فصل ششم: مقاصد رسالت انبیا
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279-1368

محل نشر : تهران

ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

فصل ششم: مقاصد رسالت انبیا

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

فصل ششم

‎ ‎

‎ ‎

‎ ‎

‎ ‎

‎ ‎

‏ ‏

‏ ‏

مقاصد رسالت انبیا

‏ ‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 165


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 166

مقاصد رسالت انبیا

‎ ‎

‏ ‏

خداشناسی

‎ ‎

‏ ‏

بسط توحید

‏آنچه که انبیا برای او مبعوث شده بودند و تمام کارهای دیگر،‏‎ ‎‏مقدمۀ اوست، بسط توحید و شناخت مردم از عالم است که‏‎ ‎‏چطور است؛ ارائۀ عالم به آن طوری که هست، نه به آن طوری که‏‎ ‎‏ما ادراک می کنیم. و دنبال این بودند که همۀ تهذیبها، تعلیمها و همۀ‏‎ ‎‏کوششها در این باشد که مردم را از این ظلمتکده هایی که همۀ عالم‏‎ ‎‏ظلمت است، نجات بدهند و به نور برسانند. غیر حق تعالی‏‎ ‎‏نورنیست، همه ظلمت اند و اگر چنانچه، ما از این حجابهای‏‎ ‎‏ظلمانی بیرون برویم و همین طور اگر موفق بشویم از حجابهای‏‎ ‎‏نورانی هم بیرون برویم و همه حجابها را خرق کنیم،آن وقت حق‏‎ ‎‏را به همۀ صفات و اسمائش مشاهده می کنیم و غیر او کسی‏‎ ‎‏نیست، سراب است. البته به آن معنای کاملش، نادری از اولیای‏‎ ‎‏خدا به تبع انبیا موفق شدند و دیگران مراتب پایینتر را، تا برسد به‏‎ ‎‏ما که هیچ.(140)‏

‏30 / 3 / 64‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 167

‏ ‏

تحقق مکتب الوهیت و ایدۀ توحید

‏والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدی است و مقصودی‏‎ ‎‏است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده‏‎ ‎‏است و خواهد شد؛ و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایدۀ‏‎ ‎‏توحید با ابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور‏‎ ‎‏وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است؛ و آن در مکتب‏‎ ‎‏محمدی ـ صلی الله‌ علیه و آله و سلم ـ به تمام معنی و درجات و‏‎ ‎‏ابعاد متجلی شده؛ و کوشش تمام انبیای‏‎ ‎‏عظام ـ علیهم سلام الله‌ ـ و‏‎ ‎‏اولیای‏‎ ‎‏معظم ـ سلام الله‌ علیهم ـ برای تحقق آن بوده و راهیابی به‏‎ ‎‏کمال مطلق و جلال و جمال بی نهایت جز با آن میسر نگردد. آن‏‎ ‎‏است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده، و آنچه‏‎ ‎‏برای خاکیان از سیر در آن حاصل می شود برای هیچ موجودی در‏‎ ‎‏سراسر خلقت در سرّ و عَلن حاصل نشود.(141)‏

‏15 / 3 / 68 (تاریخ قرائت)‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

نشر توحید و معارف الهی

‏عمده مقصد و مقصود انبیاء عظام و تشریع شرایع و تأسیس احکام‏‎ ‎‏و نزول کتابهای آسمانی، خصوصاً قرآن شریف جامع که صاحب و‏‎ ‎‏مکاشفِ آن نورِ مطهّرْ رسول ختمی صلّی الله‌ علیه و آله است، نشر‏‎ ‎‏توحید و معارف الهیه و قطع ریشۀ کفر و شرک و دوبینی و‏‎ ‎‏دوپرستی بوده، و سرّ توحید و تجرید در جمیع عبادات قلبیّه و‏‎ ‎‏قالبیّه ساری و جاری است.(142)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

معرفت حق، آرمان اصلی وحی

‏آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند؛‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 168

‏ معرفت به حق تعالی، در رأس همۀ امور این معناست.‏

‏     اگر تزکیه گفته شده است و دنبالش تعلیم گفته شده است،‏‎ ‎‏برای این است که، نفوس تا تزکیه نشوند نمی توانند برسند.(143)‏

‏29 / 1 / 64‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

معرفةالله‌، تمام مقصد انبیا

‏تمام مقاصد انبیا، برگشتش به یک کلمه است و آن «معرفةالله‌».‏‎ ‎‏تمام، مقدمۀ این است. اگر دعوت به عمل صالح شده است، اگر‏‎ ‎‏دعوت به تهذیب نفس شده است، اگر دعوت به معارف شده‏‎ ‎‏است، تمام برگشتش به این است که آن نقطۀ اصلی را که در فطرت‏‎ ‎‏همۀ انسانها هست، حجاب را ازش بردارند تا انسان برسد به او، و‏‎ ‎‏او معرفت حق است، مقصد عالی همین است.(144)‏

‏1 / 1 / 65‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

حقیقت توحید غایت نبوات

‏جمیع مقاصد کتاب الهی برگشت به مقصد واحد کند و آن حقیقت‏‎ ‎‏توحید است، که غایت همۀ نبوّات و نهایت مقاصد همۀ انبیاء‏‎ ‎‏عظام علیهم السلام است.(145)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

قرآن و احادیث مشحون از معرفةالله‌

‏نظر در ذات برای اثبات وجود و توحید و تنزیه و تقدیس آن،‏‎ ‎‏غایت ارسال انبیا و آمال عرفا بوده؛ و قرآن کریم و احادیث شریفه‏‎ ‎‏مشحون از علم به ذات و کمالات و اسما و صفات ذات مقدس‏‎ ‎‏است، و ملهدین اسما را حق تعالی تعییر فرموده. و هیچ کتابی از‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 169

‏ کتب حکما و متکلمین بیشتر از کتاب کریم الهی و کتب معتبرۀ‏‎ ‎‏اخبار، مثل اصول کافی و توحید شیخ صدوق، غور در اثبات ذات‏‎ ‎‏و اسما و صفات ننمودند.(146)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

الهی شدن عالم، هدف بعثت

‏تمام انبیا که مبعوث شدند، تمام کتب آسمانی که آمده اند، برای‏‎ ‎‏این است که این انسان را از این بتخانه بیرونش بیاورند تا این بت را‏‎ ‎‏بشکند و خداپرست بشود. همۀ انبیا آمدند برای اینکه این عالم را‏‎ ‎‏یک عالم الهی اش کنند، بعد از اینکه یک عالم شیطانی است، یک‏‎ ‎‏عالمی است که حکومت ]آن]، حکومت شیطان است.(147)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

شناساندن حق به جمیع اسما و صفات

‏رسول اکرم و سایر انبیا نیامدند که اینجا حکومت تأسیس کنند،‏‎ ‎‏مقصد اعلا این نیست؛ نیامدند که اینجا عدالت ایجاد کنند، آن هم‏‎ ‎‏مقصد اعلا نیست، اینها همه مقدمه است. تمام زحمتها[یی] که‏‎ ‎‏اینها کشیدند، چه از حضرت نوح گرفته، از حضرت ابراهیم گرفته‏‎ ‎‏تا آمده است اینجا به رسول اکرم رسیده است، تمام مشقتهایی که‏‎ ‎‏کشیدند و کارهایی که کردند، مقدمۀ یک مطلب است و او معرفی‏‎ ‎‏ذات مقدس حق [است.‏‎ ‎‏]کتابهای آسمانی هم، [که] بالاترینش‏‎ ‎‏کتاب قرآن کریم است، تمام مقصدش همین است که معرفی کند‏‎ ‎‏حق تعالی را با همۀ اسماء و صفاتی که دارد.(148)‏

‏19 / 8 / 66‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 170

برچیدن حجاب از جلوۀ جمال ازلی

‏بعثت انبیاء برای رفع این حجاب و برچیده شدن اَستار از جلوۀ‏‎ ‎‏جمال أزلی ـ جلّت عظمته ـ است.(149)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

حصول لقاءالله‌

‏تمام شرایع و ادیان و تمام احکام و اخلاق و معاملات و بدایات و‏‎ ‎‏نهایات و ارتیاضات برای تهیّه حصول لقاءالله‌ است. و آن مقصد‏‎ ‎‏اصلی از همه چیز است.(150)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

توجه دادن فطرت به کمال مطلق و انقطاع نفس از عالم طبیعت

‏تمام احکام الهی به طریق کلّی به دو مقصد منقسم شود که یکی،‏‎ ‎‏اصلی و استقلالی؛ و دیگر فرعی و تبعی است، و جمیع دستورات‏‎ ‎‏الهیه به این دو مقصد، یا بی واسطه یا با واسطه، رجوع کند.‏

مقصد اوّل‏ ـ که اصلی است و استقلالی ـ توجه دادن فطرت است‏‎ ‎‏به کمال مطلق، که حق ـ جلّ و علا ـ و شؤون ذاتیّه و صفاتیّه و‏‎ ‎‏افعالیّه او است که مباحث مبدأ و معاد و مقاصد ربوبیّات از ایمان‏‎ ‎‏بالله و کتب و رسل و ملائکه و یوم الآخره، و أهمّ و عمدۀ مراتب‏‎ ‎‏سلوک نفسانی و بسیاری از فروع احکام از قبیل مهمّات صلاة و‏‎ ‎‏حج، به این مقصد مربوط است، یا بی واسطه یا با واسطه.‏

مقصد دوّم ‏ـ که عرضی و تبعی است ـ تنفر دادن فطرت است از‏‎ ‎‏شجره خبیثه دنیا و طبیعت که اُمّ النقایص و اُمّ الأمراض است. و‏‎ ‎‏بسیاری از مسائل ربوبیّات، و عمدۀ دعوتهای قرآنی و مواعظ الهیّه‏‎ ‎‏و نبویّه و ولویّه، و عمدۀ ابواب ارتیاض و سلوک، و کثیری از فروع‏‎ ‎‏شرعیات از قبیل صوم و صدقات واجبه و مستحبه، و تقوا و ترک‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 171

‏ فواحش و معاصی به آن رجوع کند.(151)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

رهانیدن نور فطرت از ظلمات جهل

‏آن دو فطرت الهیّه یکی تنفّر از نقص و ناقص است؛ و دوم عشق به‏‎ ‎‏کمال و کامل است. و این دو، که یکی اصلی ذاتی و دیگری تبعی‏‎ ‎‏ظلّی است، از فطرتهایی است که تمام عائلۀ بشری بدون استثنای‏‎ ‎‏احدی بدان مخمّرند؛ و در جمیع سلسلۀ بشر، با اختلاف عقاید و‏‎ ‎‏اخلاق و طبایع و امزجه و امکنه و عادات در بدوی و حضری و‏‎ ‎‏وحشی و متمدّن و عالم و جاهل و الهی و طبیعی، این دو فطرت‏‎ ‎‏مخمّر است؛ گرچه خود آنها از آن محجوب باشند و در تشخیص‏‎ ‎‏کمال و نقص و کامل و ناقص مختلف باشند. آن وحشی خونخوار‏‎ ‎‏آدم کش کمال را به آن داند که غلبه پیدا کند به جان و عرض مردم؛‏‎ ‎‏و خونخواری و آدم کشی را کمال تشخیص داده و بدان صرف عمر‏‎ ‎‏کند. و آن دنیا طلب جاه و مال خواه کمال را به مال و جاه داند و‏‎ ‎‏عشق به آن دارد. بالجمله، صاحب هر مقصدی مقصد خویش را‏‎ ‎‏کمال و صاحب آن مقصد را کامل داند، و عشق به آن دارد و از غیر‏‎ ‎‏آن متنفر است. انبیاء علیهم السلام و علماء بالله‌ و اصحاب معرفت‏‎ ‎‏آمدند تا مردم را از احتجاب بیرون آورند و نور فطرت آنها را از‏‎ ‎‏ظلمات جهل خلاصی دهند و به آنها کامل و کمال را بفهمانند. و‏‎ ‎‏پس از تشخیص کمال و کامل، توجّه به آن و ترک غیر محتاج به‏‎ ‎‏دعوت نیست، بلکه نور فطرت خود بزرگترین راهنماهای الهی‏‎ ‎‏است که در تمام سلسلۀ بشر موجود است.(152)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 172

‏ ‏

بسط معرفةالله‌ اقبال به حق و اغراض از ماسوی

‏تمام دعوتهای حقّۀ الهیّه و شرایع کاملۀ ربانیّه ـ چه در کشف‏‎ ‎‏حقایق توحید و سرایر تفرید و تجرید، و چه در بسط فضایل و‏‎ ‎‏محاسن اخلاقیّه، و چه در تشریع احکام الهیّه ـ بیرون از دو مقصد‏‎ ‎‏که یکی مقصود بالذات و بالاستقلال است و دیگری مقصود‏‎ ‎‏بالعرض و بالتبعیّه است، نیست.‏

‏     آنچه مقصد ذاتی و غایت بعثت و دعوت انبیاء ـ علیهم السلام ـ‏‎ ‎‏و مجاهدت و مکاشفت کُمَّل و اولیاء ـ علیهم السلام ـ است، آن‏‎ ‎‏است که انسان طبیعی لحمی حیوانی بشری، انسان لاهوتی الهی‏‎ ‎‏ربّانی روحانی شود، و افق کثرت به افق وحدت متصل شود، و‏‎ ‎‏آخر و اوّل پیوند به هم شود، و این کمال حقیقت معرفت است که‏‎ ‎‏در حدیث شریف قدسی اشاره به آن فرماید: «کُنْتُ کَنْزَاً مَخْفِیّاً‏‎ ‎‏فَأحْبَبْتُ أنْ اُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ» در حدیث شریف‏‎ ‎‏فرماید: «أوَّلُ الدِّیْنِ مَعْرِفَتُهُ».‏‎[1]‎

‏    ‏‏و تمام اعمال قلبیّه و قالبیّه و افعال روحیّه و جسدیّه برای حصول‏‎ ‎‏این مقصد مقدّس است، و به غایت بسط معارف الهیّه است. و چون‏‎ ‎‏این مقصد ذاتی استقلالی حاصل نشود مگر به دو امر: یکی «إقبال»‏‎ ‎‏به سوی خدای تعالی، و دیگر «إدبار» از غیر حق تعالی و إعراض از‏‎ ‎‏ماسوی؛ از این جهت، کلیه دعوتهای الهیّه یا دعوت بر إقبال به سوی‏‎ ‎‏حق تعالی است، یا دعوت [به] إعراض از غیر اوست.‏

‏     ‏‏و کلیه اعمال قلبیّه و قالبیّه و ظاهره و باطنه یا نفس إقبال بر خدا‏‎ ‎‏و یا اعانت به آن کند، و یا إعراض از ماسوی الله است یا معین آن‏‎ ‎‏است.(153)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 173

‏ ‏

الهی کردن همۀ امور

‏آن چیزی که انبیا می خواستند این بود که همۀ امور را الهی کنند؛‏‎ ‎‏تمام ابعاد عالم را و تمام ابعاد انسان را، که خلاصۀ عالم است؛‏‎ ‎‏عصارۀ عالم است. انبیا برای این آمدند که همۀ اینها را الهی کنند.‏‎ ‎‏یعنی انسان، که خلاصه و عصارۀ همۀ عالم است، یک انسان الهی‏‎ ‎‏بشود که وقتی که هر کاری می کند روی جنبۀ الهیت بکند. انبیا‏‎ ‎‏اینطور بودند که معاشرتهایشان هم جنبۀ الهی داشته است؛‏‎ ‎‏ازدواجهاشان هم جنبۀ الهی داشته؛ همه چیزهایشان؛ هر جهتی که‏‎ ‎‏ما به نظرمان یک جهت مادی حیوانی هست آنها این جنبه را‏‎ ‎‏انسانی، این جنبه را الهی کرده اند. اگر جنگ می کنند، جنگهایشان‏‎ ‎‏الهی است و برای اوست. اگر صلح می کنند صلحهایشان هم الهی‏‎ ‎‏است و برای اوست. در مقابل طاغوت. یک جنبۀ الهی در مقابل‏‎ ‎‏طاغوت است. طاغوت همه چیزش مادی است؛ شیطانی است؛‏‎ ‎‏معنویات را هم می کشد طرف مادیات و طرف دنیا. لکن آنها که‏‎ ‎‏تابع دستورات الهی هستند همین مادیاتی که همه از آن استفاده‏‎ ‎‏می کنند، همین مادیات را، یک صورت معنویت به آن می دهند؛ با‏‎ ‎‏جنبۀ معنویت به اینها نگاه می کنند؛ همۀ عالم را به جنبۀ الهیت‏‎ ‎‏نگاه می کنند؛ همه را مظاهر خدا می دانند.(154)‏

‏16 / 3 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

توجه به جنبۀ الوهیت انبیا

‏آنی که در قرآن هست آن جنبۀ الوهیتش هست. همیشه هر چیزی‏‎ ‎‏طرح شده به جنبۀ الوهیت طرح شده است. همه چیز در آن است‏‎ ‎‏اما به جنبۀ الوهیتش. اسلام برای خدمت به خدا آمده است.‏‎ ‎‏انبیا خدمۀ خدا هستند و برای خدا آمده اند؛ و برای توجه دادن‏‎ ‎‏همۀ موجودات اینجا و همۀ انسانهای اینجا به خدای تبارک‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 174

‏ و تعالی.(155)‏

‏13 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

انسان سازی

‏ ‏

‏ ‏

انسان، موضوع علم انبیا

‏اگر برای هر علمی موضوعی است... علم همۀ انبیا هم موضوعش‏‎ ‎‏انسان است. و اگر برای هر دولتی برنامه ای است، برنامه رسول‏‎ ‎‏اکرم ـ صلی الله‌ علیه و آله و سلم ـ را می شود گفت همان سوره ای‏‎ ‎‏که در اول وارد شده است، آن برنامۀ رسول خداست: ‏بسم الله‌‎ ‎الرَّحمنِ الرَّحیم. اِقرَأ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ. خَلَقَ الإنسَانَ مِن عَلَقٍ. إِقرَأ و رَبُّکَ‎ ‎الأَکرَمُ. الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمِ. عَلَّمَ الإنسَانَ مَالَمْ یَعْلَمْ.‎[2]‎‏ تمام انبیا موضوع بحثشان،‏‎ ‎‏موضوع تربیتشان، موضوع علمشان انسان است. آمده اند انسان را‏‎ ‎‏تربیت کنند. آمده اند این موجود طبیعی را از مرتبۀ طبیعت به مرتبۀ‏‎ ‎‏عالی مافوق الطبیعه، مافوق الجبروت برسانند. تمام بحث انبیا در‏‎ ‎‏انسان است. از اول، هر کس، هر یک از انبیا که مبعوث شدند،‏‎ ‎‏مبعوث شدند برای انسان و برای تربیت انسان.(156)‏

‏7 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

کتب انبیا، کتب انسان سازی

‏انبیا آمدند که ما را هوشیار کنند؛ تربیت کنند. انبیا برای انسان‏‎ ‎‏آمده اند و برای انسان سازی آمده اند. کتب انبیا کتب انسان سازی‏‎ ‎‏است. قرآن کریم کتاب انسان است. موضوع علم انبیا انسان است.‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 175

‏ هر چه هست با انسان حرف است. انسان منشأ همۀ خیرات است.‏‎ ‎‏و اگر انسان نشود، منشأ همۀ ظلمات است. در سر دو راهی واقع‏‎ ‎‏است این موجود: یک راه، راه انسان. و یک راه، راه منحرف از‏‎ ‎‏انسانیت. تا از چه حیوانی سر بیرون بیاورد...‏

‏     انبیا آمدند که بفهمانند به ما که قضایا چه هست. ما همه‏‎ ‎‏حیران، سرگردان. همۀ عالم سرگردانند نمی دانند قضایا چیست.‏‎ ‎‏اینهایی که ادعای انسان شناسی و اسلام شناسی می کنند ادعاست!‏‎ ‎‏کی «انسان» را می شناسد، و کی «اسلام» را؟ یک پرده هایی، یک‏‎ ‎‏ورقهای بسیار مختصری، از انسان، یک ورقهای بسیار مختصری‏‎ ‎‏از اسلام، وقتی که کسی بشناسد، خیال می کند «انسان» را شناخته؛‏‎ ‎‏«اسلام» را شناخته. انسان به معنای حقیقی انسان، به آن معنایی که‏‎ ‎‏«انسان» است، جز ذات مقدس حق، و آنهایی که ملهمند به الهام‏‎ ‎‏او، کسی نمی شناسد.(157)‏

‏7 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

اقامۀ عدل و تربیت انسان

‏انبیا همه آمدند آدم را درست کنند. یک نبی ای نیامده است که‏‎ ‎‏مقصدش این معنا نباشد که انسان را اصلاح کند. اقامۀ عدل، همین‏‎ ‎‏درست کردن انسانهاست. عدل، یک چیزی نیست الاّ آنکه از‏‎ ‎‏انسان صادر می شود؛ ظلم هم آن است که از انسان صادر می شود.‏‎ ‎‏اقامۀ عدل، متحول کردن ظالم به عادل است، متحول کردن مشرک‏‎ ‎‏به مؤمن است.(158)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 176

‏ ‏

مقصد اصلی رسالت انبیا

‏نهضتهایی که به وسیلۀ انبیا و اولیا ـ علیهم السلام ـ واقع شده است‏‎ ‎‏قابل مطالعه است. ما که تابع مکتب انبیا هستیم باید آن نهضتها را‏‎ ‎‏مطالعه کنیم، و بفهمیم نهضت چه بوده است؛ و برای چه بوده‏‎ ‎‏است... آیا فقط این بوده است که دست ستمکاران را کوتاه کنند؟‏‎ ‎‏آیا دعوت انبیا فقط برای این بوده است که مزاحمین با مستضعفین‏‎ ‎‏را کنار بزنند؛ و همین که غلبه بر آنها کردند و کار را به پیروزی و‏‎ ‎‏راندن آنها رساندند، کار تمام است؟ آیا مقصد انبیا این است که‏‎ ‎‏ظالم نباشد فقط، یا مقصد بالاتر از این است... انبیا آمده اند تا مردم‏‎ ‎‏را، تا جامعه را، ترتیبی بدهند که رفاه زندگی مادی آنها باشد؟‏‎ ‎‏مقصد انبیا این بوده است که مستکبرین بروند، و مستضعفین به‏‎ ‎‏نوای دنیایی برسند یا مقصد بالاتر از اینهاست؟ این همه انبیا‏‎ ‎‏آمده اند و دعوت کردند و کشته شدند، جنگها کردند و زحمتها‏‎ ‎‏کشیدند، فقط برای این بود که مستکبرین را کنار بزنند، و توده های‏‎ ‎‏مردم را برای آنها رفاه حاصل کنند یا مقصد بالاتر از اینهاست؟‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی که انبیا را فرستاده است برای تعمیر دنیا فقط‏‎ ‎‏فرستاده است یا مقصد بیشتر از اینهاست، بالاتر از اینهاست؟...‏‎ ‎‏رفتن مستکبرین مقدمه است. رفاه مستضعفین یکی از مقاصد‏‎ ‎‏اسلام است... مکتب اسلام یک مکتب مادی نیست؛ یک مکتب‏‎ ‎‏مادی ـ معنوی است. مادیت را در پناه معنویت، اسلام قبول دارد.‏‎ ‎‏معنویات، اخلاق، تهذیب نفس. اسلام برای تهذیب انسان آمده‏‎ ‎‏است؛ برای انسان سازی آمده است. همۀ مکتبهای توحیدی برای‏‎ ‎‏انسان سازی آمده اند.(159)‏

‏8 / 3 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 177

 تبدیل انسان طبیعی به انسان الهی

‏تمام دعوتهای حقّۀ الهیّه و شرایع کاملۀ ربانیّه ـ چه در کشف‏‎ ‎‏حقایق توحید و سرایر تفرید و تجرید، و چه در بسط فضایل و‏‎ ‎‏محاسن اخلاقیّه، و چه در تشریع احکام الهیّه ـ بیرون از دو مقصد‏‎ ‎‏که یکی مقصود بالذات و بالاستقلال است و دیگری مقصود‏‎ ‎‏بالعرض و بالتبعیّه است، نیست.‏

‏آنچه مقصد ذاتی و غایت بعثت و دعوت انبیاء ـ علیهم السلام ـ و‏‎ ‎‏مجاهدت و مکاشفت کُمَّل و اولیاء ـ علیهم السلام ـ است، آن‏‎ ‎‏است که انسان طبیعی لحمی حیوانی بشری، انسان لاهوتی الهی‏‎ ‎‏ربّانی روحانی شود، و افق کثرت به افق وحدت متصل شود.(160)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

به فعلیت رساندن انسان

‏اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصارۀ همه موجودات‏‎ ‎‏است و فشردۀ تمام عالم است. و انبیا آمده اند برای اینکه این‏‎ ‎‏عصاره بالقوّه را بالفعل کنند؛ و انسان یک موجود الهی بشود. این‏‎ ‎‏موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه گاه نور‏‎ ‎‏مقدس حق تعالی است.(161)‏

‏7 / 12 / 59‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

نشان دادن راه کمال مطلق

‏پیغمبرها برای همین آمده بودند که مردم را هدایت کنند به آن راهی‏‎ ‎‏که می رسند، به آن کمال مطلق و از این حیرتها و از این سرگشتگیها‏‎ ‎‏نجات پیدا می کنند، برای نجات انسان است از این ظلمت طبیعت به‏‎ ‎‏نور، بلکه از حجابهای نور و ظلمت برای ماورای اینها.(162)‏

‏15 / 4 / 59‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 178

‏ ‏

ساختن انسان جامع

‏اسلام برای این انسانی که همه چیز است؛ یعنی از طبیعت تا‏‎ ‎‏ماورای طبیعت تا عالم الهیت مراتب دارد، اسلام تز دارد، برنامه‏‎ ‎‏دارد اسلام. اسلام می خواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع؛‏‎ ‎‏یعنی رشد به آنطور که هست بدهد. حظّ طبیعت دارد، رشد‏‎ ‎‏طبیعی به او بدهد؛ حظّ برزخیت دارد، رشد برزخیت به او بدهد؛‏‎ ‎‏حظّ روحانیت دارد، رشد روحانیت به او بدهد؛ حظّ عقلانیت‏‎ ‎‏دارد، رشد عقلانیت به او بدهد؛ حظّ الهیت دارد، رشد الهیت به او‏‎ ‎‏بدهد. همۀ حظوظی که انسان دارد و به طور نقص است، الآن‏‎ ‎‏نرسیده است؛ ادیان آمده اند که این میوۀ نارس را رسیده اش کنند؛‏‎ ‎‏این میوۀ ناقص را کاملش کنند.(163)‏

‏22 / 7 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

راهنمایی به مقام والای انسانی

‏انسان حیوان نیست، انسان یک موجودی است که در طرف سعادت‏‎ ‎‏به بالاترین مقام می رسد، در طرف کمال به بالاترین مقام موجودات‏‎ ‎‏می رسد؛ و اگر انحراف داشته باشد، از پست ترین موجودات‏‎ ‎‏پست تر است. انبیا که دیدند مردم در هلاکت هستند از حیث‏‎ ‎‏اخلاق، از حیث عقاید، از حیث اعمال، مکتبهایی را خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی به آنها الهام کرد تا نجات بدهد انسان را به همۀ ابعادی که‏‎ ‎‏دارد، اگر انسان حیوانی بود مثل سایر حیوانات، لکن حیوانی که‏‎ ‎‏تدبیر دارد، حیوانی که اهل صنعت است، اگر این بود، احتیاج به‏‎ ‎‏آمدن انبیا نداشت؛ برای اینکه این راه راهی است که مادیین‏‎ ‎‏خودشان ادراک می کنند. آمدن انبیا برای این است که آن راههایی که‏‎ ‎‏بشر نمی داند، آن حقایقی را که انسان نمی داند، به آنها تعلیم‏‎ ‎‏بفرمایند. انبیا برای راهنمایی یک مقام بالاتر، یک مقام انسانی‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 179

