بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
امام به آنچه داشتند قانع بودند و چشمداشتی به مال دیگران نداشتند.
آشنایی من با نام حضرت امام در سنین ده ـ دوازده سالگی از زبان والد بزرگوارم آیتاللّه سید محمد موسوی جزائری بود
بعد از پایان درس طُلاب استدعای استخاره مینمودند.
معظم له این حقیر را خواستند و به من تکلیف نمودند که همه روزه اخبار نجف اشرف و عکسالعملها را به اطلاع ایشان برسانم
امام در مسائل اصولى، مبانى زیادى را ایجاد کرده اند که خیلى از مشکلات اصول را حل مى کند.
حضرت امام مباحث درسى را خیلى منظم مطرح مى کردند.
من در سال 1331 شمسى پس از تحصیلات مقدماتى به قم مشرف شدم.
یک روز عصر هوا ابر بود. درس اصول در مسجد اعظم در بعدازظهر کمى طول کشید.
استفادهاى که از درس حضرت امام کردم شجاعت در علم و ابتکار در علم بود.
امام اخبار نجف را از طریق گروهی از ما طلاب دریافت میکردند.
امام میفرمودند اینطور نیست که آقاى بروجردی که از دنیا رفته مرجعیت و قدرت مرجعیت شیعه از بین رفته باشد.
امام مىفرمودند: این چه وضعى است که در مملکت از کاغذ اینجور استفاده مىشود؟
بعضى افراد بودند که مىخواستند با یک تیر چند نشان بزنند.
گاهی مدت درس ایشان، مخصوصاً درس فقه، به یک ساعت و نیم میرسید بدون اینکه خودشان احساس خستگی بکنند
در نجف، امام اجازه نمیدادند قدر و منزلت یکی از بزرگان دین توسط دیگران مورد بیاحترامی قرار بگیرد.
یک روز امام در میان کفشها متوجه کفش یکی از طلبهها شدند که فقط نیمی از آن سالم بود
بخشى از درس و گاه تمام آن به این تذکرات اختصاص مىیافت
مسائل بعد از انقلاب یکی بعد از دیگری رخ نمود که امام این مشکلات را رفع می کردند.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.