درسهایی از تألیف تحریر الوسیله

□ مهدی حاضری

اشاره- زندگانی مردان بزرگ می تواند الگو و اسوه و در حقیقت مدرسه ای باشد برای همگان تا از آن درس بگیرند و گفتار و کردار آنان منشأ اثر و آموزه ای برای همه رهپویان حق و حقیقت است. امام خمینی یکی از این بزرگمردان تاریخ و از فرزانگانی است که توانست در عصر فراموشی و مهجوری دین، انقلابی دینی برپا نموده و جهانی را متوجه دعوت خویش نماید. او شخصیتی بود که در عرصه های گوناگون علم و عمل و جهاد و مبارزه نقش برجسته ای داشت. از آثار بسیار برجسته علمی او کتاب «تحریر الوسیله» است که سیر تکوین آن از نگارش حاشیه بر وسیلة النجاة مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی تا تألیف و تدوین آن در تبعیدگاه ترکیه و تکمیل و چاپ و انتشار آن در تبعیدگاه نجف اشرف می تواند مدرسه ای برای طالبان علم و شیفتگان فقه باشد.

 

فضای سیاسی- اجتماعی زمان تألیف تحریر الوسیله

قبل از پرداختن به تاریخچه تدوین و تکوین تحریر الوسیله لازم است نگاهی به فضای سیاسی ـ اجتماعی و شرایط حاکم بر حوزه های دینی عصر تألیف این اثر بیندازیم.

حضرت امام دوران نخست سلطنت رضاشاهی و خصوصاً دوران سیاه پس از رحلت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری ـ مؤسس حوزه ـ یعنی سال 1315 ـ 1320 را به خوبی لمس کرده بود. دورانی که از یک طرف اوج فشار و سختی زندگی روحانیون و طلاب و بی دینی و قساوت رضاخانی بود و از طرف دیگر نبودن زعیمی مقتدر و مقبول که پناهگاه آنان باشد و رهبری حوزه را در دست داشته باشد. این دوران بر همه متدینین و خصوصاً طلاب و روحانیون بسیار سخت گذشت. حضرت امام با یادآوری از آن دوران می فرمایند:

قبل از آفتاب این طلبه های اهل علم باید فرار کنند بروند در باغات و شب برگردند توی حجره هایشان، آخر شب برگردند توی حجره هایشان شما نمی دانید که به ما چه گذشت در این زمانها ـ ما نمی توانیم ـ من در مدرسه دارالشفا حجره داشتم، رفقای ما یک عده ای بودند خوب، آنجا مجتمع می شدند و می نشستند و درد دل می کردند، چند روز که این اجتماع بود یک شخصی آمد (که خدا از او بگذرد) آمد نشست آنجا و گفت که خوب است که اینجا اجتماع نکنید که ... با ملایمت گفت، رفقا هم با شوخی با او صحبت کردند و رفت. فردا یک نفر کارآگاه آمد ایستاد دم در، گفت که آقایان اینجا نباید باشند، اگر باشند چه خواهد شد. که از فردا ما ... چند نفر جمعیت، هفت، هشت نفر بود اجتماعی نبود ما نتوانستیم این پنج شش نفر، هفت هشت نفری که بودیم در مدرسه دارالشفا در آن حجره بمانیم، صبح که می شد یواش می رفتیم در منزل یکی از آقایان آنجا یا مثلاً دوره آنجا مجتمع می شدیم و با هم درد دل می کردیم. (صحیفه امام، ج 7، ص 228-229)

و زمانی که دوران سیاه رضاخانی به سر آمد و اربابانش گوش او را گرفته از کشور بیرون راندند. حضرت امام افسوس می خورد از اینکه در آن زمان فردی چون سید حسن مدرس وجود نداشت تا ریشه این حکومت و خاندان پلید را براندازد. امام می فرماید:

آن وقت اشخاصی که خود ملت، یک رأسی که بتواند آنها را جمع بکند نبود که پسر رضاخان را آنها گذاشتند اینجا و در صورتی که اگر آن وقت در دو سه تا شهر تظاهر می شد به ضد، نمی گذاشتند او را، لکن هیچ کس حرف نزد تا اینکه آن خوف سابق بود و ریخته نشده بود آن خوف، از این جهت مردم جرأت نمی کردند، کسی هم نبود که آنها را وادار کند به یک همچو مسائلی، شاید اگر مرحوم مدرس در آن وقت بود، آن کار را می کرد لکن کسی نبود که این کارها را بکند. (صحیفه امام، ج 13، ص 381-382)

با این اوضاع و احوال حضرت امام به دنیال یافتن رهبری قدرتمند برای حوزه است تا بتواند به پشتوانه آن در مقابل زورگویی ها و تجاوزات حاکمان و منحرفان از دین به حوزه و کشور اسلامی جلوگیری نماید. در سال 1323 حضرت امام در سفری به عتبات در جلسه ای خطاب به علما و روحانیون نجف پیشنهاد انتقال آیت الله بروجردی به نجف را مطرح می کند. آیت الله یوسف صانعی از قول امام می گوید:

در سفری که به نجف اشرف مشرف شدم، در جلسه ای که حضرات آقایان علما شرکت داشتند، پیشنهاد دادم که برای زعامت حوزه های علمیه و مرجعیت شیعه، پس از مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله بروجردی را به نجف دعوت کنید تا درس و بحث را شروع کنند در آن جلسه گفتم این پیشنهاد را به دو جهت ارائه می کنم: 1. اینکه حضرت ایشان اثباتاً اعلم هستند. 2. مردی است اجتماعی و برای مرجعیّت و حفظ کیان حوزه های علمیه، شایسته ترین فردی است که می توان روی او حساب کرد. مدتی که از این جلسه گذشت، یکی از آقایان به من گفت آقایان حاضر در جلسه گفتند: «حاج آقا روح الله حوزه نجف را نمی شناسد. در این حوزه، عالمان برگزیده ای هستند.» گفتم از قول من به آقایان بگویید که شما متوجه حرف من نشده اید. من گفتم که فردی است اجتماعی، اجتماعی بودن غیر از اعلمیت است و این مطلب، جای انکار نیست. همچنین گفتم حضرت آقای بروجردی در مقام اثبات، اعلم است. البته منافاتی ندارد که دیگر آقایان ثبوتاً اعلم باشند. گرچه ایشان ثبوتاً هم اعلم هستند. (پا به پای آفتاب، ج 4، ص 288)

و بر اساس همین اندیشه بیشترین تلاش و پیگیری را در آوردن آیت الله بروجردی به قم انجام می دهد به اعتراف همگان نقش حضرت امام در حضور آیت الله بروجردی در قم نقش بی بدیلی است و می فرماید: بالاخره ما آقا را به قم آوردیم. اکنون نگه داشتن ایشان با شماست. (همان، ج 5، ص 100) حضور آیت لله بروجردی در قم که حضرت امام امید زیادی به آن بسته بود در سال 1323 ش به تحقق می پیوندند و ایشان از هر گونه اقدامی در جهت تقویت و جا افتادن آن بزرگوار در حوزه کوتاهی نمی کند.

ازحضور در درس و نوشتن تقریرات درس آقای بروجردی علی رغم داشتن جایگاه علمی و کرسی تدریس در حوزه تا مکاتبه با علمای شهرستانها برای حمایت از آقای بروجردی که نمونه آن مکاتبه با مرحوم محمد تقی فلسفی و کمک خواستن از وی برای جلب حمایت تجار و بزرگان تهران از آقای بروجردی است. امام خطاب به مرحوم فلسفی می نویسد:

قوام رشته تعلیمات دینیه اکنون به حوزه های علمیه نجف و قم و اصفهان و مشهد و بعضی بلاد دیگر متقوم است که اکنون اداره و سرپرستی آنها نوعاً به حضرت مستطاب آیت الله العظمی آقای بروجردی محول است، و اینطور که بنده می بینم خطر انحلال به آنها متوجه شده است؛ زیرا از طرفی وکلای ایشان که در بلاد هستند غالباً بی اثر هستند و از طرفی بسیاری از علمای بلاد از وجوه جلوگیری می کنند و نمی گذارند به ایشان برسد، و از طرفی در تهران و بعضی بلاد دیگر، بعضی مغرضین، تبلیغات سوء بر علیه ایشان می کنند و از طرفی خود ایشان حاضر نیستند آنطور که مرحوم آیت الله اصفهانی و مرحوم آیت الله قمی ـ قدس سرّهما ـ به تجار و بازرگانان مراجعه می کردند و شرح احتیاج حوزه های علمیه را می دادند اقدام در این امر کنند. و از طرفی کسی که دلسوز به حال ایشان و حوزه های علمیه باشد کمتر یافت می شود. این امور دست به هم داده است و موجب شده است که این سنگر را نیز خدای نخواسته از دست بدهیم.

