یاد روزی که به عشق تو گرفتار شُدماز سر خویش گُذر کرده، سُوی یار شُدم[1]آرزوی خم گیسوی تو، خم کرد قدم[2]باز انگشتْ نمایِ سر بازار شُدمطُرفه روزی که ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
به کمند سر زلف تو، گرفتار شدمشُهرهی شهر، به هر کوچه و بازار شدمگر برانی ز درم از در در دیگر آیمگر بُرون رانْدِیَم از خانه، ز دیوار شدممستیِ علم و عمل، رخت ببست از سر منتا ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
من به خال لبت، ای دوست! گرفتار شدمچشم بیمار تو را دیدم و بیمار شُدم[1]فارغ از خود شدم و کوسِ «اناالحق» بزدمهمچو منصور خریدار سر دار شُدمغم دلدار، فکنده است به جانم شرریکه ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
پروانهوار بر در میخانه پر زدمدر بسته بود، با دل دیوانه در زدمخوابم ربود آن بُتِ دلدار، تا به صُبحچون مُرغ حق، ز عشق، ندا تا سحر زدمدیدار یار، گر چه مُیسّر نمیشودمن درهوای او، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکده با آه و فغان آمدهاماز دَغَلبازی صوفی به امان آمدهامشیخ را گو: که درِ مدرسه بر بند! که منزین همه قال و مقالِ تو به جان آمدهامسر خُم باز کُن ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکده، بگذشته ز جان آمدهامپشتپایی زده بر هر دو جهان، آمدهامجان که آیینهی هستی است در اقلیم وجودبر زده سنگ به آیینهی جان، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکده، از روی نیاز آمدهامپیش اصحاب طریقت به نماز آمدهاماز نهانخانهی اسرار ندارم خبریبه در پیر مُغان، صاحب راز آمدهاماز سر کوی تو، راندند مرا ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دستافشان، به سر کوی نگار آمدهامپایکوبان، ز پی نغمهی تار آمدهامحاصل عُمر، اگر نیمْ نگاهی باشدبهر آن نیمْ نگه، با دل زار آمدهامباده از دست ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
هیچ دانی که من زار، گرفتار توام؟با دل و جان، سبب گرمی بازار توامهر جفا از تو به من رفت به منّت بخرمبه خُدا یار توام، یار وفادار توامتار گیسوی تو، آخر به کمندم افکندمن اسیر خم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
پرده برگیر که من یار توام!عاشقم عاشق رُخسار توام[1]عشوه کُن، ناز نما، لب بگشا!جانِ من! عاشق گُفتار توامبر سر بستر من پا بگذارمنِ دلْسوخته بیمارِ توامبا وصالت، ز دلم عُقده ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
وه چه افراشته شد، در دو جهان پرچم عشق!آ دم و جنّ و مَلَک، مانده به پیچ و خم عشق[1]عرشیان، ناله و فریادکُنان در ره یارقدسیان، بر سر و بر سینه زنان از غم عشقعاشقان، از در و دیوار هجوم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بیدل کُجا رود، به که گوید نیاز خویش؟با ناکسان چگونه کُند فاش، راز خویش[1]؟با عاقلانِ بیخبر از سوز عاشقینتوان دری گشود، ز سوز و گداز خویشاکنون که یار، راه ندادم به کوی خودما در ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عهدی که بسته بودم با پیر میفروشدر سال قبل، تازه نمودم دوباره دوش[1]افسوس آیدم که در این فصل نوبهاریاران، تمام، طرْف گُلستان و من خموشمن نیز، با یکی دو گُلندام سیم تنبیرون روم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکده پیمانه زدم خرقه به دوشتا شود از کفم آرام و، رود از سر هوش[1]از دَم شیخ، شفای[2]دل من حاصل نیستبایدم شکوه برم پیش بت بادهفروشنه مُحقّق خبری داشت، نه عارف اثریبعد از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
جامی بنوش و بر در میخانه شاد باشدر یاد آن فرشته کیه توفیق داد باش[1]گر تیشهات نباشد تا کوه برکنیفرهاد باش در غم دلدار و شاد باشرو حلقهی غلامی رندان به ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
