فصل اول : قلب ایران در قلب اروپا (امام در پاریس)
اولین سخنرانی امام
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : طباطبایی ، صادق

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1387

زبان اثر : فارسی

اولین سخنرانی امام

‏امام‌ در جمع‌ دانشجویان‌ که‌ برای‌ دیدار ایشان‌ از سراسر اروپا به‌ پاریس آمده‌ بودند ‏‎ ‎‏سخنرانی‌ کردند. البته‌ روز قبل‌ نیز عده‌ کثیری‌ از دانشجویان به خانه‌ امام‌ در پاریس‌ ‏‎ ‎‏مراجعه‌ کرده‌ و شنیدند که‌ امام‌ در نوفل‌ لوشاتو هستند. در نوفل‌ لوشاتو، مراحل‌ استقرار ‏‎ ‎‏امام‌ کامل‌ نشده‌ و هنوز وسیله‌ انتقال‌ آن همه‌ دانشجو برای‌ دیدار امام‌ فراهم‌ نشده‌ بود. ‏‎ ‎‏ظاهراً یکی‌ دو تن‌ از افرادی که‌ در جریان‌ اختلافات‌ بعضی‌ از برادران‌ در پاریس‌ قرار ‏‎ ‎‏گرفته‌ بودند، از روی‌ شیطنت‌ اظهار داشته‌ بودند که‌ آنان‌ امام‌ را دوره کرده‌ و از ارتباط ‏‎ ‎‏ایشان‌ با دانشجویان‌ جلوگیری‌ کرده‌اند. شب‌ هنگام احمد آقا مطلب‌ را به امام‌ گفت‌ و ‏‎ ‎

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 46

‏امام‌ گفتند من‌ خودم‌ شخصاً به‌ دیدار آقایان‌ به‌ پاریس‌ خواهم رفت. در جای‌ دیگر هم‌ ‏‎ ‎‏گفته‌ام‌ که‌ امام‌ علیرغم‌ کهولت‌ سن‌ پیوسته‌ در تکاپو بودند و جز چند ساعت‌ خواب، ‏‎ ‎‏بقیه‌ اوقات‌ را مشغول‌ کار بودند. توان‌ و تحرک‌ و نشاط‌ ایشان‌ واقعاً حیرت‌آور بود.‏

‏روز بعد، ترتیب دیدار دانشجویان در نوفل لوشاتو با امام داده شد. امام خطاب به ‏‎ ‎‏آنها گفتند‌:‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

‏از قراری که بعضیها می‌گفتند، مثل اینکه بعضی از آقایان آمده بودند اینجا و ‏‎ ‎‏من نبودم و مثل اینکه قدری توهّم این را کردند که کسی دخالت داشته در این ‏‎ ‎‏معنا؛‌و اینطور نبوده است. مزاج من اولا‌ً اقتضای اینکه خیلی بنشینم و اینجاها باشم ‏‎ ‎‏ندارد. از جهتی جایی بیرون گرفته‌اند برای اینکه من استراحت کنم. امروز هم که ‏‎ ‎‏شنیدم آقایان اینجا تشریف می‌آورند، از این جهت آمدم که خدمت آقایان برسم. ‏‎ ‎‏من عادت به تشریفات ندارم که مثلا‌ً بین من و کسی واسطه باشد، حجاب باشد. ‏‎ ‎‏این خلا‌ف ادب اسلا‌م است. من در اختیار همه آقایان هستم، به مقداری که ‏‎ ‎‏قدرت داشته باشم. یک وقت هم، قدرت نیست از باب اینکه ماشاءالله شماها ‏‎ ‎‏جوان هستید و ان‌شاءالله وقتی که به پیری رسیدید، آن وقت می‌دانید که آن ‏‎ ‎‏اقتضائاتی که در جوانها هست، در پیر نیست. ما حالا‌ دیگر نفسهای آخر است که ‏‎ ‎‏می‌کشیم و امیدواریم که بتوانیم همه‌مان خدمت کنیم به اسلام، خدمت کنیم به ‏‎ ‎‏مسلمین، خدمت کنیم به وطن خودمان.‏

