بخش اول: مبانی اندیشه
اسماء الله ‏
‏‏همه عالم اسم الله است
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

‏‏همه عالم اسم الله است

توحید

‏‏همه عالم اسم الله است

‏اسماء الله ‏

‏همه عالم اسم الله است ‏

‏ ‏

‏همه عالم اسم الله اند؛ تمام عالم. چون اسم نشانه است؛ همه ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 27


 

‏موجوداتى که در عالم هستند نشانه ذات مقدّس حق تعالى هستند. منتها نشانه بودنش را بعضیها مى توانند به عمقش برسند، که این چطور نشانه است؛ و بعضى هم به طور اجمال مى توانند بفهمند که نشانه است. آنکه به طور اجمال است این است که موجود خودبه خود وجود پیدا نمى کند ....‏

‏این مقدارى که همه موجودات عالم، اسم خدا هستند و نشانه خدا هستند، این یک مقدار اجمالى است که همه عقول این را مى توانند بفهمند، و همه عالم را اسماءالله بدانند؛ و اما آن معناى واقعى مطلب که اینجا مسأله اسم گذارى نیست، مثل اینکه ما [اگر] بخواهیم یک چیزى را بفهمانیم به غیر، اسم براى آن مى گذاریم، مى گوییم «چراغ» یا «اتومبیل» یا «انسان»، «زید». این واقعیتى است که یک موجود غیرمتناهى در همه اوصاف کمال، یک موجودى که در تمام اوصاف کمال غیرمتناهى است، حد ندارد، موجود لاحد است، ممکن نیست- اگر موجود حد داشته باشد «ممکن» است- موجود است و هیچ حدى در موجودیتش نیست، این به ضرورت عقل باید داراى همه کمالات باشد. براى اینکه اگر فاقد یک کمالى باشد محدود مى شود؛ محدود که شد ممکن است. فرق مابین ممکن و واجب این است که واجب غیرمتناهى است در همه چیز، موجودِ مطلق است و ممکن موجود، محدود است. اگر بنا باشد تمام اوصاف کمال به طور لامتناهى، به طور غیرمحدود نباشد در او، متبدل مى شود [به ممکن ]، آنکه ما خیال کردیم واجب بوده، واجب نبوده، ممکن بوده. یک چنین موجودى که مبدأ یک ایجاد مى شود، و مبدأ یک وجود مى شود، تمام آن موجوداتى که به مبدئیت او‏‎[1]‎‏ وجود پیدا مى کنند، اینها مستجمع همان اوصاف ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 28


 

‏هستند به طریق نقص. منتها مراتب دارد: یک مرتبه اعلاست که در آن همه اوصاف حق تعالى هست، منتها به اندازه اى که امکان دارد، به اندازه اى که مى شود یک موجودى واجد باشد، آن «اسم اعظم» است.‏

‏[‏‏اسم اعظم ‏‏]‏

‏«اسم اعظم» عبارت از آن اسمى است و آن علامتى است که واجد همه کمالات حق تعالى است به طور ناقص؛ و به طور ناقص یعنى نقص امکانى؛ و واجد همه کمالات الهى است، نسبت به سایر موجودات، به طور کمال.‏

‏این موجوداتى که دنبال آن اسم اعظم مى آیند اینها هم واجد همان کمالات هستند، منتها به اندازه سعه هستى خودشان، به اندازه سعه وجودى خودشان، تا برسد به همین موجودات مادى. این موجودات مادى را که ما خیال مى کنیم قدرت، علم و هیچ یک از کمالات را ندارند، اینطور نیست.‏

‏[‏‏تسبیح موجودات ‏‏]‏

‏ما در حجاب هستیم که نمى توانیم ادراک کنیم. همین موجودات پایین هم که از انسان پایین ترند، و از حیوان پایین ترند، و موجودات ناقص هستند، در آنها هم همه آن کمالات منعکس است، منتها به اندازه وجودى خودشان. حتى ادراک هم دارند؛ همان ادراکى که در انسان هست در آنها هم هست:‏‏ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ.‏‎[2]‎‏ بعضى از باب اینکه نمى دانستند مى شود یک موجود ناقص هم ادراک داشته باشد، آن را حمل کرده بودند به ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 29


 

