سخنرانی
رهایی از غرب زدگی ـ تبیین «ایام الله»
سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم (رهایی از غرب زدگی)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 17 ش‍ه‍ری‍ور ‭1358

زمان (قمری) : 16 ش‍وال‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 459

موضوع : رهایی از غرب زدگی ـ تبیین «ایام الله»

زبان اثر : فارسی

مناسبت : سالگرد 17 شهریور

حضار : اقشار مختلف مردم

سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم (رهایی از غرب زدگی)

سخنرانی

‏زمان: 17 شهریور 1358 / 16 شوال 1399‏

‏مکان: قم، مدرسه فیضیه‏

‏موضوع: رهایی از غرب زدگی ـ تبیین «ایام الله »‏

‏مناسبت: سالگرد 17 شهریور‏

‏حضار: اقشار مختلف مردم‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

هدف بعثت انبیا

‏     ‏‏در قرآن کریم می فرماید که ما موسی را فرستادیم به سوی قومش: ‏أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ‎ ‎الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ الله ِ‎[1]‎‏ دو تا مأموریت به حضرت موسی می دهد خدای تبارک‏‎ ‎‏و تعالی: یکی اینکه مردم را از ظلمات خارج کن به نور. و یک مأموریت دیگر اینکه:‏‎ ‎ذَکِّرْهُمْ بِأَیّامِ الله ِ‏ اینها را متذکر کن به ایام خدا. همۀ انبیا مبعوث اند به اینکه مردم را از ظلمتها‏‎ ‎‏به نور خارج کنند. خدای تبارک و تعالی هم می فرماید که ‏اَلله ُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ‎ ‎الظُّلُمَاتِ إلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَولِیَاؤُهُمْ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إلَی الظُلُمَاتِ‎[2]‎‏ طاغوت را در‏‎ ‎‏مقابل خودش قرار می دهد. خدای تبارک و تعالی شغل طاغوت را هم بیان می فرماید.‏‎ ‎‏همان طوری که خداوند ولیّ مؤمنین است و مؤمنین را از ظلمات، از همۀ انواع ظلمات و‏‎ ‎‏تیرگیها به سوی نور می برد؛ در مقابل، ولیّ کفار طاغوت است، و آنها را از نور به ظلمات‏‎ ‎‏می کشد. این دو مطلبی است مقابل هم: اخراج از ظلمات به نور؛ ظلمتها و تاریکیها را‏‎ ‎‏زدودن و به نور رساندن ملت. در مقابل، نورها را از بین بردن و مردم را به ظلمت‏‎ ‎‏کشیدن. این شغل طاغوت است؛ آن هم امر خدا.‏


غرب زدگی و ظلمت

‏     ‏‏تمام نارواییها ظلمات است. تمام عقب افتادگیها ظلمت است. تمام توجه های به عالم‏‎ ‎‏طبیعت ظلمت است. همۀ غربزدگیها ظلمت است. اینهایی که توجهشان به غرب است،‏‎ ‎‏توجهشان به اجانب است، قبله شان غرب است، رو به غرب توجه دارند، اینها در ظلمات‏‎ ‎‏فرو رفته اند؛ اولیایشان هم طاغوت است.‏

‏     ملتهای شرقی که به واسطۀ تبلیغات داخل و خارج، به واسطۀ تعلیمات عمّال داخلی و‏‎ ‎‏خارجی، رو به غرب آورده اند و قبلۀ آمالشان غرب است و خودشان را باخته اند و‏‎ ‎‏نمی شناسند خودشان را، مَآثِر و مَفاخِر خودشان را گم کرده اند و خودشان را باخته اند و‏‎ ‎‏گم کرده اند و به جای آنها یک مغز غربی نشسته است، اینها اولیایشان طاغوت است؛ و‏‎ ‎‏از نور به ظلمات وارد شده اند. و همۀ بدبختیهای شرقیها هم، از آن جمله ماها، همۀ‏‎ ‎‏گرفتاریهای ما و بدبختیهای ما هم، همین است که خودمان را گم کردیم، یک کس دیگر‏‎ ‎‏به جای ما نشسته است ولهذا می بینید که هر چیزی که در ایران هست تا یک اسم غربی‏‎ ‎‏نداشته باشد رواج ندارد. داروخانه هم باید اسم غربی داشته باشد. کارخانه های ما هم که‏‎ ‎‏پارچه می بافند باید آن حاشیه اش خط غربی باشد؛ اسم غربی هم رویش بگذارند.‏‎ ‎‏خیابانهایمان هم باید یک اسم غربی داشته باشد. همه چیزمان باید رنگ غربی داشته‏‎ ‎‏باشد. کتاب هم که می نویسند همین کتاب نویسها، همین روشنفکرها، بعضیشان کتاب هم‏‎ ‎‏که می نویسند، یا یک اسم غربی روی آن می گذارند؛ یا مطالب را وقتی ذکر می کنند،‏‎ ‎‏استشهاد می کنند به قول یک نفر غربی. عیب هم این است که هم آنها غربزده هستند، و‏‎ ‎‏هم ماها! اگر کتابها آن اسمها را نداشته باشد، اگر فاستونی آن اسم را نداشته باشد، اگر‏‎ ‎‏دواخانه آن اسم را نداشته باشد، کمتر به آن توجه می شود. وقتی به کتاب زیاد توجه‏‎ ‎‏می شود که از اول که انسان وارد می شود هی اصطلاح غربی ببیند؛ هی الفاظ غربی ببیند.‏‎ ‎‏الفاظ خودشان را فراموش کنند؛ لغت خودشان را فراموش کنند؛ مفاخر خودشان را‏‎ ‎‏بکلی فراموش کرده اند؛ دفن کرده اند؛ و به جای آن دیگران را نشانده اند. اینها همه‏‎ ‎‏ظلمتهایی است که طاغوت ما را از نور به این ظلمتها وارد کرده است.‏


