قرآن کریم آن گاه که از آسیب های اخلاقی و شخصیتی انسان ها سخن می راند، تجسس در امور و زندگی شخصی دیگران را یاد می کند و ایمان آورندگان را از استمرار این رفتار ناپسند اخلاقی بر حذر می دارد:

«یَا أیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرًا مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أیُحِبُّ أحَدُکُمْ أنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوّابٌ رَحِیمٌ»؛[1] ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای از گمان ها گناه است و جاسوسی مکنید و بعضی از شما غیبت بعضی نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید (پس) از خدا بترسید که خدا توبه پذیر و مهربان است.

نباید تردید داشت که بدگمانی نسبت به دیگران و نیز بدگویی در غیاب آنان، با تجسس برای یافتن نقطه ضعف ها یا عیوب پنهانی، پیوندی تنگاتنگ دارد. یعنی کسانی که به دلایلی دچار بدگمانی و دشمنی نسبت به کسی شده اند و یکسر به غیبت و تضعیف شخصیت اجتماعی او می پردازند، خواه ناخواه به دنبال شواهدی عینی برای اثبات گفته های خود می باشند. از این رو یا خود وارد حریم خصوصی افراد می شوند یا از ساده لوحی نزدیکان استفاده کرده و می کوشند تا اندک مایه و اعتباری که آنان در حیات جمعی شان دارند، سلب کنند. اسلام از آن جا که نگاهی کریمانه به انسان ها دارد و حقوق فردی و اجتماعی شان را محترم می شمارد، به هیچ مسلمانی اجازه نمی دهد که سرنوشت کسی را بازیچه دست خود قرار دهد؛ زیرا با گسترش موج بی حرمتی و بی اعتمادی مردم به یکدیگر، نمی توان جامعه ای سالم و رشدیافته و معنویت گرا داشت. از طرفی نیز هراس و عدم امنیت اجتماعی مجال نمی دهد که کسی از حقوق خود یا ستمدیدگان جامعه جانبداری کند؛ زیرا ممکن است در معرض ترور شخصیت قرار گرفته و به کلی از منزلت اجتماعی اش محروم شود.

از اطلاق بسیاری از اخبار معلوم می شود که کشف سرّ مؤمنین حرام است؛ یعنی، عیوبی که از مؤمنین مستور و مخفی است، چه خَلقی یا خُلقی یا عملی باشد، حرام است اظهار آن را و افشا[2] آن را. چه شخص متصف، راضی به آن باشد یا نه؛ و چه قصد انتقاص در کار باشد یا نباشد. ولی از ملاحظه مجموع اخبار استفاده می شود که قصد انتقاص دخیل در حرمت است، مگر آن که نفس عمل از اموری باشد که ذکر آن و اشاعه آن محرّم شرعی باشد؛ چون معاصی خدا که صاحب معصیت نیز نمی تواند اظهار آن کند و از جملة اشاعة فاحشه است. و این مربوط به حرمت غیبت نیست و بعید نیست اظهار مستورات مؤمنین در صورت عدم رضایت آن ها نیز محرّم باشد ولو قصد انتقاص در کار نباشد.[3]

کسانی که با انگیزه های سیاسی یا غیر سیاسی حریم خصوصی دیگران را محترم نمی شمارند و اقدام های خود را به لحاظ عرفی یا شرعی توجیه می کنند، از مسأله حرمت اظهار و افشای گناهان و لغزش های مردم و طبعاً اشاعه زشتی در جامعه، چه تلقی دارند؟ چون به هر حال این گونه دخالت های ناروا پیامدهایی غیر منتظره به همراه خواهد داشت. پندار باطلی است اگر تصور شود که زیان این گونه حرکت ها گریبانگیر یک فرد یا گروه می شود؛ چرا که امنیت اجتماعی یک جامعه و نظام را زیر سؤال می برد. وقتی کسی یا کسانی در محل مسکونی یا اشتغال خود احساس نا امنی داشته باشند، چگونه می توان از اخلاق اجتماعی اسلام سخن به میان آورد یا مدعی کرامت انسان و عدالت اجتماعی شد؟ از این رو رهبر فقید انقلاب اسلامی در فرمان هشت ماده ای خود ـ که بر پیشانی نظام و انقلاب می درخشد ـ آشکارا از مسئولان خواستند که حرمت مردم را نگاه دارند و حریم خصوصی کسی را جولانگاه پندار و شیوه غیر انسانی ـ اسلامی خود قرار ندهند.

هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصیِ کسی بدون اذن صاحب آن ها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه، تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی ـ اسلامی مرتکب شود.[4]

 پیامدهای تجسس

1. کیفر رسوایی در دنیا

بنیان گذار جمهوری اسلامی در جای دیگر از غیرت خداوند یاد کرده، و هتک مستور مؤمنان را، هتک ناموس الهی برمی شمارد. تردیدی نیست که ورود در حریم خصوصی مردم، خواه ناخواه سبب هتک حیثیت آنان خواهد شد؛ زیرا زشتی های پنهان انسان ها در این حرکت باطل، آشکار می گردد و آنان نمی توانند مانند گذشته در موقعیت اجتماعی یا شغلی شان قرار بگیرند. از آن جا که خداوند ساتر عیوب یا پوشاننده زشتی های بندگان است، اخلاق اجتماعی اسلام اقتضا می کند که مؤمنان مظهر ستارالعیوب باشند و از هتک مستور مردم خودداری کنند. در غیر این صورت، دیر یا زود زشتی های خودشان نمایان می شود؛ زیرا با حاکمیت رویه ناصواب جست وجوگری در احوال شخصی دیگران، جامعه بستر تصفیه حساب های شخصی و سیاسی گشته و هر کس و گروهی می کوشد تا اعتبار و منزلت دیگری را زیر سؤال ببرد.

خداوند تبارک و تعالی غیور است و هتک مستور مؤمنین و کشف عورات آن ها، هتک ناموس الهی است. اگر انسان بی حیایی را از حدّ گذراند و هتک حرمات الهیه نمود، خداوند غیور مستورات او را، که به لطف و ستّاریت خود ستر فرموده بود، مکشوف می فرماید و هتک مستور آن را می فرماید و در بین مردم در این عالم و ملائکه و انبیا و اولیا، علیهم السلام، در آن عالم مفتضح می شود.[5]

امام صادق(ع) در حدیثی به نقل از رسول اکرم6، مرز اسلام و ایمان در روابط جمعی را پایبندی به تکالیف اخلاقی و الهی برمی شمارد و مسلمانان را از هرگونه جست وجوگری در زندگی خصوصی دیگران باز می دارد. گفتنی است که پیامبر اسلام سزای چنین حریم شکنانی را خاطرنشان می سازد. چرا که در جامعه اسلامی، باید هر شهروندی در آشیانه خود احساس امنیت و آسایش داشته باشد. در واقع، این وظیفه حاکمان مسلمان است که عناصر خودسر و حریم شکن را از آلودگی به ارتکاب محرمات الهی در عرصه جامعه باز دارند.

قال رسول الله صلّی الله علیه وآله: «یا معشر من أسلم بلسانه ولم یخلص الإیمان إلی قلبه لا تذمّوا المسلمین ولا تتبّعوا عوراتهم. فإنّه من تتبّع عوراتهم تتبّع الله عورته و من تتبّع الله عورته یفضحه ولو فی بیته»؛[6]... ای گروهی که به زبان اسلام آوردید و ایمان به قلب شما وارد نشده، مذمّت نکنید مسلمانان را، و جستجو نکنید قبایح مستورة آن ها را؛ زیرا که کسی که عورات آن ها را جستجو کند، خداوند جستجو کند عورات او را. و کسی را که خدا جستجوی عورت او کند، مفتضح کند او را و اگرچه در خانه اش باشد.[7]

امام; با استفاده از حدیثی که غیبت کننده و جست وجوگر عیوب مردم را خارج از ولایت الهی و اسیر ولایت شیطانی می شمارد، می گوید:

