سخنرانی
نفوذ سیصد ساله غربی ها در ایران
سخنرانی در جمع نابینایان مدرسه ابابصیر اصفهان (نفوذ 300 ساله غربی ها در ایران)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 14 ت‍ی‍ر ‭1358

زمان (قمری) : 10 ش‍ع‍ب‍ان‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 449

موضوع : نفوذ سیصد ساله غربی ها در ایران

زبان اثر : فارسی

حضار : نابینایان مدرسه ابابصیر اصفهان

سخنرانی در جمع نابینایان مدرسه ابابصیر اصفهان (نفوذ 300 ساله غربی ها در ایران)

سخنرانی

‏زمان: صبح 14 تیر 1358 / 10 شعبان 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: نفوذ سیصد ساله غربی ها در ایران ‏

‏حضار: نابینایان مدرسۀ ابابصیر اصفهان ‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏

پرده برداری از نقشه های استعمارگران 

‏     من ابتدا یک نکته ای راجع به این مطلبی که این آقا گفتند عرض کنم. اینکه تذکر‏‎ ‎‏دادید که در حدود پنجاه سال پیش یک نفر آمده است و مدرسه تأسیس کرده است،‏‎ ‎‏شما باور نکنید که اینها مدرسه ای برای نَصرانیت درست کنند. این چپاولگرها نه به‏‎ ‎‏نَصرانیت اعتقاد دارند، نه به اسلام، و نه به هیچ مبدأیی از مبادی. ‏

‏     اینها برای این بوده است که بچه های ما را از اسلام منصرف کنند و این نقشه تنها در‏‎ ‎‏سازمان «ابوبصیر» نیست، این نقشه در همۀ سازمانها بوده است. از وقتی که غربیها راه پیدا‏‎ ‎‏کردند به شرق، از سالهای بسیار قدیم، شاید حدود قریب سیصد سال که اینها راه پیدا‏‎ ‎‏کردند به ایران، کارشناسهای خودشان را فرستادند و مطالعه کردند ایران را و شرق را،‏‎ ‎‏تنها نه ایران، همۀ شرق را مطالعه کردند. یک قسم مطالعات، مطالعات در خصوص‏‎ ‎‏زمینهای اینجا، معادن اینجا، چیزها و ذخایر زیرزمینی این ممالک شرقی، این یک قسم‏‎ ‎‏مطالعات بوده است در آن وقتی هم که این وسایل نقلیۀ حالا نبوده است، در تاریخ هست‏‎ ‎‏که اینها با شتر می رفتند؛ و حتی آن بیابانهای بی آب و علف را هم گردش می کردند و لابد‏‎ ‎‏نقشه برداری می کردند، و معادنی که در این ممالک هست، آنها با نقشه برداریها و با‏‎ ‎‏وسایل علمی که داشتند اطلاع بر آنها پیدا می کردند. من در یک سالی ـ خیلی سابق ـ که‏

‏در همدان بودم، یکی از آشنایان ما یک ورقه ای آورد که تقریباً حدود یک متر بیشتر در‏‎ ‎‏یک متر بیشتر. این راجع به نقشۀ همدان بود که آنها نقشه کشی کرده بودند و روی آن‏‎ ‎‏نقشه نقطه های به رنگ دیگری زیاد بود آن آقا که این را آورد گفت: این نقطه ها هر یک‏‎ ‎‏علامت این است که در این ده، در این بیابان یک معدنی هست؛ یک ذخیرۀ زیرزمینی‏‎ ‎‏هست. این یک قسم از مطالعاتشان بوده است که بفهمند این ممالک شرقی چه دارند؛‏‎ ‎‏چه چیزهایی هست که می شود از آنها استفاده کرد و چپاول کرد. یک مطالعات دیگر‏‎ ‎‏راجع به عقاید این مردم بوده است و اینکه این عقایدی که اینها دارند تا چه حدود‏‎ ‎‏می تواند فعالیت داشته باشد، و تا چه حدود می تواند جلوگیری کند از چپاولگری، که این‏‎ ‎‏هم یک مطالعات دامنه داری اینها در این معنا داشتند. یک سنخ مطالعاتشان هم مطالعات‏‎ ‎‏روحیات گروههای مختلفه ای که در این ممالک بوده است که حالا مملکت خودمان را‏‎ ‎‏حساب کنیم، ایلهایی که در مملکت ما بوده؛ عشایری که بوده،مطالعه کرده اند. در بین‏‎ ‎‏این عشایر رفته اند با آنها صحبت کرده اند، روحیات آنها را مطالعه کرده اند که ببینند اینها‏‎ ‎‏هر کدام را به چه جور می شود مهار کرد. اینها چیزهایی بوده است ـ و بیشتر از اینها ـ که‏‎ ‎‏اینها مطالعه کرده اند، شرق را تماماً مطالعه کرده اند که باید چه جور این شرق را چاپید و‏‎ ‎‏چه قدرتهایی می تواند جلوی این چاپیدن را بگیرد و چه طور باید این قدرتها را مهار‏‎ ‎‏کنند که نتوانند. ‏

‏     از چیزهایی که آنها ـ قدرتی که آنها ـ فهمیدند که می شود این قدرت از سایر قدرتها‏‎ ‎‏بیشتر جلو چپاولگری و سلطۀ آنها را بگیرد، قدرت اسلام بود در این ممالک اسلامی و‏‎ ‎‏عقیدۀ اسلامی. با اصل اسلام شروع کردند مخالفت کردن، مبلِّغین آنها به طور وسیع با‏‎ ‎‏همۀ دینها، و در این ممالک اسلامی با خصوص اسلام، مخالفت کردند و می خواستند که‏‎ ‎‏اسلام را غیر از آنی که هست به مردم نمایش بدهند؛ و خود این مردمی که در اینجاها‏‎ ‎‏زندگی می کنند و عقاید اسلامی دارند اینها را از اسلام منحرف کنند و اسلام را پیش آنها‏‎ ‎‏کوچک کنند و بد نمایش بدهند. و مع الأسف از تفالۀ آنهایی که این مسائل را چشم بسته‏‎ ‎‏قبول کرده اند حالا هم موجود است. الآن هم اشخاصی پیدا می شوند که از همانها ارتزاق‏

