سخنرانی
ویژگی های سران حکومت اسلامی
سخنرانی در جمع فرمانداران درباره ویژگی های سران حکومت اسلامی
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 26 ت‍ی‍ر ‭1358

زمان (قمری) : 22 ش‍ع‍ب‍ان‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 116

موضوع : ویژگی های سران حکومت اسلامی

زبان اثر : فارسی

حضار : فرمانداران سراسر کشور و معاون وزیر کشور ـ پاسداران سپید دشت ـ کودکان مکتب سرود

سخنرانی در جمع فرمانداران درباره ویژگی های سران حکومت اسلامی

سخنرانی

‏زمان: 26 تیر 1358 / 22 شعبان 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: ویژگیهای سران حکومت اسلامی‏

‏حضار: فرمانداران سراسر کشور و معاون وزیر کشور ـ پاسداران سپیددشت ـ کودکان مکتب‏‎ ‎‏سرود‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

در حکومت اسلامی، فرمانفرمایی و فرمانبری نیست

‏     ‏‏از جمله تحولاتی که باید بشود و شما آقایان باید کوشش کنید، این است که به این‏‎ ‎‏کلمۀ «فرماندار» مغرور نشوید که شما فرماندارید. این کلمۀ فرماندار، مال وقتی است که‏‎ ‎‏فرمان باشد و فرمانبر باشد، و برادری نباشد و طبقه ای طاغوتی باشد، مردم دیگر‏‎ ‎‏فرمانبردار آنها، در صورتی که در اسلام مطرح نیست. آنهایی که سرتاسر کشور اسلامی‏‎ ‎‏را اداره می کردند، آن هم آن کشوری که از حجاز تا مصر، افریقا، عراق، ایران و همۀ‏‎ ‎‏این ممالک اسلامی که می بینید، اروپا هم یک مقداری اش تحت فرمان بود، مع ذلک‏‎ ‎‏اینطور نبود که معاملاتشان با رعیت، معاملۀ فرمانفرما و فرمانبر باشد. خود رسول اکرم ـ‏‎ ‎‏صلی الله علیه و آله و سلم ـ وضعشان با مردم مثل یکی از سایرین بود، یکی از اشخاص‏‎ ‎‏بود. نه یک منزل فرمانفرمایی داشتند و نه در محافل که بودند یک امتیازی بود که مردم‏‎ ‎‏ببینند که این بالا نشستن است و پایین نشستن، این مسائل مطرح نبود. بعضی از این عربها‏‎ ‎‏که از خارج می آمدند و وارد مسجد می شدند، پیغمبر را با سایرین نشسته بودند، وضع‏‎ ‎‏جوری بود که نمی شناختند که خوب، کدام یکی پیغمبر است و کدام یکی اصحاب،‏‎ ‎‏می پرسیدند که کدام یکی تان هستی؟ برای اینکه وضع نشستن دَور بود و حتی حالا شما‏‎ ‎‏اینجا می بینید که یک پتو اینجا انداخته اند و یک اشخاصی هم اینطوری نشسته اند، که‏‎ ‎‏اگر یکی از خارج بیاید یک امتیازی قائل می شود، نبود. حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ‏

‏همان روزی که بیعت با وی کردند ـ بیعت به خلافت رسول الله ـ همان روز بیل و‏‎ ‎‏کلنگش را برداشت و رفت سراغ یک جایی که کار می کرد، خودش کار می کرد، دستش‏‎ ‎‏پینه داشت. وضع سردارها با این سردارهایی که حکومتهای بلاد بودند با مردم وضع،‏‎ ‎‏وضع فرمانفرمایی و فرمانبرداری نبوده است. وضع خدمت بوده است که فرمانفرماها‏‎ ‎‏خدمتگزار مردم بودند. این انفصالی که شما دیدید در زمان رژیم سابق و طاغوت که بین‏‎ ‎‏حکومتهای بلاد، استاندارهای بلاد با مردم یک جدایی بود که هر کدام دشمن دیگری‏‎ ‎‏بودند، مردم اینها را به صورت یک دشمن حساب می کردند ولو اینکه خدمتگزار هم‏‎ ‎‏بودند، لکن مردم نمی پذیرفتند، این برای این بود که وضع رژیم اینطور بود.‏