پس، باید معالجه باطن را بکنیم و مرض قلب را علاج نماییم، و از احادیث ظاهر شود که همان طور که سستی ایمان و عدم خلوص آن، موجب مفاسد اخلاقی و اعمالی شود، این مفاسد نیز موجب نقصان ایمان بلکه زایل شدن آن، می شود و این مطابق با نوعی از برهان است.[8]

تأثیرگذاری و تأثیرپذیری ایمان و اخلاق آدمی یک واقعیت انکارناپذیر است؛ زیرا قلب سلیم و سالم با اخلاص الهی تقویت یافته و به کمال می گراید، و از طرفی رفتار و منش شایسته هر انسانی در گرو ایمان و التزام قلب به شریعت انبیا است. بنابراین جای تردید نیست که مزاحمان اعتبار و آبرو و آرامش مردم، بهره ای مطلوب از ایمان و اخلاص ندارند و از طرف دیگر استمرار جفاپیشگی و حریم شکنی آنان، سبب نقص و زوال ایمان خواهد گشت.

2. از دست دادن دوستان

از پیامدهای ناگوار و زیان بار جست وجوگری در احوال خصوصی مردم، این است که شخص بی پروا و کنجکاو، دوستان خود را از دست می دهد؛ زیرا هیچ دوستی نمی پسندد که دیگری در حریم خصوصی اش، تفتیش کند و به ویژه در پی عقیده های پنهانی او باشد. امام صادق(ع) در این باره به مسلمانان هشدار می دهد و آنان را از قطع پیوندهای دوستانه بر حذر می دارد.

«لا تفتش الناس عن أدیانهم فتبقی بلا صدیق»؛[9] از دین و آیین مردم پرس وجو مکن که بی دوست می مانی.

3. گسترش نفاق و میراندن الفت ها و ظهور تفرقه در جامعه

امام; پس از ذکر منزلت اتحاد و الفت انسانی و اسلامی ـ که زمینه ساز تعالی و پیشرفت اجتماعی است ـ خطرهایی را که جست وجوگری های باطل و عیب جویی های شیطانی به همراه دارند، یادآور می شود. افزون بر گسستن پیوندهای اجتماعی، باید از رشد اخلاق مبتنی بر خودخواهی و استکبارطلبی انسان یاد کرد. عیب جویان در جامعه آتش حسادت را بر می افروزند و کینه توزی و ستیزه جویی را رواج می دهند و نفرت و دشمنی را جایگزین محبت و تعاون و مدارا می سازند و افراد را نیز به سمت ریا و تظاهر و نفاق اجتماعی سوق می دهند. در چنین جامعه ای چگونه می توان انتظار اتحاد و انسجام داشت؟ بی گمان بدبینی ها و اضطراب ها و بی اعتمادی ها و بدنام سازی ها، مجال نمی دهد که دل ها گرایش دوستانه و صمیمانه داشته باشند.

یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیای عظام، سلام الله علیهم، که علاوه بر آن که خود مقصود مستقل است، وسیله پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینه فاضله می باشد، توحید کلمه و توحید عقیده است... این مقصد بزرگ... انجام نگیرد مگر در سایه وحدت نفوس و اتحاد همم و الفت و اخوّت و صداقت قلبی و صفای باطنی و ظاهری؛ و افراد جامعه به طوری شوند که نوع بنی آدم تشکیل یک شخص دهند و جمعیت به منزله یک شخص باشد و افراد به منزلة اعضا و اجزا[10] آن باشد... پر واضح است که این کبیره موبقه اگر رایج شود در بین جمعیتی، موجب کینه و حسد و بغض و عداوت شده و ریشه فساد در جمعیت بدواند؛ درخت نفاق و دورویی در آن ها ایجاد کند... وحدت و اتحاد جامعه را گسسته کند.[11]

پیامبر اسلام و عدم تجسس، فرمان های الهی یا مأموریت های رسول اکرم6 ـ که بر محور توحید و الفت و اتحاد انسان ها قرار گرفته است ـ هرگز با شیوه ناپسند تجسس در حریم خصوصی دیگران سازگاری ندارد. پیامبر اسلام با اعلام این حقیقت، سیره کریمانه خود را از رویه منفی و خسران آمیز پیراسته می نمایاند.

