پرتال امام خمینی(س): اینجانب سید محمد سجادی عطاآبادی در سال 1326 ه .ش در یک خانواده روحانی و مستضعف در اصفهان متولد شدم . پدر بزرگوارم روحانی و اهل منبر و روضه خوان است؛ در اصفهان طلبگی را شروع کردم و بعد به قم و نجف اشرف، مشرف گردیدم. از وقتی که در اصفهان طلبه بودم و نام حضرت امام و صحبت هایشان به گوشم رسید، عاشق امام شدم و البته فعالیت هایی هم داشتم. بعد از تبعید حضرت امام آمدم قم و بالاخره تصمیم گرفتم که به نجف اشرف مشرف شوم؛ استخاره کردم این آیه آمد که: ولقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا. (اسراء / 70)


اتفاقاً هم در بر حرکت کردم و هم در بحر؛ از طریق اهواز از آب گذشتیم و وقت نماز مغرب بود که رسیدم به نجف. در مدرسه آیت الله بروجردی (ره) که خیلی به صحن حرم مطهر نزدیک است و حضرت امام به تقاضای طلاب نماز مغرب و عشا را در آنجا اقامه می کردند، به نماز امام رسیدم. بعد از اقامه نماز، حضرت امام حسب معمول همه شب، نیم ساعت جلسه عمومی داشتند که می نشستند و هر کسی کاری یا سؤالی داشت، مراجعه می کرد. جلسه ای عمومی بود و همه می توانستند به خدمت امام برسند ولی در عین حال به حسب جوی که در نجف حاکم بود و دشمنان قسم خورده اسلام متحد شده بودند که امام را منزوی کنند و جو رعب و ترس هم وجود داشت، اکثر اوقات دور حضرت امام خلوت بود و تنها عده انگشت شماری آنجا می آمدند که البته در ماه مبارک رمضان کمی شلو غ تر می شد. یک عده هم از زائرین می ترسیدند که رفت و آمدشان دردسر درست کند، علی ای حال عوامل زیادی دست به دست هم داده بود و نمی گذاشت که مردم و طلبه ها به حضور امام شرفیاب شوند . عده ای از دوستان که از جان گذشته بودند، از این حرف ها نمی ترسیدند و مرتب به محضر امام رفت و آمد می کردند. من هم کم کم بر اثر این رفت و آمدها آشنا شدم و البته حضرت امام لطف و محبتشان به همه زیاد بود و به دوستانی که آنجا جمع می شدند، زیادتر.


مهابت حضرت امام


محضر حضرت امام بعد از نماز مغرب و عشا در مدرسه آیت الله بروجردی (ره)، محضر شریفی بود، جلسه تزکیه و تعلیم بود و شعر«فرزدق» را به یاد انسان می آورد که  در وصف حضرت امام سجاد(ع) سروده است: یقضی حیاء و یقضی من مهابته فلایکلّم الاّ حین یتبسم 


فرزدق می گوید: حضرت امام سجاد (ع) چشمانشان را می بستند زیرا از مهابت او، همه حاضرین سرها و چشم هایشان پایین بود و کسی نمی توانست به حضرت نگاه کند و کسی هم جرأت سخن گفتن نداشت مگر این که حضرت امام تبسم کنند.


این منظره در حضرت امام خمینی به وضوح مشهود بود و در واقع جلسه و محضر ایشان، جلسه ذکر و تنبه بود. فقط وقتی سؤالی می شد، جواب می دادند . هر کسی که سؤال یا سؤالاتی فقهی، اصولی و یا از درس حضرت امام داشت بعد از نماز می آمد و سؤال خود را مطرح می کرد و حضرت امام پاسخ می دادند.


