جایگاه تاثیر گذاری مردم در حکومت اسلامی

(با نظر به اندیشه امام خمینی)

آیت الله سید حسین موسوی تبریزی

تفاوت بین حق و تکلیف چیست و نظرات کلی امام خمینی در این رابطه چیست؟

مسئله فرق بین حق و تکلیف مطلبی است که ممکن است مسئله علمی و کلامی باشد و همین طور هم هست، به نظر من حق و تکلیف خیلی باهم مرتبط اند اگر درست معنا کنیم تکلیف را، یک وقت در جامعه برداشت از لفظ تکلیف چیست؟ در جامعه برداشت از این ها که این حرفها را میزنند، سوالها را می کنند برداشتشان از تکلیف این است که برای دیگری مسئله ای تحمیل بشود، دستوری عمل کند و از دستور دهنده اطاعت کند، تکلیف را این را می دانند. ولی یک وقتی نه ما می خواهیم اصل تکلیف را که برای انسانها در شرع مقدس اسلام هم آمده و ما در اسلام می گوییم انسان مکلف این را معنا می کنیم. در این معنا حق و تکلیف یکی می شود، توجه می کنید؟ و لذا ما می گوییم که انسان مکلف، برای بچه نمی گوییم مکلف یا برای مجنون و دیوانه نمی گوییم، مکلف دلیلش این است که بچه و دیوانه فهم و عقل کامل ندارد که درک کند که من باید این کار را بکنم و چرا نباید این کار را بکنم و چرا، این را نمی تواند، به خاطر این که نمی تواند، تکلیف هم نمی شود کرد و لذا تکلیف در آن جا نیست، ولی وقتی که مکلف شد آن جا که غافل هست باز هم تکلیف نیست که ما به عنوان مستضعفین و فلان، آن جاهایی که مثلا انبیا نیامده، به گوششان اسلام، دین نرسیده هیچی باز هم نیست. ولی وقتی که مکلف شده، همین تلنگر توجه به خلق و خالق و مخلوقات و قدرت پروردگار و این که برای چه آفریده شدم، توجه کرد خود به خود، برای این حق پیش می آید و تکلیف هم پیش می آید، یعنی خود را احساس می کند که من مخلوق خدا هستم، خداوند این قدر برای من لطف کرده، احسان کرده، شکر آن بر من واجبه. این جا یعنی حق خدا این است که من شکرش کنم ومن مکلفم او را شکر کنم و این ریشه حق و تکلیف به نظر من در این جا به یک جا می رسد این در جهت خدایی من مثال زدم که خیلی روشنتر است، یک وقتی آدم عقلش را از دست می دهد، مریض می شود، ضایع می شود، فکرش نابود می شود و دیگه تکلیف از او ساقط است، حقی هم خداوند از او نمی خواهد، برای این که این نمی توند دیگر حق را ادا کند. در رابطه با مسائل سیاسی به خصوص مسائل سیاسی اسلامی هم همین است. ببینید ما در جامعه مان برای همه مردم هم حق قائلیم هم تکلیف، اصلا حق بدون تکلیف امکان ندارد. همه ما این جا نشستیم یک قانون می گذاریم که تا یک ساعت موبایل هایمان را خاموش می کنیم. توجه کردید؟ همه تصویب کردید، وقتی تصویب کردید دیگر این حق شد که من موقع حرف زدن ببینم موبایل شما روشن است اعتراض کنم، چرا حق شد؟ برای این که شما خودتان امضا کردید و دادید این حق را به من و یا اگر من این کار را انجام دهم شما حق دارید به من اعتراض کنید. این حق و تکلیف با هم یعنی شما مکلفید آن موبایل را خاموش کنید بعد از رای گیری، بعد از این که همه با هم گفتیم این کار را انجام دهیم و حق دیگران هم هست که اعتراض کنند اگراین کار را نکردید. حکومت از این باب است، حکومت تکلیف هست اما ریشه تکلیف کجاست؟ حقه، یعنی آنی که ما در بیان حضرت امام رحمت الله علیه، می بینیم دائما این است که حکومت حق مردم است ولی بعد از آنکه حق شد، قانون اساسی تصویب شد، مجلس رفت و آمد قانون شد هرچیزی امام می فرماید که این قانون رانندگی هم حکم شرعی است یعنی تکلیف است باید عمل کنند. در جنگل ها رفتن و درختان را کندن، آتش زدن این خلاف شرع است چون قانون این است یا هر قانونی که ما داشته باشیم فرق نمی کند. خوب این می شود تکلیفی که منشا حق دارد. به نظر امام یعنی ما چیزهایی زیادی از امام رحمت الله علیه داریم که امام منشا تکالیف را هم که ظاهرا تکلیف است احکام اسلامی تمام احکام اسلامی بدون چون و چرا این ها همه حق محورند، یعنی آنجایی که خداوند حقی را به بشر داده که بشر باید پیشرفت کند، آن را آفریدم که پیشرفت کنید، به شما زمین را دادم برای تعمیر و آبادی،عمران، احیا و یا مثلا جان را به شما دادم که برای این که تقویت کنید، فکر کنید، تفکر کنید، جامعه تان را بسازید، خداوند گفته جامعه تان را بسازید. برای ما آن چه مهم است این است که جامعه پیشرفت کند و همه جامعه را بسازند. آن جایی که یک قانونی مسلم هم باشد، که زمان پیغمبر این قانون بوده و برای امیرالمومنین و زمان ائمه اطهار این قانون بوده اما الان می بینیم که این قانون جلوی پیشرفت جامعه انسانی را می گیرد و این حق مردم است که پیشرفت کنند، این قانون به نظر امام نباید دیگر اجرا بشود، توجه به مصالح نظام، نظام همان مردم است، همان حقوق مردم است، مهم است به نظر امام توجه به مسائل نظام، از احکام اولیه اسلام، است معنایش همین است که در کل، احکام اسلام برای انسان است نه انسان برای احکام اسلامی، این جمله را توجه داشته باشید، انسان برای اسلام نیست اسلام برای انسان است. اسلام است احکام اسلام است، کلیتش همه به خاطر پیشرفت انسان و انا لله و انا الیه راجعون بودن به مبدا عالی پرواز کردن و رفتن به آن جا رسیدن و همه آن چه که در قرآن بیش از شصت هفتاد تا آیه من دارم، پیدا کردم، نوشتم و تدریس کردم، همه این ها می گوید من برای شما آفریدم، زمین را، آسمان را، آب را، دریا را، جنگل را، حیوانات را، همه این ها را برای شما آفریدم، یعنی همه آن ها به خاطر شماست و در پیشرفت شماست، ما حق نداریم درهمان ماهی گرفتن هم آنقدر اسراف کنیم که نسل ماهی را نابود کنیم، ما فردیم (شما) نیستیم، شما به عنوان انسان. به نظر من حق و تکلیف همیشه توأمند، تکلیفی که از طرف کسی باشد که منشأش حق باشد، تکلیف از ناحیه خدا منشأش حق است، برای این که ما را آفریده، همه چیز از ایشان است. تکلیف از حاکمان جامعه ای که مردم به آن رأی دادند که برای ما حکومت کن، برای ما قانون بگذار مثلا در مجلس، در جاهای دیگر همه اش منشأش حق است. می شود گفت حق مبدأ است و تکلیف برآمده از آن حقه و فرقش هم همین است.

