جمهوریت و انتخابات در نگاه امام

□ احمد حیدری

چکیده

یکی از مهم ترین ارکان جمهوریت نظام اسلامی ایران، انتخابات می باشد. امام خمینی(س) به عنوان بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران با عنایت به حضور مردم و جایگاه آنان و نیز تلاش آنان در همه عرصه های اجتماعی و سیاسی، در مسأله انتخابات نیز تأکید فراوان داشت و در تمام انتخابات دوران زمامداری خود، بر این امر پافشاری می کرد و همگان را به حضور پررنگ و انتخاب مناسب تشویق می نمود و این امر را یکی از افتخارات نظام جمهوری اسلامی ایران بر می شمرد، و آن را ترسیمی روشن از آزادی و استقلال کشور می دانست.

ایشان با توجه به جایگاه و اهمیت انتخابات، بارها درباره این موضوع، شرایط حضور مردم، وظیفه مسئولان دولت و انتخابات و در رأس آنها شورای نگهبان، نکات و تذکراتی را بیان می فرمود. در این مقاله، بخش هایی از این توصیه ها مورد بررسی و تحلیل قرارگرفته است.

کلید واژه ها: انتخابات، امام خمینی، اکثریت، جمهوریت و اسلامیت

 

مقدمه

با اوج گرفتن انقلاب اسلامی در سال 1357 و با هدایت امام خمینی شعار انقلاب از «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» به « استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» تغییر یافت و بدین صورت به جهانیان اعلام گردید که غایت انقلاب برانداختن حکومت شاهنشاهی و برپا کردن حکومتی جمهوری و مردمی بر اساس احکام و قوانین اسلام می باشد.

امام در ابطال حکومت شاهنشاهی فرمود:

«این‏ اصل‏ رژیم‏ سلطنتی‏ مخالف‏ با حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض هم بکنیم که همه ملت جمع بشوند و رژیم سلطنتی را رأی بدهند، البته ملت حق دارد که رژیمی را اختیار کند لکن ... ما فرض می‏کنیم که رضا شاه اول که آمد- ما غَمْضِ عین می‏کنیم از همه چیزهایی که می‏دانیم- ما فرض می‏کنیم که رضا شاه اول که آمد، مورد استقبال مردم [واقع‏] شد و همه قبولش کردند. بسیار خوب، خود رضا شاه را در پنجاه و چند سال پیش از این مردم قبول کردند؛ الآن افراد این مملکت اشخاصی هستند که غیر آن اشخاصی هستند که در آن وقت بودند. آنها در آن زمان افراد این مملکت بودند، حق داشتند که برای خودشان یک کسی را انتخاب کنند؛ لکن انتخاب پسر او را، اگر فرض کنید کردند، انتخاب پسر او را برای ما، که در این زمان زندگی می‏کنیم، حقی از برای پدران ما نبوده است که همچو انتخابی را بکنند. بنا بر این ما بر فرض اینکه آمدن رضا شاه را به استقبال مردم قائل بشویم، خود او درست می‏شود لکن پسر او غیر قانونی است». (صحیفه امام، ج 6، ص197-198)

امام در سخنان بالا تصریح کرد که از حقوق طبیعی بشر که قطعاً مورد قبول اسلام هم هست، این که اختیار انسان ها به دست خودشان سپرده شده و هر نسل و مردمی از جانب خداوند اجازه دارند برای خود سرنوشتی خوب یا بد را رقم بزنند گر چه به رقم زدن سرنوشت خوب دعوت شده اند ولی چنانچه از این حق بشری و خدادادی سوء استفاده کردند و برای خود سرنوشت بدی رقم زدند، ولی به هیچ وجه حق ندارند برای آیندگان تعیین تکلیف کنند و سرنوشت آنان را هم رقم بزنند. سرنوشت آیندگان به دست خودشان است تا این که از حق خود چگونه استفاده کنند و چگونه آن را رقم بزنند.

 

معنا و مفهوم جمهوری

معنای جمهوری و مردمی یعنی سپردن اختیار هر نسل و مردمی به خودشان. مردم ایران با پذیرش رهبری امام خمینی، غایت انقلاب خود را «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» تعیین کردند. امام بارها تصریح کرد که هیچکس از جمله عالمان و رهبران دینی حق تحمیل بر مردم را ندارند و این فقط خود مردمند که اجازه دارند سرنوشت خود را رقم بزنند:

