بدون تردید، بررسی ابعاد گسترده اخلاق و عرفان حضرت امام خمینی(س) فرصتی به آدمی می دهد تا برای گام نهادن در مسیر سبزی که او تا همیشه تاریخ برای بشریت ترسیم نمود، تأملی دوباره کند؛ چه این که شناختن او که حقیقتی فراموش نشدنی در خاطره اعصار است، شناختن همه خوبی­ها است. او چکیده قرن ها درس ­آموزی بشر در محضر انبیا و اولیای الهی است و حیات انسانی کمتر چنین وجود با عظمتی به خود دیده است.

باید اقرار نمود که اگرچه قلم­ ها و زبان­ های بسیاری درباره گستره وجودی او سخن گفته ­اند، اما به جرأت می توان گفت که هنوز ابعاد وسیعی از وجود الهی او ناشناخته باقی مانده است. و گلستان خصایص او همچنان مجال گسترده­ای برای سیر در خود می طلبد و اقیانوس مواج عرفان و اخلاق او بسیار عمیق ­تر از تلاش دُریابان آن است؛ اما در همین عرصه کوتاه و مجال اندک، ماه ضیافت الهی بهانه ­ای دست داد تا گوش جان به آوای سیره ملکوتی او بسپاریم و در محضر او زانوی ادب زده، میهمانان سفره رمضان را به جرعه ­نوشی و توشه­ گیری از خوان نعیم او فرا خوانیم.

مجموعه حاضر، ره ­آوردی است از آیات و روایات و سیره نورانی امام راحل(س) که در  سی بخش، متناسب با سی روز ماه مبارک رمضان تهیه و تنظیم شده است.

مفهوم­شناسی آرامش و اطمینان قلبی

از آرامش با تعبیر «سکینه» و «اطمینان» در آیات و روایات و متون دینی ما یاد شده است. آرامش، هدیه ­ای خداوندی است که به انسان ارزانی شده است. این واژه در قرآن کریم شش بار به صورت کلمه «سکینه» آمده است که همه آن‏ها دلالت بر آرامش قلبی و درونی دارد؛ آرامشی که در نهایت به آرامش ظاهری منتهی می ‏شود. در فارسی، این واژه در مقابل «اضطراب و نگرانی» است.

تنها خداوند است که این اکسیر کمال­ بخش را در جان و روح آدمی فرو می ‏ریزد و آن را زمینه افزوده شدن ایمان فرد قرار می‏ دهد. امروزه، آرامش به رؤیایی برای بشر تبدیل شده که انسان متمدن هرچه آن را در زندگی مادی و دنیای پیشرفته خود بیشتر جستجو می‏ کند، کمتر چیزی از آن به دست م ی‏آورد؛ چرا که او آن را در دارایی، ثروت، مکاتب مادی و پیشرفت­ های فنی جستجو می‏ کند؛ در حالی که آرامش و اطمینان قلبی هدیه ­ای آسمانی است که خدا آن را به مؤمنان ارزانی می‏ دارد. این نعمت ارزشمند و ارجمند، مایه شیرینی زندگی است که سبب می ‏شود کشتی بشریت در طوفان و کوران حوادث و موج­ های سهمگین آن، محکم و استوار به راه خویش ادامه دهد و سال­ های زندگی را با تنش و اضطراب کمتری سپری ‏نماید.

آرامش و اطمینان در قرآن

1. الّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛[1] همان کسانی که ایمان آورده و دل­ هایشان به یاد خدا آرام می ‏گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل­ها آرام می ‏گیرد.

