سخنرانی
تکالیف روحانیون و اهل محراب و منبر
سخنرانی در جمع وعاظ تهران (تکالیف روحانیون)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 17 ت‍ی‍ر ‭1358

زمان (قمری) : 13 ش‍ع‍ب‍ان‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 519

موضوع : تکالیف روحانیون و اهل محراب و منبر

زبان اثر : فارسی

حضار : فلسفی، محمد تقی ـ وعاظ تهران

سخنرانی در جمع وعاظ تهران (تکالیف روحانیون)

سخنرانی

‏زمان: 17 تیر 1358 / 13 شعبان 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: تکالیف روحانیون و اهل محراب و منبر‏

‏حضار: فلسفی، محمدتقی ـ وعّاظ تهران‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

اعتقاد قلبی در سخنگوی اسلامی

‏     ‏‏من چند جمله راجع به تکالیف کلی روحانیون و اهل محراب و منبر باید عرض بکنم‏‎ ‎‏و بعد مشکلاتی که هست.‏

‏     آقایان روحانیون، و خصوص اهل منبر، خطبا، اینها سخنگوی اسلام هستند. اگر‏‎ ‎‏حکومتی سخنگو می خواهد، سخنگوی اسلام، آقایان خطبا هستند. وقتی می توانند‏‎ ‎‏آقایان خطبا سخنگوی یک اسلامی باشند، آن اسلامی که همه چیز در آن هست، اگر‏‎ ‎‏خودشان را اسلامی کنند و مطالبی که گفته می شود اسلامی باشد و از قلب پاکیزۀ اسلامی‏‎ ‎‏بیرون بیاید، این صلاحیت سخنگویی برای اسلام را دارد. سخنگوی دولتهای دیگر هیچ‏‎ ‎‏کاری به این ندارند که این حرفی که تو می زنی باورداری؛ از روی قلب است. به قلب هیچ‏‎ ‎‏کاری ندارند آنها، فقط کار دارند که این خوب صحبت بکند و مطالب دولت را خوب ادا‏‎ ‎‏بکند، حالا به حسب قلبش معتقد باشد یا نباشد کاری به آنها ندارد، و از سخنگویی او هم‏‎ ‎‏چیزی کسر نمی شود.‏

‏     اما اسلام اینطور نیست، اسلام آن قدری که به قلب اعتنا دارد، به زبان اعتنا ندارد،‏‎ ‎‏مرکز، قلب است، مرکز، لُبّ انسانی است. اگر خدای نخواسته شما حرفهایی که می زنید‏‎ ‎‏همه اش اسلامی باشد لکن از یک قلب اسلامی بیرون نیاید، این شایستگی برای‏‎ ‎‏سخنگویی در اسلام ندارد، ولو خیلی هم خوب صحبت کند. و اگر از قلب اسلامی بیرون‏‎ ‎‏بیاید، یعنی قلبی که اعتقاد دارد به مبانی اسلام، ایمان آورده است به اینکه اسلام همه چیز‏

‏است و مکتب اسلام، مکتبی است که تنها این مکتب و مکتبهای الهی ـ که آنها هم همه‏‎ ‎‏اسلام اند ـ این مکتب است که می تواند انسان را به همۀ ابعادی که دارد تربیت کند و نظام‏‎ ‎‏را به همۀ ابعاد برقرار کند و انسانها را برساند به آنجایی که مقام انسانیت است. با همچو‏‎ ‎‏اعتقادی، با همچو ایمانی، اگر چنانچه خطیب خطبه بخواند و ملا موعظه بکند و روحانی‏‎ ‎‏عمل بکند، اگر از روی یک همچو قلبی بیرون بیاید، روحانی، روحانی است، خطیب هم‏‎ ‎‏خطیب اسلامی است و اهل منبر هم سخنگوی اسلام هستند، روحانیون هم باز سخنگوی‏‎ ‎‏اسلام.‏

قلب انسانی، نقطۀ شروع کمالات

‏     ‏‏ابتدا از قلب شروع می شود، همه چیزها از قلب انسان شروع می شود، نه این قلبی که‏‎ ‎‏حیوانی است، قلب انسانی، همۀ مسائل از قلب انسانی شروع می شود. و اگر چنانچه قلب،‏‎ ‎‏یک سرچشمۀ نور و هدایتی در آن باشد، زبان هم به نورانیت قلب منوّر می شود؛ چشم‏‎ ‎‏هم به نورانیت قلب منور می شود، همۀ اعضای انسان، که تابع قلب است، وقتی قلب الهی‏‎ ‎‏شد، همه چیز انسان الهی می شود، یعنی حرف که می زند، حرفش هم الهی است، استماع‏‎ ‎‏هم که می کند، استماعش هم الهی است. راه هم که می رود، راه رفتنش هم الهی است.‏‎ ‎‏این همان است که انبیا آمده اند برای تربیت انسانها. این انسانی که یک حیوان است، با‏‎ ‎‏سایر حیوانات فرق ندارد، یا بدتر از سایر حیوانات است، می خواهند که این انسان را از‏‎ ‎‏این لجنزار بیرون بیاورند، و یک انسان الهی، یک انسانی که سرتاپایش معرفت الله باشد،‏‎ ‎‏توحید باشد، حرکتی نکند الا به حرکت الهی: ‏وَ مَا رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَلکِنَ الله َ رَمَی‎[1]‎‏. نه این است‏‎ ‎‏که معنایش این است که خدا تیر را انداخته است. این دست، دست خداست. نفسانیت در‏‎ ‎‏تو نبوده است تا اینکه رمیی که می کنی، رمی تو باشد. تو الهی بودی، تو یک موجود الهی‏‎ ‎‏بودی، موجود الهی همه چیزش الهی است، رَمْیَش رمی الله است، عَیْنَش، عین الله است.‏‎ ‎‏همه چیزش خداست.‏