مردمی نبودن رژیمهای سلطنتی و طاغوتی

‏     ‏‏رژیمهای سلطنتی و طاغوتی هر جا که هستند، وضع رژیم اینطور اقتضا می کرد که با‏‎ ‎‏یک تشریفاتی و با یک هیاهویی مردم را از خودشان رم بدهند، بترسانند و لهذا مردم‏‎ ‎‏پشتیبان نبودند. در وقتی که من بچه بودم، در خمین یک حکومتی بود که این یکی از‏‎ ‎‏خوانین آن اطراف را گرفته بود و حبس کرده بود، بعد از همان خوانین چند نفری با‏‎ ‎‏تفنگ آمدند و حکومت را گرفتند و بردند و مردم هیچ عکس العملی نشان ندادند، بلکه‏‎ ‎‏خوشحالی هم می کردند! این مال حکومت، مال رضاشاه را حساب بکنید، و مال‏‎ ‎‏محمدرضا. شما اکثراً یادتان نیست، وقتی که متفقین ـ وقتی که امریکا و عرض کنم که‏‎ ‎‏انگلستان و روسیه و اینها ـ آمدند به ایران و ایران را گرفتند، همه چیز مردم در معرض‏‎ ‎‏خطر بود، در عین حال وقتی رضاشاه را از اینجا بردند بیرون، مردم شادی می کردند،‏‎ ‎‏کأنّه همۀ آن ناراحتیها به رفتن رضاشاه ترمیم شد. محمدرضا هم شما شاهدش بودید که‏‎ ‎‏وقتی که از اینجا رفت ـ من نبودم در ایران، لکن گفتند ـ ایران غرق شادی بود. این را‏‎ ‎‏دیگر شماها دیدید، چرا؟ برای اینکه جدا بودند اینها از ملت، فرماندار ـ به قول شما ـ از‏‎ ‎‏ملت جدا بود. وقتی که یک حکومتی، آن وقت هم این متعارف بود که وقتی حکومت‏‎ ‎‏معزول می شد، فرار می کرد فرماندار یک جایی. این کراراً این دیگر مسئله ای بود که‏

‏آن وقتها کراراً اتفاق می افتاد، شاید در زمان اینها نشد، اما قبلاً این مسئله بود که فرماندار‏‎ ‎‏یک جایی، حکومت یک جایی، وقتی حکم عَزْلش می آمد، نمی توانست آنجا دیگر‏‎ ‎‏باشد فرار می کرد، شب فرار می کرد که مبادا مردم غارتش کنند؛ بریزند و چه بکنند، برای‏‎ ‎‏اینکه از مردم جدا بودند. آن وقتی که قدرت دستش بود، با مردم بدرفتاری می کرد،‏‎ ‎‏مردم از او جدا؛ او از مردم جدا. آن وقتی که معزول می شد باید فرار کند برود. اگر‏‎ ‎‏چنانچه این محمدرضا گوش کرده بود آن چیزی که به او تزریق می شد، گفته می شد که با‏‎ ‎‏مردم ملت باید آن کسی که خیال می کند که رأس است با ملت باید بسازد تا اینها پشتیبان‏‎ ‎‏او باشند؛ اگر ملت پشتیبانش بود، خوب، این قضایا پیش نمی آمد، کاری کرده بودند. و‏‎ ‎‏طاغوتها این کار را می کنند، و طاغوتها هم برای این، این کار را می کنند که خودشان از‏‎ ‎‏مردم می ترسند، خائن هستند، به مردم خیانت کرده اند، ظلم کرده اند، از مردم می ترسند.‏‎ ‎‏وقتی که بنا شد از مردم ترسیدند، باید یک قوایی تهیه کنند برای حفظ خودشان و با این‏‎ ‎‏قوا مردم را بترسانند. اینکه قوای انتظامی در زمان طاغوت و هر طاغوتی، قوای سرکوبی‏‎ ‎‏ملت است ـ الآن هم در جاهای دیگر همین جور است ـ حالا الحمدلله ایران دیگر این‏‎ ‎‏نیست و امیدوارم که نشود دیگر. اما الآن هم شما ملاحظه کنید، پایتان را از ایران‏‎ ‎‏بگذارید، هر جا بروید، قوای انتظامی برای سرکوبی مردم است ـ این برای این است که‏‎ ‎‏حکومت از مردم نیست، جداست. نه فقط جداست، حکومت را مردم مخالف مصالح‏‎ ‎‏خودشان می بینند؛ دشمن خودشان می بینند پشتیبانی که ندارند، دشمنی دارند. اگر یک‏‎ ‎‏دشمنی رو بیاورد، اینها هم با او همراهی می کنند.‏

