بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
تشخیص امام این بود که مشى مبارزاتى باید با آگاهى و حرکت عمومی مردم همگام باشد.
این تصور غلطی است که تو از امام داری. ایشان مستقیماً حرف طرف را می شنود و مستقیماً تصمیم می گیرد. کسی در امام نفوذ ندارد.
اگر من پیشنماز بودم و رضاخان لباس را ممنوع مى کرد همان روز با لباس تغییر یافته به مسجد مى آمدم و به میان اجتماع مى رفتم.
امام، به هنگام شهادت حاج آقا مصطفى بجز اظهار رضایت چیز دیگرى نفرمودند.
برای ملاقات رزمندگان قطارى آماده شد و رزمندگان را با همان سر و وضع و لباس و کلاه و پیشانى بندهایى که داشتند. از منطقۀ عملیاتى به حسینیۀ جماران رساندیم. قبل از ملاقات برادر محسن رضایى فرماندۀ کل سپاه با اظهار تشکر از عنایت امام این پیروزى بزرگ را به ایشان از قول تمامى رزمندگان اسلام تبریک گفت ...
مردم وقتی دیدند که آنروز امام درس و حرم نرفتند طبیعتاً صدایشان بلند شد که ایشان چرا به درس و به حرم نرفته اند.
امام حرکت خود را آغاز کردند؛ تنها به این منظور که دین الهى باقى بماند.
ما که نمى خواهیم شاه بشویم. نصیحت مى کنیم، هشدار مى دهیم کارى برخلاف قانون اسلام نکند.
در ابتداى ورود امام به فرانسه مقامات آن کشور از امام خواستند سخنرانى و مصاحبه نکنند و از رفتن به مساجد و اقامۀ نماز جماعت و شرکت در اجتماعات خوددارى کنند.
امام به تهذیب نفس و رشد قواى روحى و اخلاقى شاگردان اهمیت زیادى میدادند؛ از این رو به دنبال آغاز تدریس فلسفه و عرفان، جلسه پند و اندرز نیز منعقد ساختند که علاوه بر روحانیون، صدها نفر از کسبه، کارگران و بازاریهاى شهرستان قم در این جلسه درس اخلاق شرکت می کردند.
اگر تمام این جمعیت که در حسینیه حاضر میشوند و فریاد برمى آورند «درود بر خمینى»، زمانى خلاف آن را بگویند، براى من هیچ تفاوتى داشته باشد. من کارى به هیاهو و درود گفتن ها ندارم، بلکه شخصاً به تکلیف شرعى ام می پردازم.
امام در هر حالی بودند همیشه همان جور بودند. اگر باید روی زمین می نشستند در خانه روی زمین می نشستند و در اطاق کارشان هم همینطور.
امام مجموعه ای بود از کمالات و محاسن اخلاق صوری و معنوی و به راستی می توان گفت آنچه خوبان همه داشتند او به تنهایی داشت.
برغم خطراتی که امام را تهدید می کرد، ایشان حاضر نشدند در یک ماشین سربسته باشند و در یک جیپ روباز و در میان مردم وارد مدرسه فیضیه شدند.
در همان شبها و روزهای سخت پس از حادثه مدرسه فیضیه، امام با آقای صانعی گاهی در کوچه های قم آخر شب با هم حرکت می کردند.
به امام گفتم بدهید عکسش را در روزنامه بیندازند که ببینند لباس شما چه جور لباسی است.
امام هر روز نیم ساعت صبح، نیم ساعت عصر، قدم میزدند و ما در موقع قدم زدن ایشان و در زمان استراحتشان می توانستیم از آقا استفاده کنیم، صحبتی بکنیم، سؤالی بکنیم، یک جوابی بشنویم، یک احوالی بپرسیم.
امام ظواهر را به گونه اى مهیا مى کردند که زهد ایشان بروز نکند. ایشان زاهدى بود که نشان مى داد زاهد نیست.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.