آنچه که امام در خشت خام می دید به روایت مرحوم محمدنبی حبیبی

بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.

عناوین مطالب خاطرات

ساقی که بود؟

ساقی که بود؟

یکی از شب ها یکی از زندانی هایی که بازداشت شده بود به نام معمار، خود را زده بود به دل درد، فکر می کرد با این شیوه او را آزاد می کنند. ساقی یک روانشناس بود و این تجربه را در طول سالهایی که زندانبان قزل قلعه بود بدست آورده بود. وقتی اطلاع پیدا کرد آمد در کریدور زندان، ما همه در انفرادی بودیم. با صدای بلند شروع کرد به آن زندانی که خودش را به دل درد زده بود نهیب زدن. به او گفت: تو که شجاعت و عرضه نداری غلط کردی وارد مبارزه شدی...

نوشته های من پاورقی نمی خواهد

نوشته های من پاورقی نمی خواهد

کشیدن کاریکاتور یک انسان، اهانت به او نیست. اما هر جامعه ‏ای، برای خود سنت و عقیده‏ای دارد که محترم است. اما علاوه بر اینکه شخصا نمی‏خواهم لباس روحانیت را وارد قلمرو کاریکاتور بکنم، یا به زبان دیگر، نمی‏خواهم هنر کاریکاتور را وارد حریم روحانیت کنم، به سنت جامعه و اعتقاد مردم هم احترام می‏گذارم. گاهی خوانندگان مجله گل‏ آقا، نامه می‏نویسند که چرا کاریکاتور روحانیون را نمی‏کشید و می‏پرسند، آیا می‏ترسید؟...

عذرخواهى امام خمینی از بزرگان هنگام رد نظراتشان

عذرخواهى امام خمینی از بزرگان هنگام رد نظراتشان

از ویژگیهاى امام در درس این بود که اقوال فقها و علما و بزرگانى که فوت کرده بودند و چه آنهایى که زنده بودند را خیلى با احترام و مؤدبانه ذکر مى‏کردند...

علت ناراحتی امام از مردم نجف چه بود؟

علت ناراحتی امام از مردم نجف چه بود؟

در نجف اشرف سر هر چهار راهی و خیابانی و کوچه ای مأمورانی برای دستگیری اهل علم ـ فقط افراد معمم ـ گذاشته بودند. ساعت خاصی مقرر کرده بودند که مثلاً از ساعت 6 غروب شروع کنند، اما خوب از آنجایی که نیروی کافی برای گماشتن در سر هر کوچه و خیابانی نداشتند خواه ناخواه از افرادی استفاده کرده بودند ...

زنهای عرب عبای امام را می‏بوسیدند

زنهای عرب عبای امام را می‏بوسیدند

امام به کفشداری که می‏رسید با اینکه آقای فرقانی که یکی از همراهان همیشگی امام بود اجازه نمی‏دادند که کفش ایشان را آقای فرقانی بردارد و به کفشداری بدهد، ایشان نعلین خودش را در می‏آورد و همانجا جلوی میز کفشداری می‏گذاشتند، بعد هم داخل ایوان حرم حضرت امیر(ع) می‏رفت...

پنج خاطره از مرحوم فردوسی پور از دیدار های امام در سال 42

پنج خاطره از مرحوم فردوسی پور از دیدار های امام در سال 42

آیت الله العظمی حکیم فرموده بود من آدمی به ادب آقای خمینی ندیدم. در جلسه درس، بعد از نماز، در جلسه بیرونی و در اندرون یکسان نشسته است و تکان نمی‏خورد، زانو به زانو شود و چهره عوض بکند، یک آدم مؤدب و موقر و سنگین که در همه حالات و همه جا یکسان است. ایشان چهره‏اش در همه جا همان قیافه‏ای بود که شما ملاحظه کردید، فرق نمی‏کرد...

لابد ریش من خنده دار است!

لابد ریش من خنده دار است!

....آن زمان که آقاروح‏ الله به دنیا آمد، هشت سال از فوت ناصرالدین شاه مى‏گذشت. عده ‏اى او را شاه شهید مى‏ نامیدند و هر ساله برایش مجالس فاتحه برگزار مى‏کردند. چرا که او براى زیارت حضرت عبدالعظیم به شهر رى رفته بود که توسط یک جوان جانباخته بنام میرزا‏رضا‏کرمانى به ضرب گلوله کشته شد...

نمی‏‏ توانم ساکت بنشینم

نمی‏‏ توانم ساکت بنشینم

من اگر هر جا وظیفۀ شرعى‏‏‏ ام ایجاب بکند نمی‏‏ توانم ساکت بنشینم.

هر کاری را که لازم بدانم می‏‏ کنم

هر کاری را که لازم بدانم می‏‏ کنم

عراقى‏ ها به من گفتند می ‏‏توانید در عراق بمانید به شرط آنکه فعالیت نداشته باشید و جواب من به آنها این بود که من هر جا که باشم باید به وظیفه خودم عمل کنم. من در این دنیا جز به یک محل کوچک براى نشستن به چیز دیگر نیاز ندارم و این مقدار جا در این عالم به هر حال پیدا می ‏‏شود...

نگذارید آنجا باشد

نگذارید آنجا باشد

از این ماجرا تعجب کرده بودم که چگونه امام با وجود آن همه مشغله فرصت می‏‏ کنند که تمام مقالات را بخوانند و تمام جزئیات را زیر نظر دارند.

اینها همه‏ اش قصه است

اینها همه‏ اش قصه است

مواردی را که امام بر روی آنها انگشت می‏‏ گذاشتند و در آنها دخالت می‏‏ کردند بسیار حساس بود.

این روحانیون کیستند؟

این روحانیون کیستند؟

امام مدیر روزنامه را ملزم ساختند که آن خبر را در روزنامۀ خود تکذیب کند و خواستۀ خود را با قدرت و با شدت تمام پیگیرى کردند.

با همان وضع به خیابان می‏‏ رفتند

با همان وضع به خیابان می‏‏ رفتند

در گزارشهای سرهنگ افضلی آمده بود که ایشان مرتب بیرون می‏‏ روند و قدم می‏‏ زنند و این وضع نگران کننده است و نباید ایشان را تنها گذاشت.

نمی‏‏ خواهم جلسه خصوصى باشد

نمی‏‏ خواهم جلسه خصوصى باشد

امام هیچگاه در برابر دشمنان اسلام کرنش و تواضع نکرد و این در حالى بود که امام در برابر یک طلبه و مردم عادى کمال تواضع را می‏‏ نمود.

صفحه 54 از 103 < قبلی | 51 | 52 | 53 | 54 | 55 | بعدی >