جدایی دولتها از ملتها، منشأ گرفتاریها

‏     ‏‏این جدایی دولتها از ملتها منشأ همۀ گرفتاریهایی است که در یک کشوری تحقق پیدا‏‎ ‎‏می کند. اگر آنطوری که اسلام طرح دارد راجع به حکومت و راجع به ملت، حقوق ملت‏‎ ‎‏بر حکومت، حقوق حکومت بر ملت، اگر آن ملاحظه بشود و مردم به آن عمل بکنند،‏‎ ‎‏همه در رفاه هستند؛ نه مردم از حکومت می ترسند، برای اینکه حکومت ظالم نیست که‏

‏از آن بترسند، همه پشتیبانش هستند؛ و نه حکومتْ فرمانفرمایی می خواهد بکند؛‏‎ ‎‏حکومت هم خدمت می خواهد بکند. مسئله، مسئلۀ خدمتگزاری دولت به ملت است؛ نه‏‎ ‎‏فرمانفرمایی دولت به ملت. همین فرمانفرمایی جدا می کند شما را از ملت، و ملت را از‏‎ ‎‏شما و منشأ مفاسد زیاد می شود. اگر جوری باشد که وقتی رئیس دولتی نخست وزیرش،‏‎ ‎‏رئیس جمهورش بیاید توی مردم، با مردم باشد؛ فواصل نباشد، آنطور فواصلی که در‏‎ ‎‏طاغوت هست. فرماندارها با مردم فواصل نداشته باشند که مردم پشت اتاقش بیایند‏‎ ‎‏بایستند و راهشان ندهند و چه. البته با عدالت راه باید بدهند، نه اینکه؛ هرج و مرج نباشد‏‎ ‎‏که هر کس آمد، بخواهد جلو بیفتد. یک موازینی که خود شما می دانید. اما مردم از‏‎ ‎‏کارهای شما احساس کنند که شما از خودشان هستید و می خواهید خدمت کنید بهشان،‏‎ ‎‏نمی خواهید فرمانفرمایی کنید و نمی خواهید مردم را تحت فشار قرار بدهید، و‏‎ ‎‏نمی خواهید ظلم بکنید، این حرفها نباشد، مثل سابق نباشد که اجاره می دادند یک استانی‏‎ ‎‏را، اجارۀ رسمی بود. چقدر بدهد تا اینکه این در این استان برود، و آن وقت ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ رفت‏‎ ‎‏باید چقدر بدهد و چقدر درآورد تا آن را ادا کند، و برای خودشان چقدر باشد؛ قضیۀ‏‎ ‎‏«تیول» بود! یک جایی را به یک نفری می دادند به اجاره، تیول می دادند، این باید برود‏‎ ‎‏مردم را آنقدر بدوشد که این مقداری را که باید به مثلاً آن نخست وزیر آن وقت، یا آن‏‎ ‎‏ـ فرض کنید که ـ فرمانفرما و آن کسی که در رأس بود باید ادا کند، ادا کند. خوب، قهراً‏‎ ‎‏خودش هم که رفته برای این کار برای خودش هم ببندد بار خودش را! وقتی وضع‏‎ ‎‏اینطور شد که از اول آن کسی که صدر اعظم بوده است ـ آن وقت، صدر اعظم آن وقت‏‎ ‎‏منشأ امور بود ـ صدر اعظم این حکومت، استانهایی را که می خواست بفرستد اجاره‏‎ ‎‏می داد به تیول او، این استان، استان کرمان است، کم درآمدتر است، کمتر! استان خراسان‏‎ ‎‏زیادتر درآمد دارد؛ استان آذربایجان زیادتر، روی درآمد آنجا و اینکه ثروتمندهای‏‎ ‎‏آنجا چقدر هستند؛ چقدر می شود از آنها این استفاده بکند! وقتی بنا شد سند اجاره بندی‏‎ ‎‏یک استانی دست یک حاکمی باشد و یک چیزی داده باشد برای این کار، خوب،‏‎ ‎‏بالاخره باید برود مردم را داغ کند و می کردند، مردم را داغ می کردند و از آنها چیزی‏