«دمکراسی این است که آراء اکثریت، و آن هم این طور اکثریت‏، معتبر است‏؛ اکثریت هر چه گفتند آرای ایشان معتبر است و لو به خلاف، به ضرر خودشان باشد. شما... آن مسیری که ملت ما دارد، روی آن مسیر راه را بروید، ولو عقیده‏تان این است که این مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش است. خوب، باشد. ملت می‏خواهد این طور بکند، به ما و شما چه کار دارد؟ خلاف صلاحش را می‏خواهد. ملت رأی داده؛ رأیی که داده متَّبع‏ است».(صحیفه امام، ج 9، ص 304)

«ما حق نداریم. خدای تبارک و تعالی به‏ ما حق‏ نداده‏ است‏، پیغمبر اسلام به‏ ما حق‏ نداده‏ است‏ که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم». (صحیفه امام، ج 11،  ص 34)

«باید اختیارْ دست‏ مردم‏ باشد. این یک مسأله عقلی [است‏]، هر عاقلی این مطلب را قبول دارد که مقدرات هر کسی باید دست خودش باشد». (صحیفه امام، ج 4، ص 494)

«جلب‏ نظر مردم‏ از اموری‏ است‏ که‏ لازم‏ است‏. پیغمبر اکرم جلب نظر مردم را می‏کرد. دنبال این بود که مردم را جلب کند، دنبال این بود که مردم را توجه بدهد به حق». (صحیفه امام، ج 17، ص 251)

و برای ثبت در تاریخ تصریح کردند:

«جمهوری، به‏ همان‏ معنایی‏ است‏ که‏ همه‏ جا جمهوری‏ است. لکن این جمهوری بر یک قانون اساسی‏ای متکی است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهوری اسلامی می‏گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری می‏شود اینها بر اسلام متکی است، لکن انتخاب با ملت است و طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست‏». (صحیفه امام، ج 4،  ص 479)

 

جمهوریت وانتخابات

در جمله بالا به صراحت تأکید شده که حکومت جمهوری، حکومتی مبتنی بر رأی و خواست مردم است که در انتخابات، انتخاب کردن و انتخاب شدن متبلور می گردد و قید اسلامی از این روست که قاطبه مردم ما مسلمان و خواهان اجرای احکام اسلامی می باشند و به خواست خود آنان این جمهوری مقید به اسلام شده تا انتخاب شدن و انتخاب کردن بر اساس احکام دین باشد و این حکومت بر اساس مدار اسلام بچرخد.  

امام به جمهوریت، مردم سالاری، انتخابات و رقم زدن سرنوشت توسط خود مردم اعتقاد وثیق داشت و به همین جهت بعد از پیروزی انقلاب تعیین نوع نظام و تدوین قانون اساسی را به انتخاب خود مردم و تدوین منتخبانشان واگذاشت و در کوتاه ترین فرصت ممکن با برگزاری انتخابات های متعدد رئیس جمهور و مجلس را به وسیله خود مردم تعیین کرد و بر مصدر امور گمارد. رهبر معظم انقلاب در این زمینه می گوید:

«اصل تشخیص این‏که چه نظامی در کشور بر سر کار بیاید، این را امام به عهده رفراندوم و آراء عمومی گذاشتند. این هم در دنیا سابقه نداشت. در هیچ انقلابی در دنیا ما ندیدیم و نشنیدیم که انتخاب نوع نظام را - آن هم در همان اوایل انقلاب - به عهده مردم بگذارند. تدوین قانون‏اساسی خواسته دیگر امام بود، آن هم نه به وسیله جمعی که خود امام معین کنند، بلکه باز به وسیله منتخبان مردم صورت گرفت. مردم اعضای مجلس خبرگان را انتخاب کردند تا قانون‏اساسی تدوین شود. باز مجدداً همان قانون را به رأی مردم گذاشتند و هنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که مردم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند و بعد از مدت کوتاهی هم مجلس شورای اسلامی به راه افتاد».(روزنامه جمهوری اسلامی، 16 / 3 / 1380)

 

انتخابات و اکثریت

طبیعی است که وقتی حکومت جمهوری است، همه مردمی که از درک و عقل کافی برای انتخاب کردن برخوردارند، حق رأی و شرکـت در انتـخاب دارند و چون اتفـاق آراء و اجـماع امری به شدت نادر است، چاره ای جز رجوع و اعتبار دادن به اکثریت در مقام اجرا نیست.

