پیامبر اکرم(ص) و شأن قضاوت از نگاه امام خمینی

□ حسین صالحی مالستانی

چکیده

قضا و قضاوت، مشخص ترین، جایگاهی است که از نظر حقوقی، فقهی و اجتماعی، بسیار اهمیت داشته واز همین رو، پرچالش ترین منصب در سازمان حکومتی محسوب میشود. قضاوت از آن رو مهم است که با حیثیت و خون انسان سرو کار دارد. پیامبر گرامی اسلام(ص) به عنوان سفیر الهی، شایسته ترین فرد برای حکم حکیمانه در این فضاست؛ زیرا خود مستقیما احکام و دستورات را از پیشگاه خداوند دریافت کرده است. و چه کسی بهتر و شایسته تر از رسول اکرم(ص) برای این منصب حساس حقوقی و انسانی می تواند ظرافت ها و دقت های امر قضاوت را درک و اجرا نماید. امام خمینی که برای پیامبر اکرم(ص) شأن حکومتی و زمام داری قائل است، زوایایی از شأن قضاوت پیامبر(ص) را مورد توجه قرداده است و این مقاله، به قضاوت پیامبر اکرم(ص) بانگاه امام خمینی پرداخته و با استناد به آثار و اندیشه امام خمینی، دقایق و زوایای مسأله قضاوت را بررسی کرده است.

واژه های کلیدی: قضاوت، پیامبر(ص)، امام خمینی، قضات، عدالت، حکم، اختلاف. فصل خصومت.

مقدمه

از شئون اصلی و کلیدی حاکمیت در نظام سیاسی، منصب قضاوت است. بعد قضایی نظام سیاسی بدان دلیل مهم است که بیانگر اهتمام به قانون و جدیت در اعمال آن در پاسداری از حقوق همه جانبه انسان است. در هرحکومتی، قاضی و قوه قضائیه و قضاوت عادلانه از جایگاه بالا و اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. قاضی، مجری قانون و حافظ عدالت است(یوسفی، ساختار حکومت در اسلام،  ص 88.). شأن قضاوت در ساختار حاکمیت اسلامی بر گرفته از شأن قضاوت پیامبر اکرم(ص) است. پیامبر(ص) به عنوان سفیر الهی که خود آورنده قانون از جانب خداوند است، سزاوارترازهمه، به داشتن چنین شأنی است که درآن، مسئله حفظ و حراست از جان، مال و آبروی انسان ها مطرح بوده و پاکی نفس و دقت بالایی در کار است و هیچ کسی شایسته تر از پیامبر (ص)، برای تصدی این منصب مهم نیست. امام خمینی نیز در آثار خود به این مهم پرداخته است و اهمیت منصب قضاوت را مورد اهتمام و تأکید قرار داده و آن را از شئون اساسی پیامبر اکرم (ص) بر شمرده است. ایشان  بارها بر اهمیت قضاوت از جهت ارتباط آن با جان و مال و آبرو و حقوق همه جانبه انسانها، تأکید ورزیده است به عنوان نمونه: (صحیفه امام، ج12، ص 212؛ همان ج10، ص 270؛ همان ج13، ص 112).

امروزه در اثر رشد زیست اجتماعی و تزاحم بیشتر حقوق انسان که ناشی از پیچیدگی زندگی است، اهمیت، ضرورت و دقت بیشتر امر قضاوت را می طلبد؛ دقت های بیشتر در زوایای مختلف و در هم تنیده امر قضاوت از آنجا اهمیت بیشتری می یابد که راهها و ابزارهای دور زدن قانون در زندگی امروزی انسان ها هرگز قابل مقایسه با صد سال پیش نیست. از طرفی در اثر رشد تکنولوزی و صنعت از فضای حقیقی گرفته تا فضای پیچیده مجازی که با حقوق مردم و تضییع حق انسان ها درگیر است، همچنین حقوق مادی و حقوق معنوی و صدها مسئله مستحدثه که در زندگی ساده اصلا  وجود نداشت و امروزه به عنوان حق غیر قابل اغماض مطرح است و صدها مسئله حقوقی نوپیدا و در حال افزایش، امر قضاوت را نیز پیچیده کرده و دقت ها، ظرافت ها و فنون خاص خود را می خواهد. بنا بر ایـن آنهایی که متصدی امر قضاوت هستند، مخـصوصـاً در جامـعه اسلامـی، باید با تکیه بر اصـل اجتـهاد، مسـائل فرعی نوظهور را با اصـول بر آمده از آموزه های دینی تطبیق داده و حکم عادلانه آن را استخراج کنند و از همین رو است که در مکتب اهلبیت(ع) در کنار عدالت، یکی از شرایط قضاوت، اجتهاد است تا قاضی خود توان استخراج فروع را از اصول و ادله داشته باشد و با فهم دقیق و قاطع حق را به صاحب حق برگرداند و از تضییع حقوق مادی و معنوی انسان ها در پیچ و خم زندگی مدرن امروزی جلوگیری کند. برای دقت در امر قضاوت، پیامبر بزگ اسلام(ص) بهترین الگوی قضاوت حق مدار و عدالت محور است و به تبع ایشان قضاوت های امام علی(ع) و ائمه اطهار(ع) الگوی بزرگی است که امام خمینی بارها بر آن تأکید کرده است. (همان، ج14 صص 268 و 336 و 517؛ همان، ج17، صص 237-233).

 

گذری بر پیشینه قضاوت

با توجه به اینکه منافع و خواسته های مختلف انسان ها پیوسته در تزاحم با یکدیگر بوده و این امر گاهی موجب نزاع و اختلاف در بین افراد می شد از این رو ضروری و لازم بود که فرد یا نهادی برای داوری و پایان دادن به خصومت، قضاوت کند. اولین گام انسان نخستین برای حل منازعات و اختلافات، اقدام و انتقام شخصی بود و در مرحله بعد، حل اختلافات بر عهده بزرگ یا بزرگان قوم و قبیله قرار گرفت. با شکل گیری دولت ها، امر قضاوت بر عهده آنها افتاد و محاکم دولتی با پیروی از قوانین عرفی و نیز وضع قوانین جدید، به داوری میان مردم می پرداختند (ویل دورانت، 1 / 35 ـ 37). سابقه قضاوت و قوانین مربوط به آن را می توان در تمدن های ایران، یونان و روم یافت (صانعی، 1 / 50، 79 ـ 81). پیشینه قوانین جزایی که گویای وجود دادرسی و محکمه در تمدنهای گذشته است در قانون الواح دوازده گانه روم (احمد ادریس، 71) و در قانون نامه حمورابی در تمدن بابل دیده می شود (ویل دورانت، 1 / 260 ـ 261؛ پاشا صالح، 98 ـ 104).

آیین یهود نیز دارای قوانین متعددی در امر دادرسی و مجازات مجرمان است (کتاب مقدس، سفر اعداد، 35 / 30 ـ 32؛ سفر لاویان، 24 / 19 ـ 22؛ سفر خروج، 21 / 12 ـ 27). دین مسیحیت موجود، در شریعت و قوانین تابع یهودیت است و تنها برخی قوانین جزائی آیین یهود مانند قصاص، در آن نسخ شده است. (کتاب مقدس، انجیل متی، 5 / 38 ـ 41)

قرآن کریم به قضاوت حضرت داود(ع) و جایگاه او در این امر اشاره کرده و خداوند او را به قضاوت بر پایه «حق» فرا می خواند (ص، 26). در چندین آیه پیاپی نیز، فرمان به قضاوت بر پایه «آنچه خدا نازل کرده»، داده شده است و کسانی را که به غیر آنچه خدا نازل کرده حکم می کنند کافر، فاسق و ظالم خوانده است (مائده، 44، 45، 47، 48، 49). در روایات ائمه(ع) نیز، توجه فراوانی به امر قضاوت دیده می شود (کلینی، 7 / 406 ـ 433؛ صدوق، من لایحضر، 3 / 2 ـ 71)، تا بدانجا که نخستین کتاب حدیثی ـ فقهی تالیف شده توسط شیعیان در قرن اول از ابو رافع، صحابی رسول الله(ص) در باره قضاوت است. (کاشف الغطاء، 152؛ نجاشی، 6؛ نمازی، 1 / 98) در روایتی از امام صادق(ع) قاضی ها به چهار دسته تقسیم شده اند که سه دسته از آنها در آتشند و یک گروه اهل بهشتند. کسانی که عالمانه یا از روی جهل به ستم حکم کنند و یا اینکه حکم شان عادلانه باشد اما از روی علم نباشد همه در آتشند و تنها کسی که از روی علم و به حق قضاوت کند جایگاهش بهشت است. (حر عاملی، 27 / 22) علاوه بر این گاه در روایات با جملاتی تهدید آمیز مانند «زبان قاضی، میان دو زبانه آتش قرار دارد» (طوسی، تهذیب، 6 / 292)، به پر خطر بودن این جایگاه، اشاره گردیده است.

