روز 11 آذر 57 مطابق با شنبه اول ماه محرم 1399 بود. مردم تهران شب خونین و پر تلاطمی را پشت سر گذاشته بودند. تظاهرات شبانۀ هزاران نفر، در ناحیۀ سرچشمه و خیابانهای اطراف آن به شدیدترین وجه سرکوب و به خون کشیده شده بود. بنابه گزارش یونایتدپرس، در تظاهرات آن شب و روز تهران سه هزار نفر کشته و مجروح شده بودند. یک شب پیش از آن درگیریهای مأمورین رژیم با تظاهرکنندگان، منحصر به یک یا دو محلۀ تهران نبوده بلکه دامنۀ حوادث خونین به اغلب مناطق تهران کشیده بود. نظامیان مسلح، در خیابان نواب و میدان شاهپور (وحدت اسلامی) دهها نفر را کشته و مجروح کرده بودند. برابر گزارشها، از ساعت 10 شب تا اول صبح، 135 مجروح توسط آمبولانسهای مرکز اورژانس به مراکز درمانی و بیمارستانها انتقال یافته بودند[1].

البته آنچه دی این شبانه روز اتفاق افتاده بود، موضوعی نبود که نتوان آنرا پیش بینی کرد. رهبر انقلاب در پیامی که به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم برای ملت مسلمان ایران ارسال کرده بودند، تأکید فرموده بودند: «... راهی که باید مشت گره کردۀ آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمۀ حق، باطل را محو نماید...اکنون که ماه محرّم چون شمشیر الهی در دست سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالیمقام سیدالشهداء ـ علیه الصلوة والسلام ـ است، باید حد اعلای استفاده از آن را بنمایند، و با اتکا به قدرت الهی، ریشه های باقیماندۀ این درخت ستمکاری و خیانت را قطع نمایند؛ که ماه محرّم، ماه شکست قدرتهای یزیدی و حیله های شیطانی است...[2]»

پیام حضرت امام به همان میزان که برای مردم، تعهدآور و تحرک آفرین بود، از سوی دشمنان انقلاب و رژیم وابستۀ پهلوی هشداردهنده و مخاطره آمیز تلقی می شد. سولیوان سفیر آمریکا در ایران طی گزارشهای مکرر، تأثیر محرم در تشدید انقلاب را برای سران آمریکا تذکر داده بود و در گزارشهای خود ـ به تاریخ 8 و 9 آذر ـ نوشته است: «... همۀ ایران برای یک رویارویی اساسی در ضمن ماه محرم مجهز شده است. سرویس فارسی زبان بی بی سی دعوت خمینی را برای یک اعتصاب عمومی در ماه دسامبر گزارش کرده است... به کارمند سفارت از طرف یک شرکت بزرگ آمریکایی که نماینده اش در یک شهر ایرانی محلی (کرمانشاه) بوسیلۀ رئیس پلیس مطلع شده بود گفته شد که تظاهرکنندگان جوان در حال فراگرفتن استفاده از سلاح بوده اند...[3]»

علاوه بر زد و خوردهای خونین، آنچه از شب اول محرم نظر همه را به خود جلب نموده بود، تظاهرات نوظهوری بود که این بار بر روی بام خانه ها و با فریادهای «اللّه اکبر» انجام می گرفت. شعارهای مردم به مناسبت ماه محرم، لحن و آهنگ عاشورایی داشت؛ با مشت های گره کرده و صداهای خشم آلود فریاد می زدند: «هیهات مِنّ االذلّه»، «محرم ماه خون است پهلوی سرنگون است»، «نهضت ما حسینی است رهبر ما خمینی است» و...

صبح روز 11 آذر گروهی در حدود چهار صد نفر از خیابان ملت به طرف سرچشمه حرکت کرده و ساعتی بعد، با پیوستن دسته های دیگر تظاهرکننده، تعداد جمعیت به چهارهزار تن می رسید. علیرغم جلوگیری نظامیان از تجمع معترضین و تیراندازیهای مکرر، تعداد جمعیت رو به افزایش بود. افرادی که مورد اصابت گلوله قرار می گرفتند قبل از اینکه توسط مأموران به داخل کامیونها انتقال داده شوند، با همکاری سریع و هماهنگ مردم از صحنۀ درگیری خارج می گردیدند. گزارشهای حاکی از این بود که تا ساعت یازده صبح، تعداد 110 جسد در بیمارستان بهادری تهران به بستگانشان تحویل داده شده بود. جلوی دانشگاه تهران نیز مملو از جمعیت تظاهرکننده بود که با شعارهای «اللّه اکبر»، «مرگ بر این سلطنت یزیدی» و... با مأمورین حکومت نظامی درگیر شده بودند. عده ای از این تظاهرکنندگان کفن بر تن داشتند.