البته در حکومت  اسلامی هدایتگران و رهبران به هدایت توده کمر همت می بندند و با توجه به بُعد هدایت گری دلسوزان، اکثریت را اماره و نشانه حق قرار می دهند و بدان اعتبار می بخشند ولی در نظام های غربی اکثریت رها و یله ملاک می باشد. رهبر انقلاب می فرماید:

«هر حکومتی چارچوبی دارد. دموکراسی غربی در چارچوب خواست آزاد و رهای انسان‏ها و اکثریت ‏بود که آن هم توسط سرمایه داران جهت داده می‏شد ولی در مردم‏سالاری دینی، چارچوب دین خدا حاکم است و مردم حاکمیت این چارچوب را پذیرفته‏اند. در جامعه‏ای که مردم آن جامعه اعتقاد به خدا دارند، حکومت آن جامعه باید حکومت مکتب باشد؛ یعنی حکومت اسلام و شریعت اسلامی و احکام و مقررات اسلامی باید بر زندگی مردم حکومت کند». (در مکتب جمعه، ج‏6، ص‏300)

«امتیاز نظام اسلامی در این است که این چارچوب احکام مقدس الهی و قوانین قرآنی و نور هدایت الهی است که بر دل و عمل و ذهن مردم پرتو افشانی و آن ها را هدایت می‏کند».(روزنامه جمهوری اسلامی، 13 / 5 / 80)

 

حق و اکثریت

طبیعی است که حق به معنای وجود ثابت و تغییر ناپذیر در مقابل باطل، ملاک هایی دارد و اکثریت به هیچ عنوان نشانه حقانیت نیست. پذیرفتن یا نپذیرفتن اکثریت مردم، نه حق را باطل می‏کند و نه باطل را حق. کمی یا زیادی پیروان یک مکتب یا فکر نیز دلیل و معیار حقانیت یا عدم حقانیت آن فکر و مکتب نیست و ممکن است فکر و ایده و مکتب حقی مورد اقبال اکثریت قرار گیرد. در این جا اقبال اکثریت معیار حقانیت آن فکر و ایده و مکتب نیست بلکه حقانیت او به نشأت گرفتن از حق مطلق و به ذاتیات آن است که بر مبانی محکم و استوار عقلانی و مطابق فطرت انسان و همسو با جهت کلی آفرینش است. این فکر، ایده و مکتب اگر مورد پذیرش اکثریت هم واقع نشود، بر همان ذاتیات باقی است و لذا حقانیت او خدشه دار نمی‏گردد و معیار حقانیت را از دست نمی‏دهد.

این تنها و تنها معصومان هستند که از درافتادن در ورطه‏های هوا، هوس، اشتباه و خطا در امان هستند و بقیه انسان‏ها ممکن است به عمد یا خطا در جبهه باطل قرار گیرند و تشخیص آنان خطا باشد. همان طور که تک تک انسان‏ها حتی عقلای آنان، از خطا و لغزش در امان نیستند. جمع آنان نیز که در واقع چیزی جز تک تک آن ها نیست، از خطای سهوی و عمدی در امان نمی‏باشد. ملاک و معیارهای اصیل حقانیت، عقل ، وحی و معصومان صلوات الله‏ علیهم اجمعین هستند و در مواردی که بین عقلا درباره حکم عقل یا حکم قرآن اختلاف باشد، تنها معیار حق معصومان علیهم السلام هستند.

بنابراین چه بسا اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه‏ در اثر عوامل مختلف به عمد یا خطا، باطلی را حق بپندارند و حقی را باطل و هیچ دلیل قانع کننده‏ای بر این که جمع و اکثریت خطا نمی‏کند و معصوم است و فهمش معیار می‏باشد، وجود ندارد.

 

مذمومیت اکثریت

اگر چه در مسائل سیاسی اجتماعی غالباً اکثریت بهتر از اقلیت تشخیص می‏دهد ولی این حکم کلی نیست و نمی‏توان آن را به عنوان معیار پذیرفت اما اکثریت همیشه مذموم نیست و قرآن هم اکثریت را به نحو مطلق و در همه جا مذمت نکرده است. اگر اکثریت طرفدار مکتب و ایده حق شدند، آن اکثریت نه تنها مذموم نیستند بلکه شایسته تقدیرند مثلاً اکثریت مردم مدینه در ابتدای هجرت، مکتب اسلام و رهبری رسول خدا و حکومت اسلامی را پذیرفتند. در اینجا اکثریت شایسته تقدیر و اقلیت شایسته مذمتند. در هر مورد باید جداگانه بررسی کرد و دید عمل کدام یک از اقلیـت یا اکثریت مطـابق معیارهـای حـق است.آن گـروهـی که با عنـایت بـه معیارها عمل نموده، شایسته مدح و تقدیرند چه اقلیت باشند و چه اکثـریت و آن دسته‏ای که بـر عکس قواعد عقل و دستورات دینی عمل کرده‏اند. شایسته مذمتند، چه اقلیت باشند و چه اکثریت.