«إنّی لم اُؤمَر أن أنقب عن قلوب الناس ولا أشقّ بطونهم»؛[12] من مأمور نیستم که دل های مردم را بکاوم و درونشان را بشکافم.

رسول خدا در واقع به مسلمانان تعلیم می دهد که آنان رخصت ندارند که به نام دین و صیانت از ارزش های اخلاقی ـ اجتماعی اسلام، مرتکب گناه گشته و به هتک حیثیت دیگران بپردازند. وقتی که پیامبر تفتیش عقاید را نمی پسندد و آشکارسازی باطن مردمان را روا نمی داند، روشن است که کم ترین دخالت و کنجکاوی در حریم خصوصی مردم با آرمان های بعثت ابراهیمی او ناسازگار است. گفتنی است که مسلمانان تربیت یافته در مکتب پیامبر و قرآن کریم، بدین امر مهم پی برده بودند. حتی کسانی که دچار خطا و گناه شده بودند، می دانستند که اسلام به هیچ مسلمان یا کارگزاری اجازه ورود به خانه او را نمی دهد. زیرا قانون تکلیف هر کس را مشخص و معلوم کرده و نیازی به دخالت های ناروا نیست.

آورده اند که عمربن خطاب در مدینه شبگردی می کرد. صدای آواز خواندن مردی را از خانه ای شنید. از دیوار خانه بالا رفت و گفت: ای دشمن خدا! خیال کرده ای که خداوند برای تو گنهکار پرده پوشی می کند؟ آن مرد گفت: ای امیرمؤمنان! تو هم درباره من تند نرو. اگر من یک گناه کردم تو سه گناه مرتکب شدی. خداوند فرموده است: «تجسس نکنید» و تو تجسس کردی! و نیز فرموده است: «و از درها وارد خانه ها بشوید.» و تو از دیوار بالا آمدی و بدون اجازه بر من وارد شدی! در حالی که خداوند متعال فرموده است: «وارد خانه هایی جز خود نشوید، مگر آن که اجازه بگیرید و بر اهل آن ها سلام کنید.» عمر گفت: اگر تو را ببخشم دست از این کارها برمی داری؟ گفت: آری. خلیفه او را بخشید و
از منزلش بیرون رفت.[13]

پیامبر اسلام تا آن جا به مسأله تجسس اهمیت می دهد و آن را نکوهیده می شمارد که حتی مسلمانان را از گفت وگوی تجسس آمیز با زنان بدکاره باز می دارد؛ زیرا ممکن است از این رهگذر به مسلمانی بهتان زده شود و او در ارتباط با خانواده و جامعه دچار مشکل شود.«لا تسألوا الفاجرة، من فجر بک؟ فکما  هان علیها الفجور، یهون علیها أن ترمی البرئ المسلم»؛[14] از زن بدکاره نپرسید، چه کسی با تو فسق کرد؟ زیرا همان گونه که به راحتی مرتکب فحشا می شود، به آسانی هم مسلمان بی گناهی را بدنام می کند.

4. بی اعتمادی مردم به تجسس گران

شکی نیست که استمرار تجسس گری در جامعه، سبب بی اعتباری شخص گشته و مردم به او بی اعتماد می شوند. نه تنها کسی رازی با او در میان نمی گذارد، بلکه تمایلی به مصاحبت و رفاقت با وی نخواهد داشت؛ زیرا او همواره می کوشد باطن افراد را افشا کند و آبروی دیگران را بازیچه هوس و منفعت و شهرت خود سازد.

امام خمینی در این باره چنین می گوید:

تمام معاصی از روی جهالت و نادانی و غفلت از مبادی آن و نتایج آن، از انسان صادر می شود. اما فایدة خیالی مترتب بر آن، آن است که انسان به قدر چند دقیقه، قضای شهوت نفسانی خود را در ذکر مَساوی مردم و کشف عورات آن ها کرده و با بذله گویی و هرزه سرایی، که ملایم با طبیعت حیوانی یا شیطانی است، صرف وقت نموده، مجلس آرایی نموده و تشفّی قلبی از محسودان نموده است... اما آثار آن در این عالم، آن است که انسان از چشم مردم می افتد و اطمینان آن ها از او سلب می شود. طباع مردم بالفطره مجبول به حبّ کمال و نیکویی و خوبی و متنفر از نقص و پستی و زشتی است. و بالجمله، فرق می گذارند بین اشخاصی که احتراز از هتک مستور و از کشف أعراض و سرایر مردم کنند، و غیر آن ها.[15]

