سیمای امام در شعر معاصر
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : بیگی حبیب آبادی، پرویز

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1378

زبان اثر : فارسی

سیمای امام در شعر معاصر

‏‏سیمای امام در شعر معاصر‏

‏‏پرویز بیگی حبیب آبادی‏

‏‏خلاصه ی مقاله‏

‏‏این نوشتار تلاش دارد پس از ارائه ی مقدمه ای پیرامون تأثیر تحولات اجتماعی هر‏‎ ‎‏دوره بر شعر آن دوره، تأثیر انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(س) را بر ادبیات‏‎ ‎‏معاصر مورد بررسی قرار دهد.‏

‏‏رکن اساسی این نوشتار بر محور «امام و شعر معاصر» استوار بوده و جنبه های‏‎ ‎‏حماسی، غنایی، تمثیلی، تعلیمی و... شخصیت حضرت امام(س) در شعر مورد‏‎ ‎‏بازنگری قرار گرفته است.‏

‏‏«تجسم جلوه های امام از منظر باور های دینی»، «شعر و جلوه های جمالی امام»،‏‎ ‎‏«امام و منظرهای تعلیمی»، «جلوه های امام در شعر معاصر» و ... از دیگر‏‎ ‎‏سرفصل های این نوشتار است که با ذکر نمونه های فراوان مورد بررسی قرار گرفته اند.‏

‏‏آنگاه که تحولات گوناگون و بویژه تحولات سیاسی، اجتماعی، مذهبی و ... باعث ایجاد‏‎ ‎‏دگرگونی در مقطعی از تاریخ کشوری می گردد و بروز کشمکش ها، فراز و نشیب های‏‎ ‎‏تأثیرگذار و انقلابها، تاریخ ملتی را ورق می زند و آنگاه که همه ی نگاه های جستجو گر‏‎ ‎‏جهانی، به نقطه ی خاصی از کره ی زمین معطوف می گردد و قدم ها و قلم ها، زبان ها و بیان ها،‏‎ ‎‏تعبیر ها و تفسیر ها، محاسبات و تئوری ها، همه و همه در نقطه ی خاصی با هم تلاقی‏‎ ‎‏می کنند، این جماعت اهل قلم و بویژه شاعرانند که با ابزار های حسی خود، همه ی این‏‎ ‎‏ارتعاشات را درک کرده و با تأمل فراوان در آن و به میزان توانایی های خویش، آن را برای‏‎ ‎‏آیندگان به یادگار می گذارند. آثاری که به واسطه ی این تأثیرپذیری ها تولد می یابند، بنا به‏‎ ‎‏ویژگی های خاصی که در حوزه ی زبانی دارا می باشند بیشترین ارتباط را با نسل خود و‏‎ ‎‏آیندگان برقرار می سازند و آیینه ی تمام نمای دوره ای از تاریخ کشور خویش می گردند. به‏‎ ‎‏همین دلیل است که شاعر و به تبع آن شعر، می تواند محمل مناسبی برای انتقال واقعیات از‏‎ ‎‏نسلی به نسل دیگر باشد.‏

‏‏شاعران، به واسطه ی حساسیت فراوان و نحوه ی نگرش متفاوت و دقیقتر نسبت به‏‎ ‎‏اطراف خویش، معیار هایی را در سنجش خویش بر می گزینند که با حواس و ابزار های‏‎ ‎‏عاطفی عام، قابل قیاس نیست. این معیار ها که شاعران را در جرگه ای خاص قرار می دهد،‏‎ ‎


‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 55

‎‏

می تواند به مانایی کلام و اندیشه انجامیده و ضمن تأثیرپذیری از حال و هوای اطراف، در‏‎ ‎‏نحوه ی نگرش، تفکر و برخورد عام با مسائل جانبی خویش تأثیرگذار باشد.‏

‏‏شاعران همواره به کنکاشی دقیق پیرامون خود مشغولند و حاصل این تأمل، سخنی است‏‎ ‎‏روشن که آیندگان در پرتو آن می توانند سره را از نا سره باز یابند. به همین اعتبار‏‎ ‎‏«لئوپولدسدار سنگور» می گوید: «شعر، مثل ساعت عقربه دار با تاریخ و ثانیه است.»‏‎[1]‎‏ و در‏‎ ‎‏جایی دیگر می خوانیم: «شعر، آینه ی اجتماع است و شاعر آینه دار آن. به بیان دیگر، شعر‏‎ ‎‏تاریخ منظوم جهان است و شاعر مورخ آن. شاعر پلی است رهاننده و بلند گویی است که‏‎ ‎‏جامعه به هر حال در آن فریاد می کشد.»‏‎[2]‎‏ در ادامه ی همین نحوه نگرش آمده است: «شعر‏‎ ‎‏هنری است حاصل احساسات و تغییرات و دگرگونی احوال و اوضاع اجتماعی و اقتصادی و‏‎ ‎‏سیاسی ملت ها»‏‎[3]‎‏ و به همین اعتبار است که شاعران در هر روزگاری که زیسته اند بیشترین‏‎ ‎‏تأثیرپذیری و تأثیرگذاری را از خویش بروز داده اند.‏

‏‏گفتیم که ادبیات هر کشور، آیینه ی تمام نمای آن کشور است. آیینه ی تمام نمایی که در آن‏‎ ‎‏می توان تمام فراز ها و نشیب ها، شادی ها و رنجها، اشک ها و لبخند ها، حماسه ها، ظلم ها و‏‎ ‎‏ظلم ستیزی ها، شکست ها و پیروزی ها، فریاد ها و مقاومت ها و همه ی نقاط قوت و ضعف‏‎ ‎‏ملتی را جستجو کرد. در کشور ما، رویکرد مردم به ادبیات و بویژه شعر، در لحظات حساس‏‎ ‎‏و سنگین و فراموش نشدنی بسیار فراوان است‏‎[4]‎‏ و به واسطه ی همین تعلق خاطر، نگرش و‏‎ ‎‏علاقمندی است که ادبیات، مناسب ترین محمل برای تحقیق و بررسی است.‏‎[5]‎

‏‏به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی، تغییرات شگرف و زیر بنایی فراوانی در زمینه های‏‎ ‎‏اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، مذهبی، نظامی و ... بوجود آمد. این انقلاب، بنا به‏‎ ‎‏نوع، شکل، نحوه شکل گیری و ماهیت خویش، با سایر انقلابهای دنیا تفاوتهای عمده ای‏‎ ‎‏داشت که از آن جمله می توان به ویژگی های خاص رهبری و حضور میلیونی و مستمر مردم‏‎ ‎‏اشاره کرد. انقلاب، یک حادثه ی مقطعی نبود. از سمت و سویی خاص نشأت نمی گرفت. با‏‎ ‎‏ابزار ها و معیار های سیاسی جهان امروز قابل پیش بینی و اندازه گیری نبوده و تفکر های مادی‏‎ ‎‏موجود در این روزگار، هرگز به عمق و کنه آن پی نبرده اند.‏

‏‏نقطه ی عطف این انقلاب، رهبریت امام است که از حادثه ی تاریخی پانزدهم خرداد،‏‎ ‎‏شکلی آشکار و متوازن به خود گرفته بود و توده های میلیونی جامعه را به سوی هدفمندی و‏‎ ‎‏آرمانگرایی و هویت مداری نسبت به باور های عمیق مذهبی رهنمون می ساخت و باعث‏‎ ‎


‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 56

‎‏

می گردید تا ذهنیت جامعه، هر چه بیشتر در مبانی اصیل اسلامی بارور گشته و نسبت به‏‎ ‎‏گذشته ی خویش، به تفکر، تأمل، جستجو، ریشه یابی و شناخت بیشتری بپردازد. همه ی این‏‎ ‎‏پیش زمینه ها که از آبشخور زلال پانزدهم خرداد جاری می شد به دنبال ذخیره شدن در پشت‏‎ ‎‏سد عظیمی بود که ناگهان، دریچه های خود را باز کرده و با تلاطمی سهمگین، سنگپاره ها را‏‎ ‎‏از مسیر خود دور ساخت. این پیش زمینه ها، به دنبال یک انفجار می گشت تا گسل های‏‎ ‎‏سکوت را بشکند و از پوسته ی درونی خود بیرون آید و عاقبت، این انفجار ناگهانی به وقوع‏‎ ‎‏پیوست. انفجاری که ذهنیت همه تئوریسین های خارج را با سر درگمی و غافلگیری روبرو‏‎ ‎‏ساخت. این سردرگمی تنها برای سیاسیون و اهل سیاست نبود. وسعت انفجار به حدی بود‏‎ ‎‏که جماعت اهل قلم متأثر از باور های غربی را نیز، غافلگیر کرد که دامنه های آن تا به امروز‏‎ ‎‏نیز در جریان ادبی این روزگار مشهود است.‏