‏فکری کرده اند، بدون اینکه اصلاً از اسلام اطلاعی داشته باشند و احکام اسلام را،‏‎ ‎‏حکومت اسلامی را، رژیم اسلام را اصلاً بدانند چیست. همین که غربیها راجع به اسلام‏‎ ‎‏بدبین هستند و تبلیغات کرده اند، اینها هم، برای اینکه بگویند ما روشنفکر هستیم، دنبال‏‎ ‎‏آنها رفتند و از اصل اسلام انتقاد کرده اند! الآن هم شما در همین قشرهایی که به اسم‏‎ ‎‏روشنفکر هستند اشخاصی را می بینید ـ نه همه، در اینها اشخاص متفکر خوب زیاد است‏‎ ‎‏ـ اما باز شما در بین اینها اشخاصی را می بینید که این اشخاص در همین جمهوری اسلامی‏‎ ‎‏«اسلامی»اش را نمی خواستند. می گفتند جمهوری باشد؛ جمهوری دمکراتیک باشد.‏‎ ‎‏این دنبالۀ آن تزریقاتی بود که آنها کردند؛ تبلیغاتی بود که خارجیها کردند؛ و اینها گوش و‏‎ ‎‏چشم بسته، بدون اطلاع از اسلام، تسلیم آنها شدند و غربزده شدند. ‏

هراس استعمارگران از قدرت روحانیون 

‏     یکی از قدرتهایی که آنها باز احراز کردند که باید شکسته بشود، قدرت روحانیت‏‎ ‎‏بود؛ که اینها با تجربه و با عینیت در جاهای مختلف دیدند که قدرت روحانیت می تواند‏‎ ‎‏جلوگیری کند از مفاسدی که آنها می خواهند ایجاد کنند؛ از انتفاعاتی که آنها می خواهند‏‎ ‎‏از ما ببرند و ما را عقب نگه دارند. اینها می توانند یک چنین کاری بکنند. قضیۀ تنباکو، در‏‎ ‎‏زمان مرحوم میرزا‏‎[1]‎‏، به اینها فهماند که با یک فتوای یک آقایی، که در یک ده در عراق‏‎ ‎‏سکونت دارد، یک امپراتوری را شکست داد و سلطان وقت هم با همه کوششی که کرد‏‎ ‎‏برای اینکه حفظ کند آن قرارداد را نتوانست حفظ بکند؛ و مردم ایران قیام کردند و‏‎ ‎‏شکستند آن پیمانی که آنها داشتند. این یک تجربه ای شد برای آنها که ببینند یک آقایی‏‎ ‎‏در یک ده وقتی یک کلمه می نویسد که «امروز استعمال تنباکو در حکم محاربه با امام‏‎ ‎‏زمان است» و این موجش می آید همۀ ایران را فرا می گیرد، به طوری که شاه مستبدّ با آن‏‎ ‎‏قدرت را می کوبد، قلم این آقا می کوبد آن سرنیزه های آن روز را، اینها فهمیدند باید این‏

‏قدرت را بگیرند. تا این قدرت زنده است نمی گذارد که اینها هر کاری دلشان می خواهد‏‎ ‎‏بکنند و دولتها عنان گسیخته شده باشند و هر طوری دلشان می خواهد عمل بکنند. و لهذا‏‎ ‎‏با کمال کوشش، تبلیغات کردند بر ضد روحانیت؛ و زاید بر اصلِ تبلیغاتْ عمل خارجی‏‎ ‎‏کردند! در زمان رضاخان ـ که اکثر شما یادتان نیست؛ و شاید کمی از شما یادتان باشد‏‎ ‎‏ابتدای زمان رضاخان را و من همه اش را یادم هست و از اوّلی که آمد تا حالا مسائل را‏‎ ‎‏یادم هست ـ با دست رضاخان شروع کردند کوبیدن روحانیون را، عمّامه ها را برداشتن و‏‎ ‎‏مدرسه ها را جلویش را گرفتن، لباسها را تغییر دادن، با آن شدتی که انسان شرم می کند که‏‎ ‎‏چه کردند با این طایفه و این هم به اسم اینکه می خواهیم اصلاح بکنیم؛ همین‏‎ ‎‏«اصلاحاتی» که پسر می خواست بکند! با اسم اصلاحات، با اسم اینکه همۀ ایران یک‏‎ ‎‏رنگ باشند، ملت ما کذا باشد، با این حرفهای ناروا، این قدرت را هم می خواستند‏‎ ‎‏بشکنند و شکستند در آن وقت، و سخت هم شکستند. و چند قیامی که در ایران از جانب‏‎ ‎‏روحانیون شد، که یکی از آنها از اصفهان بود که با یک دایرۀ وسیعی که تقریباً از همۀ‏‎ ‎‏شهرهای ایران اتصال پیدا شد و در قم مجتمع شدند و مرحوم حاج آقا نورالله ‏‎[2]‎‏ رأسشان‏‎ ‎‏بود و مخالفت با رضاخان کردند، این را هم با قدرت و حیله شکستند. چنانچه قیام‏‎ ‎‏آذربایجان و علمای آذربایجان و قیام خراسان و علمای خراسان، اینها همه را با قدرت‏‎ ‎‏شکستند. و آن وقت هم به ما بعضیها گفتند که مرحوم حاج آقا نورالله را ـ که در قم فوت‏‎ ‎‏شد ـ ایشان را مسموم کردند. ـ ما مطلع نیستیم، اما اینطور می گفتند بعضی از اشخاصی که‏‎ ‎‏از اصفهان، از علمای اصفهان، آمده بودند اینجا ـ و علمای تبریز را دو نفر شخص که در‏‎ ‎‏رأس بود از آنجا گرفتند و بردند، گمانم این است که در سُنْقُر. آنجا مدتی تبعید بودند. و‏‎ ‎‏بعد هم که اجازۀ رفتن دادند و مرحوم حاج میرزا صادق آقا،‏‎[3]‎‏ که شخص اول آن وقت‏‎ ‎

