سخنرانی
نقشه های امریکا علیه انقلاب اسلامی و ناکامی در برابر اراده ملت
سخنرانی در جمع دانشجویان اروپا وامریکا (نقشه های امریکا و ناکامی آن)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 30 ت‍ی‍ر ‭1358

زمان (قمری) : 26 ش‍ع‍ب‍ان‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 181

موضوع : نقشه های امریکا علیه انقلاب اسلامی و ناکامی در برابر اراده ملت

زبان اثر : فارسی

حضار : اعضای اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان اروپا، امریکا و کانادا، و دانشجویان اصفهان

سخنرانی در جمع دانشجویان اروپا وامریکا (نقشه های امریکا و ناکامی آن)

سخنرانی

‏زمان: صبح 30 تیر 1358 / 26 شعبان 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: نقشه های امریکا علیه انقلاب اسلامی و ناکامی در برابر ارادۀ ملت‏

‏حضار: اعضای اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان اروپا، امریکا و کانادا، و دانشجویان اصفهان‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

«یأس» از جنود ابلیس است

‏     ‏‏یکی از جنود ابلیس «یأس» است. در اموری که انسان باید با امید و طُمَأنینه‏‎[1]‎‏ و‏‎ ‎‏تصمیم عمل بکند شیاطین ایجاد یأس می کنند و با این ایجاد یأس جوانهای ما را در آن‏‎ ‎‏مسائلی که باید با تصمیم جدّی پیش ببرند گاهی سست می کنند. من آن قدری که یاد‏‎ ‎‏دارم، از اول نهضت تا حالا که اینجا نشستم، چه آن وقت که در حبس بودم، و چه آن‏‎ ‎‏وقت که در تبعید به ترکیه بودم، و چه آن وقت که در عراق بودم، و چه آن وقت که به‏‎ ‎‏پاریس آمدم، و چه آن وقت که شاه با آن طَمْطَراق ها‏‎[2]‎‏ و قدرتها بود، و چه آن وقت‏‎ ‎‏که او‏‎[3]‎‏ رفت و بختیار شروع کرد، من هیچ وقت مأیوس از مسائل نبودم.‏

قدرت ارادۀ ملت

‏     ‏‏و اعتقادم این بوده است که این ملت وقتی که چیزی را بخواهد، می شود. خصوصاً اخیراً‏‎ ‎‏که در پاریس بودیم ـ نمی دانم حالا آقایان را آنجا ملاقات کردم یا بعضیشان را ـ صبح‏‎ ‎‏می آمدند، ملاقاتشان می کردیم، هم خواهرها هم آقایان، اخیراً که در آنجا بودیم و اخبار‏‎ ‎‏ایران به ما می رسید، و از جمله اخبار که بعضیها خودشان لمس کرده بودند، و برای من آمدند‏‎ ‎‏گفتند، این بود که گفت که من در دهات بعضی از مناطق رفته ام ـ و اسم یک قریه ای، یک‏‎ ‎‏ قلعه ای‏‎[4]‎‏ را برد، که آنجا خود من هم رفتم؛ اطراف ماست ـ او می گفت که در این دهات‏‎ ‎‏صبح که می شود، آن ملای محل جلو می افتد و مردم دنبال او تظاهر می کنند؛ و آن قلعه را اسم ‏

‏برد که آن قلعه را من رفته ام و دیده ام چه قدر است؛ شاید مثلاً ده خانوار، پانزده خانوار، بشود‏‎ ‎‏توی آن قلعه زندگی بکنند؛ گفت حتی آن قلعه که من رفتم دیدم همان حرفهایی که تهران‏‎ ‎‏گفته می شود توی آن قلعه هم مردم آن قلعه می گویند. این برای من خیلی جالب بود، و‏‎ ‎‏اطمینان آورد که یک مطلبی که مطلب ملت است، و این طور مطلبِ ملت است که هر جا پا‏‎ ‎‏بگذاری همان مطلب هست؛ شما که در اروپا بودید و آنهایی که در امریکا بودند و آنهایی که‏‎ ‎‏در خارج کشور هر جا بودند همان مسائل را می گفتند که آنهایی که در داخل بودند؛‏‎ ‎‏دانشجویشان همانی می گفت که علمای دینیشان می گفت، بازاریشان همان را می گفت که‏‎ ‎‏کارگرشان می گفت، بچه های این قدریشان همان را می گفت که بزرگها می گفتند؛ این مورد‏‎ ‎‏اطمینان من شد که یک دست غیر طبیعی در کار است.‏

‏     شعاع عمل انسان تا یک حدودی است. یک کسی می تواند یک محله را تحت تأثیر‏‎ ‎‏قرار بدهد، یک کسی می تواند یک شهر را، یک کسی می تواند یک استان را، اما کسی‏‎ ‎‏نمی تواند به این ترتیب همه قشرهای موجود در هر جا را، از یک ملتی، از بچه های‏‎ ‎‏کوچک و تا پیرمردهایشان و دانشجویشان، با افکار متعدده ای که اینها دارند و با ایده های‏‎ ‎‏مختلفی که دارند، همه را تحت یک مطلب بیاورد؛ این نمی شود الاّ اینکه دست غیبی در‏‎ ‎‏کار است. من مطمئن شدم به اینکه یک عنایتی از طرف خداوند تعالی هست؛ که آن‏‎ ‎‏عنایت ان شاءالله تا محفوظ است، شما پیروزید. ‏

