بخش اول: مبانی اندیشه
قرآن
‏‏آداب قرائت قرآن
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

‏‏آداب قرائت قرآن

دین مبین اسلام

‏‏آداب قرائت قرآن

‏آداب قرائت قرآن ‏

‏یکى از آداب قرائت قرآن حضور قلب است، که آن را در آداب مطلقه عبادات در همین رساله مذکور داشتیم و اعاده آن لزومى ندارد.‏

‏و دیگر از آداب مهمّه آن، تفکّر است؛ و مقصود از تفکّر آن است که از آیات شریفه جستجوى مقصد و مقصود کند. و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیّه فرماید، هدایت به سُبُل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است، باید انسان به تفکّر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن، که راجع به قواى ملکیّه است، تا منتهى النّهایه آن، که حقیقت قلب سلیم است- به تفسیرى که از اهل بیت وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتى که غیر حق در آن نباشد-‏‎[1]‎‏ به دست آورد. و سلامت قواى ملکیّه و ملکوتیّه گم شده قارى قرآن باشد، که در این کتاب آسمانى این ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 120


‏ ‏

‏گم شده موجود است و باید با تفکّر استخراج آن کند. و چون قواى انسانیّه سالم از تصرّف شیطانى شد و طریق سلامت را به دست آورد و به کار بست، در هر مرتبه سلامت که حاصل شد از ظلمتى نجات یابد و قهراً نور ساطع الهى در آن تجلّى کند، تا آنکه اگر از جمیع انواع ظلمات که اول آن ظلمات عالم طبیعت است به جمیع شئون آن و آخر آن ظلمت توجه به کثرت است به تمام شئون آن خالص شد، نور مطلق در قلبش تجلّى کند و به طریق مستقیم انسانیّت، که در این مقام طریق رب است، انسان را هدایت کند:‏‏ إِنَّ رَبِّی عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.‏‎[2]‎

‏و در قرآن شریف دعوت به تفکّر و تعریف و تحسین از آن بسیار شده. قال تعالى:‏‏ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ.‏‎[3]‎‏ در این کریمه مدح بزرگى است از تفکر، زیرا که غایت انزال کتاب بزرگ آسمانى و صحیفه عظیمه نورانى را احتمال تفکّر قرار داده؛ و این از شدّت اعتنا به آن است که بس احتمال آن موجب یک همچو کرامتى عظیم شده. و در آیه دیگر فرماید:‏‏ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ.‏‎[4]‎‏ و از این قبیل یا قریب به آن، آیات بسیار است و روایات درباره تفکر نیز بسیار است. از حضرت ختمى مرتبت- صلى الله علیه و آله- منقول است که چون این آیه شریفه نازل شد که مى فرماید:‏‏ إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ ‏‏ ... الخ ‏‎[5]‎‏ فرمود:‏

‏ویل لمن قرأها و لم یتفکر‏‎[6]‎

‏فیها. عمده در این باب آن است که انسان بفهمد تفکّرِ ممدوح کدام است؛ و الّا در‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 121


‏ ‏

‏اینکه تفکّر در قرآن و حدیث ممدوح است شک نیست. بهترین تعبیرها از براى آن، آن است که خواجه عبدالله انصارى- قدس سره- مى کند، قال:‏

‏اعلم، ان التفکر تلمس البصیرة لا ستدراک البغیة.‏‎[7]‎

‏یعنى تفکّر جستجو نمودن «بصیرت» است- که چشم قلب است- براى رسیدن به مقصود و نتیجه، که غایت کمالْ آن است. و معلوم است مقصد و مقصودْ سعادت مطلقه است که به کمال علمى و عملى حاصل آید.‏

‏پس، انسان در آیات شریفه کتاب الهى و در قصص و حکایات آن باید مقصود و نتیجه انسانیّه، که سعادتْ است، به دست آورد. و چون سعادت رسیدن به سلامت مطلقه و عالم نور و طریق مستقیم است، انسان باید از قرآن شریف، سُبُل سلامت و معدن نور مطلق و طریق مستقیم را طلب کند؛ چنانچه در آیه شریفه سابقه اشاره به آن شد. و چون شخص قارى مقصد را یافت، در تحصیل آن بینا شود و راه استفاده ازقرآن شریف بر او گشوده و ابواب رحمت حق بر او مفتوح گردد، وعمر کوتاه عزیز خود وسرمایه تحصیل سعادت خویش را صرف در امورى که مقصود به رسالت نیست نکند و از فضول بحث و کلام در چنین امر مهمّى خوددارى کند.‏

‏و چون مدّتى چشم دل را به این مقصود افکند و از دیگر امور صرف نظر کرد، چشم دل بینا گردد و حدید شود، و تفکّر در قرآن براى نفس عادى شود و طرق استفاده بازگردد، و ابوابى بر او مفتوح شود که تاکنون نبوده و مطالب و معارفى از قرآن استفاده کند که تاکنون به هیچ وجه نمى کرده؛ آن وقت شفا بودن قرآن را براى امراض قلبیه مى فهمد، و مفاد آیه شریفه ‏‏ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً‏‏. و معنى قول ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 122


‏ ‏

‏امیرالمؤمنین- صلوات الله علیه- را که مى فرماید:‏

‏وتعلموا القرآن؛ فإنه ربیع القلوب. و استشفوا بنوره؛ فإنه شفاء الصدور‏

‏ادراک مى کند. و از قرآن شریف فقط شفاى امراض جسمانیّه را طلب نمى کند، بلکه عمده مقصد را شفاى امراض روحانیه که مقصد قرآن است قرار مى دهد. قرآن براى شفاى امراض جسمیّه نازل نشده، گرچه شفاى امراض جسمیّه به او حاصل شود؛ چنانچه انبیا- علیهم السلام- نیز براى شفاى جسمانى نیامده بودند گرچه شفا مى دادند؛ آنها اطبّاى نفوس و شفادهندگان قلوب و ارواحند.‏‏ 65‏

‏***‏

‏ ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 123


‏ ‏

‎ ‎

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 124

  • ( 2). عن ابى عبدالله- علیه السلام- قال:« القلب السلیم الّذى یلقى ربّه و لیس فیه احد سواه». قلب سلیم آن است که ملاقات کند حق تعالى را در صورتى که در آن غیر حق نباشد. اصول کافى؛ ج 3، ص 26« کتاب الایمان و الکفر»،« باب الاخلاص»، ح 5.
  • ( 1).« بدرستى که پروردگار من بر راه راست است.»( هود/ 56).
  • ( 2). نحل/ 44.
  • ( 3).« پس داستانها را حکایت کن باشد که بیندیشند.»( اعراف/ 176).
  • ( 4).« همانا در آفرینش آسمانها و زمین و در آمد و شد شب و روز نشانه هایى است ....»( آل عمران/ 190).
  • ( 5).« واى بر کسى که آن را بخواند و در آن نیندیشد.» نور الثقلین؛ ج 1، ص 350( با اندکى اختلاف لفظى).
  • ( 1). منازل السّائرین؛« قسم البدایات»،« باب التفکر».