* دکتر سید حسن عارفی؛ استاد قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی تهران:

قبل از تشریف فرمایی حضرت امام به ایران (قبل از 12 بهمن 1357) کمیته های متعددی با شرح وظایف مختلف در مدرسه علوی تشکیل شد که یکی از آنها تحت عنوان کمیته پزشکی استقبال امام بود. این کمیته ها در هر قسمت توسط افراد شناخته شده به وجود آمد و انتخاب هر فرد یا افراد، مربوط به شهرت یا فعالیت های مذهبی، اجتماعی بود که قبلاً مورد قبول متدینین، روحانیون و انقلابیون بودند. اینجانب هم به علت سوابق علمی و مذهبی و فعالیت های پزشکی بخصوص در بیمارستان سوم شعبان که در یک محله قدیمی و متدین بود بعنوان عضو تیم پزشکی استقبال امام انتخاب شدم.

اهداف و شرح وظایف کمیته پزشکی استقبال از امام عبارت بود از:

1 - حضور متخصص قلب و داخلی مجهز به وسایل پزشکی در خدمت شخص امام از زمان ورود به فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا و بعد،  که مسئولیت آن به عهده اینجانب بود.

2 - برنامه ریزی پزشکی برای درمان بیماران و مصدومین حوادث از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا (مسئولیت آن به عهده جناب آقای دکتر زرگر بود) . درمان بیماران در بهشت زهرا (مسئولیت آن به عهده شهید دکتر فیاض بخش بود) در این برنامه ریزی پزشکان متعدد در آمبولانس های خود به ساده ترین وسایل پزشکی  (دارو –پانسمان) و در بعضی آمبولانس های بزرگ به امکانات اولیه اتاق عمل (اتاق عمل سیار) مجهز بودند.

3 - کمیته فرعی پزشکان برای تهیه دارو و وسایل پزشکی تحت نظر کمیته پزشکی استقبال از امام شبانه روز فعالیت می کردند.

4 - تحت نظر کمیته پزشکی استقبال از امام سیستم بیمار رسانی به مراکز تخصصی و پذیرش بیماران و نیز خالی نگهداشتن تختهای بیمارستانی فعالیت داشت.

در روز تشریف فرمایی امام عزیز به ایران به علت گردآمدن میلیونها انسان عاشق در مسیر حرکت امام، صدها بیمار (به علت ضعف و سستی یا زخمی شدن و شکستگی دست و پا و سر) توسط تیمهای متعدد و مجهز و سخت کوش و عاشق امام عزیز درمان شدند و تعداد زیادی از آنها به مراکز درمانی مربوطه انتقال یافتند.

قبل از تشریف فرمایی حضرت امام مسئولین کمیته استقبال برای برنامه ریزی، تهیه وسایل نقلیه، تهیه وسایل و امکانات پزشکی و نحوه توزیع، جلسات متعددی در مدرسه علوی داشتند. نیازهای مالی توسط شیفتگان و عاشقان امام عزیز بی ریا و بدون حد و مرز مشخصی با خلوص نیت پرداخت می شد.

ساعتهای قبل از ورود امام به ایران

بعد از آنکه مردم تا حدودی اطمینان یافتند که فردا صبح، عزیز و قلب تپنده شان امام خمینی به ایران تشریف خواهند آورد، هر کس مطابق آنچه در توان داشت در طبق اخلاص نهاده و خود را آماده استقبال نمود. بعضی ها با شاخه های متعدد گل مسیر راه امام عزیز و کف خیابان ها را گل چیدند.

چه خوش بُوَد آن وقتی کز سوز دل از شوقت                              در راه تو می کارند از دیده گلستانها

بعضی دیگر جاروهای کوچک و بزرگ در دست گرفته، خیابان های مسیر حرکت را جارو می کردند.

شب قبل از ورود حضرت امام از خیابانی عبور می کردم، جوانانی را دیدم که با شیلنگ آب و جارو کف خیابان را می ساییدند (گویی کف حیاط منزل خویش را تمیز می کنند).