گسترش غرب زدگی توسط رژیم پهلوی

‏     ‏‏همین طاغوت زمانهای اخیر، زمانهای ما، همینها، دامن زدند به این غربزدگی. هر‏‎ ‎‏چیزی را به غرب نسبت داده اند. هر مطلبی را از غرب گرفته اند. هر مَفْخَری را از غرب‏‎ ‎‏گرفتند و به خورد ما دادند. دانشگاههای ما هم در آن زمان دانشگاههای غربی بود.‏‎ ‎‏اقتصادمان هم غربی؛ فرهنگمان هم غربی. اصل خودمان را بکلی از یاد بردیم؛ و به جای‏‎ ‎‏خودمان یک موجود غربی نشاندیم. به مجرد اینکه یک کسی مریض می شود، می گویند‏‎ ‎‏باید برود انگلستان، باید برود اروپا، با اینکه اطبا اینجا هم هست. در ذهن من این است‏‎ ‎‏که یکی از بستگان محمدرضا مخلوع ملعون، لُوزَتَیْن پیدا کرده بود؛ از اروپا برای او‏‎ ‎‏یک کسی که عمل لوزه بکند، آوردند! در صورتی که برای اطبای اینجا عمل لوزه یک‏‎ ‎‏عمل آسانی است. این چه می فهماند به عالم که یک کسی که در رأس یک مملکت به‏‎ ‎‏زور واقع شده و او را شناختند به اینکه شاه مملکت است برای لُوزَتَیْن هم طبیب قائل‏‎ ‎‏نباشد که در ایران هست؟ این به طب ایران و به طبیب ایران چه لطمه وارد می کند؟ چه‏‎ ‎‏خیانتی است این به ملت ایران که ملت ایران معرّفی بشود به اینکه در سرتاسر کشور ما‏‎ ‎‏یک طبیبی که لُوزَتَیْن را بتواند عمل بکند نیست، از این جهت از خارج می آورند که‏‎ ‎‏لُوزَتَیْن را عمل کند؟ این چه قدر کمک می کند به استعمار؛ چه قدر کمک می کند به‏‎ ‎‏غرب؛ و چه قدر حیثیت ملت ما را از بین می برد. وقتی که او این کار را کرد، مردم هم تا‏‎ ‎‏آن زمان همۀ آنها چشمشان به این بود که چه می کند این آدم، آنها هم وقتی که مریض‏‎ ‎‏پیدا می کردند حتی الامکان باید بروند به خارج، در صورتی که اطبا ما داریم. در آن‏‎ ‎‏زمانِ جوانی، من یادم هست که چشم من ضعیف شد، که الآن هم ضعیف هست. و در‏‎ ‎‏آن وقت امین الملک ـ خداوند رحمتش کند ـ طبیب چشم بود. من رفتم تهران برای‏‎ ‎‏اینکه چشمم را معالجه کنم. یک کسی که با ما آشنا و با او آشنا بود گفت برویم پیش‏‎ ‎‏امین الملک. و ایشان نقل کرد ـ آن آقا نقل کرد ـ که فلان الدوله چشمش ‏‏[‏‏ضعیف‏‏]‏‏ شده‏‎ ‎‏بود، رفته بود اروپا پیش اطبای آنجا. آنجا پیش آن طبیبی که رفته بود، پروفسوری که‏‎ ‎‏رفته بود، گفته بود که اهل کجا هستی؟ اهل ایران، تهران. گفته بود مگر امین الملک‏

‏نیست آنجا؟ گفته بود یا هست، یا نمی شناسیم. آن طور که آن آقا نقل می کرد، گفته بود‏‎ ‎‏امین الملک از ـ مثل اینکه همچو چیزی از ما بهتر است. طبیب خوب داریم، لکن‏‎ ‎‏مغزهایمان مغزهای غربی شده است، خود طبیبها هم همین طورند. خودشان هم وقتی‏‎ ‎‏پیش خودشان بروید می گویند دیگر باید بروی اروپا. برای اینکه خودشان هم مغزشان‏‎ ‎‏این طوری شده، خودشان را گم کرده اند. قدرت را از دست داده اند. حیثیت ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ ملیت‏‎ ‎‏خودشان را از دست داده اند؛ و ‏‏[‏‏از‏‏]‏‏ دست داده ایم همه مان.‏

