9]. «اسناد انقلاب اسلامی»، ج 1، ص 535. [10]. روزنامه کیهان، 16 / 11 / 57، ص 2. [11]. همان مأخذ، ص 8. [12]. روزنامه کیهان، 17 / 11 / 57، ص 3 به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس از مسکو. [13]. همان مأخذ. [14]. پیامهای متعدد جمعیتها، شخصیتهای روحانی و اقشار مختلف در اعلام حمایت از انتخاب دولت موقت را در مطبوعات روزهای 16 و 17 بهمن 57 ببینید. از آن جمله پیام تبریک حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی خطاب به امام خمینی، و پیام جامعه اسلامی دانشگاهیان، جامعه فرهنگیان قم، کارکنان هواپیمایی ملی و ... مندرج در روزنامه کیهان، 17 بهمن 57. در همین روزنامه ـ ص 3 ـ تحت عنوان «شهرستانیها خواستار استعفای دکتر بختیار شدند» اخبار راهپیمائیهای مردم در حمایت از دولت انتخابی امام خمینی در شهرهای آباده، اصفهان، نطنز، خرمشهر، زنجان، کرج، یزد، شهر ری درج شده است. [15]. مشروح این مراسم در شناسنامه و پاورقیهای سخنرانی شماره 103 توضیح داده شده است. [16]. روزنامه کیهان 17 / 11 / 57، ص 3. [17]. مأموریت در تهران، ص 284. [18]. همان جا. [19]. همان جا. [20]. همان جا، ص 286. [21]. توطئه در تهران، خاطرات سایروس ونس، ص 39. [22]. روزنامه های اطلاعات و کیهان، 16 / 11 / 1357، ص 2 و 3. [23]. همان مأخذ، ص 8 - 1. [24]. روزنامه کیهان، 16 / 11 / 57 ص: 2. [25]. روزنامه کیهان، 15 / 11 / 1357. [26]. «توطئه در تهران»، ص 146 - 147. [27]. «اعترافات ژنرال»، ص 296 - 297.

منبع: کوثر، ج 3، موسسه چاپ و نشر عروج، 1385، صص 151 - 175 (با تلخیص) 

 

. انتهای پیام /*