حضرت امام(س) در خصوص طبیعت انسان و گرایش او به افزون طلبی که اساس نگرانی­ ها و مصایب او است، می ‏فرماید: انسان است که جمع ­آوری او معلوم نیست روی چه اساس و پایه است. اگر جمعش برای خرج بود و تحصیلش برای اعاشه بود، چرا پس از تأمین نیز دنبالش بیشتر می ‏رود و پس از جمع، حرصش افزون می‏ شود؟! پس انسانِ سرْخود، از حیوانات اضلّ و از بهائم پست­ تر است؛ آن‏ها مقصد داشتند این بیچاره مقصد ندارد. آری، مقصد دارد ولی مقصد را گم کرده. کعبه مقصودْ حق است و انسانْ حق­ طلب است، و این طلب الهی را ـ که از نور فطرت الله است ـ غایتی جز غایة الغایات نیست، و خود راهِ خود را نمی ‏داند و دیوانه­ وار دنبال مقاصد باطله می‏ چرخد و آتش طلبش خاموش نمی ‏شود: ألا بِذِکْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(.[2]

2. یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی؛[3] ای نفس آرام و مطمئن! خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو. 

حضرت امام(س) در اشاره به این آیه شریفه می ‏فرماید: مرتبه ‏سوم آن است که عبد سالک به درجـه اطمینان رسد ـ و اطمینان کمال این است ـ و چون طمأنینة نفس حاصل شد، به مقام جمیلیت حق، مرتبه رضا کامل ­تر گردد. و شاید اشاره به این معنی باشد آیه مبارکه سوره الفجر؛ یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً. رجوع به سوی ربّ که از مقامات کامله اهل اخلاص است، برای صاحبان نفس مطمئنه که راضی و مرضی هستند، قرار داده و قطع طمع متسخط را فرموده.[4]

3. فَإِذَا اطْمَأنَنتُمْ فَأقِیمُوا الصَّلَوةَ؛[5] پس آن­گاه که اطمینان و آرامش یافتید نماز برپا دارید.

4. وَمَا جَعَلَهُ اللهُ إِلا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ؛[6] و خداوند آن (وعده پیروزی)  را جز مژده ­ای برای شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دل­ های شما بدان آرامش یابد.

5. مَنْ کَفَرَ بِالله مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلا مَنْ أکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ؛[7] هر کس پس از  ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد، [عذابی سخت خواهد داشت] مگر آن کسی که مجبور شده؛ اما قلبش به ایمان اطمینان دارد.

6. وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛[8] و برای ایشان دعا کن، زیرا دعای تو برای آنان مایه آرامش است و خداوند شنوای دانا است.

7. إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أنْ یَأتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ؛[9] در حقیقت، نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق [عهد] که در آن آرامش خاطری از سوی پروردگارتان و بازمانده ­ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهاده­ اند؛ در حالی که فرشتگان آن را حمل م ی‏کنند.

8 . لَقَدْ رَضِىَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً؛[10] به راستی خداوند هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت می‏ کردند، از آنان خشنود شد و آنچه در دل­ هایشان بود، باز شناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی به آنان پاداش داد.

9. هُوَ الّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ؛[11] او است آن کس که در دل­های مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند.

گلبرگی از آفتاب

1. رسول خدا(ص) می ‏فرماید: «علیکم بالسّکینة والوقار»؛[12] بر شما باد آرامش خاطر و وقار. 

3. امیرالمؤمنین(ع) می ‏فرماید: «السکینة عنوان العقل»؛[13] آرامش خاطر، عنوان عقل است.

پرتو نور

1. آرامش و اطمینان وصف ناشدنی

یک نویسنده و روزنامه ­نگار مسیحی که در رویدادهای بهمن سال 1357 در ایران بود، هنگام بازگشت به کشور خویش درباره امام خمینی(س) چنین نوشت. خیلی چیزهای انقلاب ایران مرا به خود جذب کرد؛ ولی خاطره من از رهبر انقلاب از هر چیزی مهم­تر بود. من با این که خیلی از شخصیت ­ها و سیاست­مداران جهانی را  دیده ­ام، ولی تا به حال کسی را مانند ایشان این­ گونه صمیمی و مطمئن و آرام ندیده ­ام. او را در حسینیه جماران دیدم؛ در عین حال که مردی انقلابی و خستگی ­ناپذیر است، ولی گویا دنیایی از آرامش و اطمینان او را همراهی می ‏کند.[14]