‏می گرفتند، البته سابق همین بود؛ نه اینکه در زمان اینها؛ زمان اینها به فرم دیگری بود،‏‎ ‎‏اینطور بود، ما یادمان است رژیم اینها را. در رژیمهای سابق غیر از این رژیم، آنها هم‏‎ ‎‏اینطور بوده اند.‏

رژیم سلطنتی، رژیمی است غلط و بی منطق

‏     ‏‏وضع رژیم سلطنتی اصلاً این است و از اول یک رژیم غلطی بوده. از اول یک‏‎ ‎‏رژیمی بوده است که بی منطق بوده است. حالا من یک کلمه اش را برای شما می گویم: ما‏‎ ‎‏فرض می کنیم که تمام ملت ـ فرض است، و الاّ واقعیت که ندارد ـ تمام ملت جمع‏‎ ‎‏شده اند و یک کسی را برای خودشان مثلاً سلطان قرار داده اند. بسیار خوب، اختیار‏‎ ‎‏دارند مردم یک کسی را انتخاب کنند، انتخاب کردند. خوب، این ملتی که حالا هستند‏‎ ‎‏حق دارند، در حومۀ زندگی خودشان اختیار دارند که یک کسی را قرار بدهند. خوب،‏‎ ‎‏برای صدسال بعدی که این آقایان هیچ نیستند چه حقی دارند؟ شما چه حقی دارید که‏‎ ‎‏برای اولادتان و اولاد اولادتان که الآن نیستند سلطان انتخاب کنید؟ سلطنت، سلطنت‏‎ ‎‏میراثی بود. ما فرض می کنیم با انتخاب، دولت یک سلطنتی را امضا کردند؛ به چه حقی‏‎ ‎‏ملت می تواند برای نسلهای آتیه اش سرپرست قرار بدهد؟ خودشان اختیار دارند، باید‏‎ ‎‏خودش انتخاب کند، و لهذا سلطنت از اول غلط بوده.‏

تفاوت رژیم سلطنتی با نظام جمهوری

‏     ‏‏جمهوری یک مطلب صحیحی است؛ برای اینکه هر مملکتی وقتی قرار دادند، خود‏‎ ‎‏این تا چهار سال، پنج سال است، بعد از چهار سال و پنج سال، باز ثانیاً باید قرار بدهند.‏‎ ‎‏دیگر برای نسلهای آتیه ارثی نیست، که یک کسی چنانچه پسرش هم هر چه باشد باید‏‎ ‎‏بشود! حالا که رضاخان شد، بعدش محمدرضا باشد، و بعد هم باز «رضا»،‏‎[1]‎‏ و بعد هم‏‎ ‎‏باز محمدرضا، و بعد هم رضا و همین طور ادامه پیدا کند! و لهذا اصلاً منطقی نیست‏‎ ‎‏سلطنت به این معنایش؛ به این معنا که یک سلطنت میراثی. اگر جمهوری میراثی باشد‏