اکنون معظم له از چند ماه به این طرف مبالغی مقروض شده اند، چه برای نان نجف و سامره و چه برای شهریه قم و اصفهان و گاهی مشهد و جاهای دیگر. و بالجمله مخارج مرحوم سید ـ رحمه الله ـ مع الاضافه علی الظاهر به گردن ایشان آمده و همان توقعات هست و وجوه برای ایشان نمی رسد و حیف و میل می شود. البته می دانید کانون وجوه، تهران است و تهران را از قراری که بعضی می گفتند درصد، هشتاد از وجوه کلیه ایران مربوط به آن است و جنابعالی را عموم طبقات می شناسند و زبان گویای شما در نوع مؤثر است. لکن صرف منبر فایده ندارد. این مطلب یک مجمع خصوصی لازم دارد که از تجار محترم خیرخواه و با کمک و مساعدت امثال آقای حاج میرزا علینقی کاشانی و آقای شالچی و آقای خسروشاهی و آقای بازرگان و آقای مصطفوی و هر که صلاح می دانید مطلب را به طور وافی تذکر دهید بلکه بتوانند اولاً قروض ایشان را به فوریت ادا کنند و ثانیاً به طور اساسی یک تعهدی بکنند که مرتباً در هر ماه هر کس به مقدار مقدور مساعدت کند و اگر جزئی تسامحی شود می ترسم امر به جایی منجر شود که موجب تأسف و تأثر شود و نتیجه نداشته باشد. (صحیفه امام، ج 1، ص 25 ـ 24)

علی رغم همه این تلاشها حضرت امام به این نتیجه می رسد که باید خودش وارد صحنه شود و دلبستن به دیگران را کارساز نمی داند و احساس می کند اگر بخواهد اصلاح اساسی در امور جامعه اتفاق بیافتد. و به آنچه در نظر دارد جامعه عمل بپوشاند باید از طریق مرجعیت فقهی و رهبری دینی اقدام نماید. آیت الله محمدعلی گرامی از قول مرحوم آقا مصطفی فرزند ارشد حضرت امام نقل می کند که امام می فرمود:

انسان باید خودش شاه بشود تا آن کاری که می خواهد انجام بدهد. (مصاحبه آیت الله گرامی با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

حضرت امام خود در یادداشتی که در دفتر یادداشت مرحوم سید علی محمد وزیری نوشته و به عنوان تاریخی ترین سند مبارزاتی حضرت امام نیز شهرت یافته است می نویسد:

امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهــید، فـرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران بر شما چیـره شوند و تمام آییـن و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند. امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزی بی سر و پا را که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب ـ روحی له الفداء ـ آنهمه جسارتها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد. امروز چه عذری در محکمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچارگی است که شماها را فرا گرفته؟ ای آقای محترم که این صفحات را جمع آوری نمودید و به نظر علمای بلاد و گویندگان رساندید! خوب است یک کتابی هم فراهم آورید که جمع تفرقه آنان را کند و همة آنان را در مقاصد اسلامی همراه کرده از همه امضا می گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت به دین جسارتی می شد، همه یکدل و جهت از تمام کشور قیام می کردند. (صحیفه امام، ج 1، ص 23)

و لذا خود فرمان و موعظه خداوندی را آویزه گوش قرار داده و قیام لله را آغاز می کند. بر این اساس می بینیم حضرت امام که تا آن موقع بیشتر به عنوان استاد مطرح مباحث عرفان و فلسفه و اخلاق در حوزه می باشد و اکثریت آثار و تألیفات و تدریس او پیرامون این مباحث دور می زند به تدریج فعالیت های علمی خود را به سمت تدریس و تحقیق مراحل عالی فقه و اصول سوق می دهد و پس از جا افتادن آیة الله بروجردی در حوزه و منحصر شدن مرجعیت تقلید جهان تشیع ـ پس از فوت مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در سال 1325 ـ در ایشان کم کم رفت و آمد خود را به بیت آن مرحوم تقلیل داده و بیشتر به تدریس فقه و اصول می پردازد. حضرت امام درباره علت کمتر حضور یافتن در بیت آیة الله بروجردی می فرماید:

من درصدد بودم که با آمدن ایشان، حوزه وحدتی و انسجامی پیدا کند و مقصودم حاصل شده. دیگر نیازی نمی بینم که مرتب در بیت ایشان باشم، و تمام وقتم در اینجا صرف شود. من کارهای مهمتری دارم. (پا به پای آفتاب، ج 3، ص 297)

و با این رویکرد به تدریج بهترین و بزرگترین کرسی تدریس درس خارج فقه و اصول در حوزه را در دست می گیرد و مستعدترین طلاب را به خود جذب می کند در کنار تدریس فقه و اصول از حجم فعالیت علمی در حوزه مباحث عرفان و فلسفه می کاهد به طوری که کم کم حتی به سؤالات در این موضوعات هم کمتر جواب می دهد.

حاشیه زدن بر وسیلة النجاة

اولین قدم امام برای تألیف تحریر الوسیله با نوشتن حاشیه بر کتاب وسیلة النجاة مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی آغاز می شود. به روایت آیت الله العظمی جعفر سبحانی: حضرت امام طی مدت هفت سال از سال 1325  ش لغایت 1332 ش مشغول تحشیه بر وسیلة النجاة بوده است. (در دیدار با مسئولان همایش تحریر الوسیله) و بنابر آنچه خودشان در پایان حاشیه بر وسیله نوشته اند این کار در شهر محلات به پایان رسیده است. در موضوع اینکه چرا بر خلاف سایر مراجع تقلید معاصر که قریب به اتفاق آنها کتاب عروة الوثقی تألیف سید محمد کاظم طباطبایی یزدی را برای حاشیه زدن انتخاب می کردند، کتاب وسیله را برگزیده اند مطالب گوناگونی گفته شده است. ولی به نظر می رسد کاملتر بودن مباحث مطروحه در وسیله نسبت به عروه و نپرداختن به فروعات بسیار ریز و کم ابتلای مردم می تواند یکی از مرجحات باشد. امتیاز دیگری که کتاب وسیله بر کتاب عروه دارد امتیاز مؤلف آن است زیرا مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی قریب به بیست و پنج سال ریاست و مرجعیت جهان تشیع بالاخص دوران ده ساله پس از فوت مرحوم شیخ عبدالکریم حائری را بر عهده داشته است. و این کتاب که عصاره فتاوی اوست بر اساس مراجعات و سؤالات مقلدان و به منظور اداره جامعه شیعه نوشته شده و صرفاً یک کتاب فقهی مدرسه ای که برای جمعی از طلاب و محققین نوشته شده باشد نیست. بلکه برای استفاده عموم و بر طبق فهم متدینان عصر خودش نوشته شده است.

 

و حضرت امام نیز  چون در نظر داشته قدم در راه هدایت مردم و اداره جامعه بگذارد این کتاب را برای حاشیه کردن انتخاب نموده است. البته این مطالب صرفاً برداشتهای شخصی است و نمی توان آن را به امام تحمیل کرد.

نکته قابل توجه آنکه حضرت امام پس از فراغت از تحشیه وسیله در سال 1332 ش مشغول به نوشتن حاشیه بر عروة الوثقی شده و طی سه سال کتاب عروة الوثقی را نیز تحشیه می کنند. با این توضیحات می توان گفت حضرت امام اولین اقدام عملی خود در جهت قرار گرفتن در مسیر قیام برای خدا و اقامه قسط در جامعه را اینگونه بر می دارد. گرچه شرایط اجتماعی و وضعیت سیاسی جامعه به هیچ وجه کوچکترین چشم اندازی به حذف دیکتاتوری و فراهم شدن شرایط برای احیای دین ندارد. حضرت امام پس از پیروزی انقلاب در توصیه ای که به نوه خود خانم اشراقی می کنند می فرمایند:

حالا که درست تمام شده، وقت آن است که به مردم خدمت کنی، وقت آن است که قلم برداری و بنویسی، شعر بنویسی، قصه و مقاله بنویسی مرا می بینی، چهل سال پیش درباره ولایت فقیه کتاب نوشتم. همان که الآن در بحثها بر سرش دعواست. (پا به پای آفتاب، ج 1، ص 350)

و در سخنرانی در شهر نجف خطاب به طلاب می فرمایند:

وظیفه ما این است که از حالا برای پایه ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم؛ تبلیغ کنیم؛ تعلیمات بدهیم؛ همفکر بسازیم؛ یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم؛ تا یک جریان اجتماعی پدید آید، و کم کم توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار در نهضت اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند...

هیچ عاقلی انتظار ندارد که تبلیغات و تعلیمات ما به زودی به تشکیل حکومت اسلامی منتهی شود. برای توفیق یافتن در استقرار حکومت اسلامی احتیاج به فعالیتهای متنوع و مستمری داریم. این، هدفی است که احتیاج به زمان دارد. عقلای عالم یک سنگ اینجا می گذارند تا بعد از دویست سال دیگری پایه ای بر آن بنا کند و نتیجه ای از آن به دست آید. خلیفه به پیرمردی که نهال گردو می کاشت گفت پیرمرد، گردو می کاری که پنجاه سال دیگر و بعد از مردنت ثمر می دهد؟ در جوابش گفت: دیگران کاشتند ما خوردیم، ما می کاریم تا دیگران بخورند.

فعالیتهای ما اگر هم برای نسل آینده نتیجه بدهد، باید دنبال شود. چون خدمت به اسلام است و در راه سعادت انسانهاست؛ و امر شخصی نیست که بگوییم چون حالا به نتیجه نمی رسد و دیگران بعدها نتیجه آن را می گیرند، به ما چه. (ولایت فقیه، ص 128-134)

این دو بیان حاکی از آن است که حضرت امام این اقدامات را برای دستیابی به قدرت و رسیدن به مرجعیت و ریاست انجام نداده است. و ایشان هرگز درصدد برنیامد از این نوشته ها برای طرح مرجعیت استفاده کند و تا سال 1341 یعنی طی مدت پانزده سال احدی حتی نزدیکترین دوستان و شاگردانش نیز از نوشته شدن این حواشی مطلع نبود و هرگز در محافل و مجالس علمی نیز از نظرات خود در این حواشی حرفی نمی زد. و حتی در دروس خارج فقه خود و مباحثی که باید فتوای خود را در پایان بحث اعلام کند هیچگونه اشاره ای به فتوای خود در حاشیه بر وسیله یا حاشیه بر عروه نمی کرد. آیت الله یوسف صانعی که خودش و علی الخصوص برادرش (آیت الله حسن صانعی) از نزدیکان و حاضرین در بیت امام بوده اند در خاطرات خود می گوید:

هر استادی در هنگام درس و بحث به شاگردانش می گوید که مثلاً در فلان نوشته اش فلان موضوع را یادآور شده است. اما حضرت امام(س) اگر سؤالی می شد، پاسخ می دادند و مبنای خود را نیز بیان می کردند، ولی هرگز اشاره ای به نوشته های خویش نمی کردند. حتی پس از فوت آیت الله بروجردی که زمینه برای طرح اینگونه مسائل فراهم بود، باز میل به مطرح کردن نداشتند.