2. قلب مطمئن امام

در جریان اشغال لانه جاسوسی امریکا در تهران بیشتر مسئولان هر روز مسأله ­ای تازه را مطرح می‏ کردند. یکی می‏ گفت: با امریکا نمی‏ شود جنگید. دیگری می‏ گفت: امریکا در منطقه نیرو پیاده کرده و یکی اظهار می‏ کرد: ناوگان چندم امریکا آمده است. در این میان، تنها امام(س) بود که می‏ فرمود: «امریکا هیچ غلطی نمی ‏تواند بکند». روزی یکی از شخصیت ­های انقلابی از توطئه ­ها پیش امام(س) گله کرد. ایشان به آرامی دست به سینه‏ اش زد و فرمود: «تو چرا می‏ ترسی؟ هیچ طوری نمی‏ شود».[15]

3. آرام چون نسیم

روزهای آخر بهمن در مدرسه علوی به عنوان خدمت، شب و روز رفت ­ و­آمد داشتم. متأسفانه! یادم نیست از که شنیدم که نیمه شب 22 بهمن به هنگام درگیری سخت مردم با دشمن، آقای اشراقی، داماد ایشان را بزرگان قم به محل خواب ایشان فرستادند که آن حضرت را بیدار و اوضاع را بازگو کند. آقای اشراقی فرمودند: به اتاق خواب آقا رفتم. یکبار ایشان را صدا زدم و پنجره را باز کرده عرض کردم: بشنوید چه خبر است! کنار پنجره آمدند و صدای مردم و شلیک اسلحه­ ها را که شنیدند، به طرف رختخواب خود برگشتند و با آرامش عجیبی فرمودند: «ما پیروزیم». و این در زمانی بود که اکثر قریب به اتفاق، در وحشت بودند و احتمال کودتای فراگیر قوی بود.[16]

 4. آرامش در فراز و فرودها

بعد از رفتن شاه موقعی که ایشان با طیاره به ایران تشریف ­فرما می‏ شدند، خبرنگار خارجی از ایشان سؤال کرد: شما در حالی که به طرف ایران می‏ روید، چه احساسی دارید؟ امام با کمال خونسردی جواب فرمودند: «هیچ!» خبرنگار خیال می‏ کرد او هم مثل افراد عادی است که وقتی یک قدم به هدف نزدیک می‏ شوند، خود را فراموش می‏ کنند و چه بسا به خود مغرور می‏ شوند و همین غرور باعث شکست آن‏ها می‏ شود.[17]

5. دلداری دادن به دشمن

از ویژگی ­های حضرت امام(قده)‏ که از این حیث بی ‏نظیر یا کم نظیر بودند، قوت قلب و شجاعت خدادادی بود و به عبارت دیگر، ارتباط ایشان به خداوند متعال و قوة ایمان و اعتقادش به خدای متعال و توجهش به وی و انقطاعش از ماسوی بود... اصلاً وحشت و اضطراب قلب از ایشان مشاهده نشد و در هیچ موردی متزلزل نشدند؛ بلکه تصمیم جدی بر انجام وظیفه شرعی خود می‏ گرفتند و آن را پیگیری می ‏کردند و چون دیدند خطر جدی بر اصل و ریشه اسلام پیش آمده، برای خدا قیام نمودند. فرازی از سخنان ایشان در مسجد اعظم ـ پس از مراجعت از بازداشت اوّل ـ که همه حضار شنیدند، این بود: والله! هنگامی که مرا می ‏بردند به طرف تهران، خوف و وحشتی در دل نداشتم و ترسی در وجود من نبود؛ بلکه مأمورانی که مرا می‏ بردند مضطرب و خوفناک بودند و من آن‏ها را تسلی می ‏دادم. از قرار مسموع، شبی که برای بازداشت ایشان، مأمورین به خانه ایشان ریخته بودند و با لگد به در اتاق زده بودند که در شکسته شده بود... ایشان بیرون آمده و فرموده بودند: این وحشی ­گری­ یعنی چه؟ شما مگر وحشی  هستید؟ صبر کنید من لباس ­هایم را بپوشم، خودم می‏ آیم.[18]

