دو سخنرانی حضرت امام خمینی (س) در روز 15 تیر 1358/ 11 شعبان 1399 در قم حاوی نکات بسیار مهمی است. ایشان در بیانات نسبتا مفصلشان در هر دو دیدار، با تاکید بر وحدت اقشار مختلف جامعه، خطر شکست در مذهب و ارائه غلط اسلام را یادآور شده اند.

بخش هایی از نخستین سخنرانی ایشان که  در جمع اقشار مختلف مردم و دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران  ایراد شده است، را در ادامه می خوانید:

 «رهاورد اسلام و انقلاب

من باید به یک واقعیتی ملت ایران را تذکر دهم، واقعیتی که شاید باز هم تذکر داده باشم؛ لکن اهمیت موضوع موجب می شود که من باز به ملت ایران تذکر دهم.

کوشش های زیادی در ظرف قریب بیست سال شد تا گروه های مختلف ملت را به هم پیوست. کوش شهایی شد تا آنکه تبلیغات اجنبی ها، آنهایی که می خواستند ما را غارت کنند و عقب نگه دارند، خنثی شد. کوششها شد تا گروههای مختلف ملت را به هم پیوست. جوانان دانشگاهی را با جوانان روحانی پیوند داد. کارمندان دولت را با بازاری و روحانی و دانشگاهی به هم پیوست. این قشرها، قشرهای مختلف، از کارگر تا دهقان تا کشاورز، بازاری، روحانی، دانشگاهی، تمام قشرها، به هم پیوستند و به هم جوش خوردند. زحمت های زیاد، کوشش های فراوانی شد تا این متفرقات مجتمع شدند؛ تا این قطره ها دریا شدند؛ تا این قطره های جدای از هم به شکل یک سیل بنیانکن در آمدند، و بنیان ظلم و جور و دستهای اجنبی را از بیخ و بن کندند و قطع کردند و شما ملت بزرگ ایران، از شهرستانیها گرفته تا دهات و قَصَبات. بانوان محترم و برادران عزیز! بدون توجه به گرفتاریهای خودتان، هم صدا با هم این سد بزرگ انسانیت را شکستید.

خطر ارائه اسلام به شکل غلط

یک نگرانی دیگری که ما داریم این است که دوستهایی که نادان هستند توجه به مسائل ندارند موجب این بشوند که اسلام را طور دیگری نشان بدهند. ما امروز رژیم جمهوری اسلامی داریم؛ ما امروز تمام قشرهایمان مدعی هستند که جمهوری اسلامی هستیم، که رژیم ما جمهوری اسلامی است؛ دادگاه های ما دادگاه های اسلامی است، کمیته های ما کمیته های اسلامی، پاسدارهای ما پاسدار اسلامی، ارتش ما، ژاندارمری ما، شهربانی ما، قوای انتظامی ما، اسلامی؛ دولت ما اسلامی؛ ادارات ما اسلامی؛ ما همچو ادعا داریم؛ من خوف آن دارم که به واسطه قشرهایی که غرض ندارند لکن نادان هستند کارهایی صورت بگیرد که مکتب ما را آلوده کند و بد معرفی کند؛ ما شکست بخوریم در مکتب؛ اسلام دفن بشود. اگر کمیته ها، چه آنهایی که در آنها بعض معممین هست و چه آنهایی که نیست، اگر خدای نخواسته بر خلاف موازین اسلامی عمل کنند، مکتب ما را شکست می دهند و این مسئولیت بزرگی است برای معممین.

اگر خدای نخواسته در شهرستانها، در جاهایی که علما و روحانیون هستند، یک اختلاف نظری باشد که منتهی به اختلاف ظاهر بشود، مکتب ما خدشه دار می شود و این مسئولیت بزرگی است متوجه به روحانیین. اگر دادگاههای ما بر خلاف موازین اسلامی، بر خلاف عدالت، رفتار کنند، مکتب ما خدشه دار می شود. اگر پاسدارهای ما، که پاسدار جمهوری اسلامی هستند، پاسدار انقلاب اسلامی هستند، کاری بکنند که بر خلاف موازین پاسداری باشد، مکتب ما خدشه دار می شود و این مسئولیت بزرگی است. ما اگر در رژیم سابق شکست می خوردیم و کشته می شدیم لکن مکتبمان محفوظ بود، غم نداشتیم؛ نگرانی نداشتیم. ما اگر در رژیم سابق بعض کارهای خلاف- فرض کنید- می کردیم، به مکتبمان مربوط نبود.