پس از هفت سال شرکت در درس ایشان، یک روز در منزل حضرت امام، در فصل زمستان، در زیر کرسی نشسته بودم. در همان هنگام، بر روی کرسی کتابی را مشاهده کردم که شبیه کتاب های متعارف حوزه نبود. از ایشان پرسیدم: «این کتاب چیست؟ اجازه می دهید نگاه کنم؟» فرمودند: حاشیه بر وسیله است. (پا به پای آفتاب، ج 4، ص 291)

حضرت امام همواره از اینکه نام ایشان برای مرجعیت مطرح شود پرهیز می کردند. در مجلس و محفلی هم که احتمال می رفت این موضوع طرح شود حضور پیدا نمی کرد به عنوان مثال حضرت امام در تشییع جنازه آقای بروجردی حضور فعالی نداشت و حتی حاضر نشد مجلس ختم برای ایشان اعلام کند. چون این حضور و شرکت در مجلس شائبه مرجعیت داشت و ایشان پرهیز می کرد. آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی در خاطرات خود می گوید:

وقتی که آیت الله بروجردی(ره) فوت کردند، امام بسیار ناراحت شدند اما نه تنها در تشییع جنازه مرحوم بروجردی شرکت نکردند، بلکه مجلس ترحیمی هم برای ایشان برگزار نکردند. عده ای از آقایان و شاگردان حضرت امام از ایشان علت این کار را پرسیدند و در ضمن به حضرت امام اصرار می کردند که حتماً مجلس ختمی را ترتیب دهد. اما ایشان تنها یک جمله فرمودند:

من فکر می کنم که شاید آمدن به تشییع جنازه و مجلس فاتحه باعث تشتت در صف طلاب شود. ممکن است عده ای هم به دنبال بیایند. و من همین اندازه پراکندگی را هم نمی خواهم. نمی خواهم تشتتی باشد. باید آقایان همه در یک صف واحد باشند.

یکی از فضلا به امام(س) گفتند: «شاید از نیامدن شما به تشییع جنازه و برگزار نکردن مجلس ختمی برای ایشان، این طور استنباط شود که شما با آقای بروجردی مخالفید».

حضرت امام فرمودند: به جدم قسم هنوز کسی را سراغ ندارم که مانند من، آیت الله بروجردی را دوست داشته باشد. ولی به خاطر اینکه سر سوزنی اختلاف انتزاع شود، من شرکت نمی کنم.

بالاخره بعضی از آقایان گفتند: «در ضمن، این امکان هم وجود دارد، که مردم فکر کنند شما موافق برگزاری مجالس ترحیم و عزاداری برای آیت الله بروجردی نیستند و همین امر هم ممکن است باعث تشتت و اختلاف بشود».

حضرت امام(س) فرمودند: حال که ممکن است این معنا انتزاع شود و بگویند این جور؛ مانعی ندارد. به این ترتیب، آقایان طلاب و فضلا دور هم جمع شدند و به مناسبت رحلت مرحوم آیت الله بروجردی از طرف حضرت امام خمینی مجلس برگزار کردند. آقای فلسفی هم برای موعظه به منبر رفتند. قبل از اینکه آقای فلسفی به منبر بروند، حضرت امام به ایشان فرمودند: اسم من را در منبر نیاور. (پا به پای آفتاب، ج 3، ص 114)

همچنین پس از فوت مرحوم آیت الله العظمی سید محمد حکیم در نجف حضرت امام اطرافیان خود را خواست و تذکر داد اقدامی برای مرجعیت ایشان انجام نگیرد. آیت  الله محمد رضا ناصری می گوید امام فرمود:

همه را جمع کنید و به آنان بگویید در هیج مجلسی شما حق ندارید از من دفاع کنید و اسم مرا بیاورید. گرچه سیلی به گوش مصطفی بزنند و اگر به من فحش هم دادند، شما چیزی نگویید. (همان، ج 5، ص 153)

و حتی در مجلس ختم ایشان از سوی امام به فردی که اعلان جلسه می کرد گفتند بگوید این مجلس از سوی سید خمینی برگزار می گردد بدون هیچگونه عنوان و لقبی برای امام که مورد اعتراض طلاب علاقه مند به امام واقع شده بود. حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی در خاطرات خود می گوید:

در خصوص فوت مرحوم آقای حکیم، حضرت امام نه تنها بعد از همه مراسم فاتحه را برگزار کردند، بلکه دستور دادند که پشت بلندگو که اعلام فاتحه می کنند، جز کلمه «سید خمینی» چیز دیگری نگویند و فقط به این عنوان از ایشان یاد شود. مسئولی که پشت بلندگوی صحن مطهر حضرت علی ـ علیه السلام ـ اعلام فاتحه می کرد، اضافه کرد که مجلس فاتحه از طرف «سید خمینی» در شب فلان برای مرحوم حکیم برگزار خواهد بود. مردم از شنیدن این عنوان ساده عصبانی شده بودند، به گمان اینکه مسئول بلندگو عامداً خطا کرده است، به طرفش یورش بردند که کتکش بزنند. آنان با عصبانیت می گفتند: «این چه توهین و اسائه ادبی است که نسبت به امام کرده ای و بدون تجلیل از مقام ایشان، نامشان را آورده ای؟»

او گفته بود: «من تقصیری ندارم، به من این جور دستور دادند که عین این کلمه را بگویم و چیزی به آن اضافه نکنم». (همان، ج 2، ص 326)

حضرت امام بعد از رحلت آیة الله بروجردی علی رغم شرکت در جلسه مدیریت حوزه حاضر به پذیرش مسئولیت اداره حوزه و پرداخت بخشی از شهریه آیت الله بروجردی نشد آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی می گوید:

علمای تراز اول قم، برای حفظ حوزه جلسه ای تشکیل دادند و از حضرت امام(س) هم دعوت کردند. ایشان پس از برگشتن از جلسه فرمودند:

مجلس لازمی بود برای شهریه دادن و حفظ حوزه.

جناب آقای اشراقی ـ داماد حضرت امام ـ سؤال کردند: «شما هم چیزی تقبل کردید؟» فرمودند: «خیر».

گفته شد: «چرا؟ اگر وجوه شرعی پیش شما نبود، قرض می کردید».

حضرت امام(س) فرمودند:

من هیچگاه این کار را نمی کنم. هر وقت پول رسید. من به آقایان می دهم. تا پول نرسیده، لزومی ندارد که خود را در دردسر قرض بیندازم. خدای متعال هم حافظ حوزه است. (همان، ج 3، ص 115)

چاپ و انتشار رساله نجاة العباد

علی رغم پرهیز حضرت امام از پذیرش مرجعیت، پس از آغاز قیام و مبارزه امام با رژیم در جریان مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و رفراندوم انقلاب سفید، تعداد زیادی از مردم به ایشان روی آورده و مقـلد امام شدند. تقاضـای رسـاله توضیح المـسائل حضـرت امام را واداشت که رساله ای برای مقلدان در نظر بگیرند. علیهذا تعدادی از شاگردان ایشان مسئولیت تطبیق رساله آیت الله بروجردی را با حواشی امام بر وسیله و عروه بر عهده گرفتند و در مدت کوتاهی این عمل انجام شد و رساله توضیح المسائل امام با عنوان نجات العباد برگرفته از حواشی ایشان بر کتابهای وسیلة النجاة و عروة الوثقی چاپ و منتشر شد و خلاصه ای از آن نیز تحت عنوان زبدة الاحکام به چاپ رسید. جالب اینکه حضرت امام اجازه استفاده از وجوهات شرعیه در نشر این رساله ها را ندادند و خود نیز اقدام به چاپ آنها نکردند و فرمودند هر کس نظرات و فتاوی من را می خواهد باید هزینه اش را هم بپردازد و حاضر به توزیع رساله مجانی نشدند. و حتی زمانی که یکی از ناشرین معروف آن زمان که عروة الوثقی را با حواشی پنج تن از مراجع وقت را منتشر می کرد به امام مراجعه نمود و حاضر شد حواشی ایشان را چاپ بکند مشروط به اینکه تعداد هزار رساله را ایشان پیش خرید کنند. ولی حضرت امام حاضر نشدند و فرمودند:

من نمی خواهم حاشیه عروه را چاپ کنم. من نمی خواهم از عروه محشای شما بخرم. شما هر چه تکلیفتان است، بدان عمل کنید». (همان، ج 3، ص 326)

حضرت امام نه تنها اقدامی جهت طرح نام خود نمی کردند و حاضر به توزیع رساله نبودند بلکه به نوعی از مخالفان این عمل تقدیر نموده اند حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی در خاطرات خود می گوید:

بعد از فوت مرحوم حکیم، یکی از روحانیان ایران به نجف آمدند و به امام گفتند:

«بعضی از علمای تهران به شما پیغام داده اند که این بی اعتنایی شما به بعضی از روحانیان و بعضی از مقامهای روحانی موجب شده است که بسیاری از روحانیان تهران، مردم را بعد از فوت آقای حکیم در امر مرجعیت و تقلید به کسانی غیر از شما رجوع دهند. اگر شما می خواهید در این زمینه برای شما کاری بشود، باید بیشتر توجه کنید».