‏منطقی نیست، منطقی آن است که کار دست خود ملت باشد. ملت یک کسی را می آید‏‎ ‎‏انتخاب می کند، آن هم انتخاب آزاد می کند، و یک کسی را رئیس جمهور قرار‏‎ ‎‏می دهد، ملت اختیار دارد که یک کسی را برای خودش رئیس جمهور قرار بدهد، بعد‏‎ ‎‏که چهار سال گذشت، باز همین ملت است و همین بساط، باز یکی دیگر را قرار می دهند،‏‎ ‎‏یا اگر این آدم خوبی بود، همین را قرار می دهند. تکلیف صدسال بعد را من و تو‏‎ ‎‏نمی توانیم تعیین کنیم. ما حق داریم برای خودمان؛ مثل این است که ما یک نفر را فرض‏‎ ‎‏بفرمایید که وکیل کنیم از جانب آن آدمی که مرده! نیامده است، یا آن آدمهایی که‏‎ ‎‏رفته اند! به من چه ربط دارد؟ این اصلاً یک رژیم غیرمنطقی بوده است. حالا هم هر جا‏‎ ‎‏باشد غیرمنطقی است، ولو انگلستان باشد، انگلستان هم حالا سلطنتی است. البته آن‏‎ ‎‏سلطنتی که آنها می کنند سلطنت اینطوری نیست که ماها می کنیم؛ لکن مع ذلک یک‏‎ ‎‏مسئلۀ غیرمنطقی است.‏

وظیفۀ مجریان و ناظران انتخابات

‏     ‏‏حالا شما که می خواهید در این انتخابات البته نظارت کنید، شما باید توجه کنید که‏‎ ‎‏این رژیم، رژیم انسانی ـ اسلامی است؛ رژیم طاغوتی نیست. یک کلمه نباید شماها‏‎ ‎‏مطلبی بگویید که تحمیل اسمش باشد؛ فضلاً اینکه یک عمل بکنید. مردم آزاد،‏‎ ‎‏همان طوری که در رفراندم بود، آزاد بودند مردم. مردم را باید آزاد بگذارید. بله،‏‎ ‎‏وسایلش را شماها فراهم می کنید، نظارت بر اینها که مبادا یکوقت خیانت بشود در‏‎ ‎‏اینطور چیزها. مثل سابق نباشد که می بردند و هر چه می خواستند می ریختند تویش و‏‎ ‎‏می آوردند و عرضه می داشتند! نظارت باشد بر صندوقها به طوری که هیچ کس نتواند‏‎ ‎‏خیانت کند. صندوقها، دست امینها باشند، امین از ملت باشد که بعد صحبت نشود برای‏‎ ‎‏شما که فلان فرماندار مثلاً دخالت کرد در این امر.‏

‏     در حکومت اسلامی وضع این است که شماها الآن در انتخابات بیش از حق نظارت و‏‎ ‎‏فراهم کردن وسائل به آنقدری که باید حکومتها فراهم کنند، بیشتر از این حق ندارید؛ که‏