‏ بالاتر، آمده اند. قرآن کتاب آدم سازی است؛ برای آدم ساختن آمده‏‎ ‎‏است. کتاب حیوان سازی نیست؛ کتاب تعمیر مادیت نیست؛ همه‏‎ ‎‏چیز است. انسان را به تمام ابعاد تربیت می کند. مادیات را قبول دارد‏‎ ‎‏در پناه معنویات؛ و مادیات را تَبَع معنویات قرار می دهد.(164)‏

‏8 / 3 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تربیت، جهل نیل به مراتب مافوق طبیعت

‏بَعْثِ انبیا برای این است که این بشر این چیزهایی را که اطلاع ندارد،‏‎ ‎‏آن مراتب از انسانیت را که خود بشر مطلع نیست و کیفیت تربیت را‏‎ ‎‏[مطلع شود]، تا اطلاع بر خودِ درد و دوا نباشد، نمی شود معالجه‏‎ ‎‏کرد؛ انبیا آمدند تا این انسان را به آن مراتبی که کساع ن دیگر، علمای‏‎ ‎‏طبیعت، نمی توانند این مراتب را اطلاع پیدا کنند و تربیت کنند‏‎ ‎‏انسان را، آن مراتب را تربیت بدهد و نمو و ارتقا بدهد. تمام علمای‏‎ ‎‏طبیعت به هر مرتبه ای که برسند، آخرِ ادراکاتشان، ادراکات همین‏‎ ‎‏خصوصیات عالم طبیعت است. از عالم طبیعت به ماورای این عالم‏‎ ‎‏طبیعت، که آن عالم با این عالم در موجودیت شبیه اند و الاّ در مرتبۀ‏‎ ‎‏وجودْ آنجا خیلی بالاتر از اینجاست؛ و ما الآن خواب هستیم و آنجا‏‎ ‎‏را الآن با این چشم طبیعی نمی توانیم ببینیم؛ چون انسان قابلیت این را‏‎ ‎‏دارد که تربیت بشود و آن مراتب مافوق طبیعت را هم پیدا بکند و‏‎ ‎‏کسی نیست که این نحو تربیت را از انسان بکند، خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی انبیا را مأمور فرموده است که اینها بیایند و تربیت کنند این‏‎ ‎‏انسان را که برسد به آن مراتب مافوق طبیعت، و هر چیزی که در آن‏‎ ‎‏قابلیت هست، فعلیت پیدا بکند و تربیتْ یک تربیت الهی بشود.(165)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 180

‏ ‏

تربیت جهت نیل به مراتب مافوق طبیعت

‏انسان مراتب سیرش از طبیعت است تا مافوق طبیعت، تا برسد به‏‎ ‎‏آنجایی که مقام الوهیت است، سیر از طبیعت تا رسیدن به مقامی‏‎ ‎‏که غیر از خدا هیچ نمی بیند، مراتب معنوی انسان و این موجود که‏‎ ‎‏قابل این است که از این طبیعت سیر بکند و تمام معنویتها را در‏‎ ‎‏خودش ایجاد بکند با تربیتهای صحیح، و برسد به یک مقامی که‏‎ ‎‏فوق مقام ملائکةالله‌ باشد، احتیاجات انسان یک همچو احتیاج‏‎ ‎‏است. انسان مثل یک حیوان نیست که احتیاجش به خوردن و‏‎ ‎‏خوابیدن باشد، انسان یک موجودی است که خدای تبارک و تعالی‏‎ ‎‏تا حالا او را خلق کرده است برای اینکه همۀ جهاتی که در عالم‏‎ ‎‏هست، در انسان هست، منتها به طور قوه است، به طور استعداد‏‎ ‎‏است، و این استعدادها باید فعلیت پیدا بکند، تحقق پیدا بکند...‏‎ ‎‏هرچه علوم طبیعی ترقی بکند انسان را به آن چیزهایی که در‏‎ ‎‏طبیعت به آن احتیاج دارد می رساند، آن ورق بالا که فوق طبیعت‏‎ ‎‏است، هیچ یک از این علوم بشری به آنجا نمی رسد... این مکتبهای‏‎ ‎‏توحیدی که بالاترینش اسلام است، آمده اند برای اینکه انسان‏‎ ‎‏درست کنند؛ نیامده اند که یک حیوانی منتها دارای ادراکاتی که‏‎ ‎‏حدود همان حیوانیت و همان مقصدهای حیوانی باشد، منتها یک‏‎ ‎‏قدری زیادتر، نیامده اند این را درست کنند؛ آمده اند انسان درست‏‎ ‎‏کنند. اینکه شما گفتید که هیچ مکتبی مثل اسلام نیست و هیچ‏‎ ‎‏رژیمی مثل اسلام نیست، نکته اش [به] این معناست که اسلام است‏‎ ‎‏که می تواند انسان را از مرتبۀ طبیعت تا مرتبۀ روحانیت، تا فوق‏‎ ‎‏روحانیت تربیت کند. غیر اسلام و غیر مکتبهای توحیدی اصلاً‏‎ ‎‏کاری به ماورای طبیعت ندارند، عقلشان هم به ماورای طبیعت‏‎ ‎‏نمی رسد؛ علمشان هم به ماورای طبیعت نمی رسد، آنی که علمش‏‎ ‎‏به ماورای طبیعت می رسد، آنی است که از راه وحی باشد، آنی‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 181

‏ است که ادراکش ادراک متصل به وحی باشد، و آن انبیا هستند.(166)‏

‏13 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تربیت بعد معنوی و ماورای طبیعی انسانها

‏انسان اگر به همین حد طبیعت بود و بیشتر از این چیزی نبود،‏‎ ‎‏دیگر احتیاج به اینکه یک چیزی از عالَم غیب برای انسان فرستاده‏‎ ‎‏بشود تا انسان را تربیت بکند، تربیت آن ورق را بکند [نداشت]؛‏‎ ‎‏چون آن ورق نبود، احتیاج هم نبود، لکن چون انسانْ مجرد از این‏‎ ‎‏عالم طبیعتْ یک حقیقتی است، همین خودِ خصوصیاتی که در‏‎ ‎‏طبیعت هست دال بر این است که یک ماورایی، یک ماورایی از‏‎ ‎‏این برای این طبیعت هست؛ چون انسان یک ماورایی دارد و به‏‎ ‎‏حَسَب براهینی که در فلسفه ثابت است ماورای این طبیعت در‏‎ ‎‏انسان هست و انسان دارای یک عقلِ بالامکانْ مجرد [است]، و‏‎ ‎‏بعد هم مجرد تام خواهد شد؛تربیت آن ورق که ورق معنوی انسان‏‎ ‎‏باشد باید کسی این تربیت را بکند که علم به آن طرف، علم حقیقی‏‎ ‎‏به آن طرف داشته باشد و علم به روابطی که مابین انسان و آن‏‎ ‎‏طرف طبیعت و آن طرف هست؛ این روابط را بتواند ادراک بکند؛‏‎ ‎‏و آنْ بشر نیست، بشر ندارد؛ همین قدر مورد طبیعت را او می تواند‏‎ ‎‏ادراک بکند. هر چه ذره بین بیندازند ماورای طبیعت با ذره بین دیده‏‎ ‎‏نمی شود؛ آن محتاج به این است که یک معانی دیگری در کار‏‎ ‎‏باشد و چون این روابط بر بشر مخفی است و خدای تبارک و تعالی‏‎ ‎‏که خالق همه چیز است این روابط را می داند، از این جهت، به‏‎ ‎‏وحی الهی برای یک عده ای از اشخاصی که کمال پیدا کرده اند و‏‎ ‎‏کمالات معنویه را دنبالش کردند و فهمیدند، روابطی حاصل‏‎ ‎‏می شود مابین انسان و عالَم وحی؛ به او وحی می شود و برای‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 182

‏ تربیت این ورقِ دومِ انسان بَعْث می شوند اینها؛ می آیند در بین‏‎ ‎‏مردم و مردم را تربیت می خواهند بکنند.(167)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

آشنا ساختن با حیات ابدی و لوازم آن

‏انبیاء آمدند و کتابها آوردند و دعوتها نمودند با این همه تشریفات‏‎ ‎‏و این همه تحمّل رنج و تعب که ما را از خواب غفلت بیدار و از‏‎ ‎‏سکر طبیعت هوشیار کنند و ما را به عالم نور و نشئۀ بهجت و‏‎ ‎‏سرور رسانند و به حیات ابدی و نعمتهای سرمدی و لذّتهای‏‎ ‎‏جاویدانی رسانند و از هلاک و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و‏‎ ‎‏ندامت رهایی دهند؛ تمام اینها برای خود ما بدون این که برای آنها‏‎ ‎‏نتیجه ای حاصل شود و آن ذوات مقدّسه احتیاجی به ایمان و‏‎ ‎‏اعمال ما داشته باشند.(168)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

رساندن انسان به کمال لایق و سعادت جامع

‏انبیا ـ علیهم السلام ـ برای سعادت بشر مبعوث شده اند؛ یعنی‏‎ ‎‏سعادت همه جانبۀ بشر: سعادت دنیای بشر، سعادت حیات دیگر‏‎ ‎‏بشر. آنها می خواستند که انسانها را به کمال لایق به انسانیت‏‎ ‎‏برسانند.(169)‏

‏8 / 11 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تبیین راههای سعادت دنیوی و اخروی

‏خدای تبارک و تعالی نه احتیاج به ماها دارد، نه احتیاج به تربیت ما‏‎ ‎‏دارد. همۀ ما اگر مشرک هم بشویم، شدیم، جهنم؛ همۀ ما هم‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 183

‏ ‏

‏موحد هم بشویم، یک نفعی [به او‏‎ ‎‏]نمی رسد؛ تمامْ مربوط به خود‏‎ ‎‏ماست؛ بعث انبیا برای تربیت ماست که ما در آن ورق که باید‏‎ ‎‏تربیت بشویم، جوری تربیت بشویم که آنجا هم زندگی مان زندگی‏‎ ‎‏سعادتمند باشد. اگر این تربیت نباشد و انسان با همان خوی‏‎ ‎‏حیوانی از این عالَم به عالَم دیگر برود، در آن عالَم سعادت ندارد و‏‎ ‎‏به شقاوت می رسد؛ انسان در آن عالَم به ظلمات می رسد.‏

‏     انبیا آمده اند که ما را از این عالَم طبیعت کم کم تربیت کنند و آن‏‎ ‎‏مقداری که مربوط به تربیتهای معنوی است به ما بفرمایند، به‏‎ ‎‏وحیْ مِنَ الله‌ تعالی؛ تا ما، که اگر انبیا نباشند یک حیوانی هستیم که‏‎ ‎‏هر چه هست همین طبیعت [است و] بیشتر از این ادراک نداریم،‏‎ ‎‏ما را ببرند به آن عالَم و تقویت کنند که ما وقتی از این عالَم منتقل به‏‎ ‎‏یک عالَم دیگری شدیم، زندگی آن عالَم هم یک زندگی‏‎ ‎‏سعادتمند[انه]باشد. تمام نکتۀ آمدن انبیا این است که تربیت کنند‏‎ ‎‏این بشر را ـ که قابل از برای این است که تربیت بشود و مافوق‏‎ ‎‏حیوانات است ـ این را تربیتش کنند؛ برای اینکه همان طوری که‏‎ ‎‏اینجا زندگی سعادتمند ـ اگر همۀ اوضاع طبیعت به وفق مراد باشد‏‎ ‎‏ـ یک زندگی سعادتمند در اینجا دارند، آنجا هم زندگی سعادتمند‏‎ ‎‏داشته باشند. لطفی است از جانب خدای تبارک و تعالی به بشر که‏‎ ‎‏قابل از برای این است که تربیت بشود.‏

‏     و تربیت بشر به وحی خدا و به تربیت انبیا این است که‏‎ ‎‏چیزهایی که رابطه بوده است مابین آن عالَم و این عالَم، چیزهایی‏‎ ‎‏که اگر آن کارها را ما انجام بدهیم در تربیت معنوی ما دخالت دارد،‏‎ ‎‏آنها را به ما بیان کردند که این کارها را بکنیم. ما نمی دانیم البته که‏‎ ‎‏آیا رابطۀ مابین نماز و سعادت آن عالَم چیست؛ رابطه اش را ما‏‎ ‎‏نمی دانیم، خدا می داند؛ چنانچه من و شما که طبیب نیستیم‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 184

‏ ‏

‏نمی دانیم که رابطۀ مابین این قرصی که طبیب می دهد با این مرض‏‎ ‎‏چیست، لکن رابطه دارد؛ آنکه عالِم است این رابطه را ادراک کرده‏‎ ‎‏است و به ما گفته است و ما هم باید اطاعت کنیم تا مرضمان خوب‏‎ ‎‏بشود. این رابطه را که بین این اعمال ما، اعمال صالحۀ ما با آن عالَم‏‎ ‎‏است، این را انبیا می دانند به وحی خدای تبارک و تعالی؛ و‏‎ ‎‏آمده اند برای اینکه به ما بگویند که فلان کار را اگر بکنید، این‏‎ ‎‏رابطه دارد اینجا با آن عالَم و روح شما را تربیت می کند این؛ که‏‎ ‎‏شما در آن عالَم وقتی که می روید با سعادت هستید.‏

‏     چیزهایی که اگر چنانچه آن چیزها را انسان ارتکاب کند، مثل‏‎ ‎‏سمومات می ماند که اگر انسان یک شیئی که مسموم است بخورد،‏‎ ‎‏مسموم می شود و به هلاکت می رسد؛ در عالَم ماورای طبیعت و‏‎ ‎‏روح هم اینطوری است که بعضی از چیزهاست که اگر چنانچه این‏‎ ‎‏چیزها را عمل کند انسان یا اعتقاد به آن پیدا کند، مثل سم قاتل‏‎ ‎‏می ماند، به مراتبش که یکوقت مسموم می کند انسان را، لکن قابل‏‎ ‎‏علاج است؛ یک وقت مسموم می کند و اگر تا آخر برود [و جذب‏‎ ‎‏بدن شود]، دیگر علاج هم ندارد. اینها هم برای ما گفته اند؛ گفته اند‏‎ ‎‏«نکنید، این کار را نکنید، این کار را نکنید.» البته یک مقدار از اموری‏‎ ‎‏که آنها فرموده اند «بکنید و نکنید»، باز برای تنظیم عالم طبیعت‏‎ ‎‏است و اجتماع است، لکن پاره ای، بسیاری از امورْ راجع به تنظیم‏‎ ‎‏امور اجتماع نیست؛ راجع به ماورای طبیعت است. انسان چون یک‏‎ ‎‏مجموعه ای است که احتیاج به همه چیز دارد، انبیا آمده اند که آن‏‎ ‎‏همۀ احتیاجات انسان را، هر چه احتیاج دارد انسان، برای انسان بیان‏‎ ‎‏کنند که انسان اگر عمل بکند به سعادت تمام می رسد.(170)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 185

‏ ‏

تبیین راههای سعادت دنیوی و اخروی

‏کوششهایی که انبیا می کردند و جنگهایی که با مخالفین راه حق‏‎ ‎‏می کردند، و خصوصاً جنگهایی که در صدر اسلام واقع شد،‏‎ ‎‏مقصد جنگ نبوده است، و مقصد کشورگشایی هم نبود... انبیا آن‏‎ ‎‏همه زحمت کشیدند نه فقط برای اینکه طرف را از صحنه خارج‏‎ ‎‏کنند و خودشان صحنه را دست بگیرند، بلکه مقصد اصلی این‏‎ ‎‏بوده است که این انسانهایی که انسانیت ندارند، این اشخاصی که‏‎ ‎‏در راه خلاف دارند سیر می کنند و آنها می دیدند که این راه‏‎ ‎‏خلاف، راه شقاوت است، راه ضلالت است، راهی است که مردم‏‎ ‎‏را در این دنیا به شقاوت و در آن دنیا هم به مهلکه می کشاند؛ انبیا‏‎ ‎‏از طرف خدای تبارک و تعالی مأمور شدند برای نجات مردم،‏‎ ‎‏مردم را اگر به حال خودشان می گذاشتند جز یک حیوانی که‏‎ ‎‏خوردن و خوابیدن را و شهوات را ادراک بکند و در راه آن، عمل‏‎ ‎‏بکند چیز دیگری را نمی توانستند بفهمند، از باب اینکه ماورای‏‎ ‎‏طبیعت بر مردم پوشیده است. آنی که مردم می دانند همین عالم را‏‎ ‎‏عالم طبیعت را و آنهایی که علمشان دیگر زیاد هست،‏‎ ‎‏خصوصیات طبیعت را زیادتر می فهمند. لکن همۀ آنها همین است‏‎ ‎‏که از طبیعت بهره ور می شوند و به طبیعت توجه دارند و انسان را‏‎ ‎‏هم به همین جنبۀ طبیعی می شناسند، و برای همین جنبۀ طبیعی‏‎ ‎‏انسان هم زحمت می کشند.‏

‏     تمام زحمات مادّیین که مربوط به مکتب الهی نباشد، صرف‏‎ ‎‏ادراک طبیعت و خصوصیاتی که در طبیعت است می شود و‏‎ ‎‏استفاده از طبیعت، آن هم طبیعت انسان از طبایعِ عالَم. هر چه نگاه‏‎ ‎‏بکنید از این تمدنهای بزرگ، جدید و از این پیشرفتهای عظیم‏‎ ‎‏انسانی، می بینید که همۀ آن مربوط به همین طبیعت است و مربوط‏‎ ‎‏به استفادۀ انسان از طبیعت است، آن هم استفادۀ انسان طبیعی از‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 186

‏ عالم طبیعت. از عالم طبیعت به آن طرف، این موجودات طبیعی‏‎ ‎‏نمی توانند بفهمند، و لهذا اینها راهی به آن عالم ندارند مگر از راه‏‎ ‎‏وحی که همۀ عالم در تحت سیطره اش هست و چون این انسان‏‎ ‎‏مثل سایر حیوانات نیست ـ که همان حیات طبیعی و دنیایی باشد ـ‏‎ ‎‏بلکه انسان یک طور خلق شده است که علاوه بر حیات طبیعی،‏‎ ‎‏حیات مابعدالطبیعه هم دارد، و آن حیات مابعدالطبیعه حیات‏‎ ‎‏صحیح انسان است، اینجا همان حیات حیوانی است، از این جهت‏‎ ‎‏مردم محتاج شده اند به اینکه در پیدا کردن راه صحیح از طریق‏‎ ‎‏وحی به اینها گزارش داده بشود و خدای تبارک و تعالی هم منّت بر‏‎ ‎‏مردم گذاشت و انبیا را مبعوث فرمود تا اینکه راه را به اینها نشان‏‎ ‎‏بدهند.‏

‏     تمام تعلیمات انبیا برای مقصد نشان دادن راهی است که انسان‏‎ ‎‏ناچار از این راه باید عبور کند. ناچار انسان از این عالم طبیعت به‏‎ ‎‏یک عالم دیگری عبور می کند؛ اگر سرخود باشد یک حیوانی‏‎ ‎‏است که از این عالم به عالم دیگر می رود. و اگر چنانچه به راه انبیا‏‎ ‎‏برود انسانیتش کامل می شود و هر چه بیشتر اطاعت کند، بیشتر‏‎ ‎‏انسانیتش رشد می کند. تمام کوشش انبیا برای این بوده است که‏‎ ‎‏انسان را بسازند؛ تعدیل کنند؛ انسان طبیعی را مبدل کنند به یک‏‎ ‎‏انسان الهی؛ در همین عالم که هست هم باز این جور باشد. نظر‏‎ ‎‏انبیا به این عالم با نظر اشخاص دیگر فرق دارد، آنها می خواهند‏‎ ‎‏این عالم را الهی کنند؛ یعنی به هر چه نگاه می کنند آثار الهیّت در‏‎ ‎‏آن ملاحظه کنند. سایر قشرها، چه فلاسفه باشند و چه سایر‏‎ ‎‏دانشمندان باشند، خصوصاً دانشمندان طبیعی، اینها تمام نظرشان‏‎ ‎‏به این است که آثار طبیعت را کشف کنند، و استفاده از طبیعت‏‎ ‎‏بکنند. انبیا طبیعت را قبول دارند؛ لکن طبیعت را مهار می کنند به‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 187

‏ ‏

‏طوری که در تحت الهیّت مهار بشود؛ در تحت عالم بالاتر باشد.‏‎ ‎‏همان استفاده ای را که ماها که اطلاع از آن واقعیات نداریم ـ از این‏‎ ‎‏عالم طبیعت می کنیم. آن آدمی که از ماعدای طبیعت هم اطلاع دارد‏‎ ‎‏همین استفاده را می کند؛ با فرق اینکه، این که استفاده می کند نظرش‏‎ ‎‏به همین طبیعت است و او که استفاده می کند طبیعت را، آثار آن‏‎ ‎‏عالم می داند و حق تعالی را در طبیعت مشاهده می کند.(171)‏

‏17 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تبیین راههای سعادت دنیوی و اخروی

‏این عباداتی که انبیا آورده اند و شما را به آن دعوت کردند؛ مثل‏‎ ‎‏نماز، مثل روزه، مثل حج، اینطور چیزها، اینها یک اموری هستند‏‎ ‎‏که، نسخه هایی هستند از طبیبهای واقعی که آمدند شما را برسانند‏‎ ‎‏به یک مرتبه های کمالی که همان طوری که از طبیعت استفاده‏‎ ‎‏می کنید؛ مادامی که در طبیعت هستید، وقتی که نفوس شما از این‏‎ ‎‏طبیعت بیرون رفت و نَفْس عاقلۀ شما در یک عالَم دیگر رفت؛‏‎ ‎‏آنجا هم با یک تربیت صحیح رفته باشد و یک زندگانی کاملاً‏‎ ‎‏سعادتمند شما داشته باشید.(172)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

توجه دادن به عالم غیب و روحانیت

‏هدف دعوت انبیا و مرسلین در هر حکم و تحریض و ترغیبی،‏‎ ‎‏دعوت به سوی حق و به کمال رساندن افراد انسان و توجّه دادن‏‎ ‎‏آنان به عالم غیب و روحانیّت است. کمال انسانی با دو اصل‏‎ ‎‏متحقّق است، و معنای کمال داشتن ذات انسان آن است که‏‎ ‎‏وجودش به گونه ای صفا داشته باشد که از کدورات عاری شود و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 188

‏ ‏

‏این امر با دو عامل متحقق می شود: «حکمت» و «حریّت».‏

‏     «حکمت» عبارت است از علم پیدا کردن نسبت به نظام وجود‏‎ ‎‏(نه به ماهیّات و مفاهیم و حدود) و مطالعۀ نظام موجودات عالم، و‏‎ ‎‏امّا «حرّیّت» عبارت است از آنکه فرد بتواند خود را از عبودیّت‏‎ ‎‏شهوت و نقص خلاص نماید. این حرّیّت ذاتی است و هر قدر‏‎ ‎‏انسان بیشتر اسیر شهوت و حرص و طمع و ظلمتِ حسد باشد‏‎ ‎‏کمتر به کمال می رسد.(173)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

ساختن انسان الهی صالح در خلوت و جلوت

‏خدا می خواهد مردم را به «اعلی علیین» برساند. از اسفل السافلین‏‎ ‎‏بکشاندشان تا «اعلی علیین»، و این در غیر رژیمهای انبیا جاهای‏‎ ‎‏دیگر اصلاً مطرح نیست. چکار دارند به اینکه مردم بشوند یک‏‎ ‎‏مردم الهی، به ما چه ربط دارد. اینجا خلاف نظم نکنند، اینجا کاری‏‎ ‎‏که به حکومت ما ضرر بزند، هرچه می خواهد باشد. انبیا اینطور‏‎ ‎‏نیستند. انبیا به شما کار دارند توی صندوقخانه ات هم که هستی به‏‎ ‎‏تو کار دارند. هیچ کس نیست، لکن حکم خدا هست دنبال شما.‏‎ ‎‏آنها می خواهند یک انسانی تربیت کنند که خلوتش و جَلوتش‏‎ ‎‏فرقی نداشته باشد. همان طوری که خیانت نمی کند در جلوت و‏‎ ‎‏در پیش مردم، برای اینکه از مردم ملاحظه می کند، انبیا‏‎ ‎‏می خواهند انسانی درست کنند که پیش مردمش و غیاب مردمش‏‎ ‎‏دیگر فرقی نباشد، هر دویش آدم باشد، وقتی آدم شد، چه در‏‎ ‎‏خلوت آدم است، چه در بین مردم هم آدم است.(174)‏

‏13 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 189

‏ ‏

تبدیل کردن انسان به افضل خلایق

‏تمام زحمتی که انبیا کشیده اند و تمام رنجهایی که اولیای خدا از‏‎ ‎‏بدو خلقت تاکنون کشیده اند و بعدها هم تا آخر خواهند کشید،‏‎ ‎‏مقدمۀ این بوده است که این موجودی که در خارج به او می گویند‏‎ ‎‏«انسان»، انسان بشود. تمام کتب آسمانی که بر انبیا نازل شده است‏‎ ‎‏برای این بوده است که این موجودی که اگر سر خود باشد‏‎ ‎‏خطرناکترین موجودات عالَم است، تحت تربیت و تعلیم الهی واقع‏‎ ‎‏بشود و بهترین موجودات و افضل تمام خلایق بشود. نهضتهای‏‎ ‎‏اسلامی، نهضتهای توحیدی، تمام برای همین معنا بوده است. در‏‎ ‎‏اسلام همۀ امور مقدمۀ انسان سازی است. اگر رها کنند این موجود‏‎ ‎‏دوپا را، تمام عالَم را به تباهی می کشد. برای جلوگیری از این‏‎ ‎‏فسادهای بزرگ و این جنگهای ویران کن و این کارهای بسیار ناروا‏‎ ‎‏که در کشورها هست، انبیا آمده اند تا بشر را هدایت کنند به راهی‏‎ ‎‏که همه در آن راه سیر کنند و همه انسان صحیح و کامل بشوند. اگر‏‎ ‎‏این موجود دوپا تربیت شد، تمام حوایج دنیا و آخرت بشر تحقق‏‎ ‎‏پیدا می کند و اگر این موجود دوپا سرخود شد یا به خلاف مسیر‏‎ ‎‏طبیعی خودش حرکت کرد، تمام عالَم به تباهی کشیده می شود.‏

‏     از این جهت، تمام انبیا معلّمها هستند و تمام بشر دانشجو. انبیا‏‎ ‎‏مکتبی دارند که در آن مکتب می خواهند این موجود دوپایی که‏‎ ‎‏بدترین موجودات است و اگر رها بشود خطرناکترین موجودات‏‎ ‎‏عالَم است، این را به راه مستقیم، به صراط مستقیم هدایت کنند و‏‎ ‎‏اجرای این امر را هم خودشان متکفّلند.(175)‏

‏9 / 6 / 59‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

خارج کردن انسان از ظلمات طبیعت و ماورای طبیعت

‏اسلام و همۀ مکتبهای توحیدی آمده اند که این انسانی که یک‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 190

