باید توجه داشت که دو واژۀ احیاگر و مصلح از نظر مفهومی با یکدیگر مترادف نیستند. احیاگری به اصلاحات در حوزۀ اندیشۀ دینی نظر دارد ولی مصلح به اصلاحگری در قلمرو سیاست و اجتماع. ولی فقیه در عین احیاگری، یک مصلح اجتماعی است. اما احیاگر فکر دینی ممکن است از استعداد رهبری اجتماعی و مدیریت سیاسی بی بهره باشد. البته خدمتگذار تفکر دینی که در جای خود دارای امتیاز و مقام ارجمندی است با حقیقت اصلاحگری و احیاگری تفاوت   بینی دارد زیرا خدمتگذار تفکر دینی کسی است که بخاطر برخورداری از استعداد بالا در قلمرو تحقیق یا تدریس، ترجمه و... به عالم اسلام خدمت می کند. برای مثال، تأسیس کتابخانۀ بزرگ یا تدوین کتب رجالی و فهرست برای پژوهشگران، خدمت بزرگی است اما نه اصلاح است و نه احیاء. ولی بدعتگذاری در جهت اماته و میراندن اندیشه های دینی است.


اینک ممکن است عده ای که با آثار و اندیشه های حضرت امام(س) به خوبی آشنایی ندارند در احیاگری های او تردید کنند و صرفاً آن بزرگ را بخاطر درک عزیزانۀ دین و دعوت مسلمانان به عزت، یک مصلح اجتماعی در قلمرو پیکار و بازسازی و مبارزه استکبار جهانی تلقی کنند و یا کوتاه اندیشانه  تر از آن، او را بخاطر تألیفات اصولی، فقهی، عرفانی و تدریس فلسفه یک خدمتگذار بزرگ به تفکر دینی بشناسند. ولی بر آگاهان پوشیده نیست که این داوری ها به قدری عجولانه و دور از واقع است که حتی شایستگی نقد و بررسی ندارد.


دیدگاه اهل تحقیق و انصاف این است که امام خمینی(س) چنانکه خاتم عرفا و فقهای اسلامی است، خاتم احیاگران تفکر دینی است که نظیر او را بعد از اهل بیت(ع) مادر روزگار نزاده است. حقیر بر این باورم که اگر مرحوم اقبال لاهوری، هم  اکنون زنده بود و از وی سؤال می شد که مراد شما از «مرد شکنندۀ زنجیر غلامان» در غزل:


چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما                                 ای جوانان عجم جان من و جان شما


می  رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند                           دیده  ام از روزن دیوار زندان شما


کیست؟ او بی هیچ درنگی آرمانهای خویش را در امام راحل(س) محقق می یافت. و بدون شک اگر سید جمال الدین اسدآبادی نیز در عصر امام(س) حضور می یافت و از او سؤال می شد که مراد شما از حکیم مجددی که دین و تمدن مسلمانان را احیا کند که همه انتظار او را می کشند – در این سخن – کیست؟: «هر یک از مسلمانان شرقاً و غرباً و جنوباً و شمالاً گوش فرا داشته منتظر و چشم به راه است که از کدام قطعه از قطعات ارض و از کدام بقعه از بقاع زمین حکیمی و مجددی ظهور خواهد نمود تا آنکه اصلاح عقول و نفوس مسلمانان را نماید و فسادهای طاری شده را رفع سازد و دوباره ایشان را بدان تربیت حسنۀ الهیه تربیت کند شاید به سبب آن تربیت حسنه باز به حالت مسرت  بخش خود رجوع کنند.» 


یا: «به حکمت حکیمی و تدبیر خبیری، عقول و نفوس مسلمانان به زودترین وقتی منور و مقوم گردد.»


 بی درنگ امام خمینی(س) را همان حکیم و مجدد خبیر مدبر می دانست که مسلمانان انتظارش را می کشیدند.


پس امام به آرمان های بلند دیرینه و آرزوهای تحقق نیافتۀ مصلحان، احیاگران و دردمندان تاریخ – در قلمرو نظر و عمل – عینیت بخشید؛ از همین روی باید او را خاتم احیاگران و مصلحان تاریخ اسلام بلکه بشریت خواند. برای بررسی بیشتر این مدعا در سه محور به بحث فشرده ای خواهیم پرداخت: امام در آیینۀ احیاگران، شخصیت امام در پرتو ویژگی های احیاگران و احیاگری های امام در آیینۀ آثار.


