خاطرات منتشر نشده از مرحوم نورالله شاه آبادی، فرزند آیت الله محمدعلی شاه آبادی (استاد عرفان امام خمینی) از دوران همکاری با آیت الله شهید بهشتی

از همان دوران، من و آقای بهشتی به این فکر بودیم که شاید برای تبلیغات اسلامی و پیشبرد حرکت اسلامی، بهتر باشد به کشورهای زنده، از جمله آلمان برویم. آلمان از جهات مختلف بستر بسیار مساعدی بود؛ به ویژه اینکه پس از جنگ جهانی دوم موقعیت خاصی پیدا کرده بود.

عناوین مطالب خاطرات

نگاه پر محبت

نگاه پر محبت

وجود امام دنیایی از عاطفه بود.

چرا کسی را که به بیت انتساب دارد برای سخنرانی بردید

چرا کسی را که به بیت انتساب دارد برای سخنرانی بردید

ایشان هیچ سخنی برای من و به منظور انتخاب شدن من ایراد نکرده ‏اند.

چه وقت بیایند؟

چه وقت بیایند؟

امام تا حدی به مقررات و ضوابط بیت و دفتر خودشان احترام می ‏‏گذارند که با اینکه وقت مال خودشان است امام برنامه‏ ریزی آن را از دیگران سؤال می‏‏ نمایند تا برنامه‏ های دفتر دچار تداخل نشود.

در گوش من دعای سفر خواندند

در گوش من دعای سفر خواندند

امام نسبت به کارکنان منزلشان عاطفه و مهربانی خاصی داشتند، به نحوی که شاید هیچ فرقی بین آنها و فرزندان خودشان در اظهار محبت قایل نمی‏ شدند.

اسم پسرمان را روح اللّه گذاشتیم

اسم پسرمان را روح اللّه گذاشتیم

همسرم در سال 1989 م. (1368 هـ.ش.) به ایران آمد و به دیدار امام ـ که در آن زمان به شدت بیمار بودند ـ و سپس به زیارت امام رضا(ع) رفت و برای داشتن فرزند دعا کرد

اتصال به معبود

اتصال به معبود

یکى از ابعاد گسترده شخصیت حضرت امام این بود که به مناجات و عبادت و ادعیه توجه ویژه داشتند

پیاده روی

پیاده روی

ایشان صبح ها نیم ساعت قدم می زدند. وقتش هم ساعت 9 بود. وقتی ملاقاتهایشان تمام می شد نیم ساعت پیاده روی می کردند.

انسان باید خودکفا باشد

انسان باید خودکفا باشد

در جمع نشسته بودیم که یکمرتبه دیدیم آقا به طرف آشپزخانه می روند.

یک بار هم به یاد ندارم

یک بار هم به یاد ندارم

از برنامه‏ های امام قدم زدن و پیاده‏ روی روزانه به مدّت حدود چهل دقیقه تا یک ساعت بود.

یادی از دوران نوجوانی

یادی از دوران نوجوانی

یک دفعه هم آمدند یک محله‏ ای از خمین را گرفتند و مردم با آنها معارضه کردند و تفنگ دست گرفتند و ما هم جزء آنها بودیم که به اندازه ‏ای که می‏ توانستیم حرکت بکنیم.

فطریه

فطریه

بلافاصله اول غروب آفتاب در شب عید فطر که مى‏ شد به من پولى پرداخت مى‏ کردند و مى‏ فرمودند این پول فطریه من و کسانى که نان خور من هستند و مى‏ فرمودند که این تا فردا به فقرا داده بشود

امام به چه کسی توصیه کرد که مردم را از او دور کنند؟!

امام به چه کسی توصیه کرد که مردم را از او دور کنند؟!

امام پاسخ دادند: شما هر چه مردم را از ما دور کنید، ما راحت تر هستیم! وظیفه ما سبک تر و مسئولیتمان کمتر است.

خوب من باید بروم

خوب من باید بروم

دیدار ایشان پس از چندین سال آن هم با عاطفه و محبتی که ایشان داشتند خیلی خوشحال کننده بود. اما چند دقیقه ‏ای ننشسته بودند که گفتند: «من باید بروم»

غیبت امر حرامی است

غیبت امر حرامی است

اگر در لابلای شوخی ها مثلاً جمله‏ ای گفته می ‏شد که منظور غیبت را داشت امام فوراً ناراحت می‏ شدند و تذکر می ‏دادند که غیبت امر حرامی است و جایز نیست.

شما خواهید ماند

شما خواهید ماند

به یاد دارم بعد از حمله به مدرسه فیضیه، در دوم فروردین 1342 که طلبه جوانى بودم، خیلى نگران شده بودم

حالا من بنشینم روی این منبر؟

حالا من بنشینم روی این منبر؟

حضرت امام در قم هنگام درس گفتن روی زمین می‏ نشستند و درس می‏ گفتند.

شما زنده باشید

شما زنده باشید

یک خانمی در تبریز به من گفت که پسر من در دست عراقیها اسیر بوده است.

صفحه 47 از 102 < قبلی | 46 | 47 | 48 | 49 | 50 | بعدی >