امام در جواب آن شخص فرمودند:

سلام ما را به آن آقا برسانید و بگویید که شما هر چه مردم را از ما دور کنید، ما راحت تر هستیم. وظیفه ما سبک تر است و مسئولیت مان کمتر است. (همان، ج 2، ص 326)

تدریس مسائل مستحدثه

یکی از مباحثی که در تحریر الوسیله به آن پرداخته شده و امتیاز این کتاب نسبت به سایر کتب مشابه آن می باشد بحث مسائل مستحدثه است که تا قبل از تألیف تحریر الوسیله کسی به این مسائل نپرداخته و اگر هم به این مباحث و مسائل جدید پاسخی ارائه گردیده بود پراکنده بوده و در کتاب فتوایی گردآوری نشده بود.

به نظر می رسد امام در نه ماه زندان و حصر در سال 1342 این فرصت را داشتند که تأملی نموده و برای آینده برنامه ریزی کنند. کتب مورد مطالعه حضرت امام در این ایام می تواند تا حدودی ما را به این تحلیل برساند. از خاطرات یاران و اطرافیان برمی آید کتابهایی نظیر تاریخ مشروطیت سید احمد کسروی و تاریخ جهان تألیف جواهر لعل نهرو از کتب مورد مطالعه ایشان بوده است. و ایده تدوین دستورالعمل راه گشا برای اداره جامعه بشری در این ایام برای ایشان شکل می گیرد. و تصمیم به نوشتن رساله ای جامع که تمام احکام و مسائل را داشته باشد و به مسائل مستحدثه هم بپردازد می گیرند. حجت الاسلام و المسلمین دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی می گوید:

اصل اندیشه و فکر تألیف تحریر الوسیله در ذهن مبارک امام رضوان الله تعالی علیه از آنجا شروع شد که ایشان در آن ایامی که در حصر - در سال 1342- به سر می بردند کتابی به دست ایشان رسید به نام تاریخ جهان نوشته ی جواهر لعل نهرو. وی سیزده سال به خاطر مبارزاتی که علیه استعمار می کرد در زندان افتاده بود او در این دوران سیزده سال تاریخ جهان را برای دخترش نوشت و در این کتاب نکات بسیار جالبی را نوشت که اگر خودش زنده بماند بعد از اینکه هند به استقلال رسید خودش آنها را پیاده کند، و اگر هم نه! خودش زنده نماند بعدها دیگران این کار را انجام بدهند، نکات بسیار جالبی را بیان کرده بود، مثلاً به عنوان نمونه مطالعه تاریخ خوب است اما بهتر است تلاش شود که انسان یک تاریخی را به وجود بیاورد، در این زمینه بیان کرده بود که شخصیت های مهمی دگرگون کردند و این تاریخ را از این رکود و جمود درآوردند و بیان می کند که آب راکد به فساد می گراید، آب باید جریان داشته باشد تا اینکه مفید و زلال بشود. غربی ها تمام تلاش شان این است که تاریخ را به صورت راکد بیان کنند، اسلام دینی بود، تمدنی داشت، اما اینکه این زنده باشد سعی می کنند که نه! از حالت زنده به صورت تاریخ مُرده در آوردند.

امام این کتاب را مطالعه می کنند در ذهنشان یک جرقه ای پدید می آید که من هم بایستی یک چیزی را تهیه کنم که این بشود تحوّل ساز و تاریخ ساز بشود، حالا اگر خودشان زنده ماندند خودشان به اجرا درآورند و اگر نه، دیگران این را به اجرا در آورند.

به ذهن امام رسید که بایستی آن جامعه ای را که می خواهند بسازند، تاریخ را که می سازند بر اساس شریعت اسلام باشد. آنها چیزی نداشتند که بر آن اساس بخواهند جامعه شان را با قوانین الهی بسازند اما ما در اسلام یک شریعت الهی داریم که می توانیم بر آن اساس، منتهی یک شریعتی باشد که بتواند جامعه و تاریخ را بسازد یا احیاء کند و این را به صورت زنده تداوم بدهد و لذا امام وقتی که از حصر به قم منتقل شدند، یک جلسه ای بود من دیدم یک عده ای از علمای مشهد به مناسبت اینکه ایشان از حصر آزاد شدند به قم آمدند برای دیدار ایشان.

اینها چون از مشهد آمده بودند نیم ساعت برایشان سخنرانی کردند، برای من خیلی جالب بود ببینم ایشان که حالا مدتی در حصر بودند چه افکار تازه ای دارند، بالاخره مدتی بوده که ایشان فراغتی داشتند برای تفکر و اندیشه. ایشان فرمودند من دو آرزو دارم، یکی اینکه بیایم برای زیارت امام رضا، یک آرزوی دیگرم این است که یک رساله ای بنویسم که در بردارنده تمام احکام و مسائل باشد، کامل باشد، به انضمام مسائل مستحدثه و مسائل روز. بعد هم انتقاد کردند از رساله های موجود ولی اسم نبردند، فرمودند بسیاری از رساله های موجود در دست مردم ناقص است، فقط برخی از ابواب فقه را دارد، حتی برخی هم مسائلی مثل جهاد، امر به معروف و جهاد و ... را نداشت، مسائل روز را هم نداشت، برخی از آنها بود که به زبانی نوشته شده بود و مطالبی در آن بود که اصلاً برای نسل حاضر قابل هضم نبود، ایشان یک سری انتقاداتی کردند راجع به این رساله های موجود و بعد آرزویشان این بود که یک رساله ای که مشتمل بر تمام ابواب فقه و مسائل مستحدثه باشد. (بیانات در دیدار با مسئولین همایش تحریر الوسیله)

حضرت امام در تابستان سال 1343 ش بر خلاف تابستان سالهای قبل که همواره بعد از تعطیلی دروس حوزه به یکی از ییلاقات سفر می کردند و از فرصت تابستان برای تنظیم مباحث و دروسی که در طی سال تدریس کرده بودند استفاده می کردند ـ این موضوع در انتهای اکثر کتب تألیفی ایشان به چشم می خورد که نوشته اند. این کتاب را تمام کردم در همدان، محلات، درکه تهران، امامزاده قاسم تهران، خمین و... ـ ولی در سال 1343 با توجه به اینکه اکثریت زمان سال تحصیلی 42 ـ 43 را در زندان و حصر گذرانده بودند، پس از آزادی از زندان در فروردین سال 1343 احساس نمودند باید حضور بیشتری در میان مردم داشته باشند و منزل ایشـان مأوی و ملجاء مبارزین و سیاسیون شده بود. تصمیم گرفتند تابستان در قم حضور داشته باشند و به لحاظ اینکه اکثریت طلاب و شاگردان ایشان به مسافرت رفته بودند و امکان تدریس ادامه دروس اصلی حوزه نبود، تدریس مسائل مستحدثه را در منزل شروع کردند و همه روزه در منزل اقامه نماز جماعت هم می کردند و در ملاقاتها و رفت آمدهای سیاسی همین ایام تابستان بود که از تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس سنا در ماه مرداد 1343 باخبر شدند و موضوع را پیگیری نموده و اصل مصوبه مجلس شورای ملی و مجلس سنا را به دست آورده و در چهارم آبان 1343 سخنرانی معروف خود علیه کاپیتولاسیون را انجام دادند.

حضرت امام در طی تدریس مباحث مربوط به مسائل مستحدثه برای اولین بار آنها را در سطح درس خارج حوزه مطرح نموده و به صورت استدلالی برای هر موضوع فتوای خود را ارائه نمودند. حجت الاسلام و المسلین دکتر بی آزار شیرازی می گوید:

بنده سعی کردم از همان ابتدا این درس خصوصی را که در منزل داشتند شرکت کنم و تمام اینها را یادداشت برمی داشتم، امام مسائل مستحدثه را یکی یکی مطرح می کردند و احکام فقهی اش را به صورت درس خارج بیان می کردند با تجزیه و تحلیل خیلی خوب. این درسها برای من خیلی جالب بود، برای خیلی ها جالب بود، در آن زمان هم کمتر این مسائل مطرح می شد، یعنی امام جزء پیشگامان این مسأله بودند که مسائل مستحدثه را مطرح می کردند، حالا بعدها دیگران خیلی مسائل را مطرح کردند، این مسائل را که مطرح می کردند برای من خیلی جالب بود که ابتدا به موضوع شناسی می پرداختند، ایشان اول خیلی جالب موضوع شناسی می کردند که موضوع مورد بحث شان چیست؟ این چه تعریفی است و بعد این مسائلش را یکی یکی با فروعات و دسته بندی ها بیان می کردند، احکام این را از آیات قرآن، از روایات و کتاب و سنت، یک کتاب بزرگ وسائل الشیعه از نسخ قدیم بود که برایشان سر درس می آوردند و روایات را از روی آن می خواندند و مسأله اش را بیان می کردند. (بیانات در دیدار با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

و بعداً در زمان تألیف تحریر الوسیله این فتاوی در آنجا درج گردید.