 1 . امام در آیینۀ احیاگران:


شخصیت هایی را می توان سراغ گرفت که خود به تمام معنا حایز شرایط احیاگرانند ولی همانگونه که علی(ع) خود را بنده  ای از بندگان رسول اکرم(ص) می شناخت «انا عبد عبید محمد(ص)» آنان نیز خود را پرتوی از خورشید وجود امام(س) می دانند و در برابر او خود را هیچ می انگارند. استاد مطهری پس از تقدیر از خدمات مراجع عظام آنجا که به معرفی امام خمینی(س) می رسد می گوید: «و اما آن سفر برده که صدها قافلۀ دل همره اوست، نام او، یاد او، شنیدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنین او، استقامت او، شجاعت او، روشن  بینی او، ایمان جوشان او که زبانزد خاص و عام است؛ یعنی، جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزیز، روح ملت ایران استاد عالیقدر و بزرگوار ما حضرت آیت  ا... العظمی خمینی – ادام  الله ظلاله – حسنه  ای است که خداوند به قرن و روزگار ما عنایت فرموده و مصداق بارز و روشن «انّ الله فی کل خلف عدولا ینفون عنه تحریف المبطلین» است. قلم بی تابی می کند که به پاس دوازده سال فیض  گیری از محضر آن استاد بزرگوار و به شکرانۀ بهره  های روحی و معنوی که از برکت نزدیک بودن به آن منبع فضیلت و مکرمت کسب کرده  ام، اندکی از بسیار را بازگو کنم:


این نفس جان دامنم برتافته است                             بوی پیراهان یوسف یافته است


من چه گویم یک رگم هشیار نیست                           شرح آن یاری که او را یار نیست


شرح این هجران و این خون جگر                                این زمان بگذار تا وقت دگر


فتنه و آشوب و خونریزی مجو                                    بیش از این از شمس تبریزی مگو


خوشتر آن باشد که سر دلبران                                   گفته آید در حدیث دیگران»



استاد جوادی آملی _دام ظله _ بی  تردید از احیاگران بزرگ تفکر دینی است که با بیان و بنانش به تبیین اسلام ناب محمدی همت می  گمارد و در یک کلام از سلالۀ سلسلۀ اولیای الهی و عالمان ربانی است، به امام که می  رسد می  گوید: «برای روشن شدن تأثیر تولیت دینی در تأسیس نظام متمدن و حفظ آن که در جهان آشوب زدۀ کنونی نه سلطه  گر باشد و نه سلطه پذیر لازم است گوشه ای از احیاگری امام راحل _ره_ بازگو شود. گروهی از افراطیون اخباری ها، رابطۀ فقیه عادل با مردم را فقط در محور ارتباط محدث با مستمع خلاصه می کردند؛ بطوری که نه فقیه حق اجتهاد داشت و نه عامی حق تقلید، با تلاش محققانۀ اصولیون مخصوصاً اصولی نامدار مرحوم آقا باقر وحید بهبهانی هم اصل اجتهاد تصحیح بلکه واجب شناخته شد و هم اصل تقلید روا، بلکه لازم معرفی شد و بدین ترتیب تقلید برای کسانی که قدرت استنباط یا احتیاط ندارند واجب شناخته شد.


در این دوره از تحول، رابطۀ فقیه عادل با مردم عادی عامی _ از لحاظ استنباط _ صرفاً رابطۀ مرجع تقلید و مقلد شد نه بیش از آن، تا نوبت به عصر امام راحل(س) رسید که توانست رابطۀ فقیه عادل با مردم عادی را به رابطۀ امام و امت تبدیل کند. در این دوره از تحول، فقیه عادل متولی دینی شناخته شده تا همۀ احکام اسلامی را اجرا نماید.»


یعنی، امام نظام دین  شناسی را از رابطۀ مرجع با مقلد که صرف بیان احکام در محدودۀ وظایف فردی است به سطح رسالت پیامبران(ع) و اهل بیت(ع) رساند که بر جامعه ولایت معنوی، فکری و سیاسی داشته  اند؛ به عبارت دیگر، نظام امامت و رهبری زمان پیامبر(ص) و عصر علی(ع) را احیا نمود.


شهید صدر (ره) یکی از احیاگران نامدار و بزرگ قرن اخیر است که نظیر او را کمتر می توان یافت. نوآوریهای منطقی، اصولی، فلسفی، فقهی، سیاسی و بویژه اقتصادی او هر کدام می تواند سرآغاز نهضت علمی در قلمرو نظام حوزه و دانشگاه و جهان اسلام باشد. ولی دربارۀ امام راحل(س) می فرماید: «ذوبوا فی الامام الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام» در امام خمینی فانی شوید آنسان که او در اسلام فانی شده است! از مرحوم علامۀ امینی(ره) صاحب الغدیر نیز مشهور است که «الخمینی ذخیرة  الله للشیعه» خمینی گنجینۀ الهی برای شیعه است. اینک، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. گفتنی است که برای شهید صدر(ره) اینگونه اظهارات به معنی امضای دفتر شهادت خود بوده است با این همه ابراز این حقیقت را وظیفۀ خود می داند.