استقلال در گرو خروج از غرب زدگی

‏     ‏‏تا این ملت از این غربزدگی بیرون نیاید استقلال پیدا نمی کند. تا این نویسنده های ما‏‎ ‎‏کتابهایشان به این وضع است که هر مطلبی که مال خود ما هم هست وقتی بخواهند بیان‏‎ ‎‏بکنند استشهاد به قول فلان خارجی می کنند، فلان غربی می کنند، تا از این وابستگی‏‎ ‎‏شماها در نیایید، استقلال پیدا نمی کنید. تا این خانمها ـ شما را نمی گویم. شما توده‏‎ ‎‏هستید، آن خانمها را می گویم ـ تا اینها توجهشان به این است که فلان چیز باید، فلان مد‏‎ ‎‏[‏‏باید‏‎ ‎‏]‏‏از غرب به اینجا بیاید، فلان زینت باید از آنجا به اینجا سرایت بکند، تا یک‏‎ ‎‏چیزی آنجا پیدا می شود اینجا هم تقلید می کنند، تا از این تقلید بیرون نیایید، نه می توانید‏‎ ‎‏آدم باشید؛ و نه می توانید مستقل باشید. اگر بخواهید مستقل باشید، اگر بخواهید شما را به‏‎ ‎‏اینکه یک ملتی هستید بشناسند و بشوید یک ملت، از این تقلید غرب باید دست‏‎ ‎‏بردارید. تا در این تقلید هستید، آرزوی استقلال را نکنید. تا این نویسنده های ما،‏‎ ‎‏نویسندگان ما، همۀ حرفهایشان غربی است، این را دست از آن برندارند، امید نداشته‏‎ ‎‏باشند که ملتشان مستقل بشود. تا این اسمهایی که در خیابانها و در داروخانه ها و در‏‎ ‎‏کتابها و در پارچه ها و در همه چیزتان، فقط مساجد است که اسماء خارجی را ندارند!‏‎ ‎‏آن هم برای اینکه روحانیون تا حالا به حسب نوعشان آن جور نشده اند؛ و الاّ همه چیز‏‎ ‎‏باید یک اسم غربی داشته باشد. هم آنهایی که می نویسند اسم غربی می گذارند؛ هم شما‏‎ ‎‏که می خواهید بخوانید. اینهایی که می خواهند بخوانند تا یک اسم آن طور نباشد به آن‏

‏اقبال نمی کنند. ‏وَالَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتِ‏ آنهایی که کافر هستند، کفران نعمت خدا را‏‎ ‎‏می کنند؛ مستور است واقعیات پیش آنها، در سطح و در تیرگی هستند، که اینها اولیایشان‏‎ ‎‏طاغوت است. کار طاغوت چیست؟ ‏یُخْرِجُهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ‏ از نور، از نور مطلق، از‏‎ ‎‏هدایت، از استقلال، از ملیت، از اسلامیت، اینها را بیرون می کند و وارد می کند در‏‎ ‎‏ظلمتها. در این ظلمات اینها را وارد می کنند.‏

شرق باید خود را بازیابد

‏     ‏‏ماها الآن خودمان را گم کردیم، مفاخر خودمان را الآن گم کردیم. مَآثِر خودمان را‏‎ ‎‏گم کردیم. تا این گم شده پیدا نشود، شما مستقل نمی شوید، بگردید پیدایش کنید،‏‎ ‎‏بگردید شرق را پیدا کنید. تا ما این طور هستیم، تا نویسنده های ما آن طور است، تا‏‎ ‎‏روشنفکرهای ما آن طور فکر می کنند، تا آزادیخواهان ما آن طور آزادی غربی را‏‎ ‎‏می خواهند، همین است که هست. فریاد می زنند که اختناق است، اختناق است، آزادی‏‎ ‎‏نیست! چه شده است که آزادی نیست؟ نمی گذارند این آخوندها، زنها و مردها را با هم‏‎ ‎‏توی دریا بروند بغلطند! این آخوندها نمی گذارند که این جوانهای ما آزاد باشند بروند‏‎ ‎‏در مشروبخانه ها و در قمارخانه ها و در فحشا فرو بروند، آزادی نیست! اینها نمی گذارند‏‎ ‎‏که رادیو و تلویزیون ما، زنهای لخت را نشان بدهد و آن وجه وقیح را، فضیح را، قبیح‏‎ ‎‏را، و بچه ها و جوانهای ما را مشغول کند!‏