‏اینکه این تسبیح تکوینى است؛ و حال آنکه آیه غیر از این را مى گوید. تسبیح تکوینى را ما مى دانیم که یعنى اینها موجوداتى هستند و علّتى هم دارند. خیر مسأله این نیست، تسبیح مى کنند.‏

‏در روایات، تسبیح بعضى از موجودات را هم ذکر کرده اند که چیست. در قضیه تسبیح آن سنگریزه اى که در دست رسول الله (ص) بوده. [آنها] شنیدند که چه مى گوید. تسبیحى است که گوش من و شما اجنبى از اوست. نطق است؛ حرف است؛ لغت است، اما نه به لغت ما، نه نطقش نطق ما است؛ اما ادراک است، منتها ادراک به اندازه سعه وجودى خودش. لعلّ بعضى از مراتب عالیه، مثلًا از باب اینکه خودشان را مى بینند که سرچشمه همه ادراکات هستند، بگویند که موجودات دیگر [ادراک ] ندارند؛ البته آن مرتبه را ندارند. ما هم از باب اینکه ادراک نمى کنیم حقایق این موجودات را، ما هم محجوبیم، و چون محجوبیم، مطلع نیستیم، و چون مطلع نیستیم، خیال مى کنیم [چیزى ] در کار نیست. خیلى چیزها را انسان خیال مى کند نیست و هست، من و شما از آن اجنبى هستیم. الآن هم مى گویند یک چیزهایى معلوم شده است، مثلًا در نباتات که سابق همه مى گفتند اینها مرده هستند، حالا مى گویند که با آنتنهایى که هست، از ریشه هاى درخت که در آب جوش هست صداى هیاهو [مى شنوند]. حالا این راست باشد یا دروغ نمى دانم؛ لکن عالم پر هیاهوست. تمام عالم زنده است، همه هم اسم الله هستند. همه چیز اسم خداست. شما خودتان از اسماءالله هستید، زبانتان هم از اسماءالله است، دستتان هم از اسماءالله است.‏

‏[‏‏تمام حرکات اسم الله است ‏‏]‏

‏به اسم الله ‏‏ «الْحَمْدُ لله»،‏‏ حمد هم که مى کنید اسم الله است. زبان ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 30


 

‏شما که حرکت مى کند اسم الله هست، از اینجا پا مى شوید، مى روید به منزلتان، با اسم لله مى روید. نمى توانید تفکیک کنید. خود شما اسم لله هستید، حرکات قلبتان هم اسم لله است، حرکات نبضتان هم اسم لله هست، این بادهایى که وزیده مى شود همه اسم الله اند. از این جهت آیه شریفه محتملًا مى خواهد همین معنا را بفرماید. در بسیارى از آیات دیگر هم هست که باسم الله کذا ...، صحبت از اسم الله است و همه چیز اسم الله است؛ یعنى حق است و اسماءالله همه چیز اوست. اسم در مسمّاى خود فانى است. ما خیال مى کنیم که خودمان یک استقلالى داریم، یک چیزى هستیم، لکن اینطور نیست؛ اگر آنى، آن شعاع وجود که موجودات را با آن شعاع، با آن اراده، با آن تجلّى، موجود فرموده، اگر آنى، آن تجلّى برداشته بشود تمام موجودات لاشى ءاند برمى گردند به حالت اولشان. براى آنکه ادامه موجودیت هم به همان تجلّى اوست. با تجلّى حق تعالى همه عالم وجود پیدا کرده است، و آن تجلّى و نور، اصل حقیقت وجود است؛ یعنى اسم الله است.‏‏ الله نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.‏‏ نور سماوات و ارض خداست، یعنى جلوه خداست. هر چیز که یک تحقّقى دارد این نور است، ظهورى دارد این نور است. ما به این نور مى گوییم، براى اینکه یک ظهورى دارد؛ انسان هم ظاهر است؛ نور است. حیوانات هم همین طور، نورند. همه موجودات نورند، و همه هم نور «الله» هستند.‏‏ الله نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛‏‏ یعنى وجود سموات و ارض که عبارت از نور است از خداست؛ و آنقدر فانى در اوست که ‏‏ الله نُورُ السَّماواتِ،‏‏ نه اینکه ألله یُنَوّرُ السَّمواتِ، این ‏‎[3]‎‏ یک نحوه جدایى مى فهماند.‏‏ الله نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛‏‏ یعنى هیچ موجودى در عالم نداریم که یک نحوه استقلالى ‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 31


 