«انقلا‌ب ایران‌»، برنامه‌ای الهی

‏الآن آشفته است ایران. آشفتگی‌ای که شاید در طول تاریخ یک همچو ‏‎ ‎‏آشفتگی‌ای در ایران نبوده است. شما اگر تاریخ را ملاحظه کنید، بوده است ‏‎ ‎‏انقلاباتی؛ بوده است چیزهایی؛ لکن به این صورت که از آن طرف جنودِ ابلیسی به ‏‎ ‎‏جان مردم بیفتند، و از آن طرف ملت کشته بدهد، جوان بدهد و مقاومت کند ‏‎ ‎‏[نبوده است.] الآن وضع ایران اینطور است که هر جایش را که ملا‌حظه بکنید ‏‎ ‎‏انقلا‌ب است. باید گفت که انقلا‌ب ایران، هرجا که بروید، در آنجا ـ آنطوری که ‏‎ ‎‏برای ما دارند نقل می‌کنند ـ از بچه‌های تازه به زبان آمده تا بزرگها و جوانها و ‏‎ ‎‏پیرها و اینها، از دختر بچه‌ها و پسر بچه‌ها تا زنها و خانمهای بزرگ و مردهای ‏‎ ‎

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 47

‏بزرگ و آدمهای دیگر؛ اینها همه الآن کانّه یک برنامه الهی در کار بوده است. ‏‎ ‎‏دست بشر همچو قدرتی ندارد که اینطور مردم را بیدار کند که همه طبقات و همه ‏‎ ‎‏بچه‌ها و بزرگها، اینها با هم به یک راه بروند. این یک مطلب غیرعادی است‌؛‌ کانّه ‏‎ ‎‏لطفی از جانب خدای تبارک و تعالی است به ملت ایران که با این نهضتی که ‏‎ ‎‏کردند و با این وحدت کلمه،‌ان‌شاء‌الله مقاومت کنند.‏

رژیم شاهنشاهی، منشا همه مفاسد

‏و این فسادی که در ایران پیدا شده است که همه فسادها زیر سر رژیم ‏‎ ‎‏شاهنشاهی بود در تاریخ، از اولی که رژیم شاهنشاهی پیدا شده است تا حالا‌ که ما ‏‎ ‎‏مشاهده می‌کنیم، هرچه مَفسَده بوده است، رژیم شاهنشاهی این مفاسد را ایجاد ‏‎ ‎‏کرده، منتها هر وقت به اقتضای خودش؛ یکوقت اقتضایش یک نحو بوده است و ‏‎ ‎‏در این عصری که، در این عصری که من درک کردم و گمان دارم هیچ کدام از ‏‎ ‎‏آقایان درک نکرده‌اید، ابتلای به رضاخان [است] که انگلیسها آن وقت رضاخان ‏‎ ‎‏را آوردند و کودتا درست کردند و مسلط کردند رضاخان را بر ملت. مامور ‏‎ ‎‏اجرای مقاصد اجانب بود او. از آن طرف، اجرای مقاصد آنها را می‌دید موقوف ‏‎ ‎‏است به اینکه طبقه روشنفکر، طبقه علما، طبقه متدینین، اینها را بکوبد و از بین ‏‎ ‎‏ببرد؛ از آن طرف هم چون آن منافع موقوف به این بود، عمل کرد به این کار [تا] ‏‎ ‎‏منافع را به جیب آنها بریزد و خدا می‌داند که ما چه مصیبتها در زمان آن پدر ‏‎ ‎‏کشیدیم؛ و همه مان هم که الآن مشترکیم در اینکه در زمان این پسری که خلف ‏‎ ‎‏آن پدر است. این حقاً پسر رضاخان است، یعنی همه خاصیتهای فسادی که در ‏‎ ‎‏پدر بود در این هم هست به اضافه یک چیزهای دیگر، به اضافه سالوسی. رضاخان ‏‎ ‎‏یک آدم قلدری بود و همه‌اش قلدری میکرد؛ ملت هم آن وقت در مقابلش هیچ ‏‎ ‎‏ایستادگی نداشت؛ یعنی کم بود، البته بود اما کم بود. به این ترتیبی که الآن هست ‏‎ ‎‏نبود آن وقت، لکن رضاخان دیگر خودش را نمی‌چسباند به اسلا‌م و به قرآن و به ‏‎ ‎‏احکام مبین اسلا‌م؛ دیگر ریاکاری نمی‌کرد. سرنیزه بود و می‌زد و می‌رفت. ایشان ‏‎ ‎‏آن جهات را دارد؛ یعنی با سرنیزه مردم را می‌کوبد. آنقدری که او قتل کرد، این ‏‎ ‎‏زیادتر از او کرد؛ برای اینکه او یک قتل عام در مسجد گوهرشاد کرد و بعد هم با ‏‎ ‎‏یک اشراری، توسط یک اشراری. اما این آقا قتل عامها کرده است و اگر خدای ‏‎ ‎

