پرتال امام خمینی(س): یادداشت/ زهرا حکیمیان*

نیمه ی پاییز ۱۳۵۸ بود؛ هوا سرد و گزنده، اما کوچه‌های تهران از حرارت انقلاب می‌جوشید. خیابان‌ها هنوز عطر نفس‌های بهمن ۵۷ را داشتند، اما سایه‌ی سنگین توطئه‌ها و تجربه‌ی تلخ دهه‌ها مداخله‌ی بیگانه، دل هر انسان بیدار و آگاهی را می‌فشرد. در این میان، نسلی قد کشیده بود که مکتب استکبارستیزی را از دل مبارزه ها و پای درس مردی آموخته بود که با قلبی آرام و ایمانی پولادین، به این ملت درس «ما می‌توانیم» داده بود.

ماجرا از یک صبح پاییزی آغاز شد؛ سیزدهم آبان. گروهی از دانشجویان دانشگاه‌های بزرگ تهران با دلی پر از شور حسینی و عقلانیتی برخاسته از بصیرت انقلابی، تصمیمی بزرگ گرفتند. آن‌ها دیگر نمی‌توانستند تماشاگر این باشند که سفارت آمریکا در تهران به پایگاهی برای سازماندهی کودتاها، غائله‌های تجزیه‌طلبانه و بازگرداندن سایه‌ی شوم استبداد تبدیل شده است.

پشت این اقدام دانشجویان، جریانی عمیق‌تر از یک اعتراض ساده وجود داشت؛ تداوم همان راهی بود که جوانان این مرز و بوم از سال‌های تبعید امام خمینی آغاز کرده بودند. در اندیشه‌ی امام، جوان و دانشجو بازوی توانای نهضت و امید آینده‌ی اسلام بود. نگاه امام به جوانان، نگاه اعتماد مطلق بود؛ باور عمیق او به دانشجویان و جوانان ، باعث شد وقتی خبر فتح لانه جاسوسی به گوشش رسید، آن را «انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول» بنامد.

آن روز پشت دیوارهای آجری سفارت، کار بالا گرفت. تفنگداران آمریکایی با گاز اشک‌آور مقاومت می‌کردند، اما اراده‌ی دانشجویانی که آماده‌ی شهادت در راه خدا بودند، سد استعمار را درهم شکست و فریاد رسای «الله اکبر» در حیاط سفارت پیچید.

در اندیشه ی امام خمینی،  آمریکا ستیزی و استکبار ستیزی صرفاً یک نزاع سیاسی زودگذر و یا یک واکنش احساسی مقطعی نبود؛ بلکه ریشه در یک جهان‌بینی توحیدی و قرآنی داشت. امام با تکیه بر سنت‌های قرآنی و تقابل تاریخی توحید و طاغوت، آمریکا را مصداق بارزِ «شیطان بزرگ» می‌دانست؛ قدرتی مستکبر که با ظاهری فریبنده، دهه‌ها ایران را به چشم مستعمره نگاه کرده بود؛ از کودتای ۲۸ مرداد و تحمیل کاپیتولاسیون گرفته تا غارت منابع و حمایت از دیکتاتوری شاه.منطق امام این بود که ملتی که به قدرت لایزال الهی متصل است، از هیمنه‌ی پوشالی «شیطان بزرگ» نمی‌ترسد.

امام به جوانان آموخته بود که استکبارستیزی، عین دیانت و مایه عزت یک ملت است و تسلیم در برابر سلطه، مغایر با عزت و توحید است.

آن روز دیری نگذشت که  پرده از رازهای بزرگ آن سفارت برداشته شد. وقتی دانشجویان با ایمانی راسخ، برگه‌های خردشده‌ی ماشین‌های کاغذخردکن را پازل‌وار کنار هم چیدند، اسنادی از توطئه‌ها، ارتباط ها با سازمان سیا و نقشه‌های شوم براندازی از دل این مرکز به ظاهر دیپلماتیک بیرون آمد و دنیا فهمید که آنجا نه یک سفارتخانه، که کانون فتنه‌گری علیه استقلال ملت‌ ایران بوده است.

واکنش آمریکایی ها اما کم نبود؛ از محاصره‌ی اقتصادی و مسدود کردن دارایی‌ها گرفته تا تجاوز نظامی در صحرای طبس. که در صحرای طبس، طوفان شن به اذن خدا لشکریان ابرقدرت را زمین‌گیر کرد تا دنیا بار دیگر ببیند اراده‌ی ملتی که پشتش به قدرت لایزال الهی گرم است، چگونه بالگردهای متجاوز را به آهن‌پاره‌های سوخته تبدیل می‌کند.

در روز ۱۳ آبان ۵۸ تنها تسخیر یک ساختمان اتفاق نیافتاد؛ آن روز نقطه‌ی عطفی بود که به همه‌ی مستضعفان جهان ثابت کرد می توان دندان های دیوهای استکبار را کشید و آن ها را از سرزمین خود دور کرد. و این همه‌ی آن چیزی بود که جوانان و دانشجویان پیرو خط امام، با خون دل و عزم راسخشان در تاریخ این سرزمین به یادگار گذاشتند.

*زهرا حکیمیان، نویسنده و منتقد ادبی

. انتهای پیام /*