وظیفۀ خطیر روحانیت

‏     ‏‏باید کوشش بکنیم ما معمَّمین، ما که خودمان اسممان را روحانی گذاشتیم، چه طبقۀ‏‎ ‎‏اهل منبر باشند، چه اهل محراب باشند، چه از قشرهای دیگر، همین بنگاه، این بنگاه را‏‎ ‎‏بنگاه اسلامی اش کنیم. ما که امروز همچو قدرتی خدا بهمان داد و اعطای خدا بود ـ لیس‏‎ ‎‏الاّ‏‎[2]‎‏ ـ برای این نیم توجهی بود که به اسلام شد و همه گفتند اسلام را می خواهیم. یک‏‎ ‎‏همچو قدرتهایی را از بین بردیم، بردید. و همۀ قشرها هم در این شرکت داشتند؛ زنها،‏‎ ‎‏مردها، بچه ها، بزرگها، همه. روحانی، دانشگاهی، همه، ما که الآن این قدرتها را از بین‏‎ ‎‏بردیم، و الآن هم مدّعی هستیم که رژیم ما رژیم اسلامی است و جمهوری ما جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی است، باید اکتفا به این نکنیم که یک لفظی را برداشتیم، یک لفظ دیگر جایش‏‎ ‎‏گذاشتیم؛ یا یک رژیمی را منقرض کردیم؛ یک رژیم دیگری جایش گذاشتیم. باید ما‏‎ ‎‏همه متوجه این معنا باشیم که لااقل این محیط بنگاه روحانی این محیطی که سرو کار‏‎ ‎‏دارند با قلوب مردم، دعوت می کنند مردم را و سر و کارشان با دلهای مردم است، شمایی‏‎ ‎‏که سر و کارتان با جان مردم است باید کوشش کنید که جان خودتان را، قلب خودتان را‏‎ ‎‏اصلاح کنید، الهی کنید؛ که وقتی که منبر می روید مثل منبرهای ـ البته نمی شود ـ شیعۀ آن‏‎ ‎‏صاحب منبر حقیقی، که حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ هست، باشد که هر چه می گفت از‏‎ ‎‏قلب الهی سرچشمه می گرفت: ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الخَنْدَقِ أفْضَلُ مِن کذا‏‎[3]‎‏. این نه اینکه‏‎ ‎‏مسئله این بود که تمام کفر با تمام اسلام مقابله کردند، از این جهت شده است. ما اگر‏‎ ‎‏فرض می کردیم که غیر حضرت امیر، همین ضربه را زده بود و همان شکست هم داده‏‎ ‎‏بود، باز اصلاً معلوم نبود که یک فضیلتی داشته باشد، تا فضیلتش از نماز انبیا هم بالاتر‏‎ ‎‏باشد. این ضربه ضربتی بود که از روح امیرالمؤمنین سرچشمه گرفته بود. همۀ ایامی که‏‎ ‎‏ضربت می زد فضیلتش بالاتر از همه بود؛ برای اینکه قلب، قلب الهی بود؛ قلبی بود که غیر‏

‏از خدا در او راه نداشت. ضربتی که از آن قلب سرچشمه بگیرد، تصمیمی که از آن قلب‏‎ ‎‏سرچشمه بگیرد، این ارزشش همان است که فرموده است که افضل از همۀ چیزهایی که‏‎ ‎‏در عالم واقع شده است. البته برای ماها و بالاتر از ماها این مقام میسور نیست؛ لکن تا آن‏‎ ‎‏حدودی که میسور است ما باید کوشش کنیم. حالا که نشد، هیچ نباشد! حالا که ما‏‎ ‎‏نمی توانیم حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ باشیم، شیعه اش هم نباید باشیم؟! نه، خود ایشان‏‎ ‎‏هم فرمودند که شماها نمی توانید این طور باشید؛ لکن اعانت کنید مرا به تقوا، و به امثال‏‎ ‎‏ذلک.‏

روحانیون، سخنگویان اسلام

‏     ‏‏باید شما سخنگوی اسلام باشید، این شغل شماست و این شغل اگر واقعیتی داشته‏‎ ‎‏باشد، از همۀ شغلها بالاتر است؛ برای اینکه مقاصد اسلام با زبان شما ادا می شود، همۀ‏‎ ‎‏مقاصد اسلام؛ و مسئولیتش از همه چیز زیادتر است. اگر خدای نخواسته یک نفر از‏‎ ‎‏کسانی که ادعای اهل منبری می کنند یا محرابی، یا در منبر می روند و یا در محراب، اگر‏‎ ‎‏چنانچه آن کسی که منبر می رود زبانش یک وقتی یک زبانی باشد که برخلاف مسیر‏‎ ‎‏اسلام باشد، این غیر از یک آدم عادی است که توی دکانش یک خلافی می کند؛ یک‏‎ ‎‏کمفروشی می کند؛ این خطر، خطر به مکتب است. شماها سخنگوی اسلام هستید، اگر‏‎ ‎‏سخنگوی اسلام یک چیزی بگوید که با برنامۀ اسلام مخالف باشد، با مقاصد اسلام‏‎ ‎‏مخالف باشد، این مسئولیتش غیر از آن مسئولیتی است که یک نفر آدم عادی یک‏‎ ‎‏چیزی می گوید. یا باید این ادعا را نکنید و این شغل را قبول نکنید، یا اگر قبول کردید و‏‎ ‎‏این ادعا را کردید؛ باید سرش بایستید، همه مان، همۀ ما. الآن این لباسی ـ که الآن شعار‏‎ ‎‏است، لباس اسلام است، شعار است، لباس روحانیت است ـ که ما این لباس را پوشیدیم،‏‎ ‎‏به لوازم این لباس باید التزام پیدا بکنیم. دنبال این باشیم که شئون این لباس ـ که ما‏‎ ‎‏می گوییم لباس اسلام است ـ شئون این را باید حفظ بکنیم. اگر خدای نخواسته ما شئون‏‎ ‎‏این را حفظ نکنیم، لباس، یک لباس غصبی است. ما قاچاق هستیم آن وقت! برای اینکه‏

‏لباسی که باید یک فردی بپوشد که اسلامی باشد، ما این لباس را از او غصباً پوشیده ایم.‏‎ ‎‏باید ما فکر این مطلب باشیم. اول شرط روحانی بودن، چه آن قشر از روحانی که اهل منبر‏‎ ‎‏و خطبا هستند که سر و کار با روحانیت دارند، سر و کار با روح دارند، و چه آن قشری که‏‎ ‎‏اهل محراب و اهل تحصیل و اهل فتوی و همین چیزها هستند، این یک مسئله ای است که‏‎ ‎‏برای همه سنگینی دارد و مشکلات دارد. و برای همه هم مسئولیت دارد؛ منتها مسئولیتها‏‎ ‎‏کم و زیاد دارد. یک کسی است فرض کنید که اگر چنانچه یک خلافی بکند، یک‏‎ ‎‏مملکت به واسطۀ خلاف او یک وقت خدای نخواسته به اعوجاج کشیده می شود. یک‏‎ ‎‏وقت یک کسی است که یک شهر، یک وقت یک کسی است که یک ده، یک وقت‏‎ ‎‏یک کسی است که یک مسجد، البته فرق می کنند اینها لکن همه مشترک اند در اینکه‏‎ ‎‏مسئول هستند؛ و همه مشترک اند در اینکه باید از این مسئولیت درست از کار درآیند.‏‎ ‎‏الآن یک رژیم اسلامی به حسب رأی همۀ مردم.‏

