بخش اول: مبانی اندیشه
قرآن
‏‏تفسیر قرآن ‏
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

‏‏تفسیر قرآن ‏

دین مبین اسلام

‏‏تفسیر قرآن ‏

‏تفسیر قرآن ‏

‏تفسیر قرآن یک مسأله اى نیست که امثال ما بتوانند از عهده آن برآیند. بلکه علماى طراز اوّل هم که در طول تاریخ اسلام، چه از عامه و چه از خاصه، در این باب کتابهاى زیاد نوشته اند- البته مساعى آنها مشکور است- لکن هر کدام روى آن تخصص و فنّى که داشته است یک پرده اى از پرده هاى قرآن کریم را تفسیر کرده است، آن هم به طور کامل معلوم نیست بوده [باشد.] مثلًا عرفایى که در طول این چندین قرن آمده اند و تفسیر کرده اند، نظیر محیى الدین در بعضى از کتابهایش،‏‎[1]‎‏ عبدالرزاق کاشانى ‏‎[2]‎‏ در تأویلات، ملا سلطانعلى ‏‎[3]‎‏ در تفسیر، اینهایى که طریقه شان طریقه ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 101


‏ ‏

‏معارف بوده است، بعضى شان در آن فنى که داشته اند خوب نوشته اند؛ لکن قرآن عبارت از آن نیست که آنها نوشته اند. آن، بعضى از اوراق قرآن و پرده هاى قرآن است. یا مثلًا طنطاوى ‏‎[4]‎‏ و امثال او، و همین طور قطب ‏‎[5]‎‏ هم، به یک ترتیب دیگرى تفسیر کرده اند که باز هم غیر تفسیر قرآن است به همه معانى؛ آن هم یک پرده اى است. و بسیارى از مفسّرین که از این دو طایفه نبودند تفاسیرى دارند، مثل مجمع البیان ‏‎[6]‎‏ ما، که تفسیر خوبى است و جامع بین اقوال عامه و خاصّه است. و سایر تفسیرهایى که نوشته شده است، اینها هم همین طور. قرآن یک کتابى نیست که بتوانیم ما یا کس دیگرى یک تفسیر جامعى آنطور که [سزاوار است بر آن ] بنویسد. علوم قرآن یک علوم دیگرى است ماوراى آنچه ما مى فهمیم. ما یک صورتى، یک پرده اى از پرده هاى کتاب خدا را مى فهمیم، و باقى اش محتاج به تفسیر اهل عصمت است، که معلَّم به تعلیمات رسول الله بوده اند.‏

‏در این اواخر هم یک اشخاصى پیدا شده اند که اصلًا اهل تفسیر نیستند، اینها خواسته اند مقاصدى [را] که خودشان دارند به ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 102


‏ ‏

‏قرآن و به سنت نسبت بدهند. حتى یک طایفه اى از چپیها و کمونیستها هم به قرآن تمسّک مى کنند، براى همان مقصدى که دارند اینها اصلًا به تفسیر کار ندارند، به قرآن هم کار ندارند، اینها مقصد خودشان را مى خواهند به خورد جوانهاى ما بدهند، به اسم اینکه این اسلام است.‏

‏و لهذا آنچه من عرض مى کنم این است که اشخاصى که رشد علمى زیاد پیدا نکرده اند، جوانهایى که در این مسائل و در مسائل اسلامى وارد نیستند، کسانى که اطلاع از اسلام ندارند، نباید اینها در تفسیر قرآن وارد بشوند و اگر روى مقاصدى آنها وارد شدند، نباید جوانهاى ما به آن تفاسیر اعتنا کنند. و از چیزهایى که ممنوع است در اسلام «تفسیر به رأى» است که هر کسى آراى خودش را تطبیق کند بر آیاتى از قرآن، و قرآن را به آن رأى خودش تفسیر و تأویل کند و یک کسى مثلًا اهل معانى روحیه است، هر چه از قرآن [به ] دستش مى آید تأویل کند و برگرداند به آن چیزى که رأى اوست. ما باید از همه این جهات احتراز کنیم.‏‏ 60‏

‏***‏

‎ ‎

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 103

  • ( 1). محمدبن على بن محمد عربى( 560- 638 ق) بزرگترین عارف قرن هفتم و از عارفان بزرگ قرون اسلامى است. وى به« ابن عربى»،« محیى الدین»،« شیخ اکبر» شهرت دارد. در آثارش مانند فتوحات مکیه، آیات قرآن را به سبک عرفانى تفسیر کرده است.
  • ( 2). ملّا عبدالرزاق بن جمال( جلال) الدین اسحق کاشانى سمرقندى مکنى به« ابوالغنائم» و ملقّب به« کمال الدین» از مشاهیر عارفان قرن هشتم هجرى است. مطالب تفسیرى وى را در اثر او به نام تأویل الآیات یا تأویلات القرآن مى توان یافت.
  • ( 3). سلطان محمدبن حیدرالجنابذى الخراسانى مشهور به« سلطان علیشاه» از عارفان و صوفیان قرن 14 هجرى است، تفسیر وى به نام بیان السعادة فى مقامات العبادة پر از مطالب رمزى همراه مباحث فلسفى مى باشد. این اثر وى در 4 مجلّد در سال 1344 ه. ش. در چاپخانه دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.
  • ( 1). طنطاوى بن جوهرى مصرى( 1287- 1358 ه. ق) از دانشمندان مصرى و اساتید دارالعلوم قاهره بوده است. تفسیر وى به نام الجواهر فى تفسیر القرآن الکریم مى باشد، وى در تفسیرش به بیان احکام مورد نیاز مسلمانان و اخلاق پرداخته است ولى مهمترین ویژگى این تفسیر مباحث علمى آن است که حدود 750 آیه از قرآن را با مطالب علوم طبیعى تطبیق کرده است.
  • ( 2). سیدبن قطب بن ابراهیم، متفکّر اسلامى مصرى در قرن 14 هجرى، نویسنده و مدرّس عربى در مصرمى باشد وى عضو گروه« اخوان المسلمین» بوده و ریاست روزنامه آن را به عهده داشته است، وى توسط حکومت جمال عبدالناصر دستگیر و زندانى و اعدام مى گردد. آثار متعددى در زمینه قرآن دارد مانند: التصویر الفنى فى القرآن، مشاهد القیامة فى القرآن و تفسیر فى ظلال القرآن که در آن به مباحث اجتماعى توجّه خاصى کرده است.
  • ( 3). مجمع البیان فى تفسیر القرآن تألیف ابوعلى فضل بن حسن بن فضل طبرسى( 472- 578 یا 551) مفسّر وفقیه بزرگ شیعه در قرن ششم هجرى است. وى در تفسیر گرانقدر خود به بحثهاى ادبى و قرائات و نقل اقوال مفسّرین و روشن کردن مراد آیات قرآن پرداخته است.