تألیف تحریر الوسیله:

حضرت امام پس از مواجه شدن با اقبال عمومی و پذیرش مرجعیت از سوی مردم و از طرف دیگر با آغاز مقابله با رژیم خلأ وجود یک متن جامع فتوایی را احساس نمودند آیت الله محمدعلی گرامی در این خصوص می گوید:

ایشان در سخنرانی خود فرمودند: من امسال 63 ساله هستم و پیغمبر 63 سال از دنیا رفت و حضرت امیر 63 ساله رفت. که صدای گریه خیل جمعیت بلند شد. ما همه اش بنشینیم و فجایع را ببینیم و چیزی نگوییم، بمانیم که چی؟ بمانیم که یک کیسه برنج بیشتری بخوریم و یا یک حلب روغن بیشتر بخوریم؟ ما از مرگ نمی ترسیم آنهایی بترسند که بعد از مردن جایی ندارند، ما جا داریم. الحمدلله مراجع قم فرزندان فاطمه اند، مشهد فرزندان فاطمه اند، تهران آقا سید احمد خوانساری فرزندان فاطمه اند، نجف فرزندان فاطمه اند و داد زد که ای بنی فاطمه «قوموا عن نومتکم».

شب خدمت امام رفتیم که دیداری خصوصی بود ایشان فرمودند: من که گفتم «قوموا عن نومتکم» اشاره به حکومت فاطمیون مصر داشتم و خواستم به مراجع بگویم مثل آنها حکومت مال شماهاست و چرا در خانه ها نشستید. پس ایشان به فکر حکومت بوده لذا با توجه می خواسته یک فقه کلی بنویسد. (بیانات در دیدار با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

و لذا در ایامی که در ایران حضور داشتند و قبل از تبعید به ترکیه به فکر تألیف کتاب جامع فتوایی خود افتادند آیت الله یوسف صانعی در خاطرات خود می گوید:

وقتی که همراه امام بعد از فوت آقای بروجردی تهران می رفتیم یک دستمالی دیدم دست امام است داخل آن وسیله ای را که حاشیه زده بود، می باشد و تهران منزل آقای لواسانی رفتیم، عصر که آقایان فضلا آنجا آمدند ایشان همان کتاب را به عنوان کتاب فتوایی اش باز کرد و بحث می شد. (بیانات در دیدار با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

مشغله درسی و مراجعات و سایر امور مرجعیت اجازه چنین کاری را به ایشان نمی داد. ولی زمانی که به واسطه سخنرانی روز چهارم آبان 1343 ایشان را در سحرگاه روز سیزدهم آبان دستگیر نمودند و با توجه به تمهیدات قبلی و ایجاد حکومت نظامی اجازه هیچگونه عکس العملی به مردم ندادند و مانع از رخ دادن حوادث مشابه در جریان دستگیری سال قبل در روز پانزدهم خرداد شدند. و ایشان را تحت الحفظ با سرعت تمام به فرودگاه مهرآباد تهران منتقل نموده، سوار بر یک هواپیمایی باری نموده، به ترکیه تبعید کردند. و حتی اجازه وضو گرفتن و اقامه نماز صبح به ایشان نداده و مجبور کردند ایشان نماز خود را در حال حرکت اتومبیل با تیمم و پشت به قبله بخوانند و پس از هشت روز توقف در شهر آنکارا برای قطع ارتباط کامل با ایران و عدم هرگونه اطلاع از اوضاع و اخبار سیاسی ایشان را به شهر بورسا منتقل نمودند. و طوری رژیم برنامه ریزی کرده بود که حضرت امام برای همیشه از صحنه سیاسی ایران حذف شود. و ایشان نیز خود را برای هرگونه شرایط آماده کرده بودند. حضرت امام می فرمایند:

مرا مستقیم آوردند تا فرودگاه. هواپیما آماده بود. داخل هواپیما که رفتیم، دیدیم یک قسمت را پتو انداخته بودند و تا اندازه ای منظمش کرده بودند برای نشستن. معلوم شد این هواپیما باری است. آنها گفتند: «چون هواپیمای مسافربری آماده نبود، ما خواستیم شما را با این هواپیما ببریم و این کار به سرعت انجام شود». من گفتم نخیر، به خاطر اینکه نمی خواستید من در میان جمعیت باشم که بروم. (پا به پای آفتاب، ج 1، ص 235)

بر همین اساس در زمان تبعید به ترکیه نیز ایشان احساس می کردند شاید برای مدتهای طولانی در این تبعید بمانند آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی در خاطرات خود می گوید:

از خود ایشان شنیدم که به مرحوم پدرم ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند:

ترکیه که رفتم، در مفاتیح الجنانی که همراهم بود، در صفحة آخرش نام فرزندانم را نوشتم، پسرها و دخترها را، که اسم اینها را فراموش نکنم. (همان، ج 5، ص 271)

حضرت امام علی رغم این شرایط سنگین و با توجه به مناعت طبعی که داشتند و حاضر نبودند حتی برای کنار زدن پرده پنجره اتاق خود در ترکیه از مأموران حفاظت درخواستی بکنند داماد ایشان مرحوم آیت الله شهاب الدین اشراقی از قول فرزند امام مرحوم آقا مصطفی می گوید:

پس از دو ماه که امام در ترکیه محبوس بودند، خدمت ایشان رسیدم و دیدم امام پرده های اتاق را در آن دو ماه کنار نزده اند. یعنی دو ماه در اتاقی به سربرده و بیرون را تماشا نکرده  بودند. گفتم چرا این کار را کردید؟ امام در جواب فرمودند:

برای چه اینکار را بکنم؟ برای ایشان این مسائل مطرح نبود. بیرون برای ایشان تماشا نداشت. من از ایشان خواستم که پرده ها را کنار بزنم. امام به خاطر من موافقت کردند و بعد از دو ماه منظره بیرون را که بسیار وسیع و گلکاری شده بود دیدند. (همان، ج 1، ص 227)

با این نا امیدی از آینده و غربت و نبود هیچگونه امکانات رسانه ای و مطالعه حضرت امام دست به کاری سترگ می زنند و تألیف جامع ترین کتاب فقهی خود را آغاز می کنند این امر حاکی از روح بزرگ و اراده قوی آن رادمرد تاریخ است که می تواند در شرایط سخت و هجمه طوفانها بر نفس خود مسلط باشد و به کار خود بپردازد. حضرت امام در تعریفی که از مرحوم مدرس می کند می فرمایند:

من یک روز رفتم درس ایشان، مثل اینکه هیچ کاری ندارد، فقط طلبه ای است دارد درس می دهد، اینطور قدرت روحی داشت. در صورتی که آن وقت در کوران آن مسائل سیاسی بود که باید حالا بروند مجلس و آن بساط را درست کند، از آنجا، پیش ما رفت مجلس، آن وقت هم که می رفت مجلس یک نفری بود که همه از او حساب می بردند. من مجلس آن وقت را هم دیده ام، کانّه مجلس منتظر بود که مدرس بیاید، با اینکه با او بد بودند ولی مجلس کانّه احساس نقص می کرد، وقتی مدرس نبود. وقتی مدرس می آمد مثل اینکه یک چیز تازه ای واقع شده. (صحیفه امام، ج 16، ص 451-452)

البته این سیره و منش، امر خارق العاده، و جدیدی از امام نیست و او بارها در شرایط خاص تسلط بر نفس خود را به نمایش گذاشت. در حادثه رحلت فرزندش آقا مصطفی نیز حاضر نشد کوچکترین تغییری در برنامه روزانه خود بدهد حجة الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی می گوید:

هنگامی که امام بعد از شهادت حاج آقا مصطفی به خانه برگشتند، ساعتی بود که ایشان مطالعه خاص خود را می کردند. ایشان آمدند، نشستند و به ساعتشان نگاه کردند و متوجه شدند که وقت مطالعه خاصشان است. سپس کتابشان را برداشتند و مطالعه خود را شروع کردند. (پا به پای آفتاب، ج 2، ص 229)

و یا بر خوردی که امام با حادثه شهادت هفتاد دو تن از سران مملکت در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی کرد. همگی حاکی از عظمت روحی ایشان دارد آیة الله رضا استادی می گویند:

حضرت امام این اثر گرانقدر را در تبعید و در عین اینکه نگرانی هایی برای جهان اسلام و ایران و تشیّع داشتند نگاشتند حضرت امام(س) با این روش و سیره به همه ما یاد دادند که در هیچ شرائطی نباید از کار علمی لازم به ویژه کارهایی که نیاز جامعه و یا نیاز حوزه را پاسخ می دهد غفلت کنیم. (مقاله ارائه شده به همایش تحریر الوسیله)

جدا از این موضوعات حضرت امام پرداختن به تحصیل و تدریس و تألیف و امور مربوط به طلاب را وظیفه اصلی خود می داند و هر گونه فعالیتی خارج از آن را یک امر عارضی و موقتی، آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی در خاطرات خود می گوید:

نزدیکی های عید بود. آقای کمالوند آمده بودند و وارد منزل ما شده بودند. من می خواستم پیغامی از طرف آقای کمالوند به امام بدهم که امام هم به دیدن ایشان بیایند.

