بخش پنجم: مقام و شخصیت ائمه (ع)
فصل سوم مقام و شخصیت امام حسین ـ علیه السّلام
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279-1368

محل نشر : تهران

ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

فصل سوم مقام و شخصیت امام حسین ـ علیه السّلام

فصل سوم 

‏ ‏

مقام و شخصیت امام حسین ـ علیه السّلام

‏ ‏

‏ ‏

سرّ بیان «انا من حسین»

‏«انا من حسین» که روایت شده است که پیغمبر فرموده است‏‎[1]‎‎ ‎‏این معنایش، معنا این است که حسین مال من است و من هم از او‏‎ ‎‏زنده می شوم، از او شده است. اینهمه برکات از شهادت ایشان‏‎ ‎‏است. با اینکه دشمن می خواست آثار را از بین ببرد، آنها درصدد‏‎ ‎‏بودند که اصلاً بنی هاشمی در کار نباشد. «لَعِبَتْ هٰاشِمُ بِالْکَذا»‏‎[2]‎‎ ‎‏این حرف بود آنها می خواستند اصل اسلام را ببرند و یک مملکت‏‎ ‎‏عربی درست کنند.(341)‏

‏14 / 8 / 59‏

***


کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 345

عصاره نبوّت و‏ ‏یادگار ولایت

‏اراده خداوند متعال بر آن بوده، و هست که اسلام رهایی بخش‏‎ ‎‏و قرآن هدایت افروز را جاوید نگه دارد و با خون شهیدانی چون‏‎ ‎‏فرزندان وحی احیا و پشتیبانی فرماید و از آسیب دهر نگه دارد، و‏‎ ‎‏حسین بن علی، آن عصارۀ نبوّت و یادگار ولایت را برانگیزد، تا‏‎ ‎‏جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امّت معظّم پیامبر‏‎ ‎‏اکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را‏‎ ‎‏آبیاری فرماید و از وحی و از رهاوردهای آن پاسداری نماید.(342)‏

‏16 / 3 / 60‏

***

‏ ‏

‏ ‏

حرکت برای تشکیل‏ ‏حکومت 

‏امام حسین(ع) نیروی چندانی نداشت و قیام کرد. او هم اگر‏‎ ‎‏نعوذ بالله تنبل می بود، می توانست بنشیند و بگوید تکلیف شرعی‏‎ ‎‏من نیست که قیام کنم. دربار اموی خیلی خوشحال می شد که‏‎ ‎‏سیّدالشّهدا بنشیند و حرف نزند و آنها بر خرمراد سوار باشند؛ اما‏‎ ‎‏او مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت، تا‏‎ ‎‏حکومت اسلامی تشکیل دهد و این حکومت فاسد را از بین ببرد.‏‎ ‎‏اگر او هم در مدینه سرجایش می نشست و وقتی آن مردک آمد و‏‎ ‎‏بیعت خواست ـ نعوذ بالله ـ می گفت: بسیار خوب! خوشحال‏‎ ‎‏می شدند و دستش را هم می بوسیدند.(343)‏

‏1 / 4 / 50‏

***

‏ ‏

‏ ‏

قصد تشکیل حکومت با اطلاع از شهادت

‏سیّدالشّهدا ـ سلام الله علیه ـ تمام حیثیت خودش، جان خودش‏‎ ‎‏را و بچه هایش را، همه چیز را ‏‏[‏‏فدا کرد‏‏]‏‏ در صورتی که می دانست‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 346

‏قضیه اینطور می شود، کسی که فرمایشات ایشان را از وقتی که از‏‎ ‎‏مدینه بیرون آمدند و به مکه آمدند و از مکه آمدند بیرون،‏‎ ‎‏حرفهای ایشان را می شنود همه را، می بیند که ایشان متوجه بوده‏‎ ‎‏است که چه دارد می کند، این جور نبود که آمده است ببیند که،‏‎ ‎‏بلکه آمده بود حکومت هم می خواست بگیرد، اصلاً برای این‏‎ ‎‏معنا آمده بود و این یک فخری است، و آنهایی که خیال می کنند که‏‎ ‎‏حضرت سیّدالشّهدا برای حکومت نیامده، خیر؛ اینها برای‏‎ ‎‏حکومت آمدند، برای اینکه باید حکومت دست مثل سیدالشّهدا‏‎ ‎‏باشد، مثل کسانی که شیعه سیّدالشّهدا هستند، باشد.(344)‏