اگر چه نمی توان مبدأ معینی برای پیدایش قضاوت یافت ولی میتوان ادعا کرد، بشریت به مقتضای طبع مدنی خویش در زندگی اجتماعی و منازعات فردی و خانوادگی و قبیلگی، موضوع قضاوت و داوری را به وجود آورد (حجتی کرمانی،10)، چنان که پیشینه ملل مختلف از دوران باستان تا ظهور اسلام، با کتیبه های معروف از قبیل کورش نامه، قانون حمورابی... دلالت بر حاکمیت قانون، وجود قاضی و سازمان های انتظامی در ادوار مختلف تاریخ دارد (قاسم پور، 3). در زمان آریایی ها و حکومت مادها اشخاصی وظیفه شان حل و فصل دعاوی بوده است(همان، 3و4). در زمان داریوش اول نظام قضایی در دست شاه بود و مجریان آن مغان و پیشوایان مذهبی بودند (همان، 3 ـ 10؛ لطفی، 356). در دوره اشکانیان به دلیل ملوک الطوایفی بودن حکـومت، اصـول قضایی واحد و ثابتی حاکم نبود، اما در عهد ساسانیان با رسمیت یافتن آیین زرتشت و پیروی اکثریت ایرانیان از آن، وحدت قابل توجهی در نظام قضایی کشور پدید آمد (لطفی، 357).

مطالعه در زندگی عرب جاهلیت نمایانگر رواج قضاوت قبل از اسلام بوده است (حجتی کرمانی،10). اولین فردی که در اسلام بر کرسی قضاوت نشست پیامبر اکرم(ص) بود و بعد از ایشان خلیفه و بعدها به خاطر توسعه ممالک اسلامی خلفا مجبور به انتخاب اشخاص دیگر شدند(همان،12).

در ایران بعد از اسلام، عمل قضاوت و دادرسی عمدتاً به وسیله نمایندگان دولت صورت می گرفت و در رأس قضات هر منطقه قاضی القضات وجود داشت که امر قضاوت را سامان داده و قضات را منصوب می کرد. به عنوان نمونه در دوران صفویه، متصدی دیوان قضا، دیوان بیگی بود (لطفی، 358).

 در دورة قاجار که دادگاه ها به محاکم شرعی و عرفی تقسیم میشد، قضاوت در محاکم شرعیه توسط عدول مجتهدین جامع الشرایط و در محاکم عرفیه به موجب قانون و فرمان شاه به افراد آشنا به مسائل عرفی واگذار می شد (قانون اساسی مشروطه، اصول 71 و 80). در دوره پهلوی به موجب قانون اصول تشکیلات عدلیه مصوب 1329، امور قضایی و تعیین قضات با شرایط محاکم عرفیه، در وزارت دادگستری متمرکز شد (لطفی، 361)، و در عصر جمهوری اسلامی صفات و شرایط قاضی طبق موازین فقهی و به وسیله قانون معین گردید. (قانون اساسی، اصل 163) و به موجب آن رییس قوه قضائیه (همان، اصل 157)، رییس دیوان عالی کشور و دادستان کل کشور (همان، اصل162)،  باید از مجتهدان عادل و آگاه به امور قضایی و دیگر قضات به حکم مأذون بودن از سوی حاکم واجد شرایط و صدور حکم بر اساس قانون، می توانند فاقد برخی شرایط مقرر در فقه باشند (یزدی، 691).

مفهوم قضا در قرآن

قضا در لغت قرآنی به چند معنی آمده است:

1. امر؛ «وَ قَضی‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاه» (اسراء، 23).

2. حکم؛ «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ» (طه،72).

3. فعل محکم؛ «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ» (فصلت،12). یعنی خلق کرد آنها را محکم و متقن... بالجمله قضاء به معنای حکم بین مردم است و از واجبات کفایی است و از وظائف بندگان صالح است. در موقع وجود و حضور امام، حق او یا نایب او است و در غیبت، با فقیه جامع شرائط افتاء است... در قرآن مجید است: «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ الله وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ- وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ الله فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْل» (مائده، 49). در قرآن در باره قضاوت انبیا و پیامبر اکرم(ص) آیات متعددی آمده است و آنان را به قضاوت وحکم عادلانه دستور داده است(بقره آیه 213؛ نساء، آیه 105 - مائده آیه 42، نحل آیه 90) پیامبران الهی که برای هدایت بشر فرستاده شده اند، از جانب خداوند برای امر قضاوت و حکم بر اساس عدالت مأموریت یافته و پیامبر اسلام نیز در این امر سر آمد آنان است؛ زیرا رسالت او با کمال و جامعیت و به عنوان دین خاتم در امر هدایت و احقاق حق تعریف شده است(سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج3، صص 1487 – 1488).

 

مفهوم شناسی

قضاوت مصدر یا اسم مصدر ساخته شده در زبان فارسی برای فعل «قضی» در زبان عربی است. مصدر عربی این فعل «قضاء» است (معین، 2 / 2686). این واژه، در معانی مختلفی استعمال شده است، از جمله: حکم کردن، تمام کردن، محکم کردن، امضاء کردن، انجام دادن، فارغ شدن، اداء کردن و ایجاد کردن یا ساختن (جوهری، 6 / 2463 ـ 2464؛ ابن منظور، 15 / 186 ـ 187). برخی بازگشت همه معانی آن را به پایان یافتن شیء به معنای تمامیت و رسیدن به نهایت دانسته اند (مصطفوی، 9 / 284). مناسبت این معنای اصلی، با معنای مقصود از قضاوت، در این است که با حکم کردن قاضی، نزاع میان متخاصمین به پایان می رسد.

و در اصطلاح برخی از فقها، آن را به ولایت شرعی بر حکم کردن معنا کرده اند (شهید اول، دروس، 2 / 65؛ شهید ثانی، 13 / 325؛ فاضل هندی، 10 / 5؛ طباطبائی، 15 / 5؛ نجفی، 40 / 8؛ انصاری، 25) و برخی دیگر خود حکم کردن را حقیقت قضاوت یا اعم از آن دو دانسته اند (نراقی، 17 / 7) البته این نزاع برگشت به نزاع در حقیقت قضاوت می کند که از سنخ ولایت یا نفس حکم کردن است. (طباطبائی یزدی، عروة الوثقی، 6 / 413؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، 823).

درباره مورد حکم، برخی آن را اثبات حقوق و استیفاء آن برای مستحق می دانند (شهید ثانی، 13 / 325؛ فاضل هندی، 10 / 5؛ طباطبایی، 15 / 5). ولی عده ای دیگر مورد حکم را، مطلق مصالح عامه دانسته اند که مواردی چون حکم به اول ماه نیز در تعریف آن، جای می گیرد(شهید اول، دروس، 2 / 65). بعضی به همین جهت تعریف دوم قضاوت را بهتر می دانند (نجفی، 40 / 9). شیخ انصاری هرچند مانند گروه اول اموری مانند حکم به اول ماه را، از مورد قضاوت خارج و آن را از شئون قاضی و نه مقوم قضاوت می داند، ولی قائل است قضاوت دارای حقیقت شرعی یا حقیقت متشرعه نیست؛ (انصاری، 26) یعنی قضاوت در شریعت به همان معنای عرفی به کار رفته است. امام خمینی و برخی از معاصران (گلپایگانی، 1 / 11؛ خوئی، 1 / 5) همسو با شیخ انصاری، قضاوت را محدود به موارد دعوا و اختلاف دانسته و قضاوت را به «حکم کردن میان مردم برای رفع نزاع میان آنان، با شرایط خاص» تعریف کرده است (تحریر الوسیله، 823). همچنین با این تعریف روشن می شود که در نظر امام خمینی، قضاوت، نفس حکم کردن است، نه ولایت و شأنیت برای آن. البته قاضی به عنوان حاکم شرع دارای شؤون مختلفی است و برای رسیدگی به سایر امور مانند اجرای حدود، ولایت دارد (ولایت فقیه، 52).

امام خمینی قضاوت را اینگونه تعریف کرده است:

«و آن [قضاوت] حکم نمودن بین مردم است جهت رفع تنازع بین آنان، با شرایطی که می‏آید» (تحریر الوسیله، ترجمه فارسی، پیشین، ج2، ص431؛ صحیفه امام، ج12، ص212).

