مجله خردسال 185 صفحه 8
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

مترجم : احمد قائمی مهدوی

ویراستار : نیرالسادات والاتبار

ناشر مجله : موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : افشین علاء – مرجان کشاورزی آزاد

موضوع : خردسال

مجله خردسال 185 صفحه 8

فرشته ها توی حیاط بازی می کردم که پیشی آمد و « میو میو » کرد . برای او یک کاسه ی شیر آوردم . پیشی شیر را خورد . کنار او نشستم و پشتش را ناز کردم . وقتی توی خانه برگشتم ، دایی عباس گفت : « از تو و پیشی عکس انداختم . » گفتم : « ولی به غیر از شما کس دیگری در خانه نبود . » دایی عباس گفت : « فراموش نکن که همه ی کارهای ما را خدا می بیند . خدا تو را دید که به گربه غذا دادی و با او مهربان بودی . » من و دایی عباس با هم به عکاسی رفتیم تا عکس هایی را که دایی گرفته بود ، چاپ کنیم . من خوش حال بودم . دایی خوش حال بود . خدا خوش حال بود .

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 185صفحه 8