همراه با استغفار دائم


یادم می آید که حضرت امام همیشه در پایان جلسه درس آهسته ذکر استغفرالله ربی و اتوب الیه را بر زبان می آوردند و این برای سالکین الی الله و طلاب حقیقت و برای همه، یک درس بود ؛ چون همین توجه به کثرت و انصراف از وحدت، گرچه به حساب وظیفه و جزئی هم باشد، آینه دل را کدر می کند و آن وقت است که استغفار کأنّه برای انسان قرب می آورد و آدم به یاد حدیث شریف نبوی می افتد که حضرت پیامبر اکرم(ص) می فرمودند: لیغان علی قلبی لأستغفرالله فی کل یوم سبعین مرة 1 یعنی: من گاهی برایم کدروت پیدا می شود و هر روز هفتاد مرتبه استغفار می کنم و خود حضرت امام خمینی رحمة الله علیه در تفسیر همین حدیث [بدین مضمون] فرمودند که: به لحاظ همین نشست و برخاست ها با غیر اولیاء خدا و مردمی که محجوب هستند، کدورت حاصل آمده، آینه دل حضرت کدر می شد و حضرت استغفار می فرموده است. همین طور در صلوات بر حضرت موسی بن جعفر(ع) که: حلیف السجدة الطویلة و ملازمة الاستغفار یعنی حضرت موسی بن جعفر(ع) سجده های طولانی داشتند و ملازم استغفار بودند و این از حالات مؤمنین است که دائماً ملازم با استغفارند، گرچه همیشه در حال انجام وظیفه هستند و کار ناشایسته هم انجام نمی دهند، اما استغفار می کنند . حضرت امام خمینی رحمةالله علیه هم همیشه در آخر جلسه درس استغفار می کردند و بعد برمی خاستند و به حرم مطهر مشرف می شدند.


نقطه نظرهای استثنایی


یکی از ویژگی های خاص امام این بود که از اول نهضت تا آخر و بعد از انقلاب، نقطه نظرهای استثنایی داشتند؛ یعنی گاهی چیزهایی را مطرح می کردند و یا نظراتی داشتند که بقیه برخلاف آن ها اجماع داشتند و یا درکش برای دیگران مشکل بود ولی وقتی مواضع ایشان اعلام می شد و مدتی می گذشت، همه می فهمیدند که حضرت امام درست فهمیده و اگر آن مواضع را نداشتند، نهضت به بن بست می رسید و شکست می خورد.  بر حسب حوادثی که پیش می آمد و مثلاً به جهان اسلام مربوط بود، مواضع خیلی شدید و صریحی داشتند. مثلاً در رابطه با قضیه فلسطین خیلی حساس بودند و از اول تا آخر بر موضع خویش پافشاری داشتند و... .


یکی از مواردی که حضرت امام خیلی بر آن ایستادگی و پافشاری کردند، رابطه با منافقین بود. آن روزها تعداد زیادی از علما و مبارزین و روحانیت از این ها تأیید وحمایت می کردند. آن ها توانسته بودند تأییدات عده زیادی علمای مبارز ایران را جذب کنند و همه آن عزیزان نامه هایی برای حضرت امام می دادند که این ها مصداق انهم فتیة امنوا بربهم و زدناهم هدی (سوره کهف، قسمتی از آیه 13) هستند و می خواهند به امام کمک کنند اما حضرت امام که مصداق، «ینظر بنورالله» بود، در مقابل همه این ها ایستادگی و پافشاری کردند و در واقع تنها حضرت امام بودند که بعد از مطالعه کتاب ها و گفتگو با بعضی از افراد این گروه، به این نتیجه رسیدند که این ها منحرفند و صریحاً هم اعلام فرمودند و دیدیم که بعدها انحراف این ها علنی شد.


یادم می آید زمانی که چند نفر از کسانی که هواپیمای ایران را ربوده و به دبی و بغداد رفته بودند، از همین منافقین بودند که در سازمان امنیت عراق آن ها را تحت فشار قرار داده و شکنجه می کردند. من به اتفاق عده ای دیگر برای وساطت در احوال آن ها خدمت حضرت امام رسیدیم که مؤثر واقع نشد.


