سخنرانی
خطر افسار گسیختگی نفْس و ضرورت مهار آن
سخنرانی در جمع بانوان لنگرود و پرسنل سپاه پاسداران همدان (تهذیب نفس)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 2 ت‍ی‍ر ‭1358

زمان (قمری) : 28 رج‍ب‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 254

موضوع : خطر افسار گسیختگی نفْس و ضرورت مهار آن

زبان اثر : فارسی

حضار : بانوان لنگرود ـ پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همدان

سخنرانی در جمع بانوان لنگرود و پرسنل سپاه پاسداران همدان (تهذیب نفس)

سخنرانی

‏زمان: 2 تیر 1358 / 28 رجب 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: خطر افسار گسیختگی نفْس و ضرورت مهار آن‏

‏حضار: بانوان لنگرود ـ پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همدان‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

رسالت تزکیه و تهذیب

‏     من چند کلمه با آقایان و خواهران در مفاد این آیۀ شریفه، که آن خواهر خواند،‏‎ ‎‏عرض کنم. خدای تبارک و تعالی می فرمایند که من منت گذاشتم بر مردم به اینکه پیغمبر‏‎ ‎‏را فرستادم که آیات مرا برای مردم تلاوت کند: ‏و یُزَکِّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ و الحِکمَةَ‎[1]‎‏ «تزکیه» را‏‎ ‎‏مقدم ذکر فرموده است از علم، از «حکمت». آیات شریفۀ قرآن در هر ذره ذرۀ از آن‏‎ ‎‏نکات هست. اینطور نیست که بی جهت مثل یک نویسنده باشد، که مقدم و مؤخر بودن‏‎ ‎‏ممکن است که در نظر نباشد. تلاوت آیات شریفه، خوب، همان، «رسالت» است. یعنی‏‎ ‎‏رسول آمده است که آیات قرآن را بر مردم تلاوت کند. تلاوت برای چی؟ تلاوت کند و‏‎ ‎‏مردم را «تزکیه» کند، نفوس مردم را تزکیه کند؛ تطهیر کند. ‏

‏     انسان دو جنبه دارد: جنبۀ معنوی، و جنبۀ ظاهری. جنبۀ ظاهری همین است که‏‎ ‎‏می بینید، و همین دنیاست که می بینید، و همین مادیت است که مشهود است. و جنبۀ‏‎ ‎‏معنوی جنبۀ دیگری است که ماورای این عالم است؛ در انسان است. اما انسان مجموعۀ‏‎ ‎‏همۀ عالم است. کأنه خدای تبارک و تعالی دو نسخه موجود فرموده است: یک نسخه‏‎ ‎‏تمام عالم؛ یک نسخۀ کوچک. ... یعنی انسان عصارۀ همۀ موجودات عالم است. یعنی در‏‎ ‎‏انسان همه چیز هست. و خدای تبارک و تعالی توجه و عنایت فرموده است و منت‏‎ ‎‏گذاشته است بر انسان به اینکه پیغمبرانی فرستاده است برای اینکه هم آن جهت معنویت‏

‏را، که اهم است و تمام نظر به آن است، تربیت کند؛ تزکیه کند مردم را، تهذیب کند مردم‏‎ ‎‏را، تعلیم بدهد مردم را؛ حکمت تعلیم کند، کتاب تعلیم کند؛ و هم این جهات مادی افسار‏‎ ‎‏گسیخته را مهار کند. اینها که مادی هستند مادیت را به طور افسار گسیختگی توجه به آن‏‎ ‎‏دارند؛ و انبیا آمده اند که همین مادیات را، همین موجودات مادی که انسان نسخه ای از‏‎ ‎‏آن هم هست، عصاره ای از این هم هست، انسان را طوری تربیت کند که مادیات هم در‏‎ ‎‏مهار معنویات باشد.‏