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 48

‏تبارک و تعالی، خدای نخواسته، مهلتش بدهد خواهد کرد.‏

ادعای اسلا‌م خواهی شاه

‏از آن طرف جوانهای ما را از بین برده است؛ از آن طرف هر روز که صحبت ‏‎ ‎‏می‌شود، همین دو ـ ‌‌سه روز پیش از این، که در مجلس صحبت کرده‌: باید احکام ‏‎ ‎‏اسلا‌م را حفظ کرد؛ باید چه. خوب مرد بی عقل!‌ تو دیروز تاریخ اسلام که تاریخ ‏‎ ‎‏شرافت یک ملت بود، برداشتی و تاریخ دیگری جایش گذاشتی تا تو دهنی ‏‎ ‎‏خوردی و این را کنار گذاشتی. آزادی! آقا هی دم از آزادی می‌زند؛ تو راجع به ‏‎ ‎‏حزب رستاخیز در نطقهایت مکرر گفتی که باید اینها وارد بشوند در این حزب؛ ‏‎ ‎‏هر کس وارد نشد در این حزب، اگر سوء قصد دارد او را می‌کوبیم، می‌زنیم،‌چه ‏‎ ‎‏می‌کنیم؛ و اگر این هم نیست، تذکره به او می‌دهیم که برود بیرون، بیرونش ‏‎ ‎‏می‌کنیم. آزادی؟ در کجای این مملکت ما آزادی هست؟ آزادی قلم دارند ‏‎ ‎‏مردم؟ آزادی بیان دارند مردم؟ کجا آزادی دارند که ایشان دم از آزادی می‌زند؟ ‏‎ ‎‏آزادی از احکام اسلا‌م! دین مبین اسلا‌م! احکام اسلا‌م! آخر تو از اسلا‌م چه داری؟ ‏‎ ‎‏چه علا‌متی از اسلا‌م تو داری تا اینکه دم از دین مبین اسلا‌م می‌زنی؟ تو که داری ‏‎ ‎‏اسلا‌م را از بین می‌بری.‏

ادامه جنایات شاه، نتیجه حمایت امریکا

‏این ابتلایی است که ما همه الآن داریم. الآن جوانهای ما در ایران مبتلا‌ هستند ‏‎ ‎‏به این رژیم فاسد و دارند خون می‌دهند، کشته می‌دهند. همین چند روز پیش از ‏‎ ‎‏این در کرمانشاه، عده زیادی کشته شدهاند. در کردستان هم؛ در سایر [شهرهای] ‏‎ ‎‏کردستان، همین می‌گویند بوده است. چند روز پیش هم که دیدید تهران را چه ‏‎ ‎‏کردند، تبریز را چه کردند، مشهد را چه کردند. انسان نمی‌تواند بشمارد این بلا‌دی ‏‎ ‎‏را که اینها قتل عام کردند و هر چه خواستند کردند. حالا‌ هم دارد حفظ این ‏‎ ‎‏قدرت خودش را با حکومت نظامی می‌کند. اگر حکومت نظامی، اگر این ‏‎ ‎‏امریکای خبیث، ده روز این سرنیزهاش را از روی سر این بردارد، همان درباریها ‏‎ ‎‏می‌خورندش‏‎...‎