‏ ‏

‏موجود مادی است، ابتدائاً مثل سایر موجودات مادی، یعنی بعد‏‎ ‎‏از اینکه یک مراحلی سیر کرده حالا شده است یک موجود مادی‏‎ ‎‏دارای چشم و گوش و حواس و خواص، سایر حیوانات هم همین‏‎ ‎‏را دارند. مکتبهای الهی آمدند که این موجودی که قابل این است‏‎ ‎‏که همه چیز بشود، انسان یک نسخۀ کوچکی هست از همۀ عالم...‏‎ ‎‏یعنی انسان در آن همۀ چیزهایی که در همه چیز هست، هست.‏‎ ‎‏تمام عوالم غیب و شهود در انسان هست. منتها یک مقداریش‏‎ ‎‏بالفعل است. یک مقداریش بالقوه است. انبیا آمدند که دست این‏‎ ‎‏انسان را بگیرند از این چاه بیرون ببرندش. دست انسان را بگیرند‏‎ ‎‏از این ظلمتها بیرون ببرند و به نور برسانند. الله‌ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنْوا‏‎ ‎‏یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورْ‏‎[3]‎‏ خدا اخراج می کند به وسیلۀ انبیا.‏‎ ‎‏به وسیلۀ تعلیمات. تعلیمات انبیا برای این است که این ظلمتهایی‏‎ ‎‏که در اطراف یک موجودی هجوم به آن آوردند از همۀ اطراف‏‎ ‎‏دست اینها را بگیرد از این ظلمتها بیرون بیاورد. ما وقتی در همین‏‎ ‎‏وضع فعلی که ملاحظه می کنیم گرفتار یک ظلمتهایی هستیم غیر از‏‎ ‎‏این ظلمتهایی که برای ما هست راجع به ماورای طبیعت. در همین‏‎ ‎‏جا ما یک گرفتاریهایی داریم که اینها ظلمات اند، و انبیا آمدند که ما‏‎ ‎‏را از این نجات بدهند.(176)‏

‏21 / 9 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

اعتلای بشر از مرتبه حیوانی به جایگاه انسانی

‏اگر انبیا نیامده بودند، شاید همۀ مردم، الاّ نادری، همه شان مثل‏‎ ‎‏حیوانات جنگل و بدتر از او به جان هم می افتادند. حالا هم‏‎ ‎‏می بینید که آنهایی که به این حصار ایمان نزدیکترند از این جنایات‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 191

‏ ‏

‏دورترند... تربیتهای انبیا [است] که نجات داده این مردم را از حد‏‎ ‎‏حیوّانیت و آن جنونی که انسان دارد در قدرت طلبی و‏‎ ‎‏شهوترانی.(177)‏

‏21 / 3 / 59‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

رها ساختن از علقه های خلاف فطرت

‏همۀ دعوت انبیا این بوده است که مردم را از این سرگردانی ای که‏‎ ‎‏دارند ـ هر که یک طرف می رود و هر که یک مقصدی دارد ـ این‏‎ ‎‏مردم را از اینجا دعوت کنند و راه را نشانشان بدهد که این راه‏‎ ‎‏است؛ دیگر آن راهها که می روید رها کنید. راه همین است؛ ‏اِهدِنَا‎ ‎الصِّراطَ المُستَقیمَ‎[4]‎‏، اِنَّ رَبّی عَلی صِراطٍ مُستَقیمٍ‏‎[5]‎‏. آن طرف، طرف ندارد،‏‎ ‎‏دنیاست و ماورای آن. آنچه که مربوط به نفسانیت انسان است،‏‎ ‎‏شهوات انسان است، آمال و آرزوهای انسان است، این دنیاست.‏‎ ‎‏آن دنیایی که تکذیب شده است این عالم طبیعت [نیست]، این‏‎ ‎‏عالم طبیعت نور است. دلبستگیهای به این عالَم انسان را بیچاره‏‎ ‎‏می کند. ظلمتها از این دلبستگیهایی است که ما داریم به این دنیا، به‏‎ ‎‏این مقام، به این مسند، به این اوهام، به این خرافات. همۀ انبیا‏‎ ‎‏آمدند برای اینکه دست شما را بگیرند از این علایقی که همه اش‏‎ ‎‏بر ضد آنی است که طبیعت و فطرت شما اقتضا می کند، شما را‏‎ ‎‏دستتان را بگیرند و از این علایق نجاتتان بدهند و واردتان کنند به‏‎ ‎‏عالَم نور.(178)‏

‏21 / 4 / 59‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 192

‏ ‏

وارستگی از تعلّقات، تشبث به مقام ربوبیت

‏سرمنشأ همۀ کمالات وارسته شدن نفس از تعلقات است، و‏‎ ‎‏بدبختی هر انسان تعلق به مادیات است. توجه و تعلق نفس به‏‎ ‎‏مادیات، انسان را از کاروان انسانها باز می دارد، و بیرون رفتن از‏‎ ‎‏تعلقات مادی و توجه به خدای تبارک و تعالی انسان را به مقام‏‎ ‎‏انسانیت می رساند. انبیا هم برای همین دو جهت آمده بودند:‏‎ ‎‏بیرون کردن مردم از تعلقات، و تشبث به مقام ربوبیت.(179)‏

‏3 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

هدایت از حجابهای ظلمانی و نورانی به سوی نور مطلق

‏انبیا آمدند مردم را از این دنیا، از این ظلمتها بیرون بکشند؛ و به‏‎ ‎‏مبدأ نور برسانند... تمام انبیا برای همین آمده اند و تمام علوم‏‎ ‎‏وسیله است و عینیت مال آن نور است، «ما عدمهاییم»، اصلمان از‏‎ ‎‏آنجاست، عینیت مال آنجاست. همۀ انبیا هم آمده اند که ما را از‏‎ ‎‏این ظلمتها بیرون بکشند و به نور برسانند، نه به انوار، از حجابهای‏‎ ‎‏ظلمانی، و از حجابهای نورانی بیرون بکشند و به نور مطلق متصل‏‎ ‎‏کنند.(180)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

نجات انسان از چاه نفسانیات

‏همه انبیا آمده اند برای اینکه دست انسان را بگیرند و از این چاه‏‎ ‎‏عمیقی که در آن افتاده است ـ آن چاهی که از همه عمیقتر است،‏‎ ‎‏چاه نفسانیت انسان است ـ در آورند و جلوۀ حق را به او نشان‏‎ ‎‏بدهند، تا اینکه همه چیز را نسیان کند.(181)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 193

‏ ‏

تزکیه نفس و زدودن روحیه طغیان

إِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الذِّی خَلَق‎[6]‎‏ و در همین سوره است که ‏کَلاّ إِنَّ الاِنْسَانَ لَیَطْغی،‎ ‎أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی.‎[7]‎‏ این سوره اولین مورد وحی [است] و در اولین نزول‏‎ ‎‏وحی این آیه در این سوره وارد شده است که ‏کَلاَّ إِنَّ الاِْنْسَانَ لَیَطْغی، أَن‎ ‎رَآهُ اسْتَغْنَی‏. معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری‏‎ ‎‏است که در رأس امور است و برای طاغوت زدایی باید تعلیم‏‎ ‎‏«کتاب» و «حکمت» و تَعلّم «کتاب» و «حکمت» کرد و «تزکیه» کرد.‏‎ ‎‏انسان این طوری است، وضع روحی همۀ انسانها این طور است که‏‎ ‎‏تا یک استغنایی پیدا می کند طغیان می کند؛ استغنای مالی پیدا‏‎ ‎‏می کند، به حسب همان مقدار طغیان پیدا می کند، استغنای علمی‏‎ ‎‏پیدا می کند، به همان مقدار طغیان پیدا می کند، مقام پیدا می کند، به‏‎ ‎‏مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان می کند... انگیزۀ بعثت این‏‎ ‎‏است که ما را از این طغیانها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را،‏‎ ‎‏نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس خودمان را از این ظلمات‏‎ ‎‏نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد، دنیا یک‏‎ ‎‏نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوۀ نور حق.(182)‏

‏11 / 3 / 60‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

اصلاح حال انسانها

‏از صلاح و فساد و سعادت و شقاوت ما به حق تعالی ـ نعوذاً بالله‌ ـ‏‎ ‎‏یا انبیاء عظام و مبلّغین وحی یا اولیاء کرام ـ علیهم السلام ـ نفع و‏‎ ‎‏ضرری نمی رسد. عالم همه فاسد شود، در مملکت حق ـ جلّ و‏‎ ‎‏علا ـ خللی وارد نشود، و همه صالح و نیکوکار شود، توسعه در‏‎ ‎‏مملکت حق نشود.‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 194

‏      بشر و هر چه با او مِساس دارد، در مقابل عظمت ممالک الهیّه‏‎ ‎‏قدر محسوسی ندارد تا صلاح و فساد او مورد نظر باشد. پس با این‏‎ ‎‏همه، تشریفات فرو فرستادن وحی و دستورات الهیّه و زحمت و‏‎ ‎‏تعب انبیاء و فداکاری و از خود گذشتن اولیاء همه برای صلاح‏‎ ‎‏حال ما است. آنها می دانند عاقبت کار مفسدان چه خواهد بود.‏‎ ‎‏آنها از نشآت غیبیّه اطلاع دارند و می خواهند ما خوابها را بلکه‏‎ ‎‏بیدار کنند و به وظایف خود آشنا کنند.(183)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

جلوگیری از اطلاق طبیعت انسانی

‏وهم و غضب و شهوت ممکن است از جنود رحمانی باشند و‏‎ ‎‏موجب سعادت و خوشبختی انسان گردند، اگر آنها را تسلیم عقل‏‎ ‎‏سلیم و انبیاء عظیم الشأن نمایی. و ممکن است از جنود شیطانی‏‎ ‎‏باشند، اگر آنها را سرخود گردانی و «وهم» بر آن دو قوّه با اطلاق‏‎ ‎‏عنانْ حکومت دهی. و این نیز پوشیده نماند که هیچ یک از انبیاء‏‎ ‎‏عظام، علیهم السلام، جلو شهوت و غضب و وهم را به طور کلی‏‎ ‎‏نگرفته اند، و هیچ داعی الی الله‌ تاکنون نگفته است باید شهوت را‏‎ ‎‏بکلی کشت و نائرۀ غضب را بکلی خاموش کرد و تدبیر «وهم» را‏‎ ‎‏از دست داد؛ بلکه فرموده اند باید جلو آنها را گرفت که در تحت‏‎ ‎‏میزان عقلی و قانون الهی انجام وظیفه دهند؛ زیرا این قوا هر یک‏‎ ‎‏می خواهند کار خود را انجام دهند و به مقصود خویش نایل شوند‏‎ ‎‏اگر چه مستلزم فساد و هرج و مرج هم شود. مثلاً نفس بهیمی‏‎ ‎‏مستغرق شهوت خودسر عنان گسیخته می خواهد مقصد و مقصود‏‎ ‎‏خود را انجام دهد، اگر چه به زنای با محصنات در خانۀ کعبه باشد.‏‎ ‎‏و نفس غَضوب خودسر می خواهد انجام مطلوب خود دهد، اگر‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 195

‏ ‏

‏چه مستلزم قتلِ انبیا و اولیا گردد. و نفْس دارای واهمۀ شیطانیه‏‎ ‎‏می خواهد کار خود را انجام دهد، اگر چه مستلزم فساد در ارض‏‎ ‎‏باشد و عالم درهم و برهم گردد.‏

‏     انبیاء، علیهم السلام، آمدند، قانونها آوردند و کتابهای آسمانی‏‎ ‎‏بر آنها نازل شد که جلوگیری از اطلاق و زیاده روی طبیعت کنند و‏‎ ‎‏نفس انسانی را در تحت قانون عقل و شرع درآورند و آن را‏‎ ‎‏مرتاض و مؤدَّب کنند که خارج از میزان عقل و شرع رفتار‏‎ ‎‏نکند.(184)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تعالیم انبیا جلوگیر اطلاقِ طبیعت

‏آنهایی که گمان کردند نبیّ ختمی و رسول هاشمی صلّی الله‌ علیه و‏‎ ‎‏آله دعوتش دارای دو جنبه است: دنیائی و آخرتی، و این را مایۀ‏‎ ‎‏سرافرازی صاحب شریعت و کمال نبوّت فرض کرده اند، از دیانت‏‎ ‎‏بی خبر و از دعوت و مقصد نبوّت عاری و بری هستند. دعوت به‏‎ ‎‏دنیا از مقصد انبیاء عظام بکلّی خارج، و حسّ شهوت و غضب و‏‎ ‎‏شیطان باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می کنند، محتاج به‏‎ ‎‏بعث رسل نیست ـ ادارۀ شهوت و غضب قرآن و نبیّ لازم ندارد.‏‎ ‎‏بلکه انبیاء مردم را از دنیا باز دارند و تقیید اطلاق شهوت و غضب‏‎ ‎‏کنند و تحدید موارد منافع نمایند، غافل گمان کند دعوت به دنیا‏‎ ‎‏کنند. آنها می فرمایند مال را از هر راه تحصیل نکن و شهوت را با‏‎ ‎‏هر طریق فرو ننشان ـ نکاح باید باشد، تجارت و صناعت و زراعت‏‎ ‎‏باید باشد ـ با آن که در کانون شهوت و غضب اطلاق است. پس،‏‎ ‎‏آنها جلوگیر اطلاق هستند نه داعی به دنیا. روح دعوت به تجارتْ‏‎ ‎‏تقیید و بازداری از به دست آوردن باطل است؛ و روح دعوت به‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 196

‏ ‏

‏نکاح تحدید طبیعت و جلوگیری از فجور و اطلاق قوّۀ شهوت‏‎ ‎‏است. بلی، آنها مخالف مطلق نیستند چه که آن مخالف نظام اتمّ‏‎ ‎‏است.(185)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

عدالت اجتماعی و حکومت دینی

‏ ‏

‏ ‏

اقامه عدالت اجتماعی‎[8]‎ و قیام به قسط

اقامه عدل فردی و اجتماعی

‏اساساً انبیاء خدا ـ صلواة الله‌ و سلامه علیهم ـ مبعوث شدند برای‏‎ ‎‏خدمت به بندگان خدا، خدمت های معنوی و ارشادی و اخراج‏‎ ‎‏بشر از ظلمات به نور، و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامۀ‏‎ ‎‏عدل، عدل فردی و اجتماعی.(186)‏

‏22 / 4 / 62‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

بسط عدالت الهی در جامعه

‏انگیزۀ انبیا در انقلاباتشان، در قیامشان دنیا نبوده است، اگر دنیا را‏‎ ‎‏اصلاح کردند تبع بوده است، انگیزه الهی بوده است، برای خدا‏‎ ‎‏بوده و برای معارف الهی و برای بسط عدالت الهی در جامعه.(187)‏

‏21 / 11 / 65‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 197

‏ ‏

نقش عدل الهی بر صورت عالم

‏اگر ممکن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان‏‎ ‎‏بدهند، می دادند، به موجب وسعت رحمت؛ و اگر ممکن بود‏‎ ‎‏اکراهاً مردم را به سعادت برسانند می رساندند؛ لکن هیهات! راه‏‎ ‎‏آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود؛‏‎ ‎‏سعادت با زور حاصل نشود؛ فضیلت و عمل صالح بدون اختیارْ‏‎ ‎‏فضیلت نیست و عمل صالح نمی باشد؛ و شاید معنی آیۀ شریفۀ ‏لا‎ ‎اِکْراهَ فِی الدّین‎[9]‎‏ نیز همین باشد.‏

‏    بلی، آنچه در آن، اِعمال اکراه و اجبار می توان نمود صورت‏‎ ‎‏دین الهی است نه حقیقت آن. انبیاء علیهم السلام مأمور بودند که‏‎ ‎‏صورت را با هر طور ممکن است تحمیل مردم کنند تا صورت‏‎ ‎‏عالم صورت عدل الهی شود و مردم را ارشاد به باطن نمایند تا‏‎ ‎‏مردم به قدم خود آن را بپیمایند و به سعادت برسند.(188)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

قیام جهت برپایی قسط

‏قیام انسانها به قسط و رفع ستمگریها و چپاولگریهاست، که‏‎ ‎‏سیاست کلی انبیای عظام و خصوص حضرت رسول خاتم‏‎ ‎‏ـ صلوات الله‌ علیه و آله و سلم ـ است.(189)‏

‏18 / 7 / 60‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

اصلاح جامعه با بینات و حدید

‏تمام انبیا از صدر بشر و بشریت، از آن وقتی که آدم ـ علیه السلام ـ‏‎ ‎‏آمده تا خاتم انبیا ـ صلی الله‌ علیه و آله و سلم ـ تمام انبیا برای این‏‎ ‎‏بوده است که جامعه را اصلاح کنند؛ فرد را فدای جامعه می کردند.‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 198

‏ ‏

‏ما فردی بالاتر از خود انبیا نداریم. ما فردی بالاتر از ائمه نداریم ـ‏‎ ‎‏علیهم السلام ـ این فردها خودشان را فدا می کردند برای جامعه.‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی می فرماید که انبیا را ما فرستادیم، بینات به‏‎ ‎‏آنها دادیم، آیات به آنها دادیم، میزان برایشان دادیم و فرستادیم‏‎ ‎لِیَقوُمَ النّاسُ بِالْقِسْطِ‎[10]‎‏؛ غایت این است که مردم قیام به قسط بکنند،‏‎ ‎‏عدالت اجتماعی در بین مردم باشد، ظلمها از بین برود، ستمگریها‏‎ ‎‏از بین برود، ضعفا به آنها رسیدگی بشود، قیام به قسط بشود.‏‎ ‎‏دنبالش هم می فرماید: ‏وَ اَنْزَلْنَا الْحَدید‎[11]‎‏. تناسبِ این چیست؟ تناسب‏‎ ‎‏این است که با حدید باید اینها انجام بگیرد؛ با بینات، با میزان و با‏‎ ‎‏حدید. ‏فیهِ بَأسٌ شَدیدٌ‎[12]‎‏؛ یعنی، اگر شخصی یا گروهی بخواهند یک‏‎ ‎‏جامعه را تباه کنند، یک حکومتی را که حکومت عدل است، تباه‏‎ ‎‏کنند، با بینات با آنها باید صحبت کرد. نشنیدند، با موازین، موازین‏‎ ‎‏عقلی صحبت کرد. نشنیدند با حدید...‏

‏     تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده اند، تمام. و همۀ آنها این‏‎ ‎‏مسئله را داشتند که فرد باید فدای جامعه بشود. فرد هرچه بزرگ‏‎ ‎‏باشد ـ بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هر چیز است در دنیا ـ‏‎ ‎‏وقتی که با مصالح جامعه معارضه کرد این فرد، باید فدا بشود.‏‎ ‎‏سیدالشهدا روی همین میزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و‏‎ ‎‏انصار خودش را فدا کرد؛ که فرد باید فدای جامعه بشود، جامعه‏‎ ‎‏باید اصلاح بشود؛ ‏لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْط‎[13]‎‏، باید عدالت در بین مردم و در‏‎ ‎‏بین جامعه تحقق پیدا بکند. جانها را دادند، مالها را دادند، زحمتها‏‎ ‎‏کشیدند. نمی شود گفت پیغمبر یک شب و روز راحت خوابیده‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 199

‏ ‏

‏باشد. تمام زمان عمرش صرف این شد که با هر ترتیبی که می شود،‏‎ ‎‏با قرآن، با احادیث خودش، با کلمات خودش، با موعظه های‏‎ ‎‏خودش، [جامعه را اصلاح کند.‏‎ ‎‏]وقتی که می بیند نمی شود این، با‏‎ ‎‏شمشیر، با شمشیر می زند و اشخاصی [را] که می خواهند این‏‎ ‎‏جامعه را از بین ببرند و ملت را تباه بکنند، آن با شمشیر، وقتی‏‎ ‎‏نمی شود با بیّنه و میزان عمل کرد، با حدید عمل می کند.‏

‏     ما همان ادعا [را] می کنیم که ما امت رسول الله‌ هستیم و شیعۀ‏‎ ‎‏علی بن ابی طالب. ما باید مطالعه کنیم، ببینیم آنها چه کردند. شیعه‏‎ ‎‏این نیست که فقط بگوید من شیعه هستم، این است که ببیند چه‏‎ ‎‏کردند آنها، دنبال کند همان چیزهایی را که آنها کردند. پیغمبراکرم‏‎ ‎‏چقدر جنگ در زمان او واقع شد! برای اینکه اصلاح کند جامعه را،‏‎ ‎‏برای اینکه دست ستمکارها را کوتاه کند؛ دست این سرمایه دار‏‎ ‎‏چپاولگر را کوتاه کند، دست آن جبارهای ظالم را کوتاه کند؛ تمام‏‎ ‎‏عمرش مشغول این بود در مکه. به آنطور نمی توانست، به بینات و‏‎ ‎‏به میزان و به موعظه ها عمل می کرد تا وقتی که درصدد بود. نه‏‎ ‎‏اینکه نشسته بود همین طور؛ [در]صدد بود، آدم جمع می کرد تا‏‎ ‎‏وقتی که مدینه مهیا شد و ایشان هم آمدند مدینه. دیگر همه اش‏‎ ‎‏مسائل، مسائل جنگ بود و مسائل سیاست بود و اینها. اگر امت‏‎ ‎‏رسول الله‌ هستیم، این رسول الله‌!(190)‏

‏18 / 6 / 60‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

شکستن کنگره های ظلم

‏نبوت اصلاً آمده است، نبی اصلش مبعوث است برای اینکه‏‎ ‎‏قدرتمندهایی که به مردم ظلم می کنند پایه های ظلم آنها را بشکند؛ و‏‎ ‎‏این کنگره های ظلم که به زحمتِ این بیچاره ها، به خون دل این‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 200

‏ ‏

‏بیچاره ها، به استثمار گرفتن این مردم ضعیف، این پایه های قصر بالا‏‎ ‎‏رفته و کنگره هایش کنگره هایی بوده است که [پایه های ظلم‏‎ ‎‏]بوده‏‎ ‎‏است، آمدن پیغمبر اکرم برای شکستن این کنگره ها و فرو ریختن این‏‎ ‎‏پایه های ظلم بوده است؛ و از آن طرف، چون بسط توحید است، این‏‎ ‎‏جاهایی که مبدأ ستایش غیر خدا بود و آتش پرستی بوده است، آنها‏‎ ‎‏را منهدم کرده است و آتشها را خاموش کرده است.(191)‏

‏4 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

مداومت برای زدودن ظلم

‏سازش با ظالم، ظلم بر مظلومین است... سازش با ظالم، یعنی‏‎ ‎‏اینکه دست ظالم را باز کن تا ظلم کند. این خلاف رأی تمام‏‎ ‎‏انبیاست. انبیای عظام، تا آن جا که توانستند جدیت کردند که ظلم‏‎ ‎‏را از این بشر ظالم بزدایند، به موعظه، به نصیحت، به امر به‏‎ ‎‏معروف، به نهی از منکر، به ‏اَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بِأسٌ شَدیدٌ‎[14]‎‏، «آخَر‏‎ ‎‏الدواءالکی»‏‎[15]‎‏؛ بعد از آنکه موعظه نشد، نصیحت نشد، آخر دوا‏‎ ‎‏این است که داغش کنند. شمشیر، آخِرْ دواست.(192)‏

‏10 / 4 / 63‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

پیوند دنیا و آخرت در تعالیم انبیا

‏ ‏

‏ ‏

اقامه عدل در کنار دعوت به معنویت و آخرت

‏گفته نشود که اینها دعوت به آن طرف[آخرت]می کنند و‏‎ ‎‏اینجا[دنیا] نه! انبیا در عین حالی که همۀ دعوتهایشان برای آنجا‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 201

‏ ‏

‏بود، اینجا عدالت را رواج می دادند.(193)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

اقامه عدل در کنار دعوت به معنویت و آخرت

‏عدل را همین انبیایی که همۀ مصایب برای آنها بود و اهل ذکر و فکر و‏‎ ‎‏همه چیز بودند، در دنیا اقامه کردند، به ضد ستمگرها قیام کردند.(194)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

اقامه قسط و حکومت عدل از بزرگترین واجبات

‏آنچه گفته شده و می شود که انبیا ـ علیهم السلام ـ به معنویات کار‏‎ ‎‏دارند و حکومت و سررشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا‏‎ ‎‏و بزرگان از آن احتراز می کردند و ما نیز باید چنین کنیم، اشتباه‏‎ ‎‏تأسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و‏‎ ‎‏باز کردن راه برای استعمارگران خونخوار است، زیرا آنچه مردود‏‎ ‎‏است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای‏‎ ‎‏سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر‏‎ ‎‏نموده اند؛ جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی‏‎ ‎‏است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند. و‏‎ ‎‏اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و‏‎ ‎‏اقامۀ عدالت اجتماعی، همان است که مثل سلیمان بن داوود و‏‎ ‎‏پیامبر عظیم الشأن اسلام ـ صلی الله‌ علیه و آله ـ و اوصیای‏‎ ‎‏بزرگوارش برای آن کوشش می کردند؛ از بزرگترین واجبات و اقامۀ‏‎ ‎‏آن از والاترین عبادات است، چنانچه سیاست سالم که در این‏‎ ‎‏حکومتها بوده از امور لازمه است.(195)‏

‏15 / 3 / 68 (تاریخ قرائت)‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 202

‏ ‏

قیام عملی برای اقامه عدل و تشکیل حکومت

‏وقتی که مفاد آیات شریفه را می خوانیم یا سیرۀ انبیا را ملاحظه‏‎ ‎‏می کنیم، می بینیم که آنها تمامشان یکی از کارهای که البته مقصد‏‎ ‎‏نبوده لکن مقدمه بوده، این بوده است که عدالت را در دنیا ایجاد‏‎ ‎‏کنند. پیغمبر می خواهد عدالت ایجاد کند تا بتواند آن مسائلی که‏‎ ‎‏دارد که آن مسائل، انسان می خواهد درست کند، آن مسائل را‏‎ ‎‏طرح کند و از زمانی که وحی برای پیغمبرها آمده است یکی از‏‎ ‎‏مسائلشان همین معنا بوده است که معارضه می کردند با کسانی که‏‎ ‎‏ظلم داشتند، ظالم بودند، ستمگر بودند، خونخوار بودند، و هر‏‎ ‎‏کدام به یک صورتی با آنها معارضه می کردند. و گمان نشود که هیچ‏‎ ‎‏پیغمبری تو خانه اش می نشسته و فقط یا دعا می خوانده یا احکام‏‎ ‎‏می گفته. خیر، این طور نیست؛ احکام را می گفتند، دنبالش‏‎ ‎‏می رفتند برای اجرا.‏

‏     ابراهیم مسائل را می گفت؛ بعد هم بر می داشت [با] بتهایی که‏‎ ‎‏آن وقت [بود] ـ مثل این بود که یکی به خدای تبارک و تعالی در‏‎ ‎‏مذهب ما جسارت کند ـ این طور معارضه می کرد باهاشان. ولی‏‎ ‎‏مسائل را هم می گفت، مقابله می کرد با ستم، مقابله می کرد با‏‎ ‎‏ظلم... حتی حضرت عیسی ـ سلام الله‌ علیه ـ که این اشخاصی که‏‎ ‎‏تابع او هستند خیال می کنند که حضرت عیسی فقط یک معنویاتی‏‎ ‎‏می گفته است، ایشان هم همین طور بوده؛ از اول بنا بوده بر این که‏‎ ‎‏معارضه کند. آن وقتی که متولد شده، تازه متولد شده است،‏‎ ‎‏می گوید که من کتاب آوردم. قرآن این را نقل می کند که تازه متولد‏‎ ‎‏شده بود، وقتی که مادرش به واسطۀ آن تهمتهایی که می زدند ـ‏‎ ‎‏یهود بَرِش می زدند ـ ناراحت بود؛ همچو که متولد شد، گفت که‏‎ ‎‏نه، غصه نخور اگر کسی آمد پیشت باهات صحبت بکند، تو بگو‏‎ ‎‏که من صایمم ـ و صایم بوده لابد ـ و بروید از آن بچه بپرسید. اینها‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 203

‏ ‏

‏آمدند، حضرت تازه متولد شده بود. آمدند بنا کردند به حضرت‏‎ ‎‏مریم حرفهای نامربوط زدن. حضرت مریم هم اشاره کرد به او که‏‎ ‎‏بروید آنجا. گفتند: ما چه جور با این [بچه] تکلم کنیم؟ بعد ایشان‏‎ ‎‏شروع کرد که خدا به من کتاب داده است.‏‎[16]‎‏ ببینید چی می گوید!‏‎ ‎‏این مسئله کتاب دادن معلوم می شود یک مسائلی قبل از این است‏‎ ‎‏که ایشان متولد بشود. «کتاب بِهِم داده، به من توصیه کرده چه‏‎ ‎‏بکنم، چه بکنم»؛ همان مسائل را می گوید. یک همچو حضرت‏‎ ‎‏عیسایی نمی نشیند تو خانه و مسئله بگوید تا چه بشود. اگر مسئله‏‎ ‎‏می خواست بگوید و مسئله گو بود، دیگر چرا دارش می کشیدند؟!‏‎ ‎‏دیگر چرا اذیتش می کردند؟!‏