من در بخش اول فرمایشات شما ابهامی می بینم، سؤال در این رابطه است که حق مردم چیست؟ این که تکالیف منشأ حقانیت دارد یا حق خدا بر بندگان است، این درست است. اما خیلی روشنتر ما می خواهیم از آسمان بیاییم زمین، مردم هستیم و در نگاه دینی دارای تکالیفی هستند اما آیا این مردم دارای حقوقی هم هستند یا نه؟

بله. عرض کردم خداوند می گوید همه چیز برای مردم است، خداوند می گوید همه چیز برای شماست و وسایل و پیغمبران برای تعالی شماست، قرآن و کتاب های آسمانی برای تعالی است و همه این ها تا روزی که برای تعالی یک جامعه هست، حق است که ما به آنها عمل کنیم. حال یک روزی به خاطر شرایطی یک حکمی را ما اگر عمل کنیم ضایع می شویم، عقب می افتیم، نمی توانیم عمل کنیم، آن جا همان مسائل جامعه است باز هم مسائل جامعه را می گوید.

حاج آقا این توضیحات شما یعنی کسی می آید و می گوید من تکالیفم این نیست، تکالیف الهی چیه؟ تکالیف امر و فرمان خداست و من بنده باید انجام دهم، شما می­فرمایید که این حکمتش و فلسفه اش به.. اما نه آنجا که امیرالمومنین، یک وقت ما می گوییم امیرالمومنین در جایگاه امام یک مطلبی را می فرماید که برای ما حجت دینی است یک وقت نه امیرالمومنین به عنوان حاکم می فرماید( لی علیکم حق و لکم علی حق) شما حق دارید یعنی مردم اختیار دارند فقط مکلف نیستند.

حالا من فرق بین حق و تکلیف را گفتم و درست هم هست، همین است. آن که شما می گویید باز هم ریشه اش به این معنی برمی گردد. فرق حق و تکلیف همین است. اصلا تمام تکالیف ریشه اش، منشأش حقوق است و وقتی این را دیدیم آن وقت می بینیم مولا امیرالمومنین سلام الله علیه هم اوامر حکومتی اش ریشه اش حقوقی است که همان مردم دارند. توجه کردید؟ یا حاکم ولی فقیه هم بگوییم همین است فرقی نمی کند حالا دلایلش آن که در جای دیگرکه سوال دیگر است فقط به قول شما سؤال فلسفی است محتوایی است، منطبق با چیزهای دیگر جواب خواهیم داد.

یک سری از حقوقی که به نظرتان مردم از حکومت دارند را یعنی همین جور که من مکلفم، اگر جامعه برای جبهه اش لازم بود بروم جبهه، مالیات قرار بود بدهم برای این که جامعه بچرخد بدهم، کاری که به من محول می شود، درست انجام بدهم، یک سری طلب ها هم از دولت دارم، از حکومت دارم، این حقوق را بفرمایید در چه حدودی است و یا از نظر شما امام این ها را در کجا می داند؟