‏     رژیم ما دیگر رژیم سلطنتی نیست، جمهوری اسلامی است، اما آن قدری که تا حالا‏‎ ‎‏واقع شده است همین است که ما رأی دادیم به یک مسئله ای، و دنیا هم ایران را شناخت‏‎ ‎‏به اینکه جمهوری اسلامی است. اما محتوای این جمهوری اسلامی، که یک مقداریش‏‎ ‎‏مربوط به دولت است و دستگاههای دولتی که آن الآن محل صحبت ما نیست، یک‏‎ ‎‏قسمت مهمش هم مربوط به این بنگاه است: به این بنگاه روحانیت است. ما باید این‏‎ ‎‏بنگاه روحانیت را یک کاری بکنیم که اسلامی بشود؛ و ما بتوانیم بگوییم که ما در‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی واقع شدیم. ما حالا دیگر آزاد هستیم، اختناق نداریم، و مسائل‏‎ ‎‏اسلامی را آنطور که باید می گوییم، آنطور که باید عمل می کنیم، پیشتر نمی توانستیم و‏‎ ‎‏آزاد نبودیم، منبر آزاد نبود، محراب آزاد نبود، حالا آزاد شدیم،اما نه آزاد به اینکه حالا‏‎ ‎‏بخواهیم هر چه دلمان می خواهد بگوییم و هر چه بخواهیم بکنیم. نه، آزادیم که پیشتر‏‎ ‎‏نمی توانستیم عمل به اسلام ‏‏[‏‏بکنیم‏‏]‏‏ و مقاصد اسلامی را بگوییم، حال آزادیم که مقاصد‏‎ ‎‏اسلامی را بگوییم.‏

‏     الآن همۀ چشمها دوخته شده است به این مملکت. و شاید بیشتر به این بنگاه که این‏

‏بنگاهی که در اسلام در طبقه بالا واقع شده اند، مربّی هستند، تربیت می خواهند بکنند،‏‎ ‎‏سخنگوی اسلام هستند،اینها چه می کنند، وضع همان وضع است، و لفظ تغییر کرده است‏‎ ‎‏یا خیر؟ حالا وضع را دارند تغییر می دهند، محتوا را دارند تغییر می دهند و متبدل شده اند،‏‎ ‎‏این همین طوری که حکومتشان، رژیمشان، متبدل شد از طاغوتی به رژیم اسلامی، این‏‎ ‎‏قشر هم که قشر روحانی باشند، اعم از مراجع اسلام، و از علمای اسلام و از خطبای‏‎ ‎‏اسلام، از همۀ اینها مسئله گوی اسلام، همۀ اینها که در این بنگاه واقع شده اند، نظرها الآن‏‎ ‎‏دوخته شده است به اینکه اینها چه می کنند، الآن در چه حالی هستند، تغییری در روحیۀ‏‎ ‎‏اینها پیدا شده، در اعمال اینها پیدا شده است؟ یا اعمال همان اعمال و روحیه همان‏‎ ‎‏روحیه و یک لفظی را برداشتند و یک لفظ دیگر جایش گذاشتند. در دولت هم‏‎ ‎‏همین طور، در وزارتخانه ها هم همین طور، در ادارات دولتی هم همین طور، در ارتش‏‎ ‎‏هم همین طور، همه جا همین است مطلب.‏

حملۀ دشمن به اسلام به بهانۀ اعمال علما

‏     ‏‏منتها یکی چشمهای دشمن است که به ما دوخته شده است، و یک چشمها هم از غیر‏‎ ‎‏دشمن. آن چشم دشمن که به ما دوخته شده است، هم در داخل کم نیستند و هم در‏‎ ‎‏خارج زیادند، اینها چشمهایشان را دوخته اند به ما که از ماها اشکال بگیرند، به ما اشکال‏‎ ‎‏بکنند و اشکال را به آن ‏‏[‏‏دامن‏‏]‏‏ بزنند تا زیاد بشود، یکی را چندین هزار کنند و در‏‎ ‎‏مجلات اینجا و روزنامه های اینجا به طور همچو کنایه و رمز، و در خارج به طور صریح،‏‎ ‎‏حمله کنند، نه حمله به بنده و شما، حمله به مکتب، مسئله این است که از اعمال ماها یک‏‎ ‎‏بهانه ای دست دشمن داده بشود که مکتب ما را بگویند این طوری است. این مکتبدارها‏‎ ‎‏شما هستید، اگر مکتبدارها خدشه در آنها پیدا شد، آنها می گویند مکتب خدشه دارد.‏‎ ‎‏برای اینکه سایر قشرها سر و کار با موارد طبیعت دارند، با اسلام هم اگر سر و کار دارند، به‏‎ ‎‏این رژیم طبیعی اسلام آنها سر و کار دارند، اما شماها و ماها همه ادعایمان این است که ما‏‎ ‎‏سر و کار با ارواح مردم داریم، ما می خواهیم روح مردم را تربیت کنیم، چنانچه ما که سر و‏

‏کارمان با معنویات اسلام است، با واقعیات اسلام است، از ما یک مسائلی ببینند، در‏‎ ‎‏محراب ببینند، در مسند ببینند، در منبر ببینند، اگر ببینند، نمی گویند که این آقا که منبر‏‏[‏‏ی‏‏]‏‎ ‎‏است یک آدم کذایی است، می گویند که روحانیون این طورند، اهل منبر، خطبای اسلام،‏‎ ‎‏این طورند، بعد منجرش می کنند به اسلام که اصلاً این همین است دیگر، این رژیم هم‏‎ ‎‏همان رژیم است، منتها یک اسمی را تغییر دادند و یک افرادی رفتند، یک ظلمه ای‏‎ ‎‏رفتند؛ یک ظلمه ای دیگر جایشان نشستند. یک منحرفینی رفتند، یک منحرفهای دیگر‏‎ ‎‏جایش نشستند. اینها برای ما یک همچو چیزهایی درست می کنند.‏

مسئولیت اجتماعی روحانیت

‏     ‏‏ما امروز مسئولیتمان مسئولیت شخصی نیست که من موظفم که حفظ آبروی خودم را‏‎ ‎‏بکنم. این وظیفه است برای همه، هر کسی وظیفه دارد حفظ حیثیت و آبروی خودش را‏‎ ‎‏بکند؛ اختیار ندارد که آبروی خودش را بریزد. قضیه این نیست که حیثیت شخص من‏‎ ‎‏حیثیت شخص شما یک وقتی خدشه دار می شود تا مسئولیت به حدود همان خود آدم‏‎ ‎‏برگردد، صحبت در این است که با عمل ما مکتب ما دفن بشود. یعنی حالایی که ما‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی پیدا کردیم و هیاهو کردیم که ما ظلم نمی خواهیم، ما عدالت‏‎ ‎‏می خواهیم، حالا ما که اولی هستیم به اینکه این عدالت را اجرا بکنیم، اولی هستیم به‏‎ ‎‏اینکه اعوجاجات را مستقیم کنیم. خدای نخواسته از ما عملی صادر بشود که بر خلاف‏‎ ‎‏مجاری عدالت است، انحراف است، اگر اینطور شد، جمهوری اسلامی شکست‏‎ ‎‏می خورد.‏