‏‏در این زمان بود که امام، به صورت یک انسان نجات بخش و نستوه که عصاره ی‏‎ ‎‏استقامت و پایداری و مبارزه است در ذهن مردم و به دنبال آن در ذهن شاعران مردمی و‏‎ ‎‏فرهیخته شکل گرفت.‏

‏‏ویژگی های امام به عنوان مرجع، رهبر، فرمانده، انسانی دردمند و مبارز، که چون‏‎ ‎‏بسیاری از مردم طعم تلخ زندان، تبعید و زخم جانسوز شهادت فرزند را چشیده بود، ذهنیت‏‎ ‎‏شاعران را بیشتر به خود معطوف می کرد. در این میان مردمی بودن، ویژگی های کلامی و‏‎ ‎‏جلوه های جمالی و عرفانی امام، در کنار ژرف نگری ها، موضع گیری های بموقع و‏‎ ‎‏آینده نگری های سیاسی او، این ذهنیت را برای اهل هنر، به منظور تأثیر گرفتن هر چه بیشتر‏‎ ‎‏قوت می بخشید. اگر بخواهیم به دور از بازیها و شگرد ها و تفکرات سیاسی جهت دار و گاه‏‎ ‎‏بیمار گونه ی برخی از شاعران که همیشه شعر این روزگار را به طور صرف، از دیدگاه سیاسی‏‎ ‎‏و جهت گیری های موضعی خویش به تماشا و نقد و بررسی نشسته اند، بگذریم و اگر به‏‎ ‎‏شاعر، به عنوان انسانی که با نگاهی ژرف و دقیق، همه ی اطراف خود را می کاود تا به‏‎ ‎‏قضاوت های صحیح منطقی، واقعی و عینی بپردازد نگاه کنیم،‏‎[6]‎‏ در می یابیم که بیشترین‏‎ ‎‏مفاهیم ارزشی، قابل توجه و تأثیر گذار در شعر شاعران این دوره را باید در «دفاع مقدس»‏‎ ‎‏هشت ساله و «سیمای امام» جستجو کرد که این دو گستره ی عظیم، دو فصل موازی بسیار‏‎ ‎‏مهم در ادبیات این دوره را به خود اختصاص می دهند.‏

‏‏در این نوشتار، به اعتبار آنکه کانون، محور، مرکز و مدار این همه زایش و افزایش، به‏‎ ‎


‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 57

‎ 

‏واسطه ی وجود امام شکل پذیرفته است، سعی خواهد شد تلاقی دو جلوه ی روشن «امام» و‏‎ ‎‏«شعر» را که منشأ تابش های فراوانی است، پی گیریم.‏

‏‏در یک تقسیم بندی کلی، بررسی سیمای امام در ادبیات، شعر معاصر را می توان از‏‎ ‎‏جنبه های حماسی، غنایی و تمثیلی مورد بررسی قرار داد.‏

‏‏1 - جنبه های حماسی:‏

‏‏پس از شکل گیری قیام پانزده خرداد، جنبه های حماسی و حماسه آفرینی امام، خود را‏‎ ‎‏می نمایاند. این مهم، که در رفیع ترین مرتبه ی خود به صورت جهاد مطرح می شود، ذهنیت‏‎ ‎‏شاعران را نسبت به این موضوع بارور کرده و فضا های تازه ای را در شعر هایشان مطرح‏‎ ‎‏می سازد. ‏

‏‏معلم بیداری /  رهبر نبرد رهایی /  روح ضد خواب /  پیشتاز /  تو مشرق تمام جهانی /  ای‏‎ ‎‏حق آشکاره و تبعیدی /  باز آ که چون تو باز بیایی /  باطل خواهد رفت / ‏

‏‏طاهره صفار زاده، بیعت با بیداری، ص 23‏

‏‏در این شعر، شاعر، با ظرافت خاصی، ضمن طرح موضوع جهاد با اشاراتی نظیر «رهبر‏‎ ‎‏نبرد رهایی» و «پیشتاز»، امام را قهرمان جنگ های اخلاقی نیز می داند. اشاراتی مانند «معلم‏‎ ‎‏بیداری» و «باز آ که چون تو باز بیایی /  باطل خواهد رفت» جنبه ی دیگری از جهاد را که همان‏‎ ‎‏جنگ های اخلاقی است نشان می دهد. اشاره ی شاعر به «باطل خواهد رفت» که تأثیرپذیری‏‎ ‎‏از ‏‏«جاء الحق و زهق الباطل»‏‏ را نشان می دهد، بیان کننده ی آنست که با آمدن امام، اندیشه های‏‎ ‎‏پلید و پندار های منحط حاکم بر جامعه از میان خواهد رفت و جلوه های روشن حق، آشکار‏‎ ‎‏خواهد شد.‏

‏‏      همگام با امام صف اندر صف‏

‏‏      دروازه را گشود کنون باید‏

‏‏      مردی به قامت سحر استاده است‏

‏‏    از خاک بوی حادثه می آید‏

‏‏ساعد باقری، نجوای جنون، ص 67‏

‏‏در این دو بیتی پیوسته، شاعر، با آوردن واژه های «صف»، «دروازه»، «مرد»، «قامت»، و‏‎ ‎‏«حادثه» حضور حماسی امام را در اذهان تداعی می کند. اندیشه ی گشودن دروازه و‏‎ ‎


‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 58

‎‏ 

برپا ایستادن مردی به قامت سحر، در ادامه ی اندیشه ی شاعر - تداعی حماسه - شکل گرفته‏‎ ‎‏است.‏

‏‏بر خاست در کف تیغ طرد و ترک و حاشا‏

‏‏آن نوح موسی قامت یوسف تماشا‏

‏‏احیای دین و قلع و قمع کفر و کین را‏

‏‏آغاز کرد آن هجرت شورآفرین را‏

‏‏رایت به قمع فتنه بیرون از نجف زد‏

‏‏بر امت اسلام بانگ لاتخف زد‏

‏‏چون مصطفی راهی شد از جور عنودان‏

‏‏آتش فکند از قهر در جان حسودان‏

‏‏با شور ابراهیمیان عرض ولا ... کرد‏

‏‏گوئی حسین از کعبه قصد کربلا کرد‏

‏‏ ‏

‏‏فیض ازل بر گفت رهبر دل گمارید‏

‏‏خون شد به رنگ ابر و در فیضیه بارید‏

‏‏مردان روحانی به میدان پا نهادند‏

‏‏آنک جواب عشق را مردانه دادند ‏

‏‏...  از سیل خونها بر زمین تکبیر روئید‏

‏‏هر قطره ای بذری شد و شمشیر روئید‏

‏‏علی معلم، رجعت سرخ ستاره، ص 150 و 140‏

‏‏در ابیات فوق هر چند می توان تجسم جلوه های امام را از منظر باور های دینی مشاهده‏‎ ‎‏کرد، اما هویت واژه های انتخاب شده و حس حماسی شاعر در تمامی ابیات همراه با شکل‏‎ ‎‏موسیقیایی و هم آوایی پاره ای از حروف، جلوه های حماسه را در نمودی برتر و ملموس تر‏‎ ‎‏قرار داده است.‏

‏‏استاد مهرداد اوستا، از جمله شاعرانی است که توجه فراوانی به حضور حماسی امام‏‎ ‎‏دارد. اوستا در مجموعه ای با عنوان «امام، حماسه ای دیگر» با انتخاب وزنی ریتمیک و‏‎ ‎‏حماسی «فعولن، فعولن، فعولن، فعولن» از همان بیت نخست، خواننده و مخاطب شعر را‏‎ ‎


‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 59

‎‏

متوجه تأثیرپذیری خود از ابعاد حماسی امام می کند و این روال را تا پایان قصیده ای با عنوان‏‎ ‎‏«خورشید تابان جهاد اسلامی» دنبال می کند. فخامت و استواری کلام که از قالب قصیده‏‎ ‎‏شکل گرفته است، به شاعر کمک می کند تا در القای اندیشه ی خود موفق باشد.‏

‏‏استاد مهرداد اوستا از جمله شاعرانی بود که فضا های مختلف سیاسی و فراز و‏‎ ‎‏نشیب های حاصل از آن را درک کرده بود و با بینش عمیقی که از مسائل اطراف خویش‏‎ ‎‏داشت، امام را رهبری بزرگ با یک زندگی سراسر شور و حماسه می دانست:‏

‏‏فری ای جهان زیر شهپر گرفته                  همای ز گردون فراتر گرفته‏

‏‏... به دریای خون بادبانها گشوده       به توفان درون، هر دو لنگر گرفته‏

‏‏... ز بهرام تیغ و ز ناهید مرمر                 حمایل ز دوش دو پیکر گرفته‏

‏‏... ز توفان برافراشته بادبانها           بدین ورطه، سکان و محور گرفته‏

‏‏2 - جنبه های غنایی:‏

‏‏از آنجا که بیان عواطف و احساسات، درد ها و اندوه ها، مغازله ها، جلوه های جمالی،‏‎ ‎‏بکارگیری وسیع اصطلاحات عرفانی، ابعاد معنوی، ارزش ها و بسیاری از مسائلی که روی‏‎ ‎‏عاطفه ی انسان ها دست می گذارد، در حیطه غنایی مورد توجه و بررسی قرار می گیرند و‏‎ ‎‏همچنین به دلیل جایگاه ویژه و ارزشمندی که عناصر عشق و عاطفه در نزد مردم این‏‎ ‎‏سرزمین دارند، جنبه های غنایی در همه ی اشعاری که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به‏‎ ‎‏امام اختصاص دارند نقش بارز و برجسته ای دارند. روان ترین و بی واسطه ترین این نمود ها در‏‎ ‎‏شعر هایی است که شاعران با امام و مراد خویش به نجوا می نشینند.‏

‏‏الف) مغازله:‏

‏‏ای طنین زلال صدای رسای تو جاری‏

‏‏در شمیم غزل های شیوای سبز بهاری‏

‏‏ای فروغ سحر در تن کوچه های شب شهر‏

‏‏پیک میلاد خورشید در ذهن سرد صحاری‏

‏‏... ای که از آبشار بلند نگاه تو این قوم‏

‏‏روزگاری ست می نوشد آوای امیدواری ...‏

‏‏ثابت محمودی (سهیل)، دریا در غدیر، ص 21‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 60

‎

‏نباید از شب و تشویش با تو صحبت کرد‏

‏‏ز عقل فاصله اندیش با تو صحبت کرد‏

‏‏... حضور روشنت آیینه ی شکیبایی است‏

‏‏همیشه می شود از خویش با تو صحبت کرد‏

‏‏ثابت محمودی(سهیل)، دریا در غدیر، ص 19‏

‏‏حسن انتخاب «سهیل» در بکار گیری ردیف «با تو صحبت کرد» ضمن ایجاد ارتباط‏‎ ‎‏منطقی با ابیات، به روانی، صمیمیت و نمود جلوه های غنایی کمک فراوانی می کند.‏

‏‏ب) بیان غربت و اندوه:‏

‏‏وقتی که /  پابرهنگان /  صندلی خالی پدر را /  دیدند و یتیمی خویش را /  چنان گریستند / ‏‎ ‎‏که گرده ی سنگهای جهان /  از هم شکافت / ‏

‏‏مجید زمانی اصل، سوگنامه 2، ص 120‏

‏‏ج) جلوه های جمالی:‏

‏‏چشمانت آبشخور هزار ستاره بود /  در شب هایی که /  عافیت نماز شبانه ی تو آراممان‏‎ ‎‏می کرد /  و روز را باور می کردیم /  چشمانت آبشخور هزار ستاره بود و لب هایت ... /  تلاوت‏‎ ‎‏آیه های روشنایی / ‏

‏‏کیومرث حیدری، سوگنامه 2، ص 92‏

‏‏د) جلوه های مردمی:‏

‏‏فرشته های خدا شرمگین او بودند‏

‏‏و او میان همین پابرهنه ها گم بود‏

‏‏احمد شهدادی، سوگنامه 2، ص 146‏

‏‏ﻫ) جلوه های عرفانی:‏

‏‏این نگاه گرم، این چشم خمار‏

‏‏مست از سکر تهجد بوده است‏

‏‏ابتدا کن عشق را تا اقتدا‏

‏‏بر نماز تو بروجردی کند‏

‏‏شیخ عارف، شاه آبادی تو را‏

‏‏در شهود و کشف شاگردی کند‏

‏‏سید عبداله حسینی، سوگنامه 2، ص 77‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 61

‎


‏و) ابعاد معنوی:‏

‏‏آیینه ی خدای نما بودی‏

‏‏آمیزه ای ز صدق و صفا بودی‏

‏‏پیشانی ات، صحیفه ی ایمان بود‏

‏‏آیاتی از کتاب خدا بودی‏

‏‏محمد کاظم یوسف پور، سوگنامه 2، ص 141‏

‏‏3) جنبه های تمثیلی:‏

‏‏در بررسی جنبه های تمثیلی، موضوعاتی چون رهبریت و هدایتگری، سیر حرکت های‏‎ ‎‏تاریخی و واقعگرایی های موجود در یک جامعه، سهم فراوانی را به خود اختصاص‏‎ ‎‏می دهند. بدیهی ست که جنبه های تمثیلی نیز بنا به نحوه ی تفکر شاعران و نگاهی که‏‎ ‎‏ما حصل همه ی رویداد ها می باشد، در مرز های مشترکی با جنبه های حماسی و غنایی قرار‏‎ ‎‏می گیرد. اما آنچه حضور بیشتری دارد، همان منظرهای تمثیلی ست.‏

‏‏الف) سیر حرکت های تاریخی: قیام پانزدهم خرداد بنا به ویژگی های خاص خود که با‏‎ ‎‏یک آغاز حماسی، مذهبی، غنایی صورت پذیرفت از جمله حرکت های مهم تاریخی‏‎ ‎‏انقلاب است که بسیاری از اذهان را نسبت به فضا ها و چشم انداز های رهبری بارور ساخت‏‎ ‎‏و نویدبخش روندی رو به تکامل تا رسیدن به مراحل نهایی گردید.‏

‏‏علی معلم از زمره ی شاعرانی است که در شعر های خود، به طور مستقیم و غیر مستقیم،‏‎ ‎‏به این مقوله پرداخته و بخش هایی از مثنوی بلند خود با عنوان «هجرت» را به سیر حرکت‏‎ ‎‏تاریخی پانزدهم خرداد اختصاص داده است. «معلم» در این مثنوی از روز آغاز سخن‏‎ ‎‏می گوید، سپس به حضور پیامبران در مقاطع مختلف اشاره کرده و فراز های تاریخی را‏‎ ‎‏چاشنی بخش مثنوی خویش می سازد. ادامه ی سخن با بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران با وفای آن‏‎ ‎‏حضرت و حماسه ی عاشورا رقم می خورد. در ادامه ی این سیر منطقی است که هنگامه ی‏‎ ‎‏میعاد خونینی دوباره در می گیرد و رجعت سرخ ستاره آغاز می گردد. پرداخت های شاعرانه‏‎ ‎‏و تکیه کلامهایی که خاص علی معلم بویژه در مثنوی سرایی است، محملی می گردد تا‏‎ ‎‏چگونگی حماسه ی پانزدهم خرداد و تداوم آن رقم بخورد. بدیهی است که طرح و پرداختن‏‎ ‎‏به این حماسه از دیدگاه علی معلم در این مثنوی، بدان سبب است که شاعر این قیام را از‏‎ ‎


‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 62

‎‏


وقایع بسیار مهم اسلام بشمار آورده است.‏

‏‏هنگامه ی میعاد خونینی دوباره است‏

‏‏باور کن اینک رجعت سرخ ستاره است‏

‏‏بردند گویی مژده ی عود فلق را‏

‏‏بر بام گردون رایت سرخ شفق را‏

‏‏بوم سیاه شب سرا را پر بریدند‏

‏‏شب را به تیغ فجر خونین سر بریدند‏

‏‏در جان عالم جوشش خون حسینی است‏

‏‏اینک قیام قائم مهدی خمینی است...‏

‏‏ ‏

‏‏فیض ازل بر گفت رهبر دل گمارید‏

‏‏خون شد به رنگ ابر و در فیضیه بارید‏

‏‏مردان روحانی به میدان پا نهادند‏

‏‏آنک جواب عشق را مردانه دادند‏

‏‏جانانه در میدان دل پیکار کردند‏

‏‏ ‏

‏‏طاغوت را از خواب خوش بیدار کردند‏

‏‏طاغوت را این زخم جانفرسا برانگیخت‏

‏‏تا حکم خونین راند و نامردانه خون ریخت‏

‏‏از سیل خونها بر زمین تکبیر رویید‏

‏‏هر قطره ای بذری شد و شمشیر رویید‏

‏‏علی معلم، رجعت سرخ ستاره، ص ‏‏136 و 140‏

‏‏سیر حرکت تاریخی پانزدهم خرداد، در آثار دیگر شاعران انقلاب نیز نمود فراوان دارد:‏

‏‏به یاد آورد شهر، شام بلا را‏

‏‏به پیمان نشیند کنون کربلا را‏

‏‏غم آنک دل شهر را می گدازد‏

‏‏در این پرده دیوانه تر می نوازد‏

‏
‏
‎ 

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 63

‎

‏«به خون شهیدان مظلوم سوگند‏

‏‏به فردای خونین محتوم سوگند...‏

‏‏که این بار سردار تنها نماند‏

‏‏به میدان پیکار بی ما نماند»‏

‏‏ز خود رفتگان بیقرارند اینک‏

‏‏چو فیضیه در انتظارند اینک ...‏

‏‏ساعد باقری، نجوای جنون، ص 50‏

‏‏ب) رهبریت و هدایتگری: در آثار شاعران انقلاب، مرجعیت، رهبریت و فرماندهی امام‏‎ ‎‏سه رأس مثلث هدایتگری را تشکیل می دهند. در این مثلث، امام انسانی رهایی بخش است‏‎ ‎‏که با انفاس قدسی و دم مسیحایی خود، بهار و نور و رویش و آب و آینه را به ارمغان‏‎ ‎‏می آورد. در بیان شاعران، طرح رهبریت و هدایتگری امام گاه به مرز شعرهای غنایی و‏‎ ‎‏مغازله با امام نیز پیوند می خورد و این به واسطه ی بار عاطفی و هویت واژه هایی است که در‏‎ ‎‏ذهنیت شاعر، شکل می گیرد:‏

‏‏ای روح سبز باران، لبیک یا خمینی‏

‏‏ای شوکت بهاران، لبیک یا خمینی‏

‏‏دریا چه عاشقانه، می خواند این ترانه ‏

‏‏با قطره های باران، لبیک یا خمینی‏

‏‏حسین اسرافیلی، تولد در میدان، ص 18  ‏

‏‏در منظر شاعران، امام هدایتگری است که حماسه ی خون حسینی را تداوم می بخشد. او‏‎ ‎‏وارث خون حسین و میراث دار مرتضی ست وارثی که اینک، چراغ هدایت را فرا راهمان‏‎ ‎‏می گیرد و هدایتگری که در نوبت عشق، سکاندار این خیل توفانزده است.‏

‏‏ای موج عذرا را تو وارث نوبت توست‏

‏‏ای آل طه را تو وارث نوبت توست‏

‏‏این پیر رهبر با اسیران در بلا بود‏

‏‏با ما حسین آسا به دشت کربلا بود‏

‏‏گو اینکه از وی مدتی مهجور ماندیم‏

‏‏لکن به معنی کی ز مهرش دور ماندیم‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 64

‎

‏ما را سزاوار مروت سروری کرد‏

‏‏با ما به هر جا بود و ما را رهبری کرد‏

‏‏علی معلم، رجعت سرخ ستاره، ص 146 و 136‏

‏‏می داند اسم اعظم، پیر دلاور ما ‏

‏‏فریاد سرخ خون است فریاد رهبر ما‏

‏‏ای ناجی بزرگ جهان نایب امام‏

‏‏خورشید تابناک افقهای خون سلام‏

‏‏می آیی از مدار سحر با پیام فتح‏

‏‏ای فاتح همیشه تاریخ ای امام‏

‏‏سردار بزرگ خلق بیدار‏

‏‏در سنگر آفتاب اکنون‏

‏‏نصرالله مردانی، قیام نور، ص 14، 16، 18‏

‏‏در طلوع فجر ایران، نور یزدانی گرفت‏

‏‏چون ولی امر ما با حکم قرآن آمده‏

‏‏اسفندیار ایرانپور، رسول صبح، ص 43‏

‏‏تجلی شخصیت جهان شمول امام در شعر انقلاب‏

‏‏حضور و تأثیرگذاری امام نسبت به اطراف خویش، در جغرافیایی خاص، کوچک و محدود‏‎ ‎‏خلاصه نمی شود. به همین سبب، این تأثیرگذاری در ذهن شاعران انقلاب، از مرزها فراتر‏‎ ‎‏رفته و جغرافیای جهان اسلام را در بر می گیرد. تجلی شخصیت جهان شمول امام آنگاه بیشتر‏‎ ‎‏جلوه گر می شود که شاعران آنسوی مرزها نیز با ذهنیتی بارور شده از اندیشه های امام به‏‎ ‎‏جریان سیال شعر انقلاب می پیوندند تا ضمن ادای دین نسبت به همه ی مردم محروم و‏‎ ‎‏ستمدیده، میزان این تأثیرپذیری را با زبان شعر که عصاره ی همه ی اشکها و لبخندهاست،‏‎ ‎‏برای آیندگان به یادگار بگذارند:‏

‏‏درختهای بادام باغهای شیراز‏

‏‏شکوفه داده اند‏

‏‏و ستمدیدگان روزه ی خود را شکستند‏

‏
‏
‎ 

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 65

‎

‏ایرانیان «کسریٰٰ» را نابود کردند‏

‏‏پس از خشمی طولانی‏

‏‏بتها را به لرزه درآوردند‏

‏‏خمینی‏

‏‏قدرت خدایی را همچون شمشیری برّان‏

‏‏در دست‏

‏‏دائماً سرود پیامبر و اسلام را ‏

‏‏بر لب دارد‏

‏ ‏نزار قبانی، لبنان، آن سفر کرده، ص 18‏

‏‏ای امام!‏

‏‏تو افسانه ی آمریکا را به پایان آوردی‏

‏‏پیروزی نزدیک است‏

‏‏ای امام ‏

‏‏بگذار بار دیگر جهان درس زیبای اسلام را ‏

‏‏از تو فراگیرد‏

‏‏                              عبدالله عثمان، آفریقای جنوبی، آن سفر کرده، ص 19‏

‏‏ای خدای رحمان‏

‏‏از شرق، خورشیدی جدید طلوع می کند‏

‏‏و نور از پس ابرهای تیره‏

‏‏دوباره تابیدن آغاز می کند‏

‏‏طلوع، دوباره چهره نشان می دهد‏

‏‏صدای طبل مسجد و اذان و نماز‏

‏‏از میخانه، ساقی، قلبمان را روشن می کند‏

‏‏همه را او می آفریند، قدیسی از «قم»‏

‏‏خدایا! پروردگارا‏

‏‏راه دوباره هموار می شود‏

‏‏راه موسی و ابراهیم‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 66

‎‏

و پرچممان دوباره به اهتزاز درمی آید‏

‏‏بردگان غرب خود را از اسارت نجات می دهند‏

‏‏نسیم جدیدی می وزد‏

‏‏                                     عبدالهادی و .ام، اندونزی، آن سفر کرده، ص 21‏