این حقوق هم برمی گردد به خود مردم، حقوقی که مردم نشستند درجامعه، برای خودشان حاکم تعیین کردند، و مجلس شورای اسلامی تعیین کردند در آن جا هر چیزی که آن نمایندگان مردم مصوب کردند وظیفه شان است و باید به آن عمل کنند، حق است، دوتا حق متقابل است همین که ایشان هم از حضرت امیرالمومنین نقل کرده درست هم هست. حق است بر مردم که در رابطه با تعیین حکومتشان، پیشرفت خودشان و پیشرفت جامعه شان حاکم معین کنند و اختیاراتی به حاکم بدهند ولی با آن اختیاراتی که حاکم معین کرده و حاکم چیزی را گفت حق است بر مردم که اطاعت کنند. بله از قِبَل حاکم این حق است، مردم اطاعت کنند. این را امام رحمت الله علیه حالا قبل از امام از امیرالمومنین سلام الله علیه درجاهای مختلفی ما داریم که از مولا امیرالمومنین سلام الله علیه این مطلب هست. مثلا یکی از چیزهایی که ایشان هم اشاره کردند من دو سه تا از ادله اش را اشاره کنم، یکی از آن جریانات بعد از آن که مردم هجوم بردند خدمت امیرالمومنین سلام الله علیه بیعت بکنند بعد از عثمان، ایشان بیعت را قبول نکرد، فرمود فردا بیایید مسجد. آن روز هم تصادفا روز جمعه بود این روایت را طبری نقل کرده با این که از علمای اهل تسنن است در جلد سه طبری صفحه صد و نود وسه و کامل ابن اثیر آن جا دارد که (ولما اصبح یوم البیعه و هو یوم الجمعه حضر الناس المسجد و جاء علی علیه السلام فصعد المنبرفقال ایها الناس الملا و اذن) من علنی حرف می زنم و اذن شما، آشکار از طرف شما و علنی حرف می زنم(ان هذا امرکم لیس لاحد فیه حق الا من امرتم) این حکومت حق شماست مال شماست برای شماست و شما هستید که می خواهید بگویید چگونه می خواهید زندگی کنید توجه کردید؟ هیچ کس بر شما حق ندارد جز آنکه شما(امرتم) یعنی این امر را به او دادید ( وقد افترقنا بالامس الی امر) دیروز آمده بودید هی از من می خواستید که بیعت کنید من گفتم که ( و کنتم کارهاً لامرکم) من نمی خواستم، علاقه نداشتم گفتم بروید فردا بیایید( فبایعتم الا ان اکون علیکم) شما امتناع کردید مگر این که من امیر شما باشم یعنی قبول نکردید از من حرفی غیر از این را ( علی و انه لیس لی دونکم الا مفاتیح ما لکم معی) مالَکم هم خواندند مالِکم هم گفتند به نظر من مالَکم است شما پیش من فقط کلید می­دهید یعنی( لیس لی من دونکم) من مثل شما هستم، هیچی ندارم مگر این که شما آن کلید اختیارات خودتان را بدهید به من (و لیس لی ان آخذ درهماً دونکم) من یک درهم از چیزی که حق شما باشد حقی ندارم. مرحوم ابن طاووس درکشف المهجه هم نقل می کند صفحه هشتاد ( فی کتاب امیرالمومنین علیه السلام الی شیعته و قد کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عَهِدَ علیه عهدا فقال یابن ابیطالب لک ولای امتی) شایستگی ولایت امت من با تواست این حقیقت است (فان ولوک فی عافیه و اجمعوا علیک بالرضا فقم بامرهم) اگر آن ها آمدند با رضایت خودشان (اجمعوا) این جا یعنی اقدام کردند همه با همدیگر لازم نیست کل فرد به فرد باشد اهل حل و عقد آن زمان این جور بوده (فقم بامرهم فان اختلف علیک فدع ما فیه) وقتی اختلاف شد دیگر ولشان کن قبول نکن. توجه کردید؟ این را هم در کشف المهجه عرض کردم، آدرسش را گفتم و در جای دیگر باز در جای دیگر که مولا امیرالمومنین نعلین خودش را داشت می دوخت و خیلی هم کهنه بود ابن عباس وقتی می بیند می گوید این که قیمتی ندارد بندازش دور(لاقیمه لها. فقال ولله لهی احب الی من امراتکم الا ان اقیم حقا اوادفع باطلا) ارزشی برای من ندارد این دیگر نهج البلاغه است خطبه سی و سه ارزشی برای من ندارد مگر حقی را با شما انجام دهم و یا احیا کنم و یا باطلی را از بین ببرم. این جا بالاخره مولا امیرالمومنین باز در درالمنثور است خیلی هم مهم است این عبارت کنزالعمال هم نقل می کند سنی هم هست صفحه هفتصد و شصت و چهارجلد پنج می گوید( حق علی الامام ان یحبه ما انزل الله و ان یودی الامانه فلذلک فحق علی الناس ان یسمع الله و ان یطیعوا و ان یجیبوا اذا دعوا) آن موقع باید از امام اطاعت کرد که راه خدا را واقعا برود و مردم را رعایت کند آن موقع اطاعت کردنش واجب است. حالا ما از این عبارت ها خیلی زیاد داریم و امیرالمومنین سلام الله علیه (لکم علی حق و علیکم حق) حق ها را خیلی جاها دربرابر هم قرار داده و من بخواهم همه را بگویم این جا مسلما وقت مصاحبه را می گیرد مگر این که مخصوص این مطلب مصاحبه ای داشته باشیم ولی من یک جمله بگویم. این در نامه پنجاه نهج البلاغه است که می فرماید که (فان حقا علی الوالی الا یغیره علی رعیته فضل ناکه) حق بر والی این است که آن را که این مقام بهش رسیده عوض نکند، امروز رای گرفتن از مردم فردا عوض نشوند ( و لا طول خصّ به) آن قدرت و نعمتی که به او داده شده آن را عوض نکند ( و ان یزیده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفاً علی اخوانه) آن نعمتی را که خداوند بهش داده و مردم آمدند به او رای دادند و کمک پیدا کرده، این بیشتر به مردم نزدیک باشد بیشتر با مردم و برادرانش دوست باشد (الا و ان لکم عندی الا احتجز دونکم سرا الا فی حرب) من هیچ چیزی را حق نیست از شما بپوشانم، من حق ندارم اصلا و شما حق دارید بگویید چرا پوشاندی، چرا مخفی کاری کردی، هیچی را من نپوشانم مگر درموقع جنگ، تصمیمات جنگی را فورا نباید گفت ( ولا اطوی دونکم امرا الا فی حکم) بدون مشورت شما کاری نکنم، مگر در مقام قضاوت که ادله، هست مدارک ( ولا أؤخر لکم حقا عن محله) دیگر تا آخر می فرماید (و ان تکون عندی فی الحق سواء فاذا فعلت ذلک وجبت لله علیکم النعمه و لی علیکم الطاعه) وقتی من این کار را کردم آن وقت واجب است که خداوند چون به شما نعمت داده یک همچین ولی، شما هم از من اطاعت کنید، یعنی هرگز اطاعت یکطرفه نیست اگراین کارها رو کردم انجام دهید. علی ایحال حق دوطرفه است و لذا حضرت امام رحمت الله علیه در آن سالهای اول تا آخر حالا بعضی می گویند سالهای اول مصلحتی بوده، نه. از اول تا آخر حضرت امام رحمت الله علیه این مسئله حق داشتن مردم را مرتب بیان کردند نه در یکی دو جا بلکه می شود گفت قطعا در صدها جا این ها را بیان کرده. مثلا من یک مقدار زیادی از یادداشت هایم را آوردم، خود ملت میزان است، مجلس موسسان اکثر اگر اعتبار دارد برای این است که مجلس مبعوث از ملت است، خود ملت حق ندارند(جمله سؤالی است) که رای بدهند لکن وکیل ملت حق دارد؟ این چه غلطی است؟ خود من حق ندارم تصرف کنم در مالم وکیل من حق دارد؟ وکلا برای این حق دارند که وکیل شما هستند و الا چه حقی دارند؟ یک نفر چه حقی دارد برای سی و پنج میلیون رای بدهد؟ پنجاه نفر، شصت نفر چه حقی دارند برای یک ملت سی و پنج میلیونی رای بدهند؟ این حق برای این است که شما می خواهید رای بدهید، رای شماست، میزان رای ملت است. حالا این در صحیفه امام جلد هشت تقریبا سال پنجاه و هشت است. برای مردم بگویید که مردم را در صحنه حاضر نگه دارند. آن چه اسلام و انقلاب را حفظ کرده حضور مردم است. بعد می فرماید امروز مردم پشتیبان انقلاب اسلامی هستند و دولت پشتیبان مردم و به خاطر این است که دولت را اسلامی می دانند و می دانند که طرفداری از دولت طرفداری از اسلام است. این که کشور را مردم از خودشان می دانند و می دانند که سرنوشت کشور با انتخابات است اینطور نیست بگویند حالا ما انتخاب کنیم برای کی؟ انتخاب می کنند برای خودشان، بیشتر این حرف بود که چه ربطی دارد به ما انتخابات؟ به ما کاری ندارند، به مصالح ما کاری ندارند قبلا این جوری بود اما امروزه این حرف نیست، مردم شرکت می کنند و من امیدوارم هرچه بیشتر شرکت کنند در انتخابات، این وظیفه ای است، الهی، وظیفه ملی است وظیفه انسانی است. وظیفه ای است که ما باید بدان عمل کنیم. خوب از این مثالها ما این جا زیاد داریم، ملت ایران می خواهد مستقل باشد، این ها در همه صحیفه امام است، چیزی که گفتم صحیفه امام جلد هیجده صفحه صد و هشتاد و یک بود این جلد چهار صفحه صد و شصت،(460؟) ملت ایران می خواهد مستقل باشد، می خواهد آزاد باشد، باید آزادی بدهند به ملت، یعنی ملت را رها کنند به حال خودش و فشار نیاورند روی ملت که با سرنیزه و توپ و تانک فشار بیاورند که مردم راضی باشند. ما که حکومت اسلامی می گوییم می خواهیم حکومتی باشد هم دلخواه ملت باشد هم حکومتی باشد که خداوند تبارک و تعالی نسبت به آن گاهی بگوید که آنهایی که با تو بیعت با خدا بیعت کردند اینجور باشد. حالا بالاخره در جاهای بسیار مفصلی ما این ها را داریم در صحیفه امام جلد شش صفحه چهارده این را داریم. میزان حقوق بشر است که حقوق بشر می گویند کانه افراد ملتی آزادند در این که عقاید خودشان را بگویند، در این که سرنوشت خودشان را خودشان تعیین بکنند. مردم ایران این را می گویند، شماخلاف این را می گویید، کدامتان مطابق میزان است؟ کدام بی میزان صحبت می کنیم؟ این در رابطه با صحیفه امام، جلد پنج صفحه دویست و چهل و هشت که در رابطه با آن چیزی که گفتم می خواهند این ها حکومت را تحمیل کنند. درباره زن، زن باید در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد، زن ها در جمهوری اسلامی باید رای بدهند همان طور که مردان حق رای دارند زنها هم حق رای دارند، و از این حرفها از امام رحمت الله علیه از اول تا به آخر خیلی زیاده، بعضی که می گویند اول حرفش با آخر حرفش فرق داره، اول حرفش براساس مصلحت بوده کافی است صحیفه امام را تورق کنند، از جلد اول تا جلد بیستم، در همه این ها از این حرفها هست جلد هیجده، جلد یازده زیاد داره. ما بنای این نداریم که تحمیلی به ملتمان بکنیم و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم، ما تابع آرای ملت هستیم، ملت ما هرطور رای داد ما هم از آنها تبعیت میکنیم خداوند تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر به ما حق نداده است که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل کنیم، بله ممکن است ما گاهی وقت ها یک تقاضایی از آن ها بکنیم تقاضای متواضعانه، تقاضایی که خادم یک ملت از یک ملت می کند. خب این ها زیاد است، آخرین فرمایش امام را هم عرض کنم این است که در جواب مرحوم آقای مشکینی که می دانید این را، در رابطه با تغییر قانون اساسی یک جمله بسیار جالب از امام رحمت الله علیه، آن جا دارد که در رابطه با شرط مرجعیت که آیا باشد یا نه، امام رحمت الله علیه آن جمله ی جالبش که اگر پیدا کنم، این است که من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت در رهبری لازم نیست مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان سراسر کشور کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای حکومتشان تعیین کنند وقتی آنها هم تایید کردند فردی را تا رهبری را به عهده بگیرد قهری او مورد قبول مردم است در این صورت او ولی منتخب مردم می شود حکمش نافذ است. این جمله از این جهت مهم است که از این جمله برمی آید که تا مردم رای ندهند حتی مرجع تقلید هم که باشد حکمش نافذ نیست و مجتهد عادل هم اگه عده ای زیادی هم بگویند این خوبه بازهم نافذ نیست، آن خبرگانی که مردم بهشان رأی دادند که برایشان رهبر انتخاب کنند مثلا مجتهد عادلی را انتخاب کنند اگر تاکید می کند، اگر این فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد آن موقع قهری مورد قبول مردم است در اینصورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است امام رحمت الله علیه از اول تا به آخر این مسئله را همه جا بیان کرده و توضیح داده و هیچ مشکلی ما نداریم در فرمایشات امام از این جهت که اصل برای حضرت امام مردم بودند مثلا خاطره ای هم نقل کنم، می دانید این را، این را البته من مستقیم از امام نقل نمی کنم مقداری از احمدآقا مقداری از آقای هاشمی عرض می کنم، آن موقع اوایل پیروزی انقلاب، جریان انتخابات خبرگان بود، این خبرگان قانون اساسی بود، هنوز انتخابات نشده بود، یک پیش نویسی مرحوم آقای حبیبی آورده بود آن جا به دستور امام، در آن پیش نویس مسئله ولایت فقیه نبود، یک جمله ای که من این جا دارم اگر پیدا کنم، در آن جا مسئله ولایت فقیه نبود، در پیش نویس این بود آرای مردمی مبنای حکومت است، برطبق دستور قرآن (وشاورهم فی الامرو امرهم شوری بینهم) امور کشور باید از طریق شوراهای منتخب مردم و در حدود صلاحیت آنها وبدین ترتیب که در این قانون و قوانین ناشی از آن مشخص می گردد حل وفصل می گردد. آن وقت امام این را دیده بود و ولایت فقیه هم نبود و فرموده بود همین را زودتر به رای بگذارین و زودتر قانون اساسی را خبرگان نمی خواهد بالاخره آقای بازرگان نخست وزیر بود مخالفت می کند می گوید نه در بهشت زهرا شما قول داده اید مجلس موسسان را، این ها را شما می دانید و بحث و بررسی می شود و آقای هاشمی نقل می کرد که بالاخره با آقای طالقانی ماها صحبت کردیم، احمدآقا نقل می کرد جریان را نمی گفت من صحبت کردم، بنا شد عوض مجلس موسسان، مجلس خبرگان باشد با شرط این که خیلی سریع در عرض دوماه تمام کنند تعدادشان هم مشخص باشد. مهم این است که مرحوم امام به نقل از آقای هاشمی که یکی دوسال بعدش نقل می کردند خود من با یکی دو نفر دیگر بودیم، مرحوم آقای عبایی هم بود آن وقت می گفتند که امام فرمود که بعد از آنکه آقای بازرگان رفتند امام فرمودند که این ها نمی دانند این قانون خوبی است و اگر این برود خبرگان الان وضع طوری است که روحانیت بیشتر رای می آورند در خبرگان و همین پیش نویس را خیلیش را خراب می کنند توجه کردید؟ شاید نظرش به ولایت فقیه نبوده، کلا بعضی مسائلش را خراب می کنند، این ها متوجه نیستند، این را آقای هاشمی نقل می کردند، امام ببینید کجاها را می خوانده. علی ایحال این را می خواهم بگویم که نظر امام اینقدر به مردم بوده که همین اصل سومش این بوده و همین را قبول کرده بودند اگر امام آنروز همه می دانند این را اگر آن روز آقای بازرگان قبول می کرد امام می گفت من به این رای می دهم شما می خواهید به این رای بدهید یا ندهید تقریبا نود درصد مردم رای می دادند هیچ مشکلی نداشت معطلی هم نداشت این همه مسائل هم پیش نمی آمد ولی امام گفت خبرگان باشه گفت باشه تابع بود و بعد هم یک خاطره ی دیگری دارم از آقای حائری، شاید لزومی نداشته باشد نقل کنم، مرحوم آقای مهدی حائری که خدمت امام رفته بود.