پیروزی در گرو توجه به مقاصد اسلامی

‏     ‏‏تا این توجه ملت ما به مقاصد اسلامی است، این ملت پیروز است و این حرفهایی که‏‎ ‎‏گفته می شود و قلمهایی که هست و اینها چیزی نیستند. آن وقت که آن قدرتها بود که‏‎ ‎‏همۀ قدرتهای موجود پشتیبانی می کردند از محمدرضا، مکرّر شاید از امریکا به ما پیغام‏‎ ‎‏می دادند؛ در پاریس که من بودم، مکرّر می آمدند، و مستقیماً با من تماس می گرفتند،‏‎ ‎‏گاهی با بعضی از کسانی که به من مربوط بودند تماس می گرفتند، گاهی به صورت‏‎ ‎‏تحذیر‏‎[5]‎‏ و گاهی به صورت نصیحت، و اینها و می خواستند که حفظ کنند محمدرضا را؛‏‎ ‎‏رژیم را می خواستند حفظ کنند. انگلستان هم به صراحت ‏‏[‏‏تلاش‏‏]‏‏ می کرد که ما باید این‏‎ ‎‏را حفظش کنیم، منافع ما در این است! دیگران هم همین طور بودند و مع الأسف‏

‏دولتهای اسلامی هم همین طور بودند. دولتهای اسلامی هم پشتیبانی می کردند، و اصلاً‏‎ ‎‏جدا بودند از مقاصد ما، و مطابق با این مشی می کردند. مع ذلک یک ملتی وقتی یک‏‎ ‎‏چیز را خواست و آن خواستش هم خواست الهی بود، یک مطلب مادی نمی خواست،‏‎ ‎‏می گفت ما اسلام را می خواهیم، جمهوری اسلامی را ما می خواهیم، می خواهیم ظلم‏‎ ‎‏نباشد، می خواهیم رژیم غارتگر نباشد، مسائلی بود که همه اش اسلامی بود، همه اش‏‎ ‎‏انسانی بود، با یک همچو ملتی نمی شود کسی در بیفتد و بخواهد چه کند، نمی شود.‏

ناتوانی ابرقدرتها در برابر اتحاد ملت

‏     ‏‏ما فرض می کنیم اصلاً در دنیا این طور است، ما فرض می کنیم که یک وقت از طرف یکی‏‎ ‎‏از این اَبَرقدرتها بریزند ایران را بگیرند ـ نمی کنند، نمی شود این. اما ما حالا فرض می کنیم ـ‏‎ ‎‏لکن با یک ملتی که همه یکپارچه هستند نمی توانند بمانند. گرفتن یک جایی یک طور،‏‎ ‎‏ماندنِ در آنجا یک طور دیگر است؛ وضعش جور دیگر است. بخواهند برای هر آدمی یک‏‎ ‎‏مأمور بگذارند؛ اینکه معقول نیست. در هر شهری یک عده می گذارند، بعد از چندی، همین‏‎ ‎‏مردم آن عده را از بین می برند. کشورگیری غیر کشور نگه داشتن است. اینها عاقل اند اولاً که‏‎ ‎‏نمی شود دیگر در دنیا با اِعمال زور، آن طوری اصلاً معقول نیست دیگر. ثانیاً قُوای اَبَرقدرت‏‎ ‎‏ [‏‏ها‏‏]‏‏ همه مقابل هم ایستادند. این مواظب اوست، آن هم مواظب این است؛ این یک قدم اگر‏‎ ‎‏جلو برود، آن هم می گوید من هم می خواهم جلو بیایم. از این جهت، خداوند این طور ملتها‏‎ ‎‏را به همین معنا حفظ می کند که قدرتهای بزرگ در مقابل هم بایستند و نتوانند هیچ کدام‏‎ ‎‏تعدّی بکنند. و آنها می دانند که ـ اگر فرض کنیم ـ که یک قدرت هم بشود و بخواهد حمله‏‎ ‎‏بکند و یک جا را بگیرد، نمی تواند ادامه به حیات خودش بدهد. این کشورگیرهایی که یک‏‎ ‎‏وقتی می ریختند و یک جایی را می گرفتند بعد از چندی همه شان از بین می رفتند و مستهلک‏‎ ‎‏می شدند؛ بلکه جزء همین ملت می شدند.‏

حزب توده و چپگرایان، اجیر امریکا

‏     ‏‏بنابراین، ملت وقتی یک مطلبی را می خواهد، این عملی خواهد شد. و شما اسلام را‏‎ ‎‏خواستید و جمهوری اسلامی را خواستید و احکام اسلام را هم همه مان می خواهیم و‏‎ ‎‏این عملی می شود. بیخود دست و پا می زنند! خودشان را زحمت می دهند، البته ما را هم‏‎ ‎‏زحمت می دهند. اما زحمت دادن یک مطلب است؛ پیروز شدن مطلب دیگر. البته هر‏

‏کسی که یک صحبتی بکند، قلم فرسایی بکند، انتقاد بکند، خوب، یک زحمتی است؛ یا‏‎ ‎‏فرض کنید اینهایی که می روند و در میان کشاورزها و پیش کشاورزها، و پیش کارگرها‏‎ ‎‏و اینها ایجاد فتنه و فساد می کنند، خوب، یک زحمتی ایجاد می کنند؛ اما این طور نیست‏‎ ‎‏که حالا که چهار تا جوان گول خورده یا چهار تا جوان اجیر، که خیلی محتمل است در‏‎ ‎‏بعضی اینها که اینها اجیر امریکا هستند به یک صورت دیگری.‏

