** مقاله ای از دکتر فتحی یکن[1]



چالش های فکری و فرهنگی از مهم ترین و شدیدترین چالش ها در جهت یورش به امت و نابود کردن ساختار و متفرق نمودن صفوف و ساقط کردن طرح ها و تضعیف نیروی آن است. همچنان که اسلام در زمان پیامبر با این گونه چالش ها ـ در کنار دیگر چالش های امنیتی و نظامی و اقتصادی ـ رو در رو بود، انقلاب اسلامی ایران نیز با این چالش ها رو به رو است و پیوسته با سخت ترین و وحشیانه ترین توطئه ها رو به رو خواهد بود. امت اسلامی که امروزه انواع توطئه های نظامی و امنیتی و اقتصادی امریکا و صهیونیسم و دیگران را پیش رو دارد، درک می کند که خطر عادی سازی روابط که به منزلۀ استراتژی صهیونیستی نفوذ به میراث و فرهنگ امت اسلام است، از بمب افکن ها و هواپیماهای غول پیکر و موشک های قاره پیما، حتی سلاح های هسته ای بیش تر است؛ چون این سلاح در جهت نابود کردن جوامع از داخل آن ها و بدون هیچ گونه سر و صدا و بی آن که کمترین مقاومتی در برابر آن بشود، عمل می کند.


امام خمینی می فرماید: از جمله توطئه هایی که اثر گسترده ای در کشورهای مختلف و کشور عزیز ما به جا گذاشته، و پیوسته آثار آن در حد وسیعی پا بر جاست، این است که دولت های تحت سلطۀ استعمار را وادار کردند بیگانه از هویت خود زندگی کنند، تا مجذوب و مبهوت غرب و شرق شوند.[2]


همچنین می فرماید: رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای مؤثر تباهی و تخدیر ملت ها، خصوصاً نسل جوان بوده است... چه نقشه های بزرگی از این ابزار، چه در تبلیغ ضد اسلام و ضد روحانیت خدمتگزار و چه در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق کشیده شد... نگذارند این دستگاه های خبری و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند، و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است.[3]


انواع چالش های فکری[4]


انواع مختلفی از چالش های فرهنگی و فکری وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه بوده است. این چالش ها را می توان به سه عنوان کلی دسته بندی کرد، که البته این تقسیم حصری نیست: ـ چالش های فکری از طریق اردوگاه اسلامی. ـ چالش های فکری از طریق اردوگاه لیبرالیستی غرب. ـ چالش های فکری از طریق اردوگاه رادیکالیستی شرق.


1. چالش های فکری از طریق اردوگاه اسلامی


این نوع چالش ها خطرناک ترین آن ها شمرده می شوند؛ چون از داخل، زیرساخت ها را مورد حمله قرار می دهند و بدون هرگونه هشدار قبلی عمل می کنند.


عهد پیامبر نیز از مثل چنین چالشی ـ که در قالب حرکت نفاق و اصحاب مسجد ضرار تجلی یافت و برای ویران کردن آن آیه نازل شد ـ خالی نبود. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَکُفْراً وَتَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤمِنِینَ وَإِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّه  وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنَیٰ وَاللّه یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ * لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَیٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللّه  یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ»؛[5] (گروهی دیگر از آن ها) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان رساندن (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود. آن ها سوگند یاد می کنند که جز نیکی (و خدمت) نظری نداشته ایم، اما خداوند گواهی می دهد که آن ها دروغگو هستند. هرگز در آن (مسجد به عبادت) نایست. آن مسجدی که از روز نخست بر پایۀ تقوا بنا نهاده شده، شایسته تر است که در آن (به عبادت) بایستی؛ در آن مردانی هستند که دوست می دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد.