یک بعد تجسس گری در زندگی شخصی مردم، سرگرم سازی خود به عیوب آنان است. همواره بذله گویان بی پروایی بوده اند که با سرک کشیدن به درون دیگران، وسیله سرگرمی و شادی و اتلاف وقت خود را فراهم می ساخته اند. اما بعد دیگر و خطرخیزتر تجسس را نباید از یاد برد. بسا کارگزارانی که خود یا دیگران را به گناه سنگین افشای باطن مردم می کشانند. بی گمان زیان این دسته قابل قیاس با زیان رسانی گروه نخست نیست؛ زیرا اینان کمترین عیب و زشتی و نقطه ضعف پنهانی افراد را زمینه اتهام آن ها می سازند. از این رو باید بر دست اندرکاران قضا و ضابطان قضایی نظارت مستمر داشت و آنان را نسبت به تکلیف شرعی و عرفی خود در قبال آبروی مردم آگاه ساخت. فرمان هشت ماده ای حضرت امام خمینی ـ که پیش تر از آن یاد شد ـ ناظر به همین ضرورت اجتماعی بود؛ ضرورتی که باید آن را ناشی و حاکی از رعایت مصالح اسلام و نظام تلقی نمود.

5. بدفرجامی اهل تجسس

حضرت امام از بدفرجامی تجسس پیشگان یاد می کند که کم کم خصلت و عمل تجسس در وجودشان به صورت ملکه شده است و رهایی از آن غیر ممکن بوده و یا محال می نماید. ایشان ضمن استعاذه، خاطرنشان می سازد که دشمنی و نفرت از تجسس، ممکن است در لحظه های مرگ شخص تجسس پیشه، سبب رؤیت حقایقی شود. بی تردید مشاهده منزلت اولیا و مقامات آن ها، او را نسبت به پروردگار دچار عداوت خواهد ساخت که عین خسران است.

پناه می برم به خداوند از غضب حلیم. بلکه ممکن است هتک حرمات مؤمنین و کشف عورات آن ها انسان را منتهی به سوء عاقبت کند؛ زیرا که اگر این عمل در انسان ملکه شد، تأثیراتی در نفس دارد که یکی از آن ها این است که تولید بغض و عداوت می کند نسبت به صاحبش؛ و کم کم زیاد می شود. و ممکن است این بغض و عداوت باعث شود که در وقت مردن که کشف بعض حقایق بر انسان شود و معاینه بعض عوالم را کرد، و پرده ملکوت برداشته شد، انسان به واسطه رؤیت مقامات آن ها و اکرام و اعظام حق تعالی از آن ها به حق تعالی بغض پیدا کند.[16]

 اندرز امام

تأمل در اندرز حضرت امام، به دست می دهد که از رهگذر محبت و دوست داشتن انسان ها می توان خویشتن را از مرداب تجسس در احوال شخصی مردم بیرون کشید و به رحمت فزاینده پروردگار دست یافت.

عزیزم، با بندگان خدا که مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلّع به خلعت اسلام و ایمانند، دوستی پیدا کن و محبت قلبی داشته باش. مبادا به محبوب حق دشمنی داشته باشی که حق تعالی دشمنِ دشمنِ محبوب خود است و تو را از ساحت رحمت خود طرد می کند. و بندگان خاص خدا در بین بندگان مخفی هستند و معلوم نیست این دشمنی تو و هتک ستر و کشف عورت این مؤمن، برگشت به هتک ستر خدا نکند.[17]

راه درمانی که رهبر فقید انقلاب اسلامی برای بیماری روانی و اخلاقیِ تجسس گری و افشاگری های ناجوانمردانه ارائه می دهند، محبت است. جز از این طریق نمی توان مهار گسیختگی نفس را علاج کرد و حریم خصوصی مردم را نگه داشت؛ زیرا مهربانی مجال نمی دهد که کسی پرده عیوب دیگران را بالا بزند و از پخش خبرهای دروغ و راست پیرامون منش و کنش آنان لذت ببرد. و افزون بر آن دوست داشتن کسی سبب می شود که او را به هنگام لغزیدن دست گیری کرده و از آلودگی های اخلاقی و رفتاری باز داریم. علی بن ابی طالب(ع) در این باره چنین فرموده است:

«من أحبّک نهاک»؛[18] هر کس تو را دوست داشته باشد، تو را از زشتی ها باز می دارد.

