سفر آیت الله سید حسن خمینی به مشهد مقدس برای شرکت در مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید آیت الله سید حسن خمینی برای شرکت در مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، وارد مشهد مقدس شد.
بدون تردید انقلاب اسلامی ایران یکی از مهم ترین تحولات قرن بیستم بود که به رهبری امام خمینی(س) و با همراهی توده های وسیع مردم در 22 بهمن 57 به فعلیت رسید. زمانی که امام بعد از مدت طولانی از تبعید به میهن خود بازگشتند با استقبال بی نظیر مردم مواجهه می شوند و همین نیروی عظیم توان انقلابی ایشان را دو چندان می کند و در بهشت زهرا امام وعده تشکیل دولت را می دهد. مردم انقلابی با سر دادن بانگ «الله اکبر» بار دیگر به بیعت ایشان لبیک می گویند و آماده تشکیل نهادهای بر آمده از انقلاب می شوند. اما انتخاب رئیس جمهور و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از اساسی ترین مراحل پیش روی انقلابیون بود. امام در این مرحله نیز راهنمایی ها و ارشاد خود را از همان ابتدا یعنی نامزدی کاندیدا تا تعیین رئیس جمهور و دادن حکم تنفیذ به آنها دریغ نفرمودند و در حیات مبارک خود بر کار سه رئیس جمهور (آقایان ابوالحسن بنی صدر، محمد علی رجایی و حضرت آیت الله خامنه ای نظارت کردند. هر چند این نظارت بیشتر شبیه پند و اندرز دادن های پدر به فرزندانش بود.
در اندیشه سیاسی امام مردم بیشترین تاکید را دارند و این مردم هستند که زحمت کشیده اند و بزرگ ترین رویداد تاریخ را رقم زدند و برای پاسداشت زحمات مردم مسئولین باید وظیفه خود را به نحوه احسن انجام بدهند و انجام وظیفه این است که به قانون عمل کنند.
امام خمینی(س) به سه رئیس جمهور در سه فضای سیاسی متفاوت حکم تنفیذ دادند. این حکم برای نخستین بار به ابو الحسن بنی صدر داده شد. امام در حکم تنفیذ بنی صدر حدیثی از امام صادق(ع) را یاد آور می شوند و می فرمایند «حب الدنیا راس کل خطیئته» که دوستی دنیا منشأ اصلی همه خطا ها است . امام در آنجا یادآوری کردند "هر مقامی که برای بشر حاصل می شود چه مقام های معنوی و چه مقام های مادی روزی گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است توجه داشته باشند همه .... که مقام آنها را مغرور نکند. مقام رفتنی است و انسان در حضور خدای تبارک و تعالی ماندنی است.
جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. این نوع نظامی است که مردم باید با رای خود به آن آری یا نه بگویند. همین حکم صریح امام خمینی(س) برای تغییر نظام سیاسی، ایران را وارد دور جدیدی از تاریخ سیاسی کرد. تاریخی که برای نخستین بار با رهبری و تدبیر امام در این مرز و بوم تجربه می شد.
بروز درگیری در دانشگاهها و مسئله انقلاب فرهنگی یکی دیگر از مسائل مهم جامعه در این دوران است. به دلیل اینکه دانشگاهها محل درگیری نیرو های سیاسی، مخصوصا گروههای چپ، قرار گرفته بود دانشگاهها بسته شدند و ستادی از طرف امام برای بررسی وضعیت دانشگاهها انتخاب شد؛ که اختلاف دیدگاههای طرفین نسبت به این مسئله نیز شکاف بین بنی صدر و نیروهای انقلابی را بیشتر کرد.
در مورد آیت الله خمینی بایستی بگویم که وی بزرگترین شخصیت معروف و در عین حال ناشناخته در جهان به شمار می آید؛ زیرا مردم او را می شناسند و درباره اش موضع گیری کرده اند؛ ولی زندگی و ساختار شخصیتی او پیچیده تر از این نوع موضع گیری ها است.
گزیده ای از تصاویر مراحل زندگی و رهبری حضرت امام خمینی(س)
اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئلۀ بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوۀ دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم؛
و ما هیچ خوفی در دلمان نیست راجع به اینکه این یک کاری بکند، یک تروری بکند. ترور را کسی از آن می ترسد که اینجا را جایگاه، خیال کند و جا گرم بکند.
اصل جنبش و مقدمات آن طولانی است. ولی آنقدر که به طور اختصار می توانم بگویم این است که شاه از ابتدای سلطنت غاصبانه اش جنایت های بی شماری کرد و مواردی هم پیش آمد که قدرت آن پیدا شد که او را از مملکت بیرون کنند که مع الأسف سستی کردند. شروع مبارزات پانزده سالۀ اخیر بدین صورت بود که شاه برخلاف مصلحت ملت کارهایی انجام داد. ابتدا علمای اسلام مخالفت کردند و این مخالفت به گرفتاری شبانۀ من انجامید. در 15 خرداد 42 از قراری که می گویند، پانزده هزار نفر کشته شدند. قریب یک سال در زندان و حصر بودم. پس از آزادی به مبارزاتم ادامه دادم و مفاسد و جنایات شاه را افشا نمودم، تا اینکه یکی از خیانتهای بزرگ شاه یعنی قضیۀ کاپیتولاسیون پیشآمد و شاه، مستشاران امریکایی را مصونیت داد. از این جهت که این قضیه مخالف مصالح اسلام و کشور بود، من با آن شدیداً مخالفت نمودم و به دنبال آن شبانه دستگیر شدم و مستقیماً به ترکیه تبعید شدم. یک سال در ترکیه بودیم. پس از آن ما را تحویل عراق دادند و قریب چهارده سال در عراق بودیم.
من در مدرسۀ «دارالشفا» حجره داشتم. رفقای ما یک عده ای بودند خوب، آنجا مجتمع می شدند و می نشستند و درددل می کردند.
من بعد از پانزده خرداد که از حبس بیرون آمدم و مطلع شدم بر وقایعی که در ایران اتفاق افتاده بود و بعد هم که به قم آمدم و مواجه شدم با بعض کسانی که عزیزان خودشان را از دست داده بودند، گمان نمی کردم که دنبالۀ این معنا برای من، این صحنه هایی که حالا می بینم باشد.
از بغداد یک وقت رئیس اَمْن آمد. او آدم ملایمی بود، و صحبت هایش هم همه تعارف بود و اینکه شما هر کاری بخواهید بکنید مانعی ندارد و هر عملی انجام بدهید مانعی ندارد و فلان، و ایشان رفت.
ما هیچ بنا نداشتیم که به پاریس برویم. مسائلی بود که هیچ ارادۀ ما در آن دخالت نداشت. هر چه بود، و تا حالا هرچه هست و از اول هرچه بود با ارادۀ خدا بود.
معجزۀ دیگر همین توطئه ای بود که برای کودتا در همان شبهای آخر، که ما در تهران بودیم، اینها دیده بودند. و قبلش توطئه این بود که حکومت نظامی را روز هم اعلام بکنند.
امام خمینی(س) تعلق و اعتقاد به قرآن و توحید و تلاش برای خدمت به این دو را به عنوان اهداف عالی اجتماع مسلمین معرفی کرده، گروه بندی های رایج در دنیای اسلام را از پایه نادرست می خوانند.
داروی زهری که قطعنامه را پذیرفتم، برایم تلخ بود و تعبیر به جام زهر کردم، اما امروز که می بینم بعد از مرگ من، کشور مشکل جنگ ندارد، آن تلخی برایم شیرین است.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.