 2 . شخصیت امام(س) در پرتو ویژگیهای احیاگران:


می توان شخصیت احیاگرانۀ امام را در پرتو ویژگی های احیاگران مشاهده کرد. در بحث ویژگی های احیاگران خاطر نشان ساختیم که احیاگران با داشتن صفات و ویژگیه ای چندی از دیگر افراد – چون خدمتگذاران تفکر دینی، روشنفکران دینی و مصلحان – جدا می شوند و آنها عبارت بودند از: زمان آگاهی یا دردشناسی، دین شناسی اجتهادی و متخصصانه، همزبانی با عصر، بصیرت دینی و اندیشۀ خلاق یا قدرت نوآوری. اگر این ویژگیها در شخصیتی جمع بود حایز شرایط احیاگری است در غیر این صورت مصداق احیاگر تفکر دینی نخواهد بود. و ممکن است در ردیف روشنفکران دینی و خدمتگذاران اندیشۀ دینی باشد.


امام خمینی(س) آیینۀ تمام نمای صفات یاد شده است؛ به عبارت دیگر برای آن کلیات مصداقی روشنتر از امام نمی توان یافت. او در عین اینکه در دین  شناسی سرآمد مجتهدان است و در عرفان، فلسفه و حدیث  شناسی و قرآن  شناسی سرآمد عارفان، فیلسوفان و قرآن  شناسان است در زمان  شناسی و احاطه به جریانهای سیاسی و اجتماعی تاریخ گذشته و معاصر اسلام و جهان، آگاه و صاحبنظر است. چنانکه خلاقیت و نوآوری او را در تک تک آثارش می توان مشاهده کرد و پیش  بینی  های عجیب آن بزرگ دربارۀ پیروزی انقلاب، شکست شوروی در افغانستان، شکست حزب بعث در جنگ علیه ایران و اضمحلال مارکسیسم و... همه از بصیرت و برخورداری او از ادراک و شناخت برتر که خاص اولیای الهی است حکایت دارد. در حالیکه این ویژگیها در هیچیک از احیاگران نامدار تفکر دینی در تاریخ بعد از اهل بیت(ع) در این سطح برجستگی ندارد. یکی از محققان می گوید: وقتی در بعد فقه و اصول، سیدجمال را با فرزانگان مقایسه می کنیم می بینیم که از سید بالاترند آنگاه که فلسفۀ سید را با معاصران او می سنجیم می بینیم که از او برترند و... امّا با این همه در سید جمال مزایا و برجستگی هایی را شاهدیم که در هیچ کدام از آنان نیست. ولی امام راحل در عین داشتن امتیازات احیاگران – در عالیترین حد – در علوم متداول یاد شده نیز سرآمد اقران است. به عبارت دیگر سید جمال فقط می توانست بر روح های بی خبر، روح بیداری بدمد ولی امام راحل(س) در همۀ ابعاد معارف دینی دست به احیاگری اساسی زد زیرا که خود در تمام آن ابعاد اهل فن بود. او آنچه خوبان همه دارند را یکجا داشت.


 3 . احیاگری های امام در آیینۀ آثارش:


در روش دوّم برای کشف احیاگر بودن امام، از کلی به جزئی یا از اصول اساسی به سوی مصداق حرکت کردیم ولی در این فراز، از جزئیات به سوی کلیات حرکت می کنیم و به عبارت دیگر از اثر پی به مؤثر و یا از معلول پی به علت می بریم. اینک باید دانست که روشن ترین راه پی بردن به مقام احیاگری امام، مطالعه و دقت در آثار مکتوب و غیرمکتوب او یا تتبع در سیرۀ نظری و عملی اوست. بنابراین، نظری کلی به جلوه  های احیاگری آن شخصیت ربانی می افکنیم:


 1 - 3. در قلمرو فقه سیاسی:


در باب دعائم الاسلام کافی شریف در روایات متعددی آمده است: «بنی الاسلام علی خمس: علی الصلوة و الزکاة و الصوم والحج والولایة، و لم یناد بشئٍ کما نودی بالولایة»5 اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و به هیچ چیز مانند ولایت سفارش نشده است. امام باقر(ع) در حدیث دیگری در پاسخ زراره که پرسید: «ایّ شئ من ذلک افضل؟ کدامیک از این امور برتر است؟ فرمود: «الولایة افضل، لا نها مفتاحهنَّ والوالی هو الدلیل علیهن.» 6