 

اهمیت و جایگاه قضاوت در اسلام

یکی از ارکان اساسی حکومت رکن قضا است. چنان که در تعبیرات امام خمینی تکرار گردیده است. اهمیت قضا ناشی از سروکار داشتن قاضی با جان، مال و آبرو و ناموس انسان است. قرآن غرض از نزول کتابهای آسمانی و پیامبران را داوری بین مردم دانسته (مائده، 43)، و بهترین داور را خداوند معرفی کرده است (سبا، 26؛ انعام، 57) خدای متعال قضاوت کنندگان را به قضاوت بر اساس عدالت فرا  خوانده است (نساء، 58).  قرآن کریم به عنوان برنامه جاوید اسلام وقانون اساسی جامع اسلام بر این رکن مهم حکومتی، اهتمام ویژه داشته است تا جایی که تسلیم مطلق بودن در برابر قضاوت پیامبر(ص) را شرط مسلمانی شناخته است. قرآن دراین باره می فرماید:

«إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنینَ إِذا دُعُوا إِلَی الله وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (نور، 51)؛

نیز در توضیح حقیقت فوق، می فرماید: «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً» (نساء، 65).

همچنین خداوند به این حقیقت گوشزد می نماید که بـرای هرامتـی رسـولی است که وقتـی آمد بین آنان بر اساس قسط داوری می نماید؛ «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ.» (یونس، 47).

قرآن از دستور الهی به حضرت داود پیامبر به عنوان خلیفه الهی به داوری کردن و حاکمیت، برطبق حق و دوری از هوا، خبر می دهد: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوَی؛ ای داوود ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق حکم کن» (سوره ص، 26). خداوند کسانی را که خودرا از مومنین می پندارند اما برای حل مسائل اختلافی خود به حاکمان طاغوت مراجعه می کنند، مورد توبیخ و سرزنش قرار میدهد؛ «اَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً» (نساء، 60).

در بیان دیگر سرپیچی کنندگان از دستورات الهی و پیامبر را به عنوان منافقین یاد می نماید؛ «إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی‏ ما أَنْزَلَ الله وَ إِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً.» (نساء،61).

در آیه دیگر نیز به توبیخ آنان می پردازد؛ «وَ إِذا دُعُوا إِلَی الله وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنینَ» (نور؛ 49 – 48).

خداوند دربیان دیگر از انزال بر حق کتاب برای راهنمایی های الهی مطرح نموده و پیامبر را از جانب داری خیانت کنندگان بر حذر داشته وامر خطیر قضاوت را حتی برای پیامبر(ص) نیز براساس راهنمایی الهی قلمداد می نماید؛ «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ الله وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنینَ خَصیماً» (نساء، 105).

در بیان دیگر تمامی عهده داران امر قضاوت را به ادای امانت و عدالت در قضاوت دستور می دهد؛«إِنَّ الله یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی‏ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»(نساء،58).

در آیه دیگر هدف از ارسال رسل را اقامه قسط میان مردم، معرفی می نماید «به تحقیق پیامبران خویش را با معجزات فرستادیم، و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم با عدالت زندگی کنند، آهن را نازل نمودیم در آن خوف شدید و منافعی برای مردم هست و تا خدا معلوم کند کسی را که خدا و رسولانش را در غیب یاری می‏کند، خدا توانا و غالب است» (حدید، 25).

پیامبر اکرم (ص) نیز اهمیت قضاوت را اینگونه ترسیم می نماید: ان الله لا یقدس امه لیس فیهم من یاخذ للضعیف حقه» در نسخه دیگر آمده: إنّ الله تعالی لا یقدّس أمّة لا یعطون الضّعیف منهم حقّه؛ خداوند ملتی را تقدیس نمی کند که در بین آنان کسی نیست که حق ضعیف را استیفا کند. یا خداوند ملتی را که حق ضعیفان خود را نمی دهند، تقدیس نمی کند (نهج الفصاحه، 300). بنا براین جایگاه قاضی از مناسب جلیله ای است که انبیاء گذشته برای امت هایشان در آن منصب حکم می کردند و این جایگاه به امام معصوم و بعد از آن برای فقیه جامع الشرایط می باشد(علامه حلی،5 / 106). علاوه برآن در روایات نیز جایگاه قاضی مورد توجه بسیار است چنانکه، رسول مکرم اسلام(ص) جایگاه قاضی را از مناسب جلیله ای دانسته که انبیاء گذشته برای امت هایشان در آن منصب، حکم می کردند و این جایگاه به امام معصوم(ع) و بعد از آن برای فقیه جامع الشرایط می رسد(کلینی،7 / 406-433؛علامه حلی، 5 / 106). همچنین بهترین آدمها را قضاوت کنندگان به حق می داند (بحار، 101 / 266) و امام علی(ع) به مالک اشتر نخعی دستور داده است که قاضیان را از میان برترین ها انتخاب نماید که سخت کمیاب اند (نهج البلاغه، نامه 53)، همچنین معیار و میزان عدالت خدا در روی زمین را، قضاوت منصفانه جهت احقاق حق مظلوم از ظالم و گرفتن حق ضعیف از قوی و بر پایی حدود خدا بر اساس سنت و روش الهی است (همان)، که به دست قضات سپرده شده است. همچنین امام علی(ع) این جایگاه را (در صورت قضاوت به حق) مختص پیامبران و اوصیای الهی می داند (کلینی، 7 / 406).

به اعتقاد امام خمینی جایگاه قاضی در اسلام از حیث اهمیت شاید در ردیف اول مسایل اسـلام باشد، و تعبیراتی هم که در لسان ائمه وارد شده است کشف از اهمیت بسیار آن دارد(صحیفه،12 / 212).بنا به گفته امیرالمؤمنین(ع) معیار و میزان عدالت خدا در روی زمین، قضاوت منصفانه جهت احقاق حق مظلوم از ظالم و گرفتن حق ضعیف از قوی و بر پایی حدود خدا بر اساس سنت و روش الهی است (نهج البلاغه، نامه 53)، که به دست قضات سپرده شده است. و به گفته امام صادق(ع) قاضی در  مقامی است که تنها برای پیشوای عالم به فنون قضاء، عادل در میان مسلمانان و برای پیامبران و جانشینان آنان برازنده است (شیخ طوسی، 6 / 217). به خاطر حساسیت این جایگاه است که به فرموده پیامبر اسلام(ص) از چهار دسته قضات، سه دسته در لبه پرتگاه جهنم و تنها یک دسته از آنان اهل بهشت هستند (کلینی، 7 / 407).

امام خمینی نیز با استناد به روایات فوق ، منصب قضاوت را از مناصب جلیله می داند که از سوی خداوند متعال برای پیامبر(ص)، ائمه اطهار(ع) و فقهاء جعل شده و در عین حال خطر آن عظیم می باشد (تحریر الوسیله ، 823 ـ 824). به فتوای امام قضاوت از واجبات کفائیه و پذیرش مسؤلیت قضاء برای اهلش مستحب و برای کسی که خود را اهل نمی داند حرام است، اگر چه دیگران او را لایق بدانند (همان).

به اعتقاد ایشان مسئولیت قضاوت مسئولیتی بسیار مهم و سنگین در اسلام (صحیفه امام،ج14،ص517)، و از همه مسئولیت های کشور بالاتر است؛ برای اینکه قاضیان، متصدی جان، مال، نوامیس و آبروی مردم هستند (همان، ج14،ص336) و کسی که نمی تواند به حق حکم کند باید قضاوت را رها کند(همان،ج3،ص309-308) قاضی هم در دنیا مسئول است و هم در آخرت و اگر بتواند از زیر بار مسئولیت دنیایی فرار کند، فرار از بار مسئولیت اخروی ممکن نیست(همان، ج6،ص413).

امام خمینی در آغاز کتاب قضاء، به ذکر هفت روایت از معصومان(ع) پرداخته که بیشتر آنها، درباره پرخطر بودن و اهمیت جایگاه قضاوت می باشد (تحریر الوسیله،ص823).

کتاب قضاء از جمله کتابهای فقهی است که از نخستین متون فقهی همچون مقنع (ص395) و هدایه (ص285) شیخ صدوق، تا آثار فقهی معاصرین، به عنوان یکی از ابواب فقه در این متون، جای دارد. باب قضاء در آثار پیش از کتاب شرایع، جایگاه ثابت و روشنی ندارد، و در برخی از آنها در باب عبادات مطرح می شد (طوسی، نهایه، 337؛ شهید اول، لمعه، 89) اما با تقسیم چهارگانه ابواب و مباحث فقهی، توسط محقق حلی به عبادات، عقود، ایقاعات و احکام (شرایع الاسلام) بحث قضاء در قسم چهارم، تقریباً جایگاه ثابتی پیدا کرد و قبل از حدود و دیات، جای گرفت(نجفی، 40 / 7؛ امام خمینی، تحریر الوسیله،ص 823).

