حدیث وسوسه
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1387

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : قادر طهماسبی(فرید)

حدیث وسوسه

‏‏حدیث وسوسه‏

‏‏ ‏

‏‏برخیز ای شهامت زندانی!‏


‏t2‏


 ای قصّه‌گوی بی سر و سامانی!‏

‏‏ ‏

‏‏نوبت به ما رسیده که برخیزیم‏

‏‏عشق است و باز خواسته قربانی‏

‏‏ ‏

‏‏کفر است در حوالی خود ماندن‏

‏‏ما را که خوانده‌اند به مهمانی‏

‏‏ ‏

‏‏ای خشم صبر سوز جوان! برخیز‏

‏‏چون دود از نهادِ گرانجانی‏

‏‏ ‏

‏‏برخیز ای حریق حنابندان!‏

‏‏از بستر سپید زمستانی‏

‏‏ ‏

‏‏ای زورق شکسته  سرگردان!‏

‏‏این جاست آن جزیره  توفانی‏

‏‏ ‏

‏‏زهرایی است شیون من، تا کی‏

‏‏دل خوش کنم به گریه  عثمانی؟‏

‏‏ ‏

‏‏کوخی حقیر بود مرا ای کاش‏

‏‏در ساحل تراکم نادانی‏

‏‏ ‏

‏‏من ریشه‌ام گریخته تا دریا‏

‏‏از نقب یک گشایش بارانی‏


‎

‏‏ ‏

‏‏هر چند در اسارت بستانم‏

‏‏روییده‌ام به شبک بیابانی‏


‏t4


‏‏ارزانی کرشمه خران بادا‏

‏‏گل‌های دست‌پرور گلدانی!‏

‏‏ ‏

‏‏پُل‌های عاشقی همه پوسیده‌ست‏

‏‏مگذر از این حدیث، به آسانی‏

‏‏ ‏

‏‏ای موشکاف درد، دگر مشکاف‏

‏‏زین بیش تارِ مویِ پریشانی‏

‏‏ ‏

‏‏این باغ عقده را به خدا مفروش‏

‏‏ای جانِ دردمند! به ارزانی‏

‏‏ ‏

‏‏تا می‌توانی به شطّ جسارت زد‏

‏‏باید گذشت از پل حیرانی‏

‏‏ ‏

‏‏روحی جسور می‌طلبد، هشدار!‏

‏‏روییدن از کویر مزینانی‏

‏‏ ‏

‏‏گفتی حدیث وسوسه نتوان گفت‏

‏‏با کودک خجول دبستانی‏

‏‏ ‏

‏‏ای عشق! چشم و گوش مرا بگشای‏

‏‏مُردم از این نمایش عرفانی‏

‏‏ ‏

‏‏بت‌های شرم را بت من! بشکن‏

‏‏آنجا که آبرو شده قربانی‏


‎

‏‏ ‏

‏t5‏


میخ نگاه کوفته‌ام، یارب!‏

‏‏بر فرق قلّه‌ای که تو می‌دانی‏

‏‏ ‏

‏‏این راز عاشقانه ز بی‌دردان‏

‏‏پوشیده باد با همه عریانی‏

‏‏ ‏

‏‏زین نقطه  سیاه، نظر بردار‏

‏‏اندیشه کن به نقطه  نورانی‏

‏‏ ‏

‏‏ای حُسن از نقاب تراویده‏

‏‏مُردیم از این کرشمه  طولانی‏

‏‏ ‏

‏‏تیغ هدف به خاک فرورفته است‏

‏‏ای تیرهای خسته  پایانی!‏

‏‏ ‏

‏‏روح حماسه مرده در این میدان‏

‏‏صلح است، بس کنید رَجَزخوانی!‏

‏‏ ‏

‏‏ای عاشقان! «فرید» شکیبا را‏

‏‏بیچاره کن، غیرت زندانی‏

‏‏ ‏

‏‏ قادر طهماسبی «فرید»‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎

‎