آزادی وارداتی و غربی، تخدیرکنندۀ افکار جوانان

‏     ‏‏این یک آزادی وارداتی است که از غرب آمده است. «آزادی استعماری» است.‏‎ ‎‏یعنی ممالک مستعمره را دیکته کردند به آنهایی که خائن به مملکت هستند به اینکه‏‎ ‎‏ترویج این آزادیها را بکنید. آزادند که هروئین بکشند، چه بکنند. آزادند که افیون‏‎ ‎‏بکشند، آزادند که به قمارخانه ها بروند، آزادند که به عشرتخانه ها بروند، آزادند که به‏‎ ‎‏سینماها بروند. نتیجه چه؟ نتیجه اینکه این جوانهایی که باید برای یک مملکت و برای‏‎ ‎‏سرنوشت یک مملکت فعالیت داشته باشند نسبت به سرنوشت مملکت بی تفاوت باشند.‏

‏تمام نظرشان به این است که کی شب بشود ما سینما برویم؛ و کی تابستان بشود ما دریا‏‎ ‎‏برویم! همۀ نظر این است. یک آدم افیونی نمی تواند فکر کند برای یک مملکت. یک‏‎ ‎‏آدمی که مغزش به موسیقی عادت کرد نمی تواند برای مملکت مفید باشد. و اینهایی که‏‎ ‎‏بازی خوردند از خارج، یا بازی نخوردۀ عمّال خارج هستند، و ترویج موسیقی می کنند،‏‎ ‎‏ترویج فحشا می کنند، ترویج این کارهایی که جوانهای ما را به تباهی می کشد می کنند،‏‎ ‎‏اینها نتیجۀ کارهایشان این است که یک مملکت را که قدرتش باید از جوان سرچشمه‏‎ ‎‏بگیرد، باید جوان، آن قدرت را داشته باشد تا اداره بکند، این قدرت را از جوان‏‎ ‎‏می گیرند. این فکرِ اینکه چه می گذرد به این مملکت، حکومتها چه می کنند با این‏‎ ‎‏مملکت، محمدرضا چه به سر این مملکت آورد، این فکر از توی کلّه ها بیرون می رود.‏‎ ‎‏تمام توجه، تمام این مغز، مغز موسیقی می شود. به جای مغز جدّی، مغز لَهْوی می نشیند.‏‎ ‎‏باید یک آدمی باشد که به سرنوشت خودش فکر کند، این فکر را از او گرفته اند. این‏‎ ‎‏آزادی است که «آزادی استعماری» باید به آن بگوییم. غیر آزادی است که در ملت باید‏‎ ‎‏باشد. آزادی است که از خارج وارد شده است و ماها را این طور کرده است؛ جوانهای‏‎ ‎‏ما را این طور کرده است. جوانها آنهایی که عادت بکنند، چند روز عادت بکنند به این‏‎ ‎‏کارها، به این عشرتها، به این چیزهایی که در سینماها می کردند و نمایش می دادند، این‏‎ ‎‏دیگر در فکر اینکه نفت ما را کی می برد و آهن ما را کی می برد و گاز ما را کی می برد،‏‎ ‎‏این به این فکرها دیگر نیست. چه کار دارم، بگذار عیش و عشرتم را بکنم! مگر بیکارم‏‎ ‎‏که بروم وقتم را صرف کنم برای این چیزها. این طور ما را بار آوردند. تا جوانها را این‏‎ ‎‏نویسندگان بی انصاف ما نجات ندهند و آزادی سالم را ترویج نکنند و آزادی فاسد را‏‎ ‎‏جلویش را با قلم و قدم نگیرند، امید اینکه یک مملکت آزاد مستقل داشته باشیم را به‏‎ ‎‏گور باید ببریم.‏

‏     موسی ـ علیه السلام ـ مأمور شد: ‏أَنْ أَخْرِجْ‏؛ قومت را از ظلمات به نور ‏‏[‏‏بِبَر‏‎ ‎‏]‏‏مأموریت‏‎ ‎‏این است. مأموریت همۀ انبیا این است که اینها را از این ظلمتها، از این چیزهایی که‏‎ ‎‏برخلاف مسیر انسانیت است، برخلاف مسیر ملیت است، اینها را خارج کند، و متوجه به‏

‏نور کند، وارد کند در نور وحی و نورانی باشد. قلب نورانی نمی تواند ببیند که مَآثِر و‏‎ ‎‏مَفاخِرش را دارند زیر پا می گذارند و حرف نزند. نمی تواند یک قلب نورانی ببیند که‏‎ ‎‏ملتش را به این ذلّت کشیدند و افرادش در اطراف تهران هم باز یک سوراخ منزلشان‏‎ ‎‏است و این صحبت نکند. و آنها می خواهند که شما را جوری بار بیاورند که در همۀ‏‎ ‎‏امورشان بی تفاوت باشید؛ نپرسید که چرا این مستمندان به حال مستمندی باقی مانده اند،‏‎ ‎‏و نفتهای ما را دیگران می بردند، نپرسید و در ذهنتان اصلاً نیاید. در ذهن وارد نشود که‏‎ ‎‏یک همچو گرفتاریهایی هم ما داریم. شما حالا را ملاحظه نکنید که نور وارد شده است‏‎ ‎‏در قلبهای شما؛ شما پانزده سال پیش از این، بیست سال پیش از این را ملاحظه کنید ببینید‏‎ ‎‏که هیچ مقاومتی بود در مقابل آنهایی که همه چیز ما را می بردند؟ نبود. کاری نداشتند به‏‎ ‎‏این حرفها. یک دسته ای گاهی وقت یک نِقّی می زدند. نه توی مجلسمان صحبت بود و‏‎ ‎‏نه توی مسجدمان صحبت بود؛ و نه توی دانشگاهمان صحبت بود، هیچ جا.‏