در طول تاریخ بارها دیده شده که اکثریت مطابق معیارها عمل کرده و طرفدار حق شده‏اند گرچه موارد بسیار بیش تری نیز عکس این وجود داشته است. در کشور اسلامی خودمان اکثریت مردم به رهبری امام در انقلاب شرکت کردند و نظام طاغوتی را سرنگون نمودند و به جمهوری اسلامی رأی دادند و در انتخابات ها شرکت کردند و هشت سال جنگ را اداره کردند و ...

اما اکثریت گر چه ملاک حقانیت نیست ولی بهترین ملاک اجرا است. امام علی در خطبه 127 نهج البلاغه می فرماید:

«الزموا السواد الأعظم فإن ید الله علی الجماعة وإیّاکم والفرقة فإنّ الشاذ من الناس للشیطان کما أنّ الشاذ من الغنم للذئب». (نهج البلاغه، ج 2، ص 8)

دقت در کل خطبه نشان می دهد امام این خطبه را در مذمت خوارج و باطل شمردن عقاید سخیف آنان گفته است و شعار خوارج که با آن به عناصری خطرناک تبدیل شده بودند، تکفیر و مهدور الدم دانستن گویندگان شهادتین بود که مثل خوارج نمی اندیشیدند و عمل نمی کردند. خوارج امام علی و بقیه مسلمانان را به خاطر پذیرش اصل حکمیت مرتکب کبیره و مشرک و کافر و مهدور الدم شمرده و امام این خطبه را در رد آن ها و عقیده سخیف شان می گوید. ابتدای خطبه به شرح زیر است:

«فإن أبیتم إلا أن تزعموا أنّی أخطأت...»؛ اگر از کافر شمردن من سر نمی پیچید و مرا خطاکار و گمراه می دانید، چرا این حکم را به همه امت سرایت می دهید و آنان را به خطای من می گیرید و به گناه من کافر می شمارید؟ شمشیر های خود را بر گردن نهاده و بر جایگاه های سالم و مریض فرود می آورید و گناهکار و بی گناه را به هم آمیخته اید در حالی که می دانید رسول خدا (بر عکس شما که مرتکب کبیره را کافر و مهدور الدم می شمارید) زناکار را سنگسار می کرد ولی ارثش را به ورثه اش می داد و قاتل را می کشت و ارثش را به ورثه اش می داد و دست سارق را می برید و زناکار را تازیانه می زد و همان زمان سهم آنان از بیت المال را هم می داد و قطع نمی کرد و...

بعد امام به همراهی با عموم و اکثریت قاطع مردم دعوت می کند و در آخر می فرماید:

«ألا من دعا إلی هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه»؛ هر کس به این شعار دعوت کرد او را بکشید ولو زیر عمامه من باشد.

شعاری که حضرت گوینده اش را مهدور الدم شمرده ، شعار تکفیر و مباح دانستن خون و مال و ناموس مرتکب کبیره است و اگر کسی این شعار را بدهد ، عنصر خطرناکی است که باید با کشتن از جامعه دفع شود.

اسلام به اجتماع و الفت فرامی خواند و امام هم در همین راستا می فرماید:

«در صفوف متحد مسلمانان تفرقه نیندازید و اختلاف نیفکنید که دست خدا با جماعت است. با سواد اعظم همراه شوید و رأی اکثریت را ملاک عمل اجتماعی قرار دهید، حتی اگر آنان را برخلاف هم می دانید با همراهی و پذیرش و محبت، سعی در ارشاد و راهنمایی آن ها داشته باشید و از تکفیر و تنازع بپرهیزید و مبادا راه خود را از سواد اعظم جدا کرده و تک رویی اجتماعی و عزلت پیشه نمایید که مانند گوسفند تک رو، طعمه گرگ می شوید».

پس سواد اعظم و اکثریت معیار حقانیت نیست و امام نمی خواهد بگوید در اعتقاد و باور تابع اکثریت شوید زیرا اکثریت نه نشانه حق بودن است و نه نشانه باطل بودن ، بلکه می فرماید از همراهی با سواد اعظم خودداری نورزید و حتی اگر آنان را بر خطا می دانید ، با آنان رابطه دوستانه و محبت آمیز داشته باشید تا بتوانید آن ها را هدایت و به خطایشان آگاه کنید.

قطع ارتباط و تنازع دردی را دوا نمی کند و تأثیر مثبت ندارد.

