پرستش خداوند و کرامت انسان


جناب آقای سید فضل الله حسینی


مقدمه












گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند



 



کس به میدان درنمی آید سواران را چه شد




پرستش و کرامت دو واژۀ کلیدی و دو مقوله اساسی در معارف اسلام به شمار می روند. پرستش چیست؟ کرامت به چه معناست؟ آیا میان این دو رابطه وجود دارد؟ چه نوع رابطه ای؟


آن چه نگارنده سعی کرده است در این مقاله ارائه دهد علاوه بر پاسخ به سؤال های فوق، پاسخ به این پرسش است که: انسان با رویکرد پرستش، به چه نوع توانمندی هایی می رسد که اسباب عزت، کرامت و بزرگواری را در وی رقم می زند. به نظر می رسد تبیین این توانمندی ها به دلیل کاربردی بودن آن، روش مناسبی است. برای توضیح این رابطه کوشش دیگری که صورت گرفته این است که با جست وجو در آثار امام خمینی سعی شده است مطالب یاد شده با نظریات و دیدگاه های ایشان تطبیق داده شود، زیرا به جرأت می توان گفت این مرد در عصر ما بهترین الگوی نظری و عملی عزت مندی و اقتدار است که در راه حفظ و حراست از کرامت مسلمانان، خود و یارانش را به امواج خطرها و بلاها افکند.


رابطۀ میان پرستش و کرامت


واژۀ پرستش در زبان فارسی به عنوان ترجمه واژۀ عبادت به کار می رود.[1] عبادت به معنای نهایت فرمانبرداری، خضوع و انعطاف پذیری انسان در برابر خداست. در زبان عربی برای «جاده راهوار و آماده» از جمله «طَریقٌ مُعَبَّد» استفاده می کردند. یا درباره «فلان شتر رام و آماده برای سواری» می گفتند: «بَعیرٌ مُعبَّد»[2]. پس انسان عبد و معبَّد یعنی کسی که در برابر خدا رام و تسلیم و مطیع است و هیچ عصیان، تعدی و مقاومتی ندارد.[3] به عبارت دیگر یک عابد و پرستش گر همۀ وجود خود را در اختیار دستورها و فرمان های الهی می گذارد.


تعدادی از آیات قرآن کریم به راز آفرینش و هدف از خلقت و در نهایت هدف از برنامه های تربیتی پرداخته است. اگر چه هدف هایی که در قرآن آمده است به نظر گوناگون و متنوع می آید، اما - همان طور که توضیح خواهیم داد ـ به یک هدف باز می گردد، برخی از هدف های اعلام شده قرآن از این قرار است:


1 ـ هدایت یافتن:


(رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی)؛ پروردگار ما کسی است که به هر موجودی خلقت در خور بخشید و سپس او را هدایت کرد[4]. (وَ إِذْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ)؛ به موسی کتاب و قرآن دادیم، تا شاید هدایت شوید.[5]


2 ـ شکرگزاری:


 (وَاللهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَکُمْ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)؛ خداوند شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ نمی دانستید و برای شما چشم و گوش و قلب قرار داد تا شاید شکرگزاری کنید.[6]


3 ـ رشد:


(فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من  ایمان بیاورند، تا راه یابند [و به سعادت رسند].[7]


4 ـ حیات طیّب:


(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً)؛ هرکس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می داریم.[8]


5 - پرستش: از آنجایی که همه هدف های اعلام شده بالا از آثار یا مصادیق بندگی و عبودیت است، قرآن کریم به صراحت هدف از آفرینش را عبودیت معرفی می کند:


 (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ)؛ جن و انس را تنها برای این آفریدم  که عبادتم کنند.[9]


این آیه روشن ترین و گویاترین آیه ای است که هدف از آفرینش انسان را بیان می کند. اما روشن است که هر کس به مقدار شناخت و معرفتی که به خدا دارد او را اطاعت و بندگی می کند و کمترین مقدار بندگی نیز نیاز به کمترین و حداقلی از شناخت و معرفت دارد، و اساساً درجات و ارزش بندگی نیز به مقدار شناخت بنده بستگی دارد؛ از این رو امام حسین (ع) هدف از آفرینش را معرفت و شناخت دانسته و می فرماید با شناخت است که انسان به بندگی می رسد:


أیُّها النّاسُ إنَّ اللهَ ما خَلَقَ العِبادَ إلّا لِیَعرِفُوهُ فَإذا عَرَفُوُهُ عَبَدوُهُ وَ إذا عَبَدوُهُ إستَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَة مَن سِواهُ؛ ای مردم خداوند بندگان را تنها برای این آفرید که او را بشناسند، پس اگر او را شناختند، عبادتش خواهند کرد و با عبادت کردنش، از عبادت دیگران بی نیاز می شوند.[10]


انسان با هر درجه ای از بندگی خدا، بندی از بندگی غیر خدا را می گسلد؛ هر قدر بر معرفتش افزوده شود و عظمت و بزرگی خدا را بهتر بشناسد، غیر خدا در چشمش کوچک تر شده و نقش آنها را در تغییر سرنوشت خویش کمتر می بیند. هرچه بنده تر آزادتر، تا جایی که از هر آنچه غیر خداست احساس بی نیازی می کند: وإذا عَبَدُوهُ إستَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَة مَن سِواهُ.[11]


در چنین وضعیتی استعدادهای وجود او یکی پس از دیگری خود را نشان می دهد، زیرا پایبندی ها و تعارفات و اسارت های انسان در میان خرافات و عادت ها و نیز احساس ضعف شخصیت در برابر صاحبان قدرت و ثروت و هنر و علم است که موجب اختفای استعدادها می شود. و اگر انسان تنها یک خدا بشناسد و تنها از یک خدا دستور بگیرد، آن هم خدایی که در فرمانش نه جهل راه دارد و نه برخاسته از ضعف و محدودیت است، خلاصه «ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است»، بندگی چنین خدایی است که انسان را همرنگ او می کند و «ز هرچه رنگ تعلق پذیرد» آزاد می شود.


اما به نظر می رسد برای ترجمه واژه کرامت نمی توان از واژه واحدی در زبان فارسی استفاده کرد.[12] با این حال، در فرهنگ نامه ها این واژه به معانی زیر ترجمه شده است: بزرگی، بزرگواری، جوانمردی، ارزشمندی، شرافت و عزّت.[13]


«کریم» یکی از نام های خداوند متعال است: ( فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ)؛[14] یکی از مشهورترین نام های قرآن نیز همین نام مقدس است: (إنَّه لَقُرآنٌ کَریم). خداوند انسان را نیز به همین مقام ستوده است: (وَلَقَد کرَّمنَا بَنی آدَم).


با توجّه به معنای پرستش و کرامت و فلسفه زندگی - که پرستش است - می توان به این نتیجه رسید که خداوند متعال پرستش را به عنوان رمز حراست و حفاظت از کرامت انسان در اختیار بشر نهاده است، تا انسان در اثر ارتباط پرستش گرانه با معبود خویش نگذارد گرد اهانت بر دامن کرامتش بنشیند. بلکه از این بالاتر، با استمرار در عبودیت و پرستش به عزّت ربوبیت برسد؛ از امام صادق (ع) نقل شده که:


«العُبودیّةُ جَوهَرَةُ کُنهُ هَا الربُّوبیَّةُ؛ فَما فُقِدَ مِنَ العُبودِیَّة وُجِدَ فِی الرُّبوبِیَّةِ، وَما خَفِیَ مِنَ الربُّوبیَّةِ اُصیبَ فی العُبودِیَّة».


امام خمینی (ره) در ترجمه و توضیح این حدیث شریف می نویسد:


کسی که با قدم عبودیّت سیر کند و داغ ذلّت بندگی را در ناصیۀ خود گذارد، وصول به عزّ ربوبیّت پیدا کند. طریق وصول به حقایق ربوبیّت سیر در مدارج عبودیّت است. و آنچه در عبودیّت از انیّت و انانیّت مفقود شود در ظلّ حمایت ربوبیّت آن را می یابد، تا به مقامی رسد که حق تعالی سمع و بصر و دست و پای او شود؛ چنانچه در حدیث صحیح مشهور بین فریقین وارد است.


