بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
حضرت امام به مدت پانزده سال در نجف به طور مرتب هر شب در یک ساعت معین در کنار قبر مطهر مولای متقیان می آمدند و زیارت جامعه کبیره را می خواندند
نظام یک مملکت نیاز به جاده و خیابان دارد و باید تعریض شود، بنابراین شما می توانید پول آن موقوفه را که به تعریض خیابان افتاده از شهرداری بگیرید و جای دیگری ملکی بخرید.
اول کسی که صورت دارایی خود و متعلقین خود را داد امام بود و تمام موجودیش را نوشت و فرستاد
«کلود وان آنژلان»، خبرنگار و روزنامه نگار فرانسوی، بر این عقیده است که آرامش امام خمینی(س) قبل از بازگشت به ایران پس از سال ها تبعید، مانع از این می شد که خبرنگاران و تحلیلگران مسائل سیاسی و اجتماعی بتوانند اقدامات ایشان را در هنگام ورود به کشور پیش بینی کنند
مدارک به دست آمده نشان می دهد که سفارت در خرابکاری های کردستان و خوزستان و تعطیلی مدارس و ...چه فعالیت هایی می کردند.
حضرت امام تصویب کاپیتولاسیون را خیانت به استقلال ایران و اسلام دانستند و بر اساس تکلیفی که برای خود قائل بودند فریاد اعتراض برآوردند
خبر تصویب لایحه کاپیتولاسیون که در خبر نامه داخلی مجلس شورای ملی درج شده بود، به دست امام رسید. امام اعلام کردند که روز چهارم آبان دربارۀ خطرات این اقدام خفّت بار رژیم سخنرانی می کنند
قلب من در فشار است، ایران دیگر عید ندارد، عید ایران را عزا کردند، ما را فروختند، عزّت ما پایکوب شد.
هیچگاه در منزل به اهل خانه امرونهی نمی کردند، کارهای شخصی خود را شخصاً انجام می دادند.
امام این ماه را سراسر به تلاوت قرآن مجید و انجام مستحبات مربوط به ماه مبارک رمضان سپری می کردند.
امام در سرماى سوزان در رواق کوچک خانه خود روى یک صندلى کهنه نشسته بودند.
فرماندار نظامی اعلام کرد هر کس ساعت چهار بعدازظهر بیرون بیاید کشته خواهد شد. امام ما را خواستند و فرمودند: «بر همه لازم است که ساعت چهار بعدازظهر در خیابانها باشند و باید استقامت نمایند.»احتمال حمله به جایگاه امام می رفت. مکانی در پشت مدرسه علوی برای امام در نظر گرفتیم. از امام عزیز خواستیم که برای استراحت به آنجا تشریف ببرند، فرمودند: من از این اتاق خودم بیرون نمی روم. شماها اگر می ترسید مرا بگذارید و بروید.
آن شب در مدرسه رفاه خبر آوردند کسی در عقبی حیاط کوچک مدرسه را می زند. آن زمان چون اسلحه نداشتیم، از آن در با چوب حفظ و حراست می شد. خلاصه در را باز کردند. دیدیم امام هستند، آن هم تنهای تنها و شاید حاج احمدآقا نیز همراه ایشان بود و از در دیگر آمده بود.
ما از طریق یکی از دوستان هماهنگ کردیم که حقیقت وقایع جاری را به امام منعکس نمایند. ایشان به پاریس عزیمت کردند. وقتی برگشتند، از مرحوم خلیلی پرسیدیم: آیا مطالب را به حضرت امام منتقل کرده اید؟ گفتند: بله، حضرت امام از تمام اخبار کشور دقیقا اطلاع داشتند، زیرا از یک کانال خاص اخبار را نمی گیرند، بلکه از کانال های متعدد خبر را دریافت می کنند .
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.