‏     چنانچه من توده را، در «حزب توده»، آن اولش را ـ حالا که دیگر من بی اطلاعم،‏‎ ‎‏خیلی درست نمی دانم ـ اولی که حزب توده پیدا شد، آن شخصی‏‎[6]‎‏ که این حزب را‏‎ ‎‏درست کرد، و همه می گفتند که این از مثلاً شوروی است و از اینهاست، از روسیه است،‏‎ ‎‏سرچشمه گرفته اینها، آن شخص همسفر من بود در مکه و در بیروت، که ما برای انتظار‏‎ ‎‏کشتی سیزده روز بودیم، این هم آنجا بود و می آمد پیش ما. یک آدم نمازخوان، حج‏‎ ‎‏برو و خیِّر هم بود! لکن خوب، تحت نظر یک دسته آن وقت؛ که به نظر می آمد که‏‎ ‎‏انگلیسها، حزب توده را درست کردند. حزب توده ای که منتسب به یک قشر دیگری‏‎ ‎‏است، آنها درستش کردند. حالا هم همین طور به نظر آدم می آید که بعضی از این‏‎ ‎‏احزابی که چپگرایی می کنند، و خودشان را می چسبانند به چین، یا می چسبانند به‏‎ ‎‏شوروی، به نظر آدم این طور می آید که نه، اینها یک اشخاصی هستند که امریکا درست‏‎ ‎‏کرده برای ما که شلوغ بکنند اینجا و صدا ایجاد کنند و دوباره آنها برگردند. دلیل من بر‏‎ ‎‏این مطلب این است که اینها یکی از کارهاشان قضیۀ رفتن در پیش کشاورزها اول‏‎ ‎‏می رفتند و می گفتند، کشاورزی را جلو می گرفتند که اصلاً کشاورزی نکنند! اینجا‏‎ ‎‏زورشان نرسید. بعد می رفتند که نگذارند اینها جمع بکنند. آنجا هم که مأیوس شدند، و‏‎ ‎‏مردم جمع کردند؛ بعد شروع کردند خرمنها را آتش زدند.‏

مدعیان دروغین طرفداری از خلق

‏     ‏‏این طایفه ای که ادعا می کنند ما طرفدار خلق هستیم، طرفدار مردم هستیم، توده را‏‎ ‎‏مثلاً چه داریم، خلق را چه، ما از ایشان می پرسیم که آتش زدن خرمنها اولاً چه منفعتی‏‎ ‎‏برای توده ها دارد؟ این ضعفایند که خرمن درست کردند. یک سال این بیچاره زحمت‏‎ ‎‏کشیده یک عده ای یک خرمن درست کرده، این خرمن آتش زدن طرفداری از این‏

‏ضعفاست؟! بعد هم می گوییم که کی منفعت از این می برد؟‏

‏     یکی از طُرقی که برای کشف بعضی جرایم است این است که یک جرمی که واقع‏‎ ‎‏می شود، ببینیم کی از این جرم منفعت می برد که بگوییم زیر سر اوست. اگر ما گندم نداشته‏‎ ‎‏باشیم، از کجا گندم وارد می کنید؟ از امریکا. اگر ما فرض کنید جو نداشته باشیم، باز هم‏‎ ‎‏امریکا. زراعت هرچه نداشته باشیم، آن کس که صادر کننده است برای ما امریکاست. نه‏‎ ‎‏چین به ما زراعت می تواند بدهد ‏‏[‏‏نه شوروی‏‏]‏‏، شوروی خودش هم از امریکا می گیرد!‏‎ ‎‏شوروی هم ندارد، منفعت به جیب امریکا می رود، پس شما عُمّال امریکا هستید؛ برای اینکه‏‎ ‎‏اگر منفعت به جیب آنها ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ دیگران می رفت، ما می گفتیم از آنها هستید ـ نمی خواهم بگویم‏‎ ‎‏آنها چطورند. آنها هم از آنها بدتر! همه شان با وضع ما موافق نیستند، همه می خواهند که از‏‎ ‎‏این سُفره یک حَظّی ببرند لکن در این قضیه که آتش زدن خرمنها و امثال ذلک باشد، این‏‎ ‎‏منفعتش مستقیماً توی جیب امریکا می رود، برای اینکه آنها گندمهایشان زیاد است و بالاخره‏‎ ‎‏یا باید آتش بزنند یا به دریا بریزند، و بازار می خواهند.‏