‏خدای ناخواسته یکوقتی نسبت بدهند به اینکه اینها برای خاطر طرفداری از یک نفر آدم‏‎ ‎‏ـ فرض کن یک کاری کردند ـ صندوق عوض شده، این را باید خیلی توجه به آن داشته‏‎ ‎‏باشید. هم آزادی ملت را ـ راه دادن ملت را در آنجایی که می خواهند رأی بدهند ـ و هم‏‎ ‎‏امانت در حفظ ‏‏[‏‏آراو صندوقها‏‏]‏‏ که تحت مراقبت یک عده اشخاص امین از دولت و از‏‎ ‎‏ملت، اشخاص امین تحت نظرشان باشد که بعد صحبت نشود که خوب، این هم این رژیم‏‎ ‎‏و این هم این انتخابات و انتخابات اینجا هم مثل آنجا. این باید خیلی مورد توجه آقایان‏‎ ‎‏باشد که اصلاً یک تحولی در ایران ان شاءالله بشود یک تحول روحی. تحول روحی‏‎ ‎‏یعنی فرماندار خودش را «فرماندار» حساب نکند. من دلم نمی خواهد اصلاً این اسم را‏‎ ‎‏ببرم؛ چنانچه «سلطان» هم دلم نمی خواهد اسم ببرم. این اسم را هم اگر آقایان خودشان‏‎ ‎‏بنشینند با هم یک اسم بهتری، قشنگی، انتخاب کنند. من دیگر به این کار ندارم، من‏‎ ‎‏دوست ندارم این را، چنانچه سلطنت مثلاً سلطان. من گاهی خیلی ناراحت می شوم از‏‎ ‎‏اینکه مثلاً امام عصر ـ سلام الله علیه ـ را می گویند «سلطان السلاطین». خلیفة الله است. در‏‎ ‎‏هر صورت، عمده عمل است، حالا اسمائش خیلی مهم نیست، ولو اینکه بهتر این است‏‎ ‎‏که تغییر بکند، عمده عمل است که به عمل نشان بدهید که در این انتخابات که یک‏‎ ‎‏انتخابات ملی آزاد ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏. هر کس هر جا هر کس را دلش بخواهد رأی بدهد. وقتی‏‎ ‎‏اکثریت آوردند، البته مردم صالح اسلامی را مردم قرار می دهند. اما هیچ تصرفی از‏‎ ‎‏جانب آقایان نباشد که الآن چشمهایی دوخته شده است به اینکه مناقشه کنند؛ اشکال‏‎ ‎‏کنند. اگر یک فرمانداری یک جایی یک کاری بکند که بر خلاف موازین جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی باشد، این یکی را به همه سرایت می دهند؛ بعد می گویند فرمانداران هم اینطوری‏‎ ‎‏هستند؛ استانداران هم اینطوری هستند؛ حکومت هم اصلاً اینطوری ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏.‏

توجه مسئولان به ضعفا و مستمندان

‏     ‏‏من امیدوارم که همه تان سلامت و با سعادت باشید و همه مان و همه تان خدمتگزار به‏‎ ‎‏این مردم، خصوصاً به مستمندان، به ضعفا؛ عمده توجهتان به این طبقه باشد که این طبقه‏‎ ‎‏احتیاج دارند. اینطور نباشد که مثل رژیم سابق که یک دسته بالاها را برایشان همه چیز‏

‏فراهم کردند، به علاوه که جیبهایشان را هم پُر کردند و فرستادند و یک دسته هم‏‎ ‎‏زاغه نشین اطراف تهران که الآن هم باز به همین طور هستند، اینها باید تبدّل پیدا کنند.‏‎ ‎‏باید فرق باشد ما بین دولتی که می گوید من اسلام هستم و دولت اسلامی هستم، با‏‎ ‎‏دولتهایی که طاغوتی هستند. یک فرقش هم این است که عنایت شما فرماندارها یا‏‎ ‎‏خدمتگزاران به خلق، به این طبقۀ ضعیف بیشتر باشد تا آن طبقۀ بالا. مبادا یکوقتی یک‏‎ ‎‏نفر آدمی که مثلاً متمکن است و چیزدار است با یک نفر آدم ضعیف، او را با آنکه آن‏‎ ‎‏یکی باید جلو باشد او را جلو بیندازید. من نمی گویم آن یکی را جلو بیندازید؛ می گویم‏‎ ‎‏عدالت باید باشد. البته در یک فرمانداری که به آن احتیاج دارند نمی تواند همه را‏‎ ‎‏یکدفعه بپذیرد؛ لکن روی عدالت باشد که آن آدمی که ضعیف است هم بپذیرید؛ آن‏‎ ‎‏یکی هم که غیرضعیف است او را هم بپذیرید. حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ در یک‏‎ ‎‏محاکمه ای ـ که آن وقتی بود که خلیفة الله بود و خلیفۀ مسلمین بود و قضات هم خودش‏‎ ‎‏تعیین می کرد ـ یک محاکمه ای بود بین حضرت امیر و یک نفر غیر مُسْلم ـ یهودی‏‎ ‎‏ظاهراً بود ـ و قاضی خواست حضرت را وقتی که رفت، تشریف بردند، آنطور است که‏‎ ‎‏با کنیه اسم حضرت را بُرد، گفت نه، حق نداری،‏‎[2]‎‏ باید مساوی باشیم، در نشستن‏‎ ‎‏مساوی، در همه چیز مساوی، وقتی هم که حکم برخلاف کرد، پذیرفت. آن خلیفۀ بحقِّ‏‎ ‎‏خدا بود و شماها باید به او اقتدا بکنید، همۀ ما باید اقتدا بکنیم، البته هیچ کدام طاقت‏‎ ‎‏نداریم مثل او باشیم؛ لکن اینقدر باشد که اگر نامۀ ما را بردند آنجا، بگویند اینها هم شیعه‏‎ ‎‏هستند؛ اینها هم تابعند. وقتی نامه های ما را بردند پیش امام زمان ـ سلام الله علیه ـ که در‏‎ ‎‏روایات‏‎[3]‎‏ است که هر هفته می برند، هفته ای دو دفعه. وقتی بردند، اعمال ما جوری باشد‏‎ ‎‏که نمایش از این بدهد که ما تابعیم؛ ما آنطور نیست که خود سر بخواهیم یک کاری را‏‎ ‎‏انجام بدهیم.‏


