مُرغ دل پر میزند تا زین قفس بیرون شودجان به جان آمد توانش تا دمی مجنون شودکس نداند حال این پروانهی دلسوختهدر بر شمع وجود دوست، آخِر چون شود؟رهروان بستند بار و، بر شدند از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
کیست کآشفتهی آن زلف چلیپا نشود؟!دیدهای نیست که بیند تو و شیدا نشودناز کن، ناز! که دلها همه در بند تواندغمزه کن، غمزه! که دلبر چو تو پیدا نشودرُخ نما! تا همه خوبان خجل از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
غم مخور! ایّام هجران رو بپایان میروداین خماری، از سر ما میگُساران میرودپرده را از روی ماه خویش بالا میزندغمزه را سر میدهد، غم از دل و جان میرودبلبُل ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
جُز گل روی تو، اُمّید به جایی نبوددرد عشق است، به غیر تو دوایی نبودبندهی موی تواَم، دستفشانی نرسدراهی کوی تواَم، راهنمانی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ساغر از دست ظریف تو گُناهی نبودجُز سر کوی تو، ای دوست! پناهی نبود[1]درِ اُمّید ز هر سوی به رویم بسته استجُز در میکده، اُمّید به راهی نبودآنکه از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
از دلبرم به بُتکده نام و نشان نبوددر کعبه نیز، جلوهای از او عیان نبوددر خانقاه، ذکری از آن گُلعِذار نیستدر دیر و، در کنیسه، کلامی از آن نبوددر مَدْرسِ فقیه، به ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
گر سوز عشق، در دل ما رخنهگر نبودسُلطان عشق را بسوی ما نظر نبودجان در هوای دیدن دلدار دادهامباید چه عذر خواست، متاع دگر نبودآن سر که در وصال رخ او، به باد رفتگر مانده ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در محضر شیخ، یادی از یار نبوددر خانقه از آن صنم آثار نبوددر دیر و، کلیسا و، کنیس و، مسجدازساقی گُلعِذار دیّار نبودسرّی که نهفته است در ساغر میبا اهل خرد، جُرأت گفتار ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
فراق آمد و از دیدگان فروغ ربوداگر جفا نکند یار، دوستیش چه سود؟طلوع صُبح سعادت، فرا رسد که شبشیگانه یار، به خلوت بداد اذنِ ورودطبیب درد من، آن گلرخ جفاپیشهبه روی من دری از خانقاه خود ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
کاش! روزی به سر کوی توام منزل بودکه در آن شادی و اندوهْ، مُراد دل بود[1]کاش! از حلقهی زُلفت، گرهی در کف بودکه گره باز کُن عُقدهی هر مُشکِل بوددوش ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بوی گُل آید از چمن، گویی که یار آنجا بوددر باغ، چشنی دلپسند از یاد او برپا بودبر هر دیاری بگذری، بر هر گروهی بنگریبا صد زبان، با صد بیان در ذکر او غوغا ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
این قافله، از صُبح ازل سوی تو رانندتا شام ابد نیز، بسوی تو روانندسرگشته و حیران، همه در عشق تو غرقنددلسوخته، هر ناحیه بیتاب و توانندبگُشای نقاب از رُخ و، بنمای ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بگُشای در که یار ز خُم نوشجان کُندراز درون خویش ز مستی، عیان کند[1]با دوستان بگو: که به میخانه رو کنندتا یار، از خماری خود، داستان کندبردار پرده از دل غمدیدهات، که ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ای کاش! دوست، درد دلم را دوا کندگر مهربانیم ننمایدْ جفا کند[1]صوفی که از صفا، به دلش جلوهای ندیدجامی از او گرفت که با آن صفا کنددردی ز بیوفایی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
با گُلرخان بگویید: ما را به خود پذیرنداز عاشقان بیدل، همواره دست گیرنددردی است در دلِ ما، درمان نمیپذیرددستی به عاشقان ده کز شوقِ دل بمیرندپا نه به محفلِ ما، تاراج کُن دلِ ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