سخنی دربارۀ ایّام الله

‏     ‏‏امر دومی که فرموده است خدای تبارک و تعالی به حضرت موسی: ‏وَ ذَکِّرْهُمْ‎ ‎بِأَیّامِ الله ِ‏اینها را متذکّر کن به «ایّام خدا». همۀ ایّام مال خداست؛ لکن بعضی از ایّام یک‏‎ ‎‏خصوصیتی دارد که برای آن خصوصیت «یوم الله » می شود. روزی که پیغمبر اکرم‏‎ ‎‏هجرت کردند به مدینه، این روز «یوم الله » است. روزی که مکه را فتح کردند «یوم الله »‏‎ ‎‏است. یومِ قدرت نمایی خداست که یک یتیم را که همه رَفضَش‏‎[3]‎‏ کرده بودند،‏‎ ‎‏نمی توانست زندگی بکند تو وطن خودش، تو خانۀ خودش، بعد از چندی فتح مکّه به‏‎ ‎‏دست او شد؛ و آن قُلْدُرها و آن ثروتمندها و آن قدرتمندها همه در تحت سیطرۀ او‏‎ ‎‏واقع شد، و فرمود: ‏أنتُمُ الطُّلَقَاء‎[4]‎‏ دیگر آزادتان کردم، بروید؛ این «یوم الله » است. یوم‏‎ ‎‏خوارج، روزی که امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ شمشیر را کشید و این فاسدها را، این‏

‏غدّه های سرطانی را درو کرد، این هم «یوم الله » بود. این مقدسهایی که پینه بسته بود‏‎ ‎‏پیشانیشان، لکن خدا را نمی شناختند، همینها بودند که کشتند امیرالمؤمنین را! قیام کردند‏‎ ‎‏در مقابل امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ از لشکر خودش بودند، قیام کردند در مقابل او.‏‎ ‎‏برای خاطر آن قضایایی که در صفین واقع شد و امام ـ علیه السلام ـ دید که اگر اینها باقی‏‎ ‎‏باشند فاسد می کنند ملت را، تمامشان را کشت، الاّ بعضی که فرار کردند؛ این «یوم الله »‏‎ ‎‏بود. روزهایی که خدای تبارک و تعالی برای تنبیه ملتها یک چیزهایی را وارد می کند،‏‎ ‎‏یک زلزله ای وارد می کند، یک سیلی وارد می کند، یک طوفانی وارد می کند، که شلاق‏‎ ‎‏بزند به این مردم که آدم بشوید، اینها هم «یوم الله » است. چیزهایی است که به خدا مربوط‏‎ ‎‏است.‏

«ایام الله » 15 خرداد و 17 شهریور

‏     ‏‏از آن «یوم الله »ها 15 خرداد بود. 15 خرداد هم از «ایام الله » بود که یک ملت ایستاد‏‎ ‎‏در مقابل یک قدرت و کاری کرد که پنج ماه تقریباً حکومت نظامی شد. منتها قدرت‏‎ ‎‏نداشت ملت؛ باز اجتماع درست نشده بود، بیدار نشده بودند، شکست خوردند. نه‏‎ ‎‏شکست؛ به حسب ظاهر؛ و الاّ از همانجا مبدأ پیروزی ملت است. 17 شهریور هم، که‏‎ ‎‏امروز ما اینجا مجتمع هستیم، آن 17 شهریور سال گذشته «مِنْ اَیّام الله » آن هم از ایام‏‎ ‎‏خدایی بود که یک ملت، زن و مردش، جوان و غیر جوانش، بایستند و خون بدهند برای‏‎ ‎‏احقاق حق. این روز خداست. 17 شهریور «مِنْ ایام الله » است، باید متذکر باشید. باید‏‎ ‎‏یادآوری کنید این «ایّام الله » را. چنانچه کردید، از یاد نباید برود این «ایّام الله » برای اینکه‏‎ ‎‏این ایام اند که آدم سازند. این ایّام است که جوانهای ما را از عشرتکده ها بیرون می آورد‏‎ ‎‏به میدان جنگ می برد. این ایّام الهی هست که ملت ما را بیدار می کند، و بیدار کرد. امر‏‎ ‎‏می کند: ‏ذَکِّرْهُمْ بِاَیّامِ الله ‏؛ «ایّام الله » را در ذکر مردم وارد کن. یادتان نرود این ایام بزرگی که‏‎ ‎‏بر ملت ما گذشت، و «ایّام الله » بود؛ مثل «15 خرداد»؛ مثل «17 شهریور». آن روزی که‏