‏     همان طوری که ملاحظه کردید که قضیۀ «اصلاحات ارضی» هیچ نبود الاّ اینکه یک‏‎ ‎‏بازاری برای امریکا درست کند و نگذارند ما زراعت داشته باشیم. همان طوری که خود‏‎ ‎‏آن مَردَک‏‎[7]‎‏ از عمّال امریکا بود، و برای بازار درست کردن امریکا این کار را کرد و نقشه‏‎ ‎‏از آنها بود، و آن اجرا می کرد. الآن هم نقشه از آنهاست و اینها اجرا می کنند. منتها آن به‏‎ ‎‏اسم «آریامهر»؛ اینها به اسم فلان و فلان چپگرا! مسئله این طوری است، همینها بودند که‏‎ ‎‏در زمانی که او بود از او طرفداری می کردند. در دربار هم از همینها بود، از بزرگانشان در‏‎ ‎‏دربار هم بودند... دیگر وقتی خود امریکا هیچ کاری نتوانست بکند؛ با همه صحبتهایی که‏‎ ‎‏کرد، یک وقت به صورت ارعاب، و یک وقت به صورت مصلحت اندیشی. اخیراً هم که‏‎ ‎‏شاه رفته بود و بختیار بود، دیگر به صورت اینکه نه، صلاح نیست، حالا زود است،‏‎ ‎‏نورَس است، حالا چه، می آمدند که من را نگذارند به ایران بیایم، جدیت می کردند که ما‏‎ ‎‏نیاییم ایران. همین جدیت آنها باعث شد که من فهمیدم که رفتن ما مُضر به حال اینهاست!‏‎ ‎‏برای اینکه آنها برای صلاح ما نمی گفتند که شما زود است حالا بروید و حالا پیغام‏

‏فرستادند به وسیلۀ رئیس جمهور فرانسه‏‎[8]‎‏ که آوردند برای ما خواندند پیغامشان را، که‏‎ ‎‏الآن چه طور است و کذا هست و زود است، نورَس است، حالا شما یک قدری چند‏‎ ‎‏هفته ای باشید. من دیدم که معلوم می شود که در این چند هفته می خواهند اینها قوایشان‏‎ ‎‏را مجتمع کنند که دیگر هیچ کاری از ما برنیاید. حالا که مردم الآن قیام کردند و نهضت‏‎ ‎‏کردند، حالا باید رفت، هرچه شد. ما بنا گذاشتیم برویم، و آنها بستند فرودگاه ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏. ما گفتیم‏‎ ‎‏خوب، هر وقت باز شد می رویم، معلوم است که تا ابد نمی بندند که وقتی باز شد، ما آمدیم.‏

اطاعت الهی در اعتصام به حبل الله

‏     ‏‏علی ایّ حالٍ مأیوس نباشید. این از جنود ابلیس است که به انسان تزریق می کند.‏‎ ‎‏قدرتمند باشید، که این از طرف خداست، خدا شما را قدرتمند کرده، ملت قدرتمند‏‎ ‎‏است: ‏یَدُاللهِ ِ مَعَ الجَمَاعَةِ‎[9]‎‏ خداوند می فرماید: ‏وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِِ الله جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا.‎[10]‎‏ خوب، ما‏‎ ‎‏اگر اطاعت این امر را کردیم، خداوند ما را واگذار می کند که ما را بچاپند؟! ما اطاعت‏‎ ‎‏بکنیم امر را، که ما اعتصام کنیم به اسلام ـ حبل الله همین اسلام است ـ ما اعتصام کنیم به‏‎ ‎‏حبل خدا، به اسلام، به قرآن و توجه کنیم به او همه مان، تفرقه هم نداشته باشیم، بعد خدا‏‎ ‎‏ما را وادار می کند، واگذار می کند، به اینکه ما را بچاپند؟ نه، دیگر نمی شود. اگر ما وفا‏‎ ‎‏کردیم به این امر خدا و عمل کردیم به امر خدا و با هم شدیم، همۀ قشرهایمان با هم شد،‏‎ ‎‏خارج و داخل، دانشجو و طلبه، همه با هم این نهضت را تا اینجا که رساندیم تا آخر‏‎ ‎‏ببریم، شک نکنید که پیروز هستید، هیچ شک نکنید.‏

‏     الآن مهار پیروزی دست خود ملت است، دست خود ملت است. کلید پیروزی دست‏‎ ‎‏خود ملت است، ملت باید بفهمد که آن چیزی که او را پیروز کرد همین بود که همه با‏‎ ‎‏هم بودند و اعتصام بحبل الله بود؛ همه با هم چسبیده بودند که ما جمهوری اسلامی‏‎ ‎‏می خواهیم، ما اسلام می خواهیم، ما قرآن را می خواهیم، ما اسلام را، ما حکومت عدل‏‎ ‎‏الهی می خواهیم. این اعتصام به «حبل الله » بود. این اعتصام به «حبل الله » اسباب این شد که‏‎ ‎‏یکدفعه یک قدرت شیطانی که همۀ قدرتها، نه همۀ قدرتهای ابرقدرتها، قدرتهای‏

‏کوچک هم دنبال ‏‏[‏‏او‏‏]‏‏ بودند، بیخود نشد که ما را به کویت راه ندادند، یعنی راه ندادند‏‎ ‎‏که من از این دروازۀ کویت بیایم رد بشوم آنجا سوار شوم به طیّاره و بروم؛ این قدر هم‏‎ ‎‏راه ندادند! گفتند از همان جا که آمدید به همان جا برگردید. وقتی هم عراق آمدیم‏‎ ‎‏دیدیم که ... من فکر کردم که ما هر جا برویم همین صحبتها هست؛ برای اینکه اینها همه‏‎ ‎‏مربوطند به هم، یک سیاست است، اینها همه پشت او ایستاده اند. ما دیدیم که خوب،‏‎ ‎‏حالا برویم در خارج. خارج آمدیم و آنها هم پشیمان شدند. ما آمدیم آنجا. جوانهای‏‎ ‎‏آنجا... من متشکرم از این جوانهای عزیز ما که از همه جاها آمدند احوال از ما پرسیدند؛‏‎ ‎‏مجتمع شدند، حرفهای ما را شنیدند؛ منتشر کردند مصاحبات ما ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ در آنجا. گاهی همه‏‎ ‎‏جا منتشر می شد. و این یک راهی برای پیروزی ما بحمدالله بود. ‏