‏روحانیت تبریز بود آمد و در قم ماند و در همین جا هم فوت شد و دیگر نرفت آنجا.‏‎ ‎‏می رفت هم کاری نمی توانست بکند. و علمای مشهد را دستجمعی گرفتند و آوردند به‏‎ ‎‏تهران و حبس کردند. و مرحوم آقازاده‏‎[4]‎‏، که در رأس علمای آن وقت خراسان بود، به‏‎ ‎‏محاکمه می بردند، با سر برهنه و یک نفر سرباز همراهش می بردند که در عدلیه‏‎ ‎‏محاکمه اش کنند! این قدرت شیطانی آن وقت، این قوّه را می خواستند بشکنند. منتها‏‎ ‎‏خوب نتوانستند و خدا حفظ کرد این جمعیت را.‏

‏     در زمان این یکی، که آنطور قُلْدُری دیگر وقتش گذشته بود یا آنها هم صلاح‏‎ ‎‏نمی دانستند که به این نحو باشد، شروع به تبلیغات شد. تبلیغات زیاد کردند نسبت به اهل‏‎ ‎‏علم و روحانیت، تبلیغات زیاد شد. آن سرنیزه برداشته شده بود اما نه به آن شدت.‏‎ ‎‏مساجد را نگذاشتند تبلیغات صحیح بشود. درست کردند مبلِّغینی بر ضد اسلام. یک‏‎ ‎‏صورت روحانی، لکن ضد اسلامی. خود آنها هم تبلیغات در همه جا، خصوصاً در‏‎ ‎‏دانشگاه، در دانشگاه دامنۀ تبلیغات ضد روحانی خیلی اوج گرفت، به طوری که بکلّی‏‎ ‎‏دانشگاه را از روحانیین جدا کردند. و هم دانشگاه را شکستند، و هم روحانیون را‏‎ ‎‏شکستند؛ یعنی می خواستند بشکنند. ‏

تلاش برای شکست اقتدار مسلمین 

‏     اینها که می گویید که مدرسه درست کردند در آنجاها، یا بعداً در همه جا داشتند‏‎ ‎‏مدارس، نه اینکه آنها یک اعتقاد به یک مبادی داشتند منتها می گفتند اسلام نباشد و‏‎ ‎‏نصرانیت باشد؛ آنها نه نصرانیت را می خواهند و نه اسلام را می خواهند و نه کاری به این‏‎ ‎‏مسائل دارند. آنها منافع مادی خودشان را می خواهند به هر جوری شد، بچه های ما را‏‎ ‎‏منحرف کنند؛ از اسلام منحرف بشوند. نصرانیت هم کاری از او نمی آید. برای اینکه آن‏

‏چیزی که الآن در نصرانیت هست این است که مردم یک دعایی بکنند و یک ذکری‏‎ ‎‏بگویند و یکشنبه کلیسا بروند و دیگر کاری به دولتشان نداشته باشند. چنانچه الآن هم این‏‎ ‎‏دستگاه نصرانیت کاری ندارد با نفوذ اینها، اگر نگوییم دنبال آنهاست. اسلام بود که‏‎ ‎‏تحرک داشت و مع الأسف ما را از اسلام جدا کرده بودند. این قرآن کریمی که هر که‏‎ ‎‏مطالعه بکند می بیند که یک کتابی است که در آن جنگها هست، تحرکها هست، بر ضد‏‎ ‎‏این اشخاصی که می خواهند مستضعفین را از بین ببرند، این قرآن را نگذاشتند حتی ما‏‎ ‎‏خودمان درست مطالعه کنیم. همچو تبلیغات کردند که ما دیگر از قرآن آن استفاده را‏‎ ‎‏نگذاشتند بکنیم که خودمان ببینیم چه نوشته قرآن، چی بوده است. در صدر اسلام همین‏‎ ‎‏قرآن بود که مردم را تجهیز کرد، و دو امپراتوری بزرگ‏‎[5]‎‏ را با یک عدۀ معدود عربی که‏‎ ‎‏اسلحه نداشتند هر چندتایشان یک شتر داشتند. هر چندتایشان یک شمشیر. آن هم آن‏‎ ‎‏شمشیرهای آن وقت. در مقابل یک قدرتهایی که در آن وقت روم داشت؛ و آن‏‎ ‎‏قدرتهایی که در آن وقت ایران داشت که در جنگی که در بین ایران و بین لشکر اسلام‏‎ ‎‏واقع شد، آن کتیبه شان، که عبارت از پیشقراولها بود، شصت هزار نفر بود از آنها؛ و دنبال‏‎ ‎‏او هم هفتصد هزار یا هشتصد هزار از لشکر بود! یکی از سردارهای اسلام گفت که ما اگر‏‎ ‎‏بخواهیم با اینها به میدان برویم از ما برنمی آید. تمام لشکر اسلام سی هزار نفر بودند،‏‎ ‎‏یک سی هزار نفری که ابزار جنگی نداشتند، بلکه درست خوراک هم نداشتند، یک‏‎ ‎‏مردم فقیری بودند، لکن ایمان داشتند. این سردار گفت ما اگر بخواهیم با اینها به طرز‏‎ ‎‏متعارف جنگ بکنیم حریف اینها نیستیم. من سی نفر انتخاب می کنم، و امشب با این‏‎ ‎‏شصت هزار نفر می روم جنگ می کنم. مسلمانها گفتند آخر با سی نفر چطور می شود؟‏‎ ‎‏بالاخره قرار شد که با شصت نفر برود، که هر نفر مقابل هزار نفر باشد! یعنی هر نفر با یک‏‎ ‎‏شمشیری آن وقت کُنْد ـ حالا اگر تیزش کردند. لابد با آن بساطی که آنها داشتند ـ ‏‏[‏‏...‏‏]‏‎ ‎‏این شصت نفر شبیخون زدند و شصت هزار را عقب نشاندند! این اسباب این شد که‏