نقل می کند، درهمین کتابش هست البته بعدا در جمعی هم نقل کرد، من هم بودم در کتابش هم نقل کرده، مخفی نیست کتاب حکومت و حکمت، می رود خدمت امام در همین روزهایی که می خواست خبرگان را انتخاب کند، خبرگان تعیین قانون اساسی، نقل می کند از طرف علمای تهران می رود می گوید علمای تهران خیلی علاقه دارند با شما همکاری کنند در انتخابات تهران کاندیدا بشوند حتی، ولی از دو سه نفر ناراحتی دارند یکی آقای بهشتی بوده، یکی آقای مفتح بوده، آقای طالقانی، از جمله دلایلی که این ها مثلا به سنی ها خیلی رو می دهند. سخنرانی آقای مفتح داشته برای وحدت، آقای بهشتی در هامبورگ بوده می خواسته در آنجا مسلمانها را جمع کند. این ها کارشان درست بوده یا آقای طالقانی علی ایحال از این جهت، امام رحمت الله فرمود نه شما از قول من بگویید که هیچ نگرانی از بابت این آقایان نداشته باشند این ها را من تایید می کنم، بعد گفتیم آقا شما چه کار به قانون اساسی داری که دوباره تصویب کنید، قانون اساسی زمان مشروطه تصویب شده و دو سه چیز است که بعدا اضافه کردند که مربوط به شاه است این ها را بگویید بردارند و بقیه را به رای بگذارند، چرا قانون اساسی را از اصل عوض می کنید، نوشته امام کمی سرش را پایین انداخت و کمی فکر کرد، گفت آقا خیلی حرف بدی زدم، فرمود نه دیر حرف زدی اگر زودتر می گفتی این کار را می کردیم دیگر حالا وقتش گذشته، پیش نویس نوشته شده و اعلام شده الان دیگه نمی شود. یعنی امام؛ غیر مسائل مربوط به شاه مابقی را قبول داشته. منظور این که امام از اول به نظرمردم توجه داشت در بهشت زهرا آمده و گفته من دولت تعیین می کنم بعد اصلاح می کند که من با نظر ملت، بعد در رابطه با حکم آقای بازرگان وقتی که صحبت می کند می گوید به پیشنهاد شورای انقلاب بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز داشتند و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما نسبت به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی دارم جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروه خاصی مامور تشکیل دولت موقت می نمایم. یا در جای دیگر، من به واسطه ولایتی که از طرف خدا دارم شما را منصوب می کنم، البته این را در هفته نامه پرتو در سال هشتاد و چهار دروغی را به امام نسبت می دهند همین را اضافه کردند، من به واسطه ولایتی که از طرف خدا دارم شما را منصوب می کنم درصورتی  که بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از ارا، حق شرعی هم ناشی از آرای اکثریت مردم است و در بعضی جاهای دیگر دارد که ما به واسطه اتکا به این آرای عمومی که می بینیم و دیدید تاکنون که آرای عمومی با ماست، ما را به عنوان وکالت یا می فرماید به عنوان رهبری این هم فرمایش امام است، صحبتی است به اصطلاح نه کتبی، همه قبول دارند از این جهت ما یک دولتی را معرفی می کنیم رییس دولتی را معرفی می کنیم، تا موقتا دولتی تشکیل بدهد. خب این ها همه آن چیزهایی است که ما از اول از امام داریم تا آخر عمرش هم عرض کردم جز به مردم تکیه گاهی نداشت، امام اگر می گفت، نوکر مردم است، واقعا معتقد بود، مدام می گفت ما نوکر مردمیم همه چیز شما هستید این نظر امام بود در همه مطالب.