مشی مبارزاتی امام


امام همه گروه های سیاسی را زیر پوشش داشتند و هر کس درخواست ملاقات می کرد به حضور می پذیرفتند اما به هیچ وجه رنگ گروه ها را به خود نمی گرفتند. حضرت امام با مبارزه مسلحانه هم به شدت مخالف بودند و هنگامی هم که بعضی ها مبارزه مسلحانه را اعلام کردند، حضرت امام فرمودند که این کارها نهضت را به تأخیر می اندازد. ما اگر وارد نبرد مسلحانه بشویم، کارمان به تأخیر خواهد افتاد. آن حضرت معتقد بود که باید حضور مردم کار را تمام کند و برش حضور مردم از اسلحه بیشتر است. در این جهت هم بعدها معلوم شد که باز حق با حضرت امام بوده است؛ چون اگر روش مبارزه مسلحانه اتخاذ می شد و رژیم شاه هم مسلحانه مقابله می کرد، مسلماً مثل انقلاب الجزایر میلیون ها انسان کشته می شدند و بعد هم معلوم نبود که بتوانیم چنین نتیجه ای را از نهضت بگیریم . نقطه نظر امام، حضور مردم بود، لذا می فرمودند که اگر رژیم دست بر ندارد، من ممکن است آخرین حرفم را بزنم، ممکن است اعلام جهاد بکنم. همه اش تا آخر به این موضوع تهدید می فرمودند اما در اصل معتقد به حضور مردم بودند و وحدت کلمه.


سیره عملی حضرت امام، سیره انبیاء


آن روزها، جو حاکم بر حوزه علمیه نجف مثل سایر حوزه ها عدم دخالت روحانیت در سیاست و جدایی دین از سیاست بود. در یک چنین جوی و با چنین طرز فکرهایی چه باید کرد؟ حضرت امام در ضمن سخنرانی ها، گاهی خطاب به آن ها می فرمودند بروید سیره انبیا را مطالعه کنید و ببینید آن ها چطور عمل می کردند، سیره پیغمبر اکرم (ص) و حضرت امیرالمؤمنین (ع) چگونه بود !؟ و اینگونه بود که حضرت امام در ضمن مبارزاتشان با رژیم شاه، عملاً، در سیره عملی خویش نسبت به تفکر علما و طلاب جوانی که در حوزه ها بودند، مبارزه فرهنگی هم داشتند.


آن قسمتی که بیشترین تأثیر را در نفوس می کرد و علما و طلبه ها را جذب معظم له می نمود، سیره عملی ایشان بود . مثلاً حضرت امام در برخورد با همه این ها، حلم عجیبی داشتند و علی رغم آن همه صحبت ها، تهمت ها و فحاشی ها و برخوردهای زشتی که بود، حضرت امام حتی ذره ای عکس العمل نشان نمی دادند. اصلاً دیده نشد که یک وقت حرفی بزنند یا گله ای بکنند و یا شکایتی داشته باشند و یا حتی کسی بیاید و غیبتی بکند و چیزی بگوید و امام گوش بدهند. در طول این مدت طولانی هیچ موردی از ایشان، در این باره دیده نشد و عکس العملی مشاهده نگردید. حلمی داشتند عجیب، مثل حلم انبیا.