‏این خبیث‏‎[5]‎‏ فرار کرد از «ایّام الله » بود؛ که یک ملتی که هیچ نداشت یک قدرت را‏‎ ‎‏شکست، به طوری که نتوانست بماند. نه قدرت خودش، قدرت همه؛ دنیا ایستاده بود‏‎ ‎‏مقابل شما، من مطّلع بودم، دنیا ایستاده بود پشتیبان، پشتیبان خودش اول؛ پشتیبان وارث‏‎ ‎‏آن، که این شخص بختیار باشد، ثانیاً. ایستاده بودند دنبال او که نگهشان دارند. دو دستی‏‎ ‎‏امریکا چسبیده بود که شاه را نگه دارد. وقتی او فرار کرد، دودستی چسبیده بودند‏‎ ‎‏بختیار را نگه دارند. می فرستادند پیش ما که این از ماست، این مال ماست! نوکر بودند‏‎ ‎‏اینها، و این را بعید ندانید که یک نفر را ده سال، پانزده سال، بیست سال، با یک صورتی‏‎ ‎‏نگه دارند؛ به یک صورت ملّی، صورت دروغی ملّی، صورت ملّی کاذب، نگه دارند‏‎ ‎‏برای یک روز که به دردشان می خورد. ممکن است بیست سال یک کسی تو مسجد‏‎ ‎‏نماز بخواند و عرض می کنم که عبادت به جا بیاورد که یک روز برای آنها کار بکند! این‏‎ ‎‏ممکن است. و ممکن است یک نفر آدم ده بیست سال ادّعای صداقت بکند و ملیّت‏‎ ‎‏بکند و فحش هم بدهد به خارجیها، مقاله هم بنویسد به ضد آنها، تا در دل مردم درست‏‎ ‎‏جاگیر بشود، برای یک روز. آن یک روز، آن روزی بود که وقتی او رفت او جایش‏‎ ‎‏باشد برای حفظ منافع اجنبیها. هیچ بعید شما ندانید اینها را. چنانچه شد و واقع شد و‏‎ ‎‏دیدید و به ما می گفتند که زود است؛ شما حالا نروید زود است، حالا حالا شما به ایران‏‎ ‎‏نروید. می خواستند جمع و جور کنند قدرت خودشان را و آشفتگیها را تمام کنند که‏‎ ‎‏دیگر امکان رفتن نباشد، آن هم یکی از «ایّام الله » بود.‏

‏     و یکی از ایام بزرگ خدای تبارک و تعالی آن شبی بود که کودتا کردند اینها. آن‏‎ ‎‏شبی که ما تهران بودیم و روز هم اعلام حکومت نظامی شد که روز هم کسی بیرون نیاید‏‎ ‎‏و آن شب، ـ بعدها به ما اطلاع دادند ـ اینها آن شب بنا داشتند که تمام سران قوم، هرکس‏‎ ‎‏گوشش می جُنبید بِکُشند و تصفیه کنند تا تمام بشود کار، خدا نخواست، آن قیام ملت و‏‎ ‎‏آن قیام نورانی ملت، ملت متعهد که بعدش که اینها قیام کردند، نیروهای آن طرف هم به‏‎ ‎