با این بیانات به اصطلاح مردم سالاری را از دیدگاه امام مستند و مدلل فرمودید، حالا مردم در چنین حکومت اسلامی و حکومت دینی چه حقوقی دارند؟ یعنی دررابطه با تشکیل اصل حکومت حق با مردم است و نظر آن ها باید ملاحظه بشود و اعمال بشود. حالا حکومت اسلامی تشکیل دادیم می خواهیم مرحله به مرحله پیش بریم، مردم چه حقوقی دارند؟

ـ وقتی می گوییم حکومت مال مردم است، مردم همه حق را در رابطه با اداره کشور دارند ولی وکالت دادند که در مجلس قانون بگذارند که به نفع مردم است. توجه کردید؟ خوب حقشان است که تمام قوانین به نفع مردم باشد، به ضرر نباشد و حقشان است چون اکثریت مردم مسلمانند اسلامی باشد و خلاف اسلام نباشد، حقشان است که مدیریت صحیح باشد، حقشان است در آن مدیریت به هر دلیلی نظارت کنند، حالا از هر راهی مانند آزادی مطبوعات، این ها همه حقوق مردم است از کجا جواب شما را قانون اساسی داده، ما هشت اصل داریم در قانون در فصل اول قانون مردم از چه راهی حق خودشان را ابراز می کنند و اجرا می کنند مردم از طریق انتخابات که اصلش این است از اول بدانند کی را می خواهند انتخاب کنند، شورای شهر که کوچک ترین کاری است که در رابطه با مسائل دیگرکوچک است وگرنه بزرگ است کاری که انجام می شود در هر شهری، یا هر استانی، بعد انتخابات مجلس که مسئله بسیار مهمی است انتخاب رییس جمهور، انتخاب خبرگان قانون اساسی یا رهبری فرقی نمی کند، این ها همه از این طریق اعمال می کنند بعد از طریق نظارت که نظارتشان می تواند از طریق مطبوعات باشد، از طریق احزاب باشد به خاطر این است که احزاب باید آزاد باشند و به خاطر همین است که به خاطر مصالح کشور نباید آزادی مردم را بگیریم و به خاطر آزادی نباید استقلال کشور را به خطر بیاندازیم. توجه کردید؟ خوب این ها مسائلی است که در کشور راه ها درست پیش بینی شده اما تقصیری از مردم داریم که اگر این تقصیر شده قدرتمندان بی میل نیستند مردم آنها را رها کنند، بی توجه تقصیر از مردم این است که رها می کنند حقشان را نمی گویند. توجه کردید؟ وقتی نگفتند آن وقت همانی می شود که حضرت امیر سلام اله علیه می فرماید که حق قائم نمی شود مگر به استقامت مردم، هیچ وقت، هیچ جای، در هیچ کجای تاریخ مردم اگر استقامت نکردند یعنی با رای دادن با نظارت با اعتراض با رفتار با انتقاد امروزه با احزاب قوی تشکیل دادن که خیلی هم مهم است روزنامه ها و مطبوعات خیلی مهم است خوب اگر نشد، این نمی شود، حق گرفتنی است، به این معنا، نه جنجال و دعوا، واقعا حق مال مردم است، باید بگیرند گرفتنش این است که باید دولت ها درست عمل کنند. بعدش هم نظارت کنند نه این که رای بدهند و ول کنند. یا حتی رای دادند دیدند خوب عمل نمی کند انتقاد کنند، قانون اساسی ما خیلی خوب است در این جهت بهترین راهها را قانون اساسی دارد ببینید قانون اساسی ما را.

 فصل سوم حقوق ملت را می فرمایید؟

ـ بله حقوق ملت، حق حاکمیت و قوای ناشی از آن، البته این اصل پنجاه و هشتم است که خیلی صریح این را بیان می کند حاکمیت مطلق برجهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم ساخته است هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاصی قرار دهد و این ملت حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می آید اعمال می کند، اصول بعد در این جا انتخابات مجلس است، شوراهای محلی و رییس جمهور و رهبر و این ها ولی در رابطه با فصل سوم حرف شما درست است، حقوق ملت است، اصلا عنوانش حقوق ملت است، مردم را موثق می داند یکسان بودن، شغل خوب،  دادگاههای صالح و جان و حقوق مردم مصون بودن، تفتیش عقاید ممنوع بودن و نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر مخل به مبانی اسلام یا مخل حقوق عمومی باشند، تفسیرش را قانون معین می کند و بازرسی و نامه ها و ثبت و فاش کردن مکالمات مردم ممنوع است، احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی، اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، البته شرط است که ازادی و استقلال و امنیت ملی را حفظ کنند تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آن که مخل موازین اسلام نباشد آزاد است این ها چیزهایی است که واقعا متروک مانده در قانون اساسی نه از طرف حکومت نه این که بیایند خیابانها سر وصدا همین تشکلهای ما تشکلهای خوبی نیست، احزاب ما، منبریهای ما متاسفانه خیلی خیلی تابع شدند و همش تعریف و ثناگویانه هستند و مردم را حمایت نمی کنند، درد مردم را نمی گویند، نقد مردم را نمی گویند البته با این نگفتنها خدمت به حکومت نمی کنند ضرر به حکومت می رسانند اگر همه این دلسوزان بالای منبر مطبوعات روزنامه ها در سخنرانیها مطالب را بگویند قطعا حکومت متوجه می شود غافل این همان است که حق استقامت پیدا می کند و می ماند و اگر نگویند مسلما نمی شود توجه کردید