امروز اگر کار خلاف بکنیم مکتب شکست می خورد. مصیبت آن است که مکتب شکست بخورد. سید الشهداء- سلام اللَّه علیه- شهید شد با همه اصحاب و عشیره، لکن مکتب جلو رفت. شهادت او مکتب را جلو برد. ما هم اگر در آن رژیم شهید می شدیم و شما هم اگر شهید می شدید، مکتب جلو می رفت، لکن با اعمال ما، با کردار ما، با گفتار ما، با قلمهای ما، با قدمهای ما، اگر امروز کارهای خلاف واقع بشود، مکتب متزلزل می شود. مصیبت بزرگ این است که مکتب از دست برود. مکتبی که انبیا برای او کشته شده اند؛ مکتبی که اولیا برای او کشته شده اند.

ملت ایران، بانوان محترم، برادران محترم، به داد اسلام برسید! اسلام امروز امانت است در دست شما؛ خیانت نکنید به این امانت. روحانی، دانشگاهی، بازرگان، دهقان، کارگر، شهری، دهاتی، عشایر، اسلام امروز در خطر است؛ نه ما. خطر برای ما بود، اشکال نبود.

اسلام را دریابید. کارهای خلاف ما اسلام را بد جلوه می دهد؛ اسلام را دفن می کند که تا آخر به آن توجه نشود. قلمهای ناپاک، چشمهای ناپاک در صددند که از شما خرده گیری کنند و مکتب شما را بد جلوه دهند و بگویند این هم جمهوری اسلامی. چنانچه در کارخانه ها می روند و می گویند؛ چنانچه قلمهای خائن می نویسد. «1»

ما امروز از دوستان می ترسیم! دیروز از دشمنها می ترسیدیم. آن ترس خیلی زیاد نبود؛ اشکالی نبود. امروز از دوستها می ترسیم که این دوستهای بی توجه به عمق مسائل، بی توجه به موقعیتی که الآن ما در آن واقع هستیم، کاری بکنند که مکتب ما در دنیا مکتب فاسد قلمداد شود؛ مکتب عقب افتاده قلمداد شود. این است که ما را رنج می دهد، این است که ما را نگران کرده. امروز بر همه ما، بر همه ملت، بر بانوان، بر برادران، بر علما، بر دانشگاهیها، بر وکلا، بر وزرا، بر همه قشرهای ملت است که احتراز کنند از اختلاف، و احتراز کنند از کارهایی که مخالف با نهضت اسلامی است؛ مخالف با جمهوری اسلامی است. دست از اختلافات بردارید. در یک امور جزئی با هم اختلاف نکنید. امروز روز اختلاف نیست. دست از هواهای نفسانی بردارید! برای ریاست کمیته و پاسداری و اینها خدای ناخواسته خلاف نکنید. امروز روز هوای نفس نیست. امروز روزی است که  سرنوشت شما، سرنوشت اسلام، سرنوشت قرآن، باید معلوم شود. با هم برادر باشید. دانشگاهیها با ما برادرند؛ ما خدمتگزار آنها هستیم.»  (صحیفه امام، ج 8، ص: 476 – 482)

دیگر سخنرانی حضرت امام (س) در این روز در جمع روحانیون، پرسنل کمیته ها و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارومیه  صورت گرفت. بخش هایی از این بیانات را که به وظایف روحانیون و پاسداران در برابر اسلام و جمهوری اسلامی  اختصاص داشت در ذیل آرده شده است:

«خطر بزرگ، شکست اسلام

من باید با آقایان روحانیون و پاسدارهای محترم و سایر آقایان محترم که تشریف دارند، خطرهایی که حالا به ما متوجه است و اشکالاتی که در حال حاضر ما داریم و موضعی که ما در این وقت داریم فی الجمله عرض کنم، و من در مجامع دیگر هم مطلب را چون اهمیت دارد گفته ام و باز هم تکرار می کنم.