رسالت کنترل خصلتهای نامحدود مادی و حیوانی

‏     اصلِ اساس معنویات است. اصل اساس این است که هیچ تعلیم و تربیتی در دنیا و هیچ‏‎ ‎‏رژیمی در عالم ـ از تمام رژیمها که بگیرید ـ توجه به آن معنویت انسان ندارند. اینکه‏‎ ‎‏توهّم می شود که فرق مابین رژیم اسلامیِ انسانی با سایر رژیمها این است که در این‏‎ ‎‏عدالت هست، این صحیح است لکن فرق این نیست. فرقها هست. یکی از فرقهایش‏‎ ‎‏قضیۀ عدالت اجتماعی است. هیچ یک از رژیمهای دنیا، غیر از آن رژیم توحیدی انبیا،‏‎ ‎‏توجهش به معنویات انسان نبوده است؛ در نظر نداشته است که معنویات را ترقی بدهد.‏‎ ‎‏آنها همه در دنبال این بوده اند که این مادیات را استفاده از آن بکنند و یک نظام مادی در‏‎ ‎‏عالم ایجاد کنند. و انبیا اصلش آمده اند برای تزکیۀ نفوس انسانی؛ تعلیم و تربیت کتاب و‏‎ ‎‏حکمت و مهار کردن این طبیعت. که انسان قبل از مهار کردن طبیعت به دست انبیا به طور‏‎ ‎‏اصلاح، همه چیز را می خواهد. انسان کما اینکه یکی از موجودات عالم است؛ و یک‏‎ ‎‏حیوانی است، منتها حیوان قابل تربیت. هیچ یک از ... قوایی که در انسان است محدود‏‎ ‎‏نیست. انسان شهوتش محدود نیست. به اینکه نظام داشته باشد. مثل سایر حیوانات؛ بلکه‏‎ ‎‏از سایر حیوانات هم بدتر است. غضب انسان محدود نیست به اینکه در یک موردی‏‎ ‎‏اِعمال غضب بکند، در یک موردی نکند؛ غیر محدود است. سلطۀ بر سایر کشورها، بر‏‎ ‎‏سایر گروهها، محدود نیست که با یک نظمی بر آنها غلبه کند؛ غیر محدود است. انسان‏‎ ‎‏شهوتش همچو غیر محدود است که هیچ مرزی ندارد. هیچ فرقی مابین افراد نیست. اگر‏

‏غضب کند هیچ مرزی ندارد که در آن مرز محدود باشد. مهار تا نشود، تا اشخاصی که‏‎ ‎‏باید مهار کنند این قوای انسان را تا مهار نکنند، غیر محدود و مطلق است. انبیا آمده اند که‏‎ ‎‏با تعلیم و تربیت الهی و با تزکیۀ نفوس مهار کنند این قوه های غیر محدود انسان را.‏

خطر افسار گسیختگی

‏     این مقدمه را که من عرض کردم برای این است که ما الآن در معرض یک خطر عظیم‏‎ ‎‏واقع هستیم که این خطر از خطر رژیم سابق برای ما بیشتر است؛ و آن، خطر‏‎ ‎‏افسارگسیختگی است. خطر افسار گسیختگی که انسان بعد از اینکه خودش را آزاد دید،‏‎ ‎‏بعد از اینکه دیوارهای استبداد را شکسته دید، بعد از اینکه از زندان 35 میلیونی بیرون‏‎ ‎‏آمد، حالا افسار گسیخته بشود؛ هر چه می خواهد بکند. یعنی بر خلاف آن تعلیماتی که‏‎ ‎‏انبیا از صدر عالم تا حالا آورده اند که مهار کنند این قوای انسان را، مهار کنند این‏‎ ‎‏قدرتهایی که انسان دارد، مهار کنند این شهواتی که انسان دارد، حالا که ما، ملت ما، به‏‎ ‎‏واسطۀ همتی که کردند و به واسطۀ آن ایمانی که داشتند، خدای تبارک و تعالی آنها را‏‎ ‎‏موفق کرد و غالب شده اند بر طاغوت، حالا مهار گسیخته بشود.‏