‏     اگر این جمهوری اسلامی شکست خورد، اسلام مدفون می شود؛ دیگر خیال نکنید‏‎ ‎‏بعدها شما بتوانید دوباره یک کاری انجام بدهید. مسئولیت یک همچو مسئولیتی است.‏‎ ‎‏مسئولیت یک مسئولیتی است که انبیا و اولیا و همه خونشان را دادند برای حفظ این. و‏‎ ‎‏همه برای حفظ مکتبشان خونهایشان را دادند ـ چه انبیای سابق و چه نبی اکرم ـ که همه‏‎ ‎‏تاریخش را می دانید، همه چیزشان را دادند برای اینکه حفظ بشود این مکتب و یک‏

‏وقت اعوجاجی در آن پیدا نشود. سیدالشهدا ـ سلام الله علیه ـ که این قیام را کردند، برای‏‎ ‎‏اینکه معاویه و پسرش اسلام را وارونه اش کرده بودند. هم امام جماعت بود و هم امام‏‎ ‎‏جمعه بود و هم خطیب بود، و هم شارب الخمر، و هم همه چیز؛ مکتب داشت از بین‏‎ ‎‏می رفت. یک وقت یک کسی است که می گوید من رضاخان پهلوی هستم، هر غلطی که‏‎ ‎‏بکند به مکتب ضرر نمی زند، مردم می گویند مردکه کذائی است. یک وقت یک کسی‏‎ ‎‏است که می گوید من خلیفۀ رسول الله هستم. می آید خطبه می خواند و می آید جماعت‏‎ ‎‏می خواند و خلافت رسول الله است، و با اینکه خلافت رسول الله است، آن اعوجاجها را‏‎ ‎‏می کند، آن خطاها را می کند؛ این غیر خطای محمدرضا و رضاست.‏

ویژگی مکتب سیدالشهدا (ع)

‏     ‏‏خطای یزید این نبود که سیدالشهدا را کشته، این یکی از خطاهای کوچکش بود،‏‎ ‎‏خطای بزرگ این بود که اسلام را وارونه اش کرده بودند، و سیدالشهدا به داد اسلام‏‎ ‎‏رسید، سیدالشهدا اسلام را نجات داد. روضۀ سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا‏‎ ‎‏است. آن کسانی که می گویند روضۀ سیدالشهدا را نخوانید اصلاً نمی فهمند مکتب‏‎ ‎‏سیدالشهدا چه بوده و نمی دانند یعنی چه؛ نمی دانند این گریه ها و این روضه ها حفظ کرده‏‎ ‎‏این مکتب را. الآن هزار و چهار صد سال است که با این منبرها و با این روضه ها و با این‏‎ ‎‏مصیبتها و با این سینه زنیها ما را حفظ کرده اند؛ تا حالا آورده اند اسلام را. این عده از‏‎ ‎‏جوانهایی که اینطور نیستند که سوء نیت داشته باشند خیال می کنند حالا باید ما حرف روز‏‎ ‎‏بزنیم! حرف سیدالشهدا حرف روز است، همیشه حرف روز است، همیشه حرف روز را‏‎ ‎‏سیدالشهدا آورده است دست ماها داده و سیدالشهدا را این گریه ها حفظ کرده است و‏‎ ‎‏مکتبش را، این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده؛ این سینه زنیها و این دستجات، و عرض‏‎ ‎‏می کنم اینها حفظ کرده. اگر فقط مقدّسی بود و توی اتاق و توی خانه می نشست برای‏‎ ‎‏خودش و هی زیارت عاشورا می خواند و تسبیح می گرداند، نمانده بود چیزی، هیاهو‏‎ ‎‏می خواهد.‏


راههای حفظ مکتب

‏     ‏‏هر مکتبی هیاهو می خواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد،‏‎ ‎‏تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی شود. اینها اشتباه‏‎ ‎‏می کنند، بچه اند اینها! نمی دانند که این نقش روحانیت و نقش اهل منبر چی هست در‏‎ ‎‏اسلام، خودتان هم شاید خیلی ندانید! این نقش یک نقشی است که اسلام را همیشه زنده‏‎ ‎‏نگه داشته، آن گُلی است که هی آب به آن می دهند زنده نگه داشته، این گریه ها زنده نگه‏‎ ‎‏داشته مکتب سیدالشهدا را؛ این ذکر مصیبتها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را. ما باید‏‎ ‎‏برای یک شهیدی که از دستمان می رود عَلَم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم ، گریه کنیم؛ فریاد‏‎ ‎‏کنیم. دیگران می کنند، دیگران فریاد می زنند وقتی یکی از آنها کشته بشود. فرض کنید که‏‎ ‎‏از یک حزبی یکی کشته بشود، میتینگها می دهند؛ فریادها می کنند. این یک میتینگ و‏‎ ‎‏فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا. و اینها ملتفت نیستند. توجه ندارند به‏‎ ‎‏مسائل.‏

‏     همین گریه ها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه سرایی ها، همینهاست که‏‎ ‎‏ما را زنده نگه داشته، همینهاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود، این‏‎ ‎‏نهضت هم پیش نمی برد، سیدالشهدا همه جا هست: کُلُّ أرضٍ کربلا‏‎[4]‎‏. همه جا محضر‏‎ ‎‏سیدالشهدا است، همۀ منبرها محضر سیدالشهدا است، همۀ محرابها از سیدالشهدااست.‏

‏     اگر سیدالشهدا نبود، یزید و پدرش و اعقابشان اسلام را مَنْسی کرده بودند. اگر نسیان‏‎ ‎‏نشده بود، یک رژیم طاغوتی در خارج منعکس شده بود. معاویه و یزید یک رژیم‏‎ ‎‏اسلامی را رژیم طاغوتی داشتند معرفی می کردند. اگر سیدالشهدا نبود، این رژیم‏‎ ‎‏طاغوتی را اینها تقویت می کردند؛ به جاهلیت برمی گرداندند. اگر حالا من و تو هم مُسلم‏‎ ‎‏بودیم، مُسلم طاغوتی بودیم! نه مُسلم امام حسینی. امام حسین نجات داد اسلام را. ما‏‎ ‎‏برای یک آدمی که نجات داده اسلام را و رفته کشته شده هی سکوت کنیم؟ ما هر روز‏