موضع ما الآن از دو جهت حساستر از اوقات دیگر است. در رژیم سابق و آن وقتی که همه شما و همه قشرها مشغول مبارزه بودند با رژیم سابق، آن وقت رژیم طاغوتی بود، و شما هم بر ضد طاغوت قیام کرده بودید. اگر ما در آن روز شکست می خوردیم، کشته می شدیم، خیلی اشکال نداشت؛ برای اینکه یک لشکر اسلامی، یک لشکر الهی، با لشکر طاغوتی مقابله کردند و شکست خوردند. یک شکستی که اولیای خدا هم در مقابل طاغوت گاهی شکست می خوردند و این شکست در آن حال به ضرر اسلام تمام نمی شود؛ به نفع اسلام بود و قدرت اسلام و صحت مکتب ما بیشتر ثابت می شد. به وجهی، نظیر مبارزه حضرت سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- با دولت وقت که دولت طاغوتی بود. شهادت سید الشهدا به اسلام هیچ لطمه ای وارد نیاورد، اسلام را جلو برد. اگر نبود شهادت ایشان، معاویه و پسرش اسلام را یک جور دیگری در دنیا جلوه داده بودند، به اسم خلیفه رسول اللَّه؛ با رفتن در مسجد؛ اقامه جمعه و امام جمعه بودن؛ اقامه جماعت و امام جماعت بودن. اسم، اسم خلافت رسول اللَّه و حکومت، حکومت اسلام؛ لکن محتوا بر خلاف، نه حکومت، حکومت اسلامی بود به حسب محتوا؛ و نه حاکم حاکم اسلامی. سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- این نقشی که اینها داشتند برای برگرداندن اسلام به جاهلیت و نمایش دادن اسلام به اینکه این هم نظیر همان چیزهای سابق است، آن را باطل کرد. و اگر ما هم در این مبارزه ای که می کردیم شکست می خوردیم، کشته می شدیم، اسلام از او ضرری نمی دید؛ بلکه اسلام نفع می دید؛ برای اینکه یک جبهه مجاهد اسلامی با یک عدّه طاغوت مبارزه کردند، مبارزه شان هم بین حق و باطل بود، منتها باطل قوّه اش زیاد بود، و آنهایی که اهل حق بودند شهید شدند. لکن حالا وضع چه جور است؟ آن وقت رژیم، رژیم طاغوتی بود و حکومت وقت، حکومت طاغوتی بود و همه دستگاهها دستگاههای طاغوتی بودند. و لکن حالا که حکومت ما می گوییم اسلامی، همه تان رأی دادید به جمهوری اسلامی و رژیم تغییر کرد از رژیم سلطنتی به حکومت جمهوری اسلامی، الآن ما که معمّم هستیم و شما که پاسدار هستید و سایر قشرهایی که در این مملکت هستند، همه در حکومت اسلامی هستید، همه ما در جمهوری اسلامی واقعیم، الآن رژیم ما جمهوری اسلامی است، آن خطری که الآن متوجه به ماست خطر کشته شدن نیست؛ خطر شکست یک جمعیت اسلامی در مقابل طاغوت نیست؛ آنها اصلًا خطر نیست. آن خطری که الآن برای ماست این است که مکتب ما شکست بخورد؛ اسلام شکست بخورد. این خطر بزرگترین خطری است که الآن متوجه به ماست. و آنکه ما را تا اینجا رساند و پیروز کرد این بود که قشرها با هم اختلاف نداشتند. همه با هم فریاد می کردند که جمهوری اسلامی می خواهیم؛ فرقی ما بین شهر و ده نبود؛ مرکز و سرحدّات نبود. همه دست به هم دادند و فریاد کردند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم. و این دو جهت، که یکی وحدت کلمه همه بود، اکثراً با هم بودند، و یکی هم مقصد؛ مقصد اسلامی بود، شما را پیروز کرد. شما الآن یک لشکر فاتح هستید. اما لشکرهای فاتح در سابق هم غالباً این طور بود که بعد از فتح، طوری می شد که شکست می خوردند. امروز من برای یک جمع دیگر که صحبت کردم هیتلر را مثال زدم که حرکت کرد و نهضت کرد و زد و کُشت و فرانسه را فتح کرد و سایر کشورها را فتح کرد و حمله کرد به شوروی، با آن  قدرتی که شوروی داشت، فتح کرد بسیاری از جاها را، لکن نتوانست نگه دارد. آن فتح و پیروزی که کرده است نتوانست نگه دارد. چون نتوانست نگه دارد، شکست خورد و منتهی شد به آنجایی که خودکشی می گویند کرد. فاتحها همیشه تقریباً این طوری بودند که بعد از اینکه فتح می کردند، یک عواملی پیدا می شد که اینها را به شکست منتهی می کرد.

