در روزهای مهرماه 57، با این که حکومت نظامى برقرار بود اما مردم کمتر به اخطارها و تهدیدهاى عوامل حکومت نظامى ـ چه در تهران و چه در شهرستانها ـ توجه مى کردند. تظاهرات ادامه داشت و بیشتر کارکنان ادارات در اعتصاب کامل به سر مى بردند. روزنامه ها هم از این قاعده مستثنى نبودند؛ با وجودى که هر روز توسط مأموران حکومت نظامى و افراد ناشناس (ساواکى ها) به عناوین مختلف تهدید مى شدند، خبرها و رویدادها را تا آن جا که امکان داشت، چاپ مى کردند. اما روز چهارشنبه 19/مهر/1357 کارکنان مطبوعات در اعتراض به اعمال سانسور شدید و گماردن سانسورچى نظامى در هیأت تحریریه، اعتصاب خود را آغاز کردند.

گروههاى مذهبى و سیاسى و طبقات مختلف مردم، از این اقدام مطبوعات پشتیبانى کردند. منوچهر آزمون وزیر مشاور در امور اجرایى و دکتر عاملى تهرانى وزیر اطلاعات و جهانگردى ـ البته به دستور شریف امامى ـ بیشترین تلاش را براى پایان بخشیدن به اعتصاب مطبوعات به کار بردند اما اهل قلم، تنها شرط شروع کار را «تضمین رسمى دولت» براى رفع کامل سانسور دانستند. به استثناى چند روزنامه و مجله ـ که صاحبان آنها به طور کامل به رژیم شاه وابسته بودند و فقط اعلامیه هاى حکومت نظامى را چاپ مى کردند، سایر مطبوعات 4 روز در اعتصاب بودند. سرانجام، دولت شریف امامى تسلیم شد و بعد از ظهر روز 22/مهر/1357 طى اعلامیۀ سه ماده اى، لغو سانسور و آزادى مطبوعات را اعلام داشت.

راز تبعیت آحاد ملت بزرگ ایران از رهبرى امام خمینى (س) و جانفشانى آنان در راه اهداف و آرمان ایشان را مى توان در فرازى از اعلامیۀ 20/مهر/1357 امام خطاب به ملت دریافت: «اکنون در اینجا به خدمت ادامه مى دهم. در نهضت اسلامى و خدمت به مردم مسلمان، مکان یا رنج در مکان مطرح نیست؛ آنچه مطرح است ملت است؛ صداى وجدان است. من هر چه بکنم و بر سر من هر چه بیاید در مقابل شمایى که خون در راه آزادى و اسلام داده اید خجلم. آنچه مرا در این مکان رنج و دردآور دلخوش مى کند خدمت به شما است. من در غم خانواده هاى افتخار آفرین سراسر ایران خود را شریک مى دانم.»[1]

ایمان و اتکال به خداوند، عمل به وظیفه و تکلیف الهى، قاطعیت، و صداقت و فروتنى در مقابل مردم، اصول خدشه ناپذیرى بود که امام خمینى(س)، از شروع نهضت الهى خویش تا لحظۀ رحلت، به آن وفادار ماندند.

امام در این اعلامیه که به مناسبت چهلمین روز فاجعۀ میدان ژاله و شهادت صدها تن از مردم توسط مأموران حکومت نظامى صادر فرمودند، دوشنبه 24/مهر/1357 را عزاى عمومى اعلام کردند. اعلامیه مشترکى نیز به امضاى آیات عظام گلپایگانى، مرعشى نجفى و آقاى سیدکاظم شریعتمدارى صادر شد که طى آن از تعطیلى این روز پشتیبانى کردند. در قسمتى از اطلاعیه آنان آمده است: «عموم مسلمانان با تعطیل دوشنبه، بار دیگر وحدت و یکپارچگى خود را به منصۀ ظهور رسانند و در کمال متانت و آرامش، هشیارى و همبستگى ملى را در برابر نفاق افکنان و تفرقه اندازان نشان دهند[2]