‏     و همین طور سایر انبیا و آن چیزی که از همه مشهودتر است.‏‎ ‎‏حضرت رسول ـ سلام الله‌ علیه ـ است که آمد و تشکیل اداره داد،‏‎ ‎‏تشکیل حکومت داد. این معنایش این است که کار دارند به‏‎ ‎‏حکومت، در سیاست کار دارند. و تشکیل حکومت دادن جز این‏‎ ‎‏است که دخالت در سیاست است و وارد شدن در عرصۀ سیاست‏‎ ‎‏است؟(196)‏

‏19 / 8 / 66‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

قیام عملی بر علیه ستمگران

‏اشخاص بیدار این طورند. این طور نیست که بنشینند توی مسجد‏‎ ‎‏و کار به این کارها نداشته باشند. بنشینند توی خانه هایشان و کار به‏‎ ‎‏کسی نداشته باشند؛ بی طرف باشند؛ کاری ما به این کارها نداریم!‏‎ ‎‏اگر این منطق انبیا بود که موسی نمی رفت سراغ فرعون. اگر منطق‏‎ ‎‏انبیا این بود که ابراهیم نمی رفت هجمه کند بر آنها، پیغمبر این کار را‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 204

‏ ‏

‏نمی کرد. منطق انبیا این نیست. منطق انبیا این است که «اشداء»‏‎[17]‎‏ باید‏‎ ‎‏باشند بر کفار و بر کسانی که بر ضد بشریت هستند، بین خودشان‏‎ ‎‏هم رحیم باشند. و آن شدّت هم رحمت است بر آنها.(197)‏

‏14 / 11 / 63‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

هدایت حق جویان و سرکوبی ستمگران

‏دینهای بزرگ پیامبران سابق و دین بسیار بزرگ اسلام در عین حالی‏‎ ‎‏که یک دستشان به کتابهای آسمانی و برای هدایت مردم، دست‏‎ ‎‏دیگر به اسلحه ها بود. ابراهیم خلیل ـ سلام الله‌ علیه ـ با یک دست‏‎ ‎‏صحف را داشت و با دست دیگر تبر برای سرکوبی بتها. موسی‏‎ ‎‏کلیم، ـ سلام الله‌ علیه ـ با یک دست تورات را داشت و با دست‏‎ ‎‏دیگر عصا، عصایی که فرعونیان را به خاک مذلت نشاند، عصایی‏‎ ‎‏که اژدها بود، عصایی که خیانتکاران را می بلعید. پیغمبر بزرگ‏‎ ‎‏اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر،‏‎ ‎‏شمشیر برای سرکوبی خیانتکاران و قرآن برای هدایت. آنها که‏‎ ‎‏قابل هدایت بودند، قرآن راهنمای آنها بود، آنهایی که هدایت‏‎ ‎‏نمی شدند و توطئه گر بودند، شمشیر بر سر آنها.(198)‏

‏2 / 6 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

انبیا فقط ناصح امت نبودند

‏انبیای عظام ـ سلام الله‌ علیهم ـ از آدم تا خاتم که تشریف آورده اند و‏‎ ‎‏انبیای بزرگ اولی العزم که در بین مردم تشریف داشته اند، همۀ آنها‏‎ ‎‏برای این [بودند] که پرچم توحید را و عدالت را در بین ملتها برپا‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 205

‏ ‏

‏کنند. پیامبران، تمام پیمبران در طول تاریخ اینطور نبوده است که‏‎ ‎‏فقط یک ناصحان باشند، بلکه آنها برای تهذیب اخلاق مردم به‏‎ ‎‏گفتار، به کردار، به عمل، به فعالیت مأمور بودند و خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی آنها را برای اینکه انسانها را بسازند، برای اینکه، خلق‏‎ ‎‏انسانی در آنها رشد پیدا بکند و اعمال و افعال انسانی داشته‏‎ ‎‏باشند، مبعوث فرموده است و همه در هر حالی که بوده اند،‏‎ ‎‏کوشش خود را کرده اند.(199)‏

‏27 / 8 / 61‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

دو مأموریت بزرگ انبیا

‏انبیا هم که مبعوث شدند، برای این مبعوث شدند که معنویات‏‎ ‎‏مردم را و آن استعدادها را شکوفا کنند که در آن استعدادها بفهمند‏‎ ‎‏به اینکه چیزی نیستیم، و علاوه بر آن، مردم را، ضعفا را از تحت‏‎ ‎‏سلطۀ استکبار بیرون بیاورند. از اول انبیا این دو شغل را داشته اند،‏‎ ‎‏شغل معنوی که مردم را از اسارت نفس خارج کنند، از اسارت‏‎ ‎‏خودش خارج کنند ـ که شیطان بزرگ است ـ و مردم و ضعفا را از‏‎ ‎‏گیر ستمگران نجات بدهند؛ این دو شغل، شغل انبیاست. وقتی‏‎ ‎‏انسان حضرت موسی را، حضرت ابراهیم را ملاحظه می کند، و‏‎ ‎‏چیزهایی که از اینها در قرآن نقل شده است، می بیند که اینها همین‏‎ ‎‏دو سمت را داشتند، یکی دعوت مردم به توحید و یکی نجات‏‎ ‎‏بیچاره ها از تحت ستم. اگر در تعلیمات حضرت عیسی ـ سلام الله‌‏‎ ‎‏علیه ـ در این امر کم است حضرت عیسی کم عمر کرد و کم تماس‏‎ ‎‏پیدا کرد با مردم، والاّ شیوۀ او هم همان شیوۀ حضرت موسی‏‎ ‎‏است و همۀ انبیا. و بالاترین آنها که رسول خدا ـ صلی الله‌ علیه وآله‏‎ ‎‏و سلم ـ است این دو شیوه را به عیان در قرآن و سنت در عمل خود‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 206

‏ ‏

‏رسول الله‌ می بینیم. قرآن دعوت به معنویات تا حدی که بشر‏‎ ‎‏می تواند به او برسد و فوق او [کرده] و بعد هم اقامۀ عدل. پیغمبر‏‎ ‎‏هم و سایر کسانی که لسان وحی بودند، آنها هم این دو رویه را‏‎ ‎‏داشتند. خود پیغمبر هم عملش اینطور بود، تا آن روزی که‏‎ ‎‏حکومت تشکیل نداده بود، معنویات را تقویت می کرد. به مجرد‏‎ ‎‏اینکه توانست حکومت تشکیل بدهد علاوه بر معنویات اقامۀ‏‎ ‎‏عدل کرد، حکومت تشکیل داد و این مستمندان را از زیر بار‏‎ ‎‏ستمگران تا آن قدر که اقتضا داشت وقت، نجات داد. و این سیرۀ‏‎ ‎‏مستمرۀ انبیا، باید کسانی که خودشان را تابع انبیا می دانند این‏‎ ‎‏سیرۀ مستمره باقی باشد. هم جهات معنوی که اشخاصی که با‏‎ ‎‏معنویات آشنا هستند، آنها باید تقویت بکنند و همۀ مردم را، خود‏‎ ‎‏مردم هم همین طور، جهات معنویات را تقویت بکنند و هم آن‏‎ ‎‏مسئلۀ دوم که اقامۀ عدل است. حکومت اسلام باید اقامۀ عدل‏‎ ‎‏بکند، در عین حالی که معنویات را تصحیح می کند و ترویج‏‎ ‎‏می کند. و ما اگر تابع اسلام هستیم و تابع انبیا هستیم این سیرۀ‏‎ ‎‏مستمرۀ انبیا بوده است، و اگر تا ابد هم فرض کنید انبیا بیایند باز‏‎ ‎‏همین است، باز جهات معنوی بشر تا آن اندازه ای که بشر لایق‏‎ ‎‏است، و ادامۀ اقامه عدل در بین بشر و کوتاه کردن دست‏‎ ‎‏ستمکاران؛ و ما باید این دو امر را تقویت کنیم.(200)‏

‏21 / 4 / 62‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

راهنمایی برای سعادت دو عالم

‏انبیا هستند که ما را به راه مستقیم هدایت می کنند و کیفیت تربیت‏‎ ‎‏و تعلیمی که برای آن عالم هم باشد ـ هم این عالم، و هم آن عالم ـ‏‎ ‎‏نه اینکه انبیا به این عالم کار ندارند. این عالم هم، با هر چیزی که‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 207

‏ ‏

‏بگویید، آنها منافی و مخالف با آن نیستند. مخالف با دل بستن به‏‎ ‎‏دنیا هستند. این دو تا اشتباه می شود.(201)‏

‏16 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

راهنمایی به معنویت و مادیّت

‏انبیا هم همان چیزهایی که مربوط به روح و مربوط به مقامات‏‎ ‎‏عقلیه و مربوط به مراکز غیبیه است برای ما بیان کرده اند، و قرآن‏‎ ‎‏هم بیان کرده است و اهلش می دانند، و هم آن چیزهایی که‏‎ ‎‏وظایف شخصیه است و دخیل در ترقیات انسان و تکامل انسان‏‎ ‎‏است، در سنت و در کتاب بیان شده است و هم آن چیزهایی که‏‎ ‎‏مربوط به اجتماع است و امور سیاسی است و امور اجتماعی‏‎ ‎‏است و راجع به تنظیم و تربیت اجتماع است، بیان فرموده است. و‏‎ ‎‏ما همه و همۀ بشر مکلفند بر اینکه همۀ این مراتب را، همۀ این‏‎ ‎‏مقامات را مواظبت کنند و منحصر به یک طرف نکنند.(202)‏

‏10 / 8 / 56‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

عارفان، حاضر در صحنه سیاست، سالکان، قائم به قسط

‏خیال کردند یک دستۀ زیادی که معنای عرفان عبارت از این است‏‎ ‎‏که انسان یک محلی پیدا بشود و یک ذکری بگوید و یک سری‏‎ ‎‏حرکت بدهد و یک رقصی بکند و اینها، این معنی عرفان است؟!‏‎ ‎‏مرتبۀ اعلای عرفان را امام علی ـ سلام الله‌ علیه ـ داشته است و هیچ‏‎ ‎‏این چیزها نبوده در کار. خیال می کردند که کسی که عارف است‏‎ ‎‏باید دیگر بکلی کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک‏‎ ‎‏قدری ذکر بگوید و یک قدری تغنی بشود و یک قدری چه بکند و‏‎ ‎‏دکانداری. امیرالمؤمنین در عین حالی که اعرف خلق الله‌ بعد از‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 208

‏رسول الله‌ در این امت، اعرف خلق الله‌ به حق تعالی بود مع ذلک،‏‎ ‎‏نرفت کنار بنشیند و هیچ کاری به هیچی نداشته باشد، هیچ وقت‏‎ ‎‏هم حلقۀ ذکر نداشت، مشغول بود به کارهایش، ولی آن هم بود. یا‏‎ ‎‏خیال می شود که کسی که اهل سلوک است، اهل سلوک باید به‏‎ ‎‏مردم دیگر کار نداشته باشد، در شهر هر چه می خواهد بگذرد،‏‎ ‎‏من اهل سلوکم، بروم یک گوشه ای بنشینم و وِرد بگویم و سلوک‏‎ ‎‏به قول خودش پیدا کند. این سلوک در انبیا زیادتر از دیگران بوده‏‎ ‎‏است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لکن نرفتند تو‏‎ ‎‏خانه شان بنشینند و بگویند که ما اهل سلوکیم و چکار داریم که به‏‎ ‎‏ملت چه می گذرد هر که هر کاری می خواهد بکند. اگر بنا باشد که‏‎ ‎‏اهل سلوک بروند کنار بنشینند، پس باید انبیا هم همین کار را بکنند‏‎ ‎‏و نکردند. موسی بن عمران اهل سلوک بود، ولی مع ذلک، رفت‏‎ ‎‏سراغ فرعون و آن کارها را کرد، ابراهیم هم همین طور، رسول‏‎ ‎‏خدا هم که همه می دانیم. رسول خدایی که سالهای طولانی در‏‎ ‎‏سلوک بوده است، وقتی که فرصت پیدا کرد، یک حکومت‏‎ ‎‏سیاسی ایجاد کرد برای اینکه، عدالت ایجاد بشود. تبع ایجاد‏‎ ‎‏عدالت فرصت پیدا می شود برای اینکه هر کس هر چیزی دارد‏‎ ‎‏بیاورد. وقتی که آشفته است نمی توانند، در یک محیط آشفته‏‎ ‎‏نمی شود که اهل عرفان، عرفانشان را عرضه کنند، اهل فلسفه،‏‎ ‎‏فلسفه شان را، اهل فقه، فقه شان را، لکن وقتی حکومت یک‏‎ ‎‏حکومت عدل الهی شد و عدالت را جاری کرد و نگذاشت که‏‎ ‎‏فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یک محیط آرام پیدا‏‎ ‎‏می شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا می شود.(203)‏

‏2 / 6 / 65‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 209

‏ ‏

قیام با تمام قوا علیه حکومتهای طاغوت

‏سیره انبیای عظام ـ صلّی الله‌ علی نبیّنا و علیهم اجمعین ـ و ائمۀ‏‎ ‎‏اطهار ـ علیهم السلام ـ که سرآمد عارفان بالله‌ و رستگان از هر قید و‏‎ ‎‏بند، و وابستگان به ساحت الهی در قیام به همه قُوی علیه‏‎ ‎‏حکومت های طاغوتی و فرعون های زمان بوده و در اجرای‏‎ ‎‏عدالت در جهان رنج ها برده و کوشش ها کرده اند، به ما درس ها‏‎ ‎‏می دهد.(204)‏

‏26 / 4 / 63‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

قیام عملی برای اقامه عدل به همراه دعوت به معنویّات

‏ما فرض می کنیم اینی که گفته می شود ـ گفته شده است غلط و بر‏‎ ‎‏خلاف واقع ـ که بعض انبیا قیام برای اقامۀ عدل نکردند، همان‏‎ ‎‏موعظه کردند، همان صحبت کردند. ما فرض می کنیم که این‏‎ ‎‏حرف «جنگ نکردند»، ما فرض می کنیم صحیح باشد، اما شما‏‎ ‎‏ملاحظه کنید مقدسترین چیزهایی که برای کفار بوده است، بتها‏‎ ‎‏بوده اند... اگر ابراهیم خلیل الله‌ ما فرض کنیم هیچ کاری نکرده جز‏‎ ‎‏اینکه عصایش را کشیده و بتها را شکسته ـ مقدسترین چیزی که‏‎ ‎‏پیش بت پرستها بوده آن بوده ـ این قیام بر ضد آنها نیست؟ این قیام‏‎ ‎‏مسلحانه نیست؟ این بالاتر از قیام مسلحانه نیست؟...‏

‏     بنابراین، این حرف غلط که حضرت عیسی ـ سلام الله‌ علیه ـ‏‎ ‎‏همین موعظه کرده و نصیحت کرده یا حضرت موسی همان مقدار‏‎ ‎‏کارهای مختصر را کرده [چیست؟] حالا بعضیشان که خوب، قیام‏‎ ‎‏کردند. ولی این مسئله مسئله ای بوده است که در تمام ایام، در‏‎ ‎‏تمام دنیا، از صدر عالم تا حالا بوده و تا آخر هم خواهد بود که هر‏‎ ‎‏کس قیام کرد برای اینکه عدالت ایجاد کند، حکومت عدل ایجاد‏‎ ‎‏کند، سیلی خورده. ... ابراهیم خلیل الله‌ تاوان را پس داد، موسای‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 210

‏ ‏

‏کلیم الله‌ داد و رسول خدا داد و امیرالمؤمنین آن همه شدت کشید‏‎ ‎‏و ائمۀ ما آن قدر سختی کشیدند؛ برای اینکه آن ها همه در نظر‏‎ ‎‏داشتند که حکومت عدل ایجاد کنند. اگر فقط حضرت ابراهیم‏‎ ‎‏می آمد و دعا می کرد و ذکر می کرد، این دیگر تو آتشش‏‎ ‎‏نمی انداختند.‏

‏     اگر حضرت رسول ـ سلام الله‌ علیه ـ فقط آن وقت که در مکه‏‎ ‎‏بود، فقط دعا می خواند، بیش از این نبود. اما او با آن چیزهایی که‏‎ ‎‏پیش آنها شریف بود، پیش آنها عظمت داشت، مبارزه می کرد. از‏‎ ‎‏این جهت، باهاش مخالفت می کردند. و اگر هر کس بنشیند همان‏‎ ‎‏دعا بکند، هیچ کس کاریش ندارد. اگر مسلمانها هم بنشینند دست‏‎ ‎‏دراز کنند طرف خدا، خدایا! رحمت کن کی را، لعنت کن کی را و‏‎ ‎‏چی را، هیچ کس کارشان ندارد. اما این خلاف سیرۀ انبیاست،‏‎ ‎‏خلاف شیوۀ انبیاست.(205)‏

‏23 / 5 / 66‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

سردمداری مبارزه و بیان احکام دینی

دخالت در سیاست در رأس تعالیم انبیا

‏آنها خیال می کنند که انبیا آمده اند مسئله بگویند، تمام. شما‏‎ ‎‏کدام یک از انبیا را سراغ دارید که در امور اجتماعی، به آنطور‏‎ ‎‏حادش شرکت نکرده و سردمدار نبوده است؟ موسی ـ علیه‏‎ ‎‏السلام ـ یک شبان با عصایش راه می افتد می رود سراغ فرعون؛‏‎ ‎‏نمی آید توی بازار مسئله بگوید. این هم هست البته، اما می رود‏‎ ‎‏سراغ فرعون. خدا هم او را می فرستد دنبال فرعون؛ بروید او را‏‎ ‎‏دعوت کنید، دعوتش کنید؛ به قول لیّن هم دعوتش کنید‏‎[18]‎‏ و‏‎ ‎

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 211

‏ ‏

‏امثال ذلک. وقتی که قول لیّن نشد، خوب، آن وقت قیام می خواهد.‏‎ ‎‏پیغمبراکرم کدام روز نشست همین طوری فقط مسئله بگوید، کاری‏‎ ‎‏به کار جامعه نداشته باشد؟ اینهایی که می گویند «آخوند چه‏‎ ‎‏کار دارد به امور سیاسی»، پیغمبراکرم کدام روزش از مسائل‏‎ ‎‏سیاسی خارج بود؟ دولت تشکیل می داد، با اشخاصی که به ضد‏‎ ‎‏اسلام، ستمگر بر مردم بودند، با آنها مبارزه می کرد، جنگ‏‎ ‎‏می کرد.‏

‏     ما را آنطور می خواستند منزوی کنند که لباس جندی را‏‎ ‎‏می گفتند با عدالت منافات دارد. حضرت امیر لباس جندی‏‎ ‎‏داشت، با عدالت منافات داشت؟! حضرت سیدالشهدا نداشت‏‎ ‎‏لباس جندی؟... مسئلۀ دخالت در سیاست در رأس تعلیمات‏‎ ‎‏انبیاست. مسئلۀ جنگ مسلحانه با اشخاصی که آدم نمی شوند و‏‎ ‎‏می خواهند ملت را تباه کنند، در رأس برنامه های انبیا بوده است.‏‎ ‎‏ما همۀ تعلیمات انبیا را کنار گذاشتیم، فقط به آن تعلیماتی که با ـ‏‎ ‎‏عرض می کنم ـ دخالت نکردن در سیاست و دخالت نکردن در‏‎ ‎‏جامعه و اینها [مرتبط است] فقط همینش را گرفته ایم. نمازش را‏‎ ‎‏گرفته ایم، باقی را رها کردیم. مگر امکان دارد که انسان‏‎ ‎‏مسلمان باشد به فقط نماز خواندن و روزه گرفتن و حج رفتن و‏‎ ‎‏امثال ذلک و در امر مسلمین دخالت نکردن؟ اگر اهتمام به امر‏‎ ‎‏مسلمین کسی نکند مسلم نیست، به حسب روایت منسوب الی‏‎ ‎‏رسول الله‌.‏‎[19]‎‏(206)‏

‏18 / 6 / 60‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 212

‏ ‏

ارشاد و هدایت به موازات اقامه عدل

‏اگر این طرف صورتمان را زدند، آن طرفش هم چیز می کنیم‏‎ ‎‏[می آوریم] تا یکی هم آن طرف بزنند. این را به حضرت عیسی‏‎ ‎‏هم غلطی نسبت دادند.این هم خود این جانورها به حضرت‏‎ ‎‏عیسی [نسبت دادند]. حضرت عیسی پیغمبر است؛ پیغمبر‏‎ ‎‏نمی تواند منطقش این باشد. شما دیدید پیغمبرها را؛ منتها‏‎ ‎‏حضرت عیسی کم عمر کرد در بین ملت، بعد تشریف برد به‏‎ ‎‏معراج، به بالا. شما همه می دانید تاریخ انبیا [را]. آن حضرت‏‎ ‎‏ابراهیمش، که تقریباً رأس انبیای سلف بود، با تبرش برداشت آن‏‎ ‎‏بتها را همه را شکست. هیچ خوف این را هم نداشت که‏‎ ‎‏بیندازندش توی آتش. خوف این حرفها را نداشت؛ اگر داشت که‏‎ ‎‏پیغمبر نبود. یک همچو موجودی که با یک قدرتهای بزرگ جنگ‏‎ ‎‏می کند و یک تنه خودش تنهایی در مقابل یک همچو قدرتهایی‏‎ ‎‏می ایستد که بعداً بیایند بخواهند آتشش بزنند، این منطقش این‏‎ ‎‏نیست که اگر آن طرفم را سیلی زدند... بر می گردم این طرف هم‏‎ ‎‏بزنند. این منطق آدمهای تنبل است. این منطق آنهایی است که خدا‏‎ ‎‏را نمی شناسند. قرآن نخواندند اینها. آن هم حضرت موسی که با‏‎ ‎‏یک عصا، یک نفر بود، یک نفر بود ـ یک نفر چوپان. مقابل کی؟‏‎ ‎‏مقابل فرعون که داد خدایی می زد. اینها هم داد خدایی می خواهند‏‎ ‎‏بزنند؛ می بینند حالا خیلی خریدار ندارد. اگر یک خرده سست‏‎ ‎‏بیایید آنها هم می گویند: ‏اَنَا رَبُّکمُ الاَعْلی.‎[20]‎‏ این مزخرفات همیشه بوده‏‎ ‎‏در دنیا و حالا هم هست؛ بعدها هم خواهد بود. آن هم حضرت‏‎ ‎‏موسی ـ سلام الله‌ علیه ـ این هم رسول اکرم که تاریخش را خوب‏‎ ‎‏می دانید دیگر که تنهایی مبعوث شد، سیزده سال نقشه کشید و ده‏‎ ‎‏سال جنگ کرد، نگفت که ما را چه به سیاست. اداره کرد ممالکی‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 213

‏ ‏

‏را، مملکتی را، نگفت ما چکار داریم به این حرفها. آن هم‏‎ ‎‏حکومت حضرت امیر است که همه تان می دانید، و آن وضع‏‎ ‎‏حکومتش و آن وضع سیاستش و آن وضع جنگهایش. نگفت که ما‏‎ ‎‏بنشینیم توی خانه مان دعا بخوانیم و زیارت بکنیم، و چکار داریم‏‎ ‎‏به این حرفها؛ به ما چه.(207)‏

‏29 / 11 / 56‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

نبرد در کنار وعظ

‏آن مذهبی که جنگ درش نیست، ناقص است اگر باشد. و من‏‎ ‎‏گمانم این است که حضرت عیسی ـ سلام الله‌ علیه ـ اگر به او مهلت‏‎ ‎‏می دادند، آن هم همین ترتیبی که حضرت موسی ـ سلام الله‌ علیه ـ‏‎ ‎‏عمل می کرد، همان طوری که حضرت نوح ـ سلام الله‌ علیه ـ عمل‏‎ ‎‏می کرد، آن هم با کفار آن طور عمل می کرد. این اشخاصی که گمان‏‎ ‎‏می کنند که حضرت عیسی اصلاً سر این کارها را نداشته است و‏‎ ‎‏فقط یک ناصح بوده، اینها به نبوت حضرت عیسی لطمه وارد‏‎ ‎‏می کنند. اگر این طور باشد، معلوم می شود که یک واعظی بوده، نه‏‎ ‎‏یک نبی ای بوده است. واعظ غیرنبی است. نبی، همه چیز دارد؛‏‎ ‎‏شمشیر دارد، نبی جنگ دارد، نبی صلح دارد؛ یعنی، جنگ‏‎ ‎‏اساسش نیست، برای این که اصلاح را در دنیا توسعه بدهد، برای‏‎ ‎‏این که مردم را نجات بدهد جنگ می کند.(208)‏

‏20 / 9 / 63‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

پیوند مبارزه علیه ظلم با تعهد دینی

‏کسی که تاریخ انبیا را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و‏‎ ‎‏تاریخ زندگی حضرت رسول ـ سلام الله‌ علیه ـ را و ائمۀ اطهار و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 214

‏ ‏

‏اصحاب رسول الله‌ را دیده باشد،می بیند که اینها از اوّلی که وارد‏‎ ‎‏شدند در میدان و به حد بلوغ رسیدند و رسول اکرم از اوّلی که این‏‎ ‎‏رسالت به او محول شد تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا‏‎ ‎‏شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام فعالیت بوده است، جنگ‏‎ ‎‏بوده، دفاع بوده. و کسی که زندگی امیرالمؤمنین ـ سلام الله‌ علیه ـ را‏‎ ‎‏مشاهده کند نیز [می بیند‏‎ ‎‏]همین طور بوده؛ جهاددر راه خدا و‏‎ ‎‏جهاد در راه احکام خدا بوده است. و سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ‏‎ ‎‏البته آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا ـ سلام الله‌‏‎ ‎‏علیه ـ است. اگر وضع تفکر سیدالشهدا ـ سلام الله‌ علیه ـ مثل بعض‏‎ ‎‏مقدسین زمان خودش بود، آنها طرحشان این بود که بماند همان‏‎ ‎‏در جوار حضرت رسول ـ سلام الله‌ علیه ـ و عبادت کند. اگر وضع‏‎ ‎‏تفکر مولا هم این طور بود، کربلایی پیش نمی آمد؛ یک‏‎ ‎‏راحت طلبی بود و کناره گیری از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع‏‎ ‎‏تفکر جور دیگری بود. چنانچه ائمۀ ما ـ علیهم السلام ـ سازش‏‎ ‎‏می کردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسیار زیاد بود، خلفا‏‎ ‎‏حاضر بودند که آنها را هر جور احترام می خواهند بکنند که آنها‏‎ ‎‏دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسی بن جعفر همین طور‏‎ ‎‏من باب اتفاق نبود که چندین سال در حبس به سر برد و تبعید‏‎ ‎‏بعض ائمه و احضار از مدینه، بردنشان به محل خلیفه، همچو نبود‏‎ ‎‏که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشینند و درسی بخوانند‏‎ ‎‏و درسی بگویند و مطالعه ای بکنند و عبادت خدا را بکنند و در‏‎ ‎‏جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود، این‏‎ ‎‏مذهب یک مذهبی که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده‏‎ ‎‏است، نبود. این دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است؛ رشتۀ‏‎ ‎‏تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 215

‏ ‏

‏قدرتهای شیطانی و سازش.(209)‏

‏8 / 4 / 60‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

نگاه یک بعدی به اسلام

‏ ‏

‏ ‏

خطای یک بعدی دیدن اسلام

‏یک فاجعه ای برای اسلام از اول تا حالا بوده، و آن فاجعه اینکه‏‎ ‎‏اسلام را نشناخته اند. کسانی که بحث از اسلام کردند، چه در سابق‏‎ ‎‏و چه در لاحِق، اینها اسلام را با همۀ ابعادش نشناختند. هر کسی‏‎ ‎‏یک بُعدی از ابعاد اسلام را در آن نظر کرده است و همۀ مطالبی که‏‎ ‎‏در اسلام بوده است و در قرآن کریم بوده است، به همان معنایی که‏‎ ‎‏خودش ادراک کرده، برگردانده.(210)‏