امام خمینی هرچند اشاراتی پراکنده به مباحث مربوط به قضاوت در نخستین آثار خود دارد (کشف اسرار،ص297ـ299)، اما نظرات فقهی ایشان در باب قضا به طور مفصل، در کتاب تحریرالوسیله (ص82 ـ 850) مطرح شده است. مسائل کتاب قضاء در تحریرالوسیله، طی سیزده سرفصل دارای نظم منطقی می باشند که بر پایه ترتیب شکل گیری دادگاه و رسیدگی به دعوا تدوین شده اند (ص823 ـ 850). همچنین بعضی از مباحث اجتهادی مربوط به قضاوت در بحث اجتهاد و تقلید ایشان که مربوط به سال 1370 قمری می باشد، آمده است (الاجتهاد و التقلید، ص20 ـ 57). ایشان در این کتاب و همچنین در خلال مباحث لاضرر در توضیح روایاتی که مربوط به قضاوت های پیامبر(ص) است، این گونه قضاوت ها را بر پایه احکام اولی شرع نمی داند و آنها را مبتنی بر جایگاه حکومتی آن حضرت(ص) و از جمله احکام حکومتی ایشان می شمارد که در فهم این نصوص مؤثر است (بدائع الدرر،ص 107 ـ 108). در این دو کتاب، نگاه حکومتی ایشان به این منصب، حائز اهمیت است.

 

تحلیل امام خمینی از برخی آیات ناظر به قضاوت پیامبر (ص)

امام خمینی با الهام از قرآن و روایات، به اهمیت ویژه مسئله قضاوت و داوری پرداخته و پس از بررسی آیاتی از قرآن نتیجه کلی می گیرد و برخی از آیات قرآن را که ظاهر در امر قضاوت است، علاوه بر امر قضاوت، مفید امر زمامداری و حاکمیت نیز می داند، زیرا که اجرای دستورات و احکام قاضی از وظایف مقام اجرایی است. اگر منازعات از قبیل زورگویی و جنایت بود رسول اکرم به عنوان رئیس دولت، مرجع است و اگر اختلافات حقوقی و جزایی بود باز هم رسول اکرم(ص) مرجع است اما به عنوان قاضی (ولایت فقیه، پیشین، ص76) امام در ادامه چنین نتیجه می گیرد:

«خلاصه، آیه اول: «إذا حَکَمْتُم بَیْنَ النّاس» و دوم: «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول» و آیه «فَإنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْ‏ء»ٍ [نساء، 58 – 59] اعم از حکومت و قضاوت می‏باشد؛ و اختصاص به باب قضاوت ندارد. صرف نظر از این که بعضی از آیات ظهور در حکومت به مفهوم اجرایی دارد. در آیه بعد می‏فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إلیَ الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدونَ أَنْ یَتَحاکَموا إلیَ الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ» [نساء، 60]؛ آیا ندیدی کسانی را که می‏پندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آورده‏اند، می‏خواهند نزد طاغوت (قدرت های ناروا) دادخواهی کنند؛ در حالی که مسلم است که دستور دارند به آن (یعنی طاغوت) کافر شوند. (ولایت فقیه، ص88) ایشان در توضیح آیه اظهار داشته است که «اگر نگوییم منظور از «طاغوت» حکومت های جور و قدرت های ناروای حکومتی به طور کلی است، که در مقابل حکومت الهی طغیان کرده و سلطنت و حکومت برپا داشته‏اند، باید قائل شویم که اعم از قضات و حکام است. چون رجوع برای دادرسی و احقاق حـقوق و کیفر متـعدی غالـباً با مراجـعه به مقامـات قضـایی انجام می‏گیرد؛ و باز حکم قضایی را مجریان- که معمولاً آنها را حکومت‏کننده می‏شناسند- اجرا می‏کنند. حکومت های جور، چه قضات و چه مجریان و چه اصناف دیگر، آنها «طاغوت» اند، چون در برابر حکم خدا سرکشی و طغیان کرده، قوانینی به دلخواه وضع کرده، به اجرای آن و قضاوت بر طبق آن پرداخته ‏اند. خداوند امر فرموده که به آنها کافر شوید؛ یعنی در برابر آنها و اوامر و احکامشان عصیان بورزید. بدیهی است کسانی که می‏خواهند به «طاغوت» کافر شوند، یعنی در برابر قدرت های حاکمه ناروا سر به نافرمانی بردارند، وظایف سنگینی خواهند داشت که بایستی به قدر توانایی و امکان در انجام آن بکوشند»(ولایت فقیه، پیشین،ص88).

 

اهمیت قضاوت از راه اختصاص آن به نبی یا وصی نبی دربیان امام خمینی

امام خمینی در بیانی قضاوت را در ردیف اولِ مسائل اسلام معرفی می کند:

«قضا در اسلام از حیث اهمیت شاید در ردیف اول مسائل اسلام، و تعبیراتی هم که در لسان ائمه شده است، کشف از اهمیت بسیار می‏کند. و امیرالمؤمنین- علیه السلام- به شریح می‏فرمایند که: «یا شُرَیْحُ! قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لا یَجْلِسُهُ الّا نَبِیٌّ اوْ وَصِیّ نَبِیٍّ اوْ شَقِیٌّ»؛ ای شریح در جایگاهی نشسته‏ای که فقط پیغمبر یا وصی پیغمبر یا شقی در آن‏جا می‏نشیند. (حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح: عبدالرحیم ربانی شیرازی، ج27، کتاب القضا، باب 3، ح2، ص17). یا نبی باید متکفل قضا باشد و یا وصی نبی. یعنی کسی که نبی به او سفارش کرده باشد، از این دو که گذشت شقی است. یا مثلًا گفته شده است، اگر کسی نسبت به دو درهم قضاوت ناحق کند کافر است. قضاوت در اسلام که حفظ حقوق مردم و حقوق الله است، که قاضی مستقل در قضاست. یعنی قاضی که در اسلام استقلال قضایی دارد، شرایط سنگینی دارد(صحیفه امام ج‏12، ص212؛ تحریرالوسیله، 828-830).

امام خمینی در مناسبت های گوناگون به اهمیت جایگاه قضاوت در اسلام اشاره کرده است و اهمیت آن را از زاویه  حراست ازکرامت انسانی  و احقاق حقوق انسان و جلوگیری از تضییع حق آدمی بر شمرده است (همان،ج12،ص214؛ همان، ج10،ص270؛ همان، ج13، ص112؛ همان، ج14،ص268، 336 – 337، 517؛ همان، ج17، ص 227 – 233). ایشان از اهمیت استقلال قاضی و عدم تأثیرپذیری آن از سفارش ها و جایگزینی روابط بر ضوابط در حکم کردن سخن گفته (همان، ج10، صص 271 – 272؛ همان، ج18، ص 227). و بر بی طرفی کامل قاضی در امر خطیر قضاوت تأکید کرده است(همان، ج13، ص 115- 117).

 

قضاوت منصب الهی برای پیامبر (ص)

امام قضاوت را از مناصب بزرگ پیامبر(ص) و جانشینان بر حقش می داند و در باره جایگاه قضاوت می گوید:

«منصب قضاوت از مناصب جلیله‏ای است که از طرف خدای متعال، برای پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلم و از طرف او برای ائمه معصومین علیهم السلام و از طرف آنان برای فقیه جامع شرایطی که شرایطش می‏آید ثابت است. و مخفی نماند که قضاوت شأن بزرگی دارد و تحقیقاً وارد شده است که: «قاضی به درستی در پرتگاه جهنم قرار دارد.» (تحریرالوسیله (ترجمه فارسی)،ج2،ص431).

و از امیرالمؤمنین علیه السلام است که فرمود: «ای شریح در جایگاهی نشسته‏ای که فقط پیغمبر یا وصی پیغمبر یا شقی در آن جا می‏نشیند» (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج27، کتاب القضا، باب 3، ح2، ص17). و از امام صادق علیه السلام است: اتّقوا الحکومة فإنّ الحکومة هی للإمام العالم بالقضاء العادل فی المسلمین لنبیّ (کنبیّ) أو وصیّ نبیّ»؛ از حکومت بترسید زیرا حکومت فقط برای امامی است که عالم به قضاوت و در میان مسلمین عدالت گستر است، برای پیغمبر یا وصی پیغمبر است»(حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 18، ص 7؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص5)؛ امام خمینی با الهام از چنین روایاتی همین مطلب را اینگونه مورد تأکید قرار می دهد:

«قوّه قضاییه، که در اسلام آن قدر در آن اهتمام شده است و حکم را یا نبی یا وصی نبی باید متصدی بشود و اگر غیر نبی و وصی نبی- سفارش شده از طرف نبی اکرم- باشد، آن ثالث می‏شود شقی» (صحیفه امام، ج13، ص111؛ تحریرالوسیله، ترجمه فارسی، پیشین. ج2، ص431). 