بارها در گوشه و کنار، دختران جوانی را دیدم که حرکات آنها اشک در چشمان جاری می ساخت و آن این بود که: با وجود آنکه قیافه آنها حکایت از غرب زدگی و تجددگرایی می کرد و حجابی به سر نداشتند و به احتمال زیاد در منزل شخصی دست به سیاه و سفید نمی زدند، با دستهای عریان خود آشغال ها و کهنه پاره های کف و کنار خیابان را جمع آوری می کردند.

حرکات، قیافه ها، نگاهها، جوش و خروشها،  تبسمها، ریزش عرقها از جبین شیفتگان و عاشقان امام تابشهایی از رسوخ محبت امام در قلب و تار و پود وجود این مردم ستمدیده بود.

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال                                       با که گویم که در این پرده چها می بینم

گاهی در گوشه و کنار می دیدیم که در حمل سطل آب یا سخت تر کشیدن جارو به کف خیابان یا بهتر تمیز کردن مسیر حرکت امام بین افراد رقابت سخت در می گرفت. و اینها هیچ نبود جز رسوخ محبت امام در همه وجود مردم. همه خوشحال و بشاش بودند، همه به طور خستگی ناپذیر در تکاپو بودند تا همه گرد و خاکهای مسیر حرکت امام را بزدایند، تا مه نو سفر خویش را، قلب تپنده خود را در فضای آراسته به بهترین گلها و با تقدیم بهترین ارزشهای انسانی خود استقبال کنند و دیدیم که کردند و چه کردند، از جان مایه گذاشتند و چنان کردند که در تاریخ سابقه نداشت و نخواهد داشت. کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست ...          

از رشتۀ جانبازی بردوخته دامنها                                              در ماتم بی باکی بدریده گریبانها

روز تشریف فرمایی حضرت امام خمینی به ایران؛ از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا

 نیمه شب تا سحرگاهان، شیفتگان و عاشقان امام عزیز بعد از تمیز کردن و شستن کف خیابانها، آنها را با بهترین،  الوان ترین و زیباترین  گلها، گل آرایی و تزیین کردند. ما هم با آمبولانس بزرگی که مجهز به دستگاههای مختلف پزشکی منجمله دستگاه نوار قلبی بود، بعد از طی مسیر خیابانهای زیبا و پرطراوت به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. برنامه هر فرد و هر تیم پزشکی مشخص بود و برنامه آمبولانس ما هم این بود که در معیت حضرت امام از فرودگاه تا بهشت زهرا باشیم.

در مراسم فرودگاه مهرآباد چهره نورانی و رئوف و مصمم امام عزیز نشان می داد که گویی شب را در بستر، خواب راحت داشتند و اثری از بیداری شب و خستگی راه در چهره ایشان مشهود نبود. ازدحام جمعیت در مسیر حرکت حضرت امام بقدری بود که حرکت تعاقبی ما را دچار اشکال نمود و ماشین حامل حضرت امام خمینی به رانندگی آقای محسن رفیق دوست با مهارت خاصی از میان جمعیت عبور می کرد و ما هم در فاصله دور و نزدیک ایشان در حرکت بودیم.

میلیونها نفر در مسیر حرکت ایستاده بودند و آرزوی دیدار عزیزشان را داشتند و همه و همه در داخل ماشینهای در حرکت، سَرَک می کشیدند تا با یک نگاه علاقه مندی و خلوص نیت خود را به قلب تپنده خود ابراز نمایند. راستی چه صحنه بی سابقه ای بود، پیرمردان و پیرزنانی که سالها رنج و زحمت و کهولت؛ قامت رعنای آنها را خمیده کرده بود و ستون مهره های آنها را کمانکی تبدیل و قیافه آنها را به گوژپشتی مبدل ساخته بود، با تکیه به عصای چوبین نیمه شکسته خود در انتظار مه نو سفر خود بودند.