بنابراین، زمینه پیدایش و گسترش تجسس های ناروا، بی مهری و بی اعتنایی به سرنوشت و موقعیت دیگران است. اگر محبت در دل ها رشد کند و نگاه های مهربانانه جایگزین نگاه های عیب جویانه شود، کسی به افشای رازها و احوال شخصی مردم نمی پردازد. البته نباید فراموش کرد که محبت پایدار و سودمند در گرو ایمان و اخلاص است؛ یعنی آن گاه می توان نسبت به درمان بیماری اخلاقی ـ اجتماعی تجسس اطمینان حاصل نمود که دیگران را برای خدا دوست داشته باشیم، نه برای دنیا و منفعت های گذرا. پیامبر اکرم(ص) از اصحاب خود می خواست که مهر و نفرت خود را بر اساس ایمان استوار سازند و طعم حقیقت آن را بچشند.

«أحِبّ فی الله وأبغِض فی الله، ووال فی الله، وعاد فی الله. فإنّه لا تنال ولایة الله إلا بذلک ولا یجد رجل طعم الإیمان وإن کثرت صلاته وصیامه حتّی یکون کذلک. وقد صارت مؤاخاة الناس یومکم هذا أکثرها فی الدنیا. علیها یتواددون وعلیها یتباغضون»؛[19] به خاطر خدا دوست بدار و به خاطر خدا نفرت داشته باش، و به خاطر خدا دشمنی ورز؛ زیرا دوستی خدا جز با این ها به دست نیاید و آدمی تا چنین نباشد طعم ایمان را نچشد، هرچند نماز و روزه اش بسیار باشد. امروزه دوستی و برادری مردم با یکدیگر بیش تر به خاطر دنیا است. برای دنیا دوستی می کنند و برای دنیا با هم دشمنی می ورزند.

ممکن است تجسس گران ادعای دوستی و رفاقت داشته باشند و یا در شمار دوستان و معاشران باشند، اما به دلیل عدم اخلاص در دوست داشتن و آلودگی به انگیزه های نفسانی و دنیوی نمی توانند پایبند مسائل اخلاقی بوده و حریم دوستی را پاس دارند. آنان شخصیت ثابت و استواری ندارند و هرگاه منافعشان اقتضا کند، رشته دوستی را سست کرده یا می گسلند. از این رو است که در جلب اعتماد عمومی نسبت به خود، توفیق چندانی کسب نمی کنند و همواره در معرض اتهامند.

گمان بی جا، تجسس و غیبت

در تحلیل سه عامل آسیب رسان اجتماعی؛ گمان بیجا، تجسس و غیبتـ که قرآن کریم همگان را از آن باز می دارد ـ باید تجسس را حلقه میانی دانست؛ یعنی هر نوع تجسس ناروا، خواه ناخواه از یک گمان بی پایه، ریشه گرفته است. البته هر ذهنیت منفی نسبت به دیگران، پیوندی تنگاتنگ با عشق و نفرت آدمی دارد. در واقع، منفور یا محبوب بودن آنان در چشم و دل ما ذهنیتی منفی یا مثبت را از فرد منفور یا محبوب پدید می آورد. بنابراین، باید دانست که گمان گرایی در صورت قهر و کدورت شکل می گیرد و بعد به تجسس گری می انجامد که همان ظهور ذهنی ـ عینی نفرت نسبت به یک شخص خاص است. غیبت نیز از لحظه ها و قدم های تجسس آمیز تغذیه می شود. تا شخص غیبت کننده خبر تازه ای درباره کسی نداشته باشد، لب به سخن نمی گشاید. بنابراین غیبت کنندگان ناچارند که در تجسس گری چیره دستی داشته باشند، تا مخاطبان خود را از شنیدن غیبت و بدگویی شان مبهوت سازند. این جا است که می توان به راز کراهت غیبت در منظر خداوند پی برد. امام; در تعریف غیبت، نقل قولی فقهی دارد که قابل تأمل است.