امام خمینی با توجه به انسان شناسی که در مکتب انبیا کسب کرده است، انسان را به عنوان آفریده بزرگ الهی، اسم اعظم حق، عصاره هستی، غایت عالم، عالم صغیر، موضوع علم انبیاء، بین دو بی نهایت، مخمر به فطرت توحید، وموصوف به جاودانگی و حقیقت جویی(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص75-77؛ شرح چهل حدیث، ص179- 187)، معرفی می نماید، ایشان در مسئله قضاوت اهمیت آن را از زاویه همین انسان شناسی عارفانه و الهی مورد توجه قرار می دهد (صحیفه امام، ج14، ص268- 269؛ همان، ج15، ص 488). و یا آن را از اموری می داند که به کمتر امری در اسلام به اندازه امر قضاوت، توجه شده است. امام امر قضاوت را که ادامه مأموریت رسول اکرم(ص) است، در عصر کنونی خطیرتر از صدر اسلام می داند، زیرا در صدر اسلام فقط به رعایت حقوق مردم سفارش می شد اما امروز علاوه برآن حیثیت روحانیت به عنوان متصدیان امور نیز مطرح است. امام به دقت در امور قضایی تأکید می ورزد، زیرا به همان اندازه که اغماض از مجرمین گناه بزرگی است، تعرض نسبت به بی گناهان گناه نابخشودنی است (همان، ج20، ص 145). امام در وصیت نامه اش نیز بر اهمیت امر قضاوت در اسلام و تعیین اشخاص متعهد، سابقه دار، صاحب نظر در امور شرعی و اسلامی و آگاه به مسائل سیاسی، تأکید می نماید(همان، ج21، ص 423- 424). در اهمیت و جایگاه قضاوت از نگاه امام خمینی با توجه به مطالب گذشته، چند نکته اساسی مورد توجه قرارگرفته است:

 

نکات کلیدی در دیدگاه امام خمینی نسبت به قضاوت

الف- منصب قضاوت، ریشه در نصب الهی دارد؛

ب- قضاوت از شئون و وظایف مهم پیامبر (ص) است؛

ج- پس از پیامبر (ص) وظیفه و منصب قضاوت از آن امام معصوم و در عصر غیبت از وظایف فقیه جامع شرایط است؛

د- قضاوت، در رأس مسائل اسلامی است، زیرا سر و کارش با جان، مال و آبرو و ناموس مردم است. نکته اخیر بر می گردد به انسان شناسی امام خمینی که با الهام از مکتب پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت عصمت و طهارت(ع)، برای انسان و حقوق او کرامت و عظمت خاصی قائل شده است؛

هـ هرکس از غیر مسیر یادشده بر کرسی قضاوت تکیه بزند، شقی و غاصب است؛

و- عدالت ورزی از شاخصه های ضروری در امر مهم قضاوت است؛

ز- انبیا به طور عام، و پیامبر اکرم(ص) و امام علی و ائمه معصومین(ع) به طور خاص، ناب ترین الگوی عدالت ورزی در قضاوت می باشند؛

ح- مراجعه به غیر پیامبر (ص) و جانشینان آن حضرت، مراجعه به طاغوت و برابر با بی دینی است.

امام خمینی در کتب تحقیقی خود نیز به شئون مختلف پیامبر پرداخته، از جمله در باره شأن قضاوت پیامبر می نویسد:

«ثالثها: مقام القضاء و الحکومة الشرعیة، و ذلک عند تنازع الناس فی حقّ أو مال، فإذا رفع الأمر إلیه و قضی بمیزان القضاء یکون حکمه نافذاً لا یجوز التخلّف عنه، لا بما أنّه رئیس و سلطان، بل بما أنّه قاضٍ و حاکم شرعی، و قد یجعل السلطانُ الإمارة لشخص، فینصبه لها، و القضاء لآخر، فیجب علی الناس إطاعة الأمیر فی إمارته، لا فی قضائه، و إطاعة القاضی فی قـضائـه، لا فـی أوامـره، و قـد یجعـل کلا المقامـین لشخـص أو لأشخـاص. و بالجـملـة: إنّ لرسول الله- مضافاً إلی المقامین  الأوّلین- مقام فصل الخصومة و القضاء بین الناس(بدایع الدرر، پیشین،ص107؛ الرسائل،پیشین،ص50 -51؛ الاجتهاد والتقلید،ص 18-20؛ سبحانی تبریزی، جعفر، تهذیب الاصول، پیشین، ج3، ص 57).

امام خمینی در ادامه به آیه ذیل می پردازد؛ قال تعالی: (فَلا وَ رَبّکَ لا یُؤْمِنونَ حتّی یُحکِّمُوکَ فیما شَجرَ بَیْنَهُمْ ثُمّ لا یَجِدُوا فی أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیما)» (نساء، 65)؛ نه به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‏آورند: (یعنی ایمانشان کامل نمی‏شود) مگر وقتی که هم در اختلافاتی که بینشان پدید می‏آید تو را حَکَم کنند، و هم وقتی حُکمی راندی در دل هیچ گونه ناراحتی از حکم تو احساس نکنند، و به تمام معنا تسلیم شوند. شهید مطهری نیز بر شأن قضاوت رسول اکرم (ص) تأکید کرده و آن را نه تشریفاتی و عادی بلکه منصب الهی دانسته است:

«منصب دیگری که پیغمبر اکرم متصدی آن بود، منصب قضاست؛ او قاضی میان مسلمین بود، چون قضا هم از نظر اسلام یک امر گُتْره‏ای نیست که هر دو نفری اختلاف پیدا کردند، یک نفر می‏تواند قاضی باشد. قضاوت از نظر اسلام یک شأن الهی است، زیرا حکم به عدل است و قاضی آن کسی است که در مخاصمات و اختلافات می‏خواهد به عدل حکم کند. این منصب هم به نصّ‏قرآن که می‏گوید: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (اسراء، 65) به پیغمبر تفویض شده و رسول اکرم از جانب خدا حق داشت که در اختلافات میان مردم قضاوت کند. این نیز یک منصب الهی است نه یک منصب عادی. عملًا هم پیغمبر قاضی بود» (مطهری، مجموعه‏آثار، ج‏4، ص 715).

از بیان امام خمینی- که با نظر شهید  مطهری نیز تأیید شد- چند نکته اساسی به دست می آید:

اول؛ یکی از شئون اساسی و مقام های پیامبر(ص)، شأن و مقام قضاوت و فصل خصومت است که مردم در موارد اختلاف حقوقی و جزایی و غیره، به حضرت مراجعه می کنند.

قضاوت های پیامبر اکرم(ص)،  را قرطبی،  در کتاب اقضیۀ رسول الله(ص)، به طور مفصل مطرح کرده است؛ در این کتاب به بیش از 81 حکم و قضاوت پیامبر(ص) در مسائل گوناگون فقهی و حقوقی - جزایی پرداخته شده است که سر فصل های ذیل را شامل می شود: مسائل دماء و امور جنایی(14مورد)؛ کتاب جهاد و مصالحه بامشرکین(14مورد)؛ کتاب نکاح(11مورد)؛ کتاب طلاق(10 مورد)؛ کتاب بیع(6مورد)؛ کتاب اقضیه، در بیان چگونگی قضاوت و...(7مورد) کتاب وصایا(19مورد)،در قسمت آخر کتاب،تحت عناوینی نسبت به اوامر و دستورات پیامبر(ص)  بحث کرده است. که تفصیل آن از ظرفیت مقاله خارج است؛ همچنین درگاه زاده، تحت عنوان آیین دادرسی پیامبر(ص)، در 79 صفحه پیرامون قضاوت های پیامبر اکرم(ص) بحث کرده است(قرطبی، محمدبن الفرج، اقضیۀ رسول الله(ص)، صفحات متعدد؛ درگاه زاده، محمد، آیین دادرسی پیامبر(ص)، صفحات متعدد).