‏     این خطر، خطر بزرگی است، که تعالیم انبیا را به باد می دهد؛ زحمتهای رسول اکرم را‏‎ ‎‏به باد می دهد؛ آبروی اسلام را از بین می برد. الآن آبروی اسلام بسته است به اعمال شما‏‎ ‎‏مردم ایران، که مردم همۀ عالم متوجهند به اینکه ببینند چه می کنید. اینکه الآن آزادی به‏‎ ‎‏دست شما آمد و از اختناق بیرون رفتید، آیا چه می کنید؟ آیا افسار گسیخته شدید؟ دیگر‏‎ ‎‏حدی ندارد کارها؟ مرزی ندارد کارها؟ پاسدارید و تفنگ دارید و قوه دارید و قدرت‏‎ ‎‏دارید، به خانه ها می ریزید، مال مردم را می برید، هتک آبروی مردم را می کنید؟ یا نه؛‏‎ ‎‏تربیت، تربیت اسلامی است؛ حد و مرز دارد، حدود دارد در اسلام. اگر ـ چنانچه ـ یک‏‎ ‎‏کسی با دیگری هم دشمنی داشته باشد ـ که در اسلام نباید داشته باشد ـ اگر چنانچه کسی‏‎ ‎‏فرزند کسی را کشته باشد، حقی که اسلام به او داده این است که روی موازین آن قصاص‏‎ ‎‏بکنند. هیچ حق دیگری ندارد. یعنی اگر فرزند یک نفر را، فرزندهای یک نفر را، عشیرۀ‏

‏یک نفر را، یک نفر قتل عام بکند و همه را بکشد، در اسلام این است که این را باید‏‎ ‎‏قصاص کرد و کشت. بیش از این حقی برای کسی قائل نیست. یک فحش حق ندارد به او‏‎ ‎‏بدهد؛ یک سیلی حق ندارد ... بزند.‏

حفظ آبروی اسلام و کشور

‏     آیا امروز که قدرت دست مردم آمده است و در مقابل همۀ قدرتها خود مردم هم‏‎ ‎‏قدرت پیدا کرده اند، پاسبانها قدرت دارند، سپاهیها قدرت دارند، آیا قدرت را روی‏‎ ‎‏موازین کتاب و سنت، روی تعلیمات رسول اکرم، اعمال می کنند. یا هرچه پیش آمده‏‎ ‎‏آمد؟ حالایی که قدرت داشت، هرجا که می تواند این قدرت را اعمال می کند؛ دنبال این‏‎ ‎‏نیست که روی حق باشد، دنبال این نیست که روی عدالت باشد؛ دنبال این است که اِعمال‏‎ ‎‏قدرت خودش را بکند. همان افسار گسیختگی که حیوانات دارند. حیوانات افسار‏‎ ‎‏گسیخته اند. میزان ندارد کارشان. انسان را که انبیا تربیت می خواهند بکنند، می خواهند‏‎ ‎‏محدودش کنند به یک حدودی؛ روی قوانینی؛ روی مرز و بومی باشد. آیا امروز که‏‎ ‎‏ایران یک مرکزی شده است که چشمهای دنیا به این مرکز دوخته شده و همۀ عالم دارند‏‎ ‎‏دانشمندانشان مطالعه می کنند در احوال این مملکت و این ملت، آیا این ملت حالا دنبال‏‎ ‎‏این مطلب هست که ما یک کاری بکنیم که حفظ آبروی اسلام بشود؟ ما می گوییم‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی، آیا به جمهوری اسلامی اعتقاد داریم؟ یا همین گفتیم جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی و هر کاری خواستیم کردیم؟ آیا رباخورها به جمهوری اسلامی اعتقاد دارند و‏‎ ‎‏باز مشغولند؟ آیا آن اشخاصی که ظلم می کردند و حالا قدرت دست یک اشخاص دیگر‏‎ ‎‏افتاده و اینها با قدرت هستند، به جمهوری اسلامی معتقد هستند؟ اگر معتقد هستند به‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی، باید حکومت اسلامی مثل حکومت علی بن ابیطالب ـ سلام الله علیه ـ‏‎ ‎‏باشد. مردمی که در این حکومت زندگی می کنند همه اسلامی باشند؛ تابع باشند. اینطور‏‎ ‎‏نباشد که کارهایی بشود که در خارج منعکس بشود که اینها یک مشت وحشی بودند؛‏‎ ‎‏وقتی که از دام بیرون افتادند، خودشان بدتر کردند!‏