چون از تصرّفات خود گذشت و مملکت وجود خود را یکسره تسلیم حق کرد و خانه را به صاحب خانه واگذار نمود و فانی در عزّ ربوبیّت شد، صاحب خانه خود متصرّف در امور گردد؛ پس تصرّفات او تصرّف الهی گردد، چشم او الهی شود و با چشم حق بنگرد، و گوش او گوش الهی شود و به گوش حق بشنود. و هر چه ربوبیت نفس کامل باشد و عزّ آن منظور خواطر شود، از عزّ ربوبیت به همان اندازه کسر شود و ناقص گردد، چه که این دو مقابل یکدیگرند: الدُّنیا وَالآخرِة ضَرَّتان.[15]


رابطه میان پرستش و کرامت را به گونه ای دیگر نیز می توان تصویر کرد و آن این که:


قرآن کریم عبادت و پرستش را هدف آفرینش انسان دانسته[16] و مدال «وَلَقَد کَرَّمنَا»[17] را نیز بر گردن او آویخته است. درحقیقت پرستش راه و رسم کریمانه زیستن است. زیرا در پرستش، انسان در اثر رابطه با خدا، روش زیستن با خدا را یاد می گیرد. و روشن است که در اثر کثرت همنشینی با محبوب، محبّ رنگ محبوب به خود می گیرد. به قول قرآن کریم:


(صِبغَةَ اللهِ وَمَن أَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً)؛ راه خدا! و چه چیز بهتر است از راه خدا.[18] سعدی چه زیبا این تأثیر و تأثر را با زبان شعر بیان کرده است:












گلی خوشبوی در حمام روزی بدو گفتم که مشکی یا عبیری بگفتا من گلی ناچیز بودم کمال همنشین در من اثر کرد



 



رسید از دست محبوبی به دستم که از بوی دلاویز تو مستم ولیکن مدتی با گل نشستم وگرنه من همان خاکم که هستم[19]




بنابراین پرستش و کرامت دو سر یک رشته اند؛ یعنی با به دست گرفتن سررشته پرستش، انسان به کرامت و بزرگی می رسد. به عبارت دیگر، انسان با پذیرش ذلّت عبودی به عزّت ربوبی می رسد.


پرستش و حراست از روح الهی


ریشه کرامت انسان، که همه کرامت ها به آن باز می گردد، اصل و نسب انسان است. اسلام برخلاف مکتب های مادی گرای امروز ـ که هیچ پیشینه ای قدسی برای انسان نشناخته و انسان را معلول تصادف یا زاده میمون می انگارند، و وجه تمایز انسان را نیز با دیگر حیوانات تنها هوش سرشار او می دانند ـ روح الهی و روان مقدس انسان را سرّ برتری او دانسته است؛ روح الهی و قدسی که همه زیبایی ها و کمالات را در خود نهفته دارد و انسان می تواند با پرستش و ارتباط مستمر و خالصانه با خداوند، این روح الهی را به ظهور رسانده و در این دنیای پر از آفت و خطر، از آن حراست و نگاهبانی کند.


خاطرات انسان مهم ترین نقش را در چگونگی شخصیت و احساس کرامت یا عدم کرامت انسان بازی می کند. و یادآوری اصل و نسب، بزرگ ترین خاطره انسان است. انسانی که همواره گذشته خود را به یاد می آورد و به خود تلقین می کند که حامل روح الهی است و اولین معلم او خداست که به وی همه اسما و حقایق حیات را یاد داده و آن گاه او را به مقام جانشینی خود در زمین و به امانتداری خود رسانده است، چنان احساس عزت، کرامت و شخصیتی به وی دست می دهد که به هیچ وجه قابل مقایسه با انسانی نیست که خود را زاده طبیعت بی شعور می داند، که به طور تصادف و اتفاق وارد صحنه هستی شده، وجودش ماده ای بی درک و عاطفه می باشد. این انسان نه گذشته و خاطره ای خوشایند دارد و نه آینده ای روشن و امید بخش. از دنیایی تاریک آمده است و به دنیایی مبهم و تاریک باز می گردد.


در اسلام هدف از آفرینش انسان پرستش یاد شده است، تا انسان در اثر ارتباط با اصل، مبدأ و خدای خویش روح الهی و صفات ربانی را در خود تقویت و حراست کند و نگذارد روزمرّ گی های زندگی، او را از اصل خود جدا یا غافل کند. امام خمینی درباره نقش عبادت و پرستش در تربیت انسان و اینکه اساس روش تربیتی پیامبران که عبادت و بندگی خداست تا انسان ها را از ظلمت طبیعت و حیوانیت خارج کند می گوید:


این عباداتی که انبیا آورده اند و شما را به آن دعوت کردند؛ مثل نماز، مثل روزه، مثل حج، ... اینها یک اموری هستند که، نسخه هایی هستند از طبیب های واقعی که آمدند شما را برسانند به یک مرتبه های کمالی... .[20]


آنچه مقصد ذاتی و غایت بعثت و دعوت انبیا ـ علیهم السلام - و مجاهدت و مکاشفت کمّل و اولیا ـ علیهم السلام - است، آن است که انسان طبیعی لحمی حیوانی بشری، انسان لاهوتی الهی ربانی روحانی شود، و افق کثرت به افق وحدت متصل شود، و آخر و اول پیوند به هم شود، و این کمال حقیقت معرفت است که در حدیث شریف قدسی اشاره به آن فرماید: «کُنتُ کَنزًا مخفیاً فَاَحببتُ أن اُعرَفَ فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی أعرَفَ».[21]


در حدیث شریف فرماید: «اَولُ الدیِنِ مَعرِفَتُه».[22] و تمام اعمال قلبیه و قالبیه و اعمال روحیه و جسدیه برای حصول این مقصد مقدس است، و به غایت، بسط معارف الهیه است. و چون این مقصد ذاتی استقلالی حاصل نشود مگر به دو امر: یکی اقبال به سوی خدای تعالی، و دیگر ادبار از غیر حق تعالی و اعراض از ما سوی، از این جهت کلیه دعوت های الهیه یا دعوت بر اقبال به سوی حق تعالی است، یا دعوت [به] إعراض از غیر اوست.[23]


معلم اول خدای تبارک و تعالی است که اخراج می کند مردم را از ظلمات به وسیله انبیا و به وسیله وحی مردم را دعوت می کند به نورانیت؛ دعوت می کند به کمال؛ دعوت می کند به عشق؛ دعوت می کند به محبت.[24]


پرستش و خلافت الهی انسان


انسان در نگاه اسلام موجودی است ارزشمند و منحصر به فرد؛ موجودی که فرشتگان در برابرش سجده کردند، آسمان ها و زمین در تسخیر اوست، توانسته است بار امانت الهی را بردوش کشد؛ باری که آسمان ها و زمین و کوه ها از عهده حملش برنیامدند، و در یک جمله موجودی است که از طرف پروردگار جهان به عنوان نماینده و جانشین او در زمین انتخاب شده است.


هنگامی که خداوند متعال انسان را مظهر همه اسما و صفات خود قرار داد و او را جانشین خود ساخت معنایش آن است که برترین کرامت ها و عزیزترین عزت ها را به انسان اختصاص داده است که خود فرمود:


(وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنْ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً)؛ ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم، و آنان را در خشکی و دریا حمل کردیم، و از انواع نعمت های پاکیزه به آنان روزی دادیم، و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که آفریدیم برتری بخشیدیم.[25] از برخی آیات قرآن کریم همچون آیه یاد شده، این نکته فهمیده می شود که انسان ها از این نظر که انسانند دارای کرامت ذاتی و حرمت شخصیتی می باشند. آیات زیر نیز با موضوع مورد بحث ما تناسب دارد:


(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً)؛[26] هرکس انسانی را بدون آن که او کسی را کشته باشد یا  فسادی در زمین پدید آورده باشد بکشد، چنان است که تمامی انسان ها را کشته است و هرکس انسانی را زنده بدارد، چنان است که همه انسان ها را زنده کرده است.


(اللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنْ الثَمَرَاتِ رِزْقاً  لَکُمْ وَسَخَّرَ لَکُمْ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَکُمْ الْأَنهَارَ)؛[27] خداوند همان  کسی است که آسمان ها و زمین را آفرید، و از آسمان آبی فرستاد و با آن میوه ها را برای روزی شما بیرون آورد، و کشتی ها را در تسخیر شما در آورد، تا در دریا به فرمان او حرکت کند، و نحرها را نیز به تسخیرتان درآورد.