‏22 / 7 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

گرفتاری اسلام به نگرشهای یک بعدی

‏اسلام همیشه مبتلا بوده به این یک طرف دیدنها؛ همیشه مبتلا‏‎ ‎‏بوده.‏

‏     اینکه در روایت است که اسلام غریب است،‏‎[21]‎‏ از اول غریب‏‎ ‎‏بوده و الآن هم غریب است، برای اینکه غریب آن است که‏‎ ‎‏نمی شناسند او را. در یک جامعه ای هست او، اما نمی شناسند،‏‎ ‎‏نمی شناسند اسلام را، هیچ وقت شناخته نشده به آن طوری که باید‏‎ ‎‏باشد. مگر پیش خودمان، همیشه یک ورق را گرفته اند، آن ورق‏‎ ‎‏دیگر را حذفش کرده اند؛ یا مخالفت با آن کرده اند.‏

‏     یک مدت زیادی گرفتار عرفا ما بودیم، اسلام گرفتار عرفا بود.‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 216

‏ ‏

‏آنها خدمتشان خوب بود؛ اما گرفتاری برای این بود که همه چیز را‏‎ ‎‏برمی گردانند به آن ور. هر آیه ای دستشان می آمد می رفت آن‏‎ ‎‏طرف. مثل تفسیر ملا عبدالرزاق. خوب بسیار مرد دانشمندی،‏‎ ‎‏بسیار مرد با فضیلتی [است] اما همۀ قرآن را برگردانده به آن‏‎ ‎‏طرف؛ کأنّه قرآن با این کارها کار ندارد. یک وقت هم گرفتار شدیم‏‎ ‎‏به یک دستۀ دیگری که همۀ معنویات را برمی گردانند به این، اصلاً‏‎ ‎‏به معنویات کار ندارند؛ کأنّه اسلام آمده برای اینکه [دنیا را بگیرد]‏‎ ‎‏اسلام هم طریقه اش مثل هیتلر که او آمد که دنیاگیری کند و‏‎ ‎‏کشورگشایی کند، اسلام هم آمده کشور گشایی کند! عرض می کنم‏‎ ‎‏هر چه مربوط به زندگی است و هر چه مربوط به طبیعت است و‏‎ ‎‏هرچه اینها را گرفته اند؛ هر چه معنویات است برگردانده اند به این‏‎ ‎‏طرف. بعضی از تفسیرها، بعضی از اشخاصی که می خواهند اظهار‏‎ ‎‏فضیلت مثلاً بکنند، ملاحظه کنید همه مسائل را برگردانده اند به‏‎ ‎‏این آب و خاک؛ همه چیز را فدای حیوانیت کرده اند. عرفا همه‏‎ ‎‏چیز را فدای انسانیت کرده اند، خوب، باز او، باز او اما اینها غفلت‏‎ ‎‏از آن کرده اند. اسلام همه چیز[است] آقا. اسلام آمده انسان‏‎ ‎‏درست کند و انسان همه چیز است؛ همۀ عالم است انسان.(211)‏

‏17 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

عدم محدودیت احکام اسلام به عالم غیب یا شهادت

‏برداشتهای مختلفی که از اسلام شده است به حسب نظرهای‏‎ ‎‏مختلفی که صاحب نظرها داشتند و بینشی که داشتند، بسیار‏‎ ‎‏اختلاف هست و هیچ کدامش نرسیده است به حدی که اسلام را‏‎ ‎‏بشناسد... چه بسا اشخاصی که خیال می کنند که پیغمبر اکرم که‏‎ ‎‏آمده است، یا سایر انبیایی که خدای تبارک و تعالی فرستاده است،‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 217

‏ ‏

‏برای این است که مردم را از این ظلمها و بی عدالتیها و امثال این‏‎ ‎‏نجات بدهد و مأموریت همین است که عدالت ایجاد کند در‏‎ ‎‏اجتماع و در افراد و مأموریت به همین قدر بیشتر نیست. چه بسا‏‎ ‎‏اشخاصی که اقتصاد را یک مسئلۀ با اهمیتی تلقی می کنند،‏‎ ‎‏مأموریت انبیا را محدود به این بکند، که اینها آمده اند مردم را به‏‎ ‎‏یک شکم سیر و یک زندگی رفاه برسانند و همین است مأموریت‏‎ ‎‏انبیا. و چه بسا اشخاصی که به حسب دید عرفانی که دارند، بعثت‏‎ ‎‏انبیا را محدود می کنند به اینکه برای بسط معارف الهی است و غیر‏‎ ‎‏از این بعثت چیزی نیست. و همین طور فلاسفه یک طور فکر‏‎ ‎‏می کنند. فقهای اسلام، ... ملتها یک طور فکر می کنند، روشنفکرها‏‎ ‎‏یک طور فکر می کنند و مؤمنین هم هر کدام به یک نحو فکری‏‎ ‎‏دارند و همه قاصرند از رسیدن به آنچه که هست...‏

‏     گمان نباید بشود که اسلام آمده است برای اینکه، این دنیا را‏‎ ‎‏اداره بکند، یا آمده است فقط برای اینکه مردم را متوجه به آخرت‏‎ ‎‏بکند، یا آمده است که مردم را آشنای به معارف الهیه بکند.‏‎ ‎‏محدود کردن، هر چه باشد خلاف واقعیت است. انسان‏‎ ‎‏غیرمحدود است و مربی انسان غیرمحدود است و نسخۀ تربیت‏‎ ‎‏انسان که قرآن است غیرمحدود است؛ نه محدود به عالَم طبیعت و‏‎ ‎‏ماده است، نه محدود به عالَم غیب است، نه محدود به عالَم تجرد‏‎ ‎‏است، همه چیز است.(212)‏

‏21 / 3 / 59‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

منحصر کردن اسلام به مادیت یا معنویت

‏اسلام شناسهای ما هم یک ورقی از اسلام را اطلاع دارند. اسلام‏‎ ‎‏به آنطوری که هست نگذاشتند تا حالا ظهور پیدا بکند. کوششهای‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 218

‏ ‏

‏دائمی خلفای بنی امیه، خلفای بنی عباس، بعد هم خلفای دیگر و‏‎ ‎‏سلاطین و سلاطین ایران بالخصوص و بعد هم در عصرهای ما که‏‎ ‎‏مطلع هستید، این دودمان فاسد؛ این پدر و پسر فاسد کوشش‏‎ ‎‏کردند به اینکه اسلام را نگذارند اصلاً ظهور پیدا بکند. و این‏‎ ‎‏عمده تبلیغات خارجی بوده است. دستهای خارجی که با‏‎ ‎‏مطالعات فهمیده بودند که اگر اسلام تحقق پیدا بکند دست آنها‏‎ ‎‏کوتاه می شود، نگذاشتند که اسلام به آنطوری که هست تحقق پیدا‏‎ ‎‏بکند. اسلام را محصورش کردند در مدرسه ها و در مساجد. آن‏‎ ‎‏هم، همان جهات عبادی اش را، که اگر فرض کنید از یک ملایی هم‏‎ ‎‏پرسیده می شد، همان جهات عبادی را توجه به آن داشت. آن‏‎ ‎‏جهات دیگر توجه به آن نشده بود. در کتابها هست، اما در کتابها‏‎ ‎‏مدفون شده بود اسلام. کتابهای علمی ما همۀ ابواب اسلام در آن‏‎ ‎‏هست. همانطوری که ابواب عبادات و وظایف عبادی هست،‏‎ ‎‏ابواب حکومت و وظایف حکومت و جزائیات و قضا و همۀ اینها،‏‎ ‎‏چیزهایی که مربوط به حکومت است در کتابهای ما هست. لکن‏‎ ‎‏همانجا مدفون شده است. فقط توی کتاب است.‏

‏     اسلامی که آمده است برای اینکه در خارج یک وجود عینی‏‎ ‎‏پیدا بکند و مردم را در خارج تربیت بکند. تربیت همه جانبه در‏‎ ‎‏قطبهای مختلف، در بعدهای مختلف، یعنی آنطوری که انسان‏‎ ‎‏هست. انسان؛ این هیکل موجود، این جثۀ موجود، و این حواس‏‎ ‎‏موجودی که ما احساسش می کنیم. این انسان نیست. به این معنا‏‎ ‎‏حیوانات و انسان مثل هم هستند. همه مادی هستند. همه این نحو‏‎ ‎‏ادراکاتی [دارند] منتها یک قدری کم و زیاد. یک بعد انسان عبارت‏‎ ‎‏از این موجود فعلی که دارای این حواس و دارای خواص هست،‏‎ ‎‏بعدهای دیگرش اصلاً به آن توجه نشده است و یا کم شده است.‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 219

‏ ‏

‏مع الأسف ما در دو زمان مبتلای به دو طایفه بودیم. در یک زمان ما‏‎ ‎‏مبتلا بودیم به یک جمعیتی که قرآن را وقتی که نگاه می کردند و‏‎ ‎‏تفسیر می کردند و تأویل می کردند، اصلاً راجع به آن جهت بعد‏‎ ‎‏مادیش، بعد دنیاییش توجه نداشتند. تمام را بر می گرداندند به یک‏‎ ‎‏معنویاتی. حتی قتال وقتی که در قرآن واقع شده بود اینها قتال با‏‎ ‎‏مشرکین را تأویل به «قتال با نفس» می کردند. چیزهایی که مربوط‏‎ ‎‏به زندگی دنیایی بود تأویل می کردند به یک «معنویات». اینها یک‏‎ ‎‏بعد از قرآن را ادراک کرده بودند و آن بعد معنویش البته به طریق‏‎ ‎‏ناقص. آن بعد معنویش بود و همه جهات را به همان بعد‏‎ ‎‏برمی گرداندند. و ما بعدها مبتلا شدیم یک عکس العملی در مقابل‏‎ ‎‏آن که فعلاً الآن هست. و از مدتی پیش این معنا تحقق پیدا کرده که‏‎ ‎‏در مقابل آن طایفه ای که قرآن را و احادیث را تأویل می کردند به‏‎ ‎‏«ماورای طبیعت» و به این زندگی دنیا اصلاً توجه نداشتند. به‏‎ ‎‏حکومت اسلامی توجه نداشتند. و به جهاتی که مربوط به زندگی‏‎ ‎‏است توجه نداشتند. این طایفۀ دوم عکس کردند. معنویات را‏‎ ‎‏فدای مادیات کردند. آنها مادیات را فدای معنویات کرده بودند و‏‎ ‎‏اینها معنویات را فدای مادیات کردند. هر آیه ای که دستشان‏‎ ‎‏می رسد و بتوانند، تأویل می کنند به یک امر دنیایی. کانّه ماورای‏‎ ‎‏دنیا چیزی نیست. آنها کانّه در نظرشان ماورای عالم غیب چیزی‏‎ ‎‏نبود. آنها در یک حدودی که خودشان داشتند درست بود‏‎ ‎‏حرفشان. اینها اعتقادشان این است. یا مسائلی که طرح می کنند این‏‎ ‎‏است که ماورای این عالم خبری نیست. همۀ مسائل را فدای همین‏‎ ‎‏عالم می کنند.(213)‏

‏21 / 9 / 58‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 220

منحصر کردن اسلام به مادیت یا معنویت

‏بسیاری از زمانها بر ماگذشت که یک طایفه ای فیلسوف و همان‏‎ ‎‏ـ عرض می کنم که ـ عارف و صوفی و متکلم و امثال ذلک که دنبال‏‎ ‎‏همان جهات معنوی بودند، اینها گرفتند آن معنویات را، هر کسی به‏‎ ‎‏اندازۀ ادراک خودش، و تخطئه کردند قشریون [را]. تمام ماعدای‏‎ ‎‏خودشان را قشری حساب کردند و تخطئه کردند بلکه وقتی دنبال‏‎ ‎‏تفسیر قرآن رفتند ملاحظه می کنیم که، تمام آیات را، اکثر آیات را‏‎ ‎‏برگرداندند به آن جهات عرفانی و جهات فلسفی و جهات معنوی، و‏‎ ‎‏بکلی غفلت کردند از حیات دنیاوی و جهاتی که در اینجا به آن‏‎ ‎‏احتیاج هست و تربیتهایی که در اینجا باید بشود؛ از این غفلت کردند.‏‎ ‎‏به حَسَب اختلاف مشربشان رفتند دنبال همان معانی بالاتر از ادراکِ ـ‏‎ ‎‏مثلاً ـ عامۀ مردم. و علاوه بر اینکه آن معانی را ـ مثلاً ـ تحصیل کردند،‏‎ ‎‏ماعدای خودشان را تخطئه کردند. و در همین اوان و همان عصر،‏‎ ‎‏یک دستۀ دیگری که اشتغال داشتند به امور فقهی و به امور تعبدی،‏‎ ‎‏اینها هم تخطئه کردند آنها را: یا حکم الحاد کردند، یا حکم تکفیر‏‎ ‎‏کردند، یا هرچه کردند، آنها را تخطئه کردند. و این هر دواَش خلاف‏‎ ‎‏واقع بوده. اینها محصور کردند اسلام را به احکام فرعیه؛ و آنها هم‏‎ ‎‏محصور کرده بودند اسلام را به احکام معنویه، به امور معنویه و به‏‎ ‎‏مافوق الطبیعه. آنها ـ به خیال خودشان ـ مافوق الطبیعه همۀ جهات‏‎ ‎‏هست؛ اینها هم ـ به خیال خودشان ـ احکام طبیعت و فقه اسلامی و‏‎ ‎‏اینهاست و دیگران همه اش بی جهت است.‏

‏     و اخیراً باز یک وضع دیگری پیدا شده است و آن اینکه‏‎ ‎‏اشخاصی پیدا شده اند، نویسنده هایی پیدا شده اند که... آیات قرآن‏‎ ‎‏را عکس آن چیزی که فلاسفه و عرفا آن وقت [مطرح] کرده بودند‏‎ ‎‏و همۀ مادیات را برمی گرداندند به معنویات، اینها تمام معنویات را‏‎ ‎‏به مادیات بر می گردانند، عکس آنها...‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 221

‏ ‏

‏     جنبۀ مادیت، حالا که در دنیا غلبه پیدا کرده است به این سختی‏‎ ‎‏و دنیا با زرق و برق زیاد شده است و ـ عرض می کنم که ـ اصحاب‏‎ ‎‏دنیا خیلی زیاد شده اند، حالا هم یک دسته ای پیدا شده اند که‏‎ ‎‏اصل تمام احکام اسلام را می گویند برای این است که یک عدالت‏‎ ‎‏اجتماعی پیدا بشود؛ طبقات از بین برود. اصلاً اسلام دیگر چیزی‏‎ ‎‏ندارد؛ توحیدش هم عبارت از توحید در این است که ملتها در‏‎ ‎‏زندگی توحید داشته، واحد باشند. عدالتش هم عبارت از این‏‎ ‎‏است که ملتها همه به طور عدالت و به طور تساوی با هم زندگی‏‎ ‎‏بکنند؛ یعنی، زندگی حیوانی علی السواء! یک علفی همه بخورند‏‎ ‎‏و علی السواء با هم زندگی بکنند و ـ عرض می کنم ـ به هم کار‏‎ ‎‏نداشته باشند، همه از یک آخوری بخورند. این همه آیاتی که وارد‏‎ ‎‏شده است راجع به معاد و راجع به ـ عرض می کنم ـ توحید، و آن‏‎ ‎‏همه براهینی که وارد شده است راجع به اثبات یک نشئۀ دیگری،‏‎ ‎‏اینها[را] آنی که متدین است غَمْضِ عین می کند، چشمهایش را از‏‎ ‎‏این آیات می پوشد و می رود سراغ آیات دیگر؛ آنی که خیلی‏‎ ‎‏تدینش قوی نیست تأویل می کند و همین.‏‎[22]‎‏(214)‏

‏6 / 7 / 56‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 222

‏ ‏

شناخت ناقص اسلام

‏این دو طایفه که یک طایفه، طرف معنویت را گرفته اند و طرف‏‎ ‎‏اجتماع را رها کردند و این طایفه طرف اجتماع و علم اجتماع و‏‎ ‎‏علم سیاست و علم، نمی دانم این معانی را دارند و آن طرف را رها‏‎ ‎‏کردند. این دو، نه این اسلام شناس است، نه آن اسلام شناس‏‎ ‎‏است.(215)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

شناخت ناقص اسلام

‏آنها دعوت به باطن می کردند و از ظاهر و از طبیعت غافل بودند،‏‎ ‎‏اینها دعوت به مادیت می کنند و از معنویت غافلند، و این هر دو‏‎ ‎‏اشتباه است؛ اسلام نه محصور در آن معنویاتی است که آنها‏‎ ‎‏می گویند، دارد معنویات؛ اما محصور نیست و نه در محصور این‏‎ ‎‏مادیاتی است که اینها می گویند؛ یعنی مادیات را دارد لکن‏‎ ‎‏محصور به این نیست.(216)‏

‏22 / 7 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تربیت انسان به تمام ابعاد

‏این دو طایفه اسلام را به تمام معنی نشناختند که اسلام چی است.‏‎ ‎‏اسلام نه دعوتش به خصوصِ معنویات است و نه دعوتش به‏‎ ‎‏خصوصِ مادیات است، هر دو را دارد؛ یعنی اسلام و قرآن کریم‏‎ ‎‏آمده است که انسان را به همۀ ابعادی که انسان دارد بسازند او را،‏‎ ‎‏تربیت کنند او را.(217)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 223

ادیان، مربّی تمام ابعاد انسانی

‏خداوند تمام ابعاد انسان را آفریده است و توجه به آن دارد، انسان‏‎ ‎‏را با همۀ ابعادش می خواهد تربیت بکند. دیگر در این جهت مابین‏‎ ‎‏ادیان فرقی نیست، همۀ ادیان برای تربیت بشر آمده اند.‏

‏     اسلام همین معنا که گفته شد، در احکامش، در قرآن، در‏‎ ‎‏حدیث، همۀ این مسائل که من تذکر بعضی اش را دادم مطرح‏‎ ‎‏است.(218)‏

‏24 / 2 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

قرآن مربّی همۀ ابعاد انسان

‏اسلام همۀ این معانی را دارد و جامع تمام جهات مادی و معنوی و‏‎ ‎‏غیبی و ظاهری هست، برای اینکه انسان دارای همۀ مراتب‏‎ ‎‏هست. و قرآن کتاب انسان سازی است؛ انسان چون بالقوه همۀ‏‎ ‎‏مراتب را دارد، کتاب خدا آمده است که انسان را انسان کند و‏‎ ‎‏همان طوری که جامعه اش را اصلاح بکند، خودش [را] هم کامل‏‎ ‎‏کند تا برسد به مرتبۀ عالی.(219)‏

‏6 / 7 / 56‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

قرآن، پاسخ دهندۀ به همۀ احتیاجها

‏مذهب اسلام، که سندش قرآن است و محفوظ هست، حتی یک‏‎ ‎‏کلمه تغییر نکرده است؛ اینطور است که قرآن مشتمل بر همه چیز‏‎ ‎‏است. یعنی یک کتاب آدم سازی است. همان طوری که آدم همه‏‎ ‎‏چیز است: معنویت دارد، مادیت دارد، ظاهر دارد، باطن دارد،‏‎ ‎‏قرآن کریم هم که آمده است این انسان را بسازد، همۀ ابعاد انسان‏‎ ‎‏را می سازد؛ یعنی کلیۀ احتیاجاتی که انسان دارد، چه احتیاجاتی که‏‎ ‎‏شخص دارد و چیزهایی که مربوط به شخص است، روابط بین‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 224

‏ ‏

‏شخص و خالق تبارک و تعالی و مسائل توحید، مسائل صفات‏‎ ‎‏حقتعالی، مسائل قیامت ـ اینها هست [و چه‏‎ ‎‏]مسائل سیاسی و‏‎ ‎‏اجتماعی و قضیۀ جنگ با کفار و اینها. قرآن پر است از این آیاتی که‏‎ ‎‏این آیاتْ مردم را وادار کرده است و پیغمبر را مأمور کرده است که‏‎ ‎‏جنگ کنند با کسانی که متعدی هستند؛ با ظالمها جنگ بکنند.(220)‏

‏20 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تطابق ابعاد برنامه اسلام با ابعاد وجود انسان

‏فرق مابین اسلام و آن چیزهایی که از جانب خدا برای تربیت بشر‏‎ ‎‏آمده است با آن چیزهایی که به دست بشر درست شده است،‏‎ ‎‏یک فرق اساسی این است که آنچه بشر درست کرده است یک‏‎ ‎‏جنبۀ ضعیف را ملاحظه کرده است؛ مثلاً قوانینی وضع کرده اند از‏‎ ‎‏برای اینکه حفظ نظم بکنند، حفظ انتظامات بکنند. قوانینی وضع‏‎ ‎‏کرده اند که مال همین معاشرت دنیاست و کیفیت سیاست دنیوی.‏‎ ‎‏ابعاد دیگری که بشر دارد هیچ مورد توجه قواعدی یا قوانینی که‏‎ ‎‏بشر درست کرده است، هیچ متوجه او نیست.‏

‏شما وقتی اسلام را ملاحظه می کنید، به حسب ابعاد انسانیت‏‎ ‎‏[می بینید] طرح دارد، قانون دارد... هیچ یک از قوانین بشر تکفل‏‎ ‎‏این امر را ندارد؛ این امر مختص به قوانین انبیاست. ابعاد دیگری‏‎ ‎‏که بشر دارد، و اصلاً قواعد دیگر دنبالش نبوده است، آن قواعدی‏‎ ‎‏است که برای تهذیب نفس است برای اینکه انسان یک موجود‏‎ ‎‏انسانی ـ الهی بشود. قرآن کتاب انسان سازی است، مکتب اسلام‏‎ ‎‏مکتبِ انسان سازی است، انسان به همۀ ابعاد. نه فقط یک انسان‏‎ ‎‏مادی می خواهد درست بکند، یک انسان الهی می خواهد درست‏‎ ‎‏بکند؛ همۀ ابعاد انسان مورد نظرش هست. در این امور اصلاً سایر‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 225

‏ ‏

‏قواعد و قوانین که در دنیای ما هست آنطور مسائل طرح نیست...‏

‏     یکی از ابعاد انسانْ بُعدی است که در این دنیای مادی‏‎ ‎‏می خواهد معاشرت بکند، در این دنیای مادی می خواهد تأسیس‏‎ ‎‏دولت بکند، در این دنیای مادی می خواهد تأسیسِ مثلاً سایر‏‎ ‎‏چیزهایی که مربوط به مادیتش هست بکند. اسلام این را هم دارد.‏‎ ‎‏آنقدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادات‏‎ ‎‏وارد نشده است. شما پنجاه و چند کتاب فقه را ملاحظه می کنید،‏‎ ‎‏هفت ـ هشت تا کتابی است که مربوط به عبادات است، باقی اش‏‎ ‎‏مربوط به سیاسات و اجتماعیات و معاشرات و اینطور‏‎ ‎‏چیزهاست. ما همۀ آنها را گذاشتیم کنار و یک بُعد را، یک بعد‏‎ ‎‏ضعیفش را گرفتیم. اسلام را همچو بد معرفی کرده اند به ما که ما‏‎ ‎‏هم باورمان آمده است که اسلام [را] به سیاست چه! سیاست مال‏‎ ‎‏قیصر و محراب مال آخوند! ـ محراب هم نمی گذارند برای ما‏‎ ‎‏باشد ـ اسلام دین سیاست است؛ حکومت دارد. شما بخشنامۀ‏‎ ‎‏حضرت امیر و کتاب حضرت امیر به مالک اشتر را بخوانید ببینید‏‎ ‎‏چیست. دستورهای پیغمبر و دستورهای امام ـ علیه السلام ـ در‏‎ ‎‏جنگها و در سیاسات ببینید چه دارد.(221)‏

‏14 / 11 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تطابق ابعاد برنامه اسلام با ابعاد وجود انسان

‏اسلام تمام جهاتی که انسان به آن احتیاج دارد، برایش احکام دارد.‏‎ ‎‏احکامی که در اسلام آمده است، چه احکام سیاسی، چه احکامی‏‎ ‎‏که مربوط به حکومت است، چه احکامی که مربوط به اجتماع‏‎ ‎‏است، چه احکامی که مربوط به افراد است، [چه] احکامی که‏‎ ‎‏مربوط به فرهنگ اسلامی است؛ تمام اینها موافق با احتیاجات‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 226

‏ ‏

‏انسان هست؛ یعنی هر مقداری که انسان احتیاج دارد، احتیاج به‏‎ ‎‏طبیعت دارد، احکام طبیعی هست؛ این احتیاجات به ماورای‏‎ ‎‏طبیعت که ـ من و شما الآن از آن غافل هستیم ـ انسان دارد، آن هم‏‎ ‎‏احکام دارد اسلام؛ برای اینکه آن احتیاجات را رفع بکند، و به‏‎ ‎‏عبارت دیگر، برای اینکه تربیت کند ما را و ما را سعادتمند‏‎ ‎‏کند.(222)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

برنامۀ اسلام مطابق ابعاد وجود انسان

‏اسلام برای این انسانی که همه چیز است؛ یعنی از طبیعت تا‏‎ ‎‏ماورای طبیعت تا عالم الهیت مراتب دارد، اسلام تز دارد، برنامه‏‎ ‎‏دارد اسلام. اسلام می خواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع؛‏‎ ‎‏یعنی رشد به آنطور که هست بدهد. حظّ طبیعت دارد، رشد‏‎ ‎‏طبیعی به او بدهد؛ حظّ برزخیت دارد، رشد برزخیت به او بدهد؛‏‎ ‎‏حظّ روحانیت دارد، رشد روحانیت به او بدهد؛ حظّ عقلانیت‏‎ ‎‏دارد، رشد عقلانیت به او بدهد... شما خیال نکنید که اسلام آمده‏‎ ‎‏حیوان تربیت کند، آمده است که خواب و خوراک برای حیوان‏‎ ‎‏درست کند. این یکی اش است؛ این را هم درست می کند لکن این‏‎ ‎‏یک بُعد است، آن هم بُعد آخرش است. بُعدهای دیگری دارد که‏‎ ‎‏آنها هم همه اش از اسلام است و برای تربیت انسان است، و انسان‏‎ ‎‏را می خواهد یک موجود رشیدی که همۀ این ابعاد را داشته باشد‏‎ ‎‏تربیت کند. و برای همۀ اینها هم دستور دارد اسلام؛ نسبت به یک‏‎ ‎‏جهتْ دونِ جهت دیگری نیست؛ برای حکومت اسلامی دستور‏‎ ‎‏دارد، برای تشکیلاتش دستور دارد؛ برای مقاتله با دشمنان دستور‏‎ ‎‏دارد، برای تحرک جامعه دستور دارد، برای رسیدن به ماورای‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 227

‏ ‏

‏طبیعت دستور دارد، همۀ اینها را دارد. یک بُعدی نیست.(223)‏

‏22 / 7 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

برنامه فراگیر برای حیات فردی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـ معنوی

‏اسلام از قبل از تولد انسان شالودۀ حیات فردی را ریخته است تا‏‎ ‎‏آن وقت که در عائله زندگی می کند، شالودۀ اجتماع عائله ای را‏‎ ‎‏ریخته است و تکلیف معین فرموده است تا آن وقت که در تعلیم‏‎ ‎‏وارد می شود، تا آن وقت که در اجتماع وارد می شود، تا آن وقت که‏‎ ‎‏روابطش با سایر ممالک و سایر دوَل و سایر ملل هست. تمام اینها‏‎ ‎‏برنامه دارد، تمام اینها تکلیف دارد در شرع مطهر. اینطور نیست که‏‎ ‎‏فقط دعا و زیارت است؛ فقط نماز و دعا و زیارتْ احکام اسلام‏‎ ‎‏نیست؛ این یک باب از احکام اسلام است. دعا و زیارت یک باب‏‎ ‎‏از ابواب اسلام است لکن سیاست دارد اسلام؛ ادارۀ مملکتی دارد‏‎ ‎‏اسلام؛ ممالک بزرگ را اداره می کند اسلام.(224)‏

