1- از میان شاگردان امام خمینی(س) سه شخصیت حاصل عمر یا پاره تن محسوب می شدند که در مورد دو تن از آنها این تعبیر را بکار برده اند. یکی آیت الله منتظری که از نظر فقهی دارای عمق و نوآوری بود و دیگری شهید آیت الله مطهری که در موضوعات اجتماعی و فلسفی خدمات ایشان مورد اذعان اکثریت دین باوران است. اما نفر سوم شهید آقا مصطفی فرزند امام که علاوه بر دانش و بینشی جامع نگر در موضوعات تخصصی خود، دارای هوش سرشار سیاسی نیز بود. البته شخصیت های روحانی دیگری نظیر امام موسی صدر و شهید بهشتی که هم جهان¬دیده و هم دارای هوش سرشار سیاسی بودند نیز در دل امام جایگاه والایی داشتند. اما آیت الله منتظری علاوه بر تسلط بر موضوعات اصولی و فقهی فردی بسیار سیاسی و کاملاً صریح اللهجه بودند و اگر از ساحت ادب دور نیفتیم می توان گفت شخصتی دارای انگیز ه ای قوی برای مبارزه سیاسی و پیوند بین سیاست و دیانت اما فاقد دانش و بینش سیاسی لازم. لذا در سالهای مبارزه، آنچه بیشتر اذهان اکثریت را به خود مشغول می داشت و بیشتر به چشم می آمد، اصل مبارزه بود که هر کس مبارزتر جلوه می کرد، بنظر می رسید از نظر بینش و منش سیاسی نیز کارآمدتر است. لذا پس از انقلاب خبرگان رهبری تصور کردند که چون مرحوم آیت الله منتظری از شاگردان خوب مرحوم آیت الله بروجردی و از شاگردان درجه اول فقهی و اصولی امام خمینی می باشد که مبارزه را بسیار جدی تعقیب می کرده و از زندان و تبعید هراسی نداشته، مناسب ترین شخصیت برای رهبری آینده خواهد بود و بهتر است ایشان به عنوان قائم مقام رهبری معرفی شوند تا هم بازویی دارای مسئولیت برای امام باشند و هم در فقدان امام جامعه دچار مشکل رهبری نگردد، بی عنایت به این موضوع که قائم مقام رهبری در قانون اساسی پیش بینی نشده ایشان را به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب کردند. البته بعدها معلوم شد که هم امام خمینی(س) و هم خود ایشان با تصمیم خبرگان موافق نبوده اند.
2- اگر چه تصمیم خبرگان رهبری تصمیم پخته ای نبود و اعضای آن به تصور آنکه بهترین شاگرد فقهی و اصولی امام(س) را که در عین حال فرد مبارزی بوده برای قائم مقامی انتخاب کرده، پس به طور طبیعی مورد تایید امام نیز هست در این موضوع برای کشف نظر امام(س) تفحصی صورت ندادند و چون امام نیز بنا نداشتند با ابراز نظر در چنین موضوعاتی مانع آزادی تصیمم خبرگان شوند، اشاره ای به عدم رضایت خود نکردند ولی تلاش کردند که با ارجاع موضوعات مختلف به آیت الله منتظری، ایشان در زمان حیات خودشان تجربه بیاندوزند و در میدان تصمیمات سیاسی ورزیده و آبدیده شوند تا در صورتی که ایشان اداره امور را رهبری را عهده دار شدند از پس آن برآیند.
3- مرحوم آیت الله منتظری دامادی داشتند بنام آقای سید هادی هاشمی. داماد ایشان برادری داشت بنام سید مهدی هاشمی. سید مهدی هاشمی یکی از پیچیده ترین افرادی بود که سوابق سیاسی پراتهامی داشت. متاسفانه وی توانست عمیقاً در بیت و شخص آیت الله منتظری نفوذ نماید و نظرات خود را در غالب امور سیاسی به عنوان واقعیات جلوه دهد. در سال 64 ایشان دستگیر شد. در اعترافات او در دادگاه جملاتی دیده می شود که مضمون آن این است که می خواسته آیت الله منتظری را رو در روی امام قرار دهد و او را از انقلاب جدا نماید. اگر چه چنین توطئه ای برای او هیچ سودی نداشته اما گویی برخی افراد سیاسی در ساحت سیاست فقط با توطئه گری می توانند ابراز وجود کنند و عطش امیال خود را فرو بنشانند. با این حال آیت الله منتظری که به وی به شدت علاقه مند شده بود، تصور می کرد تحت تعقیب قرار دادن سید مهدی هاشمی توطئه ای علیه خود ایشان است و با چنین دیدگاهی طبیعی بود که هر موضوعی را به گونه ای دیگر ببیند. تلاش امام و نزدیکانشان که از ارادتمندان آیت الله منتظری بودند در هوشیار کردن آیت الله منتظری نسبت به سید مهدی هاشمی و عوامل او نه تنها بی نتیجه می ماند که حتی نتیجه عکس می داد.
4- مرحوم حاج احمد آقا فرزند امام(س) که از سویی دستیار امام بود و از جزئیات بسیاری از موضوعات اساسی در کشور اطلاع کافی داشت و از سوی دیگر در نوجوانی و جوانی از ارادتمندان آیت الله منتظری شده بود، تلاش بسیار کرد تا دیدگاه های آیت الله منتظری را نسبت به موضوعات جاری کشور و توطئه ای که علیه انقلاب توسط عوامل سید مهدی هاشمی و افراد دیگر در جریان است، آگاه کند اما آیت الله منتظری را حتی نسبت به این ارادتمند خود نیز بدبین کرده بودند. لذا تلاش های ایشان هم نه تنها موثر واقع نمی شد که حتی توطئه ای دیگر تلقی می گردید و جهت مبارزاتی ایشان را تحت تاثیر قرار می داد.
5- امام از مجاری مختلف مانند روحانیون نزدیک به آیت الله منتظری که اقوالی از ایشان نقل می کردند، از وزارت اطلاعات که گزارشاتی از نحوه رفت و آمد و ارتباط گیری افراد مخالف انقلا...

. انتهای پیام /*