‏باید گریه کنیم، ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مکتب، برای حفظ این نهضتها؛‏‎ ‎‏این نهضتها مرهون امام حسین ـ سلام الله علیه ـ هست. نمی فهمند اینها! بچه اند اینها، سو‏‏ء‏‎ ‎‏نیت ندارند. بله خوب، ممکن است بعضی از آنها هم سوء نیت داشته‏‏[‏‏باشند‏‎ ‎‏]‏‏بعضیها هم‏‎ ‎‏روی نقشه کار بکنند همانطوری که زمان رضاخان. منتها او یک قدری روی نفهمی کرد،‏‎ ‎‏بعدها روی فهمیدگی. جلوی منبرها را همه را گرفت نگذاشت کسی منبر برود. محرابها را‏‎ ‎‏هم همه را یک جور دیگر کرد و گرفت. یک مجلس روضه ای نداشتیم. در همۀ قم ـ آن‏‎ ‎‏قدری که آن وقتها بود ـ می گفتند یک مجلس آقای صدوقی‏‎[5]‎‏ بود که قبل از اذان، شاید،‏‎ ‎‏یا قبل از آفتاب، تمام می شد، شب بود، این یک مطلبی بود. نه این است که مِنْ باب اتفاق‏‎ ‎‏رضاخان آمد منبرها را نگذاشت و محرابها را جلویش را گرفت و روحانیون را‏‎ ‎‏متحدالشکل کرد، نخیر، مسئله نقشه بود، نقشۀ اینکه این قوه را بکوبند، این قوۀ محراب و‏‎ ‎‏منبر که از آن می آید یکدفعه یک ملت را هول بدهد به یک طرف، و یک همچو‏‎ ‎‏سلطنت را از بین ببرد، این را از بین ببرند؛ این قدرت را از دست ما بگیرند.‏

تأثیر روضه خوانی ها

‏     ‏‏نمی دانند این قشرهای سیاسی که چه خدمتی این منبر، این محراب، به این کشور‏‎ ‎‏کرده.اینها چنانچه ملی هستند ـ ما کار نداریم که آیا به خدا هم کار دارند یا نه ـ اگر ملی‏‎ ‎‏هستند، اگر کشورشان را می گویند می خواهیم، اگر ملت را می گویند که ما می خواهیم،‏‎ ‎‏اینها باید دامن بزنند به این روضه خوانیها، برای اینکه این روضه خوانیها این ملت شما را‏‎ ‎‏حفظ کرده، این روضه خوانیها و مصیبت و گریه است که کشور شما را حفظ کرده. بله،‏‎ ‎‏چنانچه یک مردمی هستند که روی همان نقشه ای که طرح شده است، که باید قدرت‏‎ ‎‏اسلام گرفته بشود و قدرت روحانی گرفته بشود و قدرت خطیب گرفته بشود تا راه باز‏‎ ‎‏بشود برای آنهایی که باید استفاده کنند و استفاده کردند، آنها یک مردم دیگری هستند‏‎ ‎‏که با آنها نمی توانیم حرف بزنیم. اما سایر مردم، اینهایی که مسجد می آیند، منبر را گوش‏

‏می کنند، مطالب را گوش می کنند، همچو که به روضه می رسند، رد می شوند می روند،‏‎ ‎‏این از باب این ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ که ملتفت نیستند چه هست آن. روضه است که این محراب، که‏‎ ‎‏این منبر، را حفظ کرده. اگر آن روضه نبود، این منبر هم نبود، این مطالب هم نبود، آن‏‎ ‎‏حفظ کرده. ما باید به شهیدمان گریه کنیم؛ فریاد کنیم؛ مردم را بیدار کنیم.‏

مقصد، نجات مکتب است

‏     ‏‏البته یک مطلبی هم که باید بین همۀ ما باید باشد این است که این نکته را به مردم‏‎ ‎‏بفهمانیم همه اش قضیه این نیست که ما می خواهیم ثواب ببریم، قضیه این است که ما‏‎ ‎‏می خواهیم پیشرفت کنیم. سیدالشهدا هم که کشته شد، نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند،‏‎ ‎‏ثواب برای او خیلی مطرح نبود، رفت که این مکتب را نجاتش بدهد، اسلام را پیشرفت‏‎ ‎‏بدهد، اسلام را زنده کند. شما هم که دارید نوحه خوانی می کنید، حرف می زنید، خطبه‏‎ ‎‏می خوانید، نوحه می خوانید، مردم را به گریه وادار می کنید، مردم هم که گریه می کنند؛‏‎ ‎‏همه روی این مقصد باشد که این اسلام را ما می خواهیم با همین هیاهو حفظش کنیم. با‏‎ ‎‏این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، ما‏‎ ‎‏می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم. چنانچه تا حالا هم حفظ شده. باید این نکته هم به‏‎ ‎‏مردم گفته بشود، تذکر داده بشود، که آقا قضیۀ روضه خوانی قضیۀ این نیست که من یک‏‎ ‎‏چیزی بگویم و یکی هم گریه کند، قضیه این است که با گریه حفظ شده است این، با گریه‏‎ ‎‏این حفظ شده، حتی «تَباکی»‏‎[6]‎‏ هم ثواب دارد. خوب، تبَاکی چرا ثواب دارد، برای اینکه‏‎ ‎‏تباکی کمک می کند به این مکتب ؛ کمک به مکتب می کند. اینها اشتباه است که اینها یک‏‎ ‎‏طرف قضیه را می بینند، یک طرف قضیه را نمی بینند و مع الأسف ما همیشه ـ یعنی اسلام‏‎ ‎‏همیشه مبتلا بوده به این یک طرف دیدنها؛ همیشه مبتلا بوده.‏

‏     اینکه در روایت است که اسلام غریب است، از اول غریب بوده و الآن هم غریب‏‎ ‎‏است، برای اینکه غریب آن است که نمی شناسند او را. در یک جامعه ای هست او، اما‏

‏نمی شناسند، نمی شناسند اسلام را، هیچ وقت شناخته نشده به آن طوری که باید باشد.‏‎ ‎‏مگر پیش خودمان، همیشه یک ورق را گرفته اند، آن ورق دیگر را حذفش کرده اند؛ یا‏‎ ‎‏مخالفت با آن کرده اند.‏