امام خمینى(س) در سخنرانى خود در روز 21 مهر 1357، در جمع دانشجویان و ایرانیان مقیم پاریس  ضمن اشاره به محدودیتهایى که از سوى دولتهاى عراق و فرانسه براى فعالیتهاى سیاسى ایشان وجود داشته، عزم خود را بر ادامۀ راهى که انتخاب کرده اند اعلام داشته مى فرمایند: «گفتند که آخر ما یک تعهداتى با دولت ایران داریم، با آن تعهدات نمى شود این کارها. گفتم خوب، من هم ـ قریب به این معنى ـ یک  تعهداتى با اسلام دارم و با ملت ایران، من هم نمى توانم که از تعهداتم دست بردارم.»[3]

امام در قسمتى دیگر از بیانات خود، منطق دروغین حقوق بشر را به باد انتقاد گرفته سکوت مجامع بین المللى در برابر غارت منابع مشرق زمین توسط شوروى، چین، دول غربى و خصوصاً آمریکا را به شدّت محکوم مى کنند و دولت آمریکا را مسئول ادامۀ جنایات شاه و انهدام کشاورزى ایران مى دانند. امام فریاد مظلومیت و آزادیخواهى ملت ایران را به گوش جهانیان رسانده تلاش در این جهت را تکلیف شرعى و وجدانى همۀ قشرها و گروههاى داخل و خارج کشور برمى شمرند.

امام خمینى(س) منطق شکست خوردۀ کسانى را که در 15/خرداد/1342 و پس از آن، سکوت خود و حمایت از رژیم شاه را با شعار فریبنده «گوشت نمى تواند با سرنیزه مقابله کند» توجیه مى کنند، را محکوم نموده مى فرمایند: «اگر چنانچه یک ملتى ایستاد و حق خودش را خواست، سرنیزه نمى تواند جلویش را بگیرد.»[4] امام با تأکید بر شعار عمومى «مرگ بر شاه» و لزوم ادامۀ آن، کار را بر احزاب و جمعیتها و شخصیتهایى که با شعارهاى انحرافى دیگر سعى در تغییر مسیر نهضت دارند، دشوار مى کنند! (کوثر، ج1، ص 451-453)

متن کامل سخنان امام را در این دیدار می خوانید:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

دولت عراق و جلوگیرى از فعالیت هاى سیاسى امام

در اثر فشار دولت ایران، عراق از ما خواست که قدرى کوتاه بیاییم و بر علیه ایران فعالیت نکنیم و ما گفتیم نه، و به وسیله سازمان امنیت نجف این کاغذ را ابلاغ کردند. من کاغذ را گرفتم گذاشتم کنار؛ جواب ندادم به آنها لکن کار خودم را ادامه دادم. تا از یک سال به این طرف که کارها و فعالیتها زیاد شد، و علاوه بر اعلامیه ها و فعالیات دیگر مصاحباتى هم با بعضى روزنامه هاى خارجه مثل لوموند و اینها شد، آنها تعقیبشان زیاد شد. رئیس «امن عام» آمد پیش من، خودش آمد، آن باز تقاضایش همین معنا بود که یکوقت حرفش مى شد که شما هر فعالیتى مى خواهید، بکنید لکن مصاحبه نکنید. ما هم به اصل مصاحبه خیلى عادت نکرده بودیم به آن. به این جوابى ندادیم لکن یک مصاحبه دیگرى شد، یعنى از فرانسه هم آمدند و مصاحبه کردند. از فرانسه هم آمدند و با آنها هم مصاحبه شد و لو اینکه اینها آنها را گرفتند. بعد که از منزل بیرون آمدند آنها را گرفتند. بعد از آن، تشدید کردند راجع به این معنى که شما در اینجا- به تعبیر آنها- منزل خودتان است، هر جورى مى خواهید باشید لکن فعالیت سیاسى نکنید. روحانى خوب است که همان- محصَل حرفشان این بود که- درس بگوید و مسأله بگوید. من گفتم که اسلام از سیاست جدا نیست؛ اسلام مثل جاهاى دیگر نیست، مثل مذاهب دیگر نیست که ذکر و دعا باشد. اسلام سیاستش با سایر احکامش با هم هستند، و من دخالت سیاسى مى کنم. و من، هم اعلامیه مى دهم و هم در ضبطْ حرفهایم را ضبط مى کنم و هم اگر مقتضى شد در منبر صحبتهایم را مى کنم؛ و این یک تکلیفى است شرعى براى من. گفتند که آخر ما یک تعهداتى با دولت ایران داریم، با آن تعهدات نمى شود این کارها. گفتم خوب، من هم- قریب به این معنى- یک تعهداتى با اسلام دارم و با ملت ایران، من هم نمى توانم که از تعهداتم دست بردارم. منتهى شد به اینکه آنها گفتند که نه، نباید بشود و ما گفتیم باید بشود. و آنها ما را محصور کردند در منزل. البته نه اینکه بگویند شما نیا بیرون؛ کسى را نمى گذاشتند [بیاید]، ایرانى هایى که از بیرون مى آمدند، اینها را مانع شدند. یک روز هم طلبه ها را مانع شدند الّا یکى دو سه نفر. من بیرون نیامدم از منزل. بیرون که نیامدم، خوب در ایران یک چیزهایى شد، و فلان. من دیدم که خوب، ما بخواهیم اینجا توى منزل بمانیم و کارى نکنیم و بگوییم ما هم درس مى خوانیم و ... این مخالف با وضع ماست.