‏‏از داغ و درد قلب «فلسطین»گداخته‏

‏‏«سوریه» ناله کرده و «افغان» گریسته‏

‏‏«کشمیر» نوحه گر شده «دهلی» سیاهپوش‏

‏‏«لاهور» ضجه کرده و «لبنان» گریسته‏

‏‏گفتی ز سوی «مسجد الاقصی» شب وداع‏

‏‏از «قدس» آمدند سواران داغدار‏

‏ ‏محمد جواد غفورزاده، سوگنامه 2، ص 168‏

‏‏از نیل تا به سند، جنون پرورید غم‏

‏‏از بلخ تا به روم دل تنگ جوش زد‏

‏ ‏محمد کاظم کاظمی، ص 194‏

‏‏نام، حضور و شخصیت امام در اندیشه ی شاعران این روزگار همواره با هاله ای از تقدس،‏‎ ‎‏عشق، عرفان، عاطفه، شرف، غیرت، رادمردی، ایمان، حماسه، کفر ستیزی، دین مداری،‏‎ ‎‏مقاومت، ایثار، استواری، اتکا به خداوند، آرمانگرایی اسلامی، نفس گریزی، صبوری،‏‎ ‎‏نستوهی، دردمندی، بت شکنی، آیینه تباری، هدایت گری، رهبریت، مرجعیت، فرماندهی،‏‎ ‎‏فقاهت، معنویت، اخلاق، آینده نگری، ژرف اندیشی، وطن دوستی، سادگی، صلابت،‏‎ ‎‏صمیمیت، برادری، برابری، بالندگی، شیوایی، شیدایی، مهربانی و ... همراه بوده است.‏

‏‏بی شک، بار معنایی و محتوایی که در محمل هر یک از این واژه ها نشسته است تجلی‏‎ ‎‏سیمای امام در ادبیات معاصر را پیچیده، گسترده و آفاق شمول می سازد. به همین اعتبار،‏‎ ‎‏پس از پرداختن به جنبه های حماسی، غنایی و تمثیلی، به فصل های دیگری از تأثیرگذاری‏‎ ‎‏امام در شعر این دوره اشاره می شود. بدیهی است نکاتی که در پی می آید به واسطه ی نوع‏‎ ‎‏برخورد و نگاه شاعران به مرزهای مشترکی با جنبه های فوق می رسد.‏

‏‏علیای جذبه سر به صلیب عزا نهاد‏

‏‏در نای سرخ، نغمه ی داود جان شکست‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 67

‎‏

یعقوب عقل پیرهن عافیت درید‏

‏‏رنگ از عذار یوسف عشق آفرین پرید‏

‏‏پیغمبر کمال، به عرش خدای عشق‏

‏‏سر کرد نوحه با دل خون در عزای عشق‏

‏ ‏احد ده بزرگی، سوگنامه 2، ص 102 و 103‏

‏‏اینک ای از تبار خوبی ها ‏

‏‏ای مسیح مهاجر‏

‏‏تنها‏

‏‏نام سبز تو جاری است‏

‏ ‏احمد صفرپور، سوگنامه2، ص 150‏

‏‏برخاست چون خلیل به پیکار بت فتاد‏

‏‏                                    محمد جواد غفورزاده شفق، سوگنامه2، ص 169‏

‏‏وقتی دعا به جان تو می کرد جبرئیل‏

‏‏آمین شنیده بود ز روح الامین عشق‏

‏‏محمد جواد غفورزاده شفق، سوگنامه2، ص176‏

‏‏این سوار از تبار ابراهیم ‏

‏‏می نماید نشان اسماعیل‏

‏‏این صدای محمد است مگر‏

‏‏در تنم ریخته شکوه بهشت‏

‏‏تا فرود کلیم از سینا‏

‏‏شعر زیبای فتح می خوانیم‏

‏‏حسین اسرافیلی، تولد در میدان، ص 10 و 12‏

‏‏تجسم جلوه های امام از منظر باورهای دینی:‏

‏‏در نگاه شاعران، امام تداوم بخش راه و تجلی گر حضور پیامبران و معصومین است. هر یک‏‎ ‎‏از پیامبران و معصومین، علاوه بر رسالت و تعهدی که بر دوش داشته اند، به معجزه و‏‎ ‎‏حکمت و حدیثی دیگر آراسته بوده اند و آنگاه که شاعران، به شیوه های متفاوت و در تجلیل‏‎ ‎


‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 68

‎‏

 از امام به یکی از منظرهای دینی اشاره می کنند، امام را جلوه ای از آن می دانند:‏

‏‏ای تو خلیل الله و موسای ما‏

‏‏ای دم گرم تو مسیحای ما‏

‏‏ما همه جسمیم بیا جان تو باش‏

‏‏ما همه موریم، سلیمان تو باش‏

‏ ‏مهرداد علوی، سوگنامه 2، ص 161 و 162‏

‏‏که همطریق تو دیدیم خضر و عیسی را ‏

‏‏مسیح و یونس و نوح و شعیب و یحیی را ‏

‏ ‏همایون علیدوستی، سوگنامه 2، ص 164‏

‏‏پیمبر تو را مانده در انتظار‏

‏‏که از مهر بنشاندت در کنار‏

‏‏علی چشم بر راه تو دوخته است‏

‏‏دگر باره غمگین و دلسوخته است ‏

‏‏ز اندوه تو قلب زهرا شکست‏

‏‏غریبانه مهدی به ماتم نشست‏

‏ ‏هادی سعیدی، سوگنامه 2، ص 140‏

‏‏افتاد نوح روح به گرداب اضطراب‏

‏‏خضر بقا سیاه به تن کرد و زد به سر‏

‏‏یحیای دل خروش برآورد از جگر‏

‏‏موسای طور نور، به نیل بلا فتاد‏

‏‏شاعران، امام و اندیشه های عاشورایی:‏

‏‏عاشورا، مرز بین همه ی فرازها و نشیب هاست. مرز بین دلبستگی ها و دلخستگی ها، مرز بین‏‎ ‎‏آسمانی ها و زمینی ها و مردانی که عاشورا را تداوم می بخشند، از قبیله ی عاشورائیانند.‏‎ ‎‏شاعران، در پرداخت های عاطفی خود نسبت به رحلت امام، همه چیز را در حال و هوای‏‎ ‎‏عاشورایی ها حس می کنند. این نحوه نگرش در سایر فرازهای زندگی امام نیز به چشم‏‎ ‎‏می خورد:‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 69

‎

‏انگار عصر بود و ناقه و تازیانه و زینب بود‏

‏‏انگار باز هم‏

‏‏زخم است و تیغ‏

‏‏و ذوالجناح‏

‏‏بی سوار‏

‏‏با زین و برگ کج شده‏

‏‏از گودی عروج ‏

‏‏با خیمه های تشنه‏

‏‏در جستجوی آب، شیهه می کشید‏

‏ ‏حسین اسرافیلی، سوگنامه 2، ص 33‏

‏‏یک نینوا مصیبت و یک کربلا بلا ‏

‏‏در دشتهای خاطر ما موج می زند‏

‏‏در کوچه باغهای «جماران» هنوز هم‏

‏‏انوار سید الشهدا موج می زند‏

‏‏در ماتم «حسین زمان» هر کجا رویم‏

‏‏حال و هوای کرب و بلا موج می زند‏

‏‏با تندر خروش تو ای «وارث حسین»‏

‏ ‏محمد جواد غفورزاده، سوگنامه 2، ص 168‏

‏‏دل من باز گفت و می گوید‏

‏‏به شهیدان کربلا پیوست‏

‏ ‏شیرینعلی گلمرادی، سوگنامه 2، ص 210‏

‏‏و از جهان بریدی‏

‏‏تا جان را با طلیعه ی حسینیان در آمیزی‏

‏ ‏رحمانیان حقیقی، سوگنامه 2، ص 91‏

‏‏نگه کن ببین! هان نگه کن به منبر‏

‏‏ببین می شناسی به یادش بیاور‏

‏‏حسین است گویا که لب باز کرده‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 70