لذّت عشق تو را، جز عاشق محزون نداندرنج لذّتبخش هجران را بجُز مجنون نداندتا نگشتی کوهکن، شیرینی هجران ندانیناز پرورده، رهاورد دل پُرخون نداندخسرو از شیرین، نیابد رنگ و ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عُمر را پایان رسید و یارم از در درنیامدقصّهام آخر شد و این غصّه را آخر نیامدجام مرگ آمد به دستم، جام می هرگز ندیدمسالها بر من گذشت و، لُطفی از دلبر نیامدمرغ جان در این قفس ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
میلاد گل و بهار جان آمدبرخیز! که عید میْ کشان آمدخاموش مباش زیر این خرقهبر جان جهان، دوباره جان آمدبرگیر به دستْ، پرچم عُشّاقفرماندهِ ملکِ لامکان آمدگُلزارْ، ز عیش لالهباران ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
کوتاه سُخن که یار آمدبا گیسویِ مُشکبار آمد[1]بگشود در و، نقاب برداشتبیپرده، نگر، نگار آمداو بُود و کسی نبود با اویکتای و غریبوار آمدبنشست و، ببست در ز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
گر تو آدمزاده هستی «عَلَّم اَلأَسمٰا[1]» چه شد؟«قٰابَ قَوْسَینت» کُجا رفته است «أََوْأَدْنیٰ» چه شد[2]و[3]بر فراز دار، فریاد «أَنَا ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
پیری رسید و، عهد جوانی تباه شدایّام زندگی همه صرف گناه شدبیراهه رفته، پشت به مقصد همی رومعُمری دراز صرفْ در این کوره راه شدوارستگان، به دوست پناهنده ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
چه شد که امشب از اینجا گذارگاه تو شد؟مگر که آهِ من خسته، خضر راه تو شد؟بساط چون تو سُلیمان و، کُلبهی درویشنَعوذُ بِالله، گویی ز اشتباه تو شدکنون که آمدی و، با چو من صفا ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شدچه گویم! کز غم آن سروِ خندان، جان و دل خون شدگروه عاشقان بستند محمِلها و، وارستندتو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شدگل از هجران بلبل، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بهار آمد و، گُلزار نور باران شدچمن ز عشق رُخ یار، لالهافشان شدسُرود عشق، ز مُرغان بوستان بشنو!جمال یار از گُلبرگِ سبز تابان شدندا به ساقی سرمستِ گُلِعذار رسیدکه طرْف دشت، چو رُخسار ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ناله زد دوست که راز دل او پیدا شدپیش رندان خرابات چسان رُسوا شدخواستم راز دلم پیش خودم باشد و بسدر میخانه گشودند و چنین غوغا شدسر خُم را بگُشایید که یار آمده استمژدهای میکده! عیش ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
گره از زلف خم اندر خم دلبر وا شدزاهد پیر چو عُشاق جوان رُسوا شد[1]قطرهی باده ز جام کرمت نوشیدمجانم از موج غمت، همقدم دریا شدقصهی دوست رها کُن که در اندیشهی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
داستان غم من راز نهانی باشدآن شناسد که ز خود یکسره فانی باشدبه خمِ طرّهی زلفت نتوانم ره یافتآن تواند که دلش آنچه تو دانی باشدساغری از خُم میخانه مرا باز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
فقر، فخر است اگر فارغ از عالم باشدآنکه از خویش گذر کرد، چهاش غم باشد[1]طالع بخت در آن روز بر آید، که شبشیار تا صبح ورا مونس و همدم باشدطربِ ساغرِ درویش نفهمد صوفیباده از دست ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ای دوست! پیر میکده از راه میرسدبا یک گلِ شکفته به همراه، میرسدگُل نیست، بلکه غنچهی باغ سعادت استکز جان دوست بر دل آگاه میرسدآن روی با طراوت و، آن ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کردمحتسب را بنوازید که زنجیرم کردمعتکف گشتم از این پس به در پیر مغانکه به یک جرعه می از هر دو جهان سیرم کردآب کوثر نخورم، منّت رضوان نبرمپرتو روی تو ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