خوف از پیدایش عوامل شکست

من خوف این را دارم که شما که یک لشکر اسلامی [و] ملت اسلامیِ فاتح هستید الآن، و فتحی هم کردید که همه دنیا را به اعجاب آورد، عواملی حالا پیدا بشود که شکست بخورید؛ و شکست هم از ناحیه خودتان باشد؛ نه از ناحیه دشمن. من خوف این را دارم که ما، چه طبقه روحانیون و چه سایر طبقات، که مهمش اینهایی است که مستقیماً اسم اسلامی رویشان هست؛ دولت اسلامی، وزارتخانه های اسلامی، کمیته های اسلامی، پاسداران اسلامی و دادگاههای اسلامی، اینهایی که الآن به اسم اسلام و لباس اسلامی دارند، در حکومت اسلامی پاسداران اسلامی داریم و دادگاه اسلامی و همین طور کمیته، و همه اینها، اگر در یک همچو موقعی ماها که ادعا می کنیم که هم پاسدار هستیم و شماها که پاسدار هستید، در یک همچو موقعی، یک کارهایی انجام بدهیم که آنهایی که با ما مخالفند و دشمن اند، آنها مراقب هستند و با کمال مراقبت به کارهای ما چشم دوخته اند، ما یک کارهایی انجام بدهیم که این کارها با محتوای جمهوری اسلامی موافق نباشد. آن شکست مُسْلِم در مقابل کافر نیست؛ شکست سید الشهدا در مقابل یزید نیست؛ این شکست اسلام است. ما ادعا کردیم که جمهوری اسلامی داریم، و ادعا کردیم که حکومت اسلامی تنها حکومت عادلانه است، تنها حکومتی است که از رئیس جمهورش تا پاسبانش تابع اسلام است، نه رئیس جمهورش می خواهد بزرگی بفروشد به پایین ترها، نه پایین ترها می خواهند مردم را از باب اینکه مثلًا نظامی است، پاسدار است، مردم را آزار بدهند؛ این چیزی است که ما ادعایش داریم می کنیم جمهوری اسلامی یعنی یک حکومت عادلانه اسلامی؛ چنانچه مملکتی که اسلامی است و جمهوری [آن ] در تحت  لوای اسلام دارد اداره می شود، این مملکت هم باید اجزایش اسلامی باشد؛ اگر چنانچه در این مقطعی که از زمان ما هستیم و در این وقتی که ما ادعای تبدیل طاغوت به اسلام، همچو ادعایی را داریم، اگر چنانچه ما که معمّم هستیم و شما که پاسدار هستید بر خلاف آن طوری که باید پاسدارهای اسلامی، روحانیون که پاسدارند، شماها که پاسدارید، بر خلاف او اگر یک وقت یک عملی صادر بشود، و لو از یک مصداق، یک فرد صادر بشود و دیگران جلویش را نگیرند، آنهایی که الآن متوجه اند که به ما اشکال کنند، یکی را هزار می کنند و در بوقهای تبلیغاتی در خارج و در داخل. منتها در داخل به یک طرز دیگر، و در خارج با صراحت که اسلام هم همان است! تغییری حاصل نیست. اسلام اصلش همین طوری است! اسلام هم مثل رژیم شاهنشاهی است! منتها اینها حالا یک اسمی جای یک اسمی گذاشته اند. رأی داده اند فقط به یک چیزی اما محتوا محتوای دیگری است؛ یک چیز دیگری است. اسلام این جوری است! آن وقت «سازمان امنیت» مردم را آزار می کرد؛ حالا پاسداران اسلامی! آن وقت رؤسای طاغوتی به مردم تعدّی می کردند؛ حالا رؤسای جمهوری اسلامی. آن وقت روحانیون در زمان طاغوت بودند؛ اگر یک کاری از آنها از بعضیشان صادر می شد، مردم می گفتند که اینها ساواکی هستند. یکی کار خلاف می کرد، نمی گفتند که اینها نوکر اسلام اند و این کار را می کنند؛ می گفتند اینها جزء ساواک اند. امروز اگر از یک روحانی صادر بشود، کی می گوید ساواکی است؟ کی می گوید که الزام دارد به این کار؟ ... اگر امروز یک خطایی از یک نفر معمّم صادر بشود و سایرین جلویش را نگیرند و اعتراض نکنند- جنگ لازم نیست. اعتراض، گفتن «، نهی از منکر»- در خارج آنهایی که دشمن شماها هستند منعکس می کنند که جمهوری اسلامی با رژیم شاهنشاهی هیچ فرقی ندارد. فقط یک اسمی تغییر کرده؛ و الّا واقع همان واقع است. دلیلش هم این است که این پاسدارها ببینید مثل ساواکیها عمل می کنند! این کمیته ها ببینید مثلًا چه عمل می کنند. این دادگاهها را ببینید مثل همان دادگاههای طاغوتی است. و هکذا و هکذا. آنکه امروز نگرانی دارد، آنکه امروز مصیبت است برای ما، این است که مکتبمان، یعنی اسلاممان، در معرض این است که دنیا به آن پشت بکنند، و با اعمال ما دفنش کنند. فکری برای این باید کرد.