نکوهش نگرش تک بُعدی به اسلام و قرآن

‏     ‏‏یک مدت زیادی گرفتار عرفا ما بودیم، اسلام گرفتار عرفا بود. آنها خدمتشان خوب‏‎ ‎‏بود؛ اما گرفتاری برای این بود که همه چیز را برمی گردانند به آن ور. هر آیه ای دستشان‏‎ ‎‏می آمد می رفت آن طرف. مثل تفسیر ملا عبدالرزاق‏‎[7]‎‏. خوب بسیار مرد دانشمندی،‏‎ ‎‏بسیار مرد با فضیلتی ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ اما همۀ قرآن را برگردانده به آن طرف؛ کأنّه‏‎[8]‎‏ قرآن با این‏‎ ‎‏کارها کار ندارد. یک وقت هم گرفتار شدیم به یک دستۀ دیگری که همۀ معنویات را‏‎ ‎‏برمی گردانند به این، اصلاً به معنویات کار ندارند؛ کأنّه اسلام آمده برای اینکه ‏‏[‏‏دنیا را‏‎ ‎‏بگیرد‏‏]‏‏ اسلام هم طریقه اش مثل هیتلر که او آمد که دنیاگیری کند و کشورگشایی کند،‏‎ ‎‏اسلام هم آمده کشور گشایی کند! عرض می کنم هر چه مربوط به زندگی است و هر چه‏‎ ‎‏مربوط به طبیعت است و هرچه اینها را گرفته اند؛ هر چه معنویات است برگردانده اند به‏‎ ‎‏این طرف. بعضی از تفسیرها، بعضی از اشخاصی که می خواهند اظهار فضیلت مثلاً‏‎ ‎‏بکنند، ملاحظه کنید همه مسائل را برگردانده اند به این آب و خاک؛ همه چیز را فدای‏‎ ‎‏حیوانیت کرده اند. عرفا همه چیز را فدای انسانیت کرده اند، خوب، باز او، باز او اما اینها‏‎ ‎‏غفلت از آن کرده اند. اسلام همه چیز‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ آقا. اسلام آمده انسان درست کند و انسان‏‎ ‎‏همه چیز است؛ همۀ عالم است انسان. آن که مربّی انسان است باید همۀ عالم را آشنا بر آن‏‎ ‎‏باشد و انسان را به همۀ مراتب آن آشنا باشد تا بتواند این انسان را به مدارجی که دارد‏‎ ‎‏برساند؛ اسلام را به همۀ جهاتش بشناسد.‏

اسلام شناس واقعی

‏     ‏‏یکی می آید چهار تا از جنگهای اسلام را بررسی می کند، بعد می شود اسلام شناس!‏

‏خوب، تو جنگ شناسی، از اسلام بگو من این ورقش را می شناسم. فقیه حق ندارد‏‎ ‎‏بگوید که من اسلام شناسم. فقیه باید بگوید من فقه شناسم، من فقه اسلام را می شناسم؛‏‎ ‎‏آنی که از همه بهتر می داند همان است که فقه اسلام را می داند. فیلسوف حق ندارد‏‎ ‎‏بگوید من اسلام شناسم، این بگوید من یک قسمی از مثلاً معقولات اسلام را ادراک‏‎ ‎‏کردم. آن هم که حکومت اسلامی را بررسی کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت‏‎ ‎‏چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلام شناسم، بگو من حکومت اسلام شناسم. ادعای‏‎ ‎‏اسلام شناسی جز برای آن که همۀ جهات اسلام را بداند چه جوری است و همۀ مراتب‏‎ ‎‏معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند آن می تواند بگوید من اسلام شناسم.‏‎ ‎‏علی ابن ابیطالب اسلام شناس بود، در عملش هم آن طور بود که عملش هم اعجاز است،‏‎ ‎‏یک موجود‏‏[‏‏ی‏‏]‏‏، یک معجزه ای بود. و لهذا می بینید که فقها حضرت امیر را از خودشان‏‎ ‎‏می دانند، خطبا هم از خودشان می دانند، پهلوانها هم از خودشان می دانند؛ زورخانه‏‎ ‎‏کارها هم از خودشان. زورخانه کارها وقتی اینجا می آیند، همه دم از علی است؛ شما هم‏‎ ‎‏همین طور. یک موجود اعجوبه ای بوده است که همه کس او را از خودش می دانسته، از‏‎ ‎‏همه بوده و از هیچ کدام نبوده. از همه بوده، برای اینکه هر کدام یک جهت علی را توجه‏‎ ‎‏به آن داشته، آن که خوب توجه دارد، از این جهت، از آن جهتش از شما هم بوده، از این‏‎ ‎‏جهتش از یک دسته دیگر هم بوده. نبوده، از باب اینکه یک جهت نبوده، همه چیز بوده،‏‎ ‎‏کی هست که همه چیز باشد.‏

مقصد اصلی باقی مانده است

‏     ‏‏حالا طولانی شد صحبت، و اسباب زحمت آقایان؛ لکن ما حالا باید بگوییم چه‏‎ ‎‏بکنیم. الآن ما گرفتار هستیم به یک گرفتاریهای زیادی. یعنی حالا گرفتاری ما بیشتر از آن‏‎ ‎‏گرفتاری است که قبل از پیروزی بود. قبل از پیروزی یک گرفتاری بود و آن است که دو تا‏‎ ‎‏قدرت، یکی با هیچ، یکی با همه چیز، رو به هم رفته بودند؛ یعنی یک قدرت ایمان و‏‎ ‎‏یک قدرتهای شیطانی زیاد، دعوا بود و مبارزه. دیگر طرح چیز دیگری نبود. همه از این‏‎ ‎‏راه داشتند می رفتند؛ آن که با برنامه می رفت، می رفت، آنهای دیگری هم که برنامه‏

‏نداشتند، کشیده می شدند. دیگر وقتی یک جامعه ای راه افتاد، آن هم که نخواهد قهراً‏‎ ‎‏کشیده می شود. اگر الآن همۀ شما یک فریادی بزنید، چاره نداریم ما هم فریاد بزنیم وضع‏‎ ‎‏جامعه و اجتماع اینطوری است. همۀ اینها کشیده شدند یک طرف. دنبال همه، همه رفتند‏‎ ‎‏و همه مقصد این بود که این سد را بشکنند و الحمدلله شکستند و رفتند. آن وقت‏‎ ‎‏گرفتاری فقط یک کلمه بود و آن اینکه برویم بشکنیم. همه «الله اکبر» می گفتند، بچۀ‏‎ ‎‏کوچک هم با اینکه نمی دانستند دارند چه می گویند، لکن از پدرها یاد گرفته بودند که‏‎ ‎‏«الله اکبر» می گفتند. بچه های کوچولو هم که روی دوش پدر بودند، آنها هم یک چیزی‏‎ ‎‏به تبع می گفتند. حالا آن طور نیست. حالا یک مقصد، که مقصد اصلی ماست باقی مانده‏‎ ‎‏است؛ و یک جهات مختلفه و گرفتاریهای مختلف پیش آمده. آن وقت هیچ صحبت این‏‎ ‎‏نبود که در سرحدات چه می گذرد، هیچ صحبت نبود، صحبت نبود کارخانه ها چه‏‎ ‎‏می کنند، همه با هم موافق بودند، کارخانه ها و کارمندها و علما و شما، همۀ قشرها با هم‏‎ ‎‏دست به هم داده بودند و فریاد می کردند ما اسلام را می خواهیم. همین مقدار که ما فریاد‏‎ ‎‏می کردیم اسلام، اگر چه قلب مان هم خیلی با اسلام آشنا نبود، اما همین اظهار ارادت و‏‎ ‎‏اظهار اسلامیت و توجه به مقصد، شما را پیروز کرد.‏