‏23 / 8 / 44‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

برنامه فراگیر برای حیات انسان

‏اسلام همان طوری که فقط احکامی ظاهری راجع به افراد باشد‏‎ ‎‏نیست؛ همین طور همۀ اسلام عبارت از قیام و نهضت و اینها هم‏‎ ‎‏نیست. اسلام خیلی جهات دارد و کسی که بخواهد اسلام را‏‎ ‎‏بشناسد، همۀ جهاتی که در اسلام هست، یعنی آن چیزی که‏‎ ‎‏مربوط به رشد فرد است، آنکه مربوط به رشد جامعه است، آنکه‏‎ ‎‏مربوط به سیاستی است که بین آن و سایر ملل هست، آنکه مربوط‏‎ ‎‏به اقتصاد است، آنکه مربوط به فرهنگ است، تمام اینها در اسلام‏‎ ‎‏هست. و مع الأسف بعضی از اشخاص را گفته می شود ـ همین‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 228

‏ ‏

‏جوانهایی که در اروپا هستند و زندگی می کنند یا در امریکا ـ اینها‏‎ ‎‏همان یک جهت را در نظر می گیرند و آن جهت مبارزه ـ عرض‏‎ ‎‏می کنم که ـ تظاهرات و امثال ذلک. البته مبارزه با دشمن، مبارزه با‏‎ ‎‏فساد، مبارزه با این حکومتهای فاسد، جزء برنامه های دولت‏‎ ‎‏است، دولت اسلامی است و جزء احکام اسلام است لکن‏‎ ‎‏انحصار به این ندارد.(225)‏

‏20 / 9 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

برنامه همه جانبۀ اسلام

‏اسلام... مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیرتوحیدی، در تمام‏‎ ‎‏شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و‏‎ ‎‏نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته، ولو بسیار‏‎ ‎‏ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش‏‎ ‎‏دارد فروگذار ننموده است؛ و موانع و مشکلات سر راه تکامل را‏‎ ‎‏در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است.(226)‏

‏15 / 3 / 68 (تاریخ قرائت)‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

برنامۀ فراگیر برای فرد و جامعه

‏هیچ حرکت و عملی از فرد و یا جامعه نیست مگر اینکه مذهب‏‎ ‎‏اسلام برای آن حکمی مقرر داشته است. بنابراین طبیعی است که‏‎ ‎‏مفهوم رهبر دینی و مذهبی بودن، رهبری علمای مذهبی است در‏‎ ‎‏همۀ شئون جامعه، چون اسلام هدایت جامعه را در همۀ شئون و‏‎ ‎‏ابعاد آن به عهده گرفته است.(227)‏

‏18 / 10 / 57‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 229

برنامۀ فراگیر برای دنیا و آخرت

‏اسلام یک چیزی نیست که برای یک طرف، قضیّه را فکر کرده‏‎ ‎‏باشد. اسلام در همۀ اطراف قضایا حکم دارد، تمام قضایای مربوط‏‎ ‎‏به دنیا، مربوط به سیاست، مربوط به اجتماع، مربوط به اقتصاد،‏‎ ‎‏تمام قضایای مربوط به آن طرف قضیه که اهل دنیا از آن بی اطلاعند.‏‎ ‎‏ادیان توحیدی آمده اند برای اینکه هر دو طرف قضیه را نگاه بکنند‏‎ ‎‏و طرح بدهند. نسبت به هر دو طرف قضیه آنها حکم دارند، طرح‏‎ ‎‏دارند. اینطور نیست که یا این طرف را، و از آن طرف غافل باشند؛ یا‏‎ ‎‏آن طرف را، و از این طرف غافل باشند. نه، آن طرف هم نظر دارند؛‏‎ ‎‏این طرف هم نظر دارند. خصوصاً اسلام که از همۀ ادیان بیشتر در‏‎ ‎‏این معنا پافشاری دارد که همۀ احکامش یک احکام مخلوط به‏‎ ‎‏سیاست است؛ دست به گردن است احکام... نمازش مخلوط به‏‎ ‎‏سیاست است؛ حَجش مخلوط به سیاست است؛ زکاتش سیاست‏‎ ‎‏است، ادارۀ مملکت است؛ خُمْسَش برای ادارۀ مملکت است.(228)‏

‏26 / 6 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

برنامه حکومت سیاسی و حکومت معنوی

‏اسلام حکومتی است که یک جنبه اش حکومت سیاسی است، و‏‎ ‎‏یک جنبه اش حکومت معنوی. یعنی دو طرف دارد انسان، دو‏‎ ‎‏وضع دارد انسان، دو رو دارد انسان: یک روی مادی [که] اسلام در‏‎ ‎‏این روی مادی در همۀ جهاتش احکام دارد؛ یک روی معنوی، که‏‎ ‎‏اصلاً مطرح نیست در رژیمها که انسان را تربیتهای معنوی و‏‎ ‎‏تهذیبی بکند تا برسد به مرتبه ای که دیگر هیچ کس نمی داند الاّالله‌.‏‎ ‎‏تا آنجا اسلام همین طور کشیده دست مردم را گرفته و برده است‏‎ ‎‏تا برساند به ملکوت اعلا. سایر رژیمها اینطور نیستند.(229)‏

‏30 / 11 / 57‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 230

 ضامن سعادت دو عالم

‏اسلام همه چیز دارد؛ اسلام هم دنیا دارد، هم آخرت دارد، اسلام‏‎ ‎‏همه بُعْدها را نظر به آن دارد. حکومت اسلامی مثل حکومتهای‏‎ ‎‏دیگر نیست که فقط به یک بُعْد نظر داشته باشند. حکومت‏‎ ‎‏اسلامی حکومتی است که همه اگر ان شاءالله‌ پیاده بشود...‏‎ ‎‏سعادت دنیا و آخرت ملتها را ضمانت کرده است و می کند.(230)‏

‏26 / 8 / 59‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

ضامن سعادت دو عالم

‏در رأس برنامه های اسلامی؛ هدایت است که شما را هدایت کند به‏‎ ‎‏راهی که هم دنیای شما تعمیر بشود و معمور باشد، و هم آخرت‏‎ ‎‏شما.(231)‏

‏19 / 11 / 59‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

جامع معنویت و حکومت الهیت و مادیت

‏اسلام همان طوری که به معنویات نظر دارد و همان طوری که به‏‎ ‎‏روحیات نظر دارد و تربیت دینی می کند و تربیت نفسانی می کند و‏‎ ‎‏تهذیب نفس می کند، همان طور [هم] به مادیات نظر دارد و مردم‏‎ ‎‏را تربیت می کند در عالم که چطور از مادیات استفاده کنند و چه‏‎ ‎‏نظر داشته باشند در مادیات. اسلام مادیات را همچو تعدیل‏‎ ‎‏می کند که به الهیات منجر می شود. اسلام در مادیات به نظر‏‎ ‎‏الهیات نظر می کند، و در الهیات به نظر مادیات نظر می کند. اسلام‏‎ ‎‏جامع مابین همۀ جهات است. و شما در روزی وارد شدید که ما به‏‎ ‎‏حکومت خودمان رسیدیم و همان طوری که اسلام معنویات را‏‎ ‎‏داشت، و در صدر اسلام حکومت را هم داشت.(232)‏

‏13 / 1 / 58‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 231

بعثت جامع معنویت و حکومت

‏برکات بعثت آن مقداری که در معنویات هست آن قدر در مادیات‏‎ ‎‏ظاهر نشده است، لکن آن مقداری هم که در مادیات ظاهر شده‏‎ ‎‏است باز قبل الاسلام نبوده است. اتصال معنویت به مادیت و‏‎ ‎‏انعکاس معنویت در همۀ جهات مادیت از خصوصیات قرآن است‏‎ ‎‏که افاضه فرموده است. قرآن در عین حالی که یک کتاب معنوی،‏‎ ‎‏عرفانی به آن طوری است که به دست ماها، به خیال ماها، به خیال‏‎ ‎‏جبرئیل امین هم نمی رسد، در عین حال یک کتابی است که‏‎ ‎‏تهذیب اخلاق را می کند، استدلال هم می کند، حکومت هم‏‎ ‎‏می کند و وحدت را هم سفارش می کند و قتال را هم سفارش‏‎ ‎‏می کند و این از خصوصیات کتاب آسمانی ماست که هم باب‏‎ ‎‏معرفت را باز کرده است تا حدودی که در حد انسان است و هم‏‎ ‎‏باب مادیات را و اتصال مادیات به معنویات را و هم باب حکومت‏‎ ‎‏را و هم باب خلافت را.(233)‏

‏21 / 2 / 62‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

قرآن جامع معنویت و حکومت

‏قرآن ... کتابی است که آدمی باید از اینجا تا آخر دنیا و تا آخر‏‎ ‎‏مراتب حرکت بکند، یک همچو کتابی است که هم معنویات انسان‏‎ ‎‏را درست می کند و هم حکومت را درست می کند. همه چیز توی‏‎ ‎‏قرآن هست.(234)‏

‏29 / 11 / 56‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

برنامه حکومتی ـ سیاسی همراه برنامه معنوی ـ عبادی

‏گمان نشود اسلام مثل مسیحیت هست، فقط یک رابطۀ معنوی ما‏‎ ‎‏بین افراد و خدای تبارک و تعالی است و بس. اسلام برنامۀ زندگی‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 232

‏دارد؛ اسلام برنامۀ حکومت دارد؛ اسلام قریب پانصد سال ـ تقریباً‏‎ ‎‏یا بیشتر ـ حکومت کرده است؛ سلطنت کرده است؛ با اینکه احکام‏‎ ‎‏اسلام در آن وقت باز آنطور اجرا نشده است که باید اجرا بشود‏‎ ‎‏لکن همان نیمۀ اجرا شده اش ممالک بزرگی را، وسیعی را، اداره‏‎ ‎‏کرده است با عزت و شوکت از همۀ جهات، از همۀ کیفیات. اسلام‏‎ ‎‏مثل سایر ادیانی که حالا در دست است ـ شاید آنها هم در وقت‏‎ ‎‏خودش اینطور بوده اند لکن سایر ادیانی که حالا در دست است،‏‎ ‎‏خصوصاً مسیحیت که هیچ ندارد جز چند کلمۀ اخلاقی و راجع به‏‎ ‎‏تدبیر مُدُن و راجع به سیاست مدن و راجع به کشورها و راجع به‏‎ ‎‏ادارۀ کشورها برنامه ندارد ـ گمان نشود که اسلام هم مثل آنها‏‎ ‎‏برنامه ندارد.(235)‏

‏23 / 8 / 44‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

سیاست همراه معنویت

‏خیال نکنید که اسلام فقط این تکه است؛ نماز و روزه است فقط،‏‎ ‎‏نیست این طور، اگر این طور بود پیغمبر هم می نشست توی‏‎ ‎‏مسجدش و نماز می خواند. چرا از اول عمرش تا آخر زحمت کشید،‏‎ ‎‏جنگ کرد، زد و خورد کرد، شکست خورد، شکست داد تا مسائل را‏‎ ‎‏آن قدری که می توانست عمل کرد. امیرالمؤمنین هم همین طور،‏‎ ‎‏دیگران هم همین طور، صلحا هم همین طورند، اشخاص بیدار این‏‎ ‎‏طورند. این طور نیست که بنشینند توی مسجد و کار به این کارها‏‎ ‎‏نداشته باشند. بنشینند توی خانه هایشان و کار به کسی نداشته‏‎ ‎‏باشند؛ بی طرف باشند؛ کاری ما به این کارها نداریم!(236)‏

‏14 / 11 / 63‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 233

نسبت اجتماعیات اسلام به عبادات آن

‏برای اینکه کمی معلوم شود فرق میان اسلام و آنچه به عنوان‏‎ ‎‏اسلام معرفی می شود تا چه حد است، شما را توجه می دهم به‏‎ ‎‏تفاوتی که میان «قرآن» و کتب حدیث، با رساله های عملیه هست:‏‎ ‎‏قرآن و کتابهای حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلام است،‏‎ ‎‏با رساله های عملیه، که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته‏‎ ‎‏می شود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگانی اجتماعی‏‎ ‎‏می تواند داشته باشد بکلی تفاوت دارد. نسبت اجتماعیات قرآن با‏‎ ‎‏آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است! از یک دوره‏‎ ‎‏کتاب حدیث، که حدود پنجاه کتاب‏‎[23]‎‏ است و همۀ احکام اسلام را‏‎ ‎‏در بردارد، سه ـ چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان‏‎ ‎‏نسبت به پروردگار است؛ مقداری از احکام هم مربوط به‏‎ ‎‏اخلاقیات است؛ بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات،‏‎ ‎‏حقوق، و سیاست و تدبیر جامعه است...‏

‏     نگذارید حقیقت و ماهیت اسلام مخفی بماند، و تصور شود که‏‎ ‎‏اسلام مانندمسیحیت اسمی ـ ونه حقیقی ـ چند دستور دربارۀ‏‎ ‎‏رابطۀ بین حق و خلق است، و «مسجد» فرقی با «کلیسا» ندارد.(237)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تجلّی اصلاح اجتماعی و حاکمیت اسلامی در ادعیه و اذکار

‏پیغمبر اکرم در عین حالی که وظایف شخصی خودش را بجا‏‎ ‎‏می آورد و خلوتها با خدای تبارک و تعالی داشت، تشکیل حکومت‏‎ ‎‏داد و به انحاء عالم برای دعوت آدم فرستاد و مردم را دعوت کرد‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 234

‏به دیانت و دعوت کردند بعد به اجتماع. این طور نبود که بنای او‏‎ ‎‏این باشد که بنشیند توی خانه و ذکر بگوید. ذکر می گفت، لکن‏‎ ‎‏همان ذکر هم خودسازی بود. دعا می کرد، ولی همان دعا هم، هم‏‎ ‎‏خودسازی و هم مردمسازی بود و مردم را تجهیز می کرد برای‏‎ ‎‏مقاومت. تمام ادعیه ای که در لسان او و ائمۀ مسلمین واقع شده‏‎ ‎‏است، تمام این ادعیه، در عین حالی که دعوت به معنویات است،‏‎ ‎‏از راه دعوت معنویات، تمام مسائل مسلمین اصلاح می شود.(238)‏

‏23 / 2 / 63‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

مبارزه در هر شرایط

‏باید متشبث به آن سیره ای بشوید که پیغمبر اکرم و ائمۀ اسلام بین‏‎ ‎‏ما گذاشته است، که حتی آن روزی که دستهایشان بسته بود و‏‎ ‎‏نمی توانستند یک کلمه برخلاف سیاست دولت وقت بگویند، با‏‎ ‎‏ادعیه شان مردم را دعوت می کردند؛ دعا می کردند، با دعا مردم را‏‎ ‎‏دعوت می کردند و هر روزی که فرصت می کردند، در هر فرصتی‏‎ ‎‏دعوت را تصریحاً می کردند.(239)‏

‏23 / 2 / 63‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

پیوند سیاست و دیانت

‏ ‏

‏ ‏

پیوند قیام به قسط یا دخالت در سیاست

پیوند سیاست و دیانت در صدر اسلام

‏امروز همه فهمیده اند این را... که این مسئلۀ دخالت در امور‏‎ ‎‏سیاسی از بالاترین مسائلی است که انبیا برای او آمده بودند. قیام‏‎ ‎‏بالقسط و مردم را به قسط وارد کردن مگر می شود بدون دخالت‏‎ ‎‏در امور سیاسی؟ مگر امکان دارد بدون دخالت در سیاست و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 235

‏دخالت در امور اجتماعی و در احتیاجات ملتها، کسی بدون اینکه‏‎ ‎‏دخالت کند، قیام به قسط باشد؟ ‏لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ ‏باشد؟...‏

‏     این اشکال اولش به نبی اکرم وارد است. اگر ایشان هم به‏‎ ‎‏سرمایه دارهای مکه و حجاز کاری نداشت و تو مسجد می نشست و‏‎ ‎‏مسئله می گفت، جنگ پیش نمی آمد، کشتار نمی شد، عموی‏‎ ‎‏معظمش کشته نمی شد. و به سیدالشهدا وارد است. اگر سیدالشهدا‏‎ ‎‏می رفت پیش یزید و بیعت می کرد و مسئله گو، مسئله می گفت، با او‏‎ ‎‏می ساخت و مسئله می گفت، یزید خیلی هم احترام می کرد، دستش‏‎ ‎‏[را] هم می بوسید. ولی تکلیف این بود؟ ما وحشت داریم از اینکه‏‎ ‎‏چند هزار آدم از ما کشته شده است؟ اگر ما وحشت داریم، باید ما‏‎ ‎‏اصلاً طریقۀ انبیا را کنار بگذاریم. باید آن چیزی که انبیا آوردند، آن‏‎ ‎‏چیزی را که خدا امر کرده به آنها که بروید این سردمدارها را دعوت‏‎ ‎‏کنید، [رها کنیم.] دعوت همین نبود که بروند بگویند: آقا، مسلمان‏‎ ‎‏شو؛ چنانچه نشد، دیگر بروند سراغ کارشان. نخیر، دعوت‏‎ ‎‏می کردند، با شمشیر توی سرشان می زدند تا آدم بشوند، کشته‏‎ ‎‏می دادند و می کشتند... کدام روز پیغمبر خالی از این مسائل سیاسی‏‎ ‎‏و اجتماعی بود؛ از جنگ بود؟ پیغمبر نمی دانست مگر در احد‏‎ ‎‏اینقدر کشته می شود و در فلان، این همه عزیزان از بین می روند؟‏‎ ‎‏لکن تکلیف بود؛ خدا گفته بود این را. پیغمبر هم نمی توانست‏‎ ‎‏تخلف کند؛ امر خدا بود. خدا بینات فرستاده و میزان فرستاده و‏‎ ‎‏حدید فرستاده: ‏لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْط‏. اگر شد با بینات، با میزان ـ موازین‏‎ ‎‏هر چه هست ـ اگر نشد، حدید است. تو سر مردم با حدید زد تا‏‎ ‎‏اینکه اینها را آدم کرد، تا جامعه را جامعۀ صحیح کرد.(240)‏

‏18 / 6 / 60‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 236

منحصر کردن اسلام به امور عبادی

‏دستهای ناپاک و عقلهای ضعیف موجب این شد که بعد از‏‎ ‎‏رسول الله‌ و صدر اسلام کم کم مردم را از آن مسائل اصلی که در‏‎ ‎‏نظر اسلام بوده است، منحرف کنند و مردم را متوجه به فقط یک‏‎ ‎‏مسائل جزئی بکنند و در مسائل عمومی کلی، که کشورهای‏‎ ‎‏اسلامی به آن احتیاج دارند بی طرف باشند و احیاناً هم مخالف‏‎ ‎‏باشند. این یک نقشۀ شیطانی بوده است که از زمان بنی امیّه و بنی‏‎ ‎‏عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده‏‎ ‎‏است، تأیید این امر را کرده است. و اخیراً هم که راه شرق و غرب‏‎ ‎‏به دولتهای اسلامی باز شد، این امر در اوج خودش قرار گرفت که‏‎ ‎‏اسلام، یک مسائل شخصی بین بنده و خداست و سیاست از‏‎ ‎‏اسلام جداست و نباید مسلمانان در سیاست دخالت کنند و نباید‏‎ ‎‏روحانیون وارد سیاست بشوند؛ آنها همان در مسجدها محبوس‏‎ ‎‏باشند و همۀ کارشان این باشد که بروند نماز بخوانند و چند کلمه‏‎ ‎‏هم دعا کنند و برگردند منزل. این یک نقشه ای بوده است که از‏‎ ‎‏صدر اسلام ریشه دارد و امروز که دولتهای شرق و غرب،‏‎ ‎‏قدرتهای بزرگ شرق و غرب در مقابل اسلام ایستاده اند، به اوج‏‎ ‎‏خود رسیده.(241)‏

‏3 / 5 / 61‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

مسخ مفاهیم مربوط به ظلم ستیزی ادیان

‏یکی از بدترین چیزی که اجانب در بین مردم و در بین خود ما القا‏‎ ‎‏کردند، این است که اسلام برای این است که ما همان عبادت‏‎ ‎‏بکنیم. چنانکه مذهب مسیح را هم مسخ کردند؛ مذهب مسیح‏‎ ‎‏مسخ شد. مسیح هرگز نمی شود که دعوتش این باشد که فقط‏‎ ‎‏عبادت بکنید، ظَلَمه را بگذارید به کار خودشان! این نمی شود؛‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 237

‏نبی نمی تواند اینطور باشد. مسخ شده است اینها. اینها اسلام را در‏‎ ‎‏نظر ما، در نظر جاهلین مسخ کردند؛ اسلام را به صورت دیگر‏‎ ‎‏نشان دادند. و این از کیدهایی بود که با نقشه ها پیاده شده‏‎ ‎‏است.(242)‏

‏11 / 12 / 57‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

ترویج گوشه نشینی و عزلت گزینی

‏دستهای مرموز جهانخواران به وسیلۀ اشخاص و گروههایی که در‏‎ ‎‏قشرهای ملتهای اسلامی نفوذ کرده اند در طول سالیان دراز یک‏‎ ‎‏برنامه ای را انجام دادند. و مع الأسف انجام گرفت، و ثمرات‏‎ ‎‏خبیث خودش را تحویل ملتها داد. و آن این معنا که روحانیون باید‏‎ ‎‏در مساجد و در حجره ها و در زاویه های منزوی باشند... این امر را‏‎ ‎‏از اروپا گرفته بودند، آنها هم روحانیت خودشان را منزوی کرده‏‎ ‎‏بودند تا هر کاری که می خواهند به سر ملتها بیاورند و کسی نباشد‏‎ ‎‏چرا بگوید.(243)‏

‏14 / 12 / 59‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

شیوه استعمار نو در استضعاف و استثمار ملتها

‏همه می دانیم و باید بدانیم که آنچه از قرنها پیش تاکنون بر سر‏‎ ‎‏مسلمین آمده، خصوصاً در یکی دو قرن اخیر که دست دولتهای‏‎ ‎‏اجنبی به کشورهای اسلامی باز شده و سایۀ شوم آنان بلاد‏‎ ‎‏مسلمین را به تاریکی و ظلمات کشانده است و ذخایر خداداد آنان‏‎ ‎‏را به باد فنا داده و به طور مداوم می دهد، غفلت مسلمانان از‏‎ ‎‏مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام است، که به دست استعمارگران‏‎ ‎‏و استثمارچیان و عمّال غربزده و شرقزدۀ آنان به توده های‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 238

‏مسلمانان محروم تحمیل شده است؛ که حتی غالب علمای اسلام‏‎ ‎‏گمان می کردند و می کنند که اسلام از سیاست منزه است و یک‏‎ ‎‏شخص مسلمان نباید در سیاست دخالت کند. چپاولگران حیله گر‏‎ ‎‏کوشش کردند به دست عمال به اصطلاح روشنفکرِ خود اسلام را‏‎ ‎‏همچون مسیحیت منحرف به انزوا کشانند و علما را در چهارچوب‏‎ ‎‏مسائل عبادی محبوس کنند؛ و ائمۀ جماعات را در مساجد و‏‎ ‎‏محافل عقد و ازدواج منزوی، و مقدسین از توده را سرگرم ذکر و‏‎ ‎‏دعا، و جوانان عزیز را سرگرم عیش و نوش، از صحنۀ امور‏‎ ‎‏سیاسی و اجتماعی و اهتمام به امور مسلمین و گرفتاری بلاد‏‎ ‎‏اسلامی خارج نمایند. و در این امر توفیق بسزایی پیدا کردند. و از‏‎ ‎‏این جهالت و غفلت ما سوء استفاده نمودند، و بلاد مسلمین را یا‏‎ ‎‏مستعمره خویش نمودند و یا به استثمار کشیدند؛ و بسیاری از‏‎ ‎‏سلاطین و حکام مسلمین را استخدام نموده، و با دست آنان ملتها‏‎ ‎‏را به استضعاف و استثمار کشاندند؛ و وابستگی و فقر و فاقه و‏‎ ‎‏پیامدهای آنها گریبانگیر توده های دربند گردید.(244)‏

‏12 / 6 / 62‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

نهان کردن چهره تشکیلات حکومتی اسلام

‏کارشناسان استعمار با کمال تزویر و حیله، با اسم اسلام دوستی و‏‎ ‎‏شرق شناسی پرده های ضخیمی بر چهرۀ نورانی اسلام کشیده و‏‎ ‎‏اسلام را با معماریها و نقاشیها و ابنیۀ عالیه و هنرهای زیبا معرفی‏‎ ‎‏نموده و حکومتهای جائرانۀ ضد اسلامی اموی و عباسی و عثمانی‏‎ ‎‏را به اسم خلافت اسلامی به جامعه ها تحویل داده اند، و چهرۀ‏‎ ‎‏واقعی اسلام را در پشت این پرده ها پنهان نگاه داشته؛ به طوری که‏‎ ‎‏امروز مشکل است ما بتوانیم حکومت اسلام و تشکیلات اساسی‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 239

‏و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن را بر جوامع بشری ـ حتی‏‎ ‎‏مسلمین ـ بفهمانیم.(245)‏

‏27 / 4 / 49‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

گرفتن خاصیت احیاگری و برانگیزانندگی از اسلام

‏نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد؛ و تبلیغات ضد اسلامی و‏‎ ‎‏دسایس فکری را نخست آنها شروع کردند؛ و به طوری که‏‎ ‎‏ملاحظه می کنید دامنۀ آن تا به حال کشیده شده است. بعد از آنها‏‎ ‎‏نوبت به طوایفی رسید که به یک معنی شیطانتر از یهودند. اینها به‏‎ ‎‏صورت استعمارگر از سیصد سال پیش، یا بیشتر به کشورهای‏‎ ‎‏اسلامی راه پیدا کردند؛‏‎[24]‎‏ و برای رسیدن به مطامع استعماری خود‏‎ ‎‏لازم دیدند که زمینه هایی فراهم سازند تا اسلام را نابود کنند.‏‎ ‎‏قصدشان این نبود که مردم را از اسلام دور کنند تا نصرانیت‏‎ ‎‏نضجی بگیرد؛ چون اینها نه به نصرانیت اعتقاد داشتند و نه به‏‎ ‎‏اسلام؛ لکن در طول این مدت، و در اثنای جنگهای صلیبی،‏‎[25]‎‎ ‎‏احساس کردند آنچه سدی در مقابل منافع مادی آنهاست و منافع‏‎ ‎‏مادی و قدرت سیاسی آنها را به خطر می اندازد اسلام و احکام‏‎ ‎‏اسلام است و ایمانی که مردم به آن دارند. پس، به وسایل مختلف‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 240

‏بر ضد اسلام تبلیغ و دسیسه کردند. مبلغینی که در حوزه های‏‎ ‎‏روحانیت درست کردند، و عمالی که در دانشگاهها و موسسات‏‎ ‎‏تبلیغات دولتی یا بنگاههای انتشاراتی داشتند، و مستشرقینی که‏‎ ‎‏در خدمت دولتهای استعمارگر هستند، همه دست به دست هم‏‎ ‎‏داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند. به طوری که بسیاری از‏‎ ‎‏مردم و افراد تحصیلکرده نسبت به اسلام گمراه و دچار اشتباه‏‎ ‎‏شده اند.‏