کلام زیر از حضرت دلالت دارد که ملاک حقانیت اکثـریت نیست و اگر کسی به ادلـه قطـعی قرآنی و روایی و عقلی خود را بر حق می داند و همه خلایق را بر باطل، نباید از تنهایی بترسد و حقی که بدان یقین دارد، وانهد و تابع اکثریت شود:

«إنّی والله لو لقیتهم واحداً وهم طلاع الأرض کلّها ما بالیت ولا استوحشت وإنّی من ظلالهم الذی هم فیه والهدی الذی أنا علیه  لعلی بصیرة من نفسی ویقین من ربّی»؛

به خدا قسم اگر با آنان روبه رو شوم در حالی که من تنها باشم و آنان به اندازه همه روی زمین، نه اهمیتی می دهم و نه وحشت می کنم زیرا بر گمراهی آنان و بر هدایت خود یقین خدایی و بینایی درونی دارم.(نهج البلاغه، ج 6، ص 20)

«الزموا السواد الأعظم وإیّاکم والفرقه». حضرت نمی گوید هر چه اکثریت پذیرفتند، شما آن را حق بدانید و معتقد شوید بلکه می فرماید: با سواد اعظم همراهی کنید و تفرقه و جدایی نیندازید و قطع ارتباط نکنید.

 

اکثریت در فقه

با این که اکثریت نشانه حقانیت واقعی نیست، ولی در فقه در مواردی به عنوان اماره بر حکم ظاهری و وظیفه شرعی تعیین شده است از جمله:

«تشخیص اراضی موات خارج از محدودۀ استحفاظی شهرها به عهدۀ هیئت هفت نفرۀ واگذاری و احیای اراضی است. هیئت با حضور حد اقل چهار نفر تشکیل و نظریۀ خود را طی صورت جلسه ای اعلام خواهد نمود و رأی اکثریت با حداقل سه نفر ملاک خواهد بود که یکی از آن ها باید حاکم شرع باشد». (رساله استفتاءات، منتظری، ج 2، ص 465)

«بناء متشرعه هم - که در زمان معصومین اکثریت را تشکیل می دادند - اگر چنانچه مورد ردع از طرف معصوم قرار نگیرد، حجت بر حکم می شود». (کتاب نکاح، زنجانی، ج  20، ص 6384)

«در شرع و نیز قوانین عرفی نوعاً اکثریت را در نظر می گیرند و قانون می گذرانند و الا قانون لغو می شود». (کتاب نکاح، زنجانی، ج  25، ص 7773)

علامه نائینی برای مشروعیت رأی اکثریت به مقبولۀ عمر بن حنظله استناد نمود. (ر.ک: فقه سیاسی، ج 1، ص 22) که یکی از ملاک های ترجیح را مشهورتر بودن قرار داده که همان اکثریت است.

عرف که یکی از مستندات فقه است و در بسیاری از موارد بدان استناد می شود، عبارت از فهم اکثر مردم می باشد. (ر.ک: مجله فقه أهل البیت علیهم السلام (بالعربیة)، ج  26، ص 155)  

در مسأله اختلاف دو نفر در امامت جماعـت، بسیـاری از فقـهاء یکـی از مرجـحات را پذیـرش اکثریت مأمومین شمرده اند.(ر.ک: مدارک الأحکام، ج 4، ص358)

«زنی که باید به عادت خویشاوندان خویش رجوع کند، در صورتی که عادت آنها مختلف باشد باید اکثریّت را ملاک قرار دهد». (مجمع الرسائل، ص 558)

«در مواردی‏ که‏ مدیر و مقام‏ مسئول‏ تشخیص حرج دادند، با تشخیص و تصویب اکثریّت شورای عالی قضائی دادستان کلّ کشور می‏تواند از اجراء حکم جلوگیری کند». (استفتاءات، امام خمینی، ج  3، ص 71)

«آنچه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد (که فعل یا ترک آن موجب اختلال نظام می‏شود) و آنچه ضرورت دارد (که ترک آن یا فعل آن مستلزم فساد است) و آنچه فعل یا ترک آن مستلزم حرج است، پس از تشخیص موضوع به وسیله اکثریت وکلاء مجلس شورای اسلامی با تصریح به «موقت بودن آن مادام که موضوع محقق است، و [این که‏] پس از رفع موضوع خود به خود لغو می‏شود» مجازند در تصویب و اجراء آن‏». (استفتاءات، امام خمینی، ج  3، ص 510)

اینها فقط نمونه هایی از اعتبار اکثریت در فقه شیعه است.

 

جواب به یک شبهه

مخالفان انتخابات و اعتبار رأی اکثریت متأسفانه به تاریخ تحریف شده اسلام استناد می کنند و سقیفه و انتخاب خلیفه اول را نشانه بطلان مردم سالاری می شمارند و می گویند معتبر دانستن رأی اکثریت یعنی قبول کردن انتخاب خلیفه اول؛ در حالی که مراجعه به تاریخ اسلام تحریف و جعلی بودن این ادعا را ثابت می کند.