صبح زود بود. در بین راه، دیدم که اعلامیه هایی به در و دیوار زده اند. اعلامیه ها به نام جبهه ملی، جمعیت زنان و... و سراسر پر از فحشهای رکیک به امام. البته اعلامیه ها مال ساواک بود، ولی به اسمهای مختلف. خیلی ناراحت کننده بود و حال من یک خرده منقلب شد. به منزل امام رفتم، دیدم بعضی از افراد هم اعلامیه  را آورده اند. خیلی ناراحت بودم. به آقای صانعی گفتم: «من آمده ام و کاری دارم». آقای صانعی رفت و به امام گفتم. امام فرمودند: «بیایید تو». من رفتم خدمت ایشان و دیدم امام دارند مطالعه می کنند که بروند درس بدهند. این برای من آن موقع خیلی عجیب به نظر می رسید که در آن گیر و دار، در آن اوضاع و احوال و شرایط حساس که مسائل آنقدر به هم پیچیده شده و با آن اعلامیه  ما را اینقدر ناراحت کرده بودند، و آن نسبت های بد و ناروا را به امام داده بودند، ایشان چطور بر اعصابشان مسلط است و دارد مطالعه می کند! آن هم کتابی که جزو متن درس نبود، بلکه کتابی بود که یکی از علما راجع به این بحث مطلبی نوشته بود و ایشان داشت آن را مطالعه می کرد که برود درباره آن مطلب بحث و آن را رد کنند. (پا به پای آفتاب، ج 4، ص 339)

به هر حال حضرت امام پس از استقرار در محل تبعید خود در اولین مکاتباتی که با ایران دارند درخواست ارسال کتاب وسیلة النجاة همراه با حواشی خودشان و چند کتاب دیگر می کند.

در نامه امام آمده است:

از سلامت خودتان مطلعم نمایید، و در صورت موافقت آنها [ساواک] کتاب «مکاسب» و حواشی آن را با «وسیله» و «حاشیه» و «رسائل» را بفرستید. اگر عبای زمستانی را هم بفرستید با چند پیراهن و شلوار بد نیست. لازم به تذکر نیست که باید با مادر و متعلقین با کمال مهربانی و عطوفت رفتار نمایید، مخصوصاً خدمت کنید به مادر که رضای خدای تعالی در آن است. هوای اینجا از ایران بهتر است. در هر صورت برای من به هیچوجه نگران نباشید، و راضی نیستم به هیچ وجه تشبث به هیچ کس نمایید. (صحیفه امام، ج 1، ص 432)

حضرت امام در مدت کمتر از ده ماه حضور در ترکیه با کمترین منبع تحقیقی بخش اعظم کتاب تحریر الوسیله را می نویسند. البته روش و منش حضرت امام در تدریس و تحقیق بر مبنای تعقل و اندیشه خودشان بود و کمتر به نظر و نوشته های دیگران متکی بودند. آیت الله جعفر سبحانی در خاطرات خود می گویند:

تفکر و اندیشیدن ایشان بیش از تتبع و جستجو کردنشان در کتابها بود. به طور مثال وقتی درس مکاسب را می گفتند، من تعدادی کتاب به خدمتشان بردم و عرض کردم: «اینها را هم ملاحظه بفرمایید».

فرمودند: همه را ببرید،من باید خودم فکر کنم. کسی که این همه را نگاه کند برای فکرش مجالی نمی ماند. (پا به پای آفتاب، ج 4، ص 204)

ایشان طوری به این عمل مشغول شده که تبعید را فراموش می کنند آیت الله موسوی بجنوردی در خاطرات خود می گوید: امام به مرحوم پدرم فرمود: ای کاش چند ماه دیرتر مرا به نجف می آوردند تا تمامش کنم. (بیانات در دیدار با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

حضرت امام انس و علاقه وافری به کتاب و مطالعه داشت و در این خصوص می فرماید:

زندگی زیر چتر علم و آگاهی آنقدر شیرین و انس با کتاب و قلم و اندوخته ها آنقدر خاطره آفرین و پایدار است که همه تلخی ها و ناکامی های دیگر را از یاد می برد. (صحیفه امام، ج 21، ص 138)

به هر تقدیر عمده تألیف تحریر الوسیله در ترکیه انجام می گیرد و بخشی از کار تألیف آن به زمان حضور در نجف بر می گردد و ایشان علاوه بر تحشیه کل کتاب وسیله به مباحثی که آن کتاب فاقد آن بود نیز پرداخته و با اضافه نمودن مبحث مسائل مستحدثه کتاب فتوایی خود را به رشته تحریر در می آورند. و مباحث متروکه در فقه مثل مبحث امر به معروف و نهی از منکر و یا مبحث دفاع را نیز به این مجموعه می  افزایند که حاکی از اندیشه سیاسی و حکومتی ایشان است.

چاپ و انتشار تحریر الوسیله

سیره و منش حضرت امام بر پرهیز از ورود به کاری بود که به شهرت منتهی شود بر همین اساس بیش از پنجاه سال مانع از انتشار کتب عرفانی ـ اخلاقی خود شد و علی رغم اینکه نوشتن کتب سنگین عرفانی ـ اخلاقی در سنین جوانی می توانست حاکی از نبوغ فوق العاده و سطح بالای علمی ایشان باشد، هرگز اقدامی برای چاپ آثار فوق نکرد. و تنها در وصیت نامه خود نوشت:

کتب خطی اینجانب را در صورت امکان طبع کنند و اگر کسی خواست طبع کند در اختیار او بگذارند به طوری که ضایع نشود، خصوصاً کتب اخلاقی را. (همان، ج 3، ص 293)

و یا در زمانی که کتابش باید انتشار می یافت و برای پاسخگویی به شبــهات کسـروی و حکیمی زاده تدوین شده بود یعنی کتاب کشف اسرار که در پاسخ به شبهات کتاب اسرار هزارساله تألیف علی اصغر حکمی زاده تألیف شده بود حاضر به درج نام خود به عنوان نویسنده نگردید و کتاب بدون نام مؤلف به چاپ رسید آیت الله جعفر سبحانی می فرماید:

پس از حمله متفقین به ایران، در شهریور ماه 1320 برابر 1360 هجری قمری، تمام محاسبه ها و موازنه های قدرت به هم ریخت و طبقات محروم به گونه ای از حریت و آزادگی دست یافتند. یکی از مزدوران دولت های مهاجم، برای ایجاد اغتشاش در داخل کشور و تضعیف عقاید، کتابی به نام اسرار هزار ساله نوشت. این کتاب که به دست پسر حکمی زاده در سال 1322 ش نوشته شده بود، در رد تشیع و اسلام و ترویج وهابیت بود. این کتاب، در آن زمان خیلی سر و صدا راه انداخت و با طرح سؤالهایی که تا آن روز کمتر مطرح شده بود، دلها را لرزاند و بعضی را وسوسه کرد. پیوسته متدیّنان و گویندگان اسلامی که نگران شده بودند، چشم امید به حوزه دوخته بودند که پاسخ آن نوشته و منتشر شد.

حضرت امام فرمودند: به من مراجعه شد و من کتاب کشف الاسرار را در ظرف دو ماه با تعطیل کردن درسم نوشتم و یک قلم هم نوشتم.

ایشان فرمودند: من اسمم را ننوشتم، چون نمی خواستم معروف بشوم. ولی عکس آن شد. بعد اضافه کردند: بعد از انتشار کتاب، حکمی زاده برای من پـیغام فرستاد و گفت جوابـهایی که شما نوشته اید، بسیار متین است و بعد گفت که من غــرض نداشتم از انتـشار کتاب، جز این که این سـؤالها برای مردم مطرح بود و من می خواستم کسـی مثل شما جواب بدهد. (پا به پای آفتاب، ج 4، ص 196)

ولی در خصوص کتاب تحریر الوسیله حضرت امام پس از استقرار در نجف در صدد چاپ و نشر آن برآمدند. برای آنکه باید آرای فقهی ایشان در معرض نظر اساتید و طلاب قرار بگیرد چون امام از طرح دیدگاههای دیگران در زمان تدریس نیز همواره استفاده می کرد و شاگردان را تشویق به اشکال گرفتن و نقد کردن می نمود. و حتی با مزاح به برخی از شاگردان می گفت اگر نظری نداشتید حداقل فحش می نوشتید. مرحوم آیت الله محمد حسین قدیری در خاطرات خود می گوید:

نوشته ای از درس ایشان را خدمتشان دادم که در آن چند اشتباه هم داشتم. حضرت امام نوشتة مرا چند روز نزد خود نگه داشتند. یک روز قبل از اینکه آن را به من باز پس بدهند، در بین راه نظر مبارکشان به من افتاد. ایستادند و با روی باز به من فرمودند:

کتاب شما را دیدم، خیلی خوب بود. یک خوبی که داشت این بود که اشکال کرده بودید. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم(ره) وقتی نوشتة خود را به استادشان مرحوم فشارکی دادند، ایشان پس از اینکه نوشته را برگرداندند، فرمودند: «خیلی خوب بود، فقط یک نقص داشت و آن این است که خطی زیر آن نکشیده بودی و اگر اشکال واردی داری بنویسی و اگر هم اشکال واردی نداری ـ کما اینکه اشکالات شما هم وارد نبود ـ دست کم زیر آن فحش می نوشتی». (همان، ج 5، ص 145)

بنابراین یکی از اهداف امام از نشر این کتاب مواجهه علما و روحانیون با آن می توانست باشد از طرف دیگر دوستان و علاقه مندان و شاگردان امام همواره مترصد کوچکترین خبر یا پیامی از امام بودند و نفس چاپ و انتشار کتاب امام می توانست به آنان روحیه بدهد. آیت الله اسدالله بیات می گوید:

چاپ این کتاب برای طلاب مثل حضور در درس امام بود و مثل اینکه دوباره با امام یک حیات جدید و زندگی مشترک علمی را شروع کرده بودند و به همین دلیل شاید در آن موقع از طرفداران امام کسی پیدا نمی شد که کتاب را تهیه نکرده باشد و یا دنبال این نباشد که تهیه کند. شاید هیچ کتابی به اندازه تحریر نباشد که آنقدر مورد توجه علما و آقایان قرار گرفته باشد طبعاً یک تعدادی دنبال این بودند که آثار علمی امام چگونه است و یک عده هم دنبال عشق و علاقه بودند یعنی یکی با یک انگیزه و دیگری با انگیزه ای دیگر می خواستند بفهمند. با کمال خوشبختی امام مخالف هم زیاد داشت اما دوستان امام رابطه شان با امام صرفاً به عنوان رهبر انقلاب نبود بلکه رابطه شان رابطة مریدی و مرادی بود و امام را دوست داشتند و به ایشان ارادت می ورزیدند. لذا وقتی یک اثری از ایشان می دیدند آن هم اثر جاوید و ماندگار مثل تحریر، برایشان واقعاً یک حیات جدید بود. (بیانات در دیدار با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

همچنانکه چاپ و انتشار کتاب ولایت فقیه نیز چنین موضوعیتی داشت و به همین جهت رژیم برای مقابله با چاپ و نشر کتب امام مجازاتهای سنگینی وضع نموده بود و از انتشار هرگونه اثر امام جلوگیری می کرد و حتی رساله های عملیه و توضیح المسائل امام نیز به اسامی دیگر چاپ می شد.