رهبر انقلاب پس از اطلاع از اخبار کشتارها صبح روز 11 آذر 57، ضمن ایراد سخنرانی و اظهار تأسف از آنچه به وقوع پیوسته فرمودند: «...چه جرمی بوده؟ چه کرده است این ملت جز اینکه خوب یک حرف صحیح می زنند و آن اینکه ما یک حکومت عادل می خواهیم، یک حکومتی می خواهیم که منافع مملکتمان خرج خود مملکت بشود؟... این آقایی که می گوید ما دیگر اشتباهات نمی کنیم و ما دیگر تکرار نمی کنیم اعمال سابق را، این است که الآن می بینیم که در این بیست و چهار ساعت اینها چه کردند با ملت ما و الآن چه می کنند...»[4]

جامعۀ کارکنان بانک مرکزی ایران»، سه روز پیش از این واقعه، لیست افراد وابسته به رژیم را که در دوران اخیر، مقادیر هنگفتی از ارز کشور را به حساب های خود در خارج انتقال داده بودند، منتشر کرد. حضرت امام در این سخنرانی با اشاره به این موضوع، به ملت مسلمان هشدار داده فرمودند: «...ملت ایران نباید بگذارند که خود اینها بروند. خود اینها را باید بیخ گلویشان را بگیرند پولها را از آنها درآورند؛ اینها همه اش از مِلْک ملت ماست که به جیب اینها رفته. شاه اگر کنار هم برود باید بیخ گلویش را بگیرند، آنکه خورده است بگیرند از او. این جنایاتی که کرده باید عوضش را از او بگیرند و تلافی کنند...»[5]

کارکنان برق تهران در اعتراض به دولت نظامی، از چند روز قبل، مبادرت به قطع جریان برق از ساعت 30/8 تا 10 شب نموده بودند تا اخبار کذب رژیم از تلویزیون، شنونده و بیننده ای نداشته باشد؛ این قطع برق همه شب تکرار می شد.

اوضاع در شهرستانها نیز به شدت بحرانی بود. مأموران ضد مردمی، اجتماع مردم گرگان در قبرستان شهر را به رگبار بسته بودند که در اثر این وحشیگری، تعدادی بیش از 10 نفر به شهادت رسیده بودند. حملۀ سربازان به دانش آموزانی که در شهر بابل به تظاهرات پرداخته بودند، چند نفر شهید برجا گذاشته بود. در شهرستان زنجان، در هجومی که توسط مزدوران رژیم به یک نمایشگاه در یکی از دبیرستانها صورت گرفته بود، تعدادی مجروح شده بودند. در درگیریهایی که در شهرهای شیراز، همدان، اصفهان و مهاباد اتفاق افتاده بود، صدها تن شهید و بسیاری مجروح شده بودند. درگیری، تظاهرات در شهر قم منحصر به زمان و ساعت خاصی نبود و در تمامی ساعات شبانه روز فریاد «مرگ بر شاه» به گوش می رسید، صدای انفجار سه راهیها و مواد دست ساز و رگبار مسلسل شبها به اوج خود می رسید.

همانطوری که پیش بینی می شد، آغاز ماه محرم بر شدت و وسعت انقلاب افزوده بود. مردم با الهام از قیام سالار شهیدان و به پیروی از رهنمودهای حضرت امام، عزم خود را بر ادامۀ مبارزه تا سرنگونی رژیم جزم کرده بودند. رهبر انقلاب در سخنرانی خود با اشاره به واقعۀ کربلا و نقشی که حضرت سیدالشهداء در آن حوادث ایفا نمودند، فرمودند: «...این یک سرمشقی است از برای شما و ما که اگر عددمان هم کم بود باید باز استنکار کنیم برای اینکه یک کسی آمده است و سلطنت اسلامی ایران را گرفته است. جایی که باید امیرالمؤمنین بنشیند این نشسته، جایی که باید امام حسین بنشیند این نشسته... حکومت اسلامی را غصب کرده... اگر این خیانتکار هم نبود غاصب بود؛ غصب کرده بود مقام را...»[6]