‏30 / 12 / 66‏

***

‏ ‏

‏ ‏

وجوب قیام علیه‏ ‏ظلم با علم بر شهادت

‏حضرت سیدالشّهدا قیام کردند برضد یزید و شاید همان طور‏‎ ‎‏هم بود که خوب، اطمینان به این بود که موفق به اینکه یزید را از‏‎ ‎‏سلطنت بیندازند نشوند، این اخبارش هم اینطور است که ایشان‏‎ ‎‏مطلع بودند بر این مطلب،‏‎[3]‎‏ در عین حال برای همین معنی که‏‎ ‎‏برضد یک رژیم ظالم قیام کنند ولو اینکه کشته بشوند، قیام کردند‏‎ ‎‏و کشته دادند و کشتند و خودشان هم کشته شدند.(345)‏

‏27 / 8 / 57‏

***


کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 347

اِخبار به شهادت از سوی رسول خدا(ص)

‏در خبر شهادت حضرت سیدالشّهدا ـ علیه السّلام ـ وارد است‏‎ ‎‏که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ را در خواب دید. حضرت‏‎ ‎‏فرمود به آن مظلوم که از برای تو درجه ای است در بهشت.‏‎ ‎‏نمی رسی به آن مگر به شهادت.‏‎[4]‎‏(346)‏

***

‏ ‏

‏ ‏

علم به شهادت خود‏ ‏و خاندان و اصحابش

‏حضرت سیدالشّهدا ـ سلام الله علیه ـ به همه آموخت که در‏‎ ‎‏مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد، با‏‎ ‎‏اینکه از اول می دانست که در این راه که می رود راهی است که باید‏‎ ‎‏همۀ اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا کند و این عزیزان‏‎ ‎‏اسلام را برای اسلام قربانی کند؛ لکن عاقبتش را هم‏‎ ‎‏می دانست....(347)‏

‏25 / 7 / 61‏

***

‏ ‏

‏ ‏

شهادت مقدّر

‏حضرت علی بن الحسین ـ سلام الله علیه ـ در آن بحبوبۀ کذایی‏‎ ‎‏که بود راجع به اینکه همه اصلاً مقدر است که باید کشته بشوید،‏‎ ‎‏اینطور نقل می کنند، اهل منبر که عرض کرد به امام ـ علیه السّلام ـ‏‎ ‎‏که «اَوْلَسْنا عَلَی الْحَقِّ» ما به حق نیستیم؟ فرمود چرا، گفت: پس،‏

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 348

‏چرا بترسیم از مردن، «فَإذاً لانُبالی بِالْمَوْتِ» وقتی ما بحقّیم.‏‎[5]‎‏(348)‏

‏13 / 6 / 58‏

***

‏ ‏

‏ ‏

وجوب عمل به‏ ‏تکلیف با علم به شهادت

‏سیدالشّهدا ـ سلام الله علیه ـ تکلیف می دید برای خودش که‏‎ ‎‏باید او با این قدرت مقاومت کند و کشته بشود تا به هم بخورد این‏‎ ‎‏اوضاع، تا رسوا بکند این قدرت را با فداکاری خودش و این‏‎ ‎‏عده ای که همراه خودش بود. او دید که یک حکومت جائری‏‎ ‎‏است که بر مقدّرات مملکت او سلطه پیدا کرده است، تکلیف‏‎ ‎‏خودش را، تکلیف الهی خودش را تشخیص داد که باید نهضت‏‎ ‎‏کند و راه بیفتد برود و مخالفت بکند و اظهار مخالفت و استنکار‏‎ ‎‏کند هرچه خواهد شد. در عین حالی که به حسب قواعد معلوم بود‏‎ ‎‏که یک عدد این قدری نمی تواند با آن عده ای که آنها دارند مقابله‏‎ ‎‏کند لکن تکلیف بود.(349)‏