به نظر می رسد سه آیه اخیر و تعدادی دیگر از آیات به این نکته اشاره دارد که انسان علاوه بر کرامت کسبی، دارای نوعی کرامت ذاتی است؛ یعنی انسان بدون توجّه به گرایشاتی که دارد، در ذات خویش دارای ارزش های قابل احترام و حتّی نسبت به دیگر موجودات منحصر به فرد است. به خصوص آنکه انسان واجد روح الهی است، و این روح الهی در کافران و فاسقان نیز وجود دارد، هر چند غبار شرک و گناه بر آن نشسته باشد. امّا می توان بر این نظریّه ایرادهایی وارد نمود؛ از جمله آنکه خداوند متعال برخی از به ظاهر انسان ها را بدتر از حیوان معرّفی می کند.[28] و آنان را مورد لعن و نفرین خود قرار داده است. [29] چگونه می توان برای این دسته از انسان ها کرامتی قائل شد و اساساً چگونه می توان آنها را انسان دانست، در حالی که خداوند آنها را از حیوانات نیز پست تر شمرده است. بنابراین نمی توان به کلیَّت آیات یاد شده استناد کرد. به نظر نگارنده علّت و اساس کرامت انسان همان روح الهی است. درست است که این روح به صورت هسته و بالقوّه در همه انسان ها وجود دارد، اما اگر پرورش نیابد و به فعلیّت نرسد، ارزش الهی خود را پیدا نخواهد کرد. بنابراین اگر مراد طرفداران کرامت ذاتی این است که همه انسان ها قابلیّت و استعداد خلافت الهی را دارند سخن درستی است. امام اگر مرادشان این است که همه انسان ها حتّی کافران نیز نزد خدا حرمتی دارند قابل پذیرش نیست.


البته به نظر می رسد علّت دغدغه موافقان کرامت ذاتی انسان از نوع دوم این است که اگر ما برای دیگران کرامتی نشناسیم تمامی مناسبات اجتماعی در دنیای معاصر بر هم خواهد خورد، و روابط ما مسلمانان را با ملّت های ناهمکیش تیره و تار خواهد ساخت، که بی شک چنین رویّه ای با گرایشات بشر دوستانه و همزیستی مسالمت آمیز اسلام ناسازگار است.


پاسخ این است که سخن ما در باب کرامت یک بحث کلامی است. اما مناسبات انسانی و حقوقی بحث هایی است مربوط به حوزه اخلاق و حقوق. علاوه بر اینکه روش های حقوقی و اخلاقی اسلام در ایجاد روابط حسنه با غیر موحدان نیز خود زمینه و بستری است برای رشد و به فعلیّت رساندن کرامت ذاتی آنان؛ به عبارت دیگر اگر اسلام تأکید می کند که به پدر و مادرت نیکی کن اگر چه کافر باشند، یا در ردّ امانت یا رعایت عهد و پیمان با دیگران اگرچه کافر باشند فرمان می دهد، نه بدین جهت است که کافران نزد خدا حرمت دارند، بلکه این دستورها به منظور حفظ نظام خانواده و اجتماع و روابط حسنه میان انسان هاست. علاوه بر اینکه این دستورها خود آماده سازی عاطفی است برای جلب دل ها و گرایش به توحید. امام خمینی(ره) در گفتارها و نوشته های خود با عنایت به هر دو نکته (1 - کرامت واقعی از آن مؤمنان است 2 - اما در روابط انسانی باید به گونه ای با دیگر انسان ها برخورد محترمانه داشت که کرامت ذاتی آنان را به فعلیّت رساند) از عزّت، شخصیت و کرامت انسان ها سخن گفته است.


ایشان با تعمّق در آیات قرآن کریم، روایات پیشوایان دین و مباحث دقیق عرفانی، تعابیر بس زیبا و پرمغز درباره کرامت انسان و نقش او در جهان خلقت دارد؛ تعابیری چون: آخرین ولیده، خلاصه عالم، غایت عالم، عصاره عالم، نسخه عالم، جلوه گاه نور حق و در یک کلام خلیفه و جانشین خدا:


انسان مجموعه همه عالم است؛ کأنه خدای تبارک و تعالی دو نسخه موجود فرموده است: یک نسخه تمام عالم، یک نسخه کوچک.[30]


وجود انسان عصاره تمام عالم و تمام موجودات است و وجودش یک نقشه کوچکی است که از روی نقشه بزرگ عالم و کون کبیر ـ از عقل اول تا آخرین نقطه وجود ـ برداشته شده است... که: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».[31]


چون تربیت نظام عالم ملک از فلکیات، عنصریات، جوهریات و عرضیات آن، مقدمه وجود انسان کامل است. و در حقیقت این ولیده عصاره تحقّق و غایۀ القصوای عالمیان است و از این جهت آخر ولیده است، و چون عالم ملک به حرکت جوهریه ذاتیه متحرک است و این حرکت ذاتی استکمالی است به هر جا منتهی شد آن غایت خلقت و نهایت سیر است، و چون به طریق کلی نظر در جسم کل و طبع کل و نبات کل و حیوان کل و انسان کل افکنیم انسان آخرین ولیده ای است که پس از حرکات ذاتیه جوهریه عالم به وجود آمده و منتهی به او شده. پس دست تربیت حق تعالی در تمام دار تحقق به تربیت انسان پرداخته است. والانسان هو الاول والآخر.[32]


فهو خلیفة الله علی خلقه، مخلوق علی صورته، متصرف فی بلاده، مخلع بخلع اسمائه وصفاته، نافذ فی خزائن ملکه وملکوته، منفوخ فیه الروح من الحضرة الإلهیّة، ظاهره نسخة الملک والملکوت وباطنه خزانة الحی الذی لا یموت؛[33] پس انسان خلیفه خداست بر خلق او و بر صورت الهی آفریده شده است. متصرف در بلاد خداست و خلعت های اسما و صفات خداوندی را در برکرده و در گنجینه های ملک و ملکوت او نفوذ دارد. روحش از حضرت الهیه بر او دمیده شده، ظاهرش نسخه ای است از ملک و ملکوت و باطنش گنجینه های خدای لایموت.


انسان با عبودیّت، پرستش و اطاعت خداوند خود را در معرض اسما و صفات خدا قرار می دهد و در حقیقت جلوه گاه اسمای حسنای الهی می گردد. در این صورت است که می تواند به شرایط خلافت و نمایندگی پروردگار جهانیان عمل نماید. پیامبران الهی نیز در حقیقت سفیران عبودیّت بودند که آمدند به انسان راه و رسم عبودیّت بیاموزند، تا انسان مظهر صفات الهی شود که هر کمال و پیشرفت حقیقی تنها از راه پرستش و رابطه درست با خداوند میسّر است. امام خمینی می نویسد:


انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است. و انبیا آمده اند برای اینکه این عصاره بالقوّه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود. این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه گاه نور مقدّس حق تعالی است.[34]


چون انسان مرآت جامع و مربوب اسم اعظم است، جامع جمیع تجلیّات اسماییّه، جمعاً و فرقاً تواند بود، پس به طریق فرق، هزار اسم کلّی الهی را بر قلب او هزار تجلّی است.[35]


پرستش و خودیابی


از خود بیگانه شدن از عوامل مهمّ مسخ شخصیّت و محو کرامت است. این موضوع ذهن دانشمندان شرق و غرب را سالیان درازی به خود مشغول داشته است.


بر اساس جهان بینی اسلام، اگر انسان در مسیری که در فطرت او بالقوه نهاده شده است حرکت و تکامل پیدا کرد خود را یافته است، در غیر این صورت از خود «بیگانه» شده و مسخ می گردد.


یک دانه گیاه چه هنگامی خود را می یابد و چه هنگامی مسخ می گردد؟ از هنگامی که در زیر خاک نهاده می شود استعداد آن را دارد که به صورت غنچه ای بشکفد و سرانجام به صورت میوه درآید، پس «خود» واقعی آن همان میوه است. و اگر این مراحل را پیموده و هیچ توقفی نداشته باشد خود را یافته است. ولی اگر توقف کند و در اثر آفتی به خشکی گراید و خاصیت استعدادی خود را از دست دهد، مسخ شده و از «خود» بیگانه می گردد.


تمامی حرکت های تکاملی این چنین است. متحرک در هر «آن»، در حال «خودیابی» است. یعنی از «خود دانی» به سوی «خود عالی» در حرکت است.[36]


در سیر حرکت انسان که قهراً باید در بستر دنیا و عالم ماده صورت پذیرد، جاذبه های ماده با تحریک قوای حیوانی انسان، در نفس انسان به عنوان خود حقیقی جلوه کرده و راهزن انسان می گردند. اینجاست که یاد خدا و توجه به حقیقت هستی در هر حال، انسان را از این رهزنی ها حفظ کرده، اصالت انسان محفوظ می ماند. از این رو قرآن کریم بر توجه دائمی انسان به خدا تأکید می ورزد:


(الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً)؛[37] آنان که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابیده اند یاد می کنند و در سراسر آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند [و می گویند:] بارالها! اینها را بیهوده نیافریدی.