خطری زیانبار برای اسلام

‏     برادرهای من! خواهرهای من! امروز آبروی اسلام بسته به اعمال ماهاست، اعمال‏‎ ‎‏شماهاست. امروز آبروی اسلام بسته به اعمال روحانیین است. روحانیین که مربی انسانها‏‎ ‎‏هستند، به جای انبیا نشسته اند، مبعوث از طرف انبیا هستند. آبروی اسلام امروز، آبروی‏‎ ‎‏اسلام در ایران امروز، بسته به اعمال همه است، و خصوصاً روحانیون. اگر خدای‏‎ ‎‏نخواسته از این طایفه یک اشتباهی صادر بشود، یک خطایی صادر بشود، این به پای‏‎ ‎‏اسلام تمام می شود. متوجه باشید که مسئولیت بزرگ است. همه مسئولیم، همه مسئولید‏‎ ‎‏لکن روحانیون بیشتر مسئولند. مبادا یکوقت اعمالی صادر بشود از این طایفه، که همان‏‎ ‎‏طور که گفته می شود، و اشخاص مغرض گفته اند و می گویند، که «ما از زیر بار دیکتاتوری‏‎ ‎‏رضاخان بیرون آمدیم و زیر بار دیکتاتوری آخوندها واقع شدیم»! آخوند دیکتاتور‏‎ ‎‏نیست؛ و دیکتاتور آخوند نیست. اگر رسول اکرم، امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ خدای‏‎ ‎‏نخواسته دیکتاتور بودند، آخوند هم باید دیکتاتور باشد؛ لکن آنها نبودند. آنها هیچ‏‎ ‎‏وقت اِعمال قدرت را بر غیر موضعش نمی کردند؛ آنها آن بودند که ـ به حسب نقل ـ وقتی‏‎ ‎‏که حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ غلبه کرد بر یک دشمنی‏‎[2]‎‏ و او تف انداخت به صورت‏‎ ‎‏امیرالمؤمنین، پا شد. لکن یک قدری چیز شد گفته می شود که آمدند بعد او را از بین‏‎ ‎‏بردند. و از ایشان سؤال شد، گفت ترسیدم که برای خدا نباشد؛ برای این باشد که او به من‏‎ ‎‏اهانت کرده. ... اهانت به یک موجودی که هر که او را اهانت کند واجب القتل است. هرکه‏‎ ‎‏به رسول خدا اهانت کند، هر که به ائمۀ هدی اهانت کند، واجب القتل است. در عین حال‏‎ ‎‏برای اینکه خودش بوده و یک حقی برای خودش بوده و می خواسته که خالص باشد این‏‎ ‎‏کاری را که می فرماید، تأمل کرد تا اینکه مبادا یکوقت یک خللی در قصد واقع بشود.‏

‏     آقایان علمای اعلام مسئولیتشان زیاد است؛ چنانکه شغلشان از همۀ شغلها شریفتر‏‎ ‎‏است. شغلْ شغل انبیاست، و مسئولیتْ مسئولیت انبیا. و همه و همه مسئول هستیم. همه‏

‏هستیم که باید با رعایت صحیح رفتار کنیم: ‏کُلُّکُم رَاعٍ‏. همه باید مراعات حدود را بکنیم.‏‎ ‎‏مراعات اموری را که باید بکنیم بکنیم. همه باید بندۀ خدا باشیم. بندۀ خدا در احکام: هر‏‎ ‎‏چه فرموده است عمل بکنیم؛ نه هر چه خواستیم. ... امروز آبروی اسلام بسته به اعمال‏‎ ‎‏شما آقایان شما برادرها، شما خواهرها؛ و بالاتر علما؛ برای اینکه علما در رأس هستند.‏‎ ‎‏اگر در رأس یک خطایی خدای نخواسته واقع بشود، سرایت می کند. در رأس علما‏‎ ‎‏هستند. و اگر در رأس یک خطایی واقع بشود، مردم او را پای انبیا ... و می گویند تعلیم‏‎ ‎‏آنهاست. لااقل دشمنهای ما می گویند اسلام همین بوده است.‏