دیگر از اقدامات ارزنده حضرت امام اصلاح شهریه و حقوقی بود که به طلاب می پرداختند. آن روزها در حوزه نجف اشرف رسم بر این بود که ملاحظا تی را در نظر می گرفتند و تبعیضاتی بین طلاب قائل می شدند. مثلاً بین کسانی که در درسشان حاضر می شدند و کسانی که حاضر نمی شدند، یا بین عرب و عجم و بین طلبه های ایرانی و افغانی و بالاخره بین کسانی که خط مشی موافق را داشتند و ... خلاصه ملاحظاتی از این قبیل در نظر گرفته می شد. ولی حضرت امام(س) وقتی وارد صحنه مرجعیت نجف شدند، این تبعیض را از بین برده و فرمودند که هر کس که شرایط طلبه بودن را دارد و مشغول تحصیل علوم دینی است، استحقاق لازمه را دارد و سایر مسایل نباید مورد ملاحظه قرار بگیرد و دستور دادند که شهریه طلاب را بالسویه پرداخت کنند. و فرمودند فرقی بین عرب و عجم و ایرانی و غیر ایرانی و کسی که در درس من حاضر می شود یا نمی شود، نیست. اگر طلبه است باید به او شهریه داد و این کار را شروع کردند . نه این که فقط صحبت کنند، بلکه عملاً این کار را انجام دادند و این عمل در روحیه طلاب خیلی اثر مثبت داشت و موجب شد که هم ایمانشان به مرجعیت بیشتر و محکم تر شود و هم جذب امام و روحیات امام و مشی امام شوند و در این مورد حتی ده، بیست نفری که دور و بر امام بودند، با بقیه از نظر شهریه فرقی نداشتند و حتی نسبت به مرحوم شهید حاج آقا مصطفی خمینی، رحمة الله علیه که از علمای بزرگ اسلام بود هم مثل یک طلبه زندگانی می کردند.


علاوه بر سیره عملی امام در توزیع عادلانه شهریه و حقوق طلبه ها، در برخوردهای اخلاقی و انسانی هم بین کسانی که به درسشان می آمدند یا نمی آمدند، فرقی نمی گذاشتند. مثلاً اگر یکی از آن ها مریض می شد، از او عیادت می کردند، دلجویی می کردند و حتی نسبت به کسانی که با امام بد بودند، اگر حادثه ای یا بیماری عارض می شد، حضرت امام کسی را می فرستادند تا از آن ها دلجویی کنند. در مواقعی که بعثی ها فشار می آوردند و طلبه ها را بیرون می کردند، امام هم مرتب شهریه را زیاد می کرد، بقیه آقایان هم مجبور می شدند که زیاد کنند ولی طلبه ها می دانستند که آن ها که زیاد می کنند، به خاطر امام است که زیاد کرده و لذا شهریه آقایان را می گرفتند ولی می گفتند : درود بر خمینی!


توسل، تعبد، زیارات


یکی دیگر از جنبه های مهم سیره عملی حضرت امام، زیارت، توسل و عبادات ایشان بود؛ شاید در طول تاریخ هزار ساله نجف، تا حالا سابقه نداشته است که در بین مراجع، غیر از حضرت امام کسی آمده باشد که این قدر مقید به زیارت حرم و توسل به حضرت امیرالمؤمنین(ع) باشد. ایشان شب به حرم مشرف بودند.


شهید حاج آقا مصطفی خمینی (ره) نقل کرد که روزی فردی عارف به من گفت حتماً لازم نیست به حرم رفت، از همین جا سلام می دهیم. او می گفت من رفتم و این مطلب را به حضرت امام گفتم . امام فرمودند «نه ما باید هر شب برویم حرم، آن عارف هم از توی خانه اش سلام بدهد» این بود که حضرت امام در طول سال هر شب سر ساعت معین به حرم برای زیارت می رفتند ولی ماه محرم را روزانه دو بار، صبح ها برای خواندن زیارت عاشورا و عصرها برای زیارت امین الله مشرف می شدند.


در مورد نماز هم که حضرت امام نمازهایشان را به جماعت ادا می کردند و تلاوت آیات ایشان هم خیلی زیاد بود، به طور یکه حاج احمد آقا می گفتند که در طول شبانه روز حضرت امام، هفت، هشت بار قرآن می خواند. یعنی به طور متناوب، قبل از هر نماز، بعد از هر نماز و در تمام فرصت ها . اما در ماه مبارک رمضان، علاوه بر کارهای دیگر یعنی جلسات، استفتائات، کار های روزمره، به اذکار و ادعیه هم می پرداختند و هیچکدام از کارهایشان را ترک نمی کردند و هر سه روزی هم، یک ختم،قرآن تلاوت می فرمودند.