از نظر قرآن، انسان در سایه یاد خدا خود را می یابد، زیرا خط سیر «خود» انسانی از خاک تا خدا که همان صراط مستقیم حق است کشیده شده و باقی مسیرها ضلالت و گمراهی و طریق مسخ است.


اگر انسان در صراط مستقیم گام بردارد و الله را غایت خویش قرار دهد و همواره در یاد او باشد و آهنگ های بازدارنده، او را از مسیر منحرف نکند و خود را از هرچه رنگ تعلق می پذیرد آزاد سازد، خود را یافته است؛ یعنی به خود واقعی می رسد. اما اگر در خط سیری افتاد که مسیر تکامل انسان و فطرت انسانی نیست، از آنجا که غایت همواره باید بالاتر و شریف تر از ذی الغایه باشد، کرامت و بزرگواری و خود واقعی خویش را از دست می دهد:


(وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی)؛[38] هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی [سخت و] تنگی خواهد داشت و در روز قیامت، او را نابینا محشور می کنیم.


یعنی آن انسانی که به بالاترین عرصه ها امکان صعود داشت و می توانست حیاتی بسیار وسیع و گسترده کسب کند، با فراموشی «الله» دیگر برایش سعادت به مفهوم دقیق و الهی، میسر نخواهد بود. از این رو قرآن مجید همچون مأمور کاردانی که هوادار حرکت راهروان است بانگ می زند که: آی...انسان ها...نقطه  نهایی و مقصد اصلی را از یاد نبرید... در میانه راه منزل نکنید، وسائل سرگرم کننده شما را از مقصد باز ندارد:)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْخَاسِرُون(؛َ[39] ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را  از یاد خدا غافل نکند! و کسانی که چنین کنند، زیان کارانند.


و در مقام تشویق و ترغیب به کسب کمالات، همواره مردانی را می ستاید که جلوه ها و جاذبه های جهان ماده، آنان را اغفال نمی کند:


(رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاة)؛[40] مردانی که نه تجارت و نه معامله ای آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمی کند.


آنان که کار و سرمایه ومال، هدف برای آنان قرار نگرفته و زندگی را بر اساس اصالت ثروت ترتیب نداده اند، دانسته اند که اموال و زرق و برق دنیا برای انسانند، نه انسان برای آنها؛ یعنی انسان هدف و غایت آفرینش آنهاست و نباید آنها برای انسان هدف قرار گیرند.


حکیمان گفته اند میان عاقل و معقول اتحاد وجود دارد؛ یعنی اندیشه یک امر عرضی و خارج از انسان نیست. انفکاک میان اندیشه و صاحب آن امکان ناپذیر است. بلکه انسان هر چه بیندیشد «او» می شود. به قول مولوی:












ای برادر تو همان اندیشه ای  گر گلست اندیشه تو گلشنی



 



مابقی تو استخوان و ریشه ای  ور بود خاری تو هیمه گلخنی




و از آن بالاتر، محبت و خواست است که انسان را به محبوب تبدیل می کند. و هنگامی که از خواستن چیزی منصرف شد از او خارج می گردد، و قلب را از این جهت «قلب» می گویند که همواره در حال دگرگونی و انقلاب است.


اما اگر خواستن و اندیشیدن تکرار شود در حدی که ملکه انسان گردد، در آن صورت به کلی واقعیت نفس انسان متحول می شود و به همان صورت در می آید:[41]


(وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ)؛[42] هر کس از یاد خدای مهربان روی برتابد، برای او شیطانی برمی انگیزیم که وی را همنشین باشد.


امام علی (ع) درباره قاضی های باطل می فرماید:صورت آنان صورت انسان، اما سیرتشان سیرت حیوان است.[43]


امام رضا (ع) فرمود:


اگر انسان سنگی را نیز دوست بدارد، خداوند وی را با همان سنگ در قیامت محشور خواهد ساخت.[44]


امام صادق (ع) فرمود:


دین همان دوست داشتن، و دوست داشتن همان دین است.[45]


و باز فرمود:


آیا دین چیزی جز دوست داشتن است؟![46]


و امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:


انسان با همان کس است که دوستش دارد.[47]


خلاصه سخن آنکه انسان هرچه را جز خدا بخواهد و یا بیندیشد و یا به تعبیر قرآن به یاد داشته باشد، خودش را فراموش کرده است، زیرا مستلزم آن است که چیزی را بیندیشد که با ذات و حقیقتش منافات دارد.


تنها خداست که با یادسپاری او، خود را به یاد آورده و می یابد و این دریافت، نشانه پیوند عمیق و گسست ناپذیر میان انسان و خداست و تنها راه رسیدن به کمال نهایی انسان همین خداجویی اوست.[48]


با ذکر، یاد خدا و عبادت، انسان به آرامش و اطمینان می رسد:


( أَلَا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)؛[49] تنها با یاد خدا دل ها به آرامش و اطمینان می رسد.


با چنین سرمایه ای انسان در جریان حوادث، خوشی ها و ناخوشی های زندگی، کنترل خود را از دست نمی دهد و با سخنان، رفتار و حرکات نامعقول و نسنجیده، شخصیّت، عزّت و کرامتش را تخریب نمی کند. امام خمینی (ره) نقش آرام بخشی عبادت و ذکر را چنین ارزیابی می کند:


یکی از نکات تکرار عبادات و تکثار اذکار و اوراد آن است که قلب را از آنها تأثیری حاصل آید و انفعالی رخ دهد، تا کم کم حقیقت ذکر و عبادت تشکیل باطن ذات سالک را دهد و قلبش با روح عبادت متّحد گردد.[50]در جایی دیگر در خصوص آثار ارزشمند فردی و اجتماعی اطمینان و ثبات قلب می نویسد:


طمأنینه نفس و ثبات قدم است که انسان را در مقابل حزب شیطان نگهداری کند، و بر لشکرهای جهل و شیطنت غلبه دهد.


طمأنینه نفس و ثبات است که انسان را بر قوّه غضب و شهوت چیره کند، و در پیشگاه آنها تسلیم نشود، بلکه تمام قوای باطنی و ظاهری را در تحت اطاعت روح در آورد.


ثبات و پایداری است که انسان را در پیش آمدهای ناگوار عالم و فشارهای روحی و جسمی، چون سدّی آهنین پابرجا نگاه دارد، و نگذارد لغزش و سستی در انسان رخ دهد. حفظ قوّه ایمان و دین با طمأنینه نفس و سکونت روح به سهلی و آسانی میسّر است، و تا دم آخرین، انسان را در مقابل بادهای تند عالم محفوظ کند.


طمأنینه نفس و ثبات قدم، نگذارد اخلاق و اطوار اجانب و منافقین در انسان رخنه کند، و انسان را نگذارد دست خوش حوادث شود. انسان با ثبات و طمأنینه نفس، خود یک ملّت واحده است که اگر سیل های اخلاق زشت و بی دینی تمام مردم را ببرد، او چون کوه آهنین در مقابل همه چیز ایستادگی کند و از تنهایی وحشت نکند.


انسان با ثبات و طمأنینه می تواند تمام وظایف فردی و اجتماعی را انجام دهد و در هیچ مرحله از زندگانی مادّی و روحانی برای او لغزشی و خطایی دست ندهد.


بزرگان دین با این قوّه بزرگ روحانی در مقابل میلیون ها جمعیّت جاهل زشت خو قیام می کردند، و به خود خیال لغزشی راه نمی دادند. این روح بزرگ در انبیاء عظام است که یک تنه در مقابل پندارهای جاهلانه یک جهان، قیام و نهضت می کنند، و از تنهایی خود و زیادی جمعیت های مخالف هیچ خوف و وحشتی به خود راه ندهند، و بر همه پندارهای بی خردانه چیره شوند، و تمام عادات و اطوار جهانیان را پایمال کنند و آنها را به رنگ خود درآورند. این روح با ثبات و با طمأنینه است که جمعیّت های کم را در مقابل گروه های انبوه حفظ می کند... .