شیخ محقق سعید شهید، در کشف الریبه می فرماید: از برای آن دو تعریف است: اول ـ و آن مشهور بین فقهاست ـ  : «هو ذکر الإنسان حال غیبته بما یکرهُ نسبته إلیه ممّا یُعدّ نقصاناً فی العرف بقصد الانتقاص والذم». و الثانی: «التنبیه علی ما یکره نسبته إلیه... الخ» حاصل معنی آن است که «غیبت عبارت است از ذکر کردن انسان را در حال غایب بودنش به چیزی که خوشایند نیست نسبت دادن آن را به سوی او، از چیزهایی که پیش عرف مردم نقصان است، به قصد انتقاص و مذمت او». و حاصل معنی دوم آن است که «آن عبارت است از آگاهی دادن بر چیزی که چنین باشد». و تعریف دوم اعم است از اوّل.[20]

ابوذر غفاری با پیامبر بزرگوار اسلام گفت وگویی درباره غیبت و مفهوم آن دارد که شنیدنی و نکته آموز است:

قلت یا رسول الله و ما الغیبة؟ قال: «ذکرک أخاک بما یکره». قلت: یا رسول الله فإن کان فیه الذی یذکر به؟ قال: «اعلم أنّک إذا ذکرته بما هو فیه فقد اغتبته وإذا ذکرته بما لیس فیه فقد بهتّه»؛[21] گفتم ای رسول خدا غیبت چیست؟ فرمود: یاد کردن برادر دینی خود به چیزی که خوشایند او نیست. گفتم ای رسول خدا، اگر آن عیب در او باشد، غیبت است؟ فرمود: اگر باشد، غیبت است و اگر نباشد که بهتان است.

بدین سان معلوم می شود که غیبت، گزارش گونه ای ناخوشایند از عیوب پنهان شخصیتی دیگران است. در پاسخ این پرسش که مواد خام این گزارش ها چگونه فراهم می شود؟ خواه ناخواه انگشت اشاره به سمت تجسس گرانی می رود که نه نگرش و احساس مهرورزانه ای دارند و نه پروا و تقوایی که آن ها را از هتک حرمت مردم باز دارد. در این جا دریغ است که حدیثی از امام سجاد(ع) درباره بهتان آورده نشود. آن حضرت، افراد تجسس پیشه و غیبت کننده را از کیفری در دنیا می ترساند که همان بهتان زدن دیگران به این دسته عیب جو است. در واقع، فرمایش امام سجاد(ع) بیانگر این حقیقت است که جامعه بر اثر تجسس و غیبت و گمان گرایی های بی اساس و انتقام گیری های شیطانی، مرزهای خود را از دست می دهد.

«من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه»؛[22] هر کس به مردم عیبی را نسبت دهد که دارند، مردم به او عیبی را که ندارد، نسبت دهند.

امام و پرهیز از تجسس و غیبت دیگران

در این بخش، پاره ای از خاطره ها از امام نقل می شود که نمودار ضرورت پرهیز از تجسس و غیبت در جامعه است.

1. امام می فرمودند: حتی شما اگر برای کشف مواد مخدر به خانه کسی می روید، موظف نیستید که آلبومش را ببینید، یخچالش را نگاه کنید و حتی اگر گناهی کرده باشد، موظف نیستید که او را بگیرید و افشا کنید.[23]