امام خمینی نیز به گونه هایی از این چالش ها اشاره کرده است. در مورد یک نوع آن می فرماید: به این هیأت های دینی نگاه کنید، آثار و نتایج آن تبلیغات روشن است. جمعی بی مصرف از افراد بی اراده و عده ای بی کار هستند که کارشان دعا و ثنا و صحبت در مورد بعضی مسائل شعری است و مثل این که برای کار دیگری خلق نشده اند و نیز می فرماید: در بین ما کسانی پیدا می شوند که به این افکار احمقانه که دشمنان آن ها را قبول دارند و ما بعض از آن ها را ذکر کردیم، ایمان دارند، و این کار باعث ادامۀ استعمار و نفوذ اجنبی است. همچنین می فرماید: این ها از فقهای اسلام نیستند و بسیاری از این ها را سازمان امنیت ایران معمم کرده،... این ها را باید رسوا کرد.[6]


و در مورد یک نوع دیگر آن می فرماید: لازم است که فقها مردم را رهبری کنند و مسلمین را از اندراس معالم اسلام و تعطیل شدن احکام آن حفظ کنند. فقها امروز حجت بر خلقند، همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله حجت بر امت بود و همۀ امور به نظر ایشان بود.


همچنین می فرماید: نفوس خود را تزکیه کنید... کاری کنید که با کار شما و اخلاق و سلوک شما و اعراض شما از حطام دنیا مردم اصلاح شوند... من نمی گویم ترک تحصیل نمایید، لازم است درس بخوانید، فقیه شوید، جدیت در فقاهت کنید... تا فقیه نشوید، نمی توانید به اسلام خدمت کنید.[7]


و در مورد نوع دیگری از این تهدید می فرماید: لازم است که ما از قاموسمان، منطق شکست را که می گوید ما با وجود قدرت های بزرگ نمی توانیم متحد شویم، حذف کنیم... شما اگر بخواهید، آنچه را که اراده
می کنید به اذن اللّه  می توانید انجام دهید. 


همچنین می فرماید: آنچه از نهضت در ایران اتفاق افتاد، به دو عامل برمی گردد؛ عامل اوّل که مهم تر از دیگری است، این است که ملت در مسیر خود به اسلام وصل شد، به این معنا که ایران از ته دل اسلام را می خواست و امر دوم این که همۀ اصناف و جمعیت ها متحد شدند و در آنچه بینشان بود، دست به دست هم دادند.


و نیز می فرماید: تو ای ملت! اگر بر صراط مستقیم پافشاری کنی و قیام به امر کنی، زمام امت را به دست می گیری و کارها از تو صادر خواهد شد و به تو بر می گردد و اگر کلمه ای که اسلام خواسته تحقق پیدا کند، حکومت های فعلی در جهان نخواهند توانست در مقابل آن بایستند.


باز می فرماید: نزدیک بود اسلام فراموش شود و نزدیک بود آن را از بین ببرند و نزدیک بود آن را لِه کنند. بدانید، انقلاب شما جوانان، و نهضت شما فرزندان ملت، نهضتی الهی بود که قرآن را احیا کرد، و اسلام را احیا کرد و به اسلام حیات دوباره بخشید. 


و نیز می فرماید: من حقاً خجالت می کشم وقتی این نسل جوان را می بینم که از من می خواهد ـ و در عنفوان شباب است ـ که برای او دعا کنم که شهادت نصیبش شود.[8]


همچنین می فرماید: من شما را نصیحت می کنم، ای آقایان که در رأس بعضی از کشورهای اسلامی هستید! که سعی کنید بر دل ها حکومت کنید، نه این که بر تن ها حکومت کنید و دل ها از شما دور باشد.[9]


و نیز می فرماید: یکی از عواملی که پیروزی را برای شما محقق کرد، این بالا گرفتن ظلم و سرکوب چون ترس و سرکوب وقتی طغیان کند، انفجار به دنبال آن خواهد بود.


همچنین می فرماید: و تو اگر با سیاست استعماری کاری نداری و در درس احکامت از چهارچوب علمی تجاوز نمی کنی، به تو کاری ندارند.


و برای نشان دادن اهمیت نقشی که مراکز علمی و دانشگاه ها در حوزۀ سازندگی و ویرانگری به عهده دارند، امام می فرماید: لازم است ملت که با چپاول خود رو به رو است، بداند که سهم عمدۀ علت این ضربۀ مهلک که در نیم قرن گذشته متوجه ایران و اسلام شده، به دانشگاه ها برمی گردد. اگر دانشگاه ها و مراکز تعلیم و تربیت طبق برنامه های اسلامی و ملی حرکت می کرد، به محقق کردن مصالح کشور در تعلیم جوانان نایل می شد، اصلاً امکان نداشت که بریتانیا و پس از آن، امریکا و روسیه کشور ما را ببلعند.[10]


2. چالش های فکری از طریق اردوگاه لیبرالیستی غرب


غرب در رویارویی با انقلاب اسلامی، در هر زمینه حضوری فعال و فوق العاده داشته و در طلیعۀ این حضور، زمینۀ فکری و فرهنگی بوده است.