این کلام خود خلیفه اول است: «إن بیعتی کانت فلتة وقی الله شرّها»؛ بیعت با من یک اقدام بی برنامه و ناگهانی بود که خداوند ما را از شرّهای آن در امان داشت. (سقیفه و فدک، ص 46 – 47)

همین کلام از خلیفه دوم هم صادر شده است:

«قد عرفت أنّ أناسا یقولون إنّ خلافة أبی بکر کانت فلتة ولکن وقی الله شرّها»؛ شنیده ام که بعضی گویند می توان بعد از خلیفه دوم به صورت ناگهانی به فلان کس رأی داده و او را خلیفه کنیم همان گونه که ابوبکر ناگهانی خلیفه شد ولی نمی دانند که آن اقدام می توانست شرور فراوان داشته باشد که خداوند ما را از آن حفظ کرد. (سنن کبری، ج 4، ص 272)

«وعمر بن الخطاب یقول علی المنبر: إنّ بیعة أبی بکر کانت فلتة وقی الله شرّها  فمن عاد لمثلها فاقتلوه»؛ و حتی عمر در منبر دستور داد هر کس خواست سقیفه را تکرار کند و کسی را بدون مشورت و رضایت مهاجر و انصار خلیفه گرداند ، او را بکشید. (تثبیت الامامة، ص13)

امام علی به صراحت می فرماید: 

«لَمْ تَکُنْ بَیْعَتُکُمْ اِیّایَ فَلْتَةً»؛ بیعت شما با من بی مطالعه و ناگهانی نبود. (نهج البلاغه، خطبه 136)

در بیان دیگری فرمود: «مردم بعد از قتل عثمان با من بیعت کردند. همان مهاجر و انصاری که با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کرده بودند و امامت آنان را منعقد ساخته بودند، بعد از سه روز مشورت، با من هم بیعت کردند و اهل بدر (که از جایگاه اجتماعی ویژه برخوردار بودند) و مهاجران و انصار باسابقه در آن زمره بودند. با این تفاوت که بیعت های قبلی از روی مشورت عمومی نبود. (بیعت ابوبکر که کودتاگونه و ناگهانی [فَلْتَةً] بود، بیعت با عمر هم با توجه به وصیت و انتصاب ابوبکر بود نه انتخاب بعد از مشورت؛ بیعت با عثمان هم بعد از انتخاب او توسط شورای شش نفره بود، آن هم نه انتخابی با اتفاق آراء بلکه با توجه به رأی اکثریتی که طرفدار او بودند و با نقشه زیرکانه ای انتخاب شده بودند.) ولی بیعت با من بعد از مشورت عمومی بود». (بحارالانوار، ج 33، ص144)

 

هدایت، دعوت و انتخاب

غایت بعثت هدایت است و وحی و نبوت و امامت در راستای هدایت انسان ها وخارج کردن آن ها از وادی های جهل و ظلمت و وارد کردن آن ها به وادی های نور و هدایت است. هدایت بر مبنای آزادی و انتخاب است و بدون دادن حق آزادی و انتخاب، هدایت معنا نمی یابد. قرآن می فرماید:

ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آن ها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند. (حدید(57): 25)«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»

پیامبران خود هدایت شدگانی بودند که برای رهبری بشر مبعوث شـدند و رهبـری آنان مبتـنی بر پیش رویی و دعوت به پیروی بود. حسین بن علی، سبط شهید رسول خدا خطاب به مردم فرمود:

«مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلاً مُهْجَتَهُ- مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ الله نَفْسَهُ- فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ الله»؛‏ هرکس حاضر است خون جگر خود را به راه ما بریزد و نفس خود را برای دیدار خدا آماده کرده است، با ما کوچ کند که من فردا حرکت خواهم کرد. (بحارالانوار، ج 44، ص 367)

 

یک ایراد

بعضی ایراد کنندگان به جمهوریت و اعتبار رأی اکثریت اشکال کرده اند که چگونه یک فرد عادی جامعه می تواند با یک فرد نخبه مثلاً با یک مرجع تقلید یکسان باشد و این عقلایی و عادلانه نیست! این اشکال در ابتدا متین و محکم به نظر می رسد ولی با کمی تأمل سستی آن آشکار می گردد. بنای اسلام بر هدایت آگاهانه است و بندگان صالح اعم از پیامبران، امامان و عالمان دین وظیفه دارند الگوی عملی ومحبوب شوند تا دیگران به آنان اقتدا کنند و در جامعه خود تاثیر گذار باشند و مقتدا و الگوی مردم گردند.