ـ خوب حالا اگر من بخواهم کمی

ـ جمله حضرت علی سلام الله علیه و آله اصلش این است معذرت می خواهم (ولیس تصلیح رای الا بصلاح ولاه و لا تصلح ولاه الا باستقامته) نمیشه (لا تصلح الولاه) حالا هرکس میخواهد باشد آیه الله العظمی باشد یا محمدرضا شاه باشد فرقی نمی کند استقامت ولاه نباشد قدرت فسادآور است هرکه می خواهد باشد

ـ در همین جا که میفرمایید حق سرنوشت حق انتخاب سرنوشت با مردم است انتخابات هم که اینهمه موارد را داریم الان یک کاری که در جامعه میبینیم واقعا اتفاق می افته مردم بیچاره همین رعیت استقامت هم می کنند دوتا تلقی دوتا روش دوتا منش برای اداره حکومت در جامعه بین آقایان هست مردم رسما می آیند می گویند آقا ما این سلیقه را می پسندیم رای بالایی به او می دهند در عمل یه جوری با قانون و بعضی با زور و بعضی با تبلیغات جوری می پیچند که در عمل همانی که مردم دوست ندارند پیاده میشه این را باید چه کرد؟ امام در این زمینه ها چه می فرمود؟

ـ خوب ببینید آنی که قانونه بالاخره خود مردم این کار را کردند قانون مراد نماینده های مجلس نماینده مجلس را مردم انتخاب کردند حالا اگر خدای نکرده تقلبی آمدند خب غاصبند اما اگر واقعا مردم رای دادند و آمدند مجلس غاصب نیستند و طبق اکثریت مجلس یک چیزی میشه خب آنها اگر در آن رأی واقعاً غرض های خاصی شخصی گروهی داشتند و رأی دادند خب گناه کردند ولی راهی جز این ندارد مردم رای دادند تا آخر هم باید باشند مگر مردم بروند شکایت کنند از نماینده اشون و بروند ببیند واقعا نماینده اشان در پشت پرده زد و بندهایی داشته دادگاهها و محاکمه ها مسئله دیگری است اما آنها که از غیر طریق قانونی اعمال قدرت می کنند و نمی گذارند کاری انجام بگیره اون گناهش خیلی بزرگتر و خیانتش بزرگتر است خیانت به مردم است و خیانت به مردم و مردم باید حرف بزنند اصلا مردم باید بیشتر آنجاها حرف بزنند البته در قانون هم باید حرف بزنند حقوقدانها، دیگران و مردم بگویند این قانون چی بود به ما ضرر میزنید مثلا در مالیاتها وقتی به خود مردم ضرر میرسه حرف میزنند در جاهای دیگر هم می آیند حرف می زنند فرق نمی کند جنگل بانی باشه راهسازی باشه نفت باشه چیز دیگر باشد این ها را باید مردم حرف بزنند و بالخصوص تصمیم بگیرند که دفعه دیگه آنها را انتخاب نکنند لااقل

 همانطور که فرمودید در قانون اساسی انصافا قبول داریم شاید بسیاری از منتقدین قبول داشته باشند برای اهل سنت حقوقی تعریف شده و برای اقشار مختلف حقوقی تعریف شده خود همان فصل حقوق ملت در بخشهای مختلف بد نوشته نشده خوب نوشته شده ولی توی عمل. سوال دیگر خواهش میکنیم توضیح دهید بحث دگراندیشان و مخالفان در هر حکومتی حکومت اسلامی که در این عصر و زمان که حکومت امام تشکیل شد یک عده برخلاف گفتمان امام وپیروان امام که اکثریت ملت بودند نظر داشتند به عنوان مخالف دگر اندیش حالا در حکومت دینی در حکومت اسلامی از نظر امام اینگونه مخالفین و دگراندیشان چه حقوقی دارند؟