‏این طرف ملحق شدند، هِی ملحق شدند، یک مسئله ای بود که الهی بود و «مِن ایام الله »‏‎ ‎‏بود. این را از یاد نبرید که تمام چیزها را جمع کردند و تمام کیْدها را درست کردند برای‏‎ ‎‏اینکه در یک شب بریزند کودتا کنند و همۀ اشخاصی که احتمال می رود یک کاری از‏‎ ‎‏آنها بیاید همه را از بین ببرند، ملت را باز برگردانند به آن حال اوّل، خدا نخواست. این‏‎ ‎‏یکی از «ایّام الله » بود که شما ملت شریف نورانی با قلبهای پُر از ایمان نترسیدید و آن روز‏‎ ‎‏ریختید به خیابانها، با اینکه اعلام حکومت نظامی بود، ریختید به خیابانها، و خنثی شد‏‎ ‎‏آن چیزی که آنها می خواستند. می خواستند خیابانها خلوت بشود، تانکها را بیاورند همه‏‎ ‎‏جا مستقر بکنند، و شب مشغول آن جنایت بشوند. خدای تبارک و تعالی به دادِ این ملت‏‎ ‎‏رسید. و آن روز یکی از ایام الله بزرگ است. همۀ قدرتها دنبال اینها بودند. همۀ قدرتها،‏‎ ‎‏نه فقط قدرت ابرقدرت؛ دیگران هم بودند. آنهایی که به نرخ روز کارهایشان را‏‎ ‎‏می کنند؛ نان به نرخ روز می خورند. همه آن روز پشتیبانی می کردند، مع ذلک خدای‏‎ ‎‏تبارک و تعالی به شما مرحمت فرمود، شما را بر این قدرتهای بزرگ پیروز کرد و دست‏‎ ‎‏اجانب را از مملکت شما کوتاه کرد. و ان شاءالله تا آخر کوتاه است. این ایام یادتان باشد؛‏‎ ‎‏از یادتان نبرید. این ایام بزرگ الهی که از «ایّام الله » است اینها را یادتان باشد. یادتان نرود‏‎ ‎‏که ما یک 15 خرداد داشتیم، 15 خرداد مبدأ نهضت اسلامی ایران است. یادتان نرود‏‎ ‎‏که ما یک 17 شهریور داشتیم. 17 شهریور از «ایّام الله » است. و باید یادمان نرود این را.‏‎ ‎‏آن قدر شهید دادیم و آن قدر خون دادیم ما آن روز و در مقابل اجانب و در مقابل‏‎ ‎‏وابستگان به اجانب. قیام کردند ملت ما و خونشان ریخته شد، لکن پیروز شدیم. مبدأ‏‎ ‎‏پیروزی و همۀ روزهایی که نمی توانیم ما بشمریم. این روزهایی که آنها با کمال شقاوت‏‎ ‎‏حمله می کردند و شما با کمال شجاعت زن و مردتان می ایستادید در مقابلشان. یک‏‎ ‎‏کسی که برای من نقل کرد گفت من خودم دیدم که یک بچۀ ده دوازده ساله ـ یک‏‎ ‎‏همچو چیزی ـ سوار موتورسیکلت بود و رفت طرف تانک! تانک هم او را زیر گرفت‏‎ ‎‏از بین برد. اما یک همچو روحیه پیدا شده بود که بچۀ دوازده ساله هم حمله به تانک‏‎ ‎‏می کند، با دست خالی و هیچی. شماها هم با دست خالی یک ‏‏[‏‏شاهنشاهی‏‎ ‎‏]‏‏2500 ساله‏

‏و یک جنایتکاران 2500 ساله را که اگر مطالعه بکند کسی تاریخ را، در اینها شاید یک‏‎ ‎‏نفر هم پیدا نشود که جنایتکار نباشد، منتها کم و زیاد داشتند. آنها هم که به آنها «جنّت‏‎ ‎‏مکان»‏‎[6]‎‏ می گویند آنها هم جنایتکار بودند! آنها هم. پسر برومند خودش را کور‏‎ ‎‏کرد،‏‎[7]‎‏ برای اینکه مبادا یک وقتی قدرت نمایی بکند! آنها هم آن طور بودند. لکن‏‎ ‎‏جنایت اصیل، آن کسی که اصیل در جنایت بود، این پسر بود. پدر به این اصالت نبود!‏‎ ‎‏برای این ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ هم ارث برده بود، و هم خودش بود! آن که اصیل بود در جنایت، آن که‏‎ ‎‏همه چیز ما را به اسم «تمدن بزرگ» عقب نگه داشت، آن که اسلام عزیز ما را با اسم‏‎ ‎‏اسلام می خواست محو بکند، آن که مفاخر ما را از بین می خواست ببرد، تاریخ بزرگ ما‏‎ ‎‏را می خواست به هم بزند، که از همه اصالتش بیشتر در جنایت بود، این شخصی بود که‏‎ ‎‏حالا معلوم نیست کجاها دارد سرگردان می گردد.‏

مفاخر خود را از یاد نبرید

‏     ‏‏شما این مفخرهای خودتان را از یاد نبرید. روشنفکرهای ما و نویسندگان ما،‏‎ ‎‏نویسندگان ما و تمام طبقۀ عالم و روشنفکر توجه به مفاخر خودشان داشته باشند. این‏‎ ‎‏قدر طرف غرب سجده نکنند کتاب بنویسند. شما خودت مطلب داری؛ چه کار داری‏‎ ‎‏کی چه گفته؟ جهنّم، که گفته! چرا استشهاد به یک قول اجنبی می کنی تا روح جوانهای ما‏‎ ‎‏را افسرده کنی و اینها را از قالب خودشان بیرون بکنی.‏

لزوم اِعراض از آثار غرب زدگان

‏     ‏‏شما ملت هم بنابر این بگذارید که اگر یک داروخانه ای اسم خارجی داشت از او‏‎ ‎‏چیزی نخرید تا اسمش را عوض کند. اگر ‏‏[‏‏در‏‏]‏‏ یک کتابی، این دانشگاهیهای عزیز ما،‏‎ ‎‏اینها هم توجه به این معنا بکنند که اگر یک نویسنده ای در هر کتابی شروع می کند از‏‎ ‎‏دیگران در کتابش استشهاد کردن، این کتاب را نخوانند، نخوانند این کتاب را. اگر‏