اتحاد دشمنان شکست خورده

‏     ‏‏امروز قشرهای مختلفی توطئه دارند می چینند و به عبارت اُخری مع الأسف ماها که‏‎ ‎‏آن وقت با هم مجتمع بودیم، همه با هم بودیم، الآن داریم از باطن می پوسیم. آنهایی که‏‎ ‎‏شکست خوردند از باطن دارند رشد می کنند. آنها دارند همین امروز بود، کی بود که‏‎ ‎‏کاغذ نوشته بود ـ هر روز از این حرفها هست ـ که در فلان جا فلان اشخاص با هم اتحاد‏‎ ‎‏پیدا کرده اند، با هم وحدت پیدا کرده اند، با هم اجتماع دارند پیدا می کنند؛ شاید همین‏‎ ‎‏چند روز مثلاً چه بکنند، ولو حرف است، اما خوب، اشتغال دارند، اینها نتوانند، یک‏‎ ‎‏مطلبی است؛ اما اشتغال دارند. و اگر چنانچه کوشش نشود، یک وقت هم می توانند. فرق‏‎ ‎‏بین حالا و آن وقت این است که آن وقت همه با هم منسجم می شدیم به هم و کار را انجام‏

‏می دادید و دادید؛ این انسجام حالا دارد گسسته می شود، از باطن می پوسد؛ آنها آن وقت‏‎ ‎‏انسجامشان را از دست دادند و شکست خوردند؛ یعنی ارتش پشت کرد، ژاندارمری‏‎ ‎‏پشت کرد؛ عرض می کنم، شهربانی پشت کرد، ادارات پشت کردند، کارگرها پشت‏‎ ‎‏کردند، کارمندان، همه پشت کردند به او و آن انسجامی که آن وقت بود، همۀ قوای آنها با‏‎ ‎‏هم منسجم بودند، آن انسجام گسیخته شده، از این طرف انسجام بود؛ از آن طرف‏‎ ‎‏گسیختگی، پیش بردید شما؛ الآن عکس است. الآن دستهایی دارد توطئه می کند که این‏‎ ‎‏قشرهایی که با هم انسجام پیدا کرده بودند حلّش کنند و همانها هم دارند انسجام برای‏‎ ‎‏خودشان درست می کنند. آنها دارند با هم روابط پیدا می کنند؛ ماها داریم با هم قهر‏‎ ‎‏می کنیم. عاقبت این امر چه خواهد شد که دشمن ما دارد با هم روابطش را زیاد می کند و‏‎ ‎‏ما داریم روابط مان را از دست می دهیم؟ نتیجه شکست است، چاره نیست. همان رمزی‏‎ ‎‏که در پیروزی ما بود آنها دارند به دست می آورند و همان چیزی که در شکست آنها بود‏‎ ‎‏برای ما الآن دارد حاصل می شود.‏

ترفندهای رژیم شاه برای ایجاد اختلاف

‏     ‏‏از سابق این طور بود که قبل از ماه رمضان و قبل از ماه محرّم ـ که وقتِ یک نتایج‏‎ ‎‏اسلامی بود ـ در همان رژیم سابق شما اگر توجه کنید به این قضایایی که پیش آمده، ببینید‏‎ ‎‏اینها چه وقت پیش آمده. یک قصه یک وقت می بینید درست شد: «شهید جاوید»‏‎[9]‎‎ ‎‏آقا، این منبری، آن منبری، آن منبری، آن محراب، آن محراب، آن محراب، در سطح‏‎ ‎‏کشور، همۀ حرفها شهید جاوید بود! «شهید جاوید» چی بود که این قدر داد بکنید؟ برای‏‎ ‎‏چی؟ نزدیک محرّم می شد، می دیدند که اگر این قوه ها با هم باشد و یک وقت نکند که‏‎ ‎‏توجه بکنند به گرفتاریهای خودشان، توجه بکنند به آنکه گرفتارشان کرده، «شهید‏‎ ‎‏جاوید» را پیش می آوردند ما هم غفلت از مسائل روز و از مسائل سیاسی، همه به جان‏‎ ‎‏هم می افتادیم. همین قم تمام وقتش را صرف کرد سر «شهید جاوید» تا تمام شد بعد که‏

‏تمام شد، حالا یک وقت دیگر نزدیک دارد می شود، آقای شمس آبادی‏‎[10]‎‏ را پیش‏‎ ‎‏کشیدند! شاید هم خودشان کشتند تا پیش بیاورند. بعد این هم یک خرده ای کم شد،‏‎ ‎‏شریعتی‏‎[11]‎‏ را پیش کشیدند، هِی دامن بزن! از این ور تکفیر؛ از آن ور تمجید. هر دو‏‎ ‎‏طایفه غافل از اینکه کی دارد کلاه سرشان می گذارد! هر دو طایفه غافل. هر دو برای خدا،‏‎ ‎‏یعنی محرابی و منبری، و عرض می کنم، چیزی که اشکال می کرد می گفت که برای خدا‏‎ ‎‏دارد دین خدا از دست می رود! آن جوان چه و چه می گفت: نه باز هم او برای خدا، این‏‎ ‎‏ما را آشنا کرد به اسلام. هر دو کلاه سرتان رفته و آنها نتیجه بردند و الآن فکر این هستند.‏‎ ‎‏همین که این صدا را بلند کنند، تکلیف منبری و محرابی این است که یک کلمه راجع به‏‎ ‎‏این مسائل حالا صحبت نکنند. الآن روز این مطلب نیست. الآن روز این است که شما‏‎ ‎‏همۀ قوایتان را روی هم بگذارید و آن که باید برای مجلس خبرگان تعیین بشود، انتخاب‏‎ ‎‏کنید و مردم را وادار کنید که اینها را منتخب کنند.‏

وظیفۀ ملت، انتخاب خبرگان اسلام شناس و دلسوز

‏     ‏‏اگر امروز چهار نفر از این مُعْوَجها‏‎[12]‎‏ بروند در این مجلس خبرگان، ممکن است این‏‎ ‎‎ ‎‏چهار نفر آدم توطئه چی مطّلع از مسائل خارج، این دیگران را هم، بسیاریشان را تحت‏‎ ‎‏تأثیر قرار بدهند. باید شماها، همۀ ما، شماها کوشش کنید به اینکه اشخاصی که انتخاب‏‎ ‎‏می شوند اشخاصی باشند مطّلع براسلام، اشخاصی باشند دلسوز برای اسلام، اشخاصی‏‎ ‎‏که معتقدند که اسلام می تواند استقلال ما را حفظ کند و اسلام می تواند آزادی ما را حفظ‏‎ ‎‏کند، اسلام می تواند ما را ترقی بدهد، اسلام می تواند که اقتصاد ما را حفظ کند. یک‏‎ ‎‏اشخاصی معتقد به اسلام که قبول کرده باشند اسلام یک مکتب مترقی است و مملکت ما‏‎ ‎‏باید اسلامی بشود. یک همچو اشخاصی اگر رفتند و قانون اساسی ما را ـ عرض می کنم ـ‏

