حضرت امام خمینی(س) در طول عمر گرانبارشان، چند بار وصیت نامه شخصی تنظیم کرده اند. از آنجایی که ایشان در یکی از این وصایا فرزندشان سیدمصطفی را وصی خود قرداد داده بودند، پس از فوت آن مرحوم اقدام به درج و تنظیم وصیت دیگری خطاب به فرزند دیگرشان سیداحمد کرده اند. ایشان در این وصیت نامه ذکر می کنند که وجهی شخصی جهت بازماندن برای ورثه ندارند. همچنین فرزندان خود را به محبت به یکدیگر و احترام به مادرشان توصیه می کنند.

بدیهی است این وصیتنامه و نیز وصیتنامه‏ هاى دیگر که در سیر تاریخى اسناد درج شده، بعدها تغییر کرده اند. آخرین وصیتنامه معتبر آن است که در سال 1368 ه. ش پس از رحلت امام خمینى منتشر شد.

متن وصیت نامه حضرت امام را که در تاریخ 15 دى 1356/ 25 محرّم 1398 در نجف تنظیم شده در ادامه می خوانید:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

و الصلاة على محمد و آله الطاهرین و لعنة اللَّه على اعدائهم اجمعین.

چون با کمال تأسف فرزند بزرگم که وصى بود به رحمت ایزدى پیوست لهذا وصى خود نمودم، در حال صحت و سلامت، در تاریخ بیست و پنجم ماه محرّم الحرام 1398 فرزند خود نورچشم مکرم حاج سید احمد خمینى- ایّده اللَّه تعالى- را که پس از فوت و تجهیز به نحو متعارف، به امورى که توصیه مى‏ کنم اقدام و عمل نماید؛ و از خداوند تعالى توفیق و سلامت و تأیید او را خواهانم:

1- کلیه وجوهى که در منزل و نزد آقاى خلخالى «1» و در قم نزد آقاى اخوى «2» موجود است، وجوه شرعیه و سهم مبارک امام- علیه السلام- و سهم سادات عظام است، و یک فلس «3» آنها از ورثه نیست و تکلیف آنها را در وصیت على حده تعیین نموده ‏ام، و ورّاث این جانب حق معارضه با اوصیایى که امر وجوه شرعیه را به آنها واگذار نموده‏ ام ندارند؛ و اگر نزد وکلاى من در هر جا وجوهى به اسم من بوده باید برسانند به اوصیا، یا به مرجع عادل.

2- کتب و اثاثى را که از کتابخانه این جانب و منزل، دولت ایران به غارت برده است اگر برگرداندند، آنچه اهدایى آقاى آقا نجفى مرعشى «4» بوده به کتابخانه ایشان برگردانند و بقیه به همین کتابخانه یا سایر کتابخانه ‏ها واگذار شود. و کتبى که از خود این جانب غارت شده است، اگر برگشت، و کتبى که در نجف دارم در اختیار وصى است؛ هر چه مورد احتیاج اوست یا مورد احتیاج نورچشمى حسین پسر مرحوم مصطفى- رحمه اللَّه تعالى- بردارند و باقى را به یک کتابخانه واگذار کنند.

3- منزل شخصى که در قم دارم- نزدیک باغ قلعه- و جزئى مِلکى که در کَمَره «5» دارم و نمى‏ دانم چى است و چقدر است و آقاى پسندیده اطلاع دارند، بین ورثه- کما فَرَضَه اللَّه «6»- تقسیم شود ولى ورثه موظفند مادامى که مادرشان «7» در قید حیات است، اگر مایل باشد در آنجا اقامت کند، با او مزاحمت نکنند؛ و به عبارت دیگر سُکنى‏ و منافع آن تا زمان حیات، حق ایشان و واگذار به ایشان نمودم و کسى حق مزاحمت ندارد.

4- اثاث البیت- غیر از کتاب که ذکر شد- واگذار نمودم پس از موت به مادر فرزندانم؛ و کسى حق مزاحمت ندارد.

5- دو- سه سال احتیاطاً نماز و روزه از قِبَل این جانب قضا شود، اگر در کَمَره مِلکى دارم یا منافع شخصى در آن، بدهند و الّا احمد تبرّع «8» کند و مختار است در این تبرّع.

6- کتب خطى این جانب را در صورت امکان طبع کنند؛ و اگر کسى خواست طبع کند در اختیار او بگذارند به طورى که ضایع نشود، خصوصاً کتب اخلاقى را.

7- فرزندان من عموماً و احمد خصوصاً موظفند از مادر خود اطاعت کنند و با احترام با او رفتار کنند، و رضاى او را به دست آورند که خیر دنیا و آخرت آنها در آن است. و اگر خواست مستقلًا زندگى کند، در صورت امکان، اسباب آن را فراهم کنند.

8- آخرین وصیت من آن است که فرزندان من با صلح و صفا، و مهر و وفا عمل کنند و با فرزندان و عیال مرحوم مصطفى- رحمه اللَّه- با کمال مهر و محبت رفتار نمایند؛ و احمد از همراهى با آنها- حتى المیسور و المقدور- مضایقه نکند.

از خداوند تعالى توفیق و تأیید همه را خواستار و امید است که خداوند تعالى همه را از شرور، خصوصاً از آلودگى به دنیا و زخارف آن، محفوظ نگه دارد. و امید آن دارم که پدر آلوده و عاصى و آثم «9» خود را که با بار گران و گرفتارى فراوان دنیا را ترک و به سوى حضرت «قابل التّوب و غافر الذّنوب» «10» کوچ نموده، از دعاى خیر و طلب مغفرت فراموش نکنند. «إنّه خیرُ معینٍ» «11» و الحمد للَّه أوّلًا و آخراً و ظاهراً و باطناً. و السلام علیکم.

روح اللَّه الموسوی الخمینى‏

(1)- آقاى نصر اللَّه خلخالى، مسئول امور مالى امام در نجف.

(2)- آقاى سید مرتضى پسندیده.

(3)- کمترین واحد پول خُرد رایج در عراق.

(4)- آقاى سید شهاب الدین مرعشى نجفى (از مراجع تقلید).

(5)- نام سابق خمین و مناطق اطراف آن.

(6)- آن چنان که خداوند واجب فرموده است.

(7)- خانم خدیجه ثقفى.

(8)- در راه رضاى خدا بخشیدن.

(9)- گناهکار.

(10)- پذیرنده توبه و بخشنده گناهان.

(11)- براستى او (خداوند) بهترین یارى‏ کننده است.

(صحیفه امام، ج‏3، ص: 292-294)                        

. انتهای پیام /*