وجه دیگر انتشار کتاب تحریر الوسیله می توانست به آینده نگری و چشم انداز آینده مبارزه برگردد که حضرت امام به تدریج و با حوصله درصدد تدوین قانون حکومت اسلامی و فراهم نمودن مقدمات اداره کشور برمی آمدند. و این خود می توانست امید و انگیزه را در یاران و شاگردان ایشان افزایش دهد و از طرف مقابل رژیم را در اهدافش که خاموشی چراغ مبارزه بود ناکام نماید. بر همین اساس است که حضرت امام در زمان تدریس درس ولایت فقیه علاوه بر انتشار متن آن دستور می دهند نوار درس هم ضبط شود و به سرعت توزیع گردد.

به هر تقدیر حضرت امام بعد از حضور در نجف با استعانت از مرحوم حاج شیخ نصرالله خلخالی با یکی از طلاب آشنا به امور چاپ و نشر کتابهای فقهی آشنا شدند. آیت الله محمود قوچانی در خاطرات خود می گوید:

این کار ـ تحریر الوسیله ـ را با پیشنهاد مرحوم آقای آشیخ نصرالله خلخالی به عهده ما انداختند و لذا وسیله ای شدند که ما خدمت حضرت امام در اندرون منزل شرفیاب شویم. با اطلاعی که امام از مذاکره آقای خلخالی با بنده داشتند، یک پوشه ضخیمی آوردند، گذاشتند آنجا و فرمودند این وسیلة النجاة است ـ مرحوم آقای اصفهانی و علمای متعددی به آن حاشیه زده و قبلاً در این وسیلة النجاة حواشی ما در حاشیه آن بود و زمانی که به ترکیه تبعید شدیم فرصت و فراغتی ایجاد شد و در آنجا درصدد این برآمدیم که این حواشی را در خود متن درج کنیم و اینها کلاً همان نوشته است. این حواشی را با خط خودشان نوشته بودند، ضمناً می توانم بگویم امام از خطاطین بودند و خوش خط اند... آنجا خط امام مشخص بود خط امام را آنجا دیدم و لذت بردم. عرض کنم که حضرت امام پوشه ضخیم را گذاشتند و فرمودند این به نام تحریر الوسیله باید چاپ بشود. گویا شما باید زحمت آن را بر عهده بگیرید. گفتم افتخار می کنم و طبیعی است که باید این کتاب برای استنساخ، با ملاحظات فنون چاپ و طبع برای چاپخانه آماده شود.

ایشان فرمودند: هر نوع مقدمات و هر کاری که باید انجام بگیرد شما خودتان به عهده بگیرید و انجام بدهید. گفتم: چشم. (بیانات با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

قبل از اقدام برای چاپ انتخاب نام این کتاب موضوعی است که امام برای تعیین آن با برخی از افراد مشورت می کنند. آیت الله محمد موسوی بجنوردی در خاطرات خود می گوید:

کیفیت دستگیری خودشان را برای پدرم که روابط بسیاری نزدیکی با هم داشتند بیان کردند. پدرم پرسید: که در بورسا چه کردید؟ فرمودند: حواشی وسیله را تا کتاب غصب داخل متن کردم و ای کاش چند ماه دیرتر مرا به نجف می آوردند تا تمامش کنم. پدرم پرسید: که اسمش را چی می خواهید بگذارید؟ فرمودند: هنوز فکرش را نکردم. پدر گفت: تحریر الوسیله بگذارید، خواجه این کار را کرده و تحریر اقلیدس نوشته، با این نام هم وسیله مطرح می شود و هم اسمش خوب است... وقتی امام تحریر الوسیله را تمام کرد، بعد از یک سال و نیم، یک شب حاج آقا مصطفی گفت  حاج آقا سلام می رسانند و گفتند اسم این کتاب را می گذاریم تحریر الوسیله. (بیانات با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

درس دیگری که می توان از تألیف کتاب تحریر الوسیله گرفت اینکه حضرت امام همواره کلیه امور خود را بر طبق نظم و برنامه دقیقی انجام داده و برای هر کاری زمان خاصی را تعیین کرده بودند. بطوری که هرگونه مراجعه در غیر ساعات اختصاص یافته را بدون پاسخ می گذاشتند. ولی این سیره و منش در خصوص چاپ تحریر رعایت نمی شود. آیت الله محمود قوچانی می گوید:

بنده مجاز بودم هر زمانی که لازم دانستم خدمت ایشان برسم و ایشان این را فرموده بودند. ( بیانات با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

نکته دیگر اینکه حضرت امام همواره کلیه ملاقاتهای خود را در محل بیرونی منزل انجام می دادند. و برای هیچکس حتی مقامات ارشد ولو اصرار هم می کردند ملاقات اختصاصی یا ملاقات در اندرونی منزل را نمی پذیرفتند. ولی آیت الله محمود قوچانی می گوید:

برای این کار بیرونی نمی رفتم آن زمان گاهی وقت ها آقای آشیخ حسن صانعی و گاهی آقای عبدالعلی قرهی در بیرونی بودند که از طریق آنها اجازه بگیرم و بروم اندرون، برنامه این بود که درب اندرونی را می زدم و آشیخ حسین می آمد دم درب، می گفتم: بگو قوچانی آمده، خدمت امام می رفت و عرض می کرد قوچانی آمده، احساس می کردم یک دقیقه ای که من آنجا معطل می شدم امام بلند می شدند ـ چه تابستان چه زمستان فرقی نمی کرد ـ عبا را به دوش انداخته و عمامه به سر می گذاشتند بعد می فرمودند بگو بیاید. (بیانات با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

از ظرایف نهفته در این دیدارها آن است که علی رغم مراجعات بسیار مکرر آیت الله قوچانی و پذیرش وی در داخل اندرونی منزل، حضرت امام هرگز از آداب پذیرایی میهمان غافل نبوده و همواره با لباس رسمی با وی ملاقات می کرده اند. وی در این خصوص می گوید:

این را بگویم هزار یا دو هزار بار، بیشتر که من خدمت امام فصل به فصل شرفیاب شدم و تنها ما دو نفر بودیم، یک بار اجازه ورود با لباس غیر رسمی ندادند. تابستان‏ها ایشان یک پیراهن سفید نازکی داشتند. وقتی که وارد می ‏شدم روی همان پیراهن یه عبای نازک می ‏انداختند و عمامه می ‏گذاشتند و این محسوس بود که این لباس را همیشه در منزل نداشتند و به خاطر آنکه یک فرد دیگر می‏ خواهد وارد بشود می ‏پوشیدند. (بیانات با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

چاپ جلد کتاب تحریر الوسیله

بعد از آنکه مقدمات چاپ جلد اول این کتاب فراهم گردید بایستی جلد کتاب و عنوان نویسنده در پشت جلد کتاب درج شود. آیت  الله محمود قوچانی در این خصوص می گوید:

عرض کردم که آقا دیشب حاج آقا مصطفی فرمودند که رابط بین بانی چاپ و حضرت عالی نجف تشریف آورده ‏اند و منزل ایشان می باشند و فرمودند که من آنجا بروم نظراتی دارند و با آنها هماهنگی کنم، ایشان فرمودند خوب است، همینطوری درست است، اشکالی نداره شما تشریف ببرید... از اینجا خدمت آقایان منزل حاج آقا مصطفی رفتیم ایشان خیلی لطیف بودند تا آن موقع هم من رابط را ظاهراً ندیده بودم، چون سفر اولشان آمده بودند یا اگر قبلاً آمده بودند من ایشان را نمی ‏شناختم. ایشان مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی بودند.

