فصل دوم: خاطرات مهدی فرهودی
پس از پیروزی
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) - گروه تاریخ (تدوینگر)

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1387

زبان اثر : فارسی

پس از پیروزی

‏بعد از گذشت یکی - دو ماه از پیروزی انقلاب به نهاد ریاست جمهوری ‏‎ ‎‏رفتم. بچه های سپاه هم آنجا حضور داشتند. من از طرف شهید چمران‏‏ ‏‎ ‎‏مأموریت هایی داشتم. آقایان: ابراهیم یزدی‏‏ و عبدالعلی بازرگان‏‏ هم ‏‎ ‎‏بودند؛ چون پدرِ عبدالعلی من را کاملا می شناخت، اختیاراتی به من ‏‎ ‎‏داد‏‏.‏

‏اولین کاری که کردم به دفتر ساواک سابق رفتم و به همراه آقایان: ‏‎ ‎‏دکتر نژاد حسینیان‏‏، مجید حداد عادل‏‏، علیرضا محسنی‏‏، علی عزیزی‏‏، ‏‎ ‎‏حاج کاظم‏‏، معیری و دیگر دوستان، آنجا را تحویل گرفتیم.‏

‏آنجا قسمتی به نام مرکز اسناد بود که منافقین بسیار مایل بودند آنجا ‏‎ ‎‏نفوذ کنند، البته عده ای قبل از ما به آنجا رفته بودند. ناگفته نماند که ‏‎ ‎‏ادارات جاسوسی ساواک زیاد بود. وقتی وارد اتاقها شدیم دیدیم که پرده ‏‎ ‎

کتابخاطرات مبارزه و زندانصفحه 98

‏کرکره های آنجا سیمانی است. اتاقها را طوری ساخته بودند که هر گروه ‏‎ ‎‏و دایره فقط کارمندهای خودش را می شناخت.‏

‏مرکزی متعلق به ساواک به نام باغ مهران‏‏ بود که ساختمانهای عظیمی ‏‎ ‎‏داشت و آنها گمان نمی کردند که ما به آنجا دسترسی پیدا کنیم. پولها و ‏‎ ‎‏طلا و جواهراتشان را داخل کشوی میزها و گاوصندوق ها پنهان کرده ‏‎ ‎‏بودند. در بیشتر کشوها قرص اعصاب و قرصِ خواب یافت می شد. گاو ‏‎ ‎‏صندوقها را نمی توانستیم باز کنیم. اگر با نارنجک این کار را می کردیم ‏‎ ‎‏اسناد از بین می رفت. یکی از کارمندهایشان که در باز کردن ‏‎ ‎‏گاوصندوق ها تبحر داشت را از خانه اش آوردیم که درِ گاوصندوق ها را ‏‎ ‎‏باز کرد و ما توانستیم به اسناد و طلا و جواهرات دسترسی پیدا کنیم. ‏‎ ‎‏البته در بعضی کشوها هم اسناد زیادی موجود بود و صندوقی هم بود که ‏‎ ‎‏پر از کارتکس بود. ساواک 12-13 دایره داشت.‏

‏من ابتدا پرونده و عکس خودم را پیدا کردم و دیدم که چه کسانی ‏‎ ‎‏من را لو داده و راجع به زندگی من مطالبی گفته اند.‏

‏علی جهان آرا‏‏ که جزو گروه منصورون بود و به همراه آقایان: ‏‎ ‎‏نعمت زاده‏‏ و بصیرزاده‏‏ در اصفهان توسط ساواک دستگیر شدند و علی ‏‎ ‎‏زیر شکنجه شهید شد و خانواده اش به دنبال او می گشتند، من از میان ‏‎ ‎‏اسناد ساواک عکسش را در آوردم و پروندهاش را پیدا کردم.‏

‏در مورد آقای نعمت زاده‏‏  ( وی رایزن فرهنگی ایران‏‏ در لبنان‏‏ شد) که ‏‎ ‎‏در زمان شاه‏‏ چند سالی زندگی مخفی داشت؛ نیز همین طور بود. یعنی ‏‎ ‎‏ساواک عکسش را تکثیر کرده و به هواپیمایی، آژانس ها و مسافربری ها ‏‎ ‎‏داده بود و مدام تحت تعقیب بود. من توانستم پرونده اش را از میان اسناد ‏‎ ‎‏ساواک پیدا کنم.‏


کتابخاطرات مبارزه و زندانصفحه 99

‏هنوز جنگ ایران‏‏ و عراق‏‏ شروع نشده بود که خانواده شهید جهان آرا ‏‎ ‎‏به خانه ما آمدند و من اسناد مربوط به علی را به آنها دادم. ماجرا از این ‏‎ ‎‏قرار بود که او زیر شکنجه های ساواک شهید شده بود. اما به خانواده اش ‏‎ ‎‏گفته بودند چون او با رفقایش همکاری نکرده، از زندان آزاد شده است. ‏‎ ‎‏وی دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران‏‏ بود.‏

‏ساواک تشکیلات قوی اداری داشت و بسیار هم مجهز بود. ساواک ‏‎ ‎‏دانش آموزان دبستانها و دبیرستانها را با ماهی 20 -10 تومان به عنوان منبع ‏‎ ‎‏خودش تعیین کرده بود. به عنوان مثال وقتی من در دوران دبیرستان ‏‎ ‎‏انشایی نوشتم، یکی از همکلاس هایم که ماهی 10 -5 تومان از ساواک ‏‎ ‎‏می گرفت، من را به آنها معرفی کرده بود. در دانشگاهها چه در داخل و ‏‎ ‎‏چه در خارج از کشور هم همین مسأله حاکم بود؛ یعنی ساواک همه جا ‏‎ ‎‏منبع خبری داشت و اطلاعات را رد و بدل می کرد و می خواست ‏‎ ‎‏حکومت خودش را حفظ کند.‏

 

کتابخاطرات مبارزه و زندانصفحه 100