دوم؛ وقتی مردم برای رفع اختلاف به حضرت مراجعه کردند و پیامبر(ص) طبق موازین قضایی اسلام، حکم قضایی صادر کرد، اطاعت از حکم پیامبر (ص) واجب و تخلف از آن حرام است. از پیامبر اکرم روایت است که: من طبق موازین عادی شاهد و قسم، بین شما قضاوت می کنم. إنّما أقضی بینکم بالبیّنات و الأیمان و بعضکم ألحن بحجّته من بعض فأیّما رجل قطعت له من مال أخیه شیئا فإنّما قطعت له به قطعة من النّار (خرمشاهی، انصاری، پیام پیامبر، متن‏عربی، ص750). این  فرمایش رسول اکرم(ص) به صراحت نشان میدهد که قاضی نباید در امر قضاوت عجله و شتاب و بی دقتی کند؛ زیرا وقتی شخصیت اول اسلام که خود مخاطب وحی است بدون بینه قضاوت نمیکند انسانهای عادی که بهره اندکی از دانش دارند و تحت تأثیر هوای نفس هستند باید دقت زیادی داشته باشند. به قول شهید مرتضی مطهری، شتاب و عجله در قضاوت یک بیماری است: «سرعت در قضاوت یک بیماری دیگری است غیر از بیماری پیروی از گذشتگان و غیر از بیماری پیروی از ظنّ و گمان ... همه افراد کم و بیش ممکن است به «سرعت در قضاوت» گرفتار شوند و آن این است که بعضی وقتی به یک مسأله فکری می‏رسند حوصله توقف کردن شان کم است، دلشان می‏خواهد زودتر رأی شان را بدهند و رد شوند.

این را می‏گویند سرعت در قضاوت. اصلا نمی‏خواهد خیلی تأنّی کند؛ مثل قاضی‏ای که تا پرونده‏ای در مقابلش قرار می‏گیرد دلش می‏خواهد زود رأی بدهد قبل از اینکه فکر کند که آیا مدرک به قدر کافی وجود دارد یا وجود ندارد؛ ... قرآن به این موضوع توجه دارد و بشر را متوجه می‏کند که در مسائلی که اظهار نظر می‏کند مدارک موجود به قدر کافی نیست. این مسأله‏ای که مرتب می‏گوید: «وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا» (اسراء، 85) به این مضمون در قرآن هست و این را در جاهایی می‏گوید که افرادی قضاوت می‏کنند، می‏گوید قضاوت بکن اما این حساب را هم داشته باش که مجموع اطلاعاتی که داری برای این قضاوت کافی هست یا کافی نیست. آنچه تو باید بدانی و نمی‏دانی نسبت به آنچه می‏دانی خیلی بیشتر است.آیه «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» (روم، 7). نیز تعبیر فوق‏العاده عجیبی است؛ ... در منطق جدید می‏گویند انسان فقط پدیده‏ها را می‏تواند بشناسد، علم بشر به محسوسات و پدیده‏ها تعلق می‏گیرد، ذوات و بواطن را نمی‏تواند بشناسد، قرآن هم از این جاها را در نظر گرفته. یعنی بشر روی علم ظاهری خود فقط پدیده شناس است. این هم خودش حد علم بشر را بیان می‏کند(مطهری، مجموعه‏آثار، ج‏4، ص 493).

سوم؛ وجوب این اطاعت نیز برخاسته از شأن قضایی حضرت است نه شئون دیگر ایشان؛ یعنی جهت اطاعت نیز مشخص است.

چهارم؛ شأن قضاوت آن حضرت همانند شئون رسالت و حکومت ایشان، مورد تصریح قرآن است که از جمله به آیه 65 سوره نساء استدلال شده است. که ایمان واقعی را بسته به حَکَم قرار دادن حضرت پیامبر(ص) و عدم تردید در صحت حکم آن حضرت معرفی کرده است.«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ»(نساء، 65).

از سیاق و قرینه این آیه استفاده می شود: منافقین که داوری را نزد طاغوت برده بودند می‏پنداشتند که به خدا و رسول ایمان دارند. ولی خدای علیم می فرماید: نه، اینطور نیست که آنان گمان می کنند. یا محمّد(ص) بحق پروردگارت قسم که اینان ایمان واقعی نخواهند آورد و نخواهند داشت تا هنگامی که تو را برای مشاجراتی که در میان شان رخ می دهد داور قرار دهند. نه تنها ایمان آنان به این که داوری تو را بپذیرند کامل گردد، بلکه باید در مقابل قضاوتی که تو در بین آنان می کنی هیچ گونه نگرانی در نفس و قلب‏های خـود نیابـند و به نحـو کاملی تسلیم گردند. معنی این آیه مورد بحث نظیر قسمتی از سوره: حشر است که می فرماید: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر، 7)؛ یعنی هر دستوری که رسول بشما بدهد باید آن را بپذیرید و اجرا کنید و آنچه که شما را از آن نهی کند باید از انجام آن خودداری نمایید».

در آیه فوق نشانه‏های ایمان واقعی و راسخ (چه برای گذشتگان و چه برای آیندگان) در سه مرحله بیان شده است:

1. مسلمان ها باید، در تمامی موارد اختلاف خواه بزرگ باشد یا کوچک، به قضاوت و داوری پیامبر اسلام(ص) که از حکم خدا سرچشمه می گیرد مراجعه کنند. نه به طاغوت و داوران باطل.

2. هیچ گاه در برابر قضاوت ها و فرمان های پیامبر صلّی الله علیه و آله که همان فرمان خداست، حتی در دل خود احساس ناراحتی نکنند و به داوری‏ها و احکام او بدبین نباشند.

 3. در مقام عمل نیز آن را دقیقا اجرا کنند و به طور کامل تسلیم حق باشند.

حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام می فرماید: «اگر گروهی خدای یکتا و بی شریک را پرستش کنند، نماز را به پای دارند، زکات را بپردازند، حج بجای آورند و ماه رمضان را روزه بگیرند و سپس در باره عملی که خدا یا رسول انجام داده‏اند به عنوان اعتراض بگویند چرا این طور رفتار کرده است یا (اگر به زبان نگویند) آن را در قلب خود تصور کنند بدین علت مشرک خواهند بود» (نجفی خمینی، تفسیرآسان، ج3، صص 293-294).

در آیه 64 سوره نساء نیز و جوب اطاعت رسول الله مطرح گردیده است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطاعَ بِإِذْنِ الله...»: که در تفسیر آن آمده است: این آیه شریفه آن افرادی را مورد ملامت قرار داده است که به قضاوت پیامبر خدا صلّی الله علیه و  آله اعتراض نمودند و یا این که داوری را نزد طاغوت بردند. از قسمت اول این آیه استفاده می شود: کلیه انبیاء واجب الاطاعه بودند. پس برای چیست که بعضی از این امت از پیامبر عالی قدر خود اطاعت نمی کنند از جمله: (إِلَّا لِیُطاعَ بِإِذْنِ الله)... دو موضوع استفاده می شود: یکی این که پیامبر واجب الاطاعه می باشد و اطاعت او بر عموم واجب است. و دیگر این که چون کلمه: (بِإِذْنِ الله) به معنای: بامر الله است لذا اطاعت پیامبر عین اطاعت خدا می باشد. چنان که در سوره: نساء، آیه 80  سوره نساء می فرماید:«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ الله».

منطوق این آیه این است: یعنی هر کسی در هر وقتی از رسول اطاعت کند یقیناً خدا را اطاعت نموده است و مفهوم آن این است که هر کسی نسبت به رسول نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است»(نجفی خمینی، پیشین، ص292).

در حدیث معروفی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که ایشان حضرت علی(ع) را پس از خود، متخصص ترین فرد امت در امر قضاوت معرفی کرده است: عَنِ النَّبِیِّ قَالَ: «أَقْضَی أُمَّتِی وَ أَعْلَمُ أُمَّتِی بَعْدِی عَلِی‏»(شیخ صدوق، أمالی، ص 548). در حدیث دیگر از رسول اکرم(ص) آمده است که فرمود: خداوند ده خصلت را به ما عطا کرده است که اولین آن را قضاوت، معرفی می نماید (شیخ صدوق، خصال، ترجمه سید احمد فهری زنجانی، ج2، ص 504). این ها نشان از اهمیت و جایگاه مهم قضاوت به عنوان یکی از وظایف و شئون اساسی پیامبر اکرم(ص) و جانشینان آن حضرت می باشد.

 

الگو گیری از صداقت، عدالت و ساده زیستی پیامبر(ص) و امام علی(ع) در امر قضاوت و حکومت

ساده زیستی و تواضع شخص حاکم و همگرایی وی با مردم، یک مسئله ای ارزشی غیر قابل انکار است که حتی جوامع غیر دینی نیز به آن به دیده قدر می نگرند. در جامعه اسلامی ساده زیستی و تواضع حاکم در برخورد بامردم از اهمیت بالایی بر خوردار است، زیرا حاکمی که همرنگ مردم است و سطح زندگی شان همانند قشر پایین جامعه، ساده و بی آلایش است و حاکم در برخورد بامردم نه باغرور و تکبر بلکه متواضعانه رفتار می کند، در واقع حاکمیت او بر دل مـردم نفوذ می کند که برآمدن از عهده آن برای شخص معصوم میسر است نه هر انسان متأثر از هواهای نفسانی، لذا پیامبر اسلام(ص) نمونه عینی این گونه حاکمیت است که حتی در نشستن در مجلس، این ساده زیستی و همگرایی را مراعات می کرد، به گونه ای که تازه وارد نمی فهمید، کدام یک پیامبر اکرم(ص) است، امام خمینی در موارد متعدد به این ویژگی پیامبر گرامی اسلام(ص) تصریح و تأکید می ورزد، از جمله می گوید:

«خود پیغمبر اکرم وقتی که در یک جمعیتی بودند و نشسته بودند و می‏خواستند مثلًا مسئله بگویند و صحبت بکنند و قضاوت بکنند و همه کارها، وضع جوری بوده است که کسی وارد می‏شد از خارج، نمی‏شناخت، نمی‏دانست کدام یکی آقاست... که- سلطان به اصطلاح هست و کدام یکی رعیت است. ...، هیچ معلوم نبود که پیغمبر این است یا این است یا اوست... نشسته بودند. این مَسند [اشاره به پتویی که امام روی آن می نشستند] هم که... شما برای من درست کردید، این هم نبوده؛ روی زمین می‏نشستند» (صحیفه امام،ج‏4،ص 326).