ای پایگه امرت سرمایه درویشان                                              وی دستگه نهیت پیرایه خذلانها

کودکان و جوانان پرشوری که آرزوی پرواز در سر دارند، از درختها و تیرهای چوبی و سیمانی برق بالا رفته و از دور چون خوشه ای اقاقیا، آویزه هایی زیبا به وجود آورده بودند. عده ای هم در گوشه و کنار کف آسفالت خیابانها ایستاده و یا نشسته بودند همه خواهان دیدار قلب خود و نور چشمان خود با دیدگان خود بودند.

با عاقلان بگو که رخ یار ظاهر است                                           کاوش بس است این همه در جستجوی دوست

خیابان ورودی بهشت زهرا

در خیابان ورودی بهشت زهرا ازدحام جمعیت توسط عاشقان حقیقی و شیفتگان دیدار امام عزیز به قدری بود که حرکت ماشین حامل معظم له به طرف سکوی سخنرانی را متوقف کرده بود. ما هم با آمبولانس خود در کنار ماشین حامل حضرت امام امکان حرکت به جلو نداشتیم. در آن لحظات که ساعتی به طول انجامید، حضرت امام خمینی عزیز در صندلی جلوی ماشین در انتظار باز شدن مسیر حرکت بودند، ولی به هیچ وجه امکان پذیر نبود. با وجود آنکه شیشه های ماشین بالا و داخل محوطه ماشین گرم و محدود و مسدود بود، حضرت امام با صبر و شکیبایی خاصی که مخصوص شخص ایشان بود به اظهار محبت یکایک افراد جواب می دادند.

ساعتی گذشت، ولی حرکت به طرف سکوی سخنرانی امکان پذیر نبود، چون آمبولانس ما حامل بلندگوی دستی نیز بود، از داخل ماشین به حضرت امام عرض کردم آیا مایلند با بلندگوی دستی برای مردم صحبتی کوتاه داشته باشند، ولی حضرت امام خمینی فرمودند: «خیر، سخنرانی را باید از سکوی مربوطه که قبلاً تعیین شده انجام دهم.»

لحظه ای بعد هلیکوپتری در فضای بالای ماشین ما ظاهر شد و با کوشش زیاد و زحمت فراوان، بالاخره مردم از کنار ماشین پراکنده شدند و حضرت امام خمینی از داخل ماشین به داخل هلیکوپتر تشریف بردند. هلیکوپتر، حضرت امام را به محوطه داخل بهشت زهرا در نزدیکی سکوی سخنرانی برد. ما هم با زحمت زیاد در مسیر خود داخل خیابانهای پر جمعیت بهشت زهرا حرکت کردیم و آمبولانس خود را در کنار سکوی سخنرانی قرار دادیم و آماده انجام وظیفه شدیم.

برای اینجانب که مسئولیت مواظبت های پزشکی، مخصوصاً قلب حضرت امام را به عهده داشتم، لحظات سختی بود ولی بجان خریدم. در وسط سخنرانی، حضرت امام احتیاج به آشامیدن آب داشتند، با دقت در نوع آب و احتمال آلودگی و محل توزیع آن، لیوان آبی که از نظر اینجانب مطمئن بود تقدیم ایشان کردم.

سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی با خصوصیات منحصر به فردش، همانگونه که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بارها پخش شده است، معرف حضور همگان است.

با سابقه ای که از وضع خیابان ورودی بهشت زهرا داشتیم، به برادران حفاظت امام توصیه کردم که از سکوی سخنرانی تا هلیکوپتر حداقل سه ردیف صف با ایجاد زنجیره توسط دست های گره کرده برادران محافظ، کوچه ای برای حرکت امام عزیز ایجاد شود تا ان شاء الله حضرت امام به راحتی بتوانند از سکوی سخنرانی تا محل بلند شدن هلیکوپتر حرکت کنند.