کلید پیروزی؛ حفظ وحدت

‏     ‏‏در هر صورت به شما عرض بکنم که تحت وسوسۀ ابلیس و عُمّال ابلیس ـ که‏‎ ‎‏همینهایی است که می نویسند و همینهایی که می گویند ـ هیچ وقت نروید. شما پیروزید و‏‎ ‎‏پیروزی تا آخر مال شماست. آنی که من به شما عرض می کنم این است که کلید پیروزی‏‎ ‎‏را حفظ کنید، کلیدش را اگر حفظ کردید عنایت خدا با شماست. اجتماعتان را حفظ‏‎ ‎‏کنید. الآن دنبال این نباشید که ما حوایجی داریم برآورده نشده. این را به این آقا دارم‏‎ ‎‏می گویم. من هم می دانم که حوایج ‏‏[‏‏برآورده نشده.‏‏]‏‏ من هم حوایجی دارم که برآورده‏‎ ‎‏نشده، آقا هم حوایجی دارد، و آقا هم. همه یک چیزهایی می خواهند که آنها نشده. من‏‎ ‎‏که از اول مسائل یادم هست، ‏‏[‏‏حدود‏‏]‏‏ پنجاه و هشت سال، شماها هم که در بین راه‏‎ ‎‏ملحق شدید، زمان این شاه را ادراک کرده اید، از آن وقت که چشمتان را باز کردید،‏‎ ‎‏اختناق بوده، زحمت بوده، گرفتاری بوده، توی حبس بوده؛ تبعید بوده؛ از این مسائل‏‎ ‎‏بوده؛ گرفتاریهای دیگر که چپاول بوده ـ همه چیز شما را برده اند اینها. جواهرات که‏‎ ‎‏پشتوانۀ این مملکت بوده، یک مقداریش را رضاشاه برد و انگلیسها بین راه از او گرفتند‏‎ ‎‏و بردند؛ یک مقداریش را هم ایشان حمل کرد و برد. الآن هم بانکهای ما گرفتار قرض‏‎ ‎‏است؛ یعنی دولت گرفتار قرضهایی است که اینها از بانکها گرفته اند و گذاشتند رفتند. در‏‎ ‎‏هر صورت، الآن وقت این نیست که ما گرفتاریهای شخصی که داریم طرح کنیم، و هی به‏‎ ‎‏دولت اشکال بکنیم؛ به ملت اشکال بکنیم؛ به نهضت اشکال بکنیم. ‏


جبران ناپذیری جنایات رژیم شاه

‏     ‏‏شما بدانید این را که در عالم همچو نهضت به این خوبی نبوده، انقلاب «سفید» این‏‎ ‎‏بود؛ نه آن که او درست کرده بود. شما نهضتهایی که، انقلابهایی که در عالم واقع شده‏‎ ‎‏یکی انقلاب فرانسه است که بزرگ است، یکی انقلاب شوروی است، آن قدری که‏‎ ‎‏آنجاها آدم کشته شده، و سایر انقلابات آن قدری که آنجاها خونریزی شده اینجا نشده.‏‎ ‎‏برای چه؟ برای اینکه بعد از انقلاب یک اسلام ‏‏[‏‏آمده‏‏]‏‏ نمی گویم اسلام تحقق پیدا کرد؛‏‎ ‎‏لکن نسیم اسلام بود. دیگر اینهایی که انقلاب کرده اند ننشسته اند آنجا همین جور سر‏‎ ‎‏بِبُرند تا آخر. هرکس را احتمال بدهند که مخالف است به تفنگ ببندند، این مسئله نبود.‏‎ ‎‏البته یک عده ای که پنجاه سال این مردم را قتل و غارت کردند این عده که عددشان‏‎ ‎‏شاید تا حالا به صد و چند نفر بیشتر ـ نمی دانم حالا من عددشان را، کم بوده عددشان،‏‎ ‎‏جنایتشان زیاد بوده ـ لکن عددی از ایشان کم بوده، اینها البته به جزای خودشان رسیدند،‏‎ ‎‏نه آن جزایی که باید برسند. آن جزا در آنجا باید واقع بشود، در اینجا نمی شود. اصلاً‏‎ ‎‏یک نفر آدمی که صدها خانواده را بی سرپرست کرده، صدها جوان را از مادرهایشان‏‎ ‎‏جدا کرده و داغ کرده و آتش زده و بو داده است روی تاوه های متصل به برق! این را‏‎ ‎‏نمی توانیم ما جزایش را اینجا بدهیم. یک جان این دارد، آن یک جانش را فرض کنید‏‎ ‎‏از او گرفتند؛ آن هزارها خانواده را چه کرده، ما نمی توانیم. این دلیل بر این است که یک‏‎ ‎‏جای دیگری هست که باید او تا ابد بسوزد؛ و تا ابد جنایاتی را که کرده جبران بشود. در‏‎ ‎‏آنجا جبران می شود ان شاءالله . مقصود من این است که این حرفهایی که حالا دارند‏‎ ‎‏می زنند ما از این بزرگترش را شنیدیم و اعتنا نکردیم. اینها دیگر چیزی نیستند. یک‏‎ ‎‏تتمه ای است که دست و پایی این آخری می زنند. چلاپ و چلوپی‏‎[11]‎‏ می کنند! ‏