از نظر امام خمینی، پیامبر(ص) افزون بر این که خود قضاوت می کرده به عنوان حاکم، قاضی نصب می کرده است(ولایت فقیه، ص26). و رسول اکرم حاکم عادل است(همان،ص85).

امام خمینی از سیره عملی پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) به  عنوان دو الگوی بی بدیل در امر قضاوت و حکومت داری مطلوب یاد می کند. حضرت رسول(ص) در آن اواخر عمرخود بر منبر رفته اعلام نمود که هر کس بر من حقی دارد اعلام کند، یک عرب (سواده بن قیس) از میان جمعیت گفت من یک حقی دارم. شما در جنگ طائف که می‏رفتید یک شلاقی به من زدید.  حضرت پیامبر(ص) اعلام استیفای حق کرد گفت نه، من آن وقت شانه‏ام باز بوده، شما هم شانه‏تان را باز کنید. حضرت این کار را انجام داد بدون اینکه اظهار ناراحتی کرده باشد، مرد عرب رفت بدن مبارک پیامبر(ص) را بوسید! امام خمینی با نـقل این تکه آموزنـده تاریخـی که حق مداری و تواضع بالاترین مقام یک مملکت را در برابر حق نشان می دهد که پیامبر(ص) به عنوان رئیس مطلق حجاز آن وقت و بعض ممالک دیگر، بیاید بالای منبر و خود اعلام کند  هرکس حق دارد بگوید و صادقانه به درخواست یک انسان عادی پاسخ بدهد ایشان این برخورد را،  با ممالک امروزی که شعار شان دموکراسی است مقایسه کرده  و اظهار داشته که کدام دموکراسی، کدام سلطان، کدام رئیس جمهور، کدام سلطان عادل و رئیس جمهور عادل یک همچو کاری می‏کند؟ ایشان شعارهای بی محتوای حاکمان امروزی را به باد انتقاد گرفته و بر الگوگیری از رفتار پیامبر اسلام به عنوان رییس ممالک تأکید کرده است(صحیفه امام،ج 4 /  327).

الگوی دیگری که ایشان معرفی می کند برخورد عادلانه حضرت علی(ع) در محضر قاضی است که طرف به ناحق بر شمشیر علی(ع)‏ ادعای مالکیت کرده است- البته از نظر روایی و در اعتقاد ما که امام خمینی نیز در آثار خود به آن تصریح کرده است امام علی جان پیامبر است - حضرت امیر- سلام الله علیه- هم آن وقتی که خلافت و ریاستش چندین مقابل ایران بوده، حجاز و مصر و عراق و ایران و خیلی جاها در زیر چتر ولای آن حضرت قرار داشته است، در چنین شرایطی یهودی رفته از حضرت امیر شکایت کرده است آن هم پیش قاضی ای که منصوب از جانب امام علی(ع) بوده است که یک زرهی از او پیش امام علی است. حضرت امیرالمومنین در محضر قاضی‏ای که خودش او را نصب کرده است، بدون تکلف حاضر شد نشستند پیش قاضی. امام علی(ع) حتی تعلیم داد به قاضی که به من زیادتر از  طرف دعوایم نباید احترام بگذاری؛ در محضر قضاوت باید هر دو علی السواء باشیم. یکی یهودی بوده و یکی هم رئیس که از ایران گرفته تا حجاز تا مصر تا عراق را ریاست می کرده است، قاضی رسیدگی کرد و بر ضد حضرت امیر(ع) حکم داد. امام خمینی باز اظهار داشته است که یک همچو قضیه‏ای در تمام جمهوری ها، در تمام سلطنت ها، در تمام رژیم ها پیشینه ندارد. ایشان تأکید کرده که منظور ما از حکومت اسلامی، یک حکومتی است که اگر قاضی دادگستری او را احضار کرد، برود  و در برابر حق متواضعانه حاضر به پاسخ گویی باشد.(همان،ج 4،ص 327-328)

مطلب سومی که امام خمینی از سیره عملی پیامبر(ص) در باب قضاوت به عنوان یک الگوی عملی یاد کرده، نحوه و مکان قضاوت آن حضرت و دوری از تشریفات و تکلف است. ایشان در این باره اظهار داشته است: «در صدر اسلام،... مسجد محل قضاوت بود.»(صحیفه امام، ج15، ص14).  یعنی قاضی باید با الهام از سیره رسول اکرم، حد اقل تشریفات را به کار گیرد و تمام هم او احقاق حق مردم در کوتاه ترین زمان و بدور از تشریفات دست و پاگیر تحقق یابد تا ذی حق برای احقاق حق خود از کار وزندگی خود باز نماند و تکلفات باعث نشود ذی حق برای احقاق حق خود اقدام کند.  نکته دیگری که استفاده می شود این است که قاضی غیر معصوم در معرض انواع فساد، از رشوه گرفته تا تقدم روابط بر ضوابط و هوای نفس قرار دارد، چه بهتر که با الهام از سیره رسول خدا، و سیره امام علی(ع) قضاوت حتی الامکان در جایی بر گزار شود که یاد خدا در آن پررنگ باشد تا احتمال لغزش قاضی به حد اقل برسد.

بنا براین پیامبر(ص) هم به عنوان حاکم عادل مرجع امور مردم بوده است هم به عنوان قاضی، به حل مسائل اختلافی مردم می پرداخته است. و امر رسیدگی به مشکلات مردم به عنوان یک امر عبادی- سیاسی مطرح بوده است که پیامبر(ص) از مسجد به عنوان محل قضاوت استفاده می کرده است. امام خمینی از حضرت علی(ع) به عنوان الگوی عدالت ورزی و قانون گرایی، مکرر یاد می کند(کنزالعمال، ج4، ص 6؛ ر.ک: صحیفه امام، ج4، ص 198؛ همان،ص 328؛ همان، ج5، ص 513- 514).  با توجه اهمیت قضاوت است که در فقه شیعه برای قاضی شرایط زیادی ذکر شده که امام خمینی نیز بدان توجه کرده است. امام خمینی بلوغ، عقل، ایمان، عدالت، اجتهاد مطلق، مرد بودن و حلال زاده بودن را، به عنوان صفات قاضی ذکر کرده و بنا بر احتیاط واجب، اعلمیت در محل سکونت خود و عدم غلبه نسیان را نیز، به شرایط افزوده است(تحریر الوسیله، 825).

به نظر امام خمینی چون منصب قضاوت از آن پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) است و این جایگاه از سوی آنان به مجتهد جامع الشرایط سپرده شده است، پس تصدی او یقینی و مجزی است (تحریر الوسیله، 823).

 

اشاره به برخی احادیث رسول گرامی اسلام (ص) در امر قضاوت

1- رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:

«قضاوت [کنندگان‏] سه گروه‏اند: دو گروه [از آنان‏] در جهنّم خواهند بود و یک گروه در بهشت، شخصی که حقّ را دانست و به آن حکم کرد، او در بهشت است و شخصی که بر اساس نادانی برای مردم قضاوت کند، او در جهنّم خواهد بود، و شخصی که حقّ را شناخت و در داوری ستم روا داشت او [نیز] در جهنّم است».

مشابه آن از امام صادق (ع) نیز روایت شده است که امام خمینی در باب قضای تحریر الوسیله ص 823 به آن پرداخته است: و عن أبی عبد الله علیه السلام قال:

«القضاة أربعة: ثلاثة فی النار و واحد فی الجنّة، رجل قضی‏ بجور و هو یعلم فهو فی النار، و رجل قضی‏ بجور و هو لا یعلم فهو فی النار، و رجل قضی‏ بالحقّ و هو لا یعلم فهو فی النار، و رجل قضی‏ بالحقّ و هو یعلم فهو فی الجنّة» (مجلسی، بحار الانوار، 75 /  247).