ذکرهای دائمی حضرت امام بعد از نماز


دو ذکر بود که حضرت امام خمینی (س) مقید بودند حتماً بعد از هر نماز انجام دهند ؛ یکی تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگر چهار قسمت از قرآن کریم یعنی سوره حمد، آیة الکرسی ، آیه 18 آل عمران و دیگر آیه 26 سوره آل عمران.


حضرت امام استخاره هم می فرمودند و هر وقت می خواستند با قرآ ن استخاره کنند، قبل از این که قرآن را باز کنند، آیه مبارکه 59 از سوره انعام را می خواندند و بعد قرآن را باز می کردند و جواب استخاره را می گرفتند.


نظم امام


یکی از ویژگی هایی که حضرت امام در طول عمر با برکتشان داشتند و همه هم می دانند، نظم بی نظیر ایشان بود . درست مثل خورشید که در طی قرون متمادی در تمام فصول مختلف سال در وقت دقیق خودش طلوع و غروب می کند، حضرت امام هم همین طور بودند و واقعاً در بین روحانیون و غیر روحانیون از این جهت نمونه بودند؛ نماز را سر وقت اقامه می کردند، کارهای دیگر ایشان هم وقت داشت؛ مطالعه، قرآن خواندن و عبادات تماماً روی نظم بود، نظمی دقیق، عجیب و همیشگی.


رابطه استاد و شاگرد


حضرت امام پیش از ظهرها در مسجد شیخ اعظم (انصاری) در نجف اشرف جلسه درس خارج مکاسب داشتند . این درس به قلم خود امام چاپ و منتشر شد . در این درس شهید حاج آقا مصطفی هم شرکت می کرد و واقعاً شاخص بود و او از کسانی بود که برای ایجاد زمینه بیشتر برای بحث، اشکال می کرد. روش تحقیقی حضرت امام در درس این بود که اقوال متأخرین از علما را نقل و سپس نقد و بررسی می کردند.


یکی از ویژگی های خاص حضرت امام که خلاف سیره علمای نجف بود، این بود که در حین درس به شاگرد مجال سؤال می دادند. سؤالات آن ها را به دقت گوش داده و جواب را بیان می کردند. آن بزرگوار، در واقع به شاگرد پر و بال می داد. در جلسات درس دیگران این روش اعمال نمی شد . اصلاً قبل از پایان درس، سؤال کردن یا اشکال کردن ممنوع بود . اما حضرت امام هم در حین درس و هم بعد از درس، به اشکالات گوش فراداده و جواب مناسب را بیان می کردند. آن عزیز واقعاً به شاگردان اهمیت می دادند. مثلاً خود من که در رابطه با درس های حضرت امام جزوات مختصری در فقه نوشته بودم، به ایشان عرض کردم که من بعضی از این مباحث را نوشته ام، بعداً در کوچه ایشان برگشتند و به من فرمودند، آن نوشته ها را بده به من ببینم . عرض کردم، می آورم و تقدیم می کنم. بعد جزوه ها را بردم خدمت ایشان، حضرت امام با دقت مطالعه فرموده و دو صفحه اشکال نوشته بودند . توضیح هم داده بودند که من رساله را مطالعه کردم و اشکالاتش هم این هاست.


