مجله خردسال 345 صفحه 6
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

مترجم : احمد قائمی مهدوی

ویراستار : نیرالسادات والاتبار

ناشر مجله : موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : افشین علاء – مرجان کشاورزی آزاد

موضوع : خردسال

مجله خردسال 345 صفحه 6

وقت سه تا خوشه­ی گندم سبز می­شود، پر از دانه. بعد هر کدام از ما، یک خوشه­ی گندم برمی­داریم. گندم­ها، با شادی گفتند: «چه فکر خوبی!» مرغ و گنجشک ه م گفتند: «چه فکر خوبی!» بعد موش، روی زمین، سه تا سوراخ کوچولو درست کرد. گنجشک و مرغ، هر کدام یک دانه­ی گندم را برداشتند و توی یک سوراخ گذاشت. خاک نرم نرم بود و گندم­ها با خیال راحت، توی خاک نرم خوابیدند. مرغ و گنجشک و موش، هر روز به آن­ها آب می­دادند و مراقبشان بودند، تا این­که سه تا خوشه گندم، از زمین سبز شد. بعد خوشه­های گندم بلند و طلایی و پر دانه شدند. موش و گنجشک و مرغ، هر کدام یک خوشه­ی گندم برداشتند، اما همه­ی گندم­ها را به لانه نبردند. آن­ها دوباره، چند دانه­ی گندم در زمین کاشتند تا باز هم یک عالمه گندم داشته باشند!

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 345صفحه 6