2- عن رسول الله صلّی الله علیه و آله: «دادگران در نزد خداوند، به جانب راست [خداوند] رحمان- هر دو دست آن حضرت راست است- بر منبرهایی از نورند، همان کسانی که در حکومت، خانواده و در آنچه سرپرستی یابند، به داد حکم کنند».

3- عن رسول الله صلّی الله علیه و آله: «دادرس نباید در حال خشم حکم کند».

4-عن رسول الله صلّی الله علیه و آله: «اگر کسی به امر قضا گمارده شد، در حال خشم نباید حکم کند».

5- عن رسول الله صلّی الله علیه و آله: «کسی که به امر قضا آزموده شود، باید در بین طرفین دعوی [حتی‏] در اشاره و نگریستن در مجلس [هم‏] به تساوی رفتار کند». 

6- عن رسول الله صلّی الله علیه و آله: «دست خدا، با قاضی است، هنگامی که قضاوت می‏کند، و [نیز] دست خدا با تقسیم‏کننده است، هنگامی که تقسیم می‏کند» (پیام پیامبر،ترجمه‏فارسی،ص619-621).

البته پیرامون هریک از فرمایشات رسول گرامی اسلام، نکات ارزنده و قابل توجهی در متون دینی مطرح بوده و قابل استفاده است که ظرفیت محدود مقاله اجازه ورود تفصیلی به این امر را نمی دهد. و این مختصر در آمد گونه ای بیش در این باب مهم نیست که صرفا به جهت احترام عمیق به ساحت مقدس حضرت رسول اکرم(ص) و نیز ارج گذاری به اندیشه امام خمینی در این باب، مطرح گردیده است. و نویسنده با بضاعت مزجات از کاستی های آن متواضعانه پوزش می طلبد.

 

نتیجه

قضاوت در مکتب پیامبر اکرم (ص) به عنوان یک وظیفه مهم مطرح گردیده که در نگاه امام خمینی(ره)، اهمیت آن از جهت ارتباط پدیده قضاوت با جان و آبرو و مال انسان ارزیابی و ارزش گذاری گردیده است. پیامبر اکرم (ص) مانند دیگر رهبران الهی الگوی کامل قضاوت عادلانه میباشد زیرا او نزدیک ترین فرد در اشراف بر احکام راستین الهی و سزاوارتر از همه نسبت به حفظ جان، آبرو و مال انسانها از بستر احکام و قوانین الهی است.

لذا منصب قضاوت وظیفه مهم پیامبر اکرم (ص) بود. از نظر امام خمینی اهمیت قضاوت آن را در ردیف مسائل اولیه اسلام قرار داده است و فلسفه آن نیز سرو کار داشتن قاضی با جان، حقوق و حیثیت انسان است. در این جایگاه نیز پیروی از پیامبر رحمت و عدالت در طول اطاعت الهی قرار دارد، تا جایی که حتی نارضایتی قلبی نسبت به حکم پیامبر اکرم (ص) محک و نماد بیگانگی و ناسازگاری با دین قلمداد گردیده است. پیامبر (ص) ضمن این که خود به قضاوت و فصل خصومت می پرداخت، برای اطراف قلمرو حکومتی خود قاضی نصب می کرد و بر امور قضایی اشراف کامل داشت. فرمایشات پیامبر (ص) و سیره عملی آن حضرت در تواضع نسبت به حقوق مردم، ناب ترین الگو برای حکام  و نهادهای قضایی است که باید در جهت استیفای حق و جلو گیری از حق کشی قرار داشته باشد.

 

منابع:

قرآن کریم

نهج البلاغه

 ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، چاپ چهارم، 1414ق

احمد ادریس، عوض، دیه، ترجمه علیرضا فیض، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم، 1377ش.

امام خمینی، سید روح الله،  شرح چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ بیست و پنجم، 1381.

امام خمینی، سید روح الله، الاجتهاد و التقلید، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1376ش.

امام خمینی، سید روح الله، الرسائل، قم، مؤسسة اسماعیلیان، چاپ سوم، 1368.

 امام خمینی، سید روح الله، بدایع الدرر فی قاعدة نفی الضرر، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، الطبعۀالثانیه، 1414ق.

امام خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیلة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1379ش.

امام خمینی، سید روح الله، تهذیب الاصول، مقرر؛ جعفرسبحانی تبریزی، ج3،

امام خمینی، سید روح الله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1377.

امام خمینی، سید روح الله، صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، 1379ش.

امام خمینی، سید روح الله، کشف اسرار، بی تا، بی نا،

امام خمینی، سید روح الله، ولایت فقیه، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ بیست و چهارم، 1390ش.

انصاری، مرتضی، القضاء والشهادات، قم، کنگره شیخ اعظم، چاپ اول، 1415ق.

پاشا صالح، علی، سرگذشت قانون، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1383ش.

جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دارالعلم، چاپ اول، 1410ق.

حرعاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق.

خرمشاهی، بهاءالدین؛ انصاری، مسعود، پیام پیامبر (ص)، تهران، منفرد، 1376.

خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکملة المنهاج، قم، چاپخانه علمیه، چاپ دوم، 1396 ق.

درگاه زاده، محمد، آیین دادرسی پیامبر(ص)، قم، طه، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، 1388.

سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، ج3، تهران، دانشگاه تهران، چ. سوم،1373.

شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1417ق.

شهید اول، محمد بن مکی، اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة، بیروت، دارالتراث، چاپ اول، 1410ق.

شهید ثانی، زین الدین، مسالک الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام، قم، موسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، 1413ق.

شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح: عبدالرحیم ربانی شیرازی، ج27، بیروت، داراحیاء التراث العربی چاپ ششم.، 1412ق.

شیخ صدوق، أمالی، المجلس الحادی و الثمانون، بیروت، اعلمی، 1400ق

شیخ صدوق، خصال، ترجمه سید احمد فهری زنجانی، ج2، تهران، اسلامیه، [بی تا]

شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404ق.

طباطبایی، سید علی بن محمد، ریاض المسائل، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1418 ق.

طباطبائی یزدی، سید محمد کاظم، العروة الوثقی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1423 ق.

طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

طوسی، محمد بن حسن، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، 1400ق

علامه حلی، تحریر الاحکام الشرعیه، محقق: شیخ ابراهیم بهادری، قم، نشر اعتماد، چاپ اول 1422قمری.

فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشور داری از دیدگاه امام علی(ع) تقریر حسین کریمی، تهران، دفتر نشر اسلامی، چاپ6، 1377.

فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة القضاء و الشهادات، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)، چاپ اول، 1420ق.

فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللّثام والابهام عن قواعد الاحکام، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1416ق.

قاسم پور، ابوالقاسم، ضابطین قوه قضائیه و وظایف آنها، تهران، امید، 1378.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به کوشش سیدعباس حسینی نیک، تهران، مجد، 1377.

قرطبی، محمدبن الفرج، اقضیۀ رسول الله(ص)، بیروت، شرکۀ دار الارقم، 1418ق.

 کاشف الغطاء، محمدحسین، اصل الشیعه و اصولها، تحقیق: علاء آل جعفر، بی جا، مؤسسه امام علی(ع)، چاپ اول، 1415ق

کتاب مقدس، مجمع الکنائس الشرقیه، بیروت، دارالمشرق، چاپ دوم، 1998م.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

لطفی، اسدالله، حقوق اساسی و ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران، تهران؟، نشر جاودانه، چاپ اول، 1389

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار الاحیاءالثرات العربی، جلد72، 1403ق..

محقق حلی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، قم، اسماعیلیان، چاپ دوم، 1408ق.

محقق حلی، نجم الدین، جعفربن حسن، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، قم، مؤسسه اسماعلیان، 1408ق.

مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، مرکز الکتاب للترجمة و النشر، چاپ اول، 1402ق.

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، [بی تا].

معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ بیست و شش، 1388ش

نجاشی، احمد، رجال نجاشی (فهرست اسماء مصنفی الشیعة)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1416ق

نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیرآسان، ج3،  تهران، اسلامیه، 1398ق.

نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1365ش.

نراقی، احمد، مستند الشیعة فی احکام الشریعة، مشهد، موسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1415ق.

نمازی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران، فرزند مؤلف، چاپ اول، 1412ق.

نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول )ص(، تدوین ابو القاسم پاینده، تهران، دنیای دانش،1382ش.

ویل دورانت، تاریخ تمدن، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، چاپ سوم، 1370ش.

یزدی، محمد، شرح و تبیین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قم، امام عصر (عج)، چاپ اول، تابستان 1382

 

منبع: حضور، ش 95، ص 65.

. انتهای پیام /*