6. آرامش و طمأنینه در بحث ­های علمی

در اثنای تحصیل در نجف که به نظرم می ‏آید حدود شش سال از آغاز اقامت تحصیلی در نجف گذشته بود که برای استراحت و صله رحم و زیارت مرقد ثامن الحجج ـ علیه و علی آبائه و اولاده الصلوة والسلام ـ به ایران آمدم. در مدرسه مروی از طلبه ­ها شنیدم که امام به تهران آمده و در منزل پدر معظم همسرشان، مرحوم آیت الله ثقفی وارد شده ­اند. این­جانب با چند نفر از طلاب نجف و قم به خدمتشان رسیدیم. در این دیدار بحثی مفصل درباره یک مسأله فقهی که مربوط به طلاق خلع بود مطرح شد. این مسأله مربوط به این بود که اگر زوجه مقداری از مهریه خود را برای گرفتن طلاق به زوج بذل کند، آیا مانند بذل همه مهر است یا نه؟ و به نظرم می ‏آید که این مسأله را خود امام مطرح فرمودند. به یاد دارم بحث در این مسأله بیش از یک ساعت طول کشید. یکی از جالب ­ترین خاطره ­ها در همان روز این بود که ما طلبه ­ها در بحث و گفت ‏ وگو داد و فریاد زیاد می‏ کردیم؛ ولی ایشان با کمال متانت و شکیبایی به حلّ و نقض و استدلال می ‏پرداختند و همان روز همه طلبه ­ها را برای صرف نهار نگاه داشتند.[19]

7. تعطیل نکردن درس با وجود فشار ساواک

با وجود فشار از طرف ساواک و هجوم آن‏ها به نمازهای جماعت و مساجد، ایشان حتی یک روز هم درس را تعطیل ننمودند. حتی یکی از روزها که درِ مسجد اعظم را بسته بودند، در صحن قدیم حضرت معصومهI با کمال قوت قلب و بدون هیچ واهمه و دغدغه­ خاطری مثل هر روز به طور کامل درس فرمودند. ما هم چوبی تهیه کرده بودیم که موقع حمله ساواک وسیله دفاع داشته باشیم و آن چوب که سفارش داده بودیم، نجار آن را به اندازه مخصوص کماً و کیفاً تراشیده بود،‏ هنوز در خانه ­مان است و نگاهداری نموده ­ایم و خود حاکی از یک خاطره است.[20]

8. اسوه اطمینان و ثبات

با نظر به پدیده­ های آشکار، وضع روانی امام(س) در طول سال­های گذشته دانسته می‏ شود. امام کسی است که فرموده است: «من در عمرم جز از خداوند نترسیده ­ام». این است که ایشان از قدرت بالای شخصیتی برخوردار است و همین اقتدار و اطمینان باعث شده بود که حوادث روزگار، از دوران مدرسی در حوزه علمیه قم تا سالیان آخر زندگانی ایشان که پر از تلاطم ­های سخت بوده است، نتواند تزلزلی در آن شخصیت به وجود بیاورد. در اینجا می ‏خواهم به یک نکته مهم اشاره کنم و آن این است که ثبات روحی و قدرت شخصیتی که ایشان در اوج مرجعیت و مطرح بودن در جوامع امروزی داشت، می‏ تواند برای کسانی که می‏ خواهند در آینده متصدی مقام مرجعیت شوند هشدار دهنده و ارائه طریقی با اهمیت بوده باشد که در مراجع گذشته عالم تشیّع همواره مراعات شده است. باید دانست که این مقام حساس یک حرفه معمولی نیست که هر کسی بتواند با فرا گرفتن مقداری از اصول و قواعد و مسائل، شایسته تصدی آن باشد.[21]