‏11 / 9 / 57‏

***


کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 349

‎ ‎

کتابامامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)صفحه 350

  • )) روی سعیدبْنُ راشدٍ عَنْ یَعْلی بن مَرَّةَ قالَ و سَمِعتُ رسولَ الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ یقولُ: «حسینُ منّی و أنا من حُسینٍ. أحَبَّ الله ُ مَنْ أحَبَّ حُسیناً. حُسینٌ سِبطٌ مِن الأسْباط.»سعید بن راشد از یعلی بن مرَّة روایت کرد که گفت: از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود: «حسین از من است و من از حسین، خداوند دوست بدارد هر آنکه حسین را دوست داشته است. حسین یکی از اسباط است.» ارشاد؛ ص 233.
  • )) پاره ای است از این بیت شعر عبدالله بن زَبْعَری:لَعِبَت هاشمُ بِالمُلْکِ فَلا          خَبَرٌ جاءَ و لا وَحْیٌ نَزَل(قبیلۀ بنی هاشم با سلطنت بازی کردند. پس، نه خبری آمد و نه وحی ای نازل گشت). آمده است یزید ـ لعنت خدا بر او باد ـ آنگاه که اهل بیت عصمت(ع) را در شام بر وی وارد کردند با چوب بر دندانهای سر مطهر اباعبدالله (ع) می زد و این شعر را بر زبان می راند. دمع السجوم فی ترجمة نفس المهموم؛ ص 252.
  • )) در روایات فراوانی ضمن اخبار خداوند به انبیا و نیز در فرمایشات پیامبر اکرم(ص) و ائمۀ اطهار(ع) به شهادت رسیدن امام حسین(ع) مورد اشاره واقع شده است. از جمله در نامۀ شخص امام حسین (ع) به بنی هاشم آمده است: «بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم. من الحسین بْنِ علیّ بنِ أبی طالبٍ الی بنی هاشم؛ أمّا بَعْدُ فَاِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بی مِنْکُمْ اسْتُشْهِدَ وَ مَنْ تَخَلّفَ لَمْ یَبْلُغ مبلَغَ الفتحِ، والسّلامَ.» «به نام خداوند بخشندۀ مهربان. از حسین بن علی بن ابیطالب به بنی هاشم؛ اما بعد، پس هرکس به من ملحق شود به شهادت می رسد و هر که روی گرداند، به پیروزی نخواهد رسید؛ والسّلام.» اللهوف علی قتل الطّفوف؛ ص 69.
  • )) «...فجاَءَهُ النَّبیُ و هُو فی مَنامِه فأَخَذَالحسینَ و ضَمَّهُ اِلی صَدْرِه و جَعَل یُقّبِلُ بَینَ عَیْنَیْهِ و یَقول: بأبی أنتَ کَأنّی أراکَ مُرَمِّلأ بَدَمِکَ بَینَ عِصابَةٍ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ یَرجُونَ شفاعَتی مالُهم عِندَالله ِ مِن خَلاقٍ. یا بُنَیَّ اِنَّکَ قادِمٌ علی أبیکَ و اُمِّکَ و أَخیکَ وَ هُمْ مُشتاقونَ الَیکَ و إنَّ فِی الجَنَّةِ درجاتٍ لاتَنالُها الاّ بِالشَّهادةِ.»... «پس، پیامبر نزد وی آمد ـ و او در خواب بود ـ حسین را گرفت و بر سینه خود نهاد و میان دو چشم او بوسه داد و فرمود: پدرم فدای تو باد. چنان است که می بینم گروهی از این امت که به lشفاعت] من امید بسته اند در خونت بغلطانند. گروهی که نزد خدا بهره ای از شفاعت ندارند. فرزندم! تو بر پدر و مادر و برادرت وارد گردی در حالی که آنها مشتاقند به دیدار تو. به تحقیق تو را در بهشت درجاتی است که بدان نرسی، مگر به شهادت. امام این رویا را هنگام خروج از مدینه در کنار قبر پیامبر مشاهده فرموده بود. بحار؛ ج 44، ص 313؛ «کتاب حیاة الحسین(ع)»، باب 37.
  • )) تاریخ طبری؛ ج 4، ص 308.