ـ انقلاب را به ارتجاع، واپس گرایی و ناسازگاری با زمان متهم کرده اند.


ـ انقلاب را به تعصب، زورگویی و ترور متهم کرده اند.


ـ و شیفتگان خود، اعم از شرق شناسان و غرب شناسان را وادار به سیاه نمایی چهرۀ انقلاب کرده اند.


ـ و افراد لائیک را به حمله به انقلاب تشویق کرده اند.


ـ پس از این همه، به بسیج عده ای سفله و منحرف، برای دشنام به اسلام و قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله متوسل شده اند. امام در اشاره ای تأمل برانگیز به خطرهای این گروه از مردم، می فرماید: نویسندگان و گویندگان نادان شیفتۀ غرب و شرق، فرهنگ و ادب و صناعت و اختراع ما را به سخره می گیرند، و شأن فکر و امکانات داخلی ما را دست کم می گیرند، و در آن ها تخم یأس می کارند و با اعمال و اقوال و نوشته های خود، عادات و تقلیدهای دلخواه خود را که مبتذل و منحط است، رواج می دهند. اگر در کتاب یا مقاله یا سخنرانی چند لغت اجنبی باشد، آن را با اعجاب قبول می کنند، بدون این که در محتوای آن تحقیق کنند، و نویسنده و گوینده را عالم و روشنفکر می شمارند.


ـ و افراد مرتد، همچون «سلمان رشدی»، «مصطفی جحا» و «نجیب محفوظ» جزو نمونه هایی از این دار و دسته که خود را به ابلیس و شیطان بزرگ فروختند، هستند.


ـ سلمان رشدی از نامگذاری کتاب خود به آیات شیطانی حیا نمی کند، و از متهم کردن حضرت ابراهیم علیه السلام به این که فرزندی نامشروع است، و عایشه به این که فاسق است، و قرآن کریم به این که همجنس بازی را مباح شمرده و نوشتۀ پیامبر صلی الله علیه و آله است، خجالت نمی کشد.


ـ حتی همسر این مرتد «ماریان فینگز» صهیونیست بودن خود را در ضمن کتابی به نام قصه که در آن، اعلان جنگ به مسیحیت و اسلام داده است، مخفی نکرده است، و متن پروتکل های علمای صهیونیست را به دقت اجرا می کند؛ از جمله پروتکلی که می گوید: جز یک دین که همان دین ماست که با سرنوشت مان پیوند خورده است، وجود ندارد، لذا باید همۀ ادیان و عقاید دیگر را از بین ببریم.


از این رو، حکم به اعدام سلمان رشدی، عملی پیشگیرانه در جهت متوقف کردن این عربدۀ بی شرمانه، و مصون نمودن جهان اسلام و مقدسات دینی، از خطر بی دینی و هرزگی و تخریب بود.


این از طرفی، و از طرف دیگر امام نظر خود را دربارۀ سرمایه داری و نیز موضع اسلام را در مورد آن، در این سخن خود بیان می کند: اسلام، سرمایه داری بی حد و حصر ظالمانه را که موجب محرومیت توده های تحت ستم و مظلوم است، نمی پذیرد، بلکه با جدیت آن را محکوم می کند و مخالف عدالت اجتماعی می داند.[11]


3. چالش های فکری از طریق اردوگاه رادیکالیستی شرق


از جمله چالش های سرسختانه که انقلاب اسلامی با آن مواجه بود، چالش های اندیشۀ رادیکالیستی کمونیزم بود، که چراگاه سرسبزی برای همۀ اندیشه های دهری مذهب و الحادی ـ که بر سخن مارکس «خدایی وجود ندارد و هستی مساوی با ماده است» استوار است ـ به حساب می آید. امام خمینی با اطمینان و یقین به پیروزی حق و پیروان آن و شکست باطل و سپاهش، با این چالش به مقابله پرداخت: «وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ * وَإِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ»؛[12] وعدۀ قطعی ما برای بندگان فرستادۀ ما از پیش مسلّم شده که آنان یاری شدگانند و لشکر ما پیروز است.