‏این طور بکنید و مشتریها کنار بروند ـ اینها می خواهند مشتری پیدا کنند ـ اگر مشتریها‏‎ ‎‏کنار بروند، اینها هم دست برمی دارند از این. کارها. وقتی متاعی مشتری نداشت، دیگر‏‎ ‎‏عرضه نمی شود. شما بنابراین بگذارید که این چیزهایی که دارد شما را می کِشد به طرف‏‎ ‎‏غرب و مفاخر شما را زیر پا می گذارد و به جای او مطالب غربی را می نشاند، شما هم‏‎ ‎‏اعراض کنید از او؛ پشت کنید به اینها. به نویسندۀ این طوری پشت بکنید؛ به کتاب‏‎ ‎‏این طوری پشت بکنید. این کتابهایی که هرچه صحبت می شود از لنین و استالین و‏‎ ‎‏زهر مار صحبت می شود نخرید. الزامی نیست که شما باید کتاب بخرید. نخرید این کتابها‏‎ ‎‏را. نخوانید این کتابها را. وقت گذشته است که تفصیل این قضیه را که فردا ما مبتلا هستیم‏‎ ‎‏به دانشگاه و مبتلا هستیم به توطئه گری هایی که در دانشگاه بنا دارند بکنند، من حالا‏‎ ‎‏وقت ندارم که راجع به آن یک صحبتی بکنم، گذشته وقت. لکن باید خود جوانهای ما‏‎ ‎‏که اکثراً متعهد هستند، اکثراً این ملت ملی هستند، اکثراً به اسلام اعتقاد دارند، اینها‏‎ ‎‏نگذارند یک عده ای بیایند آنجا و شلوغ کنند و توطئه کنند. پشت کنند به اینها.‏‎ ‎‏کتابهایشان را نخوانند. من نمی گویم آتش بزن. نه، آتش سوزی غلط است. هیچ‏‎ ‎‏آتش سوزی بدتر از اعراض نیست. وقتی آتش سوزی بشود، مردم خیال می کنند یک‏‎ ‎‏چیزی توی این بوده حالا آتشش زده اند. وقتی پشت بکنید به آنها تمام می شود قضیه،‏‎ ‎‏نخرید کتابهایشان را، نگذارید این متاعی که می آورند شما مشتریش باشید. نه، مشتری‏‎ ‎‏نباشید. بیایند بریزند آنجا، صد خروار هم کتاب را بریزند اینجا. نه، نریزید و آتش نزنید‏‎ ‎‏و پاره هم نکنید، لکن نخوانید و نخرید. اگر نخوانید و نخرید، بعد از چند روز می بینید‏‎ ‎‏که خبری نیست دیگر. این کتابها را می آورند که شما بخوانید. می خواهند شما را از‏‎ ‎‏شرقیت به غربیت، آن هم به آن بدترین اقسام دیکتاتوری، بدترین اقسام دیکتاتوری را‏‎ ‎‏به شما می خواهند تحمیل کنند، نخرید این کتابها را.‏

‏     ان شاءالله اگر فرصتی باشد در یک وقتی بیشتر راجع به این مطلب، این مطلب را من‏‎ ‎‏نمی توانم حالا حقش را ادا کنم.‏

‏     حالا من دعا می کنم به شما که خداوند تبارک و تعالی همان طور که عنایت کرد بر‏

‏این ملت، رحمت کرد بر این ملت و این ملت را از شرّ اجانب و از شرّ نوکرهای اجانب‏‎ ‎‏نجات داد، این نظر رحمت را بر این ملت حفظ بکند که دیگر این اجانب رخنه نکنند در‏‎ ‎‏این مملکت. ‏

‏     خداوند به شما سعادت، سلامت، عزت، قدرت و جدیّت بدهد و شما را از این‏‎ ‎‏آزادیهایی که استعماری هست و از خارج وارد شده است به این مملکت نجات بدهد.‏

‎ ‎

  • - سورۀ ابراهیم، آیۀ 5: «و به او دستور دادیم که قومت را از ظلمات جهل و گمراهی بیرون آور و به عالم نور برسان. و روزهای خدا را به یاد آنها بیاور.
  • - سورۀ بقره، آیه 257: «خدا یار اهل ایمان است. آنان را از تاریکیهای جهان بیرون آرد و به عالم روشنایی برد، و آنان که راه کفر گزیدند یار ایشان شیطان و دیو راهزن است. آنها را از جهان روشنایی به تاریکیهای گمراهی افکند».
  • - طرد کردن و خارج ساختن.
  • - بحارالأنوار، ج 97، ص 59، ح 6. السنن الکبری، بیهقی، ج 9، ص 118.
  • - محمدرضا پهلوی.
  • - آنکه جایگاهش، بهشت است.
  • - شاه عباس اول صفوی.