وضع مصیبت بار شاه

‏این را بدانید که الآن من و شما راحت تر از او هستیم؛ او الآن به مصیبت ‏‎ ‎

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 49

‏گرفتار است. مردم را به مصیبت انداخته است، لکن خودش مصیبتها الآن دارد...‏

وظیفه ما در خارج، کمک به نهضت

‏این وضع ایران در حال حاضر؛ و ما که در اینجا هستیم و شما آقایان که در ‏‎ ‎‏خارجِ بلد هستید، در خارج ایران هستید، وظایف دارید... ما هم به هر مقداری که ‏‎ ‎‏می‌توانیم با حرفمان، با قلممان، با تظاهرمان، هر کس هر چقدر، هر مقدار که ‏‎ ‎‏می‌تواند،‌ باید همه ما این وظیفه را ادا بکنیم. الآن مملکت ایران به ما صاحب دِین ‏‎ ‎‏شده. ما دِین داریم الآن به آنها؛ مدیونشان هستیم. برای اینکه آنها راجع به مصالح ‏‎ ‎‏اسلام و راجع به مصالح ملت دارند فداکاری می‌کنند؛ ما هم جزء ملت هستیم... ‏‎ ‎‏الآن از علمای ما چقدر حبسند؛ از علما، ازروشنفکرها،‌از دکترها،‌مهندسین، از ‏‎ ‎‏محصلین، از بازاریها از همه طبقات الآن در حبس اند. عدهای کشته شده اند؛ ‏‎ ‎‏عدهای محبوسند. اینها برای خاطر همین ملت بوده؛ برای خاطر اسلا‌م بوده؛ و ما ‏‎ ‎‏که مُسلم هستیم و ما که ملی هستیم، مربوط به این ملت هستیم،‌به اینها دِین داریم، ‏‎ ‎‏باید دِینمان را ادا کنیم...‏

حراج مخازن کشور توسط شاه

‏می‌بینیم که تمام مخازن ما دارد می‌رود تو جیب امریکا و برادرهای او... از آن ‏‎ ‎‏طرف انگلیسها می‌برند، از آن طرف کسان دیگر. امریکاییها که از همه بدترند. از ‏‎ ‎‏آن طرف هم شورویها. همه ریخته‌اند به جان این ملت، و همه هم، دست به هم‏‎ ‎‏داده اند که این مردکه را نگهش دارند که این چیزها را ببرند.‏

تایید جنایات شاه توسط رهبر چین

‏شما دیدید که چند روز پیش از این، آن رهبر چین آمد... مردکه آمد ایران؛ ‏‎ ‎‏یک کسی که قتل‌عامها کرده است، وارد به او شد. از روی کشته‌های ما با ‏‎ ‎‏هلیکوپتر رد شد. نتوانستند او را از توی خیابان ببرند، برای اینکه مردم هیاهو ‏‎ ‎‏می‌کردند، داد و قال می‌کردند... از روی کشته های ما عبورش دادند و بردندش ‏‎ ‎‏آنجا و دست به دست هم دادند...‏

‏از آن طرف دیدیم که در 15 خرداد آن همه جمعیت از ایران کشته شد و ‏‎ ‎‏شوروی روزنامه هایش از آنها تایید کردند و گفتند که اینها یک دسته ارتجاعی ‏‎ ‎‏بودند، یک دسته چه بودند که می‌خواستند چه بکنند؛ و حالا‌ هم همان طور هست ‏‎ ‎

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 50

‏که تایید می‌کنند از او؛ امریکا هم که معلوم است.‏

ادعای شاه در مورد انرژی خورشیدی!

‏...این ملت بیچاره، بعد از اینکه نفتش رفت و منابعش از بین رفت، چه باید ‏‎ ‎‏بکند؟... این آقا می‌گوید که باید از خورشید ما چیز [انرژی] بگیریم! تو چراغ ‏‎ ‎‏نفتی را نمی‌توانی روشن کنی؛ شما می‌خواهید از خورشید قدرت بگیرید؟!...‏

«شاه بماند» یعنی‌خیانت

‏و در داخله هم هر کس بگوید که این باید بماند یا خوب است بماند، این ‏‎ ‎‏خائن است.‏