شروع اصلاح جامعه از اصلاح خویشتن

تا ما خودمان را اصلاح نکنیم نمی توانیم بگوییم که ما یک اشخاصی هستیم که برای خدا داریم کار می کنیم؛ می خواهیم اصلاح کنیم مردم را. تا آقا خودشان صالح نباشند نمی توانند دعوت به صلاح بکنند. کسی که خودش خدای نخواسته پایش را کج می گذارد اگر به مردم بگوید پایت را راست بگذار مسخره اش می کنند می گویند اگر پا راست گذاشتن صحیح بود خودت بگذار! اگر شما، که پاسدارید و مدعی هستید که ما برای پاسداری خدمت می کنیم به اسلام می خواهیم خدمت کنیم، اگر خدای نخواسته همان طور که در رژیم سابق گاهی می ریختند منزل یک کسی و اثاثش را می بردند، زن و بچه اش را به زحمت می انداختند، اگر حالا هم از یکی از شما خدای نخواسته یک همچو چیزی صادر بشود، و دیگران جلویش را نگیرند و تربیتش نکنند، نهیش نکنند، این حربه را دست دشمن ما می دهد و می گوید پاسدارها این جوری اند. نمی گوید آن یک [چنین ] آدمی بود؛ نمی گویند این یک روحانی ملبَّس به این لباس این طوری است؛ می گویند آخوندها این طورند و پاسدارها! این خطر را چه جور باید رفع کرد؟ ما الآن مواجهیم با این.

وظیفه امر به معروف و نهی از منکر

الآن مکلّفیم ما، مسئولیم همه مان، همه مان مسئولیم، نه مسئول برای کار خودمان؛ مسئول کارهای دیگران هم هستیم «کُلُّکم راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسئولٌ عَن رَعِیَّتِه» «1» همه باید نسبت به همه رعایت بکنند. همه باید نسبت به دیگران. مسئولیت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی؟ باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟ اگر خدای نخواسته یک معمّم در یک جا پایش را کج گذاشت، همه روحانیون باید به او هجوم کنند که چرا بر خلاف موازین؟ سایر مردم هم باید بکنند. نهی از منکر اختصاص به روحانی ندارد؛ مال همه است. امت باید نهی از منکر بکند؛ امر به معروف بکند…

عرضه غلط اسلام، شکست اسلام

اگر ما اسلام را بر خلاف آن طوری که هست نمایش بدهیم به خارج، عرضه کنیم به خارج، این شکست اسلام است، نه یک معصیت، قضیه معصیت نیست، این آنی است که انبیا سرش کشته شدند، آنی است که اولیا سرش کشته شدند. دینِ حق، دینی است که انبیا و اولیا کشته شدند سرش؛ اگر کسی یکی از انبیا را بکشد، یا اسلام را کاری بکند، این گناهش بالاتر از او هست. انبیا برای اسلام کشته شدند؛ این از نبی کشی بالاتر است! این از سید الشهدا کشتن بدتر است! سید الشهدا برای اسلام خودش را به کشتن داد. همان اسلامی که حالا دست ما افتاده، و مع الأسف بعضی از ما بازی می کنند با او!

باید اصلاح کنید، مسئولیت زیاد است آقا! خیال نکنید که مسئول نیستیم، من مسئول هستم؛ آن مسئول است، من عمّامه ای مسئولم، شمای غیر عمّامه ای هم همه مسئول اند، بازاری مسئول است، دانشگاهی مسئول است، همه مسئول هستیم. همه باید مراقب این  باشیم که این مکتب محفوظ باشد، دشمنها الآن دنبال این هستند که مکتب ما را به تباهی بکشند؛ برای اینکه آنی که از آن می ترسند این است. دشمنهای ما از من و شما نمی ترسند، از مکتب ما می ترسند. آنها که خودشان را شکست خورده می دانند، شکست خورده از من و شما نمی دانند؛ شکست خورده از ایمان شما می دانند. آنها فهمیدند، لمس کردند که یک دسته ای با قدرت «اللَّه اکبر»، بر آنها غلبه کردند، اینها این قدرت را می خواهند از شما بگیرند، و شما حفظش کنید. حفظش به این است که من معمّم و هر کس که معمّم هست از حدود الهی یک کلمه، یک قدم [اضافه] برندارید. شما پاسدارهای معظَّم- که خداوند حفظتان کند- از حدود پاسداری اسلام قدمی تجاوز نکنید. آن طبقه بازاری و آن طبقه اداری و آن دولت و آن ملت همه در رژیم اسلامی الآن واقع هستیم، همه در دولت اسلام الآن هستیم، وظیفه دولت اسلامی را از دست ندهید.»

(صحیفه امام، ج 8، ص: 483- 491) 

. انتهای پیام /*