9. دریای آرامش و طمأنینه

امام دریای آرامش و وقار بودند. روزی که به صورت ­جمعی بر سر مزار مرحوم حاج آقا مصطفی نشسته بودیم و همه در حال گریه بودیم. ایشان با طمأنینه خاصی فقط به قرائت حمد و دعا اشتغال داشتند.[22]

10. آرامش چشمگیر امام(س)

از سال 1328شمسی در قم و آن زمان که ایشان‏ در صحن مطهر حضرت معصومهI تدریس می ‏فرمودند ولی بنده هنوز لیاقت شرکت در درسشان را پیدا نکرده بودم، با چهره نورانی و ملکوتی حضرت امام(قده) آشنا شدم. از همان روزهای اول دلم مملو از محبت و علاقه به ایشان شد و همواره از خداوند منان می ‏خواستم که زنده باشم و آینده درخشان او را به چشم ببینم. به دل من گذشته بود که حضرتشان در آینده از مراجع بزرگ تشیّع خواهند بود. آن بزرگوار در نماز مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) شرکت می ‏فرمودند و گاهی هم مدرسه فیضیه در نماز آیت الله حاج سید محمدتقی خوانساری(ره) و آیت الله العظمی اراکی(ره) حضور به هم می ‏رساندند. سکینه و وقار و نگاه ­های عمیق، چیزی بود که در اوّلین برخوردها با آن حضرت به چشم می‏ آمد.[23]

11. آرامش غیر قابل تصور

در یکی از مقاطع زمانی که دشمن به شدت و به طور متوالی جزیره خارک و تأسیسات نفتی آن را بمباران می‏ کرد، به همراه چند نفر از دوستان دفتر امام به جزیره خارک رفتیم. وقتی وارد جزیره شدیم، دوستان مطرح کردند که طبق روال و ملاک­ هایی که داشتند، آن لحظه زمانی بود که معمولاً هواپیماهای دشمن می‏ آمدند. از این رو، از ما خواستند که در محل استراحت بمانیم و بعد از بمباران به اسکله­ ها برویم؛ قبول نکردیم و بلافاصله برای بازدید از اسکله ­ها راه افتادیم. روی اسکله بودیم که هواپیماهای میگ 29 آمدند و 18 بمب پانصد کیلویی روی جزیره ریختند. تعدادی در آب افتاد و بقیه هم به نقاط مختلف جزیره، ولی هیچ کدام به اسکله­ ها اصابت نکرد. اما اتفاقاً یکی از آن‏ها روی همان ساختمانی افتاد که قرار بود برای پیشگیری از خطر در آن‏جا بمانیم. به هر حال، وضعیت را از نزدیک مشاهده کردیم و شب جمعه برگشتیم. صبح جمعه با آن­که معمولاً حضرت امام بعد از گوش کردن به خلاصه اخبار ساعت هشت بلافاصله به حمام می‏ رفتند،‏ وقتی گفتم به جزیره خارک رفته بودیم، نشستند وضعیت را گزارش کردم و پیغام مسئولان آن‏جا را به عرض رساندم. آن‏ها گفته بودند: به طور مسلم تا دو روز دیگر طبق این روال صدور نفت قطع می‏ شود. و در آن شرایط حساس جنگ و مشکلات ارزی،‏ نگرانی اصلی همین بود. حضرت امام با دقت به عرایضم گوش کردند و سرانجام با آرامش غیر قابل تصوری دعایشان کردند؛ آرامشی که دلیل آن، گذشته از ایمان و پیوند او با خدا، با گذشت زمان و ادامه صدور نفت تا آخر جنگ علی ‏رغم همه فشارهای دشمن برای ما روشن شد و معلوممان شد که اگرچه امام در جزیره حضور نداشتند، ولی از کسانی که در آن‏جا مباشرت در کار داشتند، نسبت به وضعیت حال و پیش ­بینی آینده آگاه ­تر بودند.[24]