متن نامه دستخط امام


بسمه تعالی


ان شاءالله تعالی موفق و مؤید باشید . اینجانب وقت آن که تمام رساله را با دقت مطالعه کنم نداشتم لکن بعض موارد را مطالعه کردم . امید است ان شاءالله تعالی به تدریج بهتر و با دقت تر مرقوم دارید و حفظ همۀ حیثیات بحث را بنمایید و چیزی را که به کسی نسبت می دهید وقت نوشتن به کتابش رجوع کنید . به مرحوم سید[محمد کاظم یزدی]- رحمة الله- نسبت دادید که ضمان به نحو تعلیق قائلند و این صحیح نیست .مطلبی که مرحوم آقای آقاشیخ محمد حسین اصفهانی گفته اند ظاهراً به مرحوم آقای نائینی نسبت داده اید و موارد نظری نیز در تقریر، اصل بحث است که ان شاءالله به تدریج رفع می شود. و از اینکه اشکال نموده اید مورد تقدیر است گرچه وارد نباشد . در هر صورت زحمات و عنایت شما به بحث موجب تقدیر است. (صحیفه اما؛م ج 2، ص 416)


واقعاً این عمل که یک استادی مثل حضرت امام به کوچک ترین شاگردشان این قدر عنایت فرمودند که گفتند بده من ببینم و بعد دیدند و مطالعه کردند و اشکالاتش را نوشتند، هیچگاه فراموش نمی شود و واقعاً لذت آن برخورد از ذهن انسان محو شدنی نیست. نکته بسیار مهم دیگر این که در ضمن اشکالاتی که به رساله وارد بود و مرقوم فرموده بودند، علاوه بر آن نوشته بودند که شما ضمان تعلیقی را به مرحوم آشیخ محمد حسین نسبت داده اید، در حالی که مال یکی دیگر از علما است و هیچ وقت به حافظه اتکا نکنید و اگر می خواهید قولی را به یکی از علما نسبت دهید، حتماً به کتابش مراجعه کنید.


دیگر این که خیلی مشوق شاگرد بوده و به آن ها مجال رشد می دادند و بارها می فرمودند: کسی که به درس خارج می آید، حتماً باید خودش قبلاً مسأله را مطالعه کند، اقوال علما را ببیند و تفکر کند تا خودش به یک نظری برسد، بعد بیاید و درس خارج را ببیند که استاد چه می گوید. همیشه هم با نظر انتقاد نگاه کند و نگوید چون استاد است، پس حرفش صحیح است ! باید دید نقادی داشت . دیگر این که مکرراً می فرمودند که بزرگی اشخاص شما را نگیرد، علما همه محترمند، آن ها را باید تکریم کرد، باید احترام گذارد، اما این ربطی به مطلب علمی ندارد، باید حق را تبعیت کرد، اگر حق را در خلافش می دانید، باید آن را انتخاب کنید و در عین احترامی که به استاد دارید، کلام خلافش را رد کنید . در همین رابطه حضرت امام خاطره ای نقل می فرمودند:


که یکی از شاگردان آشیخ عبدالکریم، در س های ایشان را تقریر می کند و جزوه آن را تقدیم آشیخ می نماید که (حائری) ایشان بعد از مطالعه می فرمایند: خوب تقریر کردی، اما بهتر بود که یک اشکالی هم به حرف های ما مطرح می کردی، اگر هم اشکالی به نظرتان نمی رسید، اقلاً یک فحشی می دادی و همین طور حرف ما را نمی نوشتی !


طبیعی است که این شیوه برخورد، ذهن طلبه را باز می کند و به او مجال رشد می دهد . بر همین اساس من به خیال خودم در نوشته ام به درس حضرت امام اشکال کرده بودم . در جواب نوشته بودند از اشکالی که نموده اید تقدیر می شود، گرچه وارد نباشد . بله، تشویق کرده بودند که خلاقیت به خرج داده شود.


نکته آخر این که به نظر من به جای این که روی تقریرات درس های امام کار بشود، بهتر است بیشتر روی کتاب های حضرت امام کار شود . مثلاً در بحث بیع چند قاعده داریم که حضرت امام در این قواعد تحقیق کرده و در درس ها بحث فرموده اند و این خودش می تواند به صورت یک کتاب درسی عرضه بشود. یا مثلاً کتاب تحریرالوسیله که دیگر دارد یک کتاب درسی می شود، باید حتماً مورد تحقیق واقع شده و حاشیه و پاورقی زده شود و به حوزه های علمیه عرضه گردد .