کمیته حفاظت با برنامه ریزی دقیق، کوچه ای که محصور به برادران محافظ بود ایجاد کرد، ولی با ورود حضرت امام در این مسیر برادران محافظ دستها و زنجیر ها را رها کرده و خود به دست بوسی عزیزشان شتافتند و حضرت امام در میان جمعیتی قرار گرفت که همه خواهان نزدیک شدن و دست بوسی بودند. در این رهگذر عمامه معظم له از سر مبارکشان افتاد و توسط مردم به تبرک برده شد.

در این لحظات چاره ای جز بازگشت امام به سکوی سخنرانی نبود، از آنجایی که برادر ارجمند و فرزند برومند حضرت امام جناب آقای حاج سید احمد خمینی، هر لحظه و بیش از همه مواظب حضرت امام بودند با سرعت و زرنگی خاصی عمامه خود را به سر مبارک حضرت امام گذاشتند و حضرت امام با لباس رسمی مجدداً در روی سکوی سخنرانی قرار گرفتند. هلیکوپتر بعد از تلاش برادران محافظ و عقب زدن مردم چهار مرتبه تصمیم به نشستن گرفت تا حضرت امام را به تهران منتقل کند،  ولی به علت ازدحام جمعیت امکان پذیر نشد. تصمیم گرفتیم با آمبولانس آژیرکشان به داخل جمعیت وارد شویم و از طریق آمبولانس امام را از محوطه پر جمعیت بهشت زهرا خارج کنیم.

به محض وقوع این فکر، اقدام کردیم و آژیرکشان و با اخطار بلندگوی آمبولانس از وسط جمعیت عبور کرده و در کنار سکوی سخنرانی به نحوی قرار گرفتیم که درب عقب آمبولانس در کنار سکوی سخنرانی قرار گرفت و با مهارت و سرعت خاصی امام عزیز را به داخل آمبولانس آوردیم و بعد از بستن درب عقب آمبولانس، آژیرکشان از کنار سکوی سخنرانی و جمعیت و خیابان های بهشت زهرا خارج شدیم.

لحظاتی در حضور حضرت امام خمینی در داخل آمبولانس از بهشت زهرا تا نیمه راه بهشت زهرا

در میان آنهمه غوغا و هیاهو و شور و هیجان، امام عزیز با سرعت و وقار وارد آمبولانس شدند و بر روی نیمکت داخل آمبولانس نشستند.در یک لحظه سکوت برقرار شد و اطباء، پرسنل آمبولانس و بیماران کوچک و بزرگ داخل آمبولانس چشمها را به صورت ملکوتی و دوست داشتنی امام عزیزشان دوخته بودند، هریک خیز گرفتند تا دستها و پای امام عزیز را به عنوان تبرک بوسه زنند. چند لحظه ای گذشت، بعضی بیماران داخل آمبولانس به علت ناراحتی های ناشی از بیماریشان شروع به ناله، تنگی نفس و احساس درد کردند، با وجودی که حضرت امام شخصاً خسته به نظر می رسیدند به ما دستور فرمودند به بیماران داخل آمبولانس توجه بیشتری بشود، ما هم اجرا کردیم و توسط ماسک اکسیژن تنگی نفس خانمی را که نفس تنگی شدید داشت درمان کردیم و با تجویز مسکن،  درد بیماران دیگر را هم تسکین دادیم.

فضای قسمت عقب آمبولانس که محل حمل و نقل بیماران است محدود و برای دو سه نفر ساخته شده است. ولی چون آمبولانس قبل از ورود امام به داخل آمبولانس تعدادی بیمار آماده حمل کرده بود و پیاده کردن بیماران نیز از نظر حرفه پزشکی صحیح به نظر نمی رسید به این دلایل تعداد افراد داخل آمبولانس بیش از ظرفیت آن بود ولی چاره ای هم نبود. آمبولانس سریع آژیرکشان از خیابانهای پرجمعیت بهشت زهرا عبور کرد و در مسیرِ خیابانهای اطراف بهشت زهرا به حرکت خود به طرف تهران ادامه داد.