‏لشکر روم بکلی شکست خورد از اینها‏‎[6]‎‏. اینها تاریخ اسلام را دیده اند. و ـ عرض‏‎ ‎‏می کنم که ـ به عین هم در وقت خودش دیده اند و از اسلام ضربه خورده اند و دیده اند‏‎ ‎‏قدرت اسلام چیست، و این قدرت ایمان است، این قدرت را باید بگیرند. خوب، چه‏‎ ‎‏کنند که قدرت را بگیرند؟ به خصوصِ اسلام توجه کنند؟ نه، اول به تمام ادیان. ‏

دین، افیون جوامع بشری نیست 

‏     «اصلِ دین، افیون است‏‎[7]‎‏»! دین را اینها اینطور تبلیغات کردند. و مع الأسف در خود‏‎ ‎‏ایران و در جوانهای ما هم تأثیر گذاشت و گذاشته و در بعضی از این روشنفکرهای ما هم‏‎ ‎‏باز اثرش هست. اینها از همان تفاله هایند. حالا که حالا باز اثرش هم هست: دین افیون‏‎ ‎‏است! افیون جامعه است! معنایش این است که دین آمده است که مردم را ـ یعنی دین را ـ‏‎ ‎‏درست کردند همین قدرتمندها درست کردند، برای اینکه مردم را خواب کنند و آنها‏‎ ‎‏بچاپند! همان طوری که افیونی وقتی افیون کشید چرت می زند و دیگر توجه به چیزی‏‎ ‎‏ندارد، دین را هم اینها تبلیغ کردند که یک همچو چیزی است که قدرتمندها درست‏‎ ‎‏کردند که مردم توجه به دین بکنند ‏‏[‏‏تا‏‏]‏‏ مثل آدمی که افیون می کشد خواب بروند، و آنها‏‎ ‎‏بیایند غارت کنند و از بین ببرند. راجع به دین اینطور گفتند. کشاندندش ‏‏[‏‏به‏‏]‏‏ اسلام که‏‎ ‎‏قدرتمندتر دین می بود همین حرفها را کشاندندنش به اسلام: اسلام برای هزار و‏‎ ‎‏چهارصد سال پیش خوب است. این را بعضی از اشخاصی که از تفاله های آنها ماندند‏‎ ‎‏حالا هم باز این را می گویند. «نمی شود همه احکام اسلام الآن تحقق پیدا بکند. این مالِ‏‎ ‎‏سابق است، مالِ حالا نیست.»! و از این حرفهایی که همینها گاهی می زنند، و گاهی هم‏‎ ‎‏نفهمیده، اکثراً هم شاید از روی نفهمی می زنند؛ نه اینکه عداوت دارند؛ از روی نفهمی‏‎ ‎‏که اسلام را اصلاً نمی دانند چیست، تا اینکه اسلام مالِ چه وقت است. اینها اصلاً اطلاع‏‎ ‎‏ندارند که اسلام چیست. در صورتی که هرکس تاریخ را دیده باشد، و لااقل تاریخ اسلام‏

‏را دیده باشد که نزدیک است، تاریخ را دیده باشد که چه اشخاصی در قبال چه اشخاصی‏‎ ‎‏بوده اند، این انبیاء که اینها می گویند که درست کرده اند انبیاء را برای اینکه دین درست‏‎ ‎‏بشود، برای اینکه قدرتمندها را حفظ کنند، هر که تاریخ انبیاء را ملاحظه کند که این انبیا‏‏ء‏‎ ‎‏از چه طبقه ای بوده اند و اینها با کی مخالفت داشتند، می بیند که انبیاء از این طبقۀ‏‎ ‎‏مستضعفین بوده اند. از همین طبقۀ سوم مردم بوده اند؛ و مردم را وادار کردند که جنگ‏‎ ‎‏کنند با آن مستکبرین. یکی حضرت موسی است، که به ما باز یک قدری نزدیکتر است.‏‎ ‎‏حضرت موسی یک آدمی بوده، شبان بوده است؛ با عصای شبانی. مدتها هم در خدمت‏‎ ‎‏حضرت شعیب بوده و شبانی او را می کرده است و از همان مردم عادی بوده است در‏‎ ‎‏صورت. و همین حضرت موسی، که از توی همین جمعیت پاشد، همینها را تجهیز کرد بر‏‎ ‎‏ضد فرعون. فرعون موسی را درست نکرد برای اینکه تختش را حفظ کند. موسی مردم‏‎ ‎‏را برداشت رفت تخت فرعون را به هم زد. «دین افیون است»! به نظر آنها فرعون موسی‏‎ ‎‏را درست کرده که مردم را خواب کند تا خودش سلطنت کند! عکس آنی که واقع است‏‎ ‎‏که موسی مردم را تجهیز کرده، این طبقۀ سه را تجهیز کرده و برده و تاج و تخت فرعون را‏‎ ‎‏به باد فنا داد. ‏