شایعه نفوذ کمونیسم

‏خوب، ما رضاخان را دیده بودیم؛ یک سرباز لُختی آمد و حالا هر یک از ‏‎ ‎‏آنها [صاحب] میلیاردها میلیاردها شده اند... هر شرکتی که در ایران تاسیس شده، ‏‎ ‎‏یک مقداری اش هم مال اینها هست. از نفت هم که همین طوری دارد می‌دهد به ‏‎ ‎‏آنها. یک مقداری می‌گیرند... برای اینکه مردم را بزنند و بکشند... یک مقداری اش ‏‎ ‎‏هم توی جیب خودشان و توی جیب عائله شان می‌رود و به تبلیغات می‌دهند در ‏‎ ‎‏خارج... می‌گویند صد میلیون دلا‌ر وجه تبلیغات ایشان است که به خارج می‌دهند ‏‎ ‎‏برای تبلیغ کردن... تبلیغ اینکه این آقا برای ایران لا‌زم است باشد. اگر این برود، ‏‎ ‎‏کمونیست می‌شود ایران. چرا کمونیست می‌شود ایران اگر این برود؟... بیخود ‏‎ ‎‏همین طوری دارند منتشر می‌کنند...‏

ایران در دست ایرانی

‏ما حرفمان از اول تا حالا‌ این بوده است که ما یک مملکتی داریم برای ‏‎ ‎‏خودمان می‌خواهیم. ما نمی‌خواهیم امریکا سرپرست ما باشد. ما نمی‌خواهیم همه ‏‎ ‎‏منافع این ملت را امریکا ببرد، همه منافع این مملکت را شوروی ببرد. گاز را ‏‎ ‎‏شوروی ببرد و نفت را امریکا ببرد...‏

‏ما سرپرست لازم نداریم، بد اداره کنیم خودمان کردیم، خوب هم اداره کنیم ‏‎ ‎‏خودمان کردیم... ما می‌گوییم که این‌ها، این نفتخورها و این مفتخورها را اگر ما ‏‎ ‎‏بیرونشان بکنیم، یک مملکت غنیای داریم که می‌توانیم اداره‌اش کنیم...‏

‏اگر ما دست اینها را کوتاه کنیم و ان‌شاءالله کوتاه می‌کنیم و ملت ان‌شاء‌الله ‏‎ ‎

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 51

‏قیام کرده است و کوتاه خواهد کرد... خودمان می‌توانیم اداره بکنیم مملکت ‏‎ ‎‏خودمان را...‏

ادامه نهضت تا قطع دست ابرقدرتها از ایران

‏ما این همه مستشار می‌خواهیم چه کنیم؟ این مستشارها همه برای این است که ‏‎ ‎‏حفظ کنند او را، و غارت کنند ما را...‏

‏تا امریکا نرود و تا دست این ابرقدرتها از روی مملکت ما برداشته نشود، ما ‏‎ ‎‏نهضتمان برقرار است و فریادمان هم برقرار است.‏

افکار عمومی دنیا متوجه ایران

‏آقایان نترسید از این ابرقدرتها. اگر یک ملتی قیام کرد برای مصالح خودش... ‏‎ ‎‏این را کسی نمی‌تواند با آن معارضه کند... و هیچ قدرتی با افکار عمومی دنیا ‏‎ ‎‏نمی‌تواند مقابله بکند. ما الآن متوجه کردیم تمام افکار عمومی دنیا را به ایران. الآن ‏‎ ‎‏ایران مورد توجه همه است...‏

‏کم‌کم همه که متوجه شدند به اینکه یک ملتی به پا خاسته و می‌گوید که من حق ‏‎ ‎‏خودم را می‌خواهم... این ناچار باید تبعیت از آن بشود و من به شما مژده می‌دهم ‏‎ ‎‏که ان‌شاءالله اگر چنانچه دست به هم، همین طوری که دادید، دستتان در دست ‏‎ ‎‏هم باشد... همه با هم همقدم باشید، نتیجه خواهید برد... و مملکت مال خودتان ‏‎ ‎‏خواهد شد.‏

لزوم رفع اختلا‌فهای جزئی

‏و آن یک کلمه‌ای هم که به شما آقایان خارج از کشور عرض می‌کنم، این ‏‎ ‎‏است که گاهی من می‌شنوم‌...که آقایان بینشان یک مثلا‌ً اختلا‌ف جزئی، یک ‏‎ ‎‏کدورتهای جزئی هست. به نظر من این صحیح نیست. شما همه برادر هم هستید. ‏‎ ‎‏چرا با هم، سرِ چه با هم اختلا‌ف داریم؟ ما همه باید دست به هم بدهیم، آنکه ‏‎ ‎‏دشمن همه است، او را از بین ببریم. اگر ما بنا باشد که خودمان با هم اختلاف ‏‎ ‎‏بکنیم، او آسوده سرِ جای خودش می‌نشیند [و] قوای ما صرف خودمان می‌شود...‏