خدای تعالی در قرآن شریف به این قوّه طمأنینه و ثبات، اهمیّت شایان داده و فرموده: «بیست نفر اینان بر دویست نفر دیگران غالب و چیره می شوند».[51] و همین طور هم شد.[52]پرستش و آزادی


هر نوع آزادی (آزادی معنوی، آزادی اجتماعی و آزادی سیاسی) با بحث از کرامت انسان رابطه ای گسست ناپذیر دارد، تا قید و بندهایی که با شخصیت، حرمت، عزت و کرامت انسانی ناسازگاری دارد از درون و برون انسان برداشته نشود، و انسان از زندان درون و برون خود رها نشود نمی تواند گوهر انسانیّت خود را نشان داده و حقیقت خود را به ظهور رساند.


مربیان و محققان علوم تربیتی بر این باورند که انسان از همان کودکی باید آزادگی را بیاموزد، باید تمرین کند تا از هر قید و محدودیتی که جلوی رشد و کمال وی را می گیرد آزاد و رها شود؛ زیرا آزادی لازمه هر خلاقیت و ابتکار است. در طول تاریخ اندیشه ها پررونق ترین مکتب های سیاسی، اخلاقی، تربیتی، اقتصادی، هنری، مکتب هایی هستند که آزادی و رهایی انسان از محدودیت ها را از اهداف اصلی برنامه های خود قرار داده اند. در برخی از اندیشه ها بحث آزادی دقیق تر مطرح شده است؛ به طوری که هرگونه گرایش و دلبستگی در انسان را موجب نوعی محدودیت و سلب آزادی دانسته اند:












غلام همت آنم که زیر چرخ کبود



 



ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است[53]




اما اندیشوران - چه در شرق یا غرب؛ از نگاه اسلامی یا غیر اسلامی - با همه تعاریفشان از آزادی و با هر تعبیری که داشته باشند، همه یک نوع گرایش و وابستگی را در انسان می پسندند، بلکه بالاتر، آن را لازمه هر تکاملی می دانند، و آن گرایش و میل انسان به سعادت مندی و لوازم و ابزار آن است؛ یعنی تا انسان میل به سعادت نداشته باشد به سوی آن حرکت نمی کند و برای یافتن ابزار آن، خود را به آب و آتش نمی زند. این خود، محدودیت، تعلّق خاطر و وابستگی است اما وابستگی ای که هرکس آن را می پسندد و با آغوش باز آن را می پذیرد و هیچ پیشرفتی نیز حاصل نمی شود جز با تحقق این وابستگی و دلبستگی. و بلکه می توان گفت هیچ یک از صفات انسانی از جمله آزادگی مفهوم پیدا نمی کند ، جز در سایه این وابستگی و تعلّق خاطر. به عنوان مثال علم دوستی، وطن خواهی، هنرورزی، تنها در صورتی خواهان دارد که این احساس در انسان به وجود آید که این صفات نیازی از نیازهای مرا برآورده می سازند یا لذت مرا برآورده و مرا به سعادت  می رسانند یا کشش احساسات و عواطف مرا تا حدی ارضا می کنند.


باز این نکته نیز مورد قبول همگان است که همه انسان ها به دنبال سعادتمندی کامل اند نه ناقص؛ یعنی انسان بر اساس فطرت خود در پی کسب لذت مطلق است. از این رو به هر مرتبه ای از لذت و سعادت که می رسد باز در تلاش است به مرحله بالاتر از آن دست یابد، باز مرتبه ای بالا و بالاتر؛ به طوری که تا پایان عمر این میل و کشش به سوی کمال مطلق ادامه دارد. اگر این خواسته فطری به سوی سعادت مطلق (سعادتی که هیچ کاستی، محدودیت و رنجی نداشته باشد) نبود انسان در سیر صعودی خود پس از رسیدن به مرتبه ای از پیشرفت و کمال متوقف می شد که این خود موجب رکود و درجا زدن انسان می شد.


باز در این نکته همه هم  رأی و هم  نظرند که دنیای ما محدود است و نمی تواند عطش و میل به سعادت مطلق انسان را سیراب کند. دنیا جواب گوی خواسته نامحدود و لذت بی رنج انسان نیست. هر آن چه در دنیا یافت می شود مانند: آب، خاک، ثروت، مقام، زیبایی، تندرستی، علم، هنر و... یا محدودیت ذاتی دارند ـ به علت مادی بودن ـ و یا دسترسی به آن در دنیا محدود است، مانند زیبایی و علم.


تنها یک موجود است که مطلق است و همۀ آنچه انسان به طور مطلق طلب می کند در نزد اوست و انسان تنها با ترک تعلقات نسبت به موجوداتِ محدود مطلق نما، و ناقص کامل نما می تواند به آن موجود مطلق حقیقی برسد و مطلق شود. بنابراین تنها دو راه بر سر راه انسان ها قرار داده شده است: بندگی خدا و بندگی غیرخدا؛ یعنی هرکس به خدای مطلق وابسته نگردد به ناچار در اسارت و بندگی غیر خدا (= خدایان دروغین) خواهد افتاد، زیرا انسان در فطرت خود سیر به سوی سعادت مطلق دارد، یا در این سیر به موجوداتی دلبسته و وابسته می شود که محدود و ناقصند و انسان سعادت خواهی نامحدود و مطلق خود را در پای آن موجودات قربانی می کند و یا به خدای مطلق، بی نیاز و دارای بی نهایت می رسد. حافظ نیز پس از آن که آزادی از تعلقات و وابستگی ها را آرزو می کند - در همان حال - در آرزوی وابستگی و تعلق کامل به موجودی است که لذت بی غم و خیر بی شر و علم بی جهل دارد:












غلام همت آنم که زیر چرخ کبود مگر تعلق خاطر به ماه رخساری فاش می گویم و از گفتۀ خود دلشادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار



 



ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است که خاطر از همه غم ها به مهر او شاد است[54] بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم[55]




امام خمینی ره نیز این نکته را در گفتارهای نظم و نثر خود با تعابیر گوناگون بیان کرده است. در یکی از اشعار خود چنین سروده است:












در محفل دوستان به جز یاد تو نیست



 



آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست[56]




با چنین نگرشی دربارۀ تربیت انسان، مفهوم تربیت همچون دیگر مفاهیم ارزشی وسعت پیدا می یابد و از محدودۀ عالم طبیعت و جهان ماده بیرون می رود و با میل و گرایش فطری انسان به سعادت و لذت مطلق هماهنگ می شود. کار پیامبران الهی این بود که احیا و تقویت روح پرستش و بندگی در انسان ها، به آنان کمک می کردند این فطرتِ مطلق گرایی شان درست هدایت شده و از «صراط مستقیم » بیرون نرود؛ در مداری حرکت کند که خالق هستی بخش برای او قرار داده است، زیرا توقف و دلبستگی به هر یک از مظاهر محدود زودگذر دنیا ضایع ساختن آن گرایش جاودانگی انسان است. انسان در این سیر بی نهایت خود دنیا را بسیار کوچک و تنگ می بیند، اگرچه از امکانات و مواهب دنیا بهره می گیرد، اما تنها در راه رسیدن به آن سعادت مطلق و جاودان. هیچ یک از ابزار عالم ماده و جاذبه های دنیایی او را به خود وابسته و دلخوش نمی کند؛ همۀ علوم، زیبایی ها، هنرها، لذت ها، خلاصه بهره مندی های دنیا را پلی می داند برای درک و فهم و رسیدن به آن سعادت فناناپذیر. امام خمینی(ره) آن بزرگ معلّم تربیت انسان در عصرگریز از تربیت الهی می نویسد:


باید توجه داشته باشیم که ما موجودی هستیم که اگر خودرو بار بیاییم بدترین موجودات هستیم و چنانچه تحت تربیت واقع شویم و صراط مستقیم را طی کنیم می رسیم به آن جا که نمی توانیم فکرش را بکنیم؛ آن جایی که بحر عظمت است، بحر کبریایی است.[57]


انسان محدود نیست؛ یعنی انسان در طرف سعادت و در طرف فضیلت غیر محدود است، می رسد تا آن جایی که تمام صفاتش الهی می شود؛ یعنی نظر می کند نظر الهی، دستش را دراز می کند دست الهی (وَ ما رَمَیت إذ رَمَیتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی). دست دست خداست. تو انداختی «رَمَیتَ» لکن «ما رَمَیتَ إنّ اللهَ رَمی». آن هایی که با تو بیعت کردند : (إنّما یُبایِعونَ اللهَ) انسان در طرف کمال به آن جا می رسد که «یَدُ الله» می شود، «عَینُ الله» می شود، «اُذُنُ الله» می شود... ابعاد انسان، ابعاد همه عالم است و اسلام برای تربیت انسان در همه ابعاد است.[58]


و اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم می توانیم بحث عرفا را در این موضوع مطرح کنیم که اساساً حرکت انسان به سوی خداوند حرکت از خود به سوی موجودی بیگانۀ با خود نیست تا به گفتۀ ماده گرایان عصر ما موجب الینه شدن و از خود بیگانگی انسان شده و انسان خود و موجودیت خود را فراموش کند و در نتیجه شخصیت مستقل خود را نابود کرده و در موجودی دیگر فنا سازد، بلکه حرکت انسان به سوی خداوند، حرکت از وابستگی های عالم ماده به سوی اصل خویش است؛ یعنی حرکت از خود کاذب به خود واقعی. حقیقت انسان را وجود او تشکیل می دهد نه ماهیت او. پس هنگامی که انسان پس از گرفتار شدن در عالم ماده و جدا شدن از اصل خویش، حرکت می کند و ماهیت حیوانی را مرکب سیر خود قرار می دهد و پس از واصل شدن مرکب را به دور می افکند، و به دریای وجود و نور مطلق[59] می رسد، با این که ماهیت او تغییر کرده است، اما این ماهیت مرکب راه او بوده است و با تغییر آن از خود بیگانه نمی شود، زیرا خویشتن او را وجود او تعیین کرده است، نه ماهیتِ مجازی او. استاد شهید مطهری در این باره می نویسد: حرکت و تکامل واقعی یعنی حرکت شیء به سوی غایت و کمال طبیعی خود، و به تعبیر دیگر حرکت از راه مستقیم طبیعت و خلقت به هیچ وجه مستلزم این نیست که خود واقعی آن موجود تبدیل به خود دیگر گردد. آنچه خود واقعی یک موجود را تشکیل می دهد وجود اوست نه ماهیتش، تغییر ماهیت و نوعیت به هیچ وجه مستلزم تبدیل خود به ناخود نیست، صدرالمتألهین که قهرمان این مسأله است تصریح می کند که انسان نوعیت مشخص ندارد و مدعی است که هر موجود متکامل، در مراتب تکامل، انواع است نه نوع. رابطۀ یک وجود ناقص با غایب و کمال طبیعی خود، رابطۀ یک شیء با یک شیء بیگانه نیست، بلکه رابطۀ خود با خود است. رابطۀ خود ضعیف است با خود واقعی. آن جا که شیء به سوی کمال واقعی خود در حرکت است از خود به سوی خود حرکت می کند و به تعبیری می توان گفت از ناخود به خود حرکت می کند. تخم گیاهی که در زمین می شکافد و از زمین می دمد و رشد می کند، ساقه و شاخه و برگ و گل می دهد، از خود به سوی ناخود نرفته است. اگر خود آگاه می بود و به غایت خویش شاعر می بود احساس از خود بیگانگی نمی کرد این است که عشق به کمال واقعی، عشق به خودِ برتر است و عشق ممدوح، خودخواهی ممدوح است.


شیخ اشراق رباعی لطیفی دارد؛ می گوید:












هان تا سر رشته خود گم نکنی رهرو تویی، و راه تویی منزل تو



 



خود را ز برای نیک و بد گم نکنی هشدار که راه خود، خود گم نکنی




... پس بندگی خدا بندگی ای است که عین آزادی است، تنها تعلق و وابستگی ای است که توقف و انجماد نیست. تنها غیرپرستی است که از خود بی خود شدن، با خود بیگانه شدن و از کرامت خود دور افتادن نیست، بلکه عین کرامت است. زیرا خدا کمال هر موجود است، مقصد و مقصود فطری همۀ موجودات است (وَأَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنْتَهَی).[60]  


 عبادت و پرستش خداوند خود مراتب و درجات گوناگونی دارد. با ارتقا و صعود به هر مرتبه ای بخشی از وابستگی ها و اسارت های انسان خاتمه یافته و در حقیقت انسان به مرتبه ای از آزادی دست می یابد. تا جایی که به کمال آزادی و آزادگی می رسد که امیر مؤمنان از آن به پرستش احرار تعبیر فرمود و تصریح کرد که این پرستش برترین نوع پرستش است.[61]مراد ما از کمال در این جا کمال در نوع خود و از برای عموم مردم است. اما برای اولیا، این مرتبه اولین مرتبه کمال و حریت است. حریت درجه های دیگری نیز دارد که از فهم ما بیرون است. امام خمینی می نویسد:


اما عبادت احرار که برای حبّ حق تعالی و حق تعالی را اهل عبادت یافتن واقع می شود، و ترس از جهنم یا شوق بهشت محرک آن ها نیست، اولین مقام اولیا و احرار است. از برای آن ها مقام ها و درجه های دیگری است که به بیان نیاید و از حوصله خارج است.[62]


ایشان در جایی دیگر به گوشه هایی از این مقام ها اشاره کرده و آزادی و رهایی از حجاب های نوری را مطرح می کند:


پس از اعراض کلی قلب از همۀ عوالم، رفض نشأتین، قدم بر فرق انیّت و انانیّت گذاشتن، توجه تام و اقبال کلی به حق و اسما و صفات آن ذات مقدس کردن، غرق عشق و محبّت ذات مقدّس شدن و ریاضت های قلبی کشیدن، یک صفای قلبی برای سالک پیدا می شود که در معرض تجلیات اسمائی و صفاتی قرار می گیرد. در این جاست که حجاب های غلیظی که میان عبد و اسما و صفات بود پاره شود؛ فانی در اسما و صفات گردد و به عزّ قدس و جلال آویخته شده و تدلّی تام ذاتی پیدا کند. در این حال، میان روح مقدس سالک و حق حجابی جز اسما نخواهد بود.


برای برخی از ارباب سلوک ممکن است حجاب نوری اَسمائی و صفاتی نیز خرق گردد، و به تجلیات ذاتی غیبی نایل شود و خود را متعلق و متدلّی به ذات مقدس ببیند؛ و در این مشاهده، احاطه قیّومی حق و فنای ذاتی خود را شهود کند، و بالعیان وجود خود و همۀ موجودات را ظل حق ببیند.[63]


پرستش و بی نیازی


یکی از مهم ترین عوامل حقارت و ضد کرامت انسان، احساس نیازمندی به غیر خداست:












آنچه شیران را کند روبه مزاج



 



احتیاج است احتیاج است احتیاج




درست است که انسان موجودی است اجتماعی و هر انسانی ناگزیر بخشی از نیازمندی های خود را با کمک دیگران برآورده می سازد، با این حال چند نکته در این جا حایز اهمیت است :


1- این که منعم واقعی خداست و دیگران وسیلۀ رساندن نعمت به دست ما هستند و تا خدا نخواهد هیچ کس نمی تواند به کس دیگر خیر و یا شرّی برساند.


2- با این که پیشوایان دین به مؤمنان سفارش کرده اند در برآوردن حاجت ها و نیازهای یکدیگر بکوشند و برای این کار ثواب های فراوانی وعده داده اند[64]، در عین حال تأکید کرده اند از اظهار نیازمندی و طلب حاجت در شرایطی که به عزّت و کرامت انسان آسیب می رسد پرهیز شود. شخصی در محضر امام زین العابدین چنین دعا کرد: «الّلهُمَّ أغنِنِی عَن خَلقِک»؛ خدایا مرا از مخلوقاتت بی نیاز کن. حضرت فرمود : چنین نیست، مردم به یکدیگر نیازمندند. بگو: «الّلهُمَّ أغنِنِی عَن شِرارِ خَلقِک»؛ خدایا مرا از مخلوقات شرّ بی نیاز کن.[65]


 3. در روایات اسلامی یکی از عوامل حفظ عزت و کرامت انسان قطع طمع و امید نبستن به کمک دیگران دانسته شده است: امام صادق(ع) فرمود:


از جمله وصیت های لقمان به فرزندش این بود که: إن أرَدتَ أن تُجمِع عِزّ الدّنیا فَاقطَع طَمَعَکَ مِمّا فی أیدِی النّاسِ فَإنّما بَلَغَ الاَنبِیاءُ وَالصِدّیقون ما بَلَغوا بِقَطعِ طَمَعِهِم؛ اگر می خواهی عزّت دنیا را جمع کنی، طمع خود را از آنچه در دست مردم است قطع کن. به راستی که پیامبران الهی و صدّیقان، با بریدن طمع خود از مردم به آن مقام ها رسیدند.[66]