‏     اسلام دین افراد مجاهدی است که به دنبال حق و عدالتند. دین‏‎ ‎‏کسانی است که آزادی و استقلال می خواهند. مکتب مبارزان و‏‎ ‎‏مردم ضد استعمار است. اما اینها اسلام را طور دیگری معرفی‏‎ ‎‏کرده اند و می کنند. تصور نادرستی که از اسلام در اذهان عامه به‏‎ ‎‏وجود آورده و شکل ناقصی که در حوزه های علمیه عرضه‏‎ ‎‏می شود برای این منظور است که خاصیت انقلابی و حیاتی‏‎ ‎‏اسلامی را از آن بگیرند، و نگذارند مسلمانان در کوشش و جنبش‏‎ ‎‏و نهضت باشند؛ آزادیخواه باشند؛ دنبال اجرای احکام اسلام‏‎ ‎‏باشند؛ حکومتی به وجود بیاورند که سعادتشان را تامین کند؛‏‎ ‎‏چنان زندگی داشته باشند که در شان انسان است.‏

‏مثلاً تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست؛ دین زندگی نیست؛‏‎ ‎‏برای جامعه نظامات و قوانین ندارد؛ طرز حکومت و قوانین‏‎ ‎‏حکومتی نیاورده است. اسلام فقط احکام حیض و نفاس است.‏‎ ‎‏اخلاقیاتی هم دارد؛ اما راجع به زندگی و ادارۀ جامعه چیزی‏‎ ‎‏ندارد.(246)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 241

اسلام منزوی

‏مع الأسف به قدری تبلیغات دامنه دار دشمنان اسلام در همۀ‏‎ ‎‏مسائل اسلامی زیاد و دامنه دار بوده است که به خود مسلمین هم‏‎ ‎‏باورانده اند که نباید دخالت در سیاست بکنند، به خود روحانیون‏‎ ‎‏هم. بسیاری از روحانیون هم باورشان آمده است که روحانی نباید‏‎ ‎‏دخالت در سیاست بکند. روحانی باید مسئله بگوید، آن هم‏‎ ‎‏مسائل غیرسیاسی. مسائل سیاسی اسلام چندین برابر مسائل‏‎ ‎‏عبادی اش است، برای اینکه آن مسائل سیاسی هم عبادت است‏‎ ‎‏مع الاضافه. کتب اسلام، کتب فقهی اسلام مشحون از مسائل‏‎ ‎‏سیاسی است، مشحون از مسائل اجتماعی است. و آن وقت یک‏‎ ‎‏دسته نادان گمان می کنند که اسلام مثل سایر ادیان منحرفه ـ که آن‏‎ ‎‏هم در اول اینطور نبوده است، بعد با دست همین استعمارگران به‏‎ ‎‏اینجا رسیده است ـ وضع این است که باید روحانی فقط بنشیند و‏‎ ‎‏دو رکعت نماز بخواند و برود منزلش و همان جا چرت بزند تا‏‎ ‎‏دوباره وقت نماز دیگر بیاید. اینها همه تبلیغاتی بوده است که در‏‎ ‎‏طول مدت از آنوقتی که اسلام تولد پیدا کرد و قدرت پیدا کرد به‏‎ ‎‏دست خلفای اُمَوی و عبّاسی و بعد هم به دست حکومت های‏‎ ‎‏مرتجع و بعد هم به دست قدرت های بزرگ این مسائل شده است‏‎ ‎‏که اسلام را منزوی کنند و منزوی کردند. آن اسلامی که به درد‏‎ ‎‏جامعه نرسد، و آن اسلامی که به درد حکومت جامعه نرسد، آن‏‎ ‎‏اسلام منزوی است. اسلام منزوی در مساجد بود. با اسم اسلام،‏‎ ‎‏اسلام را منزوی کردند در چهار دیوار مساجد، مساجد‏‎ ‎‏بی تحرک.(247)‏

‏25 / 5 / 62‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 242

اسلام منهای حکومت و سیاست

‏راجع به اسلام شروع کردند تبلیغات کردن به اینکه اسلام یک‏‎ ‎‏مکتبی است می گوید: ملایم! کم کم لابد پیش می آیند؛ یک مکتبی‏‎ ‎‏است که مربوط به دعا و ذکر، و یک روابطی مابین مردم و مابین‏‎ ‎‏خالق، و سیاست را کاری به آن ندارد.اسلام به حکومت کار ندارد،‏‎ ‎‏به سیاست کار ندارد. این را آنقدر تبلیغات روی آن کردند که در‏‎ ‎‏جامعۀ خود روحانیت هم به خورد آنها هم دادند، که بسیاری از‏‎ ‎‏آنها هم همین اعتقاد را پیدا کردند که روحانی به سیاست چه کار‏‎ ‎‏دارد، به حکومت چه کار، به نظام حکومت چه کار دارد. روحانی‏‎ ‎‏مسجد برود و نماز بخواند و عرض می کنم که از این صنف کارها:‏‎ ‎‏درس بگوید و مباحثه بکند و این آداب شرعیه را به مردم نشان‏‎ ‎‏بدهد.‏

‏     آنها دیدند که نماز روحانیون و نماز اسلام هیچ به آنها ضرر‏‎ ‎‏ندارد؛ هرچه می خواهند نماز بخوانند. آنها به نفت کار نداشته‏‎ ‎‏باشند، نماز بخوانند تا هرچه می خواهند خسته بشوند. درس‏‎ ‎‏هرچه دلشان می خواهد بگویند؛ مباحثه هم هرچه می خواهند‏‎ ‎‏بکنند؛ کار نداشته باشند به اینکه سیاست استعماری در اینجا‏‎ ‎‏نباید اجرا بشود، هر کاری می خواهند بکنند. اینقدر خواندند به‏‎ ‎‏مردم و تبلیغات کردند که مردم همه تقریباً، به این معنی عادت‏‎ ‎‏کردند ـ که حالا هم باز این صحبت هست ـ که دخالت در سیاست‏‎ ‎‏در شأن روحانیت نیست؛ شأن روحانیت نیست که برودو ببیند که‏‎ ‎‏کیفیت حکومت چیست، و چه می کنند این ظَلَمه با مردم. شأن‏‎ ‎‏روحانیت همانهاست که توی مدارس باشند و نماز جماعتی هم‏‎ ‎‏بخوانند اول ظهر و اول مغرب! مردم هم همین مقدار به روحانیت‏‎ ‎‏بیشتر نظر نداشته باشند.اسلام رااصلش می گفتندکاری نداردبه‏‎ ‎‏سیاست. ... سیاست و دیانت ازهم جداست. سیاست مال آنها و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 243

‏دیانت مال ما! مراکز قدرت دست آنها که هر کاری می خواهند‏‎ ‎‏بکنند، و مساجد و پیرمردهای توی مسجد هم مال ما! این تقسیمی‏‎ ‎‏است که از اول کردند...‏

‏     بنابراین، اسلام را [معرفی کردند] به اینکه اولاً مکتبش بیش از‏‎ ‎‏اینکه یک نمازی خوانده بشود و یک روزه ای گرفته بشود و اینها،‏‎ ‎‏نیست و کاری به زندگی مردم ندارد، کاری به دنیای مردم ندارد؛ و‏‎ ‎‏از آن طرف روحانیون را معرفی کردند که قدرتها اینها را روی کار‏‎ ‎‏آوردند برای اینکه افیون باشند از برای جامعه. اینها مردم را‏‎ ‎‏خواب کنند، سست کنند، که اگر آنها ببرند [اموال مردم] را، اینها‏‎ ‎‏نتوانند حرف بزنند؛ یعنی دیگر مردم را نگذارند حرف بزنند. اینها‏‎ ‎‏خواب کنند مردم را، و آنها ... اموالشان را ببرند. این را اینقدر تبلیغ‏‎ ‎‏کردند و گفتند که حتی بعض روشنفکرهای ما هم که بی اطلاع از‏‎ ‎‏قرآن و سنت بودند، باورشان آمده است؛ و آنها هم دنبال کردند و‏‎ ‎‏هم نفس شدند با آنها.(248)‏

‏23 / 7 / 57‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

تبلیغ قداست و معنویت با دوری از سیاست

‏از توطئه های مهمی که در قرن اخیر، خصوصاً در دهه های معاصر،‏‎ ‎‏و بویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم می خورد، تبلیغات‏‎ ‎‏دامنه دار با ابعاد مختلف برای مأیوس نمودن ملتها و خصوص‏‎ ‎‏ملت فداکار ایران از اسلام است. گاهی ناشیانه... و گاهی موذیانه و‏‎ ‎‏شیطنت آمیز به گونۀ طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر‏‎ ‎‏ادیان الهی سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از‏‎ ‎‏مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و‏‎ ‎‏ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور می کند، و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 244

‏حکومت و سیاست و سررشته داری برخلاف آن مقصد و مقصود‏‎ ‎‏بزرگ و معنوی است، چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن‏‎ ‎‏مخالف مسلک انبیای عظام است! و مع الأسف تبلیغ به وجه دوم‏‎ ‎‏در بعض از روحانیان و متدینان بیخبر از اسلام تأثیر گذاشته که‏‎ ‎‏حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابۀ یک گناه و فسق‏‎ ‎‏می دانستند و شاید بعضی بدانند! و این فاجعۀ بزرگی است که‏‎ ‎‏اسلام مبتلای به آن بود...‏

‏     و اما طایفۀ دوم که نقشۀ موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و‏‎ ‎‏سیاست جدا می دانند. باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و‏‎ ‎‏سنت رسول الله‌ ـ صلی الله‌ علیه و آله ـ آنقدر که در حکومت و‏‎ ‎‏سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند؛ بلکه بسیار از احکام‏‎ ‎‏عبادی اسلام، عبادی ـ سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها‏‎ ‎‏را به بار آورده. پیغمبر اسلام (ص) تشکیل حکومت داد مثل سایر‏‎ ‎‏حکومتهای جهان لکن با انگیزۀ بسط عدالت اجتماعی. و خلفای‏‎ ‎‏اول اسلامی حکومتهای وسیع داشته اند و حکومت علی بن‏‎ ‎‏ابیطالب ـ علیه السلام ـ نیز با همان انگیزه، به طور وسیعتر و‏‎ ‎‏گسترده تر از واضحات تاریخ است. و پس از آن بتدریج حکومت‏‎ ‎‏به اسم اسلام بوده؛ و اکنون نیز مدعیان حکومت اسلامی به پیروی‏‎ ‎‏از اسلام و رسول اکرم ـ صلی الله‌ علیه و آله ـ بسیارند.(249)‏

‏15 / 3 / 68 (تاریخ قرائت)‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

حفظ قداست و معنویت همراه حکومت و سیاست

‏اینها دیدند که یک کار خطرناکی است برای آنها برای اینکه یک‏‎ ‎‏حکومت اسلامی دارد درست می شود؛ اینها هم نمی خواهند این‏‎ ‎‏را. گوینده شان گاهی می گوید که بگذارید که روحانیون قداستشان‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 245

‏را حفظ بکنند! «قداست روحانیون» که اینها می گویند معنایش این‏‎ ‎‏است که بگذارید روحانیون مشغول مسجد و محراب ـ همین‏‎ ‎‏مقدار در همین حدود ـ باشند، و سیاست را به امپراتور واگذار‏‎ ‎‏کنید. این یک تِزی است که مسجد مال پاپ؛ سیاست مال امپراتور.‏‎ ‎‏اینها هم می گویند مسجدها مال شماست، بروید تو مسجدتان نماز‏‎ ‎‏بخوانید، درس هم می خواهید بگویید؛ درس هم بگویید هیچ‏‎ ‎‏مانعی ندارد، اما در یک حدودی، نه اینکه تو مسجد بروید و‏‎ ‎‏سنگر بگیرید برای ما؛ یا توی مدرسه بروید و برای ما ایجاد‏‎ ‎‏زحمت بکنید. نه، آن نه! همان مقداری که «قداست» شما محفوظ‏‎ ‎‏باشد، بگویند یک آدم مقدس، آدم خوب مُهذَّبی است؛ یک آدمی‏‎ ‎‏است که اگر نفتش را هم ببرند، حرفی نمی زند و می گوید بردند؛‏‎ ‎‏مال دنیا است چه ارزشی دارد! اینها این جور «قداست» را‏‎ ‎‏می خواهند و نمی دانند که اسلام و پیغمبر اسلام و اولیای اسلام با‏‎ ‎‏تمام قداست این مسائل را داشتند، تمام قداست و الوهیت‏‎ ‎‏محفوظ بوده است، مع ذلک می رفتند و اشخاصی که برخلاف‏‎ ‎‏مسیر انسانیت هستند آنها را دفع می کردند و سیاست مملکت را‏‎ ‎‏حفظ می کردند و منافات با قداست هم نداشتند؛ یعنی ما‏‎ ‎‏روحانیون، قداستشان از حضرت امیر زیادتر باشد؟ اینها ادعا‏‎ ‎‏دارند یا او را قداست برایش قائل نیستند؟! این منطق این است که‏‎ ‎‏شما قداستتان را حفظ کنید و کار نداشته باشید دیگر به حکومت‏‎ ‎‏و به جریان سیاست مملکت. خوب، اینها می خواهند بگویند‏‎ ‎‏پیغمبر اسلام و حضرت امیر ـ سلام الله‌ علیه ـ قداست خودشان را‏‎ ‎‏حفظ نکرده بودند؟ برای اینکه آنها کار داشتند، نمی توانند بگویند‏‎ ‎‏آنها کار نداشتند. حضرت امیر، والی می فرستاد، خود پیغمبر هم‏‎ ‎‏اینطور والی می فرستاد آن طرف و آن طرف، جنگ می کردند؛ با‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 246

‏کذا و سیاست مملکت دست خود آنها بود. این آدمی که می گوید‏‎ ‎‏که بگذارید روحانیت قداست خودش را حفظ کند منطقش این‏‎ ‎‏است که امیرالمؤمنین هم قداست نداشت! برای اینکه این داخل‏‎ ‎‏شد در امور مملکتی و اینها، خود پیغمبر هم که نداشت! پس‏‎ ‎‏معلوم می شود تو نمی خواهی قداست ما حفظ شود، تو یک‏‎ ‎‏شیطنتی می کنی که اینها را کنار بزنی و اربابها بیایند سراغ کار.(250)‏

‏29 / 6 / 58‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

حفظ قداست و معنویت

همراه حکومت و سیاست

‏پیغمبر اسلام در سیاست دخالت نمی کرد؟ می توانید بگویید‏‎ ‎‏پیغمبر هم یک عامل سیاسی بوده، پس کنار؟ در امور سیاست‏‎ ‎‏وارد نمی شد؟ تمام عمرش در امور سیاسی بود؛ تمام عمرش را‏‎ ‎‏صرف کرد در سیاست اسلامی و حکومت اسلامی تشکیل داد.‏‎ ‎‏حضرت امیر حکومت اسلامی داشت و حکومتهای اسلامی‏‎ ‎‏می فرستاد آن طرف. اینها سیاست نبودند؟ حضرت امیر را تخطئه‏‎ ‎‏می کنید؟... شما قبول ندارید که [این طور بوده؟] یا باید قبول‏‎ ‎‏نکنید که اصلاً پیغمبر اسلام وارد سیاست می شد؛ و حکومتی‏‎ ‎‏نداشته و گوشۀ مدینه توی مسجد نشسته بوده و مسئله می گفته؛‏‎ ‎‏این جور بوده؟ حضرت امیر هم گوشۀ خانه اش نشسته بود و‏‎ ‎‏عبایش را روش می کشیده و می رفته مسجد نماز می خوانده‏‎ ‎‏برمی گشته باز آنجا می نشسته مطالعه می کرده، مسئله این بوده؟ یا‏‎ ‎‏اینها از اول وارد سیاست بودند؟‏

‏     مدتی که مکه بود، حضرت رسول (ص) نمی توانست یک‏‎ ‎‏حکومتی تشکیل بدهد، لکن مشغول جمع آوری افراد بود،‏‎ ‎‏مشغول یک سیاست زیرزمینی بود. بعد که کار را درست دید و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 247

‏آمدند به مدینه، آنجا دیگر حکومتی بود، تشکیل دادند و‏‎ ‎‏فرستادند. همان آخری هم که در رختخواب رحلت خوابیده‏‎ ‎‏بودند، جیش اسامه بیرون شهر مهیا بودند برای رفتن و حضرت‏‎ ‎‏رسول گفت: «خدا لعنت کند کسی را که تخلف کند» ـ به حسب‏‎ ‎‏روایت ـ از جیش اسامه.‏‎[26]‎‏ قضیه، بعد از مرگشان هم می خواستند‏‎ ‎‏درست بکنند ـ کردند درست. آن همه شمشیری که حضرت امیر‏‎ ‎‏زد، به ما حالی کرده بودند که یکی از خلاف مروتها پوشیدن لباس‏‎ ‎‏جندی است. این خلاف است، این با عدالت نمی سازد! حضرت‏‎ ‎‏امیر هم مگر عادل نبود؟ سیدالشهدا مگر عادل نبود؟ خلاف‏‎ ‎‏مروت بود آن کاری که سیدالشهدا می کرد؟! آن کاری که حضرت‏‎ ‎‏امیر می کرد؟!‏

‏     اینها می خواستند از ما و از شما و از روحانیون یک موجود‏‎ ‎‏بی خاصیتی درست کنند که هیچ رنگ و بویی نداشته باشد و هیچ‏‎ ‎‏کاری نداشته باشد به اینکه به این ملت چه می گذرد، به این مخازن‏‎ ‎‏ملت چه می گذرد، حکومت چه می کند، این قلدرها چه می کنند با‏‎ ‎‏ملت، این خانها چه می کنند با ملت. یک اشخاص بی رنگ و بویی‏‎ ‎‏می خواستند، که خیلی هم [به آنها] احترام می کردند: شما بنشینید‏‎ ‎‏سر جاهاتان و مسئله تان را بگویید، ما احترامتان هم می کنیم، سلام‏‎ ‎‏بلند بالایی هم به شما می دهیم، اما اگر یک قدم آن طرف‏‎ ‎‏بگذارید، نه، دیگر اینجا حد شما نیست، حد شما تا آنجایی است‏‎ ‎‏که مسئله بگویید و بیایید مسجد و خیلی هم که چی بشود، یک‏‎ ‎‏مجلس فاتحه ای باشد، بروید مجلس فاتحه بنشینید... بنابراین بود‏‎ ‎‏که این قشری که می تواند بسیج کند ملت را و قدرت دارد که تمام‏‎ ‎‏ملت را تحت یک مطلب وارد کند، اگر مهلت به او بدهند این را‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 248

‏کنار بگذارد با حیله های مختلف: یکی همان باورآوردن به خود‏‎ ‎‏آقایان و به ملت [بود] که اینها نباید در امور سیاسی داخل بشوند،‏‎ ‎‏خلاف شأن آنهاست.‏

‏     حتی این آخری می گفتند که با قداست اینها مخالف است؛ با‏‎ ‎‏قداست اهل علم، وارد شدن در حکومت و سیاست مخالف‏‎ ‎‏است. این قداست در زمان حضرت رسول نبوده؟ حضرت رسول‏‎ ‎‏قداستش محفوظ نمی مانده؟ حضرت امیر قداست نداشته؟‏‎ ‎‏حضرت سیدالشهدا و امام حسن قداست نداشتند؟(251)‏

‏10 / 4 / 60‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تلاش استعمار در پوشاندن چهرۀ سیاسی اسلام

‏نقشه آن است که ما را عقب مانده نگه دارند، و به همین حالی که‏‎ ‎‏هستیم و زندگی نکبت باری که داریم نگه دارند تا بتوانند از‏‎ ‎‏سرمایه های ما، از مخازن زیرزمینی و منابع و زمینها، و نیروی‏‎ ‎‏انسانی ما استفاده کنند. می خواهند ما گرفتار و بیچاره بمانیم؛‏‎ ‎‏فقرای ما در همین بدبختی بمانند و به احکام اسلام، که مسالۀ فقر‏‎ ‎‏و فقرا را حل کرده است، تسلیم نشوند؛ و آنان و عمالشان در‏‎ ‎‏کاخهای بزرگ بنشینند، و آن زندگانی مرفه و کذایی را داشته‏‎ ‎‏باشند.‏

‏     اینها نقشه هایی است که دامنه اش حتی به حوزه های دینی و‏‎ ‎‏علمی رسیده است؛ به طوری که اگر کسی بخواهد راجع به‏‎ ‎‏حکومت اسلام و وضع حکومت اسلام صحبتی بکند، باید با تقیه‏‎ ‎‏صحبت کند، و با مخالفت استعمارزدگان روبه رو شود. ... اکنون‏‎ ‎‏کار به اینجا رسیده که لباس جندی (سربازی) را جزء خلاف‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 249

‏مروت و عدالت می دانند!‏‎[27]‎‏ در صورتی که ائمه دین ما جندی‏‎ ‎‏(سرباز) بودند؛ سردار بودند؛ جنگی بودند. در جنگهایی که‏‎ ‎‏شرحش را در تاریخ ملاحظه می فرمایید با لباس سربازی به جنگ‏‎ ‎‏می رفتند؛ آدم می کشتند؛ کشته می دادند. امیرالمؤمنین(ع) «خود»‏‎ ‎‏بر سر مبارک می گذاشت و زره بر تن می کرد و شمشیر حمایل‏‎ ‎‏داشت. حضرت امام حسن(ع) و سیدالشهداء چنین بودند. بعد هم‏‎ ‎‏فرصت ندادند وگرنه حضرت باقر(ع) هم اینطور می بود حالا‏‎ ‎‏مطلب به اینجا رسیده که پوشیدن لباس جندی مضر به عدالت‏‎ ‎‏انسان است! و نباید لباس جندی پوشید! و اگر بخواهیم حکومت‏‎ ‎‏اسلامی تشکیل دهیم، باید با همین عبا و عمامه تشکیل حکومت‏‎ ‎‏دهیم، و الاّ خلاف مروت و عدالت است! اینها موج همان تبلیغاتی‏‎ ‎‏است که به اینجا رسیده؛ و ما را به اینجا رسانیده است که حالا‏‎ ‎‏محتاجیم زحمت بکشیم تا اثبات کنیم که اسلام هم قواعد‏‎ ‎‏حکومتی دارد.(252)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

پیوند رهبری سیاسی و دینی در صدر اسلام

‏این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور‏‎ ‎‏اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع‏‎ ‎‏کرده اند. این را بی دینها می گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم(ص)‏‎ ‎


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 250

‏سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده ای روحانی‏‎ ‎‏بودند، و عدۀ دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفای حق،‏‎ ‎‏یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر(ع) سیاست از دیانت جدا‏‎ ‎‏بود؟ دو دستگاه بود؟ این حرفها را استعمارگران و عمال سیاسی‏‎ ‎‏آنها درست کرده اند تا دین را از تصرف امور دنیا و از تنظیم جامعۀ‏‎ ‎‏مسلمانان برکنار سازند؛ و ضمناً علمای اسلام را از مردم و مبارزان‏‎ ‎‏راه آزادی و استقلال جدا کنند. در این صورت می توانند بر مردم‏‎ ‎‏مسلط شده، و ثروتهای ما را غارت کنند. منظور آنها همین است.‏

‏     اگر ما مسلمانان کاری جز نماز خواندن و دعا و ذکر گفتن‏‎ ‎‏نداشته باشیم، استعمارگران و دولتهای جائر متحد آنها هیچ کاری‏‎ ‎‏به ما ندارند. شما برو هر قدر می خواهی اذان بگو، نماز بخوان؛‏‎ ‎‏بیایند هرچه داریم ببرند، حواله شان با خدا! لا حَوْلَ وَلا قُوّةَ اِلاّ‏‎ ‎‏بِالله! وقتی که مردیم، ان شأالله به ما اجر می دهند! اگر منطق ما این‏‎ ‎‏باشد، آنها کاری به ما ندارند. آن مردک (نظامی انگلیس در زمان‏‎ ‎‏اشغال عراق) پرسید اینکه در بالای ماذنه دارد اذان می گوید به‏‎ ‎‏سیاست انگلستان ضرر دارد؟ گفتند: نه. گفت: بگذار هرچه‏‎ ‎‏می خواهد بگوید! اگر شما به سیاست استعمارگران کاری نداشته‏‎ ‎‏باشید و اسلام را همین احکامی که همیشه فقط از آن بحث‏‎ ‎‏می کنید بدانید و هرگز از آن تخطی نکنید، به شما کاری ندارند.‏‎ ‎‏شما هرچه می خواهید نماز بخوانید؛ آنها نفت شما را می خواهند،‏‎ ‎‏به نماز شما چکار دارند. آنها معادن ما را می خواهند؛ می خواهند‏‎ ‎‏کشور ما بازار فروش کالاهای آنها باشد. و به همین جهت،‏‎ ‎‏حکومتهای دست نشاندۀ آنها از صنعتی شدن ما جلوگیری‏‎ ‎‏می کنند؛ یا صنایع وابسته و مونتاژ تاسیس می کنند. آنها‏‎ ‎‏می خواهند ما آدم نباشیم! از آدم می ترسند. اگر یک آدم پیدا شد از‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 251

‏او می ترسند. برای اینکه تولید مثل می کند، و تاثیراتی می گذارد که‏‎ ‎‏اساس استبداد و استعمار و حکومت دست نشاندگی را در هم‏‎ ‎‏می ریزد. لذا هر وقت آدمی پیدا شد، یا او را کشتند؛ یا زندانی و‏‎ ‎‏تبعیدش کردند؛ یا لکه دارش کردند که «سیاسی» است! این آخوند‏‎ ‎‏«سیاسی» است! پیغمبر(ص) هم سیاسی بود.(253)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

خط بطلان بر تز جدایی دین از سیاست

‏اسلام را می گویند از سیاست کنار است؛ دین علی حده است،‏‎ ‎‏سیاست علی حده. اینها اسلام را نشناخته اند. اسلامی که‏‎ ‎‏حکومتش تشکیل شد در زمان رسول الله‌ و باقی ماند حکومت ـ به‏‎ ‎‏عدل یا به غیر عدل. زمان حضرت امیر بود، باز حکومت عادلۀ‏‎ ‎‏اسلامی بود؛ یک حکومتی بود با سیاست، با همۀ جهاتی که بود.‏‎ ‎‏مگر سیاست چی است؟ روابط مابین حاکم و ملت، روابط مابین‏‎ ‎‏حاکم با سایر حکومتها ـ عرض می کنم که ـ جلوگیری از مفاسدی‏‎ ‎‏که هست، همۀ اینها سیاساتی است که هست. احکام سیاسی‏‎ ‎‏اسلام بیشتر از احکام عبادیش است. کتابهایی که اسلام در‏‎ ‎‏سیاست دارد بیشتر از کتابهایی است که در عبادت دارد. این غلط‏‎ ‎‏را در ذهن ما جاگیر کردند. حتی حالا باورشان آمده است آقایان به‏‎ ‎‏اینکه اسلام با سیاست جداست. این یک احکام عبادی است که‏‎ ‎‏بین خودش است و خدا. شما بروید توی مسجدتان و هر چه‏‎ ‎‏می خواهید دعا کنید، هر چه می خواهید قرآن بخوانید، حکومتها‏‎ ‎‏هم به شما کار ندارند. اما این اسلام نیست. اسلام در مقابل ظَلَمه‏‎ ‎‏ایستاده است؛ حکم به قتال داده، حکم به کشتن داده است. در‏‎ ‎‏مقابل کفار و در مقابل متجاسرین و کسانی که [طاغی] هستند‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 252

‏احکام دارد. این همه احکام در اسلام نسبت به اینها هست، این‏‎ ‎‏همه احکام ـ حکم به قتال، حکم به جهاد، حکم به اینها هست؛‏‎ ‎‏اسلام از سیاست دور است؟! اسلام فقط تو مسجد رفتن و قرآن‏‎ ‎‏خواندن و نماز خواندن است؟! این نیست؛ این احکام را دارد و‏‎ ‎‏باید این احکام هم اجرا بشود.(254)‏