بحرانی بودن اوضاع کشور و تجزیه و تحلیل هایی که بعضی از محافل خبری و مراکز تحقیقاتی پیرامون آیندۀ رژیم شاه داشتند، موجب هجوم خبرنگاران به نوفل لوشاتو و درخواست مصاحبه با رهبر انقلاب شده بود. در طول آن چند روز، خبرنگارانی از روزنامۀ تایمز انگلستان، لوژورنال فرانسه، تلویزیون سراسری ایتالیا، رادیوی کانادا و آمریکا موفق به مصاحبه با حضرت امام شده و نتایج مصاحبه ها و تفسیرهای خود را از بیانات ایشان، به سراسر دنیا مخابره کرده بودند. روز 10 آذر یک خبرنگار آمریکایی در مصاحبۀ خود می پرسد: حضرت آیت اللّه خمینی! شما در بیانیۀ خودتان به مردم ایران خطاب کرده اید که در اول محرم که فردا آغاز می شود، با هر وسیلۀ ممکن، برای سرنگونی رژیم اقدام بکنید، منظور شما از «با هر وسیلۀ ممکن» چیست؟

حضرت امام در پاسخ می فرمایند: «اعتصابات است، تظاهرات است، نطق ها و بیانات سر منبر است[7]. ماه محرم، ماهی است که مردم آماده اند برای شنیدن مطالب حق و الان مطلب حق ما قضیه ای است که در پیش داریم که آزادی و استقلال است و ماه محرم را معین کردیم که راجع به این مسائل صحبت بکنند و مجالسی داشته باشند و اگر چنانچه منع کردند، آنها بریزند در خیابانها و تظاهر کنند...[8]»  (کوثر، ج2، ص 447-450)    

فرازی از سخنان حضرت امام را در روز 11 آذر 57 در جمع دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج در ادامه می خوانید:

تأسی به سید الشهداء در مبارزه با ظلم

در هر صورت ماها که الآن اینجا هستیم باید خودمان را بسازیم. اگر یک ملتی بخواهد مقاومت کند برای یک حرف حقی، باید از تاریخ استفاده کند. از تاریخ اسلام استفاده کند ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته؛ و اینکه گذشته سرمشق هست از برای ما. حضرت سید الشهداء عدد کمی، با یک عدد کمی حرکت کردند و مقابل یزید که خوب یک حکومت قلدری بود، یک حکومت مقتدری بود و اظهار اسلام هم می کرد، اظهار اسلام هم می کرد و از قوم و خویشهای خود اینها هم بود؛ در عین حالی که اظهار اسلام می کرد و حکومتش- به خیال خودش- حکومت اسلامی بود و خلیفه رسول اللَّه- به خیال خودش- بود لکن اشکال این بود که یک آدم ظالمی است که بر مقدرات یک مملکت، بدون حقْ تسلط پیدا کرده است. اینکه حضرت ابی عبد اللَّه- علیه السلام- نهضت کرد و قیام کرد با عدد کم در مقابل این، برای این [بود] که گفتند تکلیف من این است که استنکار کنم از این، نهی از منکر کنم. اگر یک حاکم ظالمی بر مردم مسلط شد، علمای ملت، دانشمندان ملت باید استنکار کنند، باید نهی از منکر کنند. در عین حالی که می دانست، یعنی به حَسَب قواعد هم معلوم بود، به حَسَب قواعد هم یک عده کمی که آن وقتی که همراهانشان همه با هم بودند می گویند چهار هزار نفر بودند لکن شب آنها رفتند، یک عدد بسیار کم هفتاد- هشتاد نفری، هفتاد و دو نفری ماند، در عین حال او تکلیف می دید برای خودش که باید او با این قدرت مقاومت کند و کشته بشود تا به هم بخورد این اوضاع؛ تا رسوا بکند این قدرت را با فداکاری خودش و این عده ای که همراه خودش بود. چون دید که یک حکومت جائری است که بر مقدرات مملکت او سلطه پیدا کرده است تکلیف خودش را- تکلیف الهی خودش را- تشخیص داد که باید نهضت  کند و راه بیفتد برود و مخالفت بکند و اظهار مخالفت و استنکار بکند؛ هر چه خواهد شد. در عین حالی که به حَسَب قواعد معلوم بود که یک عدد این قدری نمی تواند با آن عده ای که آنها دارند، مقابله کند لکن تکلیف بود. این یک سرمشقی است از برای شما و ما که اگر عددمان هم کم بود باید باز استنکار کنیم برای اینکه یک کسی آمده است و سلطنت اسلامی ایران را گرفته است. جایی که باید امیر المؤمنین بنشیند این نشسته، جایی که باید امام حسین بنشیند این نشسته. سلطنت دارد می کند- به خیال خودش- و اظهار اسلام هم می کند! یزید هم می کرد! معاویه هم می کرد. آنها جماعت هم می خواندند، امام جماعت هم بودند. در مقابل یک کسی که مسند اسلام را غصب کرده است، حکومت اسلامی را غصب کرده، بر مقدرات مسلمین حکومت می خواهد بکند، اگر این خیانتکار هم نبود غاصب بود؛ غصب کرده بود مقام را. این مقام برای اشخاصی است که شرایطی دارد. اسلام شرایطْ معین کرده برای آن کسی که باید تکفل امور مسلمین را بکند. اگر این نفتهای ما را هم به باد نداده بود و مراتع ما هم از بین نبرده بود و زراعت ایران را هم از بین نبرده بود و فرهنگ ایران را هم از بین نبرده بود و ارتش ایران را هم ضایع نکرده بود و اقتصاد ایران را هم به هم نزده بود و همه جهات ایران را هم به هم نزده بود، باز هم یک آدم غاصبی بود که استنکار لازم داشت که شما نباید حکومت بکنید؛ حالا که همه این صفات را دارد، همه این کارها را هم کرده، همه جهات ایران را به هم زده است همان طوری که سید الشهداء- سلام اللَّه علیه- تکلیف شرعی الهی می خواست عمل بکند، غلبه بکند تکلیف شرعی اش را عمل کرده، مغلوب هم بشود تکلیف شرعی اش را عمل کرده. قضیه تکلیف است. قضیه این است که مقابل یک نفری که دارد همه حیثیات اسلام و مسلمین را می برد و سلطه پیدا کرده است بر مقدرات مسلمین و سلطه می دهد کفار را بر بلاد مسلمین، ارتش ایران را به دست مستشارهای امریکا می سپارد، مخازن ایران را به جیب این و آن می کند، فرهنگ ایران را ضایع کرده، ایران به یک شکل نمونه درآمده است، یک همچو آدمی که بر مسندی نشسته است که باید مثل امام حسین- سلام اللَّه علیه- بنشیند، این استنکار لازم دارد؛ یعنی بر همه مردم لازم است که این را به  او بگویند که بیا پایین از این مسند! همه مکلف هستند.

...