چه رابطه ای میان پرستش و بی نیازی و در نتیجه کرامت و عزّتمندی وجود دارد؟


شکّی نیست که انسان موجودی نیازمند و محتاج است. اگر بخواهد نیازمندی های خود را نزد نیازمندانی چون خود جست وجو کند قطعاً در معرض شکست، ناکامی، تحقیر، اضطراب و ناامیدی خواهد بود، زیرا دست کم برخی از نیازهایش را دیگران نمی توانند یا نمی خواهند برآورده سازند. یا اساساً خود نیازمند نمی تواند یا نمی خواهد برخی از خواسته هایش را با دیگران مطرح سازد و به اصطلاح سفره دلش را نزد دیگران بگشاید. و بر فرض اگر کلید نیازهایش را در دست دیگران ببیند، پس از دست یافتن به آن – باز- نگران از دست دادن آن است، زیرا کسی که روزی بخش را مردم یا حوادث و تصادف بداند قطع روزی را نیز دست مردم یا حوادث خواهد دید. این ها همه با عزّت و کرامت انسان ناسازگار است. گذشته از این ها نفس درخواست های پی در پی از دیگران خود تحقیر آمیز است. اما اگر انسان رازها و نیازهایش را با خدای قادر بی نیاز در میان بگذارد، هیچ یک از آفات یاد شده را در پی ندارد، بلکه عرض نیاز به درگاه خدا و درد دل با او موجب عزّت شخصیّت و کرامت خواهد بود، زیرا:


1. انسان با اعتقاد به این که تنها خدا می تواند به نیاز هایش پاسخ گوید، و تا خدا اراده نکند هیچ کس نمی تواند به انسان یاری رساند، هرگز حاضر نیست برای برطرف ساختن نیازمندی هایش ذلّت بپذیرد.


2. انسان از اضطراب و تشویش زوال نعمت در امان می ماند، زیرا همان طور که ظهور نعمت تنها با خواست خداست، دوام یا زوال نعمت نیز تنها به فرمان اوست. و اگر نعمتی از کف رفت، از بین نمی رود، زیرا مخزنش در دست خداست و باز باید آن را در دست خدا جست وجو کرد.


3. خداوند بر خلاف دیگران از نیازها یا درد دل ها خسته و ملول نمی شود، زیرا علاوه بر این که خستگی از عوارض جهان ماده است، کثرت نیازها برای کسی خسته کننده است که توان پاسخ گویی نداشته باشد.


4. دنیا محدود و فناپذیر است و نمی تواند به میل بی نهایت طلبی انسان پاسخ دهد. از این رو هر عرض حاجتی در دنیا و از اصحاب دنیا، خود خواست و حاجتی دیگر به دنبال خواهد داشت. اما اگر انسان در یابد که تنها خدا او را سیر می کند، و به او روی آورد، در حقیقت رو به کسی آورده که می تواند وجود سیری ناپذیر انسان را سیر کند، به قول میرفندرسکی(ره):












خواهشی اندر جهان هر خواهشی را درپی است



 



خواهشی باید که بعد وی نباشد خواستی[67]




5. خدا اصل، منشأ و خالق انسان است. انسان هرچه بیشتر با چنین موجودی ارتباط داشته باشد، خواسته هایش را با وی در میان بگذارد و او را پرستش و ستایش کند به اصل خویشتن نزدیک می شود. و هرچه به خود نزدیک تر شود در حقیقت کرامت و شخصیّت خود را بهتر می یابد.6. اساساً ارتباط با خدا و پرستش او برای پرستش گر یک ارزش به حساب می آید. بنابراین چیزی به نام شکست، سرخوردگی، ناکامی و ناامیدی برای او معنایی ندارد.


امام خمینی در تک تک موارد یاد شده حرفی برای گفتن دارد. در اینجا به چند بیت شعر از ایشان اکتفا می کنیم که خود گویاتر از هر چیز است:












بازگویم غم دل را که تو دلدار منی جز گُل روی توام در دو جهان یاری نیست با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی دل نبندم به کسی روی نیارم به دری



 



در غم و شادی و اندوه و الم یار منی چهره بگشای ز رویم که تو غمخوار منی[68] همه عالم اگرم پشت کند یار منی تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی[69]




پرستش و تقویت اراده


از نتایج تزلزل شخصیّت ضعف اراده است، و شخصیّت متزلزل قدرت تصمیم گیری ندارد، تصمیم های گرفته شده نیز ثبات ندارد. انسان با چنین نشانی در جامعه، لباس کرامتش پاره و پر وصله است. امام خمینی دنیادوستی را سبب ضعف پرستش و ضعف پرستش را سبب ضعف اراده می داند:


از مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضت های شرعی، عبادت ها و مناسک باز می دارد؛ بعد طبیعت را نیرو می بخشد و در نتیجه طبیعت از اطاعت روح و انقیاد آن سر  می پیچد و عزم انسانی و اراده را سست می کند.


یکی از اسرار بزرگ عبادت و ریاضت شرعی آن است که بدن و قوای طبیعی و بعد ملکی انسان منقاد روح شده، اراده نفس درآن ها کارگر گردیده، و ملکوت نفس بر ملک غالب آید.


چنان روح دارای سلطنت و قدرت نفوذ امر شود که به مجرد اراده، بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و از هر کار بخواهد باز دارد. ملک بدن و قوای ظاهری ملکی تابع و مقهور و مسخّر ملکوت گردد؛ به گونه ای که بدون مشقّت و تکلّف هر کاری را بخواهد انجام دهد. و یکی از فضایل و اسرار عبادت های سخت و پرزحمت آن است که این هدف از آن ها بیشتر به انجام رسد؛ یعنی انسان به واسطۀ این عبادت ها دارای عزم و اراده شده و بر طبیعت و ملک چیره می گردد. اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوی و محکم گردد، مثل ملک بدن و قوای ظاهر و باطن آن مَثَل ملائکۀ الله شود که عصیان خدا نکنند؛ به هرچه آنها را امر فرماید اطاعت کنند، و از هرچه نهی فرماید منتهی شوند؛ بدون تکلف و زحمت.


قوای ملک انسان نیز اگر در تسخیر روح درآید تکلف و زحمت از میان برخیزد و اقالیم سبعه ملک تسلیم ملکوت شود و همۀ قوا کارگزار آن گردند.[70]


از آن جا که آخرت باطن دنیاست و صفات و ملکات فراهم آمده در دنیا بدون حجاب، حقیقت خود را در آخرت نشان خواهد داد، حقیقت ارادۀ مؤمن که اراده خداست تجلی خواهد یافت. به عبارت دیگرحقیقت عبادت « قربت » است، نه حرکات ظاهری. با عبور از عالم ملک و پاره شدن حجاب ها، «قربت» بی غبار تعیّن رخ نشان داده و ظهور خواهد یافت و ارادۀ عابد نیز چون دیگر صفات او ارادۀ معبود خواهد شد:


میزان یکی از مراتب بهشت که از بهترین بهشت هاست، اراده و عزم است. انسان تا دارای ارادۀ نافذ و عزم قوی نباشد، دارای آن بهشت و مقام عالی نشود. در حدیث است که وقتی اهل بهشت در آن مستقر گردند، یک مرقومه از ساحت قدس الهی ـ جلّت عظمته ـ برای آنان صادر گردد که:


«این کتاب از زندۀ پایدار جاویدان است به سوی زندۀ پایدار جاویدان. من چنانم که به هر چه بفرمایم بشو می شود، تو را نیز امروز چنان کردم که به هر چه امر کنی بشود، می شود».[71]


پرستش خداوند، روح پرستش گر را چنان مجذوب و دلباخته خدا می کند که از رنج کشیدن در راه او نه تنها آزرده و ملول نمی شود که از درد و رنج و خطر استقبال می کند و زبان حالش چنین است:












رشته ای بر گردنم افکنده دوست



 



می برد آن جا که خاطرخواه اوست




امام خمینی(ره) نه تنها با زبان قال که با تمام حیات سراسر ماجرایش این نکته را به اثبات رساند. اگرچه زبان قالش نیز در این وادی زیبا و پر شور است:












درد خواهم دوا نمی خواهم عاشقم عاشقم مریض توأم من جفایت به جان خریدارم از تو جانا جفا وفا باشد



 



غصّه خواهم نوا نمی خواهم زین مرض من شفا نمی خواهم از تو ترک جفا نمی خواهم پس دگر من وفا نمی خواهم[72]




 


منابع


 قرآن کریم


1. شرح چهل حدیث، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، تهران، 1373.