سکوت، خلاف وجدان و دیانت

ما الآن در ایران کشته دادیم، ما بچه هایمان را، بزرگهایمان را کشتند در ایران، الآن هم هر روز این بساط هست، الآن هم در دانشگاه همین؛ در روزنامه هاى آنجا منعکس است که در دانشگاه- دیروز یا پریروز- گفته بود هشتاد و چند نفر، 75 نفر زخمى؛ و این چیزى که معلوم است دولت ایران گفته است و چندین نفر هم کشته. اینها به جان این ملت افتادند، از این طرف همه چیز ملت را مى برند، حالا جان این ملت را دارند مى گیرند، ما چطور با این وضعى که اینها دارند بتوانیم، وجدان ما اجازه به ما بدهد، دیانت ما اجازه به ما بدهد که ما بنشینیم نگاه کنیم و فرزندان اسلام را اینها درو کنند و بکشند؟ ما صدایمان را به آن قدرى که بتوانیم، آن قدرى که بگذارند دولتها، صدایمان را به دنیا مى رسانیم که خوب ببینند که این وضع ایران چه وضعى است.

بى ثمرى حکومت نظامى

الآن من گمان نمى کنم که هیچ مملکتى شبیه به مملکت ایران باشد. یک مملکتى باشد که همه اش حکومت نظامى. خوب، همه شهرها، تقریباً دوازده شهر بزرگ ایران که  اساس شهرهاى ایران است، حکومت نظامى قرار دادى؛ باقى آن هم حکومت نظامى؛ یعنى الآن نظامى، ایران را دارد اداره مى کند. حالا هم از قرارى که گفتند بناست که یک نظامى نخست وزیر بشود؛ فریدون جم را مى گویند مى خواهد نخست وزیر بشود، این هم یک نظامى است. اینها نمى توانند ادامه حیات بدهند. شاه نمى تواند ادامه حیاتش را بدهد الّا زیر پرچم نظام و زیر سرنیزه نظامیها که دنبالش سرنیزه امریکایى ها است. اگر سرنیزه امریکایى نباشد، معلوم نیست نظام ایران الآن آن طور انقیاد را داشته باشد. آن هم بیدار شده، آن هم آدم است، آن هم ایرانى، آن هم دارد مى بیند که در ایران چه مى گذرد. روزى نیست که دریک شهرى یک صدایى درنیاید. به مجردى [که ] صدا درآید مى زنند، مى کشند، چه مى کنند.

ادعاى حقوق بشر، وسیله غارت ملل ضعیف

با این وضعى که ایران دارد، با این اغتشاشى که الآن در ایران هست؛ و این دوَل بزرگ هم که بشر دوست! حقوق بشر! همه اش شعر. همه این حرفهایى که این دولتهاى بزرگ مى زنند و جامعه هایى درست کرده اند براى حقوق بشر، براى امنیت، براى چه، نه امنیتشان به امنیت آدم مى برد و نه حفظ حقوق بشرشان به حفظ حقوق آدم مى برد همه اش براى این است که این ملل ضعیف را ببلعند. این همه مساعى که ملاحظه مى کنید در هر یک این ابرقدرتها، یک صدایى است، یک نظامى هست، نظام این است که این بلاد شرق را، بلاد ضعیف را، اینها ببلعند.