‏     خوب، تاریخ اسلام که نزدیک است: آیا قریش و قدرتمندهای قریش، رسول اکرم‏‎ ‎‏را درست کردند که مردم را خواب کند که آنها به رباخواری خودشان و به تجارت‏‎ ‎‏خودشان و به أخّاذی خودشان و به غارتگری خودشان ادامه بدهند؟ یا پیغمبر اکرم در‏‎ ‎‏مقابل قریش بود؟ خودش هم از قریش بود، اما یک آدمی بود که از همین طبقات پایین‏‎ ‎‏بود. از اشراف، به آن معنی که طایفه دار بوده، بود، اما هیچ چیز نداشت. نتوانست در‏‎ ‎‏مدینه زندگی کند. از دست همین پولدارها و همین قلدرها مدتی در یک کوهستانی‏‎ ‎‏رفت، در یک غاری بود تا اینکه کارهای زیرزمینیش را انجام داد. و بعد تشریف بردند‏‎ ‎‏مدینه. مدینه کی همراه پیغمبر بود؟ باز آن قدرتمندها بودند؟ باز قُلْدُرها بودند؟ باز‏‎ ‎‏رباخوارها بودند؟ تاجرها بودند؟ یهودیهایی که آن وقت جزء مُتمکِّنین بودند، آنها‏‎ ‎‏بودند؟ یا پیغمبر وارد شد به یک آدم درجه سه ای و اشخاصی که دورش جمع شده‏

‏بودند یک اشخاص فقیر بی بضاعتی و خودش هم یک منزل و اتاق، نه مثل این اتاق،‏‎ ‎‏یک اتاقی با لیف خرما! چند تا اتاق برای خودش، و مسجدش هم آنطور. و اصحاب‏‎ ‎‏حضرت هم یک دسته شان، که اصحاب صُفّه‏‎[8]‎‏ بودند، آنهایی بودند که منزل هم‏‎ ‎‏نداشتند می آمدند روی یک سَکّویی در آنجا می خوابیدند. و زندگیشان همین بود. اینها‏‎ ‎‏را برداشت برد و آنها را از بین برد. این فقرا را، این مستضعفین را، اینهایی که درجه سه‏‎ ‎‏بودند و حتی خانه نداشتند، حتی در جنگ یکیشان یک خرما وقتی پیدا می کرد دهن‏‎ ‎‏خودش می گذاشت و در می آورد به دهن رفیقش می گذاشت و او درمی آورد و به دهن‏‎ ‎‏رفیقش و او، او، یک خرما را اینطوری دور می زدند، اینها بودند که پیغمبر تجهیز کرد‏‎ ‎‏[‏‏در‏‏]‏‏ جنگهای با قریش. آنها با همۀ بساطی که داشتند و اینها با همۀ فقر و فلاکتی که‏‎ ‎‏داشتند، لکن ایمان داشتند. واقعه غیر آنی است که به جوانهای ما گفته اند و تبلیغات‏‎ ‎‏کرده اند، که خیر اینها، اسلام یا سایر ادیان، همه اش افیون بوده! خیر، اسلام و سایر ادیان‏‎ ‎‏همه محرک بوده اند؛ بیدار کردند مردم را. تعلیمات انبیا مردم را بیدار کرد؛ تجهیز کرد‏‎ ‎‏مردم را بر ضد قدرتمندان، بر ضد مشرکین. قرآن می شود گفت کتاب جنگ است. کتابی‏‎ ‎‏است که تجهیز می کند مردم را به جنگ کردن. در عین حالی که همۀ تعلیمات انسانی در‏‎ ‎‏آن هست، لکن ‏أشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم‎[9]‎‏، قَاتِلُوا المُشْرِکِینَ کَافَّةً‏‎[10]‎‏ قرآن وادار کرد مردم را‏‎ ‎‏و بیدار کرد مردم را. دلداری داد به مردم ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ ملائکه همراه شماست. ملائکه هم بود‏‎ ‎‏همراهشان. یک دسته کوچکی حرکت می کرد یک قدرت بزرگ را می شکست، با همان‏‎ ‎‏قدرت ایمان و آن تحرک که پیغمبر اکرم و قرآن کریم ایجاد کرده بود در آنها. پس، این‏‎ ‎‏تعلیم، که مع الأسف در بعض از جوانهای ما هم اثر گذاشته است، این تبلیغی است که آنها‏‎ ‎‏کرده اند که بشکنند این قدرت را که می تواند در مقابل سایر قدرتها بایستد و آنها ما را‏

‏بچاپند. ‏

‏     می آییم سراغ روحانیون که ببینیم که آیا اینها درباری اند؟ اینها را انگلیسها درست‏‎ ‎‏کردند که مردم را خواب کنند و آنها بچاپند؟ این قیامهایی که در این صد سال شده است‏‎ ‎‏از کی بوده؟ چند قیام در این صد سال؟ کی رأس اینها بوده؟ قیام تنباکو مرحوم میرزا بود.‏‎ ‎‏قیام مشروطه از نجف آقایان نجف، از ایران علمای ایران ایجاد کردند. این چند قیامی که‏‎ ‎‏ما شاهدش بودیم همه از علما بود. علمای اصفهان قیام کردند. رأسشان مرحوم حاج آقا‏‎ ‎‏نورالله ـ رحمة الله ـ بود. علمای تبریز قیام کردند. علمای مشهد قیام کردند. یک وقت‏‎ ‎‏مرحوم آقای قمی‏‎[11]‎‏ خودش تنها پا شد راه افتاد آمد ـ که من تهران بودم ـ ایشان ‏‏[‏‏به‏‏]‏‎ ‎‏حضرت عبدالعظیم آمدند و ما هم رفتیم خدمتشان. ایشان قیام کردند، منتها حبسش‏‎ ‎‏کردند، همانجا حبسش کردند، و بعد هم تبعیدش کردند. قدرت بود دیگر. در این صد‏‎ ‎‏سال هرچه قیام بوده است تقریباً از اینها بوده، تبریز هم خیابانی هم یکی از آقایان. بله،‏‎ ‎‏جنگل‏‎[12]‎‏ هم بوده اند. آنها هم بوده اند، اما در اقلّیت بودند. عمده اش اینها بودند. پس‏‎ ‎‏اینکه می گویند که روحانیون درباری اند، یعنی برای دربار دارند کار می کنند، اینها کاری‏‎ ‎‏می کنند که مردم را خواب کنند و دربار بچاپندشان، این حرف صحیح نیست. باز در هر‏‎ ‎‏شهری از شهرها بروید، آن روحانی آن شهر اگر علناً نتواند مخالفت کند با اینها، مخالفت‏‎ ‎‏[‏‏پنهانی‏‏]‏‏ می کرده است.‏