‏    ‏‏و ان شاءالله با قدرت شما و با قدرت ایمان شما، و قدرت اسلام، این نهضت به آخر‏‎ ‎‏می رسد و بوی اسلام را آن وقت می شنوید که چه معطر است اسلام، چه نظامی است این‏‎ ‎‏اسلام که آنکه در رأس واقع شده است، مثل خود پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و‏‎ ‎‏آنهایی که در پایین ـ به اصطلاح شماها یا مردم ـ واقع شده اند، اینها در یک جا با هم‏‎ ‎‏مجتمع می شوند و می نشینند و صحبت می کنند ـ و عرض می کنم ـ قصه می گویند و‏

‏صحبت و تجییش جیوش‏‎[12]‎‏ می کنند و اینها؛ بنای پیغمبر این طور بود. پیغمبر که‏‎ ‎‏خلیفة الله بود، همه او را قبول داشتند، وقتی که در مسجد می نشست نمی شناختندش‏‎ ‎‏کسی از خارج می آمد نمی شناخت، برای اینکه بالا و پایینی در کار نبوده. آن وقت حتی یک‏‎ ‎‏همچو چیزی هم نبوده است که بیندازد زیرش. آن روی یک حصیر، اگر خوب بود حصیر؛ و‏‎ ‎‏الاّ روی زمین می نشستند. اسلام این است. ما دلمان می خواهد البته قدرت ما نداریم که آنی‏‎ ‎‏که هست عرضه کنیم؛ اما هرچه آدم بتواند به مبدأ خیر نزدیک بشود باید خودش را نزدیک‏‎ ‎‏کند. حالا که من نتوانستم مثلاً مثل «مالک اشتر» عمل کنم، خوب، هرچه بتوانم خودم را‏‎ ‎‏نزدیک کنم به آنها باز خوب ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ ـ و من امیدوارم که مملکت ما یک مملکت اسلامی‏‎ ‎‏بشود جوانهای ما یک جوانهای مُسْلِم، معتقد به اسلام بشوند. و اگر این ایمانی که ما را پیش‏‎ ‎‏برد باقی باشد، احدی دیگر نمی تواند به شما تعدّی کند و ان شاءالله نخواهد توانست.  ‏

برتری انقلاب روحی بر انقلاب اجتماعی

‏     ‏‏از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه تان را می خواهم. و همین حس‏‎ ‎‏[‏‏اسلامی‏‏]‏‏ یکی از اموری است که انسان به او خیلی علاقه پیدا می کند و خیلی مایۀ‏‎ ‎‏امیدواری است. این انقلاب روحی است که در ملت پیدا شده. انقلاب روحی بالاتر از‏‎ ‎‏این سدّی است که شکستید. شما از اروپا پا شدید آمدید که به مردم کمک کنید. این‏‎ ‎‏انقلاب روحی مهم است. این را هیچ کس نکرده الاّ خدا. خدا مقلب ‏‏[‏‏القلوب است‏‏]‏‏.‏‎ ‎‏شما در بین دست خدای تبارک، دست معنوی خدای تبارک و تعالی هستید که هر جا‏‎ ‎‏می خواهد ‏‏[‏‏برمی گرداند آن را‏‏]‏‏. شما یک وقت مشغول کار خودتان بودید؛ در زمان‏‎ ‎‏[‏‏سابق‏‏]‏‏ من مشغول طلبگی خودم بودم، شما مشغول آقایی خودتان، کی شما را از آنجا‏‎ ‎‏برداشت و آورد اینجا که بروید در یک روستا زحمت بکشید برای برادرانتان؟ این‏‎ ‎‏خداست، این دست خداست که قلبهای شما را اینطور کرده، قدرش را بدانید. دل شما‏‎ ‎‏الآن در دست خدا ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ هر طوری می خواهد می گرداند، و به خیر گردانده. الآن شما‏‎ ‎‏را از آنجا او آورده، جوانهای دانشگاه و نمی دانم دکتر و مهندس و اینها، که هر کدام‏‎ ‎‏باید یک جای دیگری باشند، زنهای محترمه و خانمهای عزیز، که باید در جاهای چه‏‎ ‎‏باشند، همینها در این روستاها رفته اند و دارند درو می کنند؛ چه می کنند. البته دروگر‏