اقتدا به پیشوایان دین در تحمل مصیبتها و سختیها

ماها باید خودمان را بسازیم یعنی توجه کنیم به اینکه بزرگهای ما- پیشواهای ما- چه کرده اند، برای اسلام چه کرده اند، برای مسلمین چه کرده اند، چه می خواستند بکنند. پیغمبر اکرم که سیزده سال در مکه رنج کشید، حبس بود، زجر کشید، توهین شد، هزار جور بساط بود، در آنجا صبر کرد؛ صبر کرد و دعوت کرد اشخاصی را. بعد هم که  ملاحظه فرمود که نمی شود در اینجا کار را پیش برد، هجرت کردند به مدینه. در آنجا خوب، اشخاصی به آنها مُنْضَم شدند. ده سال هم که در آنجا بودند تمام همّشان در این بود که با این قلدرها جنگ بکنند و اینهایی که ظالم بودند، اینهایی که می خواستند مردم را بخورند، اینهایی که منافع ملتها را می خواستند بخورند. با اینها جنگ کرد تا اینها را آن مقداری که شد ساقط کرد؛ ولی صبر می کرد. این مسلمین که در آن وقت جنگ می کردند، جنگهایشان جنگهایی بود که وقتی انسان تاریخ را می بیند تعجب می کند که چطور اینها با این عدد کم این طور شهامت داشتند. در یکی از جنگها یکی از صاحب منصبها گفت که در آن طلایه جنگ، که پیشقدمهایشان بودند، پیشقراولها بودند، سی هزار نفر بودند آنها، شصت هزار نفر بودند، گفت که ما سی نفر بشویم: یکی من، بیست و نه نفر دیگر با من همراهی کنید تا برویم سراغ اینها! ما این شصت هزار را، سی نفری این شصت هزار را بزنیم تا بفهمد! هشتصد هزار نفر هم اصلِ اردوی روم بود. گفتند آخر با سی نفر نمی شود. بالاخره با او چک و چک کردند تا حاضرش کردند که شصت نفر باشند. برای هر هزار نفر یک نفر رفتند و شکستند، شبیخون زدند و شکستند برای اینکه قوه داشتند؛ یک قوه ای بود در آنها، قوه اعتقاد به خدا. اعتقاد به خدا باید پیدا بکنید قوه پیدا می کنید. اگر چنانچه ما پشتوانه مان عبارت از خدا باشد دیگر ترس نداریم؛ اگر برای دنیا باشد باید خیلی هم بترسیم. خوب برای دنیا می خواهم [به ] دست بیاورم، چرا دنیایم را بدهم برای دنیا؟! آن کسی که جوانش را می دهد، اگر پشتوانه اش خدا باشد چیزی از جیبش نرفته برای اینکه رضای خدا را به دست آورده؛ بالاتر از این، زندگی بالاتر پیدا کرده. آن کسی که جانش را می دهد، اگر برای خدا باشد، پشتوانه خدا باشد، از جیبش چیزی نرفته. اما اگر دنیا باشد، این حیاتش داده است، تمام شد؛ تمام شد. نه اینکه تمام شد، نخیر، اگر چنانچه برای دنیا باشد آنجا برایش چیزهای دیگر هم هست.

قیام برای خدا شکست ندارد

جدیت کنید که کارهایتان برای خدا باشد، قیامتان للَّه باشد: اعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ انْ  تَقُومُوا للَّهِ مَثْنی  وَ فُرادی ؛ موعظه یک موعظه است، یک موعظه. می فرماید که به آنها بگو که یک موعظه من دارم- یعنی خدا یک موعظه دارد به شما- این است که قیام کنید برای خدا. قیامتان برای خدا باشد؛ نه قیامتان برای پیدا کردن یک عنوانی- نمی دانم- یک جاهی، یک مقامی، یک پولی، یک چه. نه، این طور نباشد. اگر قیام برای خدا باشد، پشتوانه خدا باشد، یک طمأنینه ای در نَفْس پیدا می شود که دیگر شکست توی آن نیست؛ یک حالت نفسانی در انسان پیدا می شود برای اینکه به یک قدرت لا یزال متصل شده است. آن کسی که برای تبعیت از ذات مقدس حق تعالی حرکت می کند، این مثل یک قطره ای که پشتوانه اش دریا، دریای غیر متناهی ... ماها چیزی نیستیم خودمان؛ قطره، از قطره هم کوچکتر هستیم اما اگر چنانچه متصل بشویم به آن دریا، دریای غیر متناهی، حکم همان دریا پیدا می شود. وَ ما رَمَیْتَ اذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی؛ خدا به پیغمبر می فرماید که تو آن وقت که تیر انداختی، تیر تو انداختی لکن تو نینداختی، خدا انداخت؛ یعنی دست تو دست خداست. الآن تیر انداختن تو تیر انداختن خداست برای اینکه تو خودت را متصل کردی به او. تو دیگر خودت چیزی نیستی، هر چه هست اوست. وقتی هر چه هست او باشد، دیگر ما رَمیْتَ اذْ رَمَیْتَ. «رَمَیْتَ» لکن «ما رَمَیْتَ»: تو انداختی و تو نینداختی. تو انداختی، خوب به حَسَب صورت من انداختم اما این دستْ دستِ خدا بوده است. آنهایی که با تو بیعت کردند، انَّما یُبایِعُونَ اللَّه؛ بیعت با خداست برای اینکه متصل شده به یک قدرت لا یزال، متصل شده به خدا؛ حالا این طور شده است که دست او را با آن بیعت می کنند. خدای تبارک و تعالی می فرماید که آنهایی که با تو بیعت کردند با خدا بیعت کردند. با همین دست با خدا بیعت می شود برای اینکه این دست دیگر دست خود نیست؛ این دستْ دستِ اوست. خوب البته این یک مقامی است که برای من و شما مَیْسور نیست اما برای خدا کار کردن که میسور است. یکوقت همه چیز نمی بیند مگر خدا، حرکت  نمی کند مگر لِلّه، اراده نمی کند مگر آن اراده خدا باشد، سِیْر نمی کند مگر سِیْرُ اللَّه باشد؛ راهْ راهِ اوست نه خودش، خودش هیچ؛ خودش هیچ، همه او؛ خودش را از بین می برد، جای او یک قدرت لا یزال می نشیند. یک وقت این طور است. این ما رَمَیْتَ اذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی  یا یک مرتبه ای بالاتر از این هم هست. یکوقت نه، این طور نیست لکن باز برای خداست. شما برای خدا قیام می کنید، شما نهضتتان برای خداست، برای این است که احکام خدا جریان پیدا بکند، مقصد نداریم که حالا به یک نوایی برسید؛ فرض در اینجا یک مثلًا فرصت طلبی باشد، حالا به یک نوایی برسید؛ این نیست؛ لکن می بینید که دین خدا در معرض خطر است، بندگان خدا. که خدا عنایت به آنها دارد؟، بندگان خدا در معرض خطر هستند، بندگان خدا در عذاب هستند از دست یک ظالم؛ شما برای نجات بندگان خدا، نه نجات عمو و پسر عمو، نجات بندگان خدا [قیام می کنید].