‏     من نمی گویم صد درصدِ مُعمِّم درست است. ما معمَّمهایی داشتیم که از سازمان‏‎ ‎‏امنیتیها بدتر بودند! من روحانیون را می گویم. آنها به طور مطلق می گویند روحانیون‏‎ ‎‏اینطور هستند. و من عرض می کنم نه، مسئله این نیست. من نمی خواهم بگویم که هرکس‏‎ ‎‏عمّامه سرش گذاشت این روحانی است و هر کس عمّامه سرش گذاشت این مخالفت‏‎ ‎‏کرده. نه. خیلی از عمّامه به سرها هم موافقت کرده اند؛ زیاد هم موافقت کرده اند؛ اما‏‎ ‎‏[‏‏اینکه‏‎ ‎‏]‏‏روحانیون مطلقاً اینطور بودند صحیح نیست. این هم برای این بود که این قدرت‏

‏را بشکنند. و وقتی که این قدرت را شکستند، از آن طرف اسلام را در نظر مردم کوچک‏‎ ‎‏کردند، از این طرف روحانیون را در نظر مردم کوچک کردند، این دو قدرت را از ما‏‎ ‎‏گرفتند، آن وقت هر کاری می خواستند می کنند. ‏

نقشۀ جدایی روحانیت و دانشگاه 

‏     از آن طرف آمدند دانشگاهها را جدا کردند از روحانیین. در دانشگاه تبلیغات بر ضد‏‎ ‎‏روحانیون ‏‏[‏‏کردند‏‏]‏‏. در مساجد و منابر و عرض می کنم که جاهای دیگر گروههای‏‎ ‎‏روحانی تبلیغات به ضد دانشگاه. نه برای اسلام بود که اینها می آمدند می گفتند‏‎ ‎‏دانشگاهیها مثلاً اشخاصی هستند کذا. خیر، این نبود. این نقشه بود. این یک مطلب‏‎ ‎‏حساب شده بود. می خواستند این دو قدرتی که می تواند کار بکند، دانشگاهی می تواند‏‎ ‎‏کار بکند، روحانی هم می تواند کار بکند، می خواستند این دو قدرت را از هم جدا بکنند.‏‎ ‎‏و جدا هم کردند. دانشگاه می رفتی، اسم روحانی نمی شد بیاوری ـ حالا نه، آن وقت ـ‏‎ ‎‏اسم معمّم را نمی شد بیاوری. در محیط روحانی هم می آمدی، اسم دانشگاهی را‏‎ ‎‏نمی شد برد. جدا کردند این دو قدرت را از هم. یعنی دو تا قدرت فعّاله ای که‏‎ ‎‏می توانست، اگر با هم پیوند کند، اساس این چپاولیها و این دستهایی که از خارج به این‏‎ ‎‏سفرۀ یغما دراز شده اینها می توانستند قطع بکنند، این دو طایفه را از هم جدا کردند. اینها‏‎ ‎‏یک نقشه هایی بود. ‏

تفرقه افکنی نقشۀ دشمنان نهضت اسلامی 

‏     خوب، ـ الحمدلله ـ در این نهضت این پیروزی حاصل شد برای مسلمانها که همه‏‎ ‎‏بیدار شدند و همه با هم انسجام پیدا کردند، پیوند پیدا کردند. مع الأسف حالایی که ما‏‎ ‎‏رسیدیم به یک مرتبه ای از پیروزی، دست آنها را کوتاه کردیم، چپاولگرها هم به همت‏‎ ‎‏همۀ مردم بیرون رفتند، مع الأسف حالا باز نقشه ها این است که تفرقه بیندازند؛ گروه گروه‏‎ ‎‏کنند مردم را. همان نقشه ای که در زمان سابق، زمان همین رژیم سابق بود، چه قبل از ماه‏‎ ‎‏رمضان و قبل از محرّم و صفر، این دو موعد جای تفرقه اندازی بود. برای اینکه ماه‏

‏رمضان «شهرالله » بود و قدرت روحانیون در ماه رمضان نمایشش زیاد بود، اجتماع‏‎ ‎‏مسلمین زیاد بود. ماه محرّم هم، ماه امام حسین بود و قدرت اینها ـ اهل منبر و روحانیون ـ‏‎ ‎‏آن وقت هم زیاد بود. جلو ماه رمضان یک چیزی درست می کردند. جلوه ماه محرم هم‏‎ ‎‏یک چیزی درست می کردند. حالا هم جلو ما ماه رمضان هست، الآن چیزی درست‏‎ ‎‏کرده اند. الآن اصفهان یک قصه ای درست شده است، مشهد هم همین طور، سر یک‏‎ ‎‏مطلب پوچی ریخته اند به هم، این چه قدر غفلت می خواهد. یک حالی که الآن مقدّرات‏‎ ‎‏اسلام مطرح است، قانون اساسی اسلام مطرح است، حکومت اسلام مطرح است، رئیس‏‎ ‎‏جمهور اسلام مطرح است، از اینها دست برداشتند؛ یک جبهه هایی که حسابشده آنها‏‎ ‎‏کارهایشان را خودشان کرده اند و بسیاریشان هم از روی بی اطلاعی، صد تا گروه درست‏‎ ‎‏کرده اند! صد تا حزب و گروه در همین چند وقت درست کرده اند. هر کدام گروه گروه‏‎ ‎‏شدند. و مع الأسف در اصفهان، در تهران هم یک مقداری، در مشهد هم.‏