‎

‏بلی اوست کین خطبه آغاز کرده‏

‏‏اگر باده نوش کلام حسینی‏

‏‏هلاگوش تا نوشی اش از خمینی‏

‏ ‏ساعد باقری، نجوای جنون، ص 51‏

‏‏با شقایق ها تفاهم داشتی‏

‏‏کربلا بودی تداوم داشتی‏

‏‏پرویز بیگی حبیب آبادی، غریبانه، ص 102‏

‏‏امام و بارور شدن اصطلاحات اهل عرفان در شعر:‏

‏‏بکارگیری اصطلاحات اهل عرفان ـ که هر یک، معنا و تعبیر خاصی دارد ـ و کاربرد آن در‏‎ ‎‏شعر پارسی، حدیثی است که هرگز در این مجال نمی گنجد. آنچه ما در جستجوی آنیم،‏‎ ‎‏ابعاد عارفانه ی زندگی امام است که در ذهنیت شاعران جای گرفته است. ابعادی که‏‎ ‎‏شاعران، سهمی از تفکر و نگاه شاعرانه ی خود را در آن جستجو کرده اند:‏

‏‏تو به ما آموختی پرواز را ‏

‏‏عشق را، آیینه را، آغاز را‏

‏‏از ردای شمع ها جان می چکد‏

‏‏از نگاه عشق، عرفان می چکد‏

‏‏وای بر دل، پیر دل را می برند‏

‏‏                                     پرویز بیگی حبیب آبادی، غریبانه، ص 103‏

‏‏آن مؤذن شگفت‏

‏‏آن اقیانوس کرانه ناپیدای عرفان...‏

‏‏رضا اسماعیلی، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏به سوگ پیر صفا، آن امیر نامیرا‏

‏‏فرهاد پاک سرشت، سوگنامه 2، ص 56‏

‏‏پیر میخانه خوانده بود شبی‏

‏‏از خط جام قصه ی فرجام‏

‏‏پیر میخانه نیک می دانست‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 71

‎

‏از پس ابر مهر می تابد‏

‏‏سپیده کاشانی، سوگنامه 2، ص 189‏

‏‏شبی در محفل روحانی وصل‏

‏‏گرفتی ساغری از دست مستی‏

‏‏نوایی دلنشین در عرش پیچید‏

‏‏که شوق کعبه دارد بت پرستی‏

‏ ‏غلامرضا کافی، سوگنامه 2، ص 198‏

‏‏تا شد ز صدر مصطبه آن پیر می فروش‏

‏‏حسن سروی کاشانی، سوگنامه 2، ص 138‏

‏‏این نگاه گرم، این چشم خمار‏

‏‏مست از سکر تهجد بوده است‏

‏‏سید عبدالله حسینی، سوگنامه 2، ص 73‏

‏‏زان ره که رفت تا دم معراج پیر عشق‏

‏‏لب اللباب سیر و سلوک است چشم تو‏

‏‏سید عبدالله حسینی، سوگنامه 2، ص 79 و 85‏

‏‏من از باده ی عشق تو خورده ام‏

‏‏فاطمه راکعی، سوگنامه 2، ص 113‏

‏‏در فصل شور و جذبه ی ژرفای چشم تو‏

‏‏حمدالله رجایی بهبهانی، سوگنامه 2، ص 118‏

‏‏از دم رند می آلوده مددکار شده است‏

‏‏                                     حسین اسرافیلی، سوگنامه 2، ص 35‏

‏‏ز گرمگاه بلوغ عرفان، نمی رسد ناله های موزون‏

‏‏                               محمد حسین حجتی (پریشان)، سوگنامه 2، ص 65‏

‏‏رفت آنکه بود، میکده مست و خراب از او ‏

‏‏سر مستی پیاله و شور شراب از او‏

‏‏                             محمد جواد غفورزاده، سوگنامه 2، ص 169‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 72

‎

‏ای افتخار میکده، ای پیر می فروش‏

‏‏رحمی به حال باده گساران داغدار‏

‏ ‏محمد جواد غفورزاده، سوگنامه 2، ص 170‏

‏‏مثل شمیم مشرقی عرفان‏

‏‏مثل نسیم، مثل صبا بودی‏

‏ ‏محمد کاظم یوسف پور، سوگنامه 2، ص 141‏

‏‏زمان، تداوم، امام و شعر:‏

‏‏شاعران در جای جای کلام خویش، به این باور رسیده اند که اندیشه، تفکر، راه، منش و‏‎ ‎‏فطرت پاک امام همواره در اعصار و قرون متمادی تداوم می یابد و زمان هر چند به جلو‏‎ ‎‏می رود، اما اندیشه های امام را همواره به همراه خواهد داشت:‏

‏‏هر چند که می گردم‏

‏‏عطر کلامش‏

‏‏و عطر نامش‏

‏‏بر دیوارهای کوچه کوچه ی میهنم‏

‏‏نقش بسته است‏

‏ ‏مجید زمانی اصل، سوگنامه 2، ص 131‏

‏‏بین چگونه مردن را، عاشقانه مردن را‏

‏‏گر چه او نمی میرد، او که خود مسیحا بود‏

‏ ‏طیبه ی رئیسی، سوگنامه 2، ص 126‏

‏‏هرگز از یاد کی توان بردن‏

‏‏آن دم واپسین ماندن تو‏

‏‏تا ابد دلنواز خواهد بود‏

‏‏لحظه های نماز خواندن تو‏

‏‏عکس رویت درون قاب دلم‏

‏‏تا قیامت امام جا دارد‏

‏
‏
‎ 

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 73

‎

‏تا قیام قیامت ای جاری‏

‏‏بر مقامت سلام جا دارد‏

‏‏                              سید علی اشرف شریعتمداری، سوگنامه 2، ص 143‏

‏‏ای زنده تر از وجود آیینه‏

‏‏                              حسین عبدی، سوگنامه 2، ص 153‏

‏‏پیر ما از دست رفت از دل نرفت‏

‏‏                              سید محمد عباسیه کهن، سوگنامه 2، ص 152‏

‏‏تو ناخدای منی تا کرانه های همیشه‏

‏‏                              اسماعیل عسلی، سوگنامه 2، ص 159‏

‏‏به سوگ پیر صفا، آن امیر نامیرا‏

‏‏                              فرهاد پاک سرشت، سوگنامه 2، ص 56‏

‏‏شعر و جلوه های جمالی امام:‏

‏‏هر چقدر تأثیرپذیری شاعر از ممدوح به واسطه ی تجلی ابعاد عارفانه، داشتن اندیشه های‏‎ ‎‏زلال و روشن، صمیمیت، ارزش های مردمی، دین مداری، معنویت و ... باشد، اندازه ها و‏‎ ‎‏ملاک های زمینی از برآیندهای فکری و ذهنی شاعر دور گردیده و به فرازهای آسمانی‏‎ ‎‏نزدیکتر می شود. در حقیقت، این شخصیت ممدوح است که حیطه بندی فکری شاعر را‏‎ ‎‏مشخص می کند. اینجاست که مایه های زبانی شاعر، ضرب آهنگ کلمات، خلاقیت ها،‏‎ ‎‏کشف و شهود های شاعرانه، همه و همه با جریان یافتن در یک بستر اعتقادی سالم، باعث‏‎ ‎‏ایجاد تطور و دگرگونی در شعر مدحی می گردد. حالا دیگر، دست ممدوح، دستی نیست که‏‎ ‎‏شاعر از آن تقاضای بخشش صله داشته باشد، بلکه دستی است که از آن باران مهر می بارد.‏‎ ‎‏جلوه های جمالی امام در شعر شاعران انقلاب، حضوری چشمگیر و بسامان دارد.‏

‏‏در وسعت بی انتهای نگاه تو، خورشید را گم کرده ام‏

‏‏چشمان من انباشته از باران است و دستان تو انباشته از شکوفه‏

‏‏                                                 جواد امیدوار، سوگنامه 2، ص 42 و 43‏

‏‏چشمان او چو آینه روشن بود‏

‏‏دستان او کرامت دریا داشت‏

‏‏                                      عباس براتی پور، سوگنامه 2، ص 50‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 74