در شرق چون مخازن زیاد است، مخازن نفتْ زیاد در شرق هست مثل کویت، مثل حجاز، مثل ایران، در اینجا این طور مخازن هست، آن خارجیها تمام چشمشان دوخته شده است به این مخازن ما و دارند مجانى مى برند، همین طورى. شما خیال مى کنید که امریکا پول به ایران مى دهد؟ امریکا براى خودش در ایران پایگاه درست مى کند. این اسلحه هایى که مى گویند فروختند به ایران، به جاى نفت دادند. این اسلحه ها همانهایى است که اینها مى خواهند در ایران باشد، و پایگاه باشد که مبادا یکوقتى شوروى حمله بکند. نه این است که اینها به ما چیزى داده اند، اینها بازى است سر ما در مى آورند.

چهره واقعى مدعیان سوسیالیسم و کمونیسم

این ابرقدرتهایى که یکى به اسم مملکت کمونیستى، یکى کمونیست چین، یکى نمى دانم سوسیالیست چى، زهر مار، همه اینها بساطشان براى خوردن ماست. این چینى که گفته مى شود که کمونیست است و با توده ها کذاست و با خلق کذاست، دیدید همه که در این کشتار بزرگ تهران، که تا بیست هزار هم گفته اند- ولى خوب حالا این مبالغه است اما چهار هزار تا، حدود چهار هزار، این زیاد گفته شده است حتى گفته شده است که در قبرستان تهران یک همچو حدودى دفن شده- این رهبر چین کمونیست، این رهبرى که بعضى جوانهاى ما در اشتباه هستند و خیال مى کنند اینها مفید هستند براى جامعه، این در عین حالى که این کشتار داشت واقع مى شد، آمد به ایران و دست داد به این شاه غاصب یک کلمه هم نگفت، پشتیبانى کرد. یک کلمه هم نگفت به اینکه آخر اینها را چرا مى کشى؟ آخر چه کرده اند اینها؟ اینها دارند مى گویند ما آزادى مى خواهیم، چه مى خواهیم، اینها مى گویند ما مى خواهیم آزاد باشیم؛ آزادى، استقلال؛ دادشان این طور درآمده بود. یک کلمه این آدم نگفت به اینکه خوب اینها بشر هستند، اینها انسان هستند، چرا این طور؟ بچه کوچک این قدرى را، بچه دبستان را، حالا دیگر دستشان از آن بزرگها مثل اینکه [کوتاه ] شده است، حالا کوچکها- بچه هاى دبستانى- را دارند مى کشند. این هم هر روز دارد اخبارش مى آید اینجا. بچه کوچولو دبستانى، دختر دبستانى، پسر، دوازده تا دختر و پسر یا دختر، همین دو- سه روز یک جایى کشتند. یک کلمه این آدم نگفت به این شخص شقى که این چه کارى است مى کنى. آمد و دست داد به او. با آغوش باز ملاقات کردند و گذاشت رفت و خندیدند به این توده هاى بیچاره. و ما جوانهایمان اشتباه مى کنند، خطا مى کنند، خیال مى کنند که اینها براى آنها مفید هستند آن هم کاخ نشینان کرملین. 15 خرداد که پانزده هزار- آن طورى که مشهور شد- پانزده  هزار از این مردم کشتند، در روزنامه هاى شوروى تأیید کردند از شاه. الآن هم تأیید کردند این را، با این کشتارى که الآن شما ملاحظه مى کنید در ایران هر روز یک گوشه اى هست. الآن هم این کار را ... اینها همه شان براى این است که این گاز ایران را مى خواهد، آن نفت ایران را مى خواهد؛ آن دارد گاز ایران را مى برد، آن دارد نفت ایران را مى برد همه دنبال این هستند که این ملت ضعیف عقب بمانند؛ چشمهایشان باز نشود مبلّغهایشان، تبلیغاتشان، همیشه تبلیغ به ضد دین و به ضد روحانیت است تا مردم را از اینها جدا کنند، مردم را از دیانت جدا کنند، مردم را از روحانیت جدا کنند، خودشان را به جان هم بریزند و آنها استفاده اش را ببرند. ما کشته بدهیم، محمد رضا خان استفاده کند؛ آن بالاتریها هم زیادتر استفاده کنند.