ولایت برتر است زیرا که کلید آنهاست و ولی امر راهنما و رهبر مردم برای انجام آنهاست. امام خمینی(س) نخست، آن زیربنا و کلید تمام ارزشها؛ یعنی ولایت را احیا کرد و بر اساس تبیین علمی، اصل حکومت و ولایت فقیه، در قلمرو عملی نیز – چه در چهرۀ پیکار و چه در چهرۀ جایگزینی نظام جدید سیاسی – تئوری خویش را تحقق عینی بخشید و به تعبیر استاد جوادی آملی رابطۀ مرجع و مقلد را به نظام امام و امت مبدل ساخت. بحث ولایت فقیه کتاب بیع مکاسب و رسالۀ ولایت فقیه آن بزرگ و تأسیس نظام مقدس جمهوری اسلامی، بهترین گواه این مدعاست. پس تجدید بنای کاخ رفیع نظام سیاسی اسلام را می توان زیربنایی  ترین و ماندگارترین احیاگری امام راحل، شمرد. او با این حرکت فکری و عملی به آرمانهای مدفون مصلحان و احیاگران راستین طول تاریخ اسلام حیات تازه  ای بخشید و نهال آروزهاشان را به صورت درختی تنومند به بار نشاند. آنچه که ریشه  های اصلی این درخت را تشکیل می دهد عبارتند از: اصل عدالت اجتماعی، اصالت ملت، اصالت ثقلین در سیستم قانونگذاری و اصل ولایت فقیه.


 2 - 3. در قلمرو عرفان اسلامی:


عرفان، پیش از امام راحل(س) عرفانی فردی و خانقاهی دور از اجتماع و عاری از حماسه و تعقل و تفکر بود. او عرفان اسلامی را به عرفان نبوی و علوی و حسینی باز گرداند؛ یعنی، همان حضور در اجتماع، حماسه و تعقل و اندیشۀ متعالی در کنار عشق آتشین به حضرت حق – که در مسلک های عرفانی تنها مشخصۀ عرفان قلمداد می شود – در عرفان امام خمینی(س) کاملاً حضور دارد. به همین سبب باید احیاگری های عرفانی امام(س) را «عرفان متعالی» نام نهاد، چنانکه مرحوم صدرالمتألهین با ایجاد وحدت میان قرآن و عرفان و برهان، فلسفۀ خویش را «حکمت متعالیه» نامید. 


3 - 3. احیاگری در نظام عبادی:


امام(س) مساجد را به سرچشمۀ علم، آگاهی و بسیج نظامی و سیاسی مبدل ساخت و عبادت حضرت حق را با شکستن بتهای زر و زور و تزویر، قرین ساخت؛ به عبارت دیگر، وحدت عبادی را با کثرت پیوند زد که روح تربیت عرفانی است. چنانکه نمازهای جمعه نیز به کنگرۀ عبادی، سیاسی و علمی مبدل گردید. نیز اعمال بی روح حج را به مجمع جهانی مسلمین برای وحدت، همدردی و اعلام نفرت و انزجار عمومی از مستکبران و ستمگران بین  المللی و منطقه  ای تبدیل کرد و حج ابراهیمی دگرباره زنده شد و چون کابوسی علیه اسرائیل و مستکبران دیگر درآمد.


 4 - 3. در قلمرو حوزه  های علمیه:


او در ضمن حفظ فقه سنتی به نظام فقه و اجتهاد، روح پویایی و حیات دوباره دمید زیرا که با نهضت علمی و عملی خویش، فقه را به صحنۀ هنر، سیاست و اندیشه کشاند و با تأکید بر نقش زمان و مکان در اجتهاد و لزوم عنایت حوزه ها به فقه حکومتی، در وادی فقه و علوم حوزوی حرکتی ایجاد کرد که بی شک صدها سال علوم اسلامی را پیش برد و آثار آن را آیندگان خواهند شناخت. سازمان روحانیت نیز که از صحنۀ مدیریت، سیاست، هنر و اندیشه کنار رفته یا در حاشیه بود با نهضت این بزرگ احیاگر به جایگاه واقعی خود که خلافت پیامبران و اهل بیت(ع) است بازگشت.


آنچه برشمردیم قطره  ای است از دریای احیاگریهای امام راحل(س) که پرداختن به آن نه در حوزۀ اطلاعات محدود صاحب این قلم و نه در گنجایش زمان و عصر حاضر است.


پس:


شرح این هجران و این خون جگر                       این زمان بگذار تا وقت دگر


خوشتر آن باشد که سر دلبران                         گفته آید در حدیث دیگران


از اینها که بگذریم به تعبیر این قلم: 


تو را شور حسینی می شناسد                      خمینی را خمینی می شناسد


مرنجان عاشقا لفظ دری را                              غلافی نیست تیغ حیدری را


منبع: درآمدی بر مبانی آثار و اندیشه های امام خمینی، عباس ایزد پناه، 51-60

. انتهای پیام /*