‎‏

هر جا که دستهای تو در اهتزاز بود‏

‏‏صدق و صفا و مهر و کرم اوج می گرفت‏

‏ ‏محمد جواد غفورزاده، سوگنامه 2، ص 173‏

‏‏دلم خیره در چشم دلگیر او‏

‏‏و شرمنده حتی ز تصویر او‏

‏‏و چشمم به لبهای او دوخته‏

‏‏کز او سالها عشق آموخته‏

‏ ‏فاطمه راکعی، سوگنامه 2، ص 115‏

‏‏دستت همیشه بود بسوی خدا دراز‏

‏‏بودیم ما به دست درازت نیازمند‏

‏ ‏سید عبدالله حسینی، سوگنامه 2، ص 83‏

‏‏چشمانت آبشخور هزار ستاره بود و لب هایت ...‏

‏‏تلاوت آیه های روشنایی‏

‏ ‏کیومرث حیدری، سوگنامه 2، ص 92‏

‏‏در خروش بلند حنجره اش ‏

‏‏خشم صدها تبار خون پیداست‏

‏‏می کند سایه بان چشمش دست‏

‏‏دستهایی که از عشیره ی ماست‏

‏‏                                          حسین اسرافیلی، تولد در میدان‏

‏‏اسطوره را به احتضار کشاندی‏

‏‏و از میان آسمان منبسط لبخندها‏

‏‏با دست هایی به وسعت خورشید‏

‏‏زیباترین قرنفل را در سطح باغچه منتشر کردی‏

‏‏                                          محمد رضا خالصی، سوگنامه 2، ص 96‏

‏‏یادش بخیر این چشم های منجمد را ‏

‏‏دیروز خورشید نگاهت آب می کرد‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 75

‎‏

مهتاب می پاشیدمان دست تو هر شب‏

‏‏کو، آه کو، آن دستهای آسمانگرد‏

‏‏                                  حمیدرضا شکارسری، باز جمعه ای گذشت، ص 18‏

‏‏بهشت از نگاهت چراغانی است‏

‏‏                                  هادی سعیدی کیاسری، سوگنامه 2، ص 140‏

‏‏پیشانی ات صحیفه ی ایمان بود‏

‏‏                                  محمد کاظم یوسف پور، سوگنامه 2، ص 141‏

‏‏ضریح چشم عقیقش صفای رویا داشت‏

‏‏                                  احمد شهدادی، سوگنامه 2، ص 146‏

‏‏پیشانی ات، پاسخ سپیدی بود برای ما‏

‏‏سایه بان دست تو را ‏

‏‏سر سرایی است سبز‏

‏‏که می توان در مقابل خدا گریست و شکوه کرد‏

‏‏و لبخندت‏

‏‏گذرگاهی ست که می توان به فتح پی برد‏

‏‏باور کنیم دست های بهار آور امام را‏

‏‏بهار‏

‏‏ادامه ی لبخند توست‏

‏‏پیشانی ات از سپیده مشهورتر است‏

‏‏چشم تو به آفتاب پهلو زده است‏

‏‏                              سلمان هراتی، از آسمان سبز، ص 37، 38، 58، 162‏

‏‏چشم هایت معبد خورشید بود‏

‏‏مثل آیینه نمایان، پاک، صاف‏

‏‏می توانستیم ما هر روز و شب‏

‏‏در شبستان نگاهت اعتکاف‏

‏‏                                         سید عبدالله حسینی، سوگنامه 2، ص 75‏

‏‏و دستانت ‏

‏‏که بر فراز آن معجرهای خاطره انگیز‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 76

‎‏

تثبیت معجرت «شق القمر» بودند‏

‏ ‏محمد حسین جعفریان، سوگنامه 2، ص 63‏

‏‏و شاخه ی سبز دستهایت‏

‏‏مرا به ضیافت آفتاب می برد‏

‏ ‏پرویز حسینی، سوگنامه 2، ص 71‏

‏‏چشم تو لایحه ی روشن آغاز بهار‏

‏‏طرح لبخند تو پایان پریشانی ها ‏

‏ ‏قیصر امین پور، رسول صبح، ص 37‏

‏‏به چشم های تو خورشید اقتدا می کرد‏

‏ ‏حسین عبدی، سوگنامه 2، ص 154‏

‏‏بهار اومه، گل و سنبل نیومه‏

‏‏نگار مو، به سیر گل نیومه‏

‏‏تهی بی شو چر آغوش محراب؟‏

‏‏سوار خسته ی دلدل نیومه!‏

‏‏                                        علی اکبر رشاد، سوگنامه 2، ص 123‏

‏‏امام من ای مقتدای دلم‏

‏‏ببین گریه ی های های دلم‏

‏‏منم پیرو خط ابروی تو ‏

‏‏ثنا خوان چشم سخنگوی تو‏

‏‏                                       فاطمه راکعی، سوگنامه 2، ص 114‏

‏‏امام و منظرهای تعلیمی:‏

‏‏امام، قهرمان اخلاق، آموزگار و ناجی روزگار خویش است. آموزگاری که در حوزه ی‏‎ ‎‏خویش، پرواز و عشق و آب و آیینه را تعلیم می دهد:‏

‏‏چشم را تا بر حضورت دوختیم‏

‏‏منطق آیینه را آموختیم‏

‏‏تو به ما آموختی پرواز را‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 77

‎

‏آب را، آیینه را، آغاز را‏

‏‏                                          پرویز بیگی، غریبانه، ص 102‏

‏‏چشم عنایت از همه سو دوختی به ما‏

‏‏راه «چگونه زیستن» آموختی به ما‏

‏‏                                          محمد جواد غفورزاده، سوگنامه 2، ص 173‏

‏‏مرغان پر بسته بودیم، از یادمان رفته پرواز‏

‏‏پروازمان داد مردی، از آسمان ها فراتر‏

‏ ‏فاطمه راکعی، سوگنامه 2، ص 116‏

‏‏در چشم تو صد رود سحر جاری بود‏

‏‏تیر نگهت به قلب شب کاری بود‏

‏‏در خلوت شب، خروش رود دل تو‏

‏‏جاویدترین سرود بیداری بود‏

‏ ‏نادر فخرآور، سوگنامه 2، ص 179‏

‏‏امام و منظومه های عاطفی:‏

‏‏بعد از این محنت چه کس ای آفتاب‏

‏‏می دهد جمع یتیمان را جواب‏

‏ ‏سپیده کاشانی، سوگنامه 2، ص 192‏

‏‏نمی توانم باز بگویم‏

‏‏وقتی که ‏

‏‏پابرهنگان‏

‏‏صندلی خالی پدر را‏

‏‏دیدند و یتیمی خویش را ‏

‏‏چنان گریستند‏

‏‏که گرده ی سنگهای جهان‏

‏‏از هم شکافت‏

‏‏                                       مجید زمانی اصل، سوگنامه 2، ص 129 و 130‏

‏‏او، مقسم «عشق» و «آزادی» و «عدالت» بود‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 78

‎‏

و دلش، دریای بیکران عطوفت‏

‏‏تنها او بود که بر سر غنچه های یتیم دست نوازش می کشید‏

‏ ‏رضا اسماعیلی، سوگنامه 2، ص 38‏

‏‏کجاست آنکه دلش جانماز مردم بود...‏

‏‏و او میان همین پابرهنه ها گم بود...‏

‏ ‏احمد شهدادی، سوگنامه 2، ص 146‏

‏‏تلخ است بی تو یک نفس ای دوست زندگی‏

‏ ‏محمد حجتی پریشان، سوگنامه 2، ص 65‏

‏‏جلوه های امام در شعر معاصر‏

‏‏جلوه های امام در شعر شاعران، طیف بسیار وسیع و گسترده ای را به خود اختصاص داده‏‎ ‎‏است. تعابیر فراوان و مختلف، اشارات، ترکیبات، تشبیهات، استعارات، و نگاه ها و‏‎ ‎‏دیدگاههای توصیفی شاعران درباره ی امام تا بدان حد است که می توان فرهنگ ویژه ای از‏‎ ‎‏این همه ذهنیت ها و کندو کاوهای شاعرانه ارائه داد. هر یک از این جلوه ها و فضاسازی های‏‎ ‎‏شاعران، به لحاظ بار محتوایی، معنایی، اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی، اسطوره ای، ملی،‏‎ ‎‏میهنی، مذهبی، عرفانی و ... که در بردارد قابل تفسیر و تعبیر و نقد و بررسی فراوان است.‏‎ ‎‏این تلاش که بیشتر در فاصله ی زمانی ورود امام به ایران تا دو سال پس از رحلت صورت‏‎ ‎‏گرفته است، می تواند از عمق تأثیر گذاری امام بر شعر این دوره سخن گوید. به جرأت‏‎ ‎‏می توان گفت که میزان این جلوه ها به لحاظ کمی نیز در شعر این سرزمین تا به امروز کم‏‎ ‎‏سابقه بوده است. آنچه به دنبال می آید تلاش محدودی است که در این زمینه صورت‏‎ ‎‏پذیرفته است.‏