2. انسان شناسی در اندیشۀ امام خمینی (تبیان، دفتر چهل و سوم)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1385.


3. معارف قرآن (1-3) خداشناسی ـ کیهان  شناسی ـ انسان شناسی، محمدتقی مصباح یزدی، چاپ سوم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1380.


4. آداب الصلوة، امام خمینی، چاپ دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1372.


5. قاموس قرآن، علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1354.


6. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، 1368.


7. فرهنگ فارسی، محمد معین، چاپ هشتم، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1371.


8. الالهیات، جعفر سبحانی، به قلم حسن محمد مکی عاملی، چاپ دوم، مرکز العالمی للدراسات الاسلامیة، قم، 1409.


9. فرهنگ بزرگ جامع نوین، احمد سیاح، چاپ نهم، کتاب فروشی اسلام، تهران.


10. دیوان حافظ، نرم افزار درج.


 11. کلّیات سعدی، مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی، تصحیح محمدعلی فروغی، چاپ هفتم، نشر طلوع، تهران، 1371.


12. آشنایی با قرآن، سوره حمد، مرتضی مطهری، چاپ پنجم، انتشارات صدرا، تهران، 1370.


13. اسرار عبادات، عبدالله جوادی آملی.


14. سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، چاپ دوم، تهران، 1354.


15. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، چاپ پنجم، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1363.


16. میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1362.


17. کنز الفوائد، ابوالفتح محمد بن علی کراجکی، مکتبة المصطفوی، چاپ دوم، قم، 1410 ق.


18. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان، چاپ دوم، 1304 ق.


19. تفسیر الصافی، ملا محسن فیض کاشانی، تعلیق حسین اعلمی، مکتبة الصدر، چاپ دوم، تهران 1416 ق .


20. الأمالی، شیخ صدوق، مؤسسة البعثة، قم، 1417ق.


21. یاد خدا، دینامیسم اصالت انسان، سید مصطفی محقق داماد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1362.


22. المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، تصحیح و تعلیق سید جلال الدین حسینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1370.


23. عیون الحکم و المواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطی، دار الحدیث.


24. شرح و تفسیر و موضوع بندی دیوان امام خمینی، قادر فاضلی، چاپ دوم، فضیلت علم، تهران، 1378.


 25. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی،چاپ نهم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1377.


26. تحفة المراد شرح قصیدۀ میرفندرسکی، شارح حکیم عباس شریف دارابی، به ضمیمه شرح خلخالی و گیلانی، به اهتمام محمد حسین اکبری ساوه ای، انتشارات الزهراء، تهران، 1372.


27. انسان شناسی در اندیشه امام خمینی، مرضیه اخلاقی، شایسته شریعتمداری، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1385.


28. تقریرات فلسفه امام خمینی، عبدالغنی اردبیلی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1381.


 


منبع: مجموعه آثار همایش بین المللی امام خمینی (س) و قلمرو دین (1) «کرامت انسان»، ج1، ص277.


 


پی نوشت ها:






[1] . فرهنگ فارسی ، ج 2، ص 2272.




[2] . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 9، ماده عبد.




[3] . آشنایی با قرآن، ص 104.




[4] . طه (20): 50.




[5] . بقره (2): 53.




[6] . نحل (16): 78.




[7] . بقره (2): 186.




[8] . نحل(16): 97.




[9] . ذاریات (51): 56.




[10] . تفسیر الصافی، ج 5، ص 57؛ کنز الفوائد، ص 151؛ بحار الانوار، ج 5، ص 312؛ ج 23، ص 83.




[11] . همان.




[12] . اسرار عبادات.




[13] . ر.ک: فرهنگ بزرگ جامع نوین، ص 3 ـ 4؛ فرهنگ فارسی، ج 3، ص 2929؛ قاموس قرآن،ج 6، ص 103.




[14] . نمل (27): 40.




[15] . آداب الصلوة، ص 8 ـ 9.




[16] . ر.ک: ذاریات (51): 57.




[17] . اسراء (17): 70.




[18] . بقره (2): 138.




[19] . کلیات سعدی، ص 74.




[20] . انسان شناسی در اندیشه امام خمینی، ص 348.




[21] . «گنجی پنهان بودم، پس دوست داشتم تا شناخته شوم، از این رو مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم».




[22] . «سرآغاز دین شناخت است».




[23] . انسان شناسی در اندیشه امام خمینی، ص 349.




[24] . همان، ص 357.




[25] . اسراء (17): 70. آیه یاد شده در صدد بیان کرامت تکوینی انسان است. اما برخی دیگر از آیات قرآن بر کرامت تشریعی انسان اشاره دارد که درجات آن نامحدود است و به مراقبت انسان در حفظ حریم‏های الهی و اطاعت از خداوند متعال بستگی دارد: (انَّ اکرمکم عندالله أتقیکم)؛ حجرات (49): 13. ر. ک: معارف قرآن خداشناسی ـ کیهان شناسی ـ انسان شناسی، ص 370 ـ 374.




[26] . مائده (5): 32.




[27] . ابراهیم (14): 32.




[28] . (إن هُم إلّا کَالأنعامِ بَل هُم أضَلُّ سَبیلاً)؛ فرقان (25): 44.




[29] . مانند: (قُتِلَ الإنسانُ ما أکفَرَهُ)، عبس(80): 17؛ مدّثر (74): 19 ـ 20؛ ذاریات (51): 10؛ احزاب (33): 64؛ مائده (5): 13؛ بقره (2): 88؛ نساء (4): 52؛ احزاب (33): 57 و....




[30] . انسان شناسی در اندیشه امام خمینی، ص 71.




[31] . همان، ص 72.




[32] . همان.




[33] . همان، ص 245.




[34] . همان، ص 73.




[35] . همان، ص 73 ـ 74.




[36] . یاد خدا دینامیسم اصالت انسان، ص 55 ـ 56.




[37] . آل عمران (3): 191.




[38] . طه (20): 124.




[39] . منافقون (63): 9.




[40] . نور (24): 37.




[41] . یاد خدا، دینامیسم اصالت انسان، ص 57 ـ 60.




[42] . زخرف (43): 36.




[43] . «فالصورة صورة إنسان والقلب قلب حیوان»؛ عیون الحکم والمواعظ، ص 359.




[44] . «فلو أن رجلاً تولّی حجراً لحشره الله معه یوم القیامة»؛ الامالی، ص 193.




[45] . «الدین هو الحبّ والحبّ هو الدین»؛ المحاسن، ج 1، ص 263.




[46] . «هل الدین إلا الحبّ»؛ همان.




[47] . «المرء مع من أحبّ»؛ الامالی، ص 252.




[48] . یاد خدا، دینامیسم اصالت انسان، ص 62 ـ 63.




[49] . رعد (13): 28.




[50] . آداب الصلوة، ص 17.




[51] . انفال (8): 65.




[52] . شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 360ـ362 .




[53] . دیوان حافظ.




[54]. دیوان حافظ.




[55]. همان.




[56]. شرح و تفسیر و موضوع بندی دیوان امام، ص 223.




[57]. ر.ک: انسان‏شناسی در اندیشه امام خمینی، ص 333-334.




[58]. همان، ص 331 - 332.




[59]. (اللهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الأرضِ)؛ نور (24): 35.




[60]. سیری در نهج البلاغه، ص 291-293.




[61]. «وقوم عبدوا الله عزّوجل حبّا له فتلک عبادة الأحرار وهی أفضل العبادة»؛ الکافی، ج 3، ص131.




[62]. ر.ک: شرح چهل حدیث، ص 326.




[63]. همان، ص 454.




[64]. مانند این سخن رسول خدا (ص) که : «مَن قضَی لِأخیهِ المؤمنِ حاجَةً کانَ کَمَن عَبِدَاللهَ دَهراً »؛ هرکس نیازی از برادر مؤمن برآورده سازد همانند کسی است که یک دهر خدا را پرستش کرده باشد. میزان الحکمه، ج2، ص 539.




[65]. همان، ج2، ص544.




[66]. همان، ج 6، ص292.




[67]. تحفة المراد، ص24.




[68]. شرح و تفسیر و موضوع بندی دیوان امام خمینی(ره)، ص 213.




[69]. همان.




[70]. ر.ک: شرح چهل حدیث، ص 125.




[71]. همان.




[72]. شرح و تفسیر و موضوع بندی دیوان امام خمینی، ص212.



. انتهای پیام /*