‏     الآن دشمنها دنبال این هستند که این نهضت را، این نهضت اسلامی را، یک کاری‏‎ ‎‏بکنند که لکه دار بشود. شکست مهم نیست؛ لکه دار شدن مهم است. اگر ما با آبرومندی‏‎ ‎‏شکست بخوریم اهمیتی ندارد. انبیا هم شکست می خوردند. اگر نهضت ما خدای‏‎ ‎‏نخواسته با آبرومندی از بین برود، آبرو محفوظ است؛ در تاریخ محفوظ خواهد ماند.‏‎ ‎‏شکست خوردیم، حضرت امیر هم از معاویه شکست خورد. اما اگر شکست معنوی‏‎ ‎‏بخوریم، اگر حالا که اسلام دست ما آمده است، امانت است پیش ما، اگر ما به این امانت‏‎ ‎‏خیانت بکنیم، اگر خدای نخواسته از حدود تجاوز بکنیم، این نهضت آلوده می شود؛ در‏‎ ‎‏خارج گفته می شود این هم اسلام! پای اسلام حساب می کنند. نمی دانند که اسلام این‏‎ ‎‏نیست.‏

موقعیت خطیر علمای اسلام

‏     اگر ما خطا بکنیم، ما خطاکاریم نه اسلام. کاری نکنید و کاری نکنند و علما کاری‏‎ ‎‏نکنند و بزرگان قوم کاری نکنند و متفکران کاری نکنند که اسلام لکه دار بشود، که مکتب‏‎ ‎‏لکه دار بشود. ما خودمان از بین برویم اشکالی ندارد؛ نهضتمان هم از بین برود اشکالی‏‎ ‎‏ندارد؛ لکن اگر خدای نخواسته مکتبمان از بین برود، مکتب که مکتب توحید است،‏‎ ‎‏مکتب اسلام است، مکتب خداست؛ اگر ما کاری بکنیم که این مکتب لکه دار بشود، در‏‎ ‎‏دنیا بگویند که وقتی که کار به دست خود مردم افتاد، وقتی کار به دست پاسداران اسلام‏

‏افتاد، گفتند ما پاسداران اسلامیم، اگر کار به دست علمای اسلام افتاد، گفتند ما علمای‏‎ ‎‏اسلام هستیم، ما جانشین انبیا هستیم؛ اگر یکوقت خطا واقع بشود، این مسئله از این‏‎ ‎‏خطاهای کوچک نیست. امروز مسائل بزرگ است. امروز خطاها کوچکش هم بزرگ‏‎ ‎‏است. امروز اسلام در دست ماست، تا ما چه بکنیم. قرآن کریم در دست ماست تا ما چه‏‎ ‎‏بکنیم. آیا کاری بکنیم که به ما بگویند که این هم اسلام! پای اسلام حساب می شود.‏

‏     برادرها! از پاسداری خوب پاسداری کنید. لشکر اسلام باشید. پاسدار اسلام و قرآن‏‎ ‎‏باشید. پاسداری از اسلام بکنید. همین دیروز به من اطلاع دادند که یک پاسدار در قم‏‎ ‎‏یک کسی را همین طوری کشته است! کشته می شود؛ قصاص می شود. شما حق دارید او‏‎ ‎‏را قصاص کنید. و به دست شما می دهند و کشته خواهد شد. من امروز گفتم باید کشته‏‎ ‎‏بشود. ... هر که قدرت دستش است هر کاری می خواهد نباید بکند. موازین دارد، میزان‏‎ ‎‏دارد مطلب. کشتن یک مسلمان میزان دارد. بیخود است مگر! کشتن یک بشر میزان‏‎ ‎‏دارد؛ بی میزان نمی شود کسی را کشت.‏

‏     من امیدوارم که خداوند ماها را بیدار کند. خداوند ماها را هوشیار کند. خداوند به ما‏‎ ‎‏ایمان عنایت کند. خداوند ان شاءالله شما را سعادتمند کند. خواهران و برادران من را هرجا‏‎ ‎‏هستند سعادتمند کند؛ و از عهدۀ این مسئولیتی که بر دوش همه است، ان شاءالله با توفیق‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی همه از این عهده بیرون بیاییم. خداوند همه را حفظ کند. ‏

‏والسلام علیکم و رحمة الله ‏

‎ ‎

  • - سورۀ جمعه، آیۀ 2: «تزکیه کند آنها را و قرآن و حکمت به ایشان بیاموزد».
  • - عمرو بن عبدود در جنگ احزاب.