‏داشته باشد. استقلال معنایش این است که از امکان خارج بشود و به حد وجوب برسد، موجودى غیر از حق تعالى نیست. از این جهت اینکه مى فرماید: به اسم الله ‏‏ «الْحَمْدُ لله»‏‏ به اسم الله ‏‏ «قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ»،‏‏ با اسم الله «قُلْ»، نه این است که مقصود محتملًا این باشد که بگو‏‏ بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ‏‏. واقعیتى است که این واقعیت اینطورى است: با «اسم لله» بگو، یعنى گفتنت هم با «اسم الله» است.‏‏ یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ،‏‏ نه «مَنْ فى السَّمواتِ والارض»‏‎[4]‎‏ هر چیز [که ] در زمین و آسمان است تسبیح مى کند با اسم خدا که جلوه اوست، و همه موجودات به این جلوه متحققند و همه حرکات، حرکاتى است که از همان جلوه هست.‏

‏[‏‏تمام عالم جلوه حق ‏‏]‏

‏تمام چیزهایى که در عالم واقع مى شود از همان جلوه هست؛ و چون همه امور، همه چیزها از اوست و به او برمى گردد و هیچ موجودى از خودش چیزى ندارد، خودى در کار نیست که کسى بایستد [و] بگوید: من خودم هم یک چیزى دارم، یعنى مقابل مبدأ نور، خودم هم یک چیزى دارم که از خودم هست، آن وقت هم که دارى باز از خودت نیست، آن وقت هم که چشم دارى باز این چشم از خودت نیست، این چشمى است که به جلوه او وجود پیدا کرده.‏

‏پس حمدى که مى کنیم و حمدى که مى کنند و ثنایى که مى کنند و ثنایى که مى کنیم با اسم الله است، به سبب اسم الله است؛ و این هم فرموده است: بسم الله.‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 32


 

‏[‏‏الله جلوه جامع ‏‏]‏

‏الله یک جلوه جامع است، یک جلوه اى از حق تعالى است که جامع همه جلوه هاست، رحمان و رحیم از جلوه هاى این جلوه است.‏

‏«الله» جلوه حق تعالى است و رحمان و رحیم از جلوه هاى این جلوه است. «رحمان» با رحمت و با رحمانیت همه موجودات را ایجاد کرده [است ]، این رحمت است. اصلًا وجود رحمت است؛ حتى آن وجودى که به موجودات شریر هم اعطا شده باز رحمت است، رحمت واسعه اى است که همه موجودات در زیر پوشش [آن ] هست؛ یعنى همه موجودات عین رحمت هستند، خودشان رحمتند.‏

‏و «الله» باسم الله همان جلوه اى است که جلوه به تمام معنى است. مقامى است که جلوه را به تمام معنى مى تواند بروز بدهد. اسم جامع است، یک اسمى است که باز جلوه است؛ خود ذات حق تعالى اسم ندارد: «لا اسْمَ لَهُ وَلا رَسْمَ» اسم الله و اسم رحمان و اسم رحیم، همه اینها اسما هستند، جلوه ها هستند؛ و با این اسم «الله» که جامع همه کمالات است به مرتبه ظهور، رحمان و رحیمش را ذکر فرموده است از باب اینکه رحمت است و رحمانیت است و رحیمیت است؛ و اوصاف غضب و انتقام و [امثال ] اینها تبعى است. آنکه بالذات است این دو است، رحمت بالذات است، و رحمانیت و رحیمیت بالذات است، آنهاى دیگر تبعى است. [پس ] به اسم الله و رحمان و رحیم.‏‏ 7‏

‏***‏

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 33


‏ ‏

‏ ‏

‎ ‎

کتابآیین انقلاب اسلامی (ج.۱)صفحه 34

  • ( 1). یعنى ذات بارى تعالى که وجود مطلق و مبدأ هستى است.
  • ( 1).« موجودى نیست مگر به ستایش او تسبیح گو است ولى شما تسبیح آنان را نمى فهمید.»( اسراء/ 44).
  • ( 1). یعنى جمله« بالله یتنوَّرُ السماوات».
  • ( 1). در زبان عربى« من» دلالت بر صاحبان عقل دارد و« ما» بر دیگر موجودات، و در آیه مبارکه« ما» آمده است ودلالت دارد تمامى موجودات تسبیح خدا را مى کنند نه فقط گروه خاصّى از آنان.