امشب که در کنار منی، خفته چون عروسزنهار تا دریغ نداری کنار و بوس!ای شب! بگیر تنگ به بر نوعروس صُبحامشب که تنگ در بر من خفته این عروسلب برندارم از لب شیرین شکّرشگر بانگ صُبح ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ابرو و مژّهی او تیر و کمان است هنوزطرّهی گیسوی او عطرفشان است هنوز[1]ما به سوداگری خویش روانیم همهاو به دلبُردگی خویش روان است هنوزما پی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در میخانه به روی همه باز است هنوزسینهی سوخته، در سوز و گُداز است هنوزبینیازی است در این مستی و بیهوشی عشقدرِ هستی زدن از روی نیاز است ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
مژده ای مُرغ چمن! فصل بهار آمد بازموسم می زدن و، بوس و، کنار آمد[1]بازوقت پژمُردگی و غمزدگی آخر شدروز آویختن از دامن یار آمد بازمُردگیها او فرو ریختگیها بشدندزندگیها به ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
کورکورانه به میخانه مرو ای هُشیار!خانهی عشق بود، جامهی تزویر برآرعاشقانند در آن خانه، همه بیسر و پاسر و پایی اگرت هست، در آن پا نگذارتو که ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دکّهی عِطرفروشی است وَ با معبر یار؟ماه روشنگر بزم است وَ یا روی نگار؟ای نسیم سحری! از سر کویش آیی؟که چنین روحفزایی و چنین غالیه ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
برگیر جام و جامهی زُهد و ریا درآرمحراب را، به شیخ ریاکار واگُذاربا پیر میکده، خبر حال ما بگوبا ساغری بُرون کُند از جان ما خمارکشکول فقر، شد سبب افتخار ماای یار دلفریب! ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
با که گویم: غم دیوانگی خود، جُز یار؟از که جویم ره میخانه به غیر از دلدار[1]؟سرّ عشق است که جز دوست نداند دیگرمی نگنجد غم هجرانِ وی اندر گفتارنو بهار است، درِ میکده را ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
این رهروان عشق، کُجا میروند زار؟ره را کنار نیست چرا مینهند[1]بار؟هر جا روند جُز سر کوی نگار نیستهر جا نهند بار، همانجا بود نگارساغر نمیستانند از غیر دست دوستساقی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دست از دلم بدار که جانم به لب رسیداندر فراقِ روی تو، روزم به شب رسیدگفتم به جان غمزده: دیگر تو غم مخورغم رخت بست و، موسم عیش و طرب رسیددلدار من، چُو یوسف گمگشته بازگشتکنعان مرا ز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکدهام پرسهزنان خواهی دیدپیر دلباخته، با بخت جوان خواهی[1]دیدنوبهار آید و، گلزار شکوفا گرددبیگمان کوتهیِ عُمر خزان خواهی دیدمُرغ افسرده که در کُنج قفس ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکدهام دستفشان خواهی دیدپایکوبان، چو قلندرمنشان خواهی دیدباز سرمست، از آن ساغر می، خواهم شدبیهُشم مسخرهی پیر و جوان خواهی دیداز در ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
سر خم باد سلامت که به من راه نمودساقی باده به کف جان من آگاه نمودخادم درگه میخانهی عشاق شدمعاشق مست مرا خادم درگاه نمودسرو جانم، به فدای صنم بادهفروشکه به یک ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
خواست شیطان بد کند با من، ولی احسان نموداز بهشتم برد بیرون، بستهی جانان نمود[1]خواست از فردوس بیرونم کند، خوارم کندعشق پیدا گشت و از مُلک و مَلَک پرّان نمودساقی آمد تا ز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بُلبُل از جلوهی گُل نغمهی داوُد نمودنغمهاش، درد دل غمزده بهبود نمود[1]ساقی از جام جهان، تاب به جان عاشِقآنچه با جان خلیل آتش نمرود نمودبندهی عشقِ ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