در سایه ­سار عترت

1. چیستی آرامش خاطر

روزی «جمیل» یکی از نزدیکان امام صادق(ع) از ایشان سؤال کرد که منظور پروردگار تعالی از این آیه که می ‏فرماید: هُوَ الّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ؛[25] او کسی است که آرامش را بر دل مؤمنین فرو می‏ فرستد، چیست؟ امام(س) در پاسخ فرمود: «مقصود از سکینه، ایمان است». جمیل دوباره از امام صادق(ع) پرسید: این که خداوند می‏ فرماید: وَأیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ[26] و آنان را به روحی از خود تأیید می‏ کند، منظور چیست؟ امام(س) پاسخ داد: «منظور از آن هم ایمان است». جمیل دوباره پرسید: منظور از وَألْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَى؛[27] و آن‏ها را پایبند سخن تقوا سازد، چیست؟ امام(ع) باز هم پاسخ فرمود: «آن هم ایمان است».[28]

2. الگوی راستین آرامش خاطر

روزی عربی بادیه ­نشین با شترش به مدینه آمد و مدعی شد که حاضر است با پیامبر(ص) مسابقه شتردوانی بدهد. شوری در میان اصحاب افتاد و همگی یقین نمودند که شتر چابک رسول خدا(ص) در مسابقه پیروز خواهد شد. پیامبر اکرم(ص) به همراه رقیب خود و حاضران به میدان مسابقه رفتند. هیجان عجیبی در بین مردم افتاده بود. مسابقه آغاز شد؛ ولی بر خلاف انتظار اصحاب، شتر پیامبر(ص) عقب ماند و در رقابت شکست خورد. آن دسته از اصحاب که درباره شتر پیامبر(ص) باور ویژه ­ای پیدا کرده بودند،‏ از این پیشامد بسیار ناراحت شدند و چهره ­هایشان درهم کشیده شد. پس از انجام مسابقه پیامبر(ص) متوجه ناراحتی آنان گردید و به آنان فرمود: «این موضوع ناراحتی ندارد. شتر من چون از دیگر شتران جلو می ‏افتاد،‏ به خود بالید و مغرور شد و این سبب شکست او گردید». آن حضرت حتی برای لحظه ­ای هم آرامش خود را به موجب شکست بر هم نزد؛ در حالی که اصحاب ایشان از این پیشامد نگران شدند.[29]

منبع: بر ساحل آفتاب، ره توشه ماه مبارک رمضان، ص 95-112


[1]. رعد (13) : 28.  [2]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 111.  [3]. فجر (89) : 27ـ 30.  [4]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 171.  [5]. نساء (4): 103.  [6]. آل عمران (3): 126.  [7]. نحل (16): 106.  [8]. توبه (9): 103.  [9]. بقره (2): 248.  [10]. فتح (48): 18.  [11]. فتح (48): 4.  [12]. کنز العمال، ح 6402.  [13]. غرر الحکم و درر الکلم، ح 785.  [14]. ر.ک: سیمای فرزانگان، ج 3، ص 380.  [15]. ر.ک: همان.  [16]. صحیفه دل، ج 1، ص 25 - 26؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین انصاریان.  [17]. همان، ص 32؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین تفویضی.  [18]. همان، ص 36 ـ 37؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین تقوی اشتهاردی.  [19]. همان، ص 39 - 40؛ به نقل از: علامه محمدتقی جعفری.  [20]. همان، ص 36؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین تقوی اشتهاردی.  [21]. ر.ک: همان، ص 44 - 45؛ به نقل از: علامه محمدتقی جعفری.  [22]. همان، ص 106؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین عباسعلی عمید زنجانی.  [23]. همان، ص 109؛ به نقل از حجة الاسلام والمسلمین سید علی غیوری.  [24]. در سایه آفتاب، ص 214 - 215؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان.  [25]. فتح (48): 4.  [26]. مجادله (58): 22.  [27]. فتح (48): 26.  [28]. الکافی، ج 4، ص 52، ح 5.  [29]. داستان راستان، ج 2، ص 96.  

. انتهای پیام /*