‏نیستند به آن معنایی که رعیت دروگر ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏؛ اما یک عمل کوچک اینها همچو قدرت‏‎ ‎‏می دهد به این دروگرها که اگر یک جریب‏‎[13]‎‏ زمین را آن وقت درو می کردند، حالا دو‏‎ ‎‏جریب زمین درو می کنند. وقتی دروگر آمد دید که این خانمهایی که باید زیر سایه‏‎ ‎‏بنشینند آمدند توی آفتاب و گرفتند دارند جو را درو می کنند و جمع می کنند، و اینها‏‎ ‎‏قدرتی در نفس آنها پیدا می شود. یک ارزشی دارد عمل اینها که قدرت به آنها می دهد،‏‎ ‎‏و آنها کارشان چند برابر می شود، خیلی ارزش دارد این. وقتی ببینند شما از اروپا پا شدید‏‎ ‎‏آمدید، از امریکا پا شدید آمدید اینجا، برای اینکه کمک کنید به برادرهای خودتان،‏‎ ‎‏ببینید چه حالی برای این رعیت پیدا می شود. این رعیتی که هر روز یک سازمان امنیت‏‎ ‎‏می رفت بالا سرش و یا شلاقی می زد یا چه و چه. حالا می بیند که از اقصی بلاد خارج، نه‏‎ ‎‏داخل، برادرانشان آمدند و می گویند که ما آمدیم به شما کمک کنیم، ما آمدیم که با‏‎ ‎‏شما درو کنیم، ما آمدیم با شما زراعتتان را برداریم، نمی دانید این چه حَظّی برای‏‎ ‎‏آنهاست و در قلب آنها چه اثری خواهد گذاشت، و نمی دانید ارزش اینکه یک قلب‏‎ ‎‏ضعیف را شما همچو خوشحال کردید، این ارزش چه قدر است. معنویت عمل را نمی دانیم‏‎ ‎‏ما چه قدر است، خیلی زیاد است، عمل ولو کوچک هم باشد. و شما از باب اینکه دروگر‏‎ ‎‏نیستید شاید نتوانید درست درو بکنید، لکن چند تا خوشۀ گندم را وقتی شما جمع بکنید، این‏‎ ‎‏قدر ارزش دارد و این قدر قلوب را به شما متوجه می کند و این قدر مردم را امیدوار می کند و‏‎ ‎‏نهضت ما را پیش می برد که خدا می داند. خداوند همه تان را حفظ کند و خداوند همۀ شما را‏‎ ‎‏سعادتمند کند، و این تحول روحی که پیدا شده است، حفظ کند این تحول را.‏

خیانتهای رژیم شاه

‏     ‏‏من حالا وقت ندارم، لکن از اموری و خیانتهایی که دستگاه به ما کرده است، یکی‏‎ ‎‏همین قضیۀ اختلاف است. از طرق مختلفه جوانهای ما را منحرف کردند، راههای‏‎ ‎‏مختلف. شیاطین اینها نشستند بررسی کردند و راههایی پیدا کردند برای اینکه نسل جوان‏‎ ‎‏ما را بِکِشند به یک فسادهایی، و از آن چیزهایی که مربوط به خودشان و زندگی‏‎ ‎‏خودشان ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ غافل کنند. این مراکز فسادی که بیشترش در تهران است و در همۀ‏‎ ‎‏شهرستانها هست، این با یک نقشه و حساب است. اگر یک جوانی رفت در یک مرکز‏

‏فسادی، فردایش هم رفت، ده روز رفت، عادت می کند به آن مرکز فساد؛ دلش دنبال‏‎ ‎‏اوست. یک جوان یا جوانهایی که دلشان دنبال مراکز فساد باشد، وقتی که خواب‏‎ ‎‏می بینند خواب همان مراکز را می بینند، بیدار هم می شوند حواسشان آنجا باشد و بعد هم‏‎ ‎‏بروند سراغ همان مقاصد فاسده، این دیگر فکرش دنبال این نیست که مملکت ما‏‎ ‎‏گرفتاری دارد، باید این گرفتاری را ما خودمان رفع بکنیم. این دیگر ذهنش منعطف است‏‎ ‎‏از این مسائل. این اختلاطهایی که درست کرده اند و ایجاد کردند برای ملت ما و‏‎ ‎‏جوانهای ما را مختلط کردند با هم، و کشیدند به یک مسائل فاسدی؛ این هم جزء همان‏‎ ‎‏نقشه هایی است که برای ما کشیدند. این قضیۀ اختلاط در دریا یک چیز عادی نیست،‏‎ ‎‏یک چیزی نیست که همین طوری شده باشد، یک نقشه ای است برای اینکه جوانهای ما‏‎ ‎‏را منعطف کنند ذهنشان را به این مسائل. اگر چندین هزار جوان ما جذب شدند به‏‎ ‎‏مراکزی که اینطور مسائل شهوی و حیوانی در او مطرح است، همین چندین هزار جوان‏‎ ‎‏را ملت ما از دست داده.‏

‏ همان طوری که اگر هروئین هم یکی از مسائل است هروئین هم شما خیال می‌کنید‏‎ ‎‏هروئین را یک دسته هروئین فروش می‌آورند برای مقاصدی. نه خیر آقا اینها نقشه‏‎ ‎‏است. اینها می‌خواهند این جوانها را از هر راهی می‌توانند منحرف کنند، هروئین هم‏‎ ‎‏یکی از اینهاست، مشروبات هم یکی از اینهاست، سینماها هم به آن وضع اینها یکی از‏‎ ‎‏آنهاست، مراکز فحشا هم از آنهاست، اختلاط هم از آنهاست. اینقدر اینها سینه می‌زنند‏‎ ‎‏برای اینکه آزادی معنایش این است که زن و مرد با هم چه. ارتجاع است اگر چنانچه این‏‎ ‎‏مفاسد نباشد. ارتجاع است اگر چنانچه مراکز فحشا را اسلام می‌گوید باید بست، ملت را‏‎ ‎‏جدّی بار آورد، جوان را جدّ، به جدّ بار آورد نه به هزل، نه به شوخی،  نه به لغویات و‏‎ ‎‏لهویات و نه به این مراکز فحشا کشید. اینها می‌گویند ارتجاع است. این قلمها اجیرند. این‏‎ ‎‏قلمهایی که می‌گویند ارتجاع است نه اینکه خودشان شاید بسیارشان بفهمند مسأله را‏‎ ‎‏لکن اینها اجیر نمیرند. اینها از غیر چیز می‌گیرند مجله‌شان را راه می‌اندازند، درش این‏‎ ‎‏مسائل را می‌نویسند کنار دریا همه باید بلولند به هم اگر یک کسی جلویش را بگیرد‏‎ ‎‏ارتجاع است. این مسائل و امثال این مسائل برای این است که جوانهای ما که نیروی‏‎ ‎‏انسانی است و می‌تواند این نیرو در مقابل امریکا بایستد، در مقابل شوروی بایستد، در‏