‏6 / 7 / 56‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

سیاست، حق انبیاست

سیاست حقیقی مختص انبیا و اولیاست

‏سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی‏‎ ‎‏که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایاتِ ما برای نبّی‏‎ ‎‏اکرم با لفظ «سیاست» ثابت شده است. و در دعای، در زیارت‏‎ ‎‏جامعه ظاهراً هست که «ساسَةُ العباد»‏‎[28]‎‏ هم هست. در آن روایت هم‏‎ ‎‏هست که پیغمبر اکرم مبعوث شد که سیاست امت را متکفّل باشد.‏

‏     باید عرض کنم که سیاست برای روحانیون و برای انبیا و برای‏‎ ‎‏اولیای خدا حقّی است، لکن سیاستی که آنها دارند، دامنه اش با‏‎ ‎‏سیاستی که اینها دارند فرق دارد. ما اگر فرض کنیم که یک فردی‏‎ ‎‏هم پیدا بشود که سیاست صحیح را اجرا کند، نه به آن معنای‏‎ ‎‏شیطانی فاسدش، یک حکومتی، یک رئیس جمهوری، یک دولتی‏‎ ‎‏سیاست صحیح را هم اجرا کند. و به خیر و صلاح ملت باشد، این‏‎ ‎‏سیاست یک بُعد از سیاستی است که برای انبیا بوده است و برای‏‎ ‎‏اولیا و حالا برای علمای اسلام. انسان یک بُعد ندارد، جامعه هم‏‎ ‎‏یک بُعد ندارد، انسان فقط یک حیوانی نیست که خوردن و خوراک‏‎ ‎‏همۀ شئون او باشد. سیاستهای شیطانی و سیاستهای صحیح اگر‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 253

‏هم باشد امّت را در یک بُعد هدایت می کند و راه می برد و آن بُعد‏‎ ‎‏حیوانی است. بعد اجتماع مادی است و این سیاست یک جزء‏‎ ‎‏ناقصی از سیاستی است که در اسلام برای انبیا و برای اولیا ثابت‏‎ ‎‏است. آنها می خواهند ملت را، ملتها را، اجتماع را، افراد را هدایت‏‎ ‎‏کنند، راه ببرند در همۀ مصالحی که از برای انسان متصور است، از‏‎ ‎‏برای جامعه متصور است. همانی که در قرآن صراط مستقیم گفته‏‎ ‎‏می شود، ‏اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمْ‏ ما در نماز می گوییم. ملت را، اجتماع‏‎ ‎‏را، اشخاص را راه ببرد به یک صراط مستقیمی که از اینجا شروع‏‎ ‎‏می شود و به آخرت ختم می شود. الی الله‌ است.‏

‏     سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام‏‎ ‎‏مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر‏‎ ‎‏بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان‏‎ ‎‏هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به‏‎ ‎‏انبیاست ... شماها سیاستتان، سیاست صحیحتان هم یک سیاست‏‎ ‎‏حیوانی است. آنهایی که فاسدند، سیاستشان سیاست شیطانی‏‎ ‎‏است. آنهایی که صحیح راه می برند باز سیاستی است که راجع به‏‎ ‎‏مرتبۀ حیوانیت انسان، راجع به رفاه این عالم، راجع به حیثیاتی که‏‎ ‎‏در این عالم هست راه می برند. لکن انبیا، هم این عالم را و هم آن‏‎ ‎‏عالم را ـ و اینجا راه است برای آنجا ـ اینها هدایت می کنند. مردم را‏‎ ‎‏به این راه و آنچه که صلاح ملت است، صلاح جامعه است. اینها آنها‏‎ ‎‏را به آن صلاح دعوت می کنند. و صلاح مادی و معنوی از مرتبۀ اوّل‏‎ ‎‏تا آخری که انسان مراتب کمال دارد. سیاستمداران اسلامی،‏‎ ‎‏سیاستمداران روحانی، انبیا ـ علیهم السلام ـ شغلشان سیاست‏‎ ‎‏است. دیانت؛ همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت‏‎ ‎‏می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 254

‏است. آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط‏‎ ‎‏مستقیم است.(255)‏

‏3 / 10 / 59‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

مبارزه سیاسی، مسئولیت رهبران دینی

‏در احکام مقدس اسلام، بیش از امور عبادی در امور سیاسی و‏‎ ‎‏اجتماعی بحث شده است. روش پیامبر اسلام نسبت به امور‏‎ ‎‏داخلی مسلمین و امور خارجی آنها، نشان می دهد، که یکی از‏‎ ‎‏مسئولیتهای بزرگ شخص رسول اکرم (ص) مبارزات سیاسی آن‏‎ ‎‏حضرت است. شهادت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و نیز حسین‏‎ ‎‏ـ علیه السلام ـ و حبس و شکنجه و تبعید و مسمومیتهای ائمه‏‎ ‎‏ـ علیهم السلام ـ همه در جهت مبارزات سیاسی شیعیان، علیه‏‎ ‎‏ستمگریها بوده است. و در یک کلمه مبارزه و فعالیتهای سیاسی‏‎ ‎‏بخش مهمی از مسئولیتهای مذهبی است.(256)‏

‏16 / 9 / 57‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

حضور دائمی در صحنه های سیاسی

‏ما ندیدیم در تاریخ کسی گفته باشد رسول اکرم و امیرمؤمنان در‏‎ ‎‏جایی از صحنه کناره گیری کنند و در مسجد بنشینند و ذکر بگویند،‏‎ ‎‏بلکه بعکس در همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند.(257)‏

‏3 / 9 / 61‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

حضور اولیا در امور سیاسی

‏همان خاصیتی که در علی بن ابی طالب بود که یک رجل سیاسی‏‎ ‎‏بود. از خطبش معلوم است که مرد سیاست بوده؛ و از کاغذی که‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 255

‏به مالک اشتر نوشته و دستورهایی که داده، همه اش دستورهای‏‎ ‎‏سیاسی است. ما غفلت کردیم از مبادی امر و از صدر اسلام و از‏‎ ‎‏کیفیت سیاست رسول اکرم و از سیاست امیرالمؤمنین ـ سلام الله‌‏‎ ‎‏علیه ـ و سیاست زیر زیر ائمه ـ علیهم السلام ـ که به صورت تقیه‏‎ ‎‏سیاستها را اجرا می کردند.(258)‏

‏27 / 3 / 58‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

حضور عنصر سیاست در تمامی احکام اسلام

‏دعوتهای قرآن، هم در مکۀ مکرمه و هم در مدینۀ مشرفه‏‎ ‎‏دعوتهای شخصی بین فرد و خدای تبارک و تعالی نبود. می شود‏‎ ‎‏گفت که بی استثنا دعوتهای خدا حتی در آن چیزهایی که وظایف‏‎ ‎‏شخصی افراد است، روابط شخصی افراد است بین خود و خدا،‏‎ ‎‏از معنای اجتماعی و سیاسی برخوردار است.(259)‏

‏23 / 2 / 63‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

حضور عنصر سیاست در تمامی احکام اسلام

‏من نظر إجمالاً إلی أحکام الإسلام، وبسطها فی جمیع شؤون‏‎ ‎‏المجتمع؛ من العبادیّات التی هی وظائف بین العباد وخالقهم،‏‎ ‎‏کالصلاة والحجّ، وإن کانت فیهما أیضاً جهات اجتماعیّة و سیاسیّة‏‎ ‎‏مربوطة بالحیاة والمعیشة الدنیویّة، وقد غفل عنها المسلمون،‏‎ ‎‏ولاسیّما مثل ما فی الاجتماع فی الحجّ فی مهبط الوحی و مرکز‏‎ ‎‏ظهور الإسلام. و مع الأسف، قد أغفلوا برکات هذا الاجتماع الذی‏‎ ‎‏سهّل تحقّقه لهم الشارع الأقدس بوجه لا یتحقّق لسائر الدول‏‎ ‎‏والملل إلاّ مع جهاد عظیم، ومصارف خطیرة. ...‏

‏     فعلی المسلمین...القیام بوجه تبلیغات أعداء الإسلام بأیّة‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 256

‏وسیلة ممکنة، حتّی یظهر أنّ الإسلام قام لتأسیس حکومة عادلة،‏‎ ‎‏فیها قوانین مربوطة بالمالیّات وبیت المال، وأخذها من جمیع‏‎ ‎‏الطبقات علی نهج عادل.‏‎[29]‎‏(260)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

جنبۀ سیاسی عبادات

‏اسلام دین سیاست است، دینی است که در احکام او، در مواقف‏‎ ‎‏او، سیاست به وضوح دیده می شود. در هر روز اجتماعات در تمام‏‎ ‎‏مساجد کشورهای اسلامی، از شهرستانها گرفته است تا دهات و‏‎ ‎‏قُرا و قصبات، روزی چند مرتبه اجتماع برای جماعت، و برای‏‎ ‎‏اینکه مسلمین در هر بلدی، در هر قصبه ای، از احوال خودشان‏‎ ‎‏مطلع بشوند؛ از حال مستضعفین اطلاع پیدا بکنند. و در هر هفته‏‎ ‎‏یک اجتماع بزرگ از همه، در یک محل. و نماز جمعه؛ که مشتمل‏‎ ‎‏[بر] دو خطبه است، که در آن خطبتین باید مسائل روز، احتیاجات‏‎ ‎‏کشور، احتیاجات منطقه و جهات سیاسی، جهات اجتماعی،‏‎ ‎‏جهات اقتصادی طرح بشود، و مردم مطلع بشوند بر این مسائل. و‏‎ ‎‏در هر سال دو عید، که در آن دو عید مجتمع بشوند و دو خطبه در‏‎ ‎‏آن عید در آن نماز هست. در نماز عید دو خطبه هست؛ که آن دو‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 257

‏خطبه هم باید بعد از حمد و بعد از صلوات بر پیغمبر اکرم و ائمه‏‎ ‎‏ـ علیهم السلام ـ جهات سیاسی، جهات اجتماعی، جهات‏‎ ‎‏اقتصادی، احتیاجاتی که کشور دارد، احتیاجاتی که منطقه دارد در‏‎ ‎‏آنها طرح بشود و خطبا مردم را آگاه کنند از مسائل. و از همه بالاتر،‏‎ ‎‏در هر سال یک مرتبه اجتماع در حج، که از همۀ بلاد اسلامی‏‎ ‎‏اشخاصی که مستطیع هستند واجب شده است بر آنها که مجتمع‏‎ ‎‏بشوند، و باید در آنجا مسائل اسلام، در آن مواقفی که در حج‏‎ ‎‏هست، در عرفات، بخصوص در مِنی و بعد در خود مکۀ مکرمه، و‏‎ ‎‏بعد در حرم رسول اکرم، این مواقفی که در آنجا هست، در آنجا‏‎ ‎‏مردم مطلع بشوند از اوضاع مملکت و از اوضاع تمام کشورهای‏‎ ‎‏اسلامی، و در آنجا بالحقیقه یک مجلس عالی است و یک اجتماع‏‎ ‎‏عالی برای بررسی به تمام اوضاع تمام کشورهای اسلامی. پس،‏‎ ‎‏مطلب این است؛ هر روز در محله ها اجتماع و رسیدگی به اوضاع‏‎ ‎‏شهر و محله، در هر هفته اجتماع بزرگ در شهرها و در جاهایی که‏‎ ‎‏شرایط نماز محقَّق است، برای بررسی به اوضاع شهرستان؛ و‏‎ ‎‏بالاتر، اوضاع تمام کشور. و در هر سال باز دو اجتماع بزرگ است‏‎ ‎‏برای بررسی به اوضاع کشورها، و در هر سال یک اجتماع بسیار‏‎ ‎‏بزرگ از تمام ممالک اسلامی برای حج ؛ و آن مواقفی که در حج‏‎ ‎‏هست، اجتماعات در آنجا برای رسیدگی به اوضاع تمام‏‎ ‎‏کشورهای اسلامی، تمام اینها مسائل سیاسی هست و مسائلی‏‎ ‎‏است که باید مسلمین به آن توجه داشته باشند.(261)‏

‏2 / 6 / 58‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

حج، تجلیگاه سیاست در عبادت

‏حج بیت الله‌ الحرام، که سرتاسر آن مشحون به سیاست، و سرّ‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 258

‏جعل آن قیام انسانها به قسط و رفع ستمگریها و چپاولگریهاست،‏‎ ‎‏که سیاست کلی انبیای عظام و خصوص حضرت رسول خاتم‏‎ ‎‏ـ صلوات الله‌ علیه و آله و سلم ـ است.(262)‏

‏18 / 7 / 60‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

کعبه، بیت قیام

‏این بیت معظم برای ناس بنا شده، و برای قیام ناس و نهضت‏‎ ‎‏همگانی، و برای منافع مردمی... بیتی که برای قیام تأسیس شده‏‎ ‎‏است، آن هم قیام ناس و للناس، پس باید برای همین مقصد بزرگ‏‎ ‎‏در آن اجتماع نمود، و منافع ناس را در همین مواقف شریف تأمین‏‎ ‎‏نمود، و رمی شیاطین بزرگ و کوچک را در همین مواقف انجام‏‎ ‎‏داد.(263)‏

‏4 / 6 / 63‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

کنگرۀ سراپا سیاست برای قیام به قسط

‏این کنگرۀ سراپا سیاست که به دعوت ابراهیم و محمد ـ صلی الله‌‏‎ ‎‏علیهما و آلهما ـ بر پا می شود و از هر گوشۀ دنیا و از هر فَجِّ عمیق‏‎[30]‎‎ ‎‏در آن اجتماع می کنند، برای منافع «ناس» است و قیام به قسط‏‎ ‎‏است و در ادامۀ بت شکنیهای ابراهیم و محمد است و طاغوت‏‎ ‎‏شکنیها و فرعون زدودنهای موسی است.(264)‏

‏16 / 5 / 65‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 259

حج، معرف محتوای سیاست اسلام در زندگی

‏حج کانون معارف الهی است که از آن محتوای سیاست اسلام را‏‎ ‎‏در تمامی زوایای زندگی باید جستجو نمود. حج پیام آور و ایجاد و‏‎ ‎‏بنای جامعه ای به دور از رذایل مادی و معنوی است.(265)‏

‏29 / 4 / 67‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

سرآغاز علنی ساختن منشور مبارزه

مبارزه با تمامی مظاهر طاغوت و نمودهای بت

‏اعلان برائت در حج، تجدید میثاق مبارزه و تمرین تشکل‏‎ ‎‏مجاهدان برای ادامۀ نبرد با کفر و شرک و بت پرستها است و به‏‎ ‎‏شعار هم خلاصه نمی شود که سرآغاز علنی ساختن منشور مبارزه‏‎ ‎‏و سازماندهی جنود خدای تعالی در برابر جنود ابلیس و‏‎ ‎‏ابلیس صفتان است و از اصول اولیۀ توحید به شمار می رود و اگر‏‎ ‎‏مسلمانان در خانۀ ناس و خانۀ خدا از دشمنان خدا اظهار برائت‏‎ ‎‏نکنند، پس در کجا می توانند اظهار نمایند؟ و اگر حرم و کعبه و‏‎ ‎‏مسجد و محراب، سنگر و پشتیبان سربازان خدا و مدافعان حرم‏‎ ‎‏وحرمت انبیا نیست، پس مأمن و پناهگاه آنان در کجاست؟‏

‏     خلاصه، اعلان برائت مرحلۀ اول مبارزه و ادامۀ آن مراحل‏‎ ‎‏دیگر وظیفۀ ما است و در هر عصر و زمانی جلوه ها و شیوه ها و‏‎ ‎‏برنامه های متناسب خود را می طلبد و باید دید که در عصری‏‎ ‎‏همانند امروز که سران کفر و شرک همۀ موجودیت توحید را به‏‎ ‎‏خطر انداخته اند و تمامی مظاهر ملی و فرهنگی و دینی و سیاسی‏‎ ‎‏ملتها را بازیچۀ هوسها و شهوتها نموده اند چه باید کرد. آیا باید در‏‎ ‎‏خانه ها نشست و با تحلیلهای غلط و اهانت به مقام ومنزلت انسانها‏‎ ‎‏و القای روحیۀ ناتوانی و عجز در مسلمانان، عملاً شیطان و‏‎ ‎‏شیطان زادگان را تحمل کرد و جامعه را از وصول به خلوص که‏‎ ‎‏غایت کمال و نهایت آمال است، منع کرد و تصور نمود که مبارزۀ‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 260

‏انبیا با بت و بت پرستها منحصر به سنگ و چوبهای بیجان بوده‏‎ ‎‏است و نعوذبالله‌ پیامبرانی همچون ابراهیم در شکستن بتها پیشقدم‏‎ ‎‏و اما در مصاف با ستمگران، صحنۀ مبارزه را ترک کرده اند؟ و حال‏‎ ‎‏آنکه تمام بت شکنیها و مبارزات و جنگهای حضرت ابراهیم با‏‎ ‎‏نمرودیان و ماه و خورشید و ستاره پرستان مقدمۀ یک هجرت‏‎ ‎‏بزرگ و همۀ آن هجرتها و تحمل سختیها و سکونت در وادی‏‎ ‎‏غیر ذی زرع.(266)‏

‏6 / 5 / 66‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

قیام برای مصالح توده های مستضعف

‏خداوند تعالی در آیۀ شریفه ای که در صدر ذکر شد،‏‎[31]‎‏ سرّ و انگیزۀ‏‎ ‎‏حج و غایت قرارداد کعبه و بیت الحرام را، نهضت و قیام مسلمانان‏‎ ‎‏برای مصالح ناس و توده های مستضعف جهان ذکر می فرماید. باید‏‎ ‎‏در این اجتماع عظیم الهی که هیچ قدرتی جز قدرت لایزال خداوند‏‎ ‎‏نمی تواند آن را فراهم کند، مسلمانان به بررسی مشکلات عمومی‏‎ ‎‏مسلمین پرداخته و درراه رفع آنها با مشورت همگانی کوشش‏‎ ‎‏کنند.(267)‏

‏15 / 6 / 60‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

کنگره سیاسی جهان اسلام

‏اجتماع در مکّه در این محافل مختلف با آن یکپارچگی مردم، که‏‎ ‎‏از همۀ بلاد مسلمین واجب شده است که بیایند در آنجا، بروند چه‏‎ ‎‏بکنند، چه بکنند [سیاسی است.] خدا که احتیاج به عبادت من و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 261

‏تو ندارد. خدای تبارک و تعالی می خواهد که مردم را مجتمع کند،‏‎ ‎‏واجب کرده است اینها را که جمع بشوند در آنجا و مسائل اسلام را‏‎ ‎‏طرح کنند و حل کنند...‏

‏     نکتۀ سیاسی این اجتماع این است که اولاً، خودشان مطلع بشوند‏‎ ‎‏از حالات هم، تفاهم کنند با هم، برادر باشند با هم، برادری کنند با‏‎ ‎‏هم و مسائل بلاد خودشان، ممالک خودشان را طرح کنند در آنجا و‏‎ ‎‏چاره جویی کنند برای مسائل خودشان. ما اگر، همین حج را به آن‏‎ ‎‏معنایی که روح حج اقتضا می کند، عمل می کردیم، این گرفتاریهای‏‎ ‎‏زیادی که برای مسلمانها پیش آمده است، پیش نمی آمد.(268)‏

‏14 / 8 / 59‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

انبیا و حکومت

‎ ‎

‏ ‏

انبیا و تشکیل حکومت

‏تمام زحماتی که انبیا کشیدند، وقتی که ما کیفیت زندگی آنها را‏‎ ‎‏مطالعه کنیم؛ زندگی حضرت موسی، حضرت عیسی ـ سلام الله‌‏‎ ‎‏علیهما ـ را و خصوصاً زندگی حضرت رسول اکرم و پیغمبر‏‎ ‎‏خودمان را اگر ملاحظه کنید... می فهمید که اینها تشکیل حکومت‏‎ ‎‏بعضی شان دادند، احکام حکومتی دارند.(269)‏

‏6 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

انگیزۀ الهی در حکومت

‏نه گوشه گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است، و نه ورود در‏‎ ‎‏جامعه و تشکیل حکومت، شاهد گسستن از حق... چه بسا‏‎ ‎‏متصدّی امور حکومت که با انگیزۀ الهی به معدن قرب حق نائل‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 262

‏می شود، چون داود نبی و سلیمان پیامبر ـ علیهما السّلام ـ و بالاتر و‏‎ ‎‏والاتر چون نبی اکرم ـ صلّی الله‌ علیه و آله و سلّم ـ و خلیفۀ بر حقّش‏‎ ‎‏علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ و چون حضرت مهدی ـ ارواحنا‏‎ ‎‏لِمَقْدَمِه الفداء ـ در عصر حکومت جهانی اش.(270)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

وظیفه تشکیل حکومت برای نیل به اهداف متعالی

‏عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته شأن و مقامی نیست؛ بلکه‏‎ ‎‏وسیلۀ انجام وظیفۀ اجرای احکام و برقراری نظام عادلانۀ اسلام‏‎ ‎‏است...‏

‏     لذا در خطبۀ نهج البلاغه می فرماید: «اگر حجت بر من تمام‏‎ ‎‏نشده و ملزم به این کار نشده بودم، آن را (یعنی فرماندهی و‏‎ ‎‏حکومت را) رها می کردم»...‏

‏ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای‏‎ ‎‏اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانۀ اسلام و خدمت به‏‎ ‎‏مردم استفاده کنند. صِرف حکومت برای آنان جز رنج و زحمت‏‎ ‎‏چیزی ندارد؛ منتها چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند.(271)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

حکومت، فلسفۀ عملی احکام دین

‏حکومت... فلسفۀ عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی‏‎ ‎‏بشریت است، حکومت نشان دهندۀ جنبۀ عملی فقه در برخورد با‏‎ ‎‏تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است،‏‎ ‎‏فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است.(272)‏

‏3 / 12 / 67‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 263

حکومت، فلسفۀ عملی برخورد با شرک و کفر

‏حکومتْ فلسفۀ عملیِ برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و‏‎ ‎‏خارجی را تعیین می کند.(273)‏

‏8 / 10 / 67‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

تقدم حکومت بر جمیع احکام فرعیه

‏حکومت را که به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی‏‎ ‎‏اکرم ـ صلی الله‌ علیه و آله و سلم ـ واگذار شده و اهمّ احکام الهی‏‎ ‎‏است و بر جمیع احکام شرعیۀ الهیه تقدم دارد...‏

‏     اگر اختیاراتِ حکومت در چهارچوب احکام فرعیۀ الهیه است،‏‎ ‎‏باید عرضِ حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبی اسلام‏‎ ‎‏ـ صلی الله‌ علیه و آله و سلم ـ یک پدیدۀ بی معنا و محتوا باشد...‏

‏     ‏‏حکومت، که شعبه ای از ولایت مطلقۀ رسول الله‌ ـ صلی الله‌‏‎ ‎‏علیه وآله و سلم ـ است، یکی از احکام اولیۀ اسلام است؛ و مقدم‏‎ ‎‏بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است.(274)‏

‏16 / 10 / 66‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

احکام دینی، ابزارهای اجرایی حکومت

‏بل یمکن أن یقال: الإسلام هو الحکومة بشؤونها، والأحکام قوانین‏‎ ‎‏الإسلام، وهی شأن من شؤونها، بل الأحکام مطلوبات بالعرض،‏‎ ‎‏واُمور آلیّة لإجرائها وبسط العدالة.‏‎[32]‎‏(275)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 264

حرکت برای برقراری حکومت عدل

‏اسلام مکتب تحرک است و قرآن کریم کتاب تحرک، تحرک از‏‎ ‎‏طبیعت به غیب، تحرک از مادیت به معنویت، تحرک در راه‏‎ ‎‏عدالت، تحرک در برقراری حکومت عدل.(276)‏

‏5 / 4 / 58‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

وضع نظام اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی

‏مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهای حاکم در جامعه‏‎ ‎‏بوده و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و‏‎ ‎‏فرهنگی بوده است که برای تمامی ابعاد و شئون زندگی فردی و‏‎ ‎‏اجتماعی قوانین خاصی وضع کرده است و جز آن را برای سعادت‏‎ ‎‏جامعه نمی پذیرد. مذهب اسلام همزمان با اینکه به انسان می گوید‏‎ ‎‏که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن؛ به او می گوید چگونه‏‎ ‎‏زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی،‏‎ ‎‏و حتی جامعۀ اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی را‏‎ ‎‏برقرار نماید. هیچ حرکت و عملی از فرد و یا جامعه نیست مگر‏‎ ‎‏اینکه مذهب اسلام برای آن حکمی مقرر داشته است.(277)‏

‏18 / 10 / 57‏

‏*  *  *‏

‎ ‎

‏ ‏

اسلام، تدوین کنندۀ برنامه حکومتی

‏اسلام کیفیت حکومت را و برنامۀ حکومت را تعیین کرده؛ اینطور‏‎ ‎‏نیست که برنامه ای در کار نباشد. این حرفهای مفتی که زده‏‎ ‎‏می شود... هم اوصاف حاکم معلوم است در اسلام و مدون است،‏‎ ‎‏و هم برنامۀ حکومت را حضرت امیر معین کرده است که چه جور‏‎ ‎‏حکومت باید باشد؛ باید عدلیه اش چه باشد، باید ـ عرض می کنم‏‎ ‎‏که ـ قضاتش چه وضعی داشته باشند، باید دیگران ـ جناحهای ـ‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 265

‏حکومت چه جور باشند. یک مسئلۀ معلوم واضحی است که معین‏‎ ‎‏کرده است.(278)‏

‏28 / 8 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

اسلام، تدوین کنندۀ برنامه حکومتی

‏اسلام دین سیاست است؛ حکومت دارد. شما بخشنامۀ حضرت‏‎ ‎‏امیر و کتاب حضرت امیر به مالک اشتر را بخوانید ببینید چیست.‏‎ ‎‏دستورهای پیغمبر و دستورهای امام ـ علیه السلام ـ در جنگها و در‏‎ ‎‏سیاسات ببینید چه دارد... حکومت دارد؛ اسلام امامت دارد،‏‎ ‎‏خلافت دارد؛ پیغمبر اسلام حکومت تشکیل کرده بود، حضرت‏‎ ‎‏امیر ـ سلام الله‌ علیه ـ حکومت داشت، استاندار داشت، فرماندار‏‎ ‎‏داشت ـ همۀ اینها را داشت. اینها ارتش داشتند، قواعد ارتش‏‎ ‎‏داشتند؛ همه چیز داشتند.(279)‏

‏14 / 11 / 57‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

حکومت، تمام معنای سیاست

جعل حکومت از ناحیه خداوند

مجرای اقامه احکام

مسأله اصلی ولایت

بالاترین دعوت اسلام

‏مسئله، مسئلۀ حکومت است، مسئله، مسئلۀ سیاست است،‏‎ ‎‏حکومتْ عِدْلِ سیاست است، تمام معنای سیاست است. خدای‏‎ ‎‏تبارک و تعالی این حکومت را و این سیاست را امر کرد که پیغمبر‏‎ ‎‏به حضرت امیر واگذار کنند، چنانچه خود رسول خدا سیاست‏‎ ‎‏داشت و حکومت بدون سیاست ممکن نیست. این سیاست و این‏‎ ‎‏حکومتی که عجین با سیاست است، در روز عید غدیر برای‏‎ ‎‏حضرت امیر ثابت شد. اینکه در روایات هست که ‏بُنِیَ الاسلامُ عَلی‎ ‎خَمْس‎[33]‎‏ این ولایت، ولایت کلی امامت نیست. آن امامتی که هیچ‏‎ ‎

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 266

‏عملی مقبول نیست، قبول نمی شود، الاّ به اعتقاد به امامت، این‏‎ ‎‏معنایش این حکومت نیست. خوب، ما بسیاری از ائمه مان‏‎ ‎‏حکومت نداشتند. ما الآن معتقدیم که حضرت امیر در یک برهه از‏‎ ‎‏زمان به حکومت رسید، حضرت امام حسن هم یک مدت بسیار‏‎ ‎‏بسیار کمی به حکومت رسید، باقی ائمه حکومت نداشتند. آنکه‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی جعل کرد و دنبالش هم ب