ایشان ابتدا نامه ای به گورباچف نوشت و او را به تجدید نظر در مارکسیزم و مطالعۀ اسلام فراخواند، و در پایان، پیش بینی نمود که فلسفۀ مارکسیزم رو به نابودی و اتحاد جماهیر شوروی در آستانۀ فروپاشی است و این قضیه به وقوع پیوست. «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفٰآءً وَأَمّٰا مٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ فَیَمْکُثُ فِی اْلأَرْضِ».[13]


امام به نیروهای چپ از قبیل کمونیست ها و فدائیان خلق و دیگر گروه های متمایل به چپ بدین مضمون می فرماید: شما با چه انگیزه ای خودتان را راضی کردید و به عقیده ای رو آوردید که امروز در دنیا شکست خورده، شما از ابتدای وجود کمونیزم ببینید چگونه مدعیان آن اکثر حکومت های دیکتاتوری جهانند که خواهان سلطه و انانیت هستند، چه ملت هایی که با این سخنان یاوۀ کمونیزم پامال شدند.[14]


مکتب امام خمینی عصارۀ راه انقلاب[15]


هدف نهایی از نظر امام خمینی، برقراری حکومت اسلامی است که آن را برای اجرای احکام و مقررات شرع، در زمان غیبت امام منتظر، امری ضروری تشخیص می دهد تا هرج و مرج حاکم نشود؛ همان طور که حکومت اسلامی، وسیلۀ تحقق وحدت اسلامی و حفظ حقوق ضعیفان و پیشگیری از ظلم است. اما ساز و کار اجرای حکومت از نظر امام به این صورت است که می فرماید: ما موظفیم برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنیم. اولین فعالیت ما را در این راه، تبلیغات تشکیل می دهد... در همۀ عالم و همیشه همین طور بوده است. چند نفر با هم می نشستند فکر می کردند، تصمیم می گرفتند و به دنبال آن تبلیغات می کردند. کم کم بر نفرات همفکر اضافه می شد، سر انجام به صورت نیرویی در یک حکومت بزرگ نفوذ کرده یا با آن جنگیده، آن را ساقط می کردند... همیشه از اوّل، قشون و قدرتی در کار نبوده است و فقط از راه تبلیغات پیش می رفته اند، قلدری ها و زورگویی ها را محکوم می کردند، ملت را آگاه می ساختند و به مردم می فهماندند که این قلدری ها غلط است. کم کم دامنۀ تبلیغات توسعه می یافت و همۀ گروه های جامعه را فرا می گرفت، مردم بیدار و فعال می شدند و به نتیجه می رسیدند.[16]


حرکت اسلامی بین نخبه گرایی و توده گرایی[17]


برای روشن کردن چشم اندازهای مکتب فکری امام، باید نگاهی هر چند گذرا به سیر حرکت های اسلامی از آغاز قرن بیستم تا پایان آن داشته باشیم. عرصۀ اسلامی در این قرن شاهد گرایش به مکاتب و جریان های فکری بسیاری بود و ما درصدد بحث پیرامون این مکاتب و جریان ها جز از نقطه نظر جایگاه و میزان نزدیکی و دوری آن ها نسبت به دو شیوۀ «نخبه گرایی و توده گرایی» نیستیم؛ همچنان که مکاتب و جریان هایی که در بردارندۀ طرح براندازی کاملی نیستند، از حوزۀ این بحث خارج اند.


در پرتو این مسائل، می توان سه محور اساسی مشخص کرد که به منزلۀ سه مکتب راهبردی، عرصۀ عمل اسلامی را در سرتاسر جهان به خود اختصاص می دهند.


مکتب اوّل، که بین نخبه گرایی و ساختارگرایی و توده گرایی جمع می کند. این مکتب را امام «حسن البناء» در پی تعدادی از مکاتب اصلاح گرا که شاخص ترین آن ها مکتب سید جمال الدین اسدآبادی، محمد عبده و رشید رضا بود، در دهۀ چهل میلادی پایه گذاری کرد.


مکتب دوم، با رویکرد التقاطی و ساختار نخبه گرا، با اندیشۀ آرمانی که سید قطب در دهۀ شصت میلادی آن را مطرح کرد، در زمانی پایه گذاری شد که حرکت اسلامی گرفتار مصیبتی وحشیانه شده بود ـ که عمق فاجعه فوق تصور بود ـ و نظام حاکم در مصر و سازمان های نظامی انگلیسی که زمام امور را به دست داشتند، برای اجرای آن دست به دست هم داده بودند.