‏     حالایی که قبل از ماه رمضان است و حالایی که باید قدرتها با هم جمع بشود و این‏‎ ‎‏مقدرات مملکت را درست بکنند و اسلامی کنند حکومت را، سر یک شخصی‏‎[13]‎‏ دعوا‏‎ ‎‏می کنند آیا این مسلمان است یا نه! مسلمان است به من چه؛ مسلمان نیست به تو چه! چرا‏‎ ‎‏همه قدرتها را به باد فنا می دهید برای اینکه زید مسلمان است یا غیر مسلمان؟ قضیۀ‏‎ ‎‏مرحوم شمس آبادی‏‎[14]‎‏ شما خیال کردید که یک چیز عادی بود. این هم جزء همانها بود‏‎ ‎‏که با طریقهای مختلف اینها می آمدند و درست می کردند. یک وقت «شهید جاوید»‏‎[15]‎‎ ‎‏را پیش می آوردند، دِ از این ور، دِ از آن ور! یک ماه محرم و صفر و بیشتر، منبرها همه‏‎ ‎‏خرج این می شد که شهید جاوید چه! از این طرف یک دسته ای تأیید؛ از آن طرف یک‏‎ ‎‏دسته ای تکذیب. یک خورده که این سست می شد، یک چیز دیگر درست می کردند.‏‎ ‎‏مرحوم شمس آبادی هم از آن امور بود که شاید هم خودشان این کار را کردند ـ من‏

‏نمی دانم ـ که یک کسی را بکشند صدا درآورند، یک دسته از آن طرف و یک دسته از‏‎ ‎‏این طرف، و بساط درست کنند یک قدری که این کمتر می شد آن وقت یک کس دیگر‏‎ ‎‏را به میدان می آوردند: این کتابهایش چه طور است! آن می گفت کافر است آن می گفت‏‎ ‎‏مسلمان است، آن می گفت که مسلمانی است تالیِ مثلاً انبیا! آن می گفت کافری است از‏‎ ‎‏ابوجهل‏‎[16]‎‏ بدتر! اما نقشه توی کار است! آنهایی که اینها را درست می کنند نه به اسلام‏‎ ‎‏عقیده دارند و نه به روحانیت عقیده دارند و نه به هیچ چیز. آنها مادیت در نظرشان‏‎ ‎‏هست، و مسلمانها را به جان هم بریزند تا آنها چپاول کنند. امروزی که ما احتیاجمان به‏‎ ‎‏وحدت کلمه از همۀ اوقات بیشتر است، امروزی که این توطئه های مرزی و غیر مرزی در‏‎ ‎‏کار است، باز ما سر یک چیز مختصری دعوا می کنیم. این نیست جز اینکه یک جهالتی‏‎ ‎‏است در ما. ما رشد نداریم که مواقع را تشخیص بدهیم که چه وقت باید چی گفت. و‏‎ ‎‏آنهایی که نقشه می کشند می فهمند که دارند چه می کنند. آنها می دانند که باید چه وقت‏‎ ‎‏چه چیز را چاپ کرد و منتشر کرد، کسانی را واداشت ضدش، کسانی را واداشت تأییدش.‏

امروز، روز وحدت همۀ قوا 

‏     ما باید بیدار باشیم آقا! توجه داشته باشیم. وقت این نیست که امروز سر افراد دعوا‏‎ ‎‏بکنیم، وقت این است که امروز همۀ قوایمان را متحد کنیم و این گروه گروهها یکی‏‎ ‎‏بشوند همان طوری که با یکی بودن، این ـ قدرت را به زمین زدیم، با یکی بودن به جلو‏‎ ‎‏برویم، نه اینکه حالایی که ما با یکی بودن، قدرت را زمین زدیم، حالا متفرقمان کنند؛ و‏‎ ‎‏بعد هم یک قدرتی بیاید همۀ ما را از بین ببرد. الآن وقت وحدت کلمه است. الآن وقت‏‎ ‎‏این است که همۀ ما قدرتهایمان را روی هم بگذاریم. از من، که یک طلبه هستم، از شما‏‎ ‎‏آقایان، از این علمای اعلام اصفهان، یا جاهای دیگر، وقت این است که همه فکرهایشان‏‎ ‎‏را متوجه به این بکنند که حالا باید چه کرد. حالا که قانون اساسی طرح است طرح بدهند؛‏‎ ‎‏نظر بدهند؛ مسائل را بگویند به مردم. بگویند فردا که بناست مجلس خُبرگان درست‏

‏بشود، خُبرۀ اسلامی تعیین کنند. حالایی که وقت این حرفهاست، یک وقت ما می بینیم که‏‎ ‎‏یک طرحی آوردند: او فحّاشی به یک کسی کرده؛ یک دسته هم از آن طرف فحّاشی،‏‎ ‎‏یک دسته هم از این ور تأیید، یک دسته هم از آن طرف! باز همان مسائلی که در زمان‏‎ ‎‏محمدرضا درست می شد قبل از ماه رمضان، دوباره حالا قبل از ماه رمضان ما، آن هم در‏‎ ‎‏یک همچو موقعیتی، ماه رمضان و این ماه شعبان، غیرِ ماه شعبان و رمضانهای دیگر‏‎ ‎‏است. ماه رمضانی است که سرنوشت ما را می خواهد درست بکند. ما باید با همۀ قوا‏‎ ‎‏روی هم برویم سراغ این مصیبت. نباید ما مشغول یک چیزی بشویم که هیچ ارزشی‏‎ ‎‏پیش اسلام ندارد، هیچ ارزشی به هیچ وجه ندارد. ما نباید برویم دنبال این مسائل، باید‏‎ ‎‏برویم دنبال این مسائل اساسی، این یک جمله ای بود راجع به حرف ایشان. ‏