‏     امیدوارم ان شاءالله این انتخابات و انتخابات بعد که راجع به مجلس شوراست، با‏‎ ‎‏نظارت شما، جدیت نه اینکه کسی دخالت نکند، دخالت نابجا نکند و کسی نباشد که‏‎ ‎‏بخواهد یک تحمیلی بکند به مردم، اینطور باشد. و این انتخابات ان شاءالله  ‏‏[‏‏طوری‏‏]‏‎ ‎‏باشد که برای نمونه و در طول تاریخ مشروطیت ـ الاّ بعضی؛ الاّ یک کمی ـ نمونه باشد‏‎ ‎‏که یک انتخابات آزاد. این هم که می گویم «الاّ» یعنی دخالت دولت نبوده؛ و الاّ خانها‏‎ ‎‏دخالت می کردند. همان صدر مشروطه، از آن اول یک دسته مردم گرفتار خانها بودند و‏‎ ‎‏اربابها؛ و یکوقت هم گرفتار به دست حکومت بودند. انتخابات می شود گفت که در‏‎ ‎‏طول مشروطیت آزاد نبوده است. و خانها جمع می کردند رعیتها را، یا ارعاب می کردند‏‎ ‎‏رعیتها را؛ رعیتها می آمدند رأی به آنها می دادند که این را من خودم شاهد بودم، قبل از‏‎ ‎‏رضا شاه، زمان احمدشاه و آن وقتها این دست خانها بود؛ خانها وکیل درست می کردند.‏‎ ‎‏و بعد که رضا شاه آمد و این خانها را یک قدری متمرکز کرد در خودش، نه که از بین‏‎ ‎‏برد، همۀ قدرتها را در خودش متمرکز کرد و همۀ ظلمهایی که خانها می کردند خودش‏‎ ‎‏می کرد! بعد که اینطور شد، دیگر دست اینها بود. و هیچ مردم، و ملت مطرح نبودند.‏‎ ‎‏ملت کیست! حالا اینطور نیست، حالا ملت مطرح است؛ خود مردم. ان شاءالله نمونه باشد‏‎ ‎‏کارهای شما برای همه جا که انتخابات آزاد این است. ان شاءالله خدا همه تان را تأیید کند‏‎ ‎‏و موفق باشید.‏

‎ ‎

  • - رضا پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی.
  • - این ماجرا در زمان خلافت عمر اتفاق افتاده است و عمر، حضرت علی را به کُنیه خطاب نمود. المناقب، خوارزمی، ص 98. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 17، ص 65.
  • - وسایل الشیعه، کتاب جهاد، ج 16، ص 113، ح 19. جمال الاُسبوع، ص 172.