نخبگان جامعه اسلامی باید با توجه به وظیفه شرعی و دینی خود چنان در باب علم و عمل اوج بگیرند که محبوب و متبوع شوند و عموم مردم با اشاره آنان حرکت کنند و چشم به دهان آنان بدوزند و با هدایت آنان راه یابند. در این صورت است که رأی وفکر آنان جهت دهنده شده و هزاران و میلیون ها انسان به اشاره آن ها اقدام خواهند کرد و بدون صلاحدید آنان قدمی برنخواهند داشت.

امام عزیز به تبع دستورات دین، این منهج را برگزید و بدون این که بخواهد تحمیل کند با اشاره خود توده ها را به راه می انداخت و به سوی اهداف والا گسیل می کرد. در رفراندم جمهوری اسلامی ایشان ضمن اعلام آزاد  بودن افراد جامعه به رأی دادن به هر نوع سیستمی که می پسندند اعلام کرد:

«من‏ رأی‏ به‏ جمهوری‏ اسلامی‏ می‏دهم‏، و از شما تقاضا دارم که رأی به جمهوری اسلامی بدهید، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد. جمهوری اسلامی». (صحیفه امام، ج 6، ص 353)

«لازم است که آقایان، این هایی که قدرت بر این معنا دارند که تشریف‏ ببرند در بلاد و در محالّی‏ که آشنا هستند یا غیر آشنا، و مسائل را برای آن ها بگویند و آن ها را روشن کنند و دعوت کنند به این که رأی بدهید به جمهوری اسلامی ـ این هم با همین کلمه: نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کم تر ـ». (صحیفه امام، ج 6، ص 324)

«الآن وقت این است که ما فعالیت بکنیم برای این که‏ این‏ جمهوری‏ اسلامی‏ را پیاده‏ کنیم‏ و رأی از مردم [بگیریم‏] تقاضا کنیم از مردم که رأی بدهند به جمهوری اسلامی؛ و همه هم آزادند اما شما هدایتشان کنید. الزام نیست که بروید مأمور بگذارید مثل سابق که مأمور می‏گذاشتند سر مردم که رأی بدهید، بعد هم که از مـردم رأی نمـی‏گرفـتند خودشـان رأی می‏دادند! رأی ها را خودشان می‏خواندند و خودشان می‏دادند و تمام می‏شد قضیه ـ نه، مردم آزادند لکن شما هدایت کنید مردم را». (صحیفه امام، ج 6، ص 328)

متأسفانه گاهی شنیده می شود یا عملاً دیده می شود که گروهی وظیفه قیمومت برای خود تعریف می کنند و می خواهند به جای مردم تصمیم بگیرند و مانع از انحراف نظام و نفوذ افراد منحرف در نظام گردند در حالی که این وظیفه مردم است و دیگران فقط وظیفه هدایت گری و ارشاد دارند. مسئولان و ارگان های نظام باید با پافشاری بر وظایف قانونی خود از تحمیل رأی و عقیده خود بپرهیزند و سعی کنند مردم را به سوی رأی و عقیده خویش جلب و هدایت کنند.

 

انتخابات و تمرین رشد

هدایتگری به راه بـردن است یعـنی افـراد را به سوی حـق ارشـاد کردن و سـوق دادن و در طـی مسیر، یاور آنان بودن و نسبت به انحراف احتمالی آنان هشدار دادن و دورادور مواظبت کردن.

شهید مطهری تربیت شده خاص مکتب امام در این زمینه بیان مفصلی به شرح زیر دارند:

«یکی دیگر از مسائلی که بشر باید در آن آزاد باشد، نه از نظر این که اصلاً قابل اجبار نیست بلکه از جنبه‏های دیگری، رشد بشر است. بشر اگر بخواهد رشد پیدا کند باید در کار خودش آزاد باشد، در انتخاب خودش آزاد باشد. شما بچه‏تان را تربیت می‏کنید، خیلی هم علاقه‏مند هستید که او آن طوری که دلتان می‏خواهد از آب دربیاید. ولی اگر همیشه از روی کمال علاقه‏ای که به او دارید در تمام کارها از او سرپرستی کنید، یعنی مرتب به او یاد بدهید، فرمان بدهید که این کار را بکن، از این جا برو؛ اگر می‏خواهد چیزی بخرد همراهش بروید، همواره به او دستور بدهید که این را بخر، آن را نخر؛ محال است که این بچه شما یک آدم باشخصیت از آب دربیاید. در حدودی برای شما لازم است بچه‏تان را هدایت کنید و در حدودی هم لازم است او را آزاد بگذارید، یعنی هم هدایت و هم آزاد گذاشتن. وقتی این دو با یکدیگر توأم شد، آن وقت بچه شما اگر یک استعدادی هم داشته باشد، ممکن است که یک بچه با تربیت کاملی از آب درآید.