‏مقابل همه ابرقدرتها بایستد و عرض وجود کند و نگذارد که آنها منافع ما را ببرند این‏‎ ‎‏جوانها و نیروی جوانی ما را از ما بگیرند، منحرف کنند از آن راهی که باید بروند. مراکز‏‎ ‎‏فحشا را درست می‌کنند و دامن به آن می‌زنند، مجلات به آن دامن می‌زنند، رادیو به آن‏‎ ‎‏دامن می‌زند، آن وقت رادیو به آن دامن می‌زد، تلویزیون تبلیغ می‌کرد، همه از همه‏‎ ‎‏طرف تشویق و تبلیغ می‌کردند، آسان می‌کردند رسیدن به این مراتب را. این همین‏‎ ‎‏طوری نبوده است که خیال کنید من باب اتفاق اینها، اینها مأمور، خودش نوشته است که‏‎ ‎‏«مأموریت برای وطنم»، اینها مأمور بودند برای این وطن. خدا می‌داند که مأمور بوده‏‎ ‎‏است که این وطن را به این حال برساند که حالا که رفته پشت این دیوار شکسته را ما ببینیم‏‎ ‎‏همه چیز خراب شده است و از همه بالاتر نیروی جوانی ما، نیروی انسانی ما. اینها این‏‎ ‎‏مراکز را که درست کردند یک قلمی بوده، یک طرحی بوده از خارج آمده و به دست‏‎ ‎‏اینها پیاده شده حالا هم اینهایی که می‌گویند اینها ارتجاع است اینها هم از همان سنخ‏‎ ‎‏جمعیت هستند که ‌می‌خواهند جوانهای ما و نیروی انسانی ما را هدر بدهند، بکشند به این‏‎ ‎‏مراکزی که هر که رفت در آن، در این مراکز رفت دیگر فکر زندگی انسانی نباشد، همش‏‎ ‎‏دنبال شهوات باشد. سینماهایی که باید مرکز تربیت باشد شد مرکز آن چیزهایی که‏‎ ‎‏می‌دانید. رادیو تلویزیون که باید آلت تربیت باشد شد آنطور که دیدید. مجلات و‏‎ ‎‏روزنامه‌ها و اینها که باید اینها تربیت کند جوانهای ما را، جدّی بار بیاورد، یک نیروی‏‎ ‎‏قوی بار بیاورد، همه را تضعیف کرد، همه دماغهای جوانهای ما را تضعیف کردند یا با‏‎ ‎‏هروئین یا به توجه به شهوات یا به مشروبات یا توجه به سینماها و قصه‌های شهوی و‏‎ ‎‏چیزهایی که نمایش می‌دادند، سمع و بصر. اینها بی‌جهت نیست آقا، باید ملت ما بیدار‏‎ ‎‏بشود، خواهرها و برادرهای ما بیدار بشوند، بفهمند که برای چه این اختلاطها را ایجاد‏‎ ‎‏کردند، برای چه یک دسته‌ای حالا دارند می‌گویند که ارتجاع است. اگر چنانچه جوانها‏‎ ‎‏توی هم نریزند و هر کاری دلشان می‌خواهند نکنند این مسأله مسأله‌ای نیست که کسی‏‎ ‎‏انسان باشد، کسی علاقه به مملکت خودش داشته باشد، بفهمند که این مسائل به کجای‏‎ ‎‏مملکت ما ضرر می‌زند، بفهمند که نیروهای انسانی ما را هدر می‌دهد دیگر نمی‌تواند‏‎ ‎‏قبول کند که اینطور است، تمام این مسائلی که نوشته می‌شود و دامن می‌زنند به اینطور‏‎ ‎‏سنخ چیزها تمام اینها یا جاهلند و احمق و یا عالمند و اجیر غیر خداوند همه‌تان را حفظ کند.‏

‎ ‎

  • - آرامش، اطمینان.
  • - طمطراق: فَرّ و شکوه؛ خودنمایی.
  • - شاه.
  • - قلعۀ «حسن فلک» در «کمره» است که بارها در سخنرانیهای خود به آن اشاره فرموده اند. «کمره» نیز نام منطقه ای است که مرکز آن خمین است و مطابق است با شهرستانهای خمین و محلات کنونی و ناحیه آشتیان.
  • - تحذیر: ترساندن، برحذر ساختن، پرهیز دادن.
  • - همسفر امام در سفر مکه و بیروت ـ سلیمان میرزا یکی از پایه گذاران حزب کمونیست و توده در ایران بود!
  • - شاه.
  • - رئیس جمهوری فرانسه در آن زمان آقای «والری ژیسکاردستن» بود.
  • - حدیث نبوی، صحیح ترمذی، ج 3، ص 316.
  • - «به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید».
  • - صدای دست و پا زدن فردی که در آب افتاده و در حال غرق شدن می باشد.
  • - فراهم ساختن سپاه و لشکر.
  • - جریب (معادل 325 مترمربع) واحد سطح اراضی زراعی در گذشته بوده است.