حضرت امام در این جا، مرز تکلیف قانونی جست وجوگران را مشخص می سازد و آنان را از خودسری و عیب جویی در زندگی خصوصی دیگران باز می دارد؛ زیرا گسترش این مرزشکنی ها، خواه ناخواه عرصه اخلاق عمومی جامعه را فرا می گیرد و اساساً قباحت گناه از بین می رود.2. تجسس از احوال اشخاص در غیر مفسدین و گروه های خراب کار مطلقاً ممنوع است و سؤال از افراد به این که چند معصیت نمودی، چنانچه بنا به بعضی گزارشات این نحوه سؤالات می شود، مخالف اسلام و تجسس کننده معصیت کار است. باید در گزینش افراد این نحوه امور خلاف اخلاق اسلامی و خلاف شرع مطهر، ممنوع شود.[24]

امام خمینی هرگونه ورود به حریم و خلوت افراد را مغایر با شرع و اخلاق محمدی می دانست؛ زیرا اعتراف و توبه انسان در پیشگاه الهی است؛ نه در حضور کسی که خود مانند او آلوده به گناه و تجاوز از مرز قانون اسلام است. آگاهی از نقطه ضعف های شخصیتی و رفتاری دیگران ـ که پنهان است ـ بسا مورد سوء استفاده تجسس کننده قرار گرفته و او را به گناهان بزرگ تری می کشاند. ممنوعیت این شیوه غیر اخلاقی از جانب امام، به منظور پاک سازی فضای فرهنگی و اجتماعی نظام جمهوری اسلامی صورت گرفت که پیوسته هدف توطئه های دشمن بوده است:

احتمال نفوذ شیاطین در این نحو مسائل، قوی است که برای مشوّه نمودن چهره نورانی اسلام یا جمهوری اسلامی به این امر اقدام نموده اند.[25]

3. روزی امام در درس تشریف آوردند و به قدری ناراحت بودند که نفس ایشان به شماره افتاده بود. درس نگفتند و به جای درس، نصیحت تندی نمودند و رفتند. و تب مالتی که داشتند عود کرد و سه روز درس نیامدند؛ چرا؟!! چون شنیده بودند یکی از شاگردان ایشان درباره یکی از مراجع غیبتی کرده بود.[26]

غیبت یک مسلمان از نظر امام خمینی، همواره حرکتی ناپسند تلقی شده و خشم و کراهت ایشان را عیان می کرد. پیدا است که پیامد هر غیبت در جامعه، با توجه به موقعیت غیبت شونده، سنجیده می شود. غیبت یک مرجع تقلید، در واقع سبب وهن اسلام و قرآن در جامعه و حوزه های علمیه خواهد بود. از این رو امام با همه علاقه ای که به درس و نظم در آن دارد، به عنوان اعتراض از مسند تدریس بلند می شود تا از گسترش بدگویی در غیاب مراجع شیعه پیش گیری کند.

منبع: اصول اخلاق اجتماعی اسلام از منظر امام خمینی، ابوالفضل هدایتی، موسسه تنظم و نشر آثار امام، ص 38-54


[1]. حجرات (49): 12. [2]. «افشای» صحیح می‌باشد. [3]. شرح چهل حدیث، ص 302. [4]. صحیفه امام، ج 17، ص 140. [5]. شرح چهل حدیث، ص 306. [6]. الکافی، ج 2، ص 354، ح 2. [7]. شرح چهل حدیث، ص 305 - 306. [8]. همان، ص 307. [9]. بحارالانوار، ج 75، ص 253، ح 109. [10]. «اجزای» صحیح می‌باشد. [11]. شرح چهل حدیث، ص 309 ـ 310. [12]. کنز العمال، ج 11، ص 311، ح 31597. [13]. همان، ج 3، ص 808، ح 8827. [14]. تهذیب الأحکام، ج 10، ص 48، ح 177. [15]. شرح چهل حدیث، ص 311 ـ 312. [16]. همان، ص 312. [17]. همان. [18]. غرر الحکم و درر الکلم، ج 5، ص 2329، ح 7718. [19]. علل الشرائع، ج 1، ص 140، ح 1. [20]. شرح چهل حدیث، ص 301. [21]. وسائل الشیعه، ج 8، ص 599، ح 9. [22]. بحارالانوار، ج 75، ص 160. [23]. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، ج 2، ص 406. [24]. صحیفه امام، ج 17، ص 221. [25]. همان، ص 219. [26]. سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی، ج 5، ص 164.

. انتهای پیام /*