صحبت‏های مختلف در رابطه با مسائل چاپ و غیره آنجا بیان شد و اصلاً صحبتی از قطع کتاب نشد. شاید ایشان هم نظرش مخالف بوده یا تغییر کرده بود. آخر کار که می ‏خواستم کم کم بلند شوم گفت. فلانی نوشته‏ ای را که شما پشت صفحه اول به عنوان اسم امام زدی کنار بگذارید و ما یک نوشته دیگری برای شما آماده می ‏کنیم، آن را بدهید آماده و کلیشه بشود و پشت کتاب آن را به صورت زرکوبی بزنید گفتم: چشم، بنا شد که آقایان یک نوشته ‏ای را به من بدهند، و عنوان انتخابی بنده داخل کتاب قرار داده شود. مجلس تمام شد و خداحافظی کردم و بعد از 3 ـ 4 روز مرحوم حاج آقا مصطفی پاکتی دادند که داخل آن نوشته‏ ای بود، گفتند: فلانی کارهایش را انجام بدهید. ما هم روشمان این بود که به وسیله همان چاپخانه، بغداد می ‏فرستادیم آنجا یک خطاط معروفی به نام خطاط هاشم بود، ایشان می ‏نوشت و اینجا می ‏فرستاد و آن نوشته این بود: تألیف، سماحه آیت الله‏ العظمی زعیم الحوزات العلمیه الامام الخمینی، تا آن زمان کلمه امام برای علمای شیعه به کار گرفته نمی ‏شد. (بیانات با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

جالب اینکه علی رغم واگذاری موضوع از سوی امام به فرزندشان آقا مصطفی وقتی حضرت امام متوجه عنوان زعیم الحوزات العلمیه روی جلد کتاب می شوند برخورد شدیدی با آقای قوچانی می کنند. وی می گوید:

چاپ اول هزار نسخه بود، وقتی تمام شد، همه را بار زدند و دفتر امام آوردند و در زیر زمین انبار کردند که بعد برای پخش به کتابفروشی بدهند.

یکی دو روز بیشتر نگذشته بود، که یک روز اول صبح آقای فرقانی در منزل ما آمد بنده صبح‏ها درس مرحوم آقای خویی می ‏رفتم، درس ایشان در طول یک ساعت و نیم بعد از طلوع آفتاب برگزار می ‏شد یک ساعتی به درس ما مانده بود که آقای فرقانی درب منزل ما آمد و گفتند: فلانی لباس بپوش و بیا، امام با شما کار دارد. وضو گرفته و لباس پوشیدم. در راه که می ‏رفتیم گفت: که: فلانی چه کار کردی، امام از دست تو خیلی عصبانی است و با تشر به من گفت برو بگو قوچانی بیاید. هر چقدر تو زندگی، کارها، رفتارهایم فکر کردم هیچ چیزی به خاطرم نرسید. وقتی بیت امام رسیدیم طرف اندرون رفتم و در زدم. مش حسین آمد، طبق معمول بعد از مختصری معطل شدن، داخل رفتم، امام چهار زانو نشسته بودند، من هم دست امام را بوسیدم و به ایشان «صبّح کم الله‏ بالخیر» گفتم. امام اخم کرده بودند و تحریرالوسیله هم در مقابلشان بود، آن را جلوی من پرتاب کردند و گفتند این چیست که اینجا نوشته شده است؟ تا فرمودند چه نوشتی در اینجا؟ من تا آخر مطلب را خواندم. فرمودند: دروغ به این بزرگی، من یک طلبه‏ ای بیش نیستم. زعیم الحوزات العلمیه این غلط‏ ها چیست، ما هم تقریباً ساکت بودیم و حرفی نمی ‏زدیم، فرمودند که: حق ندارید یک دانه از اینها را منتشر کنید تمام را توی شط کوفه، نهر فرات بریزید، من ساکت شدم. سپس گفتم که: آقا اگر خاطر مبارکتان باشد آن زمانی که حاج آقا مجتبی نجف تشریف آورده بودند خدمت حضرت عالی شرفیاب شدم و فرمودید که ایشان واسطه بین بانی چاپ این کتاب و ما هستند. و حاج آقا مصطفی هم فرمودند که بیایید با ایشان هماهنگ کنید. ابتدا آمدم خدمت حضرت‏عالی کسب نظر کردم و فرمودید با ایشان هماهنگی انجام بگیرد. در آنجا صحبت‏های متفرقه‏ ای شد، آخر جلسه صحبت شد که برای پشت جلد کتاب تعابیر و عناوینی که در داخل و روی صفحه اول، تغییر داده شود و گفتند که ما نوشته ‏ای را به شما می ‏دهیم شما بفرستید برای خطاط و چاپ و این کار از آنجا نشأت دارد. فرمودند: عجب، حاج آقا مجتبی که با روحیه من آشناست او چطور این کار را می ‏کند، من دیدم که همه گناه‏ها به سمت حاج آقا مجتبی بنده خدا رفت گفتم: آقا ضمناً حاج آقا مصطفی هم در موضوع نقش داشته و ایشان پاکت این نامه را به من داده است و دیگر حاج آقا مجتبی را ندیده ‏ام. امام فرمودند: بسیار کار بدی کردند و حق ندارید یک جلد از این را منتشر کنید. (بیانات با مسئولان همایش تحریر الوسیله)

آنچه در اینجا جلب توجه می کند آن است که حضرت امام هرگز حاضر به هزینه نمودن وجوهات برای چاپ و نشر کتاب رساله و تحریر نمی شدند ولی برای محو نام عنوان روی کتاب که احساس می کنند شاید جسارتی به آیت  الله العظمی حکیم باشد هزینه آن را تقبل می کنند. آیت الله قوچانی می گوید:

به ایشان عرض کردم آقا چرا ما کتاب را در شط کوفه بریزیم به جای آن جلدش را عوض می‏ کنیم، اصلاً چرا جلدش را عوض کنیم، اگر اجازه بدهید من این نوشته‏ اش را علاج یا شاید یک طوری کورش بکنم. والله‏ یادم نمی ‏رود یک مرتبه یه نفس عمیقی کشید و فرمود: آهان همین کار را انجام بدهید، یک مرتبه آن حالت عصبانیت و اضطراب عوض شد، گفتم: چشم اجازه بدهید من بروم ببینم چه علاجی می‏ توانم انجام بدهم. فرمودند: زود خبرش را به من بدهید. یک جلد کتاب برداشته و درس آقای خویی رفتم، بعد از درس چاپخانه رفتم و به او گفتم آن قوطی کلیشه‏ ات را بیاور، کار دارم. گفت: چکار داری؟ گفتم: شما بیاور. گفت: نه، بگو می ‏خواهی چکار بکنی. گفتم: صاف و پوست کنده امام از آنچه پشت جلد این کتاب نوشته شده است عصبانی است. البته در آن زمان امام نمی‏ گفتم، در عرب‏ها سید می ‏گفتم، در فارس‏ها هم آقا می ‏گفتم، گفتم ایشان عصبانی شده و می ‏گوید چرا دروغ به این بزرگی پشت این کتاب نوشته ‏اید. گفت: راست می‏ گویی؟ دروغ می ‏گویی؟ چه می ‏گویی؟ گفتم: نه من عین واقعیت را می ‏گویم. گفت: من این کار را نمی ‏کنم. گفتم: مگر اختیار دست خودت است. گفت: اینجا این قدر شیرینی به بچه‏ ها می ‏دهند که عنوانی ابداعی و ابتکاری درست بکنند و چشم گیر فوق العاده باشد، سیدی که برای این مسأله، اهلیت بیش از اینها دارد، چی آن دروغ است، این حرف‏ها چیست که می‏ زنید. گفتم: چک و چونه ‏اش به شما مربوط نیست آنچه که من می ‏خواهم بیاور، امام غیر از این را نمی‏ پذیرد، گفته است همه را داخل شط کوفه بریزید، اگر این کار را نکنم باید آن کار را انجام دهم. خیلی با کراهت و ناراحتی بلند شد، جعبه‏ اش را آورد و در فلزاتی که آنجا بودند گشتیم و یک چیزی پهن ‏تر از این قلم پیدا کردیم که فقط نقش می‏ زد که آنچه در زیر آن هست کور بکند و خوانده نشود، آن را انتخاب کردیم، گفتیم این را ببر زیر دستگاه ببین با این چکار می‏ توانی انجام بدهی. زیر دستگاه برد و خودش هم برای کار پسندید و گفت چیز خوبی است و روی همان قسمت نوشته شدند و این نوشته را کور کرد و خوانده نمی ‏شد. گفتم: بد نیست، فوراً خدمت امام بردم، داخل اندرونی رفتم و نشستم و گفتم آقا این را ملاحظه کنید، اگر خوب است بقیه ‏اش. را هم همینطور انجام دهم. حضرت امام دقت کردند و چهار طرف چرخاندند که ببینند آن زیر را می ‏شود دید، دیدند هیچ قابل قرائت نیست. فرمودند: همین خوب است. همه آنها را چاپخانه می‏بری همین کار را انجام می ‏دهی هزینه، داخل گاری بردن، کرایه رفت و برگشت، کور کردن این کار، تماماً به گردن من می ‏باشد. گفتیم: چشم. همه را چاپخانه بردیم و نوشته روی کتاب را کور کرده و برگرداندیم. 

این بود گزارش کوتاهی از چگونگی آغاز حاشیه بر وسیلة النجاة تا پایان چاپ کتاب تحریر الوسیله و حوادث و خاطراتی که هر یک می تواند درسی برای طلاب و نویسندگان علاقه مند به امام و انقلاب باشد. خداوند آن پیر مراد فرزانه را غریق رحمت واسعه خود گرداند. و به ما توفیق دهد بتوانیم پاسدار انقلاب اسلامی این یادگار ارزنده او و ثمره خون هزاران شهید به خون خفته باشیم.

 

 

منابع

صحیفه امام (دوره 22 جلدی)، خمینی، روح الله، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1378

ولایت فقیه، خمینی، روح الله، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1380

پا به پای آفتاب (دوره 6 جلدی)، ستوده، امیررضا، پنجره، 1380

مصاحبه نویسنده با شاگردان امام.

 

 

منبع: حضور، ش 83، ص 82.

. انتهای پیام /*