سیاست در سیره عملی حضرت امام(س)


تفاوت عمده حضرت امام با اکثر علمای دوره غیبت، در مردود شمردن اندیشه «جدایی دین از سیاست» بود که در تمام درس ها و سخنرانی ها و نیز در وصیت نامه الهی  سیاسی خویش بدان پرداخته اند. امام می فرمودند این یک امر غلطی است که در مغزهای ما فرو کرده اند که سیاست از دین جداست. بلکه سیاست ما، عین دیانت ماست و اگر دین از سیاست جدا بود، زندگی پیامبر اکرم (ص) و زندگی حضرت امیرالمؤمنین(ع) و سیدالشهداء (ع) و ائمه معصومین، همه زیر سؤال می رفت. چون آن ها سیاسی بودند و البته به خاطر سیاست گرفتاری پیدا می کردند و اگر سیاسی نبودند که کشته نمی شدند، زندان نمی رفتند، در به دری نمی کشیدند و کسی با آن ها کاری نداشت.


حضرت امام نقل می فرمودند که آن مردک انگلیسی وقتی صدای اذان را شنیده بود، پرسیده بود : این چی می گه؟ گفته بودند که دارد اذان می گوید، پرسیده بود که این اذان که به سیاست انگلیس کاری ندارد؟ گفته بودند : نه، کاری نداره . آن مردک هم گفته بود :حالا که به سیاست انگلیس کاری نداره، آن قدر بگه تا خسته بشه.


حضرت امام مبنایشان این بود که اصلاً دین با سیاست یکی است و سیاست همان دین است، منتها سیاستی که بر مبنای صداقت و حقیقت و واقعیت باشد. بر همین اساس در جواب آن فرد ساواکی که به خدمت امام رسیده و گفته بود سیاست پدرسوختگی است، این پدرسوختگی را بگذارید برای ما . حضرت امام فرموده بودند که باشد، سیاست شما این است، پدرسوختگی است، اما ما سیاستمان، عین دیانتمان و دیانتمان عین سیاستمان است.


شیوه تدریس امام هم همین طور بود. ضمن تدریس، درس ولایت فقیه را هم مطرح و بیان می فرمودند که مبنای حکومتی در جمهوری اسلامی ایران شد . معمولاً در مناسبت ها و حوادثی که پیش می آمد، حضرت امام اعلامیه ای صادر می کردند . مثلاً در جشن های دو هزار و پانصد ساله، سخنرانی کرده و خطاب به علما فرمودند که اقلاً شماها یک تلگراف بکنید. یادم می آید تلگراف های زیادی از علما و فضلا و رؤسا و اساتید نجف به شاه شد که : ما برای چه جشن بگیریم؟ با چه پولی جشن بگیریم؟ برای چه کسانی جشن بگیریم؟


در همین راستا حضرت امام (س) سخنرانی مبسوطی ایراد کرده و اعلامیه آتشینی هم صادر فرمودند که ما در آن سال، آن اعلامیه را با عده ای از دوستان از جمله آقایان محتشمی، شریعتی، دکتر محمد صادقی، ناصری (امام جمعه فعلی شهرکرد) و... در ظرف های آب جاسازی کرده، به مکه بردیم و در مراسم حج توزیع نمودیم. آقای ناصری در ضمن پخش اعلامیه دستگیر شد و دو سالی را در زندان های عربستان و تهران گرفتار بود و خیلی سختی کشید.


حضرت امام به آن چه که بیش از همه اهمیت می دادند، آگاهی مردم و حضور مردم در صحنه بود و بنابراین در هر فرصتی خطاب به مردم اعلامیه ای صادر می کردند.