دگراندیش ما دوجور داریم یک دگراندیش است که خود به خود خودش را بدون رآی به جای خدا یا مردم می گذارد می گوید آنی که من می فهمم این است شما غلط کردید، قانون اساسی را انتخاب کردید غلط کردید رهبری را انتخاب کردید آنوقت شروع به فحاشی و تهمت می کند و از همه بالاتر شروع می کند به جنگ مسلحانه و توطئه ها، با دشمنان مملکت هماهنگ شدن یک وقت این است یک وقت هم نه منطق دارد و منطقش را بیان می کند برود در مجلس همان منطق را بیان می کند بیرون باشد در روزنامه مصاحبه می کند، همان را بیان می کند و خوبیهای قانون اساسی را می گوید و بدیهایش را هم می گوید، خب قانون اساسی که لوح محفوظ نیست قانون اساسی اگر عیب نداشت که در زمان خود حضرت امام بعد از ده سال یا کمتر از ده سال امام دستور نمی داد بازنگری شود، در یک مسائل بسیار بسیار اساسی و مهم  بازنگری کردند و بالاخره یک مسائلی بود که بحث اش باشد برای بعد. خب یعنی چه؟! خب یعنی این دست پخت بشر است، این دست پخت بشر در عرض ده سال تجربه می تواند ثابت کند عیبهایی دارد مثلا در آنجایی که مرجع تقلید شرط بود امام فرمودند من از اول معتقد بودم این مشکل برای جامعه پیش می آید و واقعیت هم بود مراجع تقلید هم که همه شان نمی توانستند اداره حکومت کنند شرط مرجعیت می کردیم گیر می کردیم توجه کردید؟ با برداشتن این شرط راه گشا شد و الحمدلله حل شد مشکل. حالا ممکن است که مثلا شما بگویید یک عیبی دارد یک جاهایی و آن این است که الی الابد است این ده ساله باشد رهبری ده سال دیگر می شود دوباره رآی بدهیم، خب این حرف بدی نیست، پنج ساله باشد این بد نیست این دشمنی نیست این فکر است، اندیشه است، خود آن مجلس خبرگانی که امام تعیین کرده بود برای تغییر قانون اساسی همانها یکعده شان لااقل یک عده شان آنقدر هم بودند که رآی آورد این ده ساله و بعد هم شبهه کردند آقا فلان است و این ها بالاخره یک نفر پیدا کردند گفتند دیدی حالا؟! مثلا این ده سال نشد من کار به آن ندارم آن درست بود یا نه من کار به این دارم در همانجا یک عده ای معتقد بودند که ده ساله باشد، الی الابد نباشد، اینها که دشمن نبودند، این ها دوستان بودند همه آنهایی بودند که امام نصب کرده بود همه اش را امام نصب کرده بود ولی بعضی ها مثلا از مجلس بودند بعضی ها از قوه قضائیه بودند، بعضی ها از شورای نگهبان بودند اینجور بودند و دو سه تا هم حقیقی بودند مثل آقای امینی و فلان، توجه کردید شورای نگهبان هم نبودند قوه قضائیه هم نبودند آقای آذری و این ها علی ایحال خب این مسئله چیزی نیست که یک کسی بگوید من با این مواد قانون اساسی مخالف هستم، بهترین دلیلش هم آن تغییری است که آن روز انجام دادیم و امروز هم می توانیم انجام بدهیم، بهترین دلیلش هم این است که آیت الله خامنه ای دوسه سال پیش در کردستان بود یا کرمانشاه مطرح کرد که مثلا در رابطه با نخست وزیری و ریاستی مثلا چیز خب این چه اشکالی دارد مطرح کرد خب یا صلاح ببیند که خبرگان را تشکیل بدهند که عوض کنند یا نه اگر صلاح است باید عوض کنند توجه کردید؟! دگراندیش به این معنا و یا مثلا حتی به قانون اساسی مثلا نظر دارد یا به قوانین عادی مجلس نظر دارد یا به کار من نظر دارد، حتی انتقاد از رهبری دارد، انتقاد از رئیس جمهور دارد، همش نمی گوید رهبر کارش این است خود رهبری بارها گفته که بیایید از من انتقاد کنید توجه کردید خب این مسئله دگراندیش باید تحمل کنیم حتما به نفع کشور است حق دارد دگر اندیش باشد.

چطور من حق دارم خودی اندیش باشم، شما حق نداری دگراندیش باشی، همه مساوی هستیم، حق مساوی داریم، من حق دارم، فکر خودم را بپذیرم ولو مطابق حکومت باشد شما حق دارید فکر خودتان را بپذیرید ولو مخالف حکومت باشد ولی حق ندارید به خاطر این که مخالف حکومت هستید بیایید در سرکوچه سنگ بیندازید، سنگ اندازی کنم و شیشه بشکنید من هم حق ندارم چون مخالفید من سنگ بیندازم و شیشه شما را بشکنم، هیچ کدام حق ندارند و هر کدام حق داریم بیان کنیم. و هر کدام حق داریم در تلویزیون، صدای ملت، روزنامه ها همه جا در همه جا بیان کنیم این دگراندیشی همان چیزی است که حق مردم است، آزادی مردم است، امام رحمت الله علیه بارها باز اگر هست این جا پیدا کنم در رابطه با این ها دگراندیش ها این ها مطالبی دارد که خیلی مهم است برای ما اگر ما توجه کنیم: دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی به طور کامل است و هرکس می تواند اظهار عقیده خودش را بکند و اسلام جواب همه عقاید را به عهده دارد و دولت اسلامی تمام منطقها را با منطق جواب خواهد داد صحیفه امام جلد سه صفحه صد و هشتاد رژیمی که می خواهیم رژیم جمهوری اسلامی است و در اسلام آزادی به طور مطلق است مگر آنچه به حال ملت و کشور ضرر داشته باشد و موجب مفسده باشد، باز جلد چهار صفحه صدو نود هشت صحیفه امام برای تامین آزادی استقلال عدل است در اسلام شخص اول مملکت با یکی از رعایا فرقی ندارد بلکه پایین تر از اوست و در استفاده از مادیات آزادی آرا در اسلام از اول بوده است در زمان ائمه ما بلکه در زمان خود پیغمبر آزاد بودند حرفهایشان را میزدند ما حجت داریم کسی که حجت دارد از آزادی بیان نمی ترسد لکن توطئه را اجازه نمی دهیم ما دعوت کردیم که اگر حرفی دارید بیایید در تلویزیون بگویید مباحثه میکنیم باهم این در رابطه با گروههای کمونیستی و منافقین بود که اللته بعداً یک چند جلسه با با آقای بهشتی و این ها در تلویزیون آمدند نشستند صحبت هم کردند بعد از این صحبتهای امام که بیان کردند و ما امثال این ها را زیاد داریم اگر فرمایشات امام را ما عمل کنیم خیلی چیزها درست می شود و هیچ مشکلی هم ندارد و تشکیلات و گروهها و احزاب را امام همه تایید کرده، آنجایی که موقعی که مجمع روحانیون از جامعه روحانیت جدا شد آنوقت بعضی ها اعتراض می کردند چرا فلان؟ صحیفه امام جلد بیست و یک صفحه بیست و هشت دارد: انشعاب از تشکیلات برای اظهار عقیده مستقل و ایجاد تشکیلات جدید به معنای اختلاف نیست اختلاف در آن موقعی است که خدایی نکرده که هرکس برای پیشبرد نظرات خود به دیگری پرخاش کند که بحمدلله با شناختی که من از روحانیون دست اند کار انقلاب دارم چنین کاری صورت نخواهدگرفت.

علی ایحال اگر عمل کنیم امام خیلی مطالب دارد درجامعه ما مظلومترین شخص امام است.

 

 

منبع: ویژه نامه همایش حقوق مردم و حکومت دینی در اندیشه امام، ص 47.

. انتهای پیام /*