مفهوم «آزادى» و «جامعه مترقى» در نظر کارتر

این ملت برایش چه مانده؟ این ملت برایش همین [مانده ] که تو سرش بزنند و نظامى باشد. اصلش، تمام حکومت، هر جا هست حکومت نظامى باشد. هر کس سرش را از خانه اش در مى آورد بزنند بکشند. این وضع یک وضع خاصى است که ایران این وضع را دارد. مطالعه کنید ببینید اصلًا در دنیا شبیه دارد؟ یک همچو شبیهى ما در دنیا داریم که همه مملکت حکومت نظامى باشد و نتوانند حکومت نظامى [را] بردارند؟ خوب، نمى توانند هم بردارند، براى اینکه مردم ایستاده اند؛ مقابلشان ایستاده اند. حالا هم که حکومت نظامى است مردم ایستاده اند؛ اما ایستاده اند چه چیزى مى گویند؟ ایستاده اند آن حرفى که آقاى کارتر دیروز گفته است مى گویند؟ آقاى کارتر مى فرمایند که شاه آزادىِ خوب مى خواهد بدهد، آزادى مطلق مى خواهد بدهد، و شاه مى خواهد که یک مملکت مترقى- یک اجتماع مترقى- درست کند، و این مردم با آن مخالفند! مخالفت مردم براى این است که مردم آزادى نمى خواهند و ایشان مى خواهد با زور- با سرنیزه- آزادى بدهد! [خنده حضار]. سرنیزه ها براى این است که تو سر مردم مى زنند که بیایید آزادى بگیرید! مردم «جامعه مترقى» نمى خواهند، سرنیزه آمده مى گوید بخواهید! آدم با این آقاى کارتر- نمى دانم فهمش این قدر است یا حقه بازى اش این قدر است؟! مى خواهد اغفال کند؟ آخر کى را مى خواهد اغفال کند؟! شاید آنهایى که نمى دانند در ایران چه مى گذرد، آنهایى که نمى دانند چه خبر است در ایران. شمایى که مى دانید در ایران چه خبر است، مایى که مى دانیم در ایران الآن چه خبر است، مردم چه مى خواهند و اینها چه مى گویند.

اصلاحات ارضى زمینه ساز فقر و آوارگى

مردم مى گویند آقا ما مى خواهیم نفتمان مال خودمان باشد، ما مى خواهیم مملکتمان آن زراعتى که داشت دوباره برگردد به آن. آقا، زراعت را همچو به هم زدند! این «اصلاحات ارضى» که آقا گفتند و آن قدر طمطراق کردند، «اصلاحات ارضى» به امر دولت امریکا بود براى اینکه بازار درست کنند که چیزهاى آنها فروش برود؛ یعنى زراعت ما به هم بخورد، ما محتاج بشویم. الآن هم که مى بینید، که هر چى مى خواهیم از خارج باید بیاید. زراعت ما این جور شد؛ زراعت ما را آن جور کردند. خوب، مردم ریختند، آن زارعین بیچاره اى که دیگر در آنجا نتوانستند زندگى کنند، ریختند به شهرها، به تهران. الآن تهران یک محالّ زیادى، چندین محل، حدود سى- چهل تاست که براى من نوشته بودند، محله هاى کوخ نشین، محله هایى که خانه هاى گِلى دارد که هیچ چیز ندارد که ده نفر عائله در یک چادر کوچکى در این زمستان سردْ زندگى باید بکنند؛ که آب ندارد؛ باید آب را از پنجاه- شصت پله بروند بالا، لب خیابان برسند- تو گودال منزلشان است- لب آن خیابان برسند و از آنجا آب را بردارند بیاورند از این پله ها پایین براى بچه هایشان. این چه شد؟ براى اینکه «اصلاحات ارضى» فرمودند! [با] اصلاحات ارضى به هم خورد اوضاع دهقانها. و وقتى که به هم خورد اوضاع آنها، چاره نداشتند که رو بیاورند به شهرستانها. آمدند شهرستانها و این شد. وضع بیچاره ها این طور شد. از آن طرف وضع زراعت ما به هم خورد. ایرانى که مرکز زراعت بود، شاید آذربایجان ایران بس بود براى ایران [و] باقى آن را باید صادر کنند، الآن به اندازه یک ماه، سى روز یا سى  و سه روز، آنهایى که اطلاعات دارند و حساب کردند مى گویند ایران به اندازه سى و سه روزش براى خودش چیز دارد، باقى آن را باید از خارج بیاورند!