‏‏آینه، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏آیینه خورشید، سوگنامه 2، ص 166‏

‏‏آیینه خدای نما، سوگنامه 2، ص 141‏

‏‏آیینه بلند دعا، سوگنامه 2، ص 141‏

‏‏آقا، سوگنامه 2، ص 68‏

‏‏آفتاب کشور عشق، سوگنامه 2، ص 142‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 79

‎

‏آب حیات، سوگنامه 2، ص 82‏

‏‏امیر عجم، سوگنامه 2، ص 79‏

‏‏امیر نامیرا، سوگنامه 2، ص 56‏

‏‏اقیانوس کرانه ناپیدای عرفان، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏استوانه ی استواری، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏انسان، سوگنامه 2، ص 38‏

‏‏ارتفاع عشق، سوگنامه 2، ص 80‏

‏‏آیت بهار، رسول صبح، ص 58‏

‏‏بت شکن، سوگنامه 2، ص 76‏

‏‏باران محبت، سوگنامه 2، ص 58‏

‏‏باغ بنفشه، سوگنامه 2، ص 48‏

‏‏بلوغ نفس گرم حضور، سوگنامه 2، ص 31‏

‏‏بلند بالا، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏باغبان باغ عشق، سوگنامه 2، ص 107‏

‏‏باغبان لاله ها، سوگنامه 2، ص 108‏

‏‏باغبان حقیقت، سوگنامه 2، ص 138‏

‏‏بوی بهاران، رسول صبح، ص 6‏

‏‏بهار تازه، رسول صبح، ص 39‏

‏‏بهار فرحزا، رسول صبح، ص 41‏

‏‏بهار گلشن آرا، رسول صبح، ص 56‏

‏‏پرنده، سوگنامه 2، ص 34‏

‏‏پرواز، سوگنامه 2، ص 34‏

‏‏پدر، سوگنامه 2، ص 86‏

‏‏پیر می فروش، سوگنامه 2، ص 138‏

‏‏پیر دل، سوگنامه 2، ص 53‏

‏‏پیر میخانه، سوگنامه 2، ص 189‏

‏‏پیر عشق، سوگنامه 2، ص 79‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 80

‎

‏تندر، تولد در میدان، ص 11‏

‏‏تبار ابراهیم، تولد در میدان‏

‏‏تکسوار سرخ، رسول صبح، ص 4‏

‏‏تاج عزت، سوگنامه 2، ص 102‏

‏‏تندیس معنا، سوگنامه 2، ص 166‏

‏‏حافظه ی روشن نور، سوگنامه 2، ص 31‏

‏‏جان، سوگنامه 2، ص 75‏

‏‏خورشید روح بخش طریقت، سوگنامه 2، ص 102‏

‏‏خورشید عشق، سوگنامه 2، ص 36‏

‏‏چراغ سرخ شریعت، سوگنامه 2، ص 102‏

‏‏دریای نور، سوگنامه 2، ص 67‏

‏‏روح دریاوار، سوگنامه 2، ص 75‏

‏‏روح بیقرار، سوگنامه 2، ص 75‏

‏‏روح بلند مشرقی، سوگنامه 2، ص 166‏

‏‏روح سبز جماران، سوگنامه 2، ص 157‏

‏‏روح قدس، سوگنامه 2، ص 81‏

‏‏رسول بیداری، سوگنامه 2، ص 210‏

‏‏سپیدار سبز قامت، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏سر سلسله ی هزار سرود، سوگنامه 2، ص 46‏

‏‏سفینه ی آرامش، سوگنامه 2، ص 32‏

‏‏سفینه ی سبز نجات، سوگنامه 2، ص 82‏

‏‏سالار خیل عاشقان، سوگنامه 2، ص 191‏

‏‏سرپرست عائله لاله های سرخ، سوگنامه 2، ص 80‏

‏‏شهید رابع، سوگنامه 2، ص 76‏

‏‏شعله ی شب نبرد، سوگنامه 2، ص 55‏

‏‏صداقت سیال آب، سوگنامه 2، ص 39‏

‏‏صحابه هابیل، تولد در میدان‏

‏
‏
‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 81

‎

‏طلیعه خورشید، سوگنامه 2، ص 185‏

‏‏غزل، سوگنامه 2، ص 48‏

‏‏عصاره ی تقوا، سوگنامه 2، ص 127‏

‏‏عابر معطر، سوگنامه 2، ص 212‏

‏‏عطش کهنه عشق، تولد در میدان‏

‏‏علمدار، تولد در میدان‏

‏‏قافله سالار سحر، از آسمان سبز‏

‏‏قامت بلند ایثار، تولد در میدان‏

‏‏قامت البرز، تولد در میدان‏

‏‏قامت سر سبز شکوه، سوگنامه 2، ص 35‏

‏‏قصیده ی شیوای ناتمام، سوگنامه 2، ص 44‏

‏‏قهرمان، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏قبله ی اهل درد، سوگنامه 2، ص 55‏

‏‏گل، سوگنامه 2، ص 68‏

‏‏گل سرخ حیات، سوگنامه 2، ص 215‏

‏‏مخلد در بهشت، سوگنامه 2، ص 76‏

‏‏مقسم عشق و آزادی و عدالت، سوگنامه 2، ص 38‏

‏‏مؤذن شگفت، سوگنامه 2، ص 37‏

‏‏مسیحای نسیم، سوگنامه 2، ص 216‏

‏‏ندیم دردها، سوگنامه 2، ص 74‏

‏‏نفس آفتاب، سوگنامه 2، ص 48‏

‏‏نوح نهضت، سوگنامه 2، ص 35 ‏

‏‏ ‏

‏‏*   *    *‏


‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 82

‏‏ ‏

‏‏ ‏‏پی نوشتها‏

‏‏ ‏

‏‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 83

‎

‏‏‎

کتابادبیات انقلاب، انقلاب ادبیاتصفحه 84

‎

  • - روزنامه سلام، ش 425، ص 5
  • - مهرداد علوی، مجله سروش، سال دوم، ش 85، ص 38
  • - مهدی علمداری، روزنامه کیهان، ش 15479، ص 7
  • - لالایی های مادران بر گهواره، ترانه های محلی که در اعیاد و جشن ها و فرهنگ عامه ی مردم جای فراوانی دارد، سنگ نبشته های قبور و مویه های اندوهناک که حکایت فراق را بازگو می کنند، قطعات ادبی و اشعار فراوان که در آگهی های تسلیت می آید، یادگارهایی که بر تنه ی درختان، اشیا و دیوارها حک می گردد، همه و همه نشان از این حکایت دارند.
  • - تأملی کوتاه در اکثر تذکره های موجود بویژه تذکره های نصرآبادی، روز روشن، تحفه سامی، مصطبه ی خراب، اختر و ... بیانگر این امر است.
  • - شعری که متأثر از واقعیت های زمانه نباشد یک نوع فریب است که برای اغفال این و آن بکار می رود. جامعه از شاعر انتظار دارد که واقعیت های پنهان را کشف کند. (غلامحسین عمرانی، کیهان، ش 13910، ص 16) شاعر نمی تواند بوق نظام باشد، شاعر باید زبان گویای مردم باشد. حال اگر نظام مردمی است دیگر مسأله ای نیست. (سمیع القاسم، ادبستان، ش 18)شاعر تأثرات حاصل از برخورد با عینیات جهان پیرامون خود را به صورت پوسته های ظاهری به کارگاه ذهنیت شاعرانه می سپارد و شعر عمدتاً محصول همین کارگاه است. (محمدرضا روزبه، روزنامه اطلاعات، ش 19437، ص 7)