‏مطالعه کردند و بررسی کردند و تنظیم کردند، ما اگر چنانچه از الآن غفلت بکنیم، هی‏‎ ‎‏بنشینیم و طرح بدهیم آن هم طرح پیش من! من حالا دخالتی در این امر ندارم. طرحی که‏‎ ‎‏می دهند باید بدهند مجلس سنا که آنجا اجتماع هست برای این کار. هر کس هر طرحی‏‎ ‎‏دارد آنجا باید بدهد.‏

نقشۀ خروج روحانیت از صحنه انقلاب

‏     ‏‏الآن باید همۀ شما، همۀ ما، قوایمان را روی هم بگذاریم که نبادا دیگران ببرند این‏‎ ‎‏مطلب را و ما را وقتمان را صرف این بکنند که آیا اسب حسین خان بهتر است یا اسب‏‎ ‎‏حسن خان! دعوا را یک جای دیگر. ما را منحرف کنند از مقصد خودمان، ما جای دیگر‏‎ ‎‏برویم آنها هم کار خودشان را انجام بدهند. الآن نقشه این است که ماها از صحنه خارج‏‎ ‎‏بشویم. خودمان با رضا و رغبت. این منبر، این منبر، آن منبر، خوب مردم هم توی همین‏‎ ‎‏منبرها و توی همین مساجد هستند، وقتی منبری رفت و شروع کرد به مثلاً یک مسئله ای‏‎ ‎‏که انحرافی بود ولو حق بود، لکن در این زمان انحراف است، اگر یک مسئله را طرح‏‎ ‎‏کردید، آن اشخاصی هم که آنجا نشستند آنها هم کم کم ذهنشان این طرف می آید. از آن‏‎ ‎‏مسئله اساسی که ما الآن پیشمان مطرح است که باید اساس و شالودۀ یک حکومت‏‎ ‎‏اسلامیِ حق انجام بگیرد، از این ما را منحرف می کنند شیاطین به یک طرف دیگری و‏‎ ‎‏خودشان می روند سراغ آن کارها، به ما می خندند، به ریش ما می خندند، خودشان‏‎ ‎‏می روند کارها را انجام می دهند. الآن باید فکر این مطلب باشید، این ماه مبارک شعبان،‏‎ ‎‏این ماه مبارک رمضان که خدای تبارک و تعالی یک حربه ای دست شما داده، الآن این‏‎ ‎‏حربه دست شماست و دیگران ندارند این را و این هم از برکت امام حسین ـ‏‎ ‎‏سلام الله علیه ـ است. این حربه الآن دست شماست، این حربه را به کار ببرید، مثل شمشیر‏‎ ‎‏اَبی عُبَیْده‏‎[13]‎‏ است که خودش باید به کار ببرد؛ هر کسی نمی تواند این شمشیری که دست‏‎ ‎‏شماست بتواند به کار ببرد، غفلت نکنید، اغفالتان نکنند! ممکن است الآن اشخاصی‏

‏بیایند هی بیخ گوش شما بخوانند که دیدی اسلام از بین رفت، چه طور شد. این نظر سو‏‏ء‏‎ ‎‏دارد، نظر حسن ندارد، شما بگویید ما الآن می خواهیم اسلام را درستش کنیم! بعد که‏‎ ‎‏اسلام درست شد، آن وقت می رویم سراغ اشخاص که کی مُسْلِم است یا غیرمسلم. ما‏‎ ‎‏الآن راهمان این راه است. شما هم باید در مساجدتان، در منابرتان ـ عرض می کنم ـ مردم‏‎ ‎‏را دعوت به اجتماع بکنید. این اجتماعات است که اسلام را حفظ کرده، این اجتماعات،‏‎ ‎‏این فریادها، این زنده بادها، این مرده بادها، اینهاست که ما را پیش برد.‏

تقویت اجتماعات و حضور در مساجد

‏     ‏‏این اجتماعات مساجد را زیاد کنید، مردم را دعوت کنید به مساجد، بفهمانید به آنها‏‎ ‎‏که نکتۀ گریه چیست. گریه فقط برای این نیست که ما عزادار هستیم. مردم برای پدرشان‏‎ ‎‏هم و فرزندشان هم دو، سه روز گریه می کنند و تمام شد، چرا این تمام نشد؟ برای اینکه‏‎ ‎‏مکتب تمامی ندارد، و این مکتب ماست، این سند مکتب ماست؛ ما می خواهیم مکتبمان‏‎ ‎‏را با این حفظش کنیم.‏

‏     مسائل دیگری که ایشان فرمودند که راجع به همین قضیۀ انتخابات و قضیۀ اینها باشد،‏‎ ‎‏اینها از مسائلی است که من الآن نباید دخالت در آن بکنم به یک جهاتی ، اینها هر کدام‏‎ ‎‏هر کس مسئله ای دارد بدهد به همان مجلسی که برای این قضیه هست که بررسی بکنند. و‏‎ ‎‏مهم مطلب این است که اشخاصی را انتخاب بکنند آقایان آنجا، آقایان هر بلدی، علمای‏‎ ‎‏هر بلدی، اشخاصی را انتخاب کنند و به اهل منبر بگویند و آنها هم معرفی کنند. و شاید‏‎ ‎‏این مسئله بشود که اشخاصی در صدد بررسی الآن هستند اشخاصی که پیدا بکنند و باید‏‎ ‎‏هم اکثراً از علما باشند، بدانند چه می کنند.‏

‏     ان شاءالله خداوند همۀ شما را تأیید کند و موفق باشید. ادامه بدهید به این شغل شریف‏‎ ‎‏و محترم و بگریانید مردم را، گریه بکنید خودتان بر شهیدی که اسلام را زنده کرده.‏‎[14]‎

‎ ‎

  • - سورۀ انفال، آیۀ 17: «ای رسول چون تیرافکندی، نه تو بلکه خدا افکند.»
  • - جُز این نیست.
  • - «ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الْخندَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثقلین» یک ضربت علی ع در روز خندق، برتر و بالاتر از عبادت جنّ و انس است. بحار الانوار، ج 39، ص 2. مستدرک حاکم نیشابوری، ج 3، ص 32.
  • - هر زمینی کربلاست.
  • - آقای محمد صدوقی.
  • - حالت گریه به خود گرفتن.
  • - عبدالرزاق کاشانی از محققین اهل عرفان در قرن هشتم هجری قمری.
  • - مثل اینکه.
  • - کتابی دربارۀ زندگی حضرت امام حسین ع نوشته نعمت اللّه صالحی نجف آبادی.
  • - آقای سید ابوالحسن شمس آبادی.
  • - آقای علی شریعتی.
  • - منظور، کج روها و کج اندیش هامی باشد.
  • - یکی از سرداران سپاه اسلام.
  • - حضرت امام حسین(ع).