...

خودسازی، پیش از قیام

باید خودتان را بسازید تا بتوانید قیام کنید. خود ساختن به اینکه تبعیت [کنید] از احکام خدا: هر چه فرموده است اطاعت؛ هر چه فرمود نه، نه؛ هر چه فرمود آره، آره. وقتی این طور شد، یک مرتبه، یک مرتبه پیدا شد یک مرتبه ای که از برای انسان باید باشد. اگر این کار این طور بشود که هر چه فرمود نه، نه؛ و هر چه فرمود آره، آره شد، و این تابع اراده حق تعالی شد که هر چه فرموده است می کنم، هر چه فرموده است نکن نمی کنم، این از انسانیت یک «مرتبه» پیدا شده. مراتب دیگر هم زیاد است. و اگر این مرتبه از انسانیت هم پیدا شد که من کارم کاری شد که برای خدا این کار را می کنم، شکست دیگر در آن نیست. کاری که برای خداست شکست در آن نیست.

ایرانی ها اگر ان شاء اللَّه برای خدا قیام کردند شکست در آن نیست؛ یعنی اگر چنانچه این مرد ادامه ظلم خودش هم تا آخر بدهد و ما موفق نشویم به اینکه او را خلعش کنیم از این سلاح باطل، باز هم ما غم نداریم برای اینکه ما اطاعت خدا کردیم؛ چون اطاعتْ اطاعتِ خدا بوده است، شکست بخوریم اطاعتِ اللَّه است. پیغمبر در بعضی جنگها شکست می خورد؛ شکست خورد در بعضی جنگها. حضرت امیر در جنگ با معاویه شکست خورد؛ حضرت سید الشهداء را کشتند؛ اما اطاعت خدا بود، برای خدا بود، تمام حیثیتْ برای او بود؛ از این جهت، از این جهت هیچ شکستی در کار نبود. (صحیفه امام، ج 5، ص: 159- 169)


[1]. کتاب دو سال آخر، ص 233 [2]. صحیفه امام؛ ج 5، ص 75 - 76  [3]. اسناد لانۀ جاسوسی، شمارۀ 26 خط میانۀ 2، ص 9 و 10 [4]. صحیفه امام؛ ج 5، ص 160 - 161 [5]. همان، ص 161 [6]. صحیفه امام؛ ج 5، ص 163 [7]. حضرت امام در پاسخ خبرنگار تلویحاً مبارزه مسلحانه را به عنوان شیوۀ اصلی مبارزه در شرایط کنونی نفی کرده ‏اند. [8]. همان، ص 146  

. انتهای پیام /*