مکتب سوم[18] که می توان آن را در این جا مقدمۀ ورود به موضوع بحث دانست، مکتب «علمایی ـ مردمی» است که اندیشه ها و طرح های انقلاب اسلامی، به ویژه اندیشه های رهبر این انقلاب، امام خمینی آن را بنیان نهاد. این مکتب به لزوم مشارکت توده های مردم برای ایفای نقشی اساسی و فعال در حوزۀ براندازی حکومت به رهبری اسلام، و لزوم قیام علما برای رهبری توده های مردمی و حرکت براندازی معتقد است.


گفتمان اسلامی امام خمینی


در ادامۀ بحث به ذکر بعضی از سخنان امام خمینی، پیرامون مسائل و موضوعات محوری طرح حکومت اسلامی می پردازیم:


جهان شمولی در طرح اسلامی[19]


امام می فرماید: ما همۀ کشورهای مسلمین را از خودمان می دانیم، همۀ کشورها باید در محل خودشان باشند. ما می خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد و این بیداری که در ایران واقع شد و خودشان از ابرقدرت ها فاصله گرفتند... و دست آن ها را از مخازن خودشان کوتاه کردند، این در همۀ ملت ها و در همۀ دولت ها بشود.[20]


همچنین می فرماید: انقلاب اسلامی ایران با تأیید خداوند منّان در سطح جهان در حال گسترش است و ان شاء اللّه  با گسترش آن، قدرت های شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد.[21]


براندازی در طرح اسلامی[22]


امام می فرماید: برانداختن طاغوت یعنی قدرت های سیاسی ناروایی که در سراسر وطن اسلامی برقرار است، وظیفۀ همۀ ماست.[23]


و نیز می فرماید: ما چاره نداریم، جز این که دستگاه های حکومتی فاسد و فاسد کننده را از بین ببریم و هیأت های حاکمۀ خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون کنیم.[24]


حکومت در طرح اسلامی


امام در این زمینه می فرماید: هرکه اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.[25] [نمونه های این تفکر، علی عبدالرزاق و عموم مستشرقین هستند].


گزینش در طرح اسلامی


امام معتقدند که ما ـ یعنی فقها ـ مسئول ایجاد فضای مناسب برای تربیت و پرورش نسل مؤمن و فاضلی هستیم که تخت ستمگران را سرنگون کنند.[26]


معنویت رهبری


امام می فرماید: وظیفۀ مسلمانان است که قیام کنند. آن ها در نهایت راه، پیروزند و امریکا نمی تواند مقابل اسلام بایستد.[27]


منبع: تحلیلی از ابعاد شخصیتی امام خمینی، صص 45-59






[1] ایشان مبلّغ و اندیشمند اسلامی و بنیانگذار جماعت اسلامی لبنان، و مقیم طرابلس است. [2] ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 414. [3] صحیفه امام، ج 21، ص 434 ـ 435. [4] مرکز فرهنگی امام خمینی، بیروت، سخنرانی دکتر فتحی یکن، فوریه 1999. [5] توبه (9): 107 ـ 108. [6] ولایت فقیه، ص 148. [7] همان، ص 149. [8] ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص 305. [9] همان، ج 14، ص 179. [10] همان، ج 21، ص 429. [11] همان، ص 444. [12] صافات (37): 171 ـ 173. [13] رعد(13): 17. [14] ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 438 ـ 439. [15] در این زمینه ر.ک: رواد الاصلاح فی القرن العشرین، ص 281. [16] ولایت فقیه، ص 127. [17] در این زمینه به کتاب المتغیرات الدولیة والدور الاسلامی المطلوب، ص 67 مراجعه شود. [18] المتغیرات الدولیة والدور الاسلامی المطلوب، ص 68. [19] همان، ص 153. [20] صحیفه امام، ج 13، ص 281. [21] همان، ج 15، ص 348. [22] المتغیرات الدولیة والدور الاسلامی المطلوب، ص 155 ـ 156. [23] ولایت فقیه، ص 150. [24] همان، ص 36. [25] همان، ص 28. [26] ر.ک: همان، ص 180 ـ 181. [27] ر.ک: صحیفه امام، ج 14، ص 135. 



. انتهای پیام /*