پل مکاشفه
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1386

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : قنبری، ایرج

پل مکاشفه

‏‏ قطعه شعری از ایرج قنبری‏

‏‏ ‏

‏‏پل مکاشفه‏

‏‏ ‏

‏Tazini10‏

سالها خانه بوی یاس نداشت‏

‏‏دل من با دلی تماس نداشت‏

‏‏آسمان در تملک شب بود‏

‏‏صبر پیمانۀ لبالب بود‏

‏‏ره مه آلود بود و دید نداشت‏

‏‏قفل دروازه ها کلید نداشت‏

‏‏هر طرف قامت حصار بلند‏

‏‏زوزۀ گرگهای هار بلند‏

‏‏تبر آغاز سرنوشت درخت‏

‏‏سفر دوزخ و بهشت درخت‏

‏‏جاده تاریک و خار و خس بسیار‏

‏‏سهره ها کم ولی قفس بسیار‏

‏‏آمدی چون بهار باران ریز‏

‏‏با دلی سبز در شب پاییز‏

‏‏آمدی مثل آب و آیینه‏

‏‏آمدی با کتاب و آیینه‏

‏‏آمدی مثل جویبار به دشت‏

‏‏در شب تلخ بی بهار به دشت‏


‎

‏‏آمدی با پرنده ای در چشم‏

‏‏مثل گلریز خنده ای در چشم‏

‏‏آمدی خانه بوی یاس گرفت‏


‏t15‏

دل من با دلت تماس گرفت‏

‏‏سادگی در تو مثل دریا بود‏

‏‏در تو عصمت بلند بالا بود‏

‏‏با تو می شد پرنده را فهمید‏

‏‏با تو می شد ستاره را بویید‏

‏‏در نگاهت بهار عاطفه بود‏

‏‏دستهایت پل مکاشفه بود‏

‏‏در بهار تو عشق مرز نداشت‏

‏‏باغ دلها گیاه هرز نداشت‏

‏‏باغها سبز و ساده می مردند‏

‏‏سروها ایستاده می مردند‏

‏‏بی  تواَم میل پر گشودن نیست‏

‏‏در دلم اشتیاق بودن نیست‏

‏‏ابر من ای سخاوت جاری‏

‏‏از چه رو در دلم نمی باری؟‏

‏‏قصۀ سوز و ساز من بودی‏

‏‏ارتفاع نیاز من بودی‏

‏‏جویبار همیشه جاری من‏

‏‏دشت خشکم بیا به یاری من‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎

‎