انسان خداخواه، استوار و سازش ناپذیر است و در هر احوالی عزت خود را حفظ می کند و مرگ را بر ذلت ترجیح می دهد و این راهی است که سالار شهیدان به تاریخ انسانیت آموخت.
تربیت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربیت، تا بتواند استعدادهای نهفته اش را شکوفا سازد و به سمت کمال مطلوب، حرکت کند. در اصطلاح حقوقی نیز تربیت به معنای پرورش روحی و اخلاقی اطفال به کار رفته است. تربیت کودک به طور خاص آن است که مربّی، اعم از پدر، مادر، معلّم و ...، طفل را در بُعد روحی و اخلاقی پرورش دهد، به گونه ای که جسم و جان و عقل و علم او افزایش یابد، تا بتواند امور مربوط به دین و دنیای خود را انجام دهد. بخاطر همین، اهمیت تربیت در اسلام، در ظاهر ساختن کمالات باطنی بشر و به فعلیت آوردن استعدادهای درونی فرد، مورد توجه قرار می گیرد.
طبق اتفاق نظر علما در صورتی که یتیم بی سرپرست، مادر و جد پدری و دیگر خویشاوندان از مراتب مختلف ارث را نداشته باشد، حاکم شرع ولایت بر تربیت وی دارد و بر او واجب است در این باره اقدام نماید. در صورت نبودن حاکم یا عدم امکان دسترسی به او، مؤمنین عادل، بلکه اگر افراد عادل هم نباشند، غیرعادل و فاسق بر تربیت کودکان بی سرپرست ولایت دارند. اسلام اصرار دارد اطفال یتیم در محیط خانواده و در کنار کودکان همان خانواده ها تربیت شوند و علاقه دارد که مردان و زنان مسلمان به جای پدر و مادر، از کودکان یتیم و بی سرپرست نگهداری نمایند و مانند فرزندان خود مورد محبّت و عطوفت مخصوص قرار دهند تا از نظر روحی نیز عواطف این کودکان تأمین شود.
تشریح، از مسائل مستحدثه فقهی است.
ولایت و اداره اموال صغار در کلیه امور مربوط به اموال آنان، تا زمان بلوغ برعهده پدر، جدّ پدری، وصی، قیّم، حاکم شرع و عدول مؤمنین است. اِعمال ولایت اولیا بر اموال صغار مشروط به عدم مفسده و ضرر، رعایت اصلحیت، مصلحت و سود بیش تر برای صغار است. علما ضمن اثبات ولایت اولیا و جواز دخالت آنها در امور مالی صغار و محجورین، به ذکر موارد و بیان مصادیق آن پرداخته اند. از جمله این تصرفات: تجارت با اموال صغار، مصالحه، مضاربه، رهن، اجاره، قبول وصیت و ... است که باید آن ها را به نفع کودک استیفا نمایند.
ولایت و اداره اموال صغار در کلیه امور مربوط به اموال آنان، تا زمان بلوغ برعهده اولیای آنان است. اِعمال ولایت اولیا بر اموال صغار مشروط به عدم مفسده و ضرر، رعایت اصلحیت، مصلحت و سود بیش تر برای صغار است. در اینکه آیا ولیّ قهری حق دارد مال طفل را به عنوان قرض برای خود بردارد یا خیر دو دیدگاه مطرح گردیده برخی بدون هیچ شرطی قائل به جواز تصرف هستند، برخی دیگر تصرف را مشروط به تمکّن ولیّ قهری می دانند.
از جمله شرایط متعاملین، مالکیت بر تصرف است که فقها در کتاب بیع بر آن تصریح دارند، بر همین اساس معامله غیر مالک که بدون وکالت از مالک و یا بدون ولایت بر او (مانند پدر و جدّ پدری و وصی از طرف آن دو و حاکم شرع)، انجام شود، صحیح و نافذ نیست، و همین طور است معاملات افرادی که به خاطر سفاهت یا افلاس یا دیگر اسباب حجر، محجور هستند.
تعطیل حدود یعنی ترک اقامه حدود با داشتن قدرت بر آن و فراهم بودن شرایط. از آن در باب حدود سخن رفته است.
تغییر جنسیت از مباحث فقه اسلامی به معنای تبدیل، آشکارسازی و یا تعیین جنسیت فرد با عمل جراحی است.
قسط بندی کردن بدهی را و همچنین توزیع را تَقسیط گویند. مراد از تقسیط به معنای نخست، آن است که بدهی در محدوده زمانی تعیین شده به اقساط برابر یا نابرابر قسط بندی شود. از آن در بابهای تجارت، اجاره، مکاتبه و دیات سخن رفته است.
تقصیر به معانی کوتاه کردن ناخن یا موی سر، کوتاه کردن عمل عبادی، کوتاهی در عمل است.
التزام و پذیرش فتوای مجتهد و عمل به آن بدون درخواست دلیل از وی را تقلید گویند.
تقلید ابتدایی به تقلید از مجتهد مرده، بدون پیشینه ی تقلید از او در زمان حیاتش اطلاق می شود. از آن در باب اجتهاد و تقلید سخن گفته شده است. تقلید ابتدایی به تقلیدِ در احکام شرعی برای اولین بار می گویند.
تقلید حی یعنی تقلید در احکام شرعی از مجتهد زنده است.
تقلید متجزی به تقلید از مجتهدِ دارای قوه استنباط در بعضی ابواب فقه اطلاق می شود.
تقلید میت به تقلید از مجتهدِ از دنیا رفته اطلاق می شود. در اینکه آیا می شود از مجتهد ی که در قید حیات نیست، تقلید کرد، یا خیر، میان علما گفتگوست.
آغشته کردن موی سر به عسل و مانند آن برای حفاظت مو را تَلبید گویند و این عنوان به مناسبت در باب حج و عمره آمده است.
لبّیک گفتن در احرام را تلبیه گویند. از آن در باب حج سخن گفته شده است. تلبیه یکی از واجبات احرام است و به معنای لبیک گفتن است.
کشیدن دستها برای رفع خستگی، خواب و مانند آن را تَمَطّی گویند و از آن به مناسبت در باب صلات و حج یاد شده است.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.