هلیکوپتر از بالا می دانست که امام عزیز در داخل آمبولانس است و ما را تعقیب می کرد، به علت خستگی راه، ازدحام جمعیت، سن زیاد وفضای محدود داخل آمبولانس عرق در پیشانی مبارک امام آشکار بود. برای پاک کردن و تمیز کردن عرق سر و صورت حضرت امام تعدادی گاز (پارچه ضد عفونی شده) حضور ایشان تقدیم شد ولی حضرت امام با دستمال شخصی خود عرق های سر و صورت را تمیز کردند. در این لحظه ما احساس کردیم که حضرت امام به ما درس صرفه جویی دادند، عرق پیشانی را که می توان با دستمال معمولی پاک کرد احتیاج به مصرف گاز استریل و غیر استریل که مصرف طبی دارد نیست.

امام عزیزمان از ما خواستند که می خواهند روی نیمکت دراز بکشند. ما هم نیمکت داخل آمبولانس را به نحوی آماده کردیم و ایشان دراز کشیدند. لحظات ذی قیمت و با هیجان و پرشوری سپری می شد، ولی از بدو ورود امام به داخل آمبولانس تا زمانی که امام در میان ما تشریف داشتند دست مبارک ایشان در دست اینجانب و نبض ایشان که مشخص کننده تعداد ضربان قلب و نظم قلب ایشان بود در دست حقیر بود.

همان گونه که اطلاع داریم با لمس کردن دقیق نبض می توان به تعداد زیادی از بیماریهای قلبی پی  برد و با لمس نبض تعداد ضربان قلب، قدرت انقباضی قلب، نارسایی و تنگی دریچه آئورت، بعضی از بیماریهای عضلانی قلب  (کاردیومیوپاتی) را مشخص کرد. به هر جهت در طول اقامت حضرت امام در داخل آمبولانس نبض ایشان منظم، قوی و حاکی از سلامت قلب و عروق بود.

آمبولانس چند کیلومتری از بهشت زهرا دور شده بود و هلیکوپتر نیز آمبولانس را از بالا تعقیب می کرد. در داخل آمبولانس ناگهان احساس کردم که حال حضرت امام در شرایط نامطلوب غیر بهداشتی داخل آمبولانس مناسب نیست، ضمن اینکه در نظر نگرفتن مسائل امنیتی و حفاظتی و وارد شدن حضرت امام به شهر و مطلع شدن مردم صحیح به نظر نمی رسد. فکر کردم بهتر است امام را به نحوی به داخل هلیکوپتر منتقل کنیم. بنابراین به تکنسین آمبولانس دستور دادم که به قسمت خاکی بیابانهای طرف راست جاده بهشت زهرا منحرف شود زیرا در آن فضا هلیکوپتر قادر به فرود آمدن بود.

با اجرای چنین فکری، چند صد متر به داخل بیابانها حرکت کردیم، هلیکوپتر نیز متوجه نقشه و برنامه ریزی ما از بالا شد و بر روی زمین نشست. در این موقع از حضرت امام تقاضا کردیم از آمبولانس پیاده شوند و به داخل هلیکوپتر تشریف
ببرند. لحظه ای بعد محبوب و قلب تپنده ما توسط هلیکوپتر به طرف تهران پرواز کرد. ما هم با آمبولانس به مدرسه علوی آمدیم تا از سلامت رسیدن حضرت امام به تهران مطلع شویم.

شنیدیم که هلیکوپتر حامل حضرت امام به داخل بیمارستان هزار تختخوابی سابق (بیمارستان امام خمینی فعلی) وارد شده و حضرت امام بعد از پیاده شدن از هلیکوپتر با ماشین سواری به مسجد امیر که واقع در خیابان کارگر شمالی فعلی  (امیر آباد شمالی سابق) است برای اقامه نماز ظهر و عصر تشریف برده اند و سپس به مدرسه علوی تشریف آوردند.

منبع: طبیب دلها، دکتر سید حسن عارفی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 25-36

. انتهای پیام /*