عده ای از رفقا تشکیلاتی تحت عنوان «روحانیون مبارز خارج از کشور» درست کرده بودند که دوستان تشکیلاتی امام و در واقع بازوی سیاسی آن حضرت در خارج از کشور به حساب می آمدند و در زمینه چاپ و نشر آثار امام و تکثیر و توزیع اعلامیه های آن حضرت و توزیع آن ها در ایران و اروپا و امریکا کار می کردند و فعالیت های سیاسی آن ها فقط در رابطه با امام بود. آقایان محتشمی، فردوسی پور، سید حمید روحانی، دعایی، سید رضا برقعی، فاضل فردوسی (امام جمعه بوشهر )، رحمت (امام جمعه تنکابن ) و... به همراهی تعداد دیگری در حدود 20 نفر اعضاء این تشکیلات بودند. فعالیت این عده خوب و قابل توجه بود اما متأسفانه در نجف مورد بی مهری قرار می گرفتند و چون یاران امام بودند، به آن ها تهمت هم می زدند . مثلاً می گفتند این ها کمونیست هستند و تا حدی که حتی جواب سلامشان را هم نمی دادند و احترامی برایشان قائل نبودند. ولی این ها محو جمال حضرت امام بودند و با تحمل این همه ناملایمات و سرزنش ها، مصداق این کلام قرآنی بودند که : ... یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لو مة لائم (مائده / بخشی از آیه 54). و طبیعی است که کسی به راه خدا می رود، ملامت ملامتگرها نباید منصرفش کند.


خود حضرت امام هم در مقابل آن همه حرف های ناشایسته که در حضور و غیاب و در نامه ها و غیره گفته می شد، حلم به خرج داده یک کلمه هم جواب نمی دادند. این برخوردها و حرف ها و حرکت های زشت، بیشتر از طرف سفارت ایران در عراق و ایادی آن ها در حوزه نجف سازماندهی می شد. آن ها ائتلافی را تشکیل داده بودند و روی تمام جهاتی که به امام مربوط می شد، نقشه می کشیدند و بر اساس آن عمل می کردند. به یاران امام تهمت می زدند، روی طلبه ها تبلیغ می کردند و آن ها را می ترساندند که در درس امام شرکت نکنند، یا در بعضی از مدارس به آن ها حجره نمی دادند و ... اما سیره عملی حضرت امام به صورتی بود که تقریباً همه را جذب می کرد. هم اخلاق امام و هم رفتار و حرکاتشان در نجف برای طلبه ها، رفتار پیغمبراکرم(ص) بعد از فتح مکه را تداعی می کرد. این روش طلبه ها را به امام نزدیک کرده و علاقه آن ها به آن حضرت بیشتر می شد. شخصیت امام ابعاد گوناگونی داشت و با طلبه ها خیلی متواضعانه برخورد کرده و آن ها را مجذوب خود می کردند و طلبه ها هرچه به امام نزدیک تر می شدند، علاقه آن ها به آن بزرگوار بیشتر می شد . و این از نعمت های بزرگ خداوند بود که نصیب ما شده بود. در واقع باید گفت : الحمدلله الذی هدینا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا اَن هدینا  الله(اعراف/ بخشی از آیه 43). که در داستان موسی و خضر آمده که حضرت موسی می گوید: او امضی حقبا و حقب یعنی هفتاد هزار سال راه؛ می گوید حاضرم برای دیدن آدمی مثل حضرت خضر (ع)، هفتاد هزار سال راه بروم ! و البته این نعمت کمی نیست که خدا نصیب کسی بکند و او با چنین آدمی حشر و نشر پیدا کرده و به حضور چنین انسانی برسد و از جمله نعمت هایی است که انسان هیچ وقت نمی تواند شکرش را به جای آورد.


منبع: خاطرات سالهای نجف، ج2، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1389، صص 90-102.

. انتهای پیام /*