ابعاد انسان 

‏     اما چیزی که راجع به این عزیزها، راجع به این فرزندان عزیز بگویم، این است که‏‎ ‎‏انسان با روحْ انسان است؛ با بصیرتْ انسان است. ما همه، با همۀ حیوانات شرکت داریم‏‎ ‎‏در اینکه گوش داریم، چشم داریم، پا داریم، دست داریم. اما این مناط انسانیت نیست.‏‎ ‎‏آنی که انسان را از همۀ موجودات جدا می کند، از همۀ موجودات طبیعی جدا می کند، آن‏‎ ‎‏قلب انسان است؛ آن بصیرت انسان است. شما بصیرت داشته باشید انسانید. اگر بصیرت‏‎ ‎‏نداشته باشد ابوجهل چشم داشت، اما انسان نبود. بعضی از انبیا هم چشم نداشتند‏‎[17]‎‏ و‏‎ ‎‏نبی بودند میزان در انسانیتْ معنویت انسان است. کوشش کنید که خودتان را با محتوا‏‎ ‎‏کنید. معنویت در خودتان ایجاد بکنید. و از این هیچ باکی نداشته باشید که انسان دست‏‎ ‎‏ندارد، پا ندارد، چه ندارد.‏

‏     در روایت است که بعضی از انبیاء بودند که عضوی را نداشتند، دست و پا هم حتی‏‎ ‎‏نداشتند. حضرت می فرماید می بینم فلان را که ـ الآن من درست یادم نیست ـ دست و پا‏‎ ‎‏نداشتند، نبی بودند البته مُرْسَل به آن معنی نبودند اما نبی بودند. بسیاری از علما، بسیاری‏

‏از نوابغ بودند که چشم نداشتند، در زمان ما هم بعضی ها را ما ملاقات کردیم که از علما‏‎ ‎‏بودند؛ نابغه بودند؛ اطلاعات زیاد و وسیعی داشتند؛ انسان بودند. هیچ از این معنا نگران‏‎ ‎‏نباشید که حالا شما صاحب یک حسّی نیستید. شما معنویاتتان را ان شاءالله تقویت کنید؛‏‎ ‎‏روحتان را تقویت کنید؛ و از همۀ بصیرها شما ان شاءالله بصیرتر باشید. خداوند ان شاءالله ‏‎ ‎‏شما را حفظ کند؛ و همۀ ما را برای اسلام خدمتگزار کند و همۀ ما این راهی را که آمده ایم‏‎ ‎‏بتوانیم تا آخر ان شاءالله برسانیم. ‏

‎ ‎

  • - میرزا حسن شیرازی مرجع تقلید شیعیان در زمان قاجاریه است که با صدور این حکم: «الیوم استعمال توتون و تنباکو بأیّ نحوٍ کان به هر صورتی که باشد حرام و در حکم محاربه با امام زمان (عج) می باشد» با قرارداد منعقده بین ناصرالدین شاه و شرکت انگلیسی رژی دربارۀ امتیاز انحصاری تنباکو مخالفت کرد و موجب فسخ آن شد.
  • - حاج آقا نوراللّه اصفهانی، وی در شب چهارم دی ماه 1306 به طرز مشکوکی در قم درگذشت و شایع شد که عوامل رضاخان، او را مسموم کرده اند.
  • - آمیرزا صادق آقا تبریزی، مرجع تقلید مردم آذربایجان که رهبری نهضت آزادیخواهی علمای تبریز را به اتفاق آقا میرزا ابوالحسن انگجی برعهده داشت. وی تا پایان عمر در قم به صورت تبعید به سر برد.
  • - میرزا محمد آقازاده نجفی خراسانی (1294 ـ 1356 ه .ق) فرزند آخوند خراسانی و وی از نهضت مشروطه حمایت کرد و پس از روی کار آمدن رضاخان و وقوع حادثه مسجد گوهرشاد به مبارزه علیه او ادامه داد و بدین جهت به اعدام محکوم شد. اما با وساطت حوزه علمیه نجف از مرگ نجات یافت. آقازاده مدتی زندانی بود، سپس به تهران تبعید شد و تحت نظر قرار گرفت.
  • ـ امپراتوریهای بزرگ ایران و روم.
  • ـ تاریخ طبری، ج 3، ص 455.
  • - «دین افیون جامعه است» از گفته های لنین، رهبر انقلاب اکتبر روسیه و پایه گذار کمونیسم حکومتی در اتحاد جماهیر شوروی است.
  • - اصحاب صفّه، گروهی از فقیران و بردگان آزاد شده ای بودند که چون جایی برای خوابیدن نداشتند در جوار خانۀ کوچک و گلین پیامبر اسلام، اقامت گزیدند.
  • ـ سورۀ فتح، آیۀ 29: «[یاران همراه پیامبر اسلام] بر کُفّار، بسیار سخت دل بوده و با یکدیگر بسیار مهربانند».
  • ـ سورۀ توبه، آیۀ 36: «همگی به جنگ با مشرکین برخیزید».
  • - آقا حسین طباطبایی قمی ره از علما و مراجع مبارز در دوران حکومت رضاخانی.
  • - نهضت جنگل در گیلان به رهبری میرزا کوچک خان.
  • - آقای علی شریعتی.
  • - آقای سید ابوالحسن شمس آبادی.
  • - کتاب «شهید جاوید» نوشته نعمت اللّه صالحی نجف آبادی.
  • - ابوجهل، کنیۀ عمرو بن هشام مخزومی، از مخالفان سرسخت حضرت رسول اکرم ص.
  • ـ حضرت یعقوب ع.