بسیاری از مسائل اجتماعی است که اگر سرپرست های اجتماع افراد بشر را هدایت و سرپرستی نکنند گمراه می‏شوند، اگر هم بخواهند ولو با حسن نیت (تا چه رسد به این که سوء نیت داشته باشند) به بهانه این که مردم قابل و لایق نیستند و خودشان نمی‏فهمند و لیاقت ندارند، آزادی را از آن ها بگیرند این مردم تا ابد بی‏لیاقت باقی می‏مانند مثلاً انتخابی مانند انتخاب وکیل مجلس می‏خواهد صورت بگیرد. ممکن است شما که در فوق این جمعیت قرار گرفته‏اید حسن نیت هم داشته باشید و واقعاً تشخیص شما این باشد که خوب است این ملت فلان فرد را انتخاب کند و فرض می‏کنیم واقعا هم آن فرد شایسته‏تر است. اما اگر شما بخواهید این را به مردم تحمیل کنید و بگویید شما نمی‏فهمید و باید حتماً فلان شخص را انتخاب کنید، این ها تا دامنه قیامت مردمی نخواهند شد که این رشد اجتماعی را پیدا کنند. باید آزادشان گذاشت تا فکر کنند، تلاش کنند، آن که می‏خواهد وکیل شود تبلیغات کند، آن کسی هم که می‏خواهد انتخاب کند مدتی مردد باشد که او را انتخاب کنم یا دیگری را، او فلان خوبی را دارد، دیگری فلان بدی را دارد. یک دفعه انتخاب کند، به اشتباه خودش پی ببرد، باز دفعه دوم و سوم تا تجربیاتش کامل شود و بعد آن ملت به صورت ملتی‏ در بیاید که رشد اجتماعی دارد. و الا اگر به بهانه این که این ملت رشد ندارد و باید به او تحمیل کرد، آزادی را برای همیشه از او بگیرند، این ملت تا ابد غیر رشید باقی می‏ماند. رشدش به این است که آزادش بگذاریم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند. صد بار هم اگر اشتباه کند باز باید آزاد باشد.

مَثَلش مَثَل آدمی است که می‏خواهد به بچه‏اش شناگری یاد بدهد. بچه‏ای که می‏خواهد شناگری یاد بگیرد آیا با درس دادن و گفتن به او ممکن است شناگری را یاد بگیرد؟ اگر شما انسانی را ده سال هم ببرید سر کلاس، پیوسته به او بگویید اگر می‏خواهی شناگری را یاد بگیری اول که می‏خواهی خودت را در آب بیندازی به این شکل بینداز، دستهایت را این طور بگیر پاهایت را این طور، بعد دستهایت را این طور حرکت بده پاهایت را این طور، امکان ندارد که او شناگری را یاد بگیرد». (مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهری، ج ‏24، ص 389 – 391)

امید که با هدایتگری های معمار و بنیانگذار فقید انقلاب در حفظ نظام اسلامی و سربلندی آن موفق و کوشا باشیم.

 

منابع:

استفتائات، امام خمینی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1375.

بحارالانوار، علامه مجلسی، بیروت، مؤسسة الطبع و النشر، 140ق.

تثبیت الامامه، یحیی بن الحسین الهادی، بیروت، دار الامام السجاد.

در مکتب جمعه، تهران،وزارت ارشاد اسلامی, 1364.

سقیفه و فدک، جوهری، بیروت، 1413ق.

سنن کبری، نسائی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1411ق.

صحیفه امام،  امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378.

فقه سیاسی، عباس علی عمید زنجانی، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1421ق.

مجلة فقه أهل البیت علیهم السلام (بالعربیة)، جمعی از مؤلفان، قم، مؤسسه دائرة المعارف اسلامی.

مجمع الرسائل(محشی)، محمد حسن نجفی (صاحب جواهر)، مشهد، مؤسسه صاحب الزمان ، 1415ق.

مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهری، آثار استاد شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا، 1379.

مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، محمد بن علی موسوی، بیروت، مؤسسه آل البیت، 144ق.

نهج البلاغه (خطب الامام علی)، محمد عبده، قم، دارالذخائر، 1412ق.

 

منبع: حضور، ش 95، ص 105.

. انتهای پیام /*