‏شما آقایان که در خارج هستید، با هم برادر باشید. حل کنید اختلا‌فات [را... ] ‏‎ ‎‏امیدوارم که تحصیلا‌ت شما در این جا به آخر برسد با سربلندی، و بتوانید به وطن ‏‎ ‎‏خودتان برگردید و زمام امور وطن را اشخاص مهذب، اشخاص صحیح العمل به ‏‎ ‎


خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 52

C:\Users\archive9\Pictures\7.JPG

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 53

‏دست بگیرند؛ و همه شما خدمتگزار، همه ما خدمتگزار به این مردم و به وطن ‏‎ ‎‏خودمان و به اسلا‌م باشیم. من ـ این هم عرض کنم که من ـ مزاجم اقتضای اینکه هر روز بیایم اینجا با این وضعی که الآن هست [ندارد]... من معذرت می‌خواهم از آقایان که بتوانم بیایم. اولاً‌، این را عرض بکنم که من از اولی که داخل در این باب شدم [اجازه] دخالت به کسی نمی‌دادم؛ به نزدیکان خودم هم اجازه دخالت هیچ‌وقت نمی‌دادم. خودم مستقل بودم در کارهایم. خودم هر کاری را می‌خواستم می‌کردم و هر کاری را نمی‌خواستم نمی‌کردم... خیال نکنید که من حالا‌ اینجا که آمدم، مثلا‌ً ارتباط خاصی با کسی داشته باشم، یا کسی در کارهای من دخالت بکند و من هم قبول بکنم از او؛ این حرفها نیست در کار. کدورتی نداشته باشید از این جهت... من در خدمت همه آقایان هستم و آنجا هم، منزلم، درش باز است... اینکه از آن جا هر روز پا شوم بیایم اینجا، از این معذرت می‌خواهم از باب اینکه مزاج من همچو اقتضایی ندارد...‏

میزان حجاب

‏[یکی از خانمهای حاضر در جلسه: این مساله حجاب، این خواهرها [را که] در این محیط هستند ‌یک مقدار ناراحت کرده؛ یعنی واقعاً می‌خواهند ببینند که این حجاب به این شکل درست هست یا نه؟]‏

‏امام: به همین‌طور که حالا‌ شما هستید؟ [خانم: بله]‏

‏امام: این مانع ندارد؛ اگر یک مَفسَده‌ای بر آن نباشد، مانعی ندارد. شما باید ‏‎ ‎‏خودتان تشخیص بدهید... حجاب اسلام بیشتر از این نیست؛ همین است.‏

‏[خانم: در ایران هم...؟]‏

‏...حجاب ایران، حجاب اسلا‌م، همین مقدارهاست. اسلام این‌جا و آن‌جا ‏‎ ‎‏ندارد. نه؛ بی‌چادر مانع ندارد... .‏‎[1]‎

‏همان‌ شب‌ از تهران‌ خبر رسید که‌ در تظاهرات‌ آن‌ روز تهران‌ چند بانک‌ غارت‌ شده‌ ‏‎ ‎‏و آتش‌سوزیها و خرابکاریهایی‌ هم‌ صورت‌ گرفته‌ است. شواهد و قرائن‌ نشان‌ از آن‌ ‏‎ ‎‏داشت‌ که‌ این‌ اعمال‌ توسط‌ ایادی‌ ساواک‌ و به‌ قصد بدنام‌ کردن‌ مردم‌ و مبارزان‌ صورت‌ ‏‎ ‎

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 54

‏گرفته‌ است. جان‌ استمپل در ص‌187 کتاب خود در این‌باره می‌نویسد: «ساواک‌ که ‏‎ ‎‏حسابهای کهنه‌ را با رقبای خود تسویه می‌کرد، در ویرانیها و در بی‌نظمی‌ها همکاری ‏‎ ‎‏می‌کرد».‏

خاطرات سیاسی- اجتماعی دکتر صادق طباطباییج. 3صفحه 55

  • . صحیفه امام، ج 3، ص 489 ـ 499.