قلم خودش ذاتا و فی نفسه ارزش ندارد، قلم از آنجایی ارزش پیدا می کند که بتواند فرهنگ و اندیشه ای را به انسانی یا نسل دیگری انتقال بدهد. در واقع قلم وسیله انتقال اندیشه ها است. طبیعتا زمانی قلم به اهدافش نایل می شود وبه ارزش واقعی اش می رسد که بتواند یک اندیشه ای را بپروراند و سپس انتقال بدهد. زمانی قلم می تواند اندیشه ای را بپروراند و انتقال دهد که در عرصه کار خودش محدودیتی برایش نباشد و آزاد باشد. آزادی قلم در واقع یعنی آزادی فکر و آزادی اندیشه و احترامی که اسلام برای قلم به عنوان یک ابزار انتقال فکری قایل است در پرتو همین مساله است که اگر قلم دانشمندان نبود میراث گرانبهای اسلام یا تمدنهای دیگر به ما نمی رسید. در واقع این از طریق قلم بود که این همه مفاخر و آثار علمی در کتابخانه های عظیم دنیا گنجانیده شد و این قلم بوده که میراث فرهنگی اسلام را برای نسل امروز ما حفظ کرده است و آن چیزی که باعث شده این قلم ها بکار بیفتد آزادی انتقاد ونقد بوده است. کسی انتقاد می کرده، نقدش می کرده و سئوالهایی را که داشته آزادانه مطرح می کرده و در پی آن از سوی دیگر نیز قلم به کار می افتاد برای جواب آن نقدها و اشکالهایی که وجود داشت. اگر فکر بشر برای طرح انتقاد کردن و طرح نقد خودش آزاد نباشد، طبیعتا قلمی هم حرکت نمی کند. بنابراین ما برای اینکه بتوانیم قلمها را به اهداف واقعی شان برسانیم باید آنها را واکنشی کنیم. چگونه قلم واکنشی می شود؟ اشکالها و نقد ها از این طرف آزاد باشد و قلم ها هم از آن طرف بتوانند آزادانه پاسخ بدهند. اگر در یک فرهنگ و در جامعه ای جلوی آزادی بیان و آزادی انتقاد گرفته شود از آن طرف هم قلم جوهرش خشک می شود و تعطیل می شود.

با نگاه به واقعیت جامعه امروز من معتقدم تبلیغ دین به معنای واقعی صورت نمی گیرد. اگر قرار شود تبلیغ دین از یک کانال خاصی صورت بگیرد و تبلیغ دین به گونه ای باشد که توجیه گر وضع موجود باشد، وضع موجود را با گزاره های دینی توجیه کند به نظر من این تبلیغ دین نیست.

بحثی در کشور ما مطرح است که تهاجم فرهنگی خطرناک است و بنده هم معتقدم خطرناک است اما خطرناکتر از تهاجم فرهنگی ،تحجر فرهنگی است. به نظر من خطر تحجر فرهنگی از تهاجم فرهنگی بیشتر است. زیرا تهاجم فرهنگی، فرهنگی است که از بیرون می خواهد بیاید و با فرهنگ جامعه مقابله بکند و خودش را جایگزین کند و بالاخره موضع جامعه با این مساله بیرونی روشن است. چون به هرحال چیزی است که شما قبول ندارید. مثال بی حجابی می خواهد جای حجاب را بگیرد. یا کفرمی خواهد جای ایمان را بگیرد. اما تحجر فرهنگی در قالب همان دین است. در قالب همان هنجارهای اسلامی است، اما یک نوع و شکل و قالب ایستا و متحجر به جامعه می دهد که پویایی و پیشرفت را در آن جامعه از بین می برد. فرهنگ دینی ما امروز خلاقیت و نوآوری ندارد. چون پاره ای ازکسانی که از دین سخن می گویند در جبهه تحجر فرهنگی قرار گرفته اند. نمی خواهم خدایی ناکرده به کسی توهین کنم. پاره ای از خطبا و واعظان و مداحان ما، نمی گویم همه شان، پاره ای از آنان که در جایگاهی قرار گرفته اند و تریبونهای عمومی در اختیارشان است به نظر من در جبهه تحجر فرهنگی قرار گرفته اند.

همان جبهه و تفکری که حضرت امام خمینی (س) بارها از جانب آنان تخطئه شد و رنج می برد. خطری که حضرت امام (س) از تحجر فرهنگی احساس می کرد از تهاجم فرهنگی احساس نمی کرد و یا کمتر احساس می کرد. زیرا خود ایشان زهر آنان را در دوران طلبگی شان در قم و سپس دوران تدریس چشیده بودند. کسانی که با فلسفه مخالفت می کردند، با تعقل مخالفت می کردند و می گفتند هر چه روایات گفت همان است بدون آنکه رویات نقادی شود، بالاخره اگر از فرهنگ دینی برهان و استدلال طلبی و عقلانیت گرفته شود چیزی از دین نمی ماند. درست است که جوهر دین تعبد است، اما همین تعبد هم برپایه عقلانیت است، بر پایه استدلال و منطق است. نسل امروز هم هر سخنی را نمی پذیرد. یک نسل دانشگاهی است نسلی درس خوانده است فرهنگ دیده است و هر چیزی که به گوشش می رسد باید بر مبنای برهان واستدلال باشد.

اگر بخواهیم در جبهه تبلیغ دین با عقل سر ستیز داشته باشیم واکنش بسیار منفی خواهد داشت. شما نگاه کنید الان غالب تریبون های عمومی در دست سخنگویان مذهبی و روحانیون و به اصطلاح متولیان مذهب بوده و در این کانالهای تلویزیونی غالب ساعات برنامه ها در اختیار مبلغین مذهبی است اما چرا در جامعه ما آنگونه که باید آن اخلاق دینی و معنویت دینی وجود داشته باشد، وجود ندارد؟ چرا امروز در پاره ای از اقشار تحصیکرده ما و جوانان ما آن اقبالی که باید به دین به معنای واقعی خودش وجود داشته باشد، وجود ندارد؟ و یا اگر وجود دارد این مساله از کانال های دیگری دارد جا می افتد.

بنابراین به نظر من نحوه تبلیغ دین در جامعه ما با شکلی که وجود دارد نحوه چندان موفقی نبوده به دلیل اینکه اساس این نوع تبلیغ بیشتر بر پایه های وعظ و اندرزی است که برای دویست سال قبل مناسب بود و بر مبنای استدلال و برهان نیست.

قلم اگر بخواهد در جامعه ما در جایگاه خودش قرار بگیرد، یا حوزه های تبلیغی ما نقش موثری در تبلیغ اسلام و دین داشته باشند بایستی سعی کنند که توجیه گر حرکت های سیاسی نباشند و درست است که حرکت های سیاسی نیز در جامعه باید پشتوانه های فرهنگی و دینی داشته باشد ولی قلم و فکر و فرهنگ زمانی در جایگاه خودش قرار می گیرد که حالت نقادی خودش را نسبت به وضع موجود حفظ کند. حالا در هر لباس و مقام و هر کسی که می خواهد باشد قلم باید آزاد باشد که بتواند نقد کند. مراد از آزادی هم آزادی نقادی است نه آزادی هرزه گی نویسی. خود قلم برای هرزگی نویسی نیامده است. لذا قلم اگر در جامعه آزاد باشد آن وقت می توان به آن سوگند خورد. اگر قلم در جامعه ما آزاد نباشد نمی توان هیچ سوگندی به آن قلم خورد.

. انتهای پیام /*