اعتراض ملت به شاه و امریکا

خوب، این ایرانى ها جمع شدند؛ همه ایرانى ها الآن صدایشان درآمده، الآن سرتاسر ایران اعتصاب است. اگر این حکومت نظامى و نظام را بردارند، مردم این دستگاه را به قدر یک ساعت مى پیچندش به هم و بیرونش مى اندازند، براى اینکه بد دیدند از اینها این مردم، مى خواهند آزادشان کنند و از رفاه بدشان مى آید؟! از زندگانى خوب بدشان مى آید؟! مى گویند ما حتماً باید توى خاکها بخوابیم؟! یا مى بینند که مال اینها را دارند مى خورند و اینها را خاک نشین کردند؟ دادشان این است. آقاى کارتر چه مى گوید؟ آخر اینها چه مى گویند؟ چرا این نفتهاى ما را مى برند؟ آن هم مجّان مى برند؛ مى برند و آقایان مى گویند که ما اسلحه خریدیم. تو اسلحه مى خواهى چه کنى؟ اسلحه اى که خریدند اسلحه اى است که فرمش را اینها نمى دانند، ایران نمى تواند استعمال کند این اسلحه را این چیزهایى که آنها درست کردند، شیاطین خودشان مى توانند عمل بکنند، اینها نمى توانند. مستشارها آمدند براى اینکه در اینجا باشند؛ هم نظام ما را نظام انگل بار بیاورند که هست، و هم اینجا مطالعات بکنند که چه جور بهتر مى شود این لقمه چرب را خورد و آن طور ماند. آن طور باشد [و] این ملت حرف نزند. اگر حرف بزند یک ملت وحشى است! یک ملت وحشى است که داد مى زند که آقا ما را آزاد کنید! یک ملت وحشى است که داد مى زند که آقا مال ما را نخورید! اما آنها وحشى نیستند، آنها مترقى هستند! مال مردم را باید بخورند آنها، باید غارت کنند!

این ملت ما الآن صدایشان- از بچه کوچکش تا پیرمردش صدایشان- درآمده براى اینکه مى بینند که مملکتشان دارد سقوط مى کند، دارد از بین مى رود این مملکت. باید به فریاد این مملکت برسند؛ و لهذا مى بینید که جان مى دهند. بچه هایشان را هم مى کشند و آنها مى گویند نه، باید کرد. دنبال مى روند باز. این وضع ایران ما و این وضع این دولتهاى  بزرگ با ما.

و ما وظیفه داریم. مایى که الآن اینجا، شمایى که اینجا نشستید، و منى که اینجا نشستم، ما وظیفه داریم که با آنها هم صدا باشیم؛ یعنى هر مقدارى که از دست ما بر مى آید باید کمک بکنیم. کمک به غیر نیست، کمک به خودتان است؛ آنها براى شما قیام کردند مردم ایران الآن براى شما دارند خون مى دهند؛ براى شما بچه هایشان، جوانهایشان از بین مى رود؛ دخترهایشان، پسرهایشان از بین مى رود. ما باید به آنها کمک کنیم. ما خیال نکنیم که اینجا نشستیم تکلیف نداریم. همه مان تکلیف وجدانى داریم، تکلیف شرعى داریم، تکلیف عقلى داریم که با این جمعیت مظلومى که قیام کردند و مى خواهند حق خودشان را- آن حق خودشان که حق ما هم هست- بگیرند، ما هم با آنها همراهى کنیم، ما هم دنبال آنها باشیم. مى توانیم مقاله بنویسیم، مى توانیم در روزنامه چیز بنویسیم هر قدر مى توانیم در این دانشگاههایى که مى رویم به مردم بگوییم؛ به مردم اینجاها بگوییم مسائل آنجا را. مسائل را منتشر کنید. آقا، هر کدام شما در یک نقطه اى که هستید مسائل ایران را منتشر کنید، بگویید؛ با آهِ دل بگویید. روزنامه هایشان هم گاهى مى نویسند اما از خود شما باید گفته بشود، نوشته بشود. باید این وضع آشفته ایران به همه عالم معلوم بشود.

ایرانى ها تن به ننگ نمى دهند

و اگر چنانچه یک ملتى ایستاد و حق خودش را خواست، سرنیزه نمى تواند جلویش را بگیرد؛ سرنیزه اصلًا قدرت ندارد با گوشت طرف بشود. این خیال است که گوشت نمى تواند با سرنیزه. تمام قدرتهاى عالم جمع بشوند، وقتى یک ملتى گفت من این کار را نمى خواهم، نمى توانند تحمیلش کنند. الآن نمى توانند تحمیل ایران بکنند که شاه را قبول کن؛ نمى توانند. الآن به زور ایستاده آنجا اما مردم قبولش ندارند. مردم داد مى زنند نمى خواهیم. قبول کردن را مردم هیچ تن ندادند به این مطلب. تن به این ننگ ایرانى ها نمى دهند و نداده اند براى اینکه این آدم را دیده اند که همه مصالح اسلام، همه مصالح کشور را به باد داده؛ در عین حال [مدعى است که ] ما آزادى دادیم، ما نمى دانم چه  دادیم، ترقى دادیم به ایران! ترقیاتشان همین است که دارید مى بینید؛ آزادى اش هم همین است که با سرنیزه است.

کمک به نهضت، تکلیف همگانى است

ما مکلفیم به اینکه خدمت کنیم به این مردم، به این بیچاره ها، به این جوانْ مرده ها. ما انسانیم، باید خدمت کنیم. و خدمت به آنها یعنى خدمت به خودمان است؛ یعنى در این منافعى که ایرانى دارد مشترکیم، همه مان شریکیم. اگر مملکت ما یک مملکت مستقلى بشود، تَبَع نباشد، اگر مملکت ما یک مملکت آرامى باشد، اگر مملکت ما یک مملکتِ- عرض مى کنم که- مرفهى باشد، خوب ما هم جزء آن مملکت هستیم، ما هم در رفاه هستیم، ما هم چه هستیم. اینها قیام کردند و ما هم باید دنبال آنها باشیم. این طور نیست که عذر بیاورى که من اروپا هستم و آن امریکا هست و آنها ایران هستند؛ این عذر نیست شما هم در امریکا که هستید هر مقدارى که مى توانید؛ شما هم در پاریس که هستید هر مقدارى مى توانید؛ من هم که اینجا هستم هر مقدارى که [مى توانم ]. من حالا شما را دیدم این مقدار مى توانم به شما چیز بگویم، حرف بزنم، مى زنم؛ شما هم رفقایتان را، آنهایى که اهل اینجا هستند، خارج هستند، چه هستند، با هم قرار بدهید که کمک بکنید به این نهضتى که هست. تاریخ سراغ ندارد این جور نهضتى که الآن در ایران است. تاریخ ایران تا حالا سراغ ندارد این جور نهضتى که تمام ایران- تمام- بایستند. بچه این قَدَرى بگوید که مرگ بر شاه، پیرمردش هم بگوید مرگ بر شاه؛ همچو نهضتى ما نداشته ایم در ایران. این نهضت را نگذارید بخوابد تا اینها از بین بروند، تا این هیأت حاکمه بروند [و] یک هیأت حاکمه صحیح سرکار بیاید.

خدا ان شاء اللَّه همه شما را حفظ کند؛ موفق باشید. خدا شرّ اینها را بکند از سر مسلمین؛ شرّ این ابرقدرتها را بکند که این نوکرها را نگذارند سر بلاد مسلمین.  (صحیفه امام، ج 3، ص: 516- 524)                   



[1]. صحیفه امام؛ ج 3، ص 513. [2]. نهضت روحانیون ایران، ج 8، ص 163. [3]. صحیفه امام؛ ج 3، ص 517